چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق

چرا تن به این رنج می دهد عشق عشق عشق از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه

سلام. صبحتون بخیر.

چهارشنبه است. تهران که ابریه. صبح هم یه نم بارونی زد.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه
بهشون فکر میکنم و حالم خوب میشه
بزرگ بشیم یه کم

سلام صبح شنبه همگی بخیر. چند وقت بود شنبه صبح ها ننوشته بودم. نه دقیقه فرصت دارم بنویسم. بعدش باید برم سراغ کارهام.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بزرگ بشیم یه کم
بزرگ بشیم یه کم
یه گوشه مربعی

چهارشنبه شبه.

حوالی ساعت هشت و نیم.. توی تختم دراز کشیده ام. داشتم کتاب پس از تو رو میخوندم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : یه گوشه مربعی
یه گوشه مربعی
خوراک لوبیا منتظرمه

سلام صبح بخیر.

تهران صبحی یه نم بارونی زد. دیگه قطع شد. الان آفت ه. آفتاب دلچسب پاییزی.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : خوراک لوبیا منتظرمه
خوراک لوبیا منتظرمه
من به زودی میام + بقیه اش

سلام

خوبم. کارم خیلی زیاده. یه عالمه قبض هم تو راهه. ولی حتما سعی میکنم طی امروز و فردا این پست رو تکمیل کنم. خودمم خیلی دلم براتون تنگ شده.

مواظب خودتون باشین تا من بیام.

فعلا

خب من اومدم. امیدوارم بتونم توی بیست دقیقه این پست رو جمع کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : من به زودی میام + بقیه اش
من به زودی میام + بقیه اش
قول تا آ هفته

سلام سلام سلام

میدونم دیر شده نوشتنم. ولی چاره نیست. چون حجم کارم خیییییییلی زیاده. ولی قوووووووووووول میدم تا آ هفته حتما یه پست بذارم.


مواظب خودتون باشید.

برچسب ها : قول تا آ هفته
قول تا آ هفته
آهای آهای من تو رو میخوام

سلام. صبح یکشنبه بخیر. خوبین؟

امروز یه کم خلوت ترم به نسبت. ده کاریهامو کم کم انجام میدم. الان دستم به کاره. این صفحه هم بازه. کم کم می نویسم. منتها گفتم بهتون بگم.

بدونین دلم پیشتونه.

فعلا میرم تا کم کم به این صفحه اضافه کنم و بتونم پستش کنم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : آهای آهای من تو رو میخوام
آهای آهای من تو رو میخوام
به گلهاش سلام میکنه

سلام

دوشنبه شبتون بخیر.

چند خطی نوشته بودم. از ساعت شش و نیم.

الان اومدم دیدم پاک شده.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : به گلهاش سلام میکنه
به گلهاش سلام میکنه
فاصله این چای تا اون چای

سلام. صبح بخیر.

میگن امروز روز تهرانه. حتما هر شهری یه روزی، روزشه. امروز که با بارون شروع شد. هوا عااااااااااالیه.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : فاصله این چای تا اون چای
فاصله این چای تا اون چای
هل دان دان دان....

سلام. صبح چهارشنبه تون بخیر.

الان تقریبا ساعت نه و نیمه. صفحه رو باز کرده ام. د د می نویسم یحتمل.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : هل دان دان دان....
هل دان دان دان....
من میدونم، شما ه میدونین..... زمین گرده

سلام.

ظهر چهارشنبه تون بخیر. خوبین؟ من تا نصفه این متن رو نوشتم ولی خیلی شلوغ بودم و نتونستم تمومش کنم. الان که چهارشنبه است دارم بقیه شو می نویسم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : من میدونم، شما ه میدونین..... زمین گرده
من میدونم، شما ه میدونین..... زمین گرده
چند روزه که پادشاهم

سلام. صبح شنبه همگی بخیر. من امروز نرفتم صبحانه. چون غذاخوری اداره یه طبقه دیگه است و من نمیتونم راه برم.

درسته. میخچه لعنتی رو دراوردم.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : چند روزه که پادشاهم
چند روزه که پادشاهم
مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.

سلام. دومین روز مهرماهتون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.
مرسی که هستین و کامنت نمیذارین.
مداد نوکی صورتی

سلام. صبح دوشنبه تون بخیر.

یه هفته است ننوشته ام. خیلی کارداشتم و سرم شلوغ بود.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مداد نوکی صورتی
مداد نوکی صورتی
پفک و آلوچه

سلام صبح بخیر

خدا رو شکر به خاطر امروز.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : پفک و آلوچه
پفک و آلوچه
مراسم خواستگاری

سلام.

ظهر تون بخیر. اینجا تهران است وبلاگ آشتی.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مراسم خواستگاری
مراسم خواستگاری
لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم

سلام صبح شنبه همگی بخیر. امروز از صبح زود شروع به نوشتن. تا کی بشه تموم بشه این پست.

یا حق، کرکره رو بدیم بالا.

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم
لنگر باشیم و لنگر باقی بمانیم
خدا رو شکر

سلام بچه ها. خوبین؟

امروز صبح عمل انجام شد. خدا رو هزاااااااااااار بار شکر.

شب که گفت یکشنبه وقت عمله، گفتم یعنی چه جوری این پول میخواد جور بشه. خدا گفت وایسا کنار و تماشا کن.

