قوطی ها

قوطی ها از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

به قول ِمادرِ علی حاتمی: نعسانم یعنی که خوابم میاد.
خوب فکر میکنم بهتر شده باشم. بدتر نبودم اما الان بهترم.
فکرکنم رسیدگی به تن و بدن کمی حالم رو بهتر کرد. ، کرم زدن به صورت، روغن بچه به دست و پا..مسواک..شونه مو و بافتنش..لباس خواب بلوز شلوار گل و گشاد  پنبه ای خا تری کمرنگ پوشیدن...
حالا فکر دم نوشم. حیف مسواک زدم.
موجودی ریش فرفری با رنگی سفید روی چونه تو  تخت دارم که قبل از خواب از من پرسیده بود : تو تخت اذیتت می کنم؟
- نه عزیزم.
- وپف می کنم آخه..
- وپفت رو دوس دارم.
دوتا بوس زبر زبرو روی موها و زدن من روی سر شونه اش که یعنی مخلصیم...این حرفا چیه..خلاصه که بعد دنیا رنگ آدم گرفت..
عین آدم دنیا شد. قبلش تو هم تو هم و اینا بود.
بش میگن موودِ تداخل. شاید الان برید سرچ کنید ببینید چیست و فلان. چیزی پیدا نمی کنید. خودم توضیح میدم براتون. اینطوریه که ...توضیح نداره.
برید سرچ کنید. خدا رو چه دیدی. یه وقت چیزی دست و ب ون رو گرفت.

برچسب ها : به قول ِمادرِ علی حاتمی: نعسانم یعنی که خوابم میاد.
به قول ِمادرِ علی حاتمی: نعسانم یعنی که خوابم میاد.
عنوان وبلاگ : قوطی ها
منبع :
قصه

می رم پیش شون یه مشت برنج نیم دونه برمی دارم  می ریزم تو سینی اُ مشغول می شم به پاک ...گل تاج رو دید می زنم زودی. زیرچشمی.

قشنگ نیست.

اما صدای خنده اش قشنگه...شاد و تیزه. دوس دارم اون طوری بخندم.

عموفاضل ده تا صندوق گوجه اورده.

آمنه می گه اگه پنج شنبه پِرسه پِلیس بازی داشت نمیاد...گل تاج می گه وووی زن جونش به تله فزون بسته یه..فوتبال اُ فوتبال...

حرف گلنسا می شه...شوهرش رو دیوونه کرده.

وقتی پدربزرگ اینا(پدر ِ ف)  فوت می کنه می رن تو کوه تیراندازی می کنن...آیات می گه پنج هزار قبضه برنو اورده بودن...تو دلم می خونم: وووی  عزیزوم برنو بلند...ولک جنگه؟!
به خودم می گم یا غریب صیر ادیب. غریبه مودب باش...حدشون رو رعایت کن تا حدت رو رعایت کنن.

شوخی نمی کنم در این مورد باشون.

می گه نیرو انتظامی هم ریخته بوده چون خیلی از تفنگ ها غیرمجاز بوده و مردا تِفنگانه سمت زنها سُروندن و از این حرفا...بعد گلنسا گفته مو همه اسه خُوم قایم کردوم....لاف زده..گلنسا اندازه یه کپسول گازه قدش...

آیات می گه اومده گفته با دست به یقه شدومه..
-
دسش به کمربند رسیده نه یقه اش.
این رو من می گم و زن ها منفجر می شن..به نظر خودم خیلی هم خنده دار نمیاد...آیات می گه آل برده کجا بیدی...دلوم سیت تنگ نمیدونم شده یا و ده..نمی دونم یه چیزی شده بود دلش برام خلاصه.

بعد تعریف می کنن که گل نسا شوهرش داشته جم تی وی می دیده...یه زنه رو نشون دادن دس به موهای شوهرش می کشه، گل نسا تو جمع مردا به شوهرش گیر داده که هادی سیل نکن...ای زینهَ ابه...

بعد هادی همون جا تو جمع مردا شروع کرد ه خودش رو زدن.

آیات گفت باید واقعا سرش هوو بیاره.

مادرش هم گفت.

آمنه هم گفت.

گلتاج هم گفت.

