چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق | خبرها


چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بذار تو حال خودم باشم.......

سلام. صبح بخیر.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : بذار تو حال خودم باشم.......
بذار تو حال خودم باشم.......
همینجوری

سلام.

ظهر بخیر.

ظهر یکشنبه است. گرمه. ولی شاید نه به شدت دو هفته پیش. ولی لباسهام چسبیده به تنم. تازه مانتو نازک تنمه. با همین مانتو و یه مانتو نوک مدادی دیگه تابستونو سر میکنم. نه دل و دماغ ید دارم، نه پولشو. ترجیح میدم تو ا ین روزگاری که ادم از یه ساعت دیگه اش خبر نداره، پولمو ندم لباس.

دیروز رفتم کارت ملی هوشمند بگیرم. هرچی توی سایت میزدم کی نوبتم میشه، همه اش میگفت وقتها پره. ا رفتم از این جاها که نمیدونم اسمش چیه، یه برگه بهم داد گفت همین فردا میتونی بری! دفتر پیشخوان ت؟ پلیس بعلاوه ده؟ یا چی؟ نخودچی!

دیگه دیروز رفتم برای کارت ملی و خانمه گفت خط چشم داری، پاکش کن. تا توی ع نیفته! لااقل گوشه اش رو پاک کن!

گفتم من سه روزه عین چی دارم درد میکشم. صورتم پف کرده از شدت درد. گفت به هر حال نباید توی ع باشه. خلاصه تا به خطر نیفتاده بود و خیل عظیمی از  مردان این سرزمین داشتند میرفتند که از راه به در بشن، اونم فقط و فقط به خاطر گوشه خط چشمم،  آینه که نداشتم، دستمو بردم بالای چشمم و به خیال خودم دمشو پاک .

همونجا صدای خدا رو شنیدم که گفت آشتی، خیلی کار خوبی کردی. تو هزاران نفر رو از گناه نجات دادی. بعدش یه دستگاه جلوم گذاشت که باید چهار تا انگشت هر دست رو میذاشتی روش، بعدش گفت حالا دو تا شصت رو بذار روش! گفتم آخه بی ادبی نشه به ثبت احوال! دو تا شصت با هم، یه کم بی ادبیه. دختره زد زیر خنده.

خلاصه رفتیم که ع بگیره ازم. مقنعه رو آوردم جلو و موها رو دادم داخل. ع گرفت و گفت: یه بار دیگه. اینجا چونه ات معلومه! همون چند میلیمتر زیر چونه منظورش بود. اوه اوه اوه یاد اون اصلا نبودم. حتی یادمه با چند نفر م به نوامیس که مصاحبه کرده بودند، گفته بودند یکی از چیزهایی که تحریکشون کرده، اون سفیدی زیر چونه خانمها توی ع کارت ملی هوشمند بوده!!

خلاصه اونم پوشوندم و گفتم شوخی بردار نیست. باید خیلی مواظب باشیم ع های روی کارت ملی کاملا شبیه اموات بیفته. اینکه قادر نیستیم حتی بدنه کارت ملی رو خودمون درست کنیم و توی تحریمها دیگه نداریم این کارتهای هوشمند رو، اصلا مساله مهمی نیست. مهم اینه که ما باید خودمونو بپوشونیم. حاشیه هم درست نکنیم. همین.

دیگه برگشتم اداره و تا وقتی برم، دو تا لیوان نسکافه خوردم. چون از شدت خستگی و خواب چشمام باز نمیشد. دنبال مهدی رفتم و تا برسیم خونه، بیست دقیقه ای چرت زدم. نزدیک یوم بیدار شدم. مهدی گفت خنده دار خو ده بودی. با دهن باز و توی چرت عمیق!

رسیدیم خونه. شکر خدا خونه تمیز بود و مامانم بهانه ای برای کار نداشت. ولی به هر حال یکی از کمدهای ک نت رو ریخته بود بیرون و تمیز کرده بود و یه قالیچه هم داشتم روی بالکن که گاهی با مانی روش می نشستیم. اونو شسته بود. گفتم با آب لوله کشی چرا شستی؟ گفت کوچیک بود. خیلی نشستمش!!!!!

بعدش کلی دعوام کرد که چرا اینقدر قابلمه و ظرف و ظروف دارم!!!!!! یه دست قابلمه سر جهازم بهم داد. یه سری هم سایز کوچیک وقتی مانی ی الش بود یدم. پارسال هم یه قابلمه مس. اینا خییییییییییییلی بود خب! کلی نصیحتم کرد که پولهامو جمع کنم!

