england1

england1 از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

به تماشا سوگند و به آغاز کلام
به تماشا سوگند
و به آغاز کلام


و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است .

حرف هایم ، مثل یک تکه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم :
آفت ... لب درگاه شماست
که اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.

و به آنان گفتم : سنگ آرایش کوهستان نیست
همچنانی که ف ... ، زیوری نیست به اندام کلنگ .
در کف دست زمین گوهر ناپی ... است

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رس ... ببرید.

و من آنان را ، به صدای قدم پیک بشارت دادم


و به ... روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت .

و به آنان گفتم :
هر که در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هرکه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنکه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه .

زیر بیدی بودیم .
بر ... از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدیم که بهم می گفتند:
سحر میداند،سحر!

سر هر کوه رسولی دیدند


ابر انکار به دوش آوردند.
باد را نازل کردیم
تا کلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمشان را بستیم .
دستشان را نرس ... م به سر شاخه هوش .
جیبشان را پر عادت کردیم .
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم .

برچسب ها : به تماشا سوگند و به آغاز کلام - آنان ,گفتم ,آنان گفتم ,آغاز کلام ,تماشا سوگند
به تماشا سوگند و به آغاز کلام آنان ,گفتم ,آنان گفتم ,آغاز کلام ,تماشا سوگند
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
short story
wrong e-mail...


a man checked into a ... el. there was a computer in his room so he decided to send an e-mail to his wife. however he accidentally typed a wrong e-mail address and without realizing his error he sent the e-mail.


meanwhile somewhere in houston a widow had just returned from her husband’s funeral. the widow decided to check her e-mail expecting condolence messages from relatives and friends. after reading the first message she fainted. the widow’s son rushed into the room found his mother on the floor and saw the computer screen which read:
to: my loving wife
subject: i’ve reached
date: 2 may 2006
i know you’re surprised to hear from me. they have computers here and we are allowed to send e-mails to loved ones. i’ve just reached and have been checked in. i see that everything has been prepared for your arrival tomorrow. looking forward to seeing you tomorrow!

your loving hubby.

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت .در اتاقش کامپیوتری بود، بنابراین تصمیم گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد. ولی بطور تصادفی ایمیل را به آدرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود،ایمیل را فرستاد.

با این وجود..جایی در هوستون ،بیوه ای از مراسم خا ... پاری شوهرش بازگشته بود. زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش را به این خاطر که پیامهای همدردی اقوام و دوستانش را بخواند،چک کند. پس از خواندن اولین پیام،از هوش رفت. پسرش به اتاق آمد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند:
به: همسر دوست داشتنی ام
موضوع: من رسیدم
تاریخ: دوم می 2006
میدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی. آنها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به آنهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم. من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام. می بینم که همه چیز آماده شده که فردا برسی. به امید دیدنت، فردا

شوهر دوستدارت

لغات
✅ funeral مراسم تدفین
✅ expectانتظار داشتن
✅ widow بیوه
✅ realize تشخیص دادن
✅ return بر گشتن
✅ condolence همدردی
✅ faint غش ...

برچسب ها : short story - mail ,اتاق ,widow ,from ,تصمیم گرفت
short story mail ,اتاق ,widow ,from ,تصمیم گرفت
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
short story
advice of the goat:

once, a villager owned a donkey and a goat. he used the donkey to carry loads of articles from the village to the city where he would roam around the whole day selling his articles. sometime he could lend his donkey to others on hire when they needed it. as the donkey worked hard the whole day, the villager used to feed the donkey more food than he gave to the goat.

the goat felt jealous of the donkey. he advised the donkey, "you work all day long and hardly get any rest. you must act that you are ill and fall down unconscious. this way, you'1l get rest for a few days." the donkey agreed to this and acted as if he was ill. the villager called the doctor. the doctor said, ''your donkey has a strange illness. to cure him, you must feed him the soup made o ... oat's lungs."

the villager at once killed the goat and cooked soup out of his lungs. then he fed the soup to the donkey.

the goat had tried to harm the donkey out of jealousy but he had been killed for his evil nature.

نصیحت یک بز:

روزی روزگاری یک روستایی صاحب یک الاغ و بز بود. او از الاغ برای حمل بار کالا از روستا به شهر استفاده میکرد که در آنجا کل روز را پرسه میزدو کالاهایش را میفروخت. گاهی اوقات ... را با اجرتی به دیگران قرض میداد وقتی نیاز داشتند. به خاطر اینکه ... به سختی در طول روز کار میکرد، روستایی غذای بیشتری نسبت به بز به ... میداد.

