در خیابان تا کمی غوغای باران می شود
قلب من از غصه ات آن لحظه ویران می شود
بی تو وقتی در خزان سوی خیابان می روم
مرد تو از عشق تو رسوای تهران می شود
در هواپیما که من دلتنگ چشمت می شود
مرکز دلتنگی ام پرواز ماهان می شود
تا که می بینم ی با جفت خود در کوچه ها
در دلم اندوه تو یک گوشه پنهان می شود
بی تو از اندوه تو در خانه ام حبسم عزیز
بعد تو این خانه ام گویی که زندان می شود

محمدصادق رزمی