وارد بحث نمیشم این روزها. گوش میدم و رد میشم. ناراحت هم نمیشم.

خب راست میگه من خیلی ول جم. مثلا خونه ام رو آورده ام نزدیک اداره فقط برای راحتی خودم. کرایه هم مهم نیست، ماهی سه چهار میلیون میدم! از این سایت خارجی به اون سایت خارجی از صبح تا شب در حال ید م! از لباس و کیف و کفش و وسایل خونه. هر سال هم وسایل خونه مو عوض میکنم و نو می م. از مبل و روتختی و تلویزیون. طلا و جواهر هم که اوووووووف. نگو. همه اش در حال یدم. سفرهای خارجی هم که راه به راه. اصلا اداره صداش دراومده سر مرخصی هام!!!!!!

خب حق داره گله کنه مامانم.

منم گوش میدم و دلم یه جای دیگه است. گوشم و حواسم هم یه جای دیگه. یه نفر به گفتن اینا به بچه اش خوشه. خب بذار بگه. برای تغییر دادنش دیگه دیره.

همون دیروز برای اینکه خوشحالش کنم گفتم: یه کیلو سفارش عسل دارم. برای تهرانسر. گفت نیست خیلی سود می کنی.

دیگه دهنمو بستم.

بعدش پاشدند رفتند خونه شون. مانی هم آویزون شد. دیگه از امروز مانی اومد مدرسه و ماهم سر خونه زندگیمون برگشتیم.

بعد دوباره مسیج اومد و یکی از عزیزان سفارش دو کیلو عسل داد. به نسبت تهران نزدیک بود بهم.

گفتم این دو تا سفارش رو یکی کنم. شام هم که داشتم. جمع و رفتم پایین. زنگیدم به پسر مجرد. گفتم منو می بری سفارش ها رو بدم؟

اونم با ش قهرن یکی دو ماهی میشه. حالا این دلش برای اون تنگ شده و یه هفته ای هست بهش میزنگه. دختره هم به من زنگید که اره دل منم تنگ شده ولی پا روی دلم میذارم. تو دلم  گفتم دردت رو سر من یه نفر! چقدر عاقلی تو.

خلاصه پسره دوباره دوستش داره و میخوادش. دختره دوستش هم داشته باشه، نمیخوادش. خدا رو شکر واسه عقل آدمها.

دیگه گفتم بذار هم با این حرف بزنم، هم رانندگی نکنم. رفتیم تهرانسر که چه غلغله ای بود. چقدر شلوغه این تهرانسر. بعدش هم رفتیم اون یکی سفارش رو دادیم که یکی از شما عزیزان بود.

این دوستمون ایییییییینقدر مهربونه که من کم اوردم جلوش. چهار تا رانی بهم داد با چهار طعم مختلف.گفت نمیدونستم کدومشو دوست داری! دو بارم بغلم کرد.

آخه من چی بگم بهش! من چه کار واست مگه.

منم چهارتا رانی رو آوردم و پسر نخورد و بردمش خونه. پسر رفت خونه و منم اومدم خونه. گذاشتم حس حرف بزنه. من که مشاور نیستم راه حل ارائه بدم. فقط گوش میدم و شنونده میشم.

دیگه بهشون شام دادم. جمع و جور موند واسه فردا.

بازم یه سری حرفام موند.

من برم تا بعدا.

یا حق

برچسب ها : همینجوری - خونه ,گفتم ,بعدش ,خیلی ,کارت ,سفارش ,وسایل خونه ,سایت خارجی ,دیروز رفتم
همینجوری خونه ,گفتم ,بعدش ,خیلی ,کارت ,سفارش ,وسایل خونه ,سایت خارجی ,دیروز رفتم
راه میرم هر روز

سلام صبح بخیر.

از خواب دارم می میرم. چه کار کنم خو. عصر که میرسیم خونه به شدت خوابمون میاد. میخوو م، بعدش دیگه شب خووابمون نمی بره. صبح تو خواب شیرین باید پنج و نیم بیدار بشیم! البته من دیروز عصر که رسیدیم، سعی کم بخوابم. یه ساعت و ربع تقریبا. بعدش پاشم حاضر شدم و ساعت هفت از خونه زدم بیرون.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : راه میرم هر روز
راه میرم هر روز
خوراک خوشمزه

سلام.

تون بخیر. ساعت 11:09 قبل از ظهره. خوبین؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : خوراک خوشمزه
خوراک خوشمزه
دریا موجه کاکا........ دریا موجه.......