به قشنگترین شکلی این سبد پر شد. الهی سبدهاتون رو خودش پر کنه همیشه.

خدایا خیلی ازت ممنونیم که تو خودت میتونی همه کار ی ولی میخوای ماهم دستمون بیاد توی کار بلکه تو رو بیشتر بشناسیم. که بدونیم داناتر و تواناتر از اونی هستی که ما فکر می کنیم. عزیزی، عزیز!

این روزها چقدر دلم میخواد بخونم. برع یه روزهایی که اصلا حس ندارم. میگم زود تموم بشه. یا اینقدر خسته ام که نمیخونم. روم سیاه. ولی این روزها دوست دارم. حالا امروز ظهر لکه دیدم. دیگه نخوندم. ولی صداش . ازش تشکر و برای همه دعا . دستهای سبز همه تون رو می بوسم. حتی اونی که نداشت یا داشت و کمک نکرد ولی دعا کرد.

ساعت دو به خانمه زنگیدم. تازه رسیده بود خونه. کلی دعاتون کرد. کلی تشکر کرد. گفتم از تشکر کن.

************

دیروز که اومدم اداره مهدی نیم ساعت یه بار زنگ میزد. هی زنگ میزد هی زنگ میزد. واقعا فکر کرده بود شاید قراره اتفاقی برام بیفته.

عصر تا نزدیک پنج اداره بودم. کارم طول کشید. بعد تا ی گرفتم رفتم سیدخندان. حوصله مترو نداشتم. کم کم قدم زدم. گفتم یه کم هوای تازه بهم بخوره. با دختر ام میحرفیدم که مهدی زنگید. گفت چرا اسنپ نگرفتی؟ گفتم خواستم راه برم.

بعد پرسید دیروز که ما رفتیم است ، چیزی بین تو و مامانم اینا پیش اومد؟ گفتم نه. چطور؟ گفت آخه پس چرا اینطوری شدی؟ گفتم از رفتار تو. از اینکه جلوی  اونا باهام جر و بحث کردی. اینکه اونا از گل نازک تر بهم نمیگن ولی تو برات اهمیت نداره و ارزش برام قائل نمیشی.

بعد ناراحتی هامو بهش گفتم. از رفتار مادرش گله . از اینکه بیش از حد بهش وابسته است. میدونم مهدی نمی تونه کاری کنه. نمیتونه بعد از اینهمه سال بگه مامان تو نباید اینقدر بهم تکیه کنی. نباید اینقدربارت رو بذاری روی دوش من. و اصلا خیلی چیزها به من ربطی نداره.

ولی خب . باید بدونه که منم ناراحتم. خود مشاور اولمون هم گفت که مادر نباید جای خالی ارتباط با همسرش رو با فرزندش پر کنه. اونم ی مثل مهدی که همیشه اینقدر نگرانه. دیگه همه چیزهایی که دیروز نوشتم اینجا رو بهش گفتم. اونم گوش کرد. نگفت مخالفه. یه جاهایی تایید کرد. گفت مامانم اینا از این ناراحت بودند که ماها رفتیم است . گفتم خواهرت میگه ی از ای در نره بیرون و همه باشن در خدمت بچه من باهاش بازی کنن. نمیشه که. ما عاشق بچه شیم. ولی حالا بعد از صد سال ی نره است که چیه، بچه اش ناراحت میشه؟ خب تو مادری. تو باید بچه تو آروم کنی.

بعدش دیگه ماشین گرفتم و رفتم خونه مادر مهدی. مادرش از دیروز آرومتر شده بود.رفتم دوش گرفتم و یه کم نشستم و یه کم دراز کشیدم فایلهای شیری رو گوش . نزدیک هشت مهدی رسید. حالمو پرسید. شام خوردن و من یه تیکه هویچ و کدو خوردم. ا شب هم باز تپش قلبم شروع شد. یه کم با مانی زبان خوندیم و کشتی گرفتم باهاش. نمیتونستم ولی ولم نمی کرد. میگفت باید کشتی بگیریم!

قرصامو خوردم و خوو دم.

امروز ان شاءالله میریم خونه خودمون. شام بپزم برای فردا شبم بمونه. فردا اگه بشه برم ماساژ.

**************

یکی از دوستام امروز صد ریخت به کارتم. گفتم پول عمل جور شده. گفت بده به دیگه ای. منم دادم برای یه ستاره دریایی که مشکل پا داشت و باید کفش طبی براش ب ن. اینم از اینور جور شد براش.


خداوند به دستهای تک تک تون برکت، به دلهاتون شادی و تن تون سلامتی بده.


یا حق

برچسب ها : خدا رو شکر - گفتم ,مهدی ,گرفتم , ,دیروز ,نباید ,مامانم اینا
خدا رو شکر گفتم ,مهدی ,گرفتم , ,دیروز ,نباید ,مامانم اینا
از همه جا از همه چی

سلام. صبح تون بخیر.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : از همه جا از همه چی
از همه جا از همه چی
مَتی، بیا بازی!

سلام. ظهر یکشنبه تون بخیر.

الان ساعت 12:06 است. تا 12:20 می نویسم بعد میرم ناهار می م. بعد از ناهار هم بقیه شو. امروز ناهار نیاوردم.

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : مَتی، بیا بازی! - ناهار
مَتی، بیا بازی! ناهار
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.157 seconds
RSS