سپید مشق | خبرها


سپید مشق

سپید مشق از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

پاو وینت نشانه ی چ

پاور پوینت نشانه ی چ جامونده بودنیشخند

فعلا این رو داشته باشید تا یکی دو روز آینده پاور ژ رو هم آپلود کنم

پاو وینت نشانه ی چ

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز : رمز

پ ن:

با همین دست، به دستان تو عادت

این گناه است ولی جان تو عادت

جا برای من گنجشک زیاد است ولی

به درختان خیابان تو عادت دارم

گرچه گلدان من از خشک شدن می ترسد

به ته خالی لیوان تو عادت

دستم اندازه ی یک لمسِ بهاری سبز است

بس که بی به دستان تو عادت

مانده ام آ این شعر چه باشد انگار

به ندانستن پایان تو عادت

علی اکبر رشیدی

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی چ - عادت ,عادت ,پاو وینت نشانه
پاو وینت نشانه ی چ عادت ,عادت ,پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
بازگشت

آ ین باری که وبلاگ رو آپ 4 اسفند 96 بود! یعنی ...سه ماه و یک هفته پیش . یعنی 98 روز پیش!

یه روزی فکر می امکان نداره ماهی بیاد و بره و من چیزی ننویسم ولی شد . نزدیک صد روز وبلاگ دست نخورد .

تو این مدت اتفاقهای زیادی افتاد که دوست داشتم درباره شون بنویسم . اتفاقهایی تقریبا همه شیرین (اتفاقهای نه چندان خوبش هم الان به نظرم خوبن !)نیشخند

تعطیلات عید رفتم م آباد و دزفول و شوشتر و آبادان و اهواز و دوست داشتم از زیبایی ها و دیدنی ها و تجربیاتم تو این سفر بنویسم (سعی می کنم حداقل ع هاش رو بگذارم و مختصری حداقل برای ثبت تو حافظه ی وبلاگ بنویسم ). 15 فروردین رفتم مشهد .قلب سفری خاص با اتفاقات تلخ و شیرین . دوست داشتم درباره اش بنویسم . از مهربونی های بی حد آقاجانم قلب

میخواستم درباره ی مبعث تا عید نیمه ی شعبان امسال بنویسم . هیجده روزی که اولش رفتیم خواستگاری برای کوچکترین برادرم و آ ش هم عقد هوراو من چقـــــــــــــــــــــــــــــــــدر خوشحال شدم از ازدواجش که انگار باری بزرگ از رو دوش من برداشته شد و نگرانی خواهرانه ام تا حدود زیادی رفع شد .

میخواستم از جشن الفبایی بگم که امسال گرفتیم . با کمترین هزینه و لذت زیاد .تشویق

میخواستم غر بزنم که این چه وضعشه که میگه تا 13 داد باید بریم مدرسه . بعد میشه 7 داد . بعد میشه آ اردیبهشت و در نهایت 30 اردیبهشت مدارس تعطیل میشن !

میخواستم غر بزنم که آقایونی که زمستون و تابستون تو اتاقای مجهز به آ ین سیستم گرمایی و خنک کننده و انواع لذایذ !بهشت رو تجربه می کنن میان نظر میدن که مدارس زودتر و تو شهریور باز بشن . مدارسی که هنوز نمیتونن زمستونها از پس گرم کلاسها بربیان باید به فکر کولر و سیستم خنک کننده هم باشن ! کلاسهایی با جمعیت بالای 40 نفر!!!

میخواستم غر بزنم که نمیتونن آلودگی هوا رو کنترل کنن میخوان 15 روز تو دی ماه مدارس رو تعطیل کنن . انگار با آلوده کننده های هوا سر و سرّی دارن و میدونن که قرار نیست آذر یا بهمن آلودگی داشته باشیم !!!!

می خواستم از نمایشگاه کتاب بنویسم . از کتابهایی که یدم و اتفاقاتش !

می خواستم از ماه رمضون بنویسم و اینکه شرمنده ام که هیچ استفاده ای ازش نمی برم . بیشتر روز رو ضعف کرده افقی ام !ناراحت

می خواستم از کتابهایی که خوندم بنویسم (هر چند تو این 3 ماه تقریبا کت نخوندم . 2 کتاب نسبتا خوب و 2 تا کتاب چند صفحه ای !)

میخواستم از دلایل کتاب نخوندن و وبلاگ آپ ن و ... بنویسم که... بماند !

میخواستم از خیلی اتفاقات و تجربیات جدید بنویسم که نشد ! الان هم نمی دونم چقدر باشم ! فعلا که هستیم نیشخند

راستی ... سلاملبخند

برچسب ها : بازگشت - بنویسم ,میخواستم ,وبلاگ ,کتاب ,خواستم ,کننده ,دوست داشتم ,داشتم درباره ,دوست داشتم درباره
بازگشت بنویسم ,میخواستم ,وبلاگ ,کتاب ,خواستم ,کننده ,دوست داشتم ,داشتم درباره ,دوست داشتم درباره
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
همیشه برده

بالا ه موفق شدم بعد از سه ماه یه کتاب خوووووب بخونم . (یک ماه پیش خوندمش! )

کتاب فوق العاده ی ریشه ها رو قبلا خوندم و ازش نوشتم (اینجا) داستان عجیب زندگی برده ای به نام تا کینته!

با خوندن این کتاب با نوعی از برده داری روبه رو میشی که تقریبا تو ذهن همه مون مشترکه و شاید فکر کنیم که برده داری یعنی فقط همین . استعمار و استثمار سیاهپوستها توسط سفیدپوستها! که گویا و ظاهرا دوره اش گذشته !!!