سلام. صبح بخیر. صبح چهارشنبه. ساعت 08:04

قبل از انجام بایگانی هام، دو خط می نویسم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : دریا موجه کاکا........ دریا موجه....... - دریا موجه
دریا موجه کاکا........ دریا موجه....... دریا موجه
آمده ام

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده


فقط اجازه بدم بشینم  یه کناری و گوشه دامنتو بگیرم، خدای من!

برچسب ها : آمده ام
آمده ام
خوبیم همگی

سلام. صبح دوشنبه بخیر.


بچه ها من خوبم. یه کم درگیر کارم. بذارین یه وقتی که تونستم بنویسم، بیام بنویسم.

دست حق به همراه همگی.


برچسب ها : خوبیم همگی
خوبیم همگی
بذار تو حال خودم باشم.......

سلام. صبح بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بذار تو حال خودم باشم.......
بذار تو حال خودم باشم.......
تو با من قهری؟

سلام و صد سلام.

صبح شنبه همگی بخیر.

امیدوارم وقتی پست میشه همچنان صبح باشه و زود به دستتون برسه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : تو با من قهری؟
تو با من قهری؟
شیشه خوردم!

سلام. صبح بخیر

خوبین؟

روز دوشنبه تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : شیشه خوردم!
شیشه خوردم!
تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه

سلام صبح بخیر.

خوبین؟

هنوز ساعت هشت نشده.  صبح هفت دقیقه تاخیر خوردم!

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه
تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه
رفع سو تفاهم پست قبلی!

ب نظرات رو می خوندم، چندتا ازدوستان گله و نیمچه گله کرده بودند که چرا گفتی مشهدی ها تمیز نیستند!

هرچی فکر یادم نیومد چیزی. الان رفتم یه بار دیگه پست رو خوندم.

خنده ام گرفت.

اونجا که درمورد کوچیکه بابام نوشته بودم، اینطوری بوده جمله:

ایشون خیلی به نظافت اهمیت نمی دادند مثل بقیه مشهدی ها!

این دوستان اینجوری برداشت د که من منظورم این بوده که ایشون هم، مثل بقیه مشهدی ها به نظافت اهمیت نمی دادند. یعنی ایشون و همه مشهدی ها تمیز نیستند!!!!!!!

در حالی که منظور من این بود:

ایشون مثل بقیه مشهدی ها نبودند که به نظافت اهمیت بدن! یعنی بقیه مشهدی ها به نظافت اهمیت میدن، ولی ایشون اهمیت نمی دادند.

و اینم باید یادتون باشه که ایشون یعنی کوچیکه بابام، اصلا مشهدی نیست. ایشون کرمانشاهیه که به خاطر ازدواجش ن مشهد شد و همونجا موند.

در ذهن من همه این سالها این بوده که مشهدی ها به خاطر اینکه خیلی نجس پاکی رو رعایت می کنند، مردمان تمیزی هستند.

*******************

و نکته دیگه در مورد محله طلاب، من اونجا رو خیلی دوست داشتم. مدرسه اش عالی بود. بچه هاش خونگرم و مهربون بودند. من حتی الانم نمیدونم بالا وپایین مشهد کجاست. نمیدونم کجاش بالای شهرش میشه و کجاش پایین شهرش. فقط مثلا یه چیزی تو ذهنمه که احمدآباد مشهد، جای خوبیه. وگرنه جاهای دیگه اش رو نمیشناسم.

قصدم هرگز توهین به دوستانی که اونجا هستند نبوده. عزیزان خودم سالهاست توی اون محله هستند. خودم من در تهران الان در حاشیه تهران مستاجر هستم! اگر هم منو شناخته باشین همچین مرامی ندارم.

من فقط اون محله رو با دید بچگی های خودم توصیف . و خب به در و دیوار هم یه سری نوشته بودند اون سالها که من جاهای دیگه مشهد ندیده بودم.



من کلی از خاطرات قشنگ اونجا گفتم. کلی از مهربونی ها تعریف . از بچه های مدرسه و فامیلهای مشهدی. از یه متن با اون همه کلمه، فقط حس های منفی رو نگیریم. فوری نخوایم نویسنده رو محکوم کنیم. یه لحظه فکر کنیم شاید ما برداشتمون اشتباه بوده باشه.


در هر حال اگر ی رنجید من معذرت میخوام.

