در سال 79 بین فاطمیه اول و دوم، من*در اردکان یزد منبر می رفتم. یک شب در عالم رویا به حقیر گفتند که به حاج آقا مجتبی تهرانی بگو: «خدماتی را که به حضرت زهرا (س) کردی، بی بی قبول د». من از خواب بیدار شدم و به ایشان تلفن . ساعت 10 صبح بود. بعد از سلام و علیک به ایشان گفتم که عنایتی از ناحیه حضرت زهرا (س) به شما شده است و حضرت چنین پیغامی به شما دادند.

ایشان منقلب شد و شروع کرد به گریه ؛ به شدت گریه کرد و بعد از چند ثانیه که آرام شد، فرمود: «این رؤیا عجیب است! چون ب، من نسبت به یک سید انجام وظیفه ای و حاجتش را برآوردم؛ وقتی که او رفت، من رو به قبله ایستادم و به حضرت زهرا عرض ادب و گفتم: «بی بی جان؛ دلم می خواهد که شما قبول بفرمایید! حالا شما که از فرزندان ایشان هستید در اردکان با من تماس گرفته اید و دقیقاً عین جمله ای که من از حضرت زهرا خواستم به من بگویید که حضرت زهرا کارم را قبول