اما کتاب "همیشه برده" یه چیزی فراتر از برده رو بهت نشون میده . "همیشه" برده!

همیشه برده . زندگینامه ی ژان روبر کده به قلم خودش . انتشارات سخن

***

کشور هائیتی تو مسیر تجارت برده توسط اسپانیایی ها و فرانسوی ها بوده .و تحت استعمار فرانسویان . وقتی بیشتر از دو قرن پیش برده ها علیه فرانسویا شورش می کنن و اولین جمهوری سیاهپوستها رو تشکیل میدن به نطر میاد دوران بدبختی برده ها تموم شده ولی این فقط ظاهر ماجراست .

سیاهپوستان فقیر برای سیر شکم خودشون مجبور میشن به سیاهپوستای مرفه خدمت کنند در ازای جیره ی مختصر روزانه . ن سیاه بی دفاعتر از همیشه . تو خونه ها و کارخونه های مرفهین کار می کنند و اغلب مورد سوءاستفاده صاحب کارانشون قرار می گیرند و بچه هایی دنیا میارن که خودشون توانایی نگه داشتنشون و پدران این بچه ها هم تمایلی به داشتنشون ندارند . بچه هایی که به عنوان "همیشه برده" و بدون هیچ حقی باید همیشه بردگی کنند . و همیشه بردگی سرنوشت تمام بچه های فقیری بود که به وعده ی غذا و زندگی بهتر از خانواده هاشون جدا و به عنوان خدمتکار وارد خونه های سیاهپوستان و دورگه های پولدار و با قطع ارتباطشون با خانواده عملا تبدیل به برده می شدند . برده هایی همیشگی که همیشه در دسترس بودند بدون هزینه ی نگهداری . برده هایی که مجبور بودن زیر میز آشپزخونه یا تو ایوان رو مقوا بخوابند . برای هر تخلف جزئی تازیانه بخورند . و اوضاع وقتی بدتر می شد که این همیشه برده دختر باشه . دخترانی که مورد سوءاستفاده ی صاحبانشون قرار می گرفتن و اگه باردار می شدند مانند زباله به خیابون پرت می شدند و خودشون باید از پس زندگی آینده شون برمی اومدن!

کتاب "همیشه برده " داستان زندگی یکی از این همیشه برده هاست . پسری دورگه از پدری سفید پوست به نام فیلیپ صادر کننده ی موفق قهوه و شکلات به و اروپا و مادری سیاه که تو کارخونه ی فیلیپ کار می کرده . خیلی زود مادر پسر بچه می میره و پدرش اون رو به زن سیاهپوست متمولی به نام فلورانس می س که در ازای دریافت پول از اون پسر مراقبت کنه ! چه مراقبتی!!!!

"ب " اسمی که فلورانس رو این بچه میذاره فقط برای اینکه بالا ه باید یه چیزی صداش کنن!

ژان روبر کده متولد 1955 هست یعنی الان باید شصت و ده ای سال سن داشته باشه . یعنی همیشه برده ها هنوز هم هستن !

متن پشت جلد کتاب:

این اثر ، شرح زندگانی مرد جوانی است که از رویدادهای سخت و دشوار نهراسید و توانست خویشتن را در وقایع شوم حفظ کند. پایداری و شجاعت او در ممقابله با سختی ها و زندگی نکبت بار او در هائیتی ، همچنین غلبه ی دلیرانه ی او بر آثار م ب و غیرانسانی نژادپرستی در ، ماهیت دو جامعه ی به ظاهر متفاوت را ، به خوبی، باز می نمایاند .

در این شرح حال ، نویسنده روایت تلخی از روزگار نوجوانی و جوانی خویش را ، به عنوان یک همیشه برده ، بازگو می کند؛ همیشه برده ای که به رغم روحیه ی نژادپرستی حاکم بر جامعه ی به راه می یابد و مدارج علمی را طی می کند .

روبرکده . در حال حاضر به تدریس زبان و ادبیات فرانسه و تاریخ در دبیرستان مادریا در شهر سین سیناتی اشتغال دارد .

برچسب ها : همیشه برده - برده ,کتاب ,زندگی , ,هایی ,یعنی ,همیشه برده ,برده هایی ,همیشه بردگی ,مورد سوءاستفاده ,برده داری
همیشه برده برده ,کتاب ,زندگی , ,هایی ,یعنی ,همیشه برده ,برده هایی ,همیشه بردگی ,مورد سوءاستفاده ,برده داری
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
ما هیچ ، ما نگاه!

ب آموزش و پرورش اومده تو تلویزیون شبکه 4 برنامه پیش رو و میگه :

چرا ما تو مدارسمون این کار رو نمی کنیم که مثلا یه شاخه گل رو ببریم تو کلاس و از بچه ها بخواهیم دقیق ببینند و بگن گلبرگهاش چه جوریه و چه رنگهایی داره ! تو هیچکدوم از مدارس ما اینطوری آموزش داده نمیشه ... این روش علمیه !!!!!!

... ما هیچ ، ما نگاه !!!!!

...

