خدایا! نه شناخت تو را توان1 و نه ثنای تو را زبان و نه دریای جلال و کبریای تو را کران2، پس تو را مدح و ثنا چون توان؟ تو را که داند که تو را دانی تو، تو را نداند ، تو را تو دانی و بس...!

الهی! اول تو بودی و آ تویی، همه تویی و بس، باقی هَوَس.

ما را سر و سُودای ی دیگر نیست

در عشق تو پَروای ی دیگر نیست

جز تو دگری جای نگیرد در دل

دل جای تو شد جای ی دیگر نیست...

1- قدرت، طاقت. 2-کناره