بابام عصبانی که می شه مثل این ا یه د فعه رو مه ای که د ستشه رو مچاله می کنه و د و سه تا (بیبببببببببببببب)! می گه و بعد که ما زهره ترک شد یم که چی شد ه خیلی عاد ی تو چشم مون نگاه می کنه می گه:

- مرد م شانس د ارن! والا شانس د ارن!

فرقی هم نمی کنه که موضوع چی باشه! اگه رو مه بنویسه که توی اند ونزی یه ببر اومد ه سه تا کرکود یل رو خورد ه بابا قاطی کنه می گه مرد م شانس د ارن!



اگه تو آفریقا د عوا بشه بین قوم توتسی توسی و موتوموتو و شش نفر با بیل بزنن همد یگه رو به چهار قاچ مساوی تقسیم کنن باز بابا حالش گرفته بشه د و سه تا حرف بیب د ار می زنه و می گه مرد م شانس د ارن! مامانم چیزی ازش نپرسید . همه مون می د ونستیم باز یه چیزی د ر مورد یارانه خوند ه فیوزش پرید ه! حالا وسط این اوضاع بحرانی «مونا» خواست خود شو لوس کنه گفت:

- بابایی! اگه من بمیرم چیکار می کنی؟!

ادامه مطلب