وقتی ما اینقدر بی اطلاعه دیگه چی بگیم؟ چطور از حجم بالای کتابهاو عدم تناسبش با وقت ، تراکم بالای جمعیت کلاسها ، فیزیک نامناسب مدارس ، طرحها و برنامه های بی فایده ای که به معلم تحمیل میشه ، معیشت و شان اجتماعی پایین نگه داشته شده و نابسامان معلمان ووووو حرف بزنیم ؟

(جالب اینکه مجری تو حرفهاش جمعیت ۳۰ نفر کلاس رو زیاد میدونه ... خبر نداره که اگه جمعیت کلاس ما ۳۰نفر باشه چقدر خوشحال میشیم !!!)

همون ی هستن که تو یه برنامه ی زنده نشون دادن خبر ندارن معلمهای بالای ۲۰ سال سابقه یک روز تقلیل دارن و میتونن مدرسه نرن !و تو یه برنامه ی زنده قیافه ی حق به جانب گرفته و با تحکم میگه هر مدرسه ای سراغ داره که معلمش یک روز در هفته نمیاد مدرسه به ما اطلاع بده تا برخورد کنیم !!!!!!!!

...

برچسب ها : ما هیچ ، ما نگاه! - برنامه ,مدرسه ,جمعیت ,کلاس , ,بالای
ما هیچ ، ما نگاه! برنامه ,مدرسه ,جمعیت ,کلاس , ,بالای
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
بخند، بیشتر و بیشتر که خنده ی تو/دلِ مرا که اسیر غم است ، شاد کند

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دم است ، باقی ایام رفت ...

...

عنوان از سجاد سامانی

10:30 تا 17:40

مترو انقلاب ، باغ سپهسالار ، باب همایون ، دروازه ت

گروه نوازنده ی آذری زبان باغ سپهسالار ، ناهار باب همایون و آنچه گذشت ...

برچسب ها : بخند، بیشتر و بیشتر که خنده ی تو/دلِ مرا که اسیر غم است ، شاد کند
بخند، بیشتر و بیشتر که خنده ی تو/دلِ مرا که اسیر غم است ، شاد کند
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی اُ استثنا

پاور پوینت نشانه ی اُ استثنا رو بدون رمز میذارم ...

سخت به دعاهای خیرتون محتاجم! ... ســــــــخــــــــــتقلب

پاو وینت نشانه ی اُ استثنا

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

پ ن:

عاشقی را چه نیازی ست به توجیه و دلیل

که تو ای عشق

همان پرسش بی زیرایی ...


قیصر امین پور

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی اُ استثنا - استثنا ,پاو وینت نشانه
پاو وینت نشانه ی اُ استثنا استثنا ,پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی هـ

این هم آ ین پاو وینت آماده شده ... احتمالا پاور ژ رو هم بتونم کامل کنم ...

ولی بنا به دلایلی دیگه فرصت و امکان درست پاور بقیه ی نشانه ها نیست ... چشمک

دوستان ببخشند که نشد پاور تمام نشانه ها رو تقدیمشون کنم ! اگه عمری بود انشاءالله سال بعد !

پاو وینت نشانه ی هـ ـهـ ـه ه

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

دلتنگی

نام دیگر این روزهاست

وقتی

از این همه رهگذر

یکی

تو نیستی!


ساره دستاران

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی هـ - پاور ,پاو وینت ,پاو وینت نشانه
پاو وینت نشانه ی هـ پاور ,پاو وینت ,پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی ج

دیگه تقریبا مطمئنم که نمیتونم ساختن پاور تمام حروف و نشانه ها رو امسال تموم کنم !!! فوقش 4 نشانه ی دیگه آماده بشه !متأسفانه (خوا استثنا) هم آماده نمیشه !

انشاءالله سعی می کنم بقیه اش رو تو فرصت مناسبی که به دستم بیاد و به شرط حیات ، برای سال آینده آماده کنم !

پاو وینت نشانه ی ج

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

آنچه می گویی
گوارا مثل باران است
هیـچ می دانی؟
کویـرم می کند
آن حرف هایی که نمی گویی.


سیدعلی میرافضلی

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی ج - پاو وینت نشانه
پاو وینت نشانه ی ج پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
جای مردان (ایضا ن) سیاست بنشاند درخت تا هوا تازه شود

این تهران دیگه جای زندگی نیست !!!

مخصوصا برای بچه ها و معلمهای ابت ؛ که نه تنها جای زندگی که جای درس خوندن و درس دادن هم نیست !!!! آلودگی خودش کم مصیبتیه حرصِ نرسیدن به بودجه بندی و عقب موندن درسها و باد خوردن پشت بچه ها و تنبلی بعدش هم شده قوز بالا قوز!!!!

اول یه هفته برای آلودگی هوا تعطیل شدیم ، بعد یه هفته برا بارش برف ، حالا هم که دوباره آلودگی ، ان شاءالله هفته ی بعد دوباره برای برف و هفته ی بعدش برا آلودگی ... زندگی نیست که تنفس ه ، ا یژن ، دی ا ید کربن ، ا یژن ، دی ا ید کربن ... خدا میدونه بالا ه به زندگی برمی گردیم ؟ میریم تو کما؟ یا یه دفعه قید حیات رو می زنیم !!!

کاش میشد مثل پرستوها، پروانه ها، فلامینگوها، غازها ، چه میدونم نها ، ماهی ها ، پنگوئنها ، اصلا کلاغها و گرازها و گور ها کوچ می کردیم به جایی که آسمونش آبی باشه ... نیشخند

...