بز نسبت به ... احساس حسادت کرد. او به ... نصیحتی کرد : "تو تمام طول روز کار میکنی و به ندرت استراحت میکنی. بایستی وانمود کنی که مریض هستی و ناخوداگاه زمین بیفت. اینجوری میتوانی چند روز استراحت کنی." ... با این موضوع موافقت کرد و وانمود کرد که مریض است. روستایی ... را خبر کرد. ... گفت: " ... تو یک مریضی عجیب دارد. برای درمانش، بایستی سوپی که از جگر یک بز ساخته شده به خوردش بدهی.

روستایی در دم بز را کشت و سوپی از جگر بز درست کرد. سپس سوپ را به خورد ... داد.

بز تلاش کرد که از روی حسادت ضربه ای به ... وارد کند ولی خودش به خاطر طبیعت ... یش کشته شد.

لغات و اصطلاحات مهم:

برای یاد ... ری لغات انگلیسی آنها را حفظ نکنید بلکه مفهومشان را یاد ب ... رید.

articles: کالا

roam around: پرسه زدن

lend: قرض دادن

jealous: حسادت

unconscious: ناخودآگاه

strange: عجیب

برچسب ها : short story - donkey ,goat ,روستایی ,villager ,حسادت ,articles ,roam around
short story donkey ,goat ,روستایی ,villager ,حسادت ,articles ,roam around
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
quotation
shakespeare said :

ش ... پیر گفت

i always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


because i don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچ ... برای چیزی انتظاری ندارم،

expectations always hurt .. life is short .. so love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زند ... کوتاه است ..
پس به زند ... ات عشق بورز ..


be happy .. and keep smiling .. just live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زند ... کن و ..

before you speak » listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

before you write » think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


before you spend » earn
قبل از اینکه ... ج کنی » درآمد داشته باش

before you pray » forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

before you hurt » feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

before you hate » love
قبل از تنفر » عشق بورز

that's life … feel it, live it & enjoy it.
زند ... این است ... احساسش کن، زند ... کن و لذت ببزید...

برچسب ها : quotation - before ,اینکه ,زند ... ,life
quotation before ,اینکه ,زند ... ,life
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
expressions
چند تا عبارت و جمله و اصطلاح
.
the pleasure is all mine
باعث افتخار و خوشحالی بنده است
.
he drove us in to it
اون مارو تو این دردسر انداخت
.
how the hell are you?
چطور مطوری؟(گویش خیابانی).ا
.
not a peep out of you !:
نفست در نیاد
.
huff and puff :
هارت و پورت ...
.
to the last gasp / breath :
تا آ ... ین نفس
.
follow / carry out to the letter :
نعل به نعل اجرا ...
.
look fondly at sb :
با نظر ... یداری به ... ی نگاه ...
.
it is uppermost in my mind. :
مد نظرم هست
.
life is not always a bed of roses / a bowl of cherries. :
زند ... همیشه بر وفق مراد نیست
.
nature calls (or call of nature)
باید برم دستشویی
.
everything is coming up roses ” or “everything in the garden is rosy”
همه چی مرتب و رضایت بخشه
.
let sleeping dogs lie
گذشته ها گدشته، دوباره قضیه رو پیش نکش
.
look before your leap
گز نکرده ... نکن (قبل از عمل فکر کن
.
you should have fought him back!
باید جوابشو می دادی
.
i’d like to stand up for what i believe
دوست دارم سر حرفم بایستم و ار اعتقاداتم دفاع کنم
.
you left me no choice
دیگه راهی واسم باقی نذاشتی
.
stick to the subject
از موضوع خارج نشیم
.
take a hike
برو پی کارت
.
i just happened to be there
بر حسب اتفاق منم اونجا بودم
.
lets not bull ... each other.
بیا شرو ور تحویل هم ندیم
.
you have a way with him.
رگ خوابش را بدست آوردی
.
it’s for grown ups
این مال بزرگترهاست
.
to get some attention
جلب توجه ...
.
you should be proud of that
احسنت/بارک الله/ تو باید به عملت افتخار کنی
.
sorry, i have a lot on my mind.
خیلی افکارم مغشوش است
.
برچسب ها : expressions - have ,باید
expressions have ,باید
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
short story

برچسب ها : short story - قورباغه ,frogs ,them ,were ,other ,they ,other frogs ,دیگر قورباغه ,they were ,that they ,frogs were
short story قورباغه ,frogs ,them ,were ,other ,they ,other frogs ,دیگر قورباغه ,they were ,that they ,frogs were
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
short story

داستان سطح پیشرفته

برچسب ها : short story - تابوت ,money ,casket ,with ,wife ,that ,casket with ,داده بودم ,that money ,wife said ,just before
short story تابوت ,money ,casket ,with ,wife ,that ,casket with ,داده بودم ,that money ,wife said ,just before
عنوان وبلاگ : england1
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.171 seconds
RSS