 گفتن بابای هادی  پنج تا زن داشته(یه ). بابای گلنسا چهارتا..هادی تخم نداشته زن بگیره وگرنه گلنسا هم آدم می شده...هادی رو کِلو کرده...بعد آیات خندید که هادی خو، شکل حسین پناهیه...قیافه داره؟ کی زنش می شه؟

آمنه با غصه گفت پشت سر حسین پناهی حرف نزنین از فامیلامونه...

گل تاج گفت شب عروسی گل نسا یه دُوَر رو کشته بودن.

فکر لابد تیر خورده.

درست بود.

تعریف می کنن که موقع تیراندازی یه دختری تیر می خوره اینم پا قدم گل نسا بوده..بعد آمنه  تعریف می ده از دختره که مو زرردد( ) اُ تیَل کال( چشم سبز فکر کنم) و آسمون هم با این که نباریده بود یه مدتی برای مرگ اون دختر شروع می کنه با و گریستن...می دونم آیات این چیز رو قبول نداره اما به روی آمنه نمی یاره که بارون هیچ ربطی به کشته شدن دختره نداره و بارونه نه گریه ی آسمون و خدا برای اون دختر..

بعد همه غصه می خورن  زود رد می شن و آمنه می رسه جاهای خنده دار قصه؛ می گه صورتش إی قَد بی..ای قد اندازه یه نعلبکیه که با دسش اندازه رو نشون می ده....با اورده بودنش از دهاتشون..
گفتن گلنسا دروغ گویه...از صدا تَفَنگ می ترسه
... تفنگ رو آمنه با لهجه ی خودش می گه که با لهجه ی خونه ی ف اینا فرق می کنه.

گفتم منم می ترسم.

گفتن خو تو نمی ری بگی با دس ب یقه شدی...می گی؟

گفتم نه مِی کلو و دوم؟

خندیدن بلند اما نمی دونستم جمله ام درسته یا درست نیست و به کدوم لهجه اس.

 

برچسب ها : قصه - آمنه ,آیات ,گلنسا ,هادی ,می گه ,گل نسا ,تعریف می کنن
قصه آمنه ,آیات ,گلنسا ,هادی ,می گه ,گل نسا ,تعریف می کنن
عنوان وبلاگ : قوطی ها
منبع :
برف و شیره ی ما

تند تند حرف می زنن...وقتی خیلی تند حرف می زنن متوجه نمی شم چی می گن؛ اما می تونم حدس بزنم..با منم لری حرف می زنن و می دونم چی می گن..

آمنه نون سرخ می کنه...بش می گم ما رو این نونا شیره ی ما می ریزیم..می گه اونا شکر یا شیره ی انگور می ریزن...

می گه شیره انگور با برف خوشمزه ان.

می گم ها شوهرم زمان جنگ یه جایی بودن که پر از برف بوده..شیر ما می خوردن و برف..

می گه ها خوشمزه بی...

می گه تو خیلی چیایه مانه بلدی: خیلی چیزها از ما می دونی.

می گم یه کم بلدم.

نون بم می ده..نمی تونم بگم نمی خورم...می گم می برم برا بچه ها...آیات و زن ف و گل تاج دارن ریسه می رن از دست گلنسا...آمنه هم موهای سیاه کلفتش خیس آب گوجه ان...سعی می کنم نگاه نکنم به دونه های گوجه روی موهاش.

می گه اسم دووَرت چنه؟

می گم.

می گه یعنی چه..می گم.

می گه قشنگه...خودتم تیلَت نمی دونم چی چنه.

منظورش اینه که چشمای من هم معنی اسم دخترم رو می ده.

می گم دخترم به باباش رفته.

بعد زود  می رم خونه.

دیگه یاد گرفتم حد بذارم برا همه چی. از مردم فرار نمی کنم..فقط دور نگه اشون می دارم. قاتی می شم هم باشون اما تا یه خطی. ..از اون ور دیگه نه من رد می شم نه اونا.

 

برچسب ها : برف و شیره ی ما - می گه ,می گم , ما ,شیره ی ,خیلی ,می گم می گه ,شیره ی ما
برف و شیره ی ما می گه ,می گم , ما ,شیره ی ,خیلی ,می گم می گه ,شیره ی ما
عنوان وبلاگ : قوطی ها
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.127 seconds
RSS