یادتونه حضرات مسئول که افاضه ی فضل فرموده و طرح داده بودن یک ماه از 15 آذر تا 15 دی بریم تعطیلات زمستانی و به جاش یک ماه تو تابستون بریم مدرسه؟!!! یکی بهشون بگه امروز 16 بهمن ماهه!!! بی زحمت تعطیلات زمستانی رو بکشید تا برسه به 15 اسفند روز درختکاری! بعد روز جشن شکوفه ها و باز گشایی مدارس و روز درختکاری رو همزمان برگزار کنیم و هر دانش آموز مکلف به کاشتن یک درخت بشه (وظیفه ی حفظ و مراقبت از درختش هم به عهده ی خودش که مسئولان دچار زحمت و تکدر خاطر نشن یه وقت !!! ) اینطوری شاااااید فرجی شد!

بگذریم که الان خیلی از مدارس مشکل سیستم گرمایشی دارند و نمیتونن ایمن و مطمئن تو این سرمای زمستون کلاسها رو گرم کنند اونوقت آقایون و خانمهای کارشناس و مسئول با چه عقلی تو ظل گرمای تابستون و بدون سبستم خنک کننده میخوان مدارس رو دایر و کلاس رو تشکیل بدن فقط خدا میدونه و بس ! (مطمئنا خودشون که تو تابستون و زمستون تو اتاق شیک و مجهز به آ ین سیستم گرمایشی و سرمایشی با پذیرایی چاشت و نیم چاشت و ... و سرویس ایاب و ذهاب اختصاصی و حقوق مکفی!!!(کافی از نظر خودشون البته! ) اُرد ناشتا داده و از خودشون طرح و نظر صادر می کنند چه میدونن ما معلمها تو یه کلاس کوچیک با 40 و ده ای دانش آموز تو کلاسی که یه هواکش نداره چی میکشیم !!!!! )

...

پ ن: ببین حال خوبمون رو چطوری اب می کنند؟؟؟؟ والا ! با این نوناشون !نیشخند

...

غ

مرا ببر
به شروع دوباره در پایان
مرا ببر
ببر به تو را دوست میدارم ...

یغما گلرویی

برچسب ها : جای مردان (ایضا ن) سیاست بنشاند درخت تا هوا تازه شود - زندگی ,هفته ,آلودگی ,خودشون ,تابستون ,مدارس ,سیستم گرمایشی ,دانش آموز ,تعطیلات زمستانی ,ا ید کربن ,زندگی نیست
جای مردان (ایضا ن) سیاست بنشاند درخت تا هوا تازه شود زندگی ,هفته ,آلودگی ,خودشون ,تابستون ,مدارس ,سیستم گرمایشی ,دانش آموز ,تعطیلات زمستانی ,ا ید کربن ,زندگی نیست
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی خ-ق

این هم پاور 2 تا نشانه ی دیگه!

پاو وینت نشانه ی خ

هر پنج صلوات

صلواتها پیشکش به حضرت زینبعلیها السّلام

پاو وینت نشانه ی ق

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

ادکُلن های متفاوت
بی تفاوت از کنار هم می گذرند
عطر سلامی نمی شنوی...

مجتبی تونه ای

...

بی ربط :

به مامان معصومه ی گلم !

عزیزم حدست درباره ی سفر مشهدم تا حدودی درست بود ؛)

البته بدون ربط به اون بنده ی خدا !

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی خ-ق - پاو وینت ,پاو وینت نشانه ,صلوات صلواتها
پاو وینت نشانه ی خ-ق پاو وینت ,پاو وینت نشانه ,صلوات صلواتها
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
وزش باد شدید است
وزش باد
شدید است
و نخ ام
محکم نیست!
اشتباه است
مرا
دورتر از این
کاظم بهمنی
نخ بادبادکم را میکنم
« دوستم داری؟ » را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری

برچسب ها : وزش باد شدید است
وزش باد شدید است
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی ل

خیلی دارم سعی می کنم تا حداقل پاور نشانه های یک رو تموم کنم ... اما ...

فعلا این یه نشانه رو داشته باشین ...

پاو وینت نشانه ی ل

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

چه باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی گذاری که مرا باشد

سعدیِ جان

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی ل - باشد ,پاو وینت نشانه
پاو وینت نشانه ی ل باشد ,پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
با عشق تنفس نیز یک حادثه ی تازه است

بین تو و من چیزی، دیوار نخواهد شد

ور فاصله نیز افتد، بسیار نخواهد شد

با عشق تنفس نیز ، یک حادثه ی تازه ست

در قصه ی ما چیزی، تکرار نخواهد شد

عشق آمد و زانو زد، پس چیدت و بر مو زد

آری! تو که گل باشی، گل خوار نخواهد شد

وقتی تو هواداری از باغ کنی دیگر

سر خورده ترین بیدش، هم دار نخواهد شد

جز زلف تو یک سنبل بر باد نخواهد رفت

جز چشم تو یک نرگس، بیمار نخواهد شد

تا سقف و ستون باشد، دست من و چتر تو

بر ما شبحی حتی، آوار نخواهد شد

از دیده سفر ، آغاز ز دل رفتن

هر بار اگر می شد، این بار نخواهد شد

شاید دلی از یک دل، آزرده شود، اما

هرگز دلی از یک دل، بیزار نخواهد شد

حسین منزوی

b8747781eabf13f27f6346a78a3c3399

پ ن:

1- آزرده ام ... ناخواسته آزرده ای ام ... و این شاید نشانه ی خوبی ست...

اینکه از تو دلگیرم خوبه ... یعنی ازت انتظار دارم ... یعنی برام مهمی ... یعنی احتمالا دوسِت دارم ...

