همین اول اقرار کنم که بنده هیچوقت نتوانسته ام با شعرهای خانم فروغ فرخ زاد ارتباط برقرار نمایم (با اینکه کتاب "جاودانه های فروغ" از وقتی چشم باز ... در کتابخانۀ پدرم میدرخشید). و اینکه اگر در ادامۀ شعر ایشان چند خط اضافه میکنم هم دلیل بر توهین به ایشان یا هوادارانشان نیست. دلیلش فقط اینست که بعد از خواندن این شعرِ فروغ، به طور ناخودآگاه اشعار بعدی در ذهنم رژه رفتند. همین!

بله شاید این خاصیت ما ... ها است که همه چیز را ریاضی میبینیم. حتی شعرهای مردم را. و حالا که یک شاعرۀ نامدار خودش جرات کرده و با چندتا از علامتهای ریاضی مثل جمع و ضرب و منها و صفر بازی کرده، چرا ما با علامت تقسیم که احتمالا فراموشش شده، شعرش را ادامه ندهیم؟؟؟.....

خیلی خوب بهتر است حاشیه نروم! راستش دلیل اصلی ادامه دادن شعر اینست که با خواندن این شعر فروغ، اندکی دلم ش ... ت وقتی آن پیرمرد را در گوشۀ ضریح تصور ... که تنها و غریب مورد هجوم کلام یک خانم زباندار شهری قرار گرفته و از هیچ چیز خبر ندارد ... خواستم دفاعی هم از او کرده باشم.

هر چند دفاع من هم یک دفاع حس ... است. نه فارسی!

با عرض پوزش مجدد از روح خانم فرخ زاد و دوست داران ایشان.

...... ولی در روزِ تقسیمِ بنی آدم به سمت بی نهایت میل کرد و رو به بالا داشت!

همان روزی که رستاخیزِ آدمها و اعداد است.

همان روزی که صفرِ پیرِ زانو زن

شود فاروقِ خیر و شر

همان صفری که با ایمانِ گرم خود کنار این ضریح سرد می پوسید....

همان صفری که در تفریق و جمع و ضرب و انتگرال و مُشتق حاصلش پیوسته ی ... ان بود....

اگر نوبت به تقسیمات و ... ر آید، مشخص میکند خود را

و جالب اینکه در ایامِ تقسیم بنی آدم بر این پیوسته بیمقدارِ مسجد رو....

اگر مثبت شود بر سر سوارش، می جهاند او سپند آسا

شفاعت میکند او را و تا اوجِ خدایش می برد بالا

و از تقسیمِ هر بدگوی منفی باف بر این صفر...

جهنم میشود تولید

و او را می برد پائین

به سمت بی کران منفی

همان اعدادِ مغرور مرفه را

همین زیروی (ziro=0) مسجد خوابِ پوسیده ولی قانع.....

که عمری در قناعت با خداوندش سخنها داشت

به دور از های و هوی این همه اعدادِ روشن فکر

که چرخیدند و چرخیدند و چرخیدند و هرگز قدرتِ این صفرِ کوچک را نفهمیدند.

افشین ایوانی پائیز 1393 کرج