برچسب ها : رفع سو تفاهم پست قبلی! - مشهدی ,ایشون ,اهمیت ,بقیه ,نظافت ,اونجا ,بقیه مشهدی ,نظافت اهمیت ,جاهای دیگه ,تمیز نیستند
رفع سو تفاهم پست قبلی! مشهدی ,ایشون ,اهمیت ,بقیه ,نظافت ,اونجا ,بقیه مشهدی ,نظافت اهمیت ,جاهای دیگه ,تمیز نیستند
زردآلو با طعم بچگی ها

سلام

صبح چهارشنبه بخیر.

یکی دو ساعت باید برم بیرون کار دارم. رئیسم از جلسه برگرده میرم ان شاءالله. قبلش با هم  حرف بزنیم. البت شما که نه. من بگم.

  



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : زردآلو با طعم بچگی ها
زردآلو با طعم بچگی ها
تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه

سلام صبح بخیر.

خوبین؟

هنوز ساعت هشت نشده.  صبح هفت دقیقه تاخیر خوردم!

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه
تو شاید یادت نباشه، ولی من یادمه
آلبالوهای خوشمزه

سلام. صبح شنبه بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : آلبالوهای خوشمزه
آلبالوهای خوشمزه
حجله آرزوها

سلام. ظهر بخیر. خوبین؟

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : حجله آرزوها
حجله آرزوها
دیروز و امروز

سلام

چهارشنبه است

خونه ام.

تو اتاق مانی رو تشک دراز کشید ه ام. از ساعت پنج صبح اینجام.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : دیروز و امروز
دیروز و امروز
حجله آرزوها

سلام. ظهر بخیر. خوبین؟

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : حجله آرزوها
حجله آرزوها
ررررررر پفففففففففف

سلام. تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : ررررررر پفففففففففف
ررررررر پفففففففففف
پشت و پناه کی بودی تو؟!

واقعا کی میخواین این نمایش مس ه رو تموم کنین؟

دیگه هیچ وسیله ای برای جلب مخاطب ندارین، «اعتراف دختر رقاص» رو میذارین؟ به چی اعتراف کنه؟ جای کی رو لو بده؟ میاری جلوی هشتاد میلیون مخاطب چی ازش میپرسی؟ غرورشو د می کنی که به چی برسی؟ خدا اینو گفته؟ دین گفته؟ کی گفته؟ پیغمبر که درسیره اش همچین چیزی نیست.

ساره، دو سال پس از جنگ بدر از مکه به دینه آمد و نزد پیامب راکرم رفت. به او فرمود:

ـ مسلمان شده ای؟

ـ نه

برای قبول دین به مدینه آمده ای؟

ـ نه

ـ پس برای چه آمده ای؟

ـ شماهمیشه برای ما پناه و پشتیبان بوده اید، اکنون من پشتیبانی ندارم و نیازمند شده ام، امده ام تا به من کمک کنیند، نه جامه ای دارم، نه مرکب، نه پولی که زندگی ام را بگذرانم.

ـ تو که در مکه روزگاری آوازه خوان جوانان بودی، چطور شد که محتاج شدی؟

ـ پس از جنگ بدر ی برای آوازه خوانی سراغ من نمی آید. فراموش خاص و عام شده ام، به سختی زندگی می کنم.

(ص) به خاندان خود دستور دادند که به آن زن کمک کنند. آنان کمک د و به او امع و مرکب و پول دادند.


حالا الان رقاص و خواننده می تونن به اینا پناه بیارن؟؟؟؟؟ اینا آبرو میذارن برای ی؟

کاشکی میشد بهتون پناه آورد. کاشکی میشد مشکلات رو بهتون گفت. کاشکی کارهاتون درد رو بیشتر نمی کرد. کاشکی .... کاشکی.......

واقعا چرا کاری می کنین که صدای بعضی از علما هم درمیاد؟

چرا اینقددددددددددر که یه دختر تو صفحه مجازی خودش آزارتون میده، اینهمه و ی و زندگی مردم بیگناه آزارتون نمیده؟ چطور به راحتی یه رقاص رو دستگیر می کنین و میلیاردها تومن پول که از مملکت خارج میشه و اینهمه رو دستگیر نمی کنین؟

کی اینقدر دل شکن شدین؟

برچسب ها : پشت و پناه کی بودی تو؟! - کاشکی ,پناه ,ای؟ـ ,زندگی ,گفته؟ ,کاشکی میشد ,آمده ای؟ـ
پشت و پناه کی بودی تو؟! کاشکی ,پناه ,ای؟ـ ,زندگی ,گفته؟ ,کاشکی میشد ,آمده ای؟ـ
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.149 seconds
RSS