2- زندگی یه گوشه گیرم انداخته ... رو در رو ، چهره به چهره ، نفس به نفس ... نمیدونم میخواد بخوابونه تو صورتم یا میخواد بغلم کنه ...

3- "دوستت دارم" را

من دلآویزترین شعر جهان یافته ام ...

برچسب ها : با عشق تنفس نیز یک حادثه ی تازه است - نخواهد ,یعنی ,آزرده
با عشق تنفس نیز یک حادثه ی تازه است نخواهد ,یعنی ,آزرده
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاو وینت نشانه ی اُ -ک

به از این چه شادمانی که تو جانی و جهانی

چه غمست عاشقان را که جهان بقا ندارد

***

فردا روز میلاد حسن عسکری هستش .

عیدتون مبارررررک

...

هنوز موفق نشدیم از زیر پونز دربیاییم و خونه اینترنت نداره و ما هنوز مثل گربه ای که سبیلش کنده شده گیج می زنیم نیشخند

اما همین بی اینترنتی خودش نعمتی شد که علاوه بر اینکه 3-4 تا کتاب خوندیم (کوری - بینایی - ر - که در اولین فرصت باید درباره شون بنویسم ان شاءالله - و الان هم گلستان سعدی بزرگ رو دست گرفتیم و گوش شیطون کر شروع کردیم به "مشق گلستان" ) باعث شد با تکنولوژی spot آشنا بشیم ! تکنولوژی ای که ما رو از زیر پونز درآورد و حالا می تونیم مثل گذشته وبلاگ کوچکمان را آپ کنیم

بگذریم ...

چرا هیچ کدوم از دوستانی که فایل ها رو می فرمایند اشکالات اونها رو به سمع و نظر ما نمی رسانند؟!!! متفکرآیا من باید امروز و در کلاس و موقع استفاده از پاور درس اِ ـِ ـه ه می فهمیدم این پاور ایرادهایی داره؟ منتظربابا من ویراستار خوبی نیستم! کمک کنید

پاو وینت نشانه ی اُ

هر پنج صلوات

صلواتها پیشکش به ساحت مبارک حسن عسکری علیه السّلام

پاو وینت نشانه ی ک

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

دوباره شک
میان رکعت نخست و
رکعت ششم
دوباره سجده های سهو
از اینکه بگذریم
باز در های من
یکی کم است

علیرضا قزوه

برچسب ها : پاو وینت نشانه ی اُ -ک - پاو وینت , ,پاو وینت نشانه ,صلوات صلواتها
پاو وینت نشانه ی اُ -ک پاو وینت , ,پاو وینت نشانه ,صلوات صلواتها
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
و نام ها را نیز عطری ست

و نام ها را نیز عطری ست

هر بار تو را صدا زدم

نسیم بهشت وزیدن گرفت ...

https://cdn.gethypervisual.com/images/shopify/6c6b64e8-968d-49ea-8667-595360474fe3/w1200_514a_roses.pngللأسماء عطورها ایضا

کلّما نادیتُک هبّت ریحُ جنّة ...

...

گویا از شاعری لبنانی "زاهی وهبی" نام

برچسب ها : و نام ها را نیز عطری ست
و نام ها را نیز عطری ست
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
کوری

نسخه ی الکترونیکی رمان فوق العاده ی"کوری" اثر ژوزه ساراماگو که برنده ی جایزه ی نوبل 1998 هست رو چند سال پیش خونده بودم . تو نمایشگاه کتاب امسال چشمم به بسته ی 3 کت از آثار این نویسنده افتاد ، "همه ی نام ها، کوری و بینایی"

از اونجایی که بینایی ادامه ی رمان کوری هست، بعد از دودوتا با خودم به این نتیجه رسیدم که بهتره دوباره کوری رو بخونم بعد برم سراغ بینایی . پس کل مجموعه رو تهیه .

و اما کوری ...

http://cdn.fidibo.com/images/books/7005_36425_normal.jpg

نویسنده : ژوزه ساراماگو ، مترجم : زهره روشنفکر، انتشارات مجید

***

داستان شیوع ناگهانی بیماری کوری سفید که کارشناسان بهش (یا هیولای) سفید میگن، در زمانی نامعلوم درمکانی نامعلوم . کوری ای که سیاه نیست برخلاف آنچه ما ن نایی میدونیمش که تاریکی هست و نبود نور یا بهتره بگیم اختلال در مسیر ورود نور به چشم یا انتقال اثر اون به مغز . انی که به کوری سفید دچار میشن انگار توی مه یا دریایی از شیر افتادن .

توی رمان کوری هم مثل اکثر کارهای ساراماگو شخصیت ها اسم و هویتی ندارند؛ مردی که اول کور شد ،همسر مردی که اول کور شد ، ، همسر ، ماشین ، پیرمرد با چشم بند سیاه ، دختر با عینک دودی ، پسربچه ی لوچ و ...

داستان از جایی شروع میشه که مردی پشت چراغ قرمز و پشت فرمان ناگهان کور میشه ، کوری سفید . مردم به کمکش میان و مردی اون رو به آپارتمانش میرسونه، مردی که بعد از رسوندن مردی که اول کورشد به خونه اش ، ماشینش رو می ه .

مرد کور با تا ی همراه همسرش به مطب مراجعه می کنه ، مطبی که توش دختری با عینک دودی ، پیرمردی یک چشم با چشم بندی سیاه ، پسربچه ای لوچ به همراه مادرش نشستن .

هیچ عارضه و علامتی تو چشمهای بیمار نیست . بیماری ای ناشناخته !

ماشین تو خیابون کور میشه ، پلیسی که اون رو می رسونه خونه هم ، بیماران داخل مطب هم ، راننده ی تا ی و مطب و خود هم ... و همینطور اونهایی که با اینها برخورد داشته اند و بعد انی که با اونها ارتباط داشتن و ...

ت تصمیم میگیره انی که کور شدن و انی که باهاشون در تماس بودن رو تا اطلاع ثانوی تو قرنطینه نگه داره . تو ساختمون یه تیمارستان قدیمی بلااستفاده .

همسر برای همراه شدن با همسرش به دروغ اعلام می کنه کور شده و همراه اون به قرنطینه و بخش کورها میره.

از محل نگهداری بیماران و مشکوکها مواظبت می کنه تا ی از اونجا خارج نشه ... وج مساوی مرگ ! همونطور که ماشین که بعد از تعرض به دختر با عینک دودی ، توسط اون به سختی مجروح میشه و موقع وج از قرنطینه توسط سربازها کشته میشه ...

کورها خودشون باید زندگیشون رو تو اون ساختمون اداره کنن ، غذا با کانتینر براشون آورده میشه و خود کورها باید برن از حیاط بردارن و بین خودشون تقسیم کنن . (چرا که هیچ بینایی حاضر نیست بهشون نزدیک بشه )

به مرور تعداد افراد زندانی تو قرنطینه زیاد میشه و مشکلات کمبود غذا ، تقسیم غذا و از همه مهمتر بهداشت پیش میاد ... نیاز به دستشویی و تعداد زیاد زندانیان و کوری اونها و وجود آدمهایی با انواع تربیت ها و شخصیت ها مشکلات رو به فاجعه تبدیل میکنه! ...

مثل هر جامعه ی انسانی دیگه ، تو جامعه ی بیش از 200 نفری آسایشگاه هم یه عده اوباش پیدا میشن که از بدبختی بقیه سوءاستفاده می کنند و به زندانیها ثابت می کنند بیچارگی انتها نداره و در هر سطحی از بدبختی باشی امکان وقوع و وجود سطح بالاتری از بدبختی هم وجود داره ؛ ابتدا به زور اسلحه ی سرد و گرم، اختیار غذای بقیه رو در اختیار می گیرن و سهم اندک هر بخش رو فقط در ازای گرفتن اشیای قیمتی اونها بهشون میدن و بعد از تموم شدن اشیای قیمتی در ازای در اختیار گرفتن زنهای هر بخش ...

ناگفته پیداست که وجود یه آدم بینا ، هر چند که بقیه ندونن اون بیناست، چقدر میتونه مشکلات رو رفع کنه . از جمله کشتن سر دسته ی اوباش !

همسر تنها ی هست که به دلایل نامعلوم بینا می مونه و علاوه بر اینکه چشم نامحسوس همگروهی هاش میشه برای کمی و تنها کمی آسون تر و انسانی تر زندگی در قرنطینه ، چشم خواننده ی کتاب هم هست در دیدن آنچه داره اتفاق می افته . دیدن نادیدنی های محیط !

جمله ی معروف زن که مثل و قانونی برای زندگی در اون محیط شده بود :

"اگر نمی توانیم همچون آدمهای دیگر زندگی کنیم ، دست کم سعی کنیم مثل حیوانات زندگی نکنیم !"

حرفی که در حد قانون و حرف می مونه و زندگی آدمهای اونجا با گذشت زمان تفاوت چندانی با زندگی حیوانات نمیکنه!

به مرور همه ی مردم دچار کوری سفید میشن از جمله سربازهایی که روزی چندین نفر از زندانی ها رو به خاطر نجات جان خودشون کشته بودن . این موضوع رو وقتی زندانی ها می فهمن که چند روز براشون غذا نمیاد و برای به دست آوردن غذا با اوباش درگیر میشن و بعد از آتش زدن بخش اوباش و سرایت اون به تمام ساختمان تیمارستان و ویرانی اون ، زندانی ها مجبور به ترک محل شده و می فهمند و می فهمیم که کوری سفید همه و همه جا رو گرفته .

مردم گروه گروه و تک تک تو شهر می گردن برای پیدا غذا . از اونجایی که نمیتونن ببینن به خونه هاشون هم نمیتونن برگردن و همینطور حیران و سرگردان تو محله ها و جاهایی که پیدا می کنن می مونن و هر جایی هم که بتونن قضای حاجت می کنن! زندگی حیوانی ... و جنازه هایی که مثل آلودگی ها و زباله ها و نجاسات دیگه همه جا پراکنده اند ، توسط سگها دریده میشن!

گروه و زنش ، مردی که اول کور شد و زنش ، پیرمرد با چشم بند سیاه و دختر با عینک دودی و پسربچه ی لوچ هم به برکت وجود یک بینا بینشون تو شهر می گردن و غذا و لباس پیدا می کنند و یک سگ که همراه زن به گروه ملحق میشه . "این سگ وقتی ی را نداشت که اشک های او را پاک کند ، تبدیل به حیوانی وحشی و بداخلاق می شد! " (شما هم یاد اصحاب کهف افتادین؟ )

گروه به خونه های تک تک افراد سر می زنه و در انتها به خونه ی میرن . خونه ای تمیز و در امان از هجوم کوران ولگرد . زیر بارون خودشون و لباسهاشون رو می شورن(می شویند!) _ محیط تمیز و چشمهای بینایی که نمیخواد محیط خونه اش هم مثل بقیه ی شهر آلوده بشه باعث این تغییر رفتاره ! بسیاری از رفتارهای ما آدمها هم بستگی به محیط و موقعیت داره ! همین گروهی که تو خونه ی تمیز به فکر طهارت جسم و روحشون هستن تو محیط آلوده ی شهر تفاوت چندانی با بقیه ی گروه ها ندارن!

ندیدن ظواهر ، عواطف و عقاید آدمها رو هم عوض میکنه تا جایی که دختر زیبای با عینک دودی رو با پیرمرد تاس یک چشم پیوند میده ...

با همه ی تفاوتهایی که زندگی این گروه کوچک با بقیه ی مردم شهر داره ولی نکبت و آلودگی تمام محیط رو گرفته (به نظرم زندگی برای زن که هم این نکبت رو می دید و هم احساس می کرد سخت تر از بقیه بود که فقط احساسش می د ! ... دردِ آگاهی ...) و کم کم هایی در شهر بین کورها شنیده میشه که اونها نیاز به سازمان دهی دارن و ...

و یک روز همونطور که مردی که اول کور شد ناگهانی کور شده بود ناگهانی هم بیناییش رو به دست میاره و همینطور و بقیه ...

***

هر چند کوری مردمان قصه کوری تمثیلیه ولی در صورت تمثیلی نبودن این ن نایی ، نمی دونم چطور ، ولی حتما باید بشه جامعه ای به تمامی ن نا - بدون هیچ فرد بینایی- هم انسانی زندگی کنه همینطور که جامعه ای با وجود بینایان ظاهری و غیر تمثیلی میتونه حیوانی زندگی کنه و می بینیم که میکنه!

و در آ کتاب از زبان همسر میخوانیم:

" من خیال نمی کنم که ما کور شدیم . فکر می کنم که ما کور هستیم ؛ کور اما بینا ، کور هایی که قادر به دیدن هستند ؛ اما نمی بینند . "

انگار چشم باعث میشه آدم بیشتر از خودش دیگران و دنیای بیرون رو ببینه و از خودش غافل بشه ، برای دیگران و به خواست دیگران زندگی کنه و تظاهر به چیزی کنه که دیگران دوست دارند ببینند و ... و وقتی هیچ چشمی نباشه که ببینه شاید جنبه های حیوانی وجودمون رو بیشتر آشکار کنیم تا انسانیت مون رو !

به قول خود ژوزه ساراماگو:

این کوری واقعی نیست ، تمثیلی است . کور شدن عقل و فهم انسان است . ما آدمها عقل داریم و عاقلانه رفتار نمی کنیم .

...

انگار محیط بیرون در چشمهایی وجود دارد که می بینند . وقتی هیچ دنیای بیرون را نبیند تو گویی بیرونی هم وجود ندارد . و هیچ برای آبادانی و پاکیزگی اون تلاش نمی کنه. همین که آدم بدونه یک نفر آدم رو می بینه جور دیگه ای رفتار می کنه ...

چند جمله از کتاب:

*در راه سخت تعالی ، نجیب ماندن همیشه با موانع بسیاری روبه رو می شود .

* ما برای خود دیوارهای نازکی می سازیم که همچون تکه سنگی است که وسط جاده افتاده باشد و فقط امیدواریم که پای دشمن به آن گیر کند و بیفتد ...

(دیوارهایی که همیشه هم نازک نیستند و شدیم زندانی و زندان بان خودمون ... تکه سنگی که خودمون و دوستانمون رو بیشتر آزار میده )

* زمانی که ناراحتی شدت می گیرد و آدم دچار درد و آشفتگی خاطر است ، جنبه ی شخصیت حیوانی ما آشکارتر می شود .

(به نظرم درون هر کدوم از ما گرگی نهفته است که وقتی شرایط براش مهیا باشه سربرمیاره و خودمون و اطرافیانمون رو میدره! فرشته بودن الانمون شاید نتیجه ی مهیا نبودن شرایط برای اون گرگ باشه! )

* هیچ چیزی مانند امید حقیقی نمی تواند نظر آدم را تغییر دهد.

(حتی امید کاذب هم میتونه نظر آدم رو تغییر بده . تفاوتش فقط تو مدت زمان پایداری اون تغییره! ) ...

*هر چه بیشتر می گذرد من هم کمتر می بینم ؛ حتی اگر بینایی خود را هم از دست ندهم هر لحظه بیشتر کور می شوم ؛ زیرا دیگر ی نیست که بتواند مرا ببیند .

(فارغ از اینکه خودت می بینی یا نمی بینی ، فکر کن اگر هیچ تو رو نمی دید باز هم همینطور لباس می پوشیدی ، همینطور آرایش و پیرایش می کردی که الان؟ ... بخش بزرگی ازچگونه زیستن ما به وجود چشم هایی بستگی داره که ما رو می بینن! )

برچسب ها : کوری - کوری , ,زندگی ,میشه ,وجود ,خونه ,عینک دودی ,کوری سفید ,همسر ,ژوزه ساراماگو ,دنیای بیرون
کوری کوری , ,زندگی ,میشه ,وجود ,خونه ,عینک دودی ,کوری سفید ,همسر ,ژوزه ساراماگو ,دنیای بیرون
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
بینایی

"بینایی " اثر ژوزه ساراماگو به نحوی ادامه ی رمان "کوری" محسوب میشه .

هر چند به نظر من رمان کوری رمان کاملی هست و بینایی چیزی بهش اضافه نمی کنه . ولی برای فهمیدن رمان بینایی باید قبلش کوری رو خوند . چرا که رمان بینایی بر اتفاقات و شخصیتهای کوری استوار است .

تصویر روی جلد کتاب

و اما بینایی:

حدود 4 سال بعد از پایان کوری سفید ، انتخاباتی برگزار میشه . مردم طبق قراری ناپیدا تصمیم می گیرند به جای رأی به یکی از احزاب ، رأی سفید بدن . همین رأی سفید باعث میشه انتخابات دوباره برگزار بشه و نتیجه همون قبلی . رأی سفید !

ت برای پیدا انی که مردم رو در این شورش مدنی و اجتماعی ی دست به کار میشه ولی چون به نتیجه ای نمی رسند تصمیم به تحریم و محاصره ی اقتصادی مردم می گیرن. ت مردا و پلیس و ... از پایتخت خارج میشن و اجازه ی ورود و وج به شهر رو به ی نمیدن تا مردم با مشکلاتی روبرو شده و در نهایت به ت مراجعه کرده و شهروند مطیعی بشن.

ولی مشکل چندانی پیش نمیاد و ت خودش دست به کار میشه تا با بمب گذاری ناامنی و سختی برا مردم ایجاد کنه . ت که همچنان در پی این شورش اجتماعیه با رسیدن نامه ای از فردی ناشناس مبنی بر اینکه همسر در زمان کوری بینا بوده و یک نفر رو در قرنطینه کشته و احتمالا هم او مردم در این نافرمانی مدنی هست ان رو به سوی همسر راهنمایی می کنه (ناشناسی که بعد می فهمیم همون مردی که اول کور شد رمان کوری هست) سه پلیس برای روشن موضوع به سراغ مردی که اول کور شد میرن که از همسرش جدا شده و بعد به سراغ و همسرش و پیرمرد یک چشم و دختر با عینک دودی و همسر مردی که اول کور شد میرن. ت اصرار داره زن رو عامل این نابسامانی معرفی کنه و پرونده رو ببنده ولی نفر اصلی از سه پلیس پس از کلی تحقیق و گفتگو با شاهدان این پرونده حاضر به همکاری و اعتراف دروغ نمیشه و در آ هم زن رو میکشن و غائله رو پایان میدن ...

***

بینایی رو دوست نداشتم ... کشش لازم رو نداشت ... داستان ، سوالات زیادی رو برام بی پاسخ گذاشت . چرا مردم تصمیم گرفته بودن رأی سفید بدن ؟ چطور با هم هماهنگ شده بودن؟ بالا ه ی این اتفاق اجتماعی با کی بود؟ قصه ی بینایی چه ربطی به کوری داشت؟ نقش زن چی بود؟ و ...

راستش من کتابخون حرفه ای نیستم مثل اون هایی که قصه رو تجزیه تحلیل می کنند و روابط و اتفاقاتش رو به چیزهایی در بیرون قصه ربط میدن . من نتونستم قصه ی بینایی و کوری رو به هم ربط بدم.

در هر حال بینایی به خوبی کوری نیست! و به نظرم بینایی نونِ کوری رو می خوره!

برچسب ها : بینایی - بینایی ,کوری ,مردم ,رمان , , ت ,رمان کوری ,همسر ,رمان بینایی
بینایی بینایی ,کوری ,مردم ,رمان , , ت ,رمان کوری ,همسر ,رمان بینایی
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
پاور نشانه ی و - پ

این هم پاور 2 تا نشانه ی دیگه!

اگه نشانه ی ی رو تدریس کرده باشند دوستان حتما متوجه اون 2 تا اشتباه شدن ! هیچی دیگه اصلاح شد!نیشخند

...

رفتم و یه آمار از حجم باقیمانده ی اینترنت اعضای خانواده گرفتم و دیدم انصاف نباشد اونها یه عالمه از حجم بسته شون باقی مونده باشه و من کاسه ی چه کنم دست بگیرم!متفکر آن شد که از شون قرض بلاعوض گرفتم برای آپلود فایل ها و به روز وبلاگ کوچکماننیشخند

ان شاءالله بتونم فایل های بعدی رو راحت تر آپلود کنم!

پاو وینت نشانه ی و

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

پاو وینت نشانه ی پ

هر پنج صلوات

صلواتها به نیت سلامتی آقاجانمون

رمز همون قبلی

نحوه ی دریافت رمز: رمز

پ ن:

من بی تو سرافکنده و دم سردم و دلخون

ای عشق! سرت سبز و دمت گرم و دلت خوش

فاضل نظری

برچسب ها : پاور نشانه ی و - پ - سلامتی آقاجانمون ,صلوات صلواتها ,پاو وینت نشانه
پاور نشانه ی و - پ سلامتی آقاجانمون ,صلوات صلواتها ,پاو وینت نشانه
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
بیچاره دلی که ماند بی تو ... طوطیست ولی شکر ندارد

دلا نزد ی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گل های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی کاران

به دکان ی بنشین که در دکان شکر دارد

***

ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می آید

تو ن منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

***

به هر دیگی که می جوشد میاور کاسه و ن

که هر دیگی که می جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

حضرت مولانا
برچسب ها : بیچاره دلی که ماند بی تو ... طوطیست ولی شکر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی تو ... طوطیست ولی شکر ندارد
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
عشق آمدنی بود نه آموختنی

تو را چه غم که مرا در غمت نگیرد خواب ...

برچسب ها : عشق آمدنی بود نه آموختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
عنوان وبلاگ : سپید مشق
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.237 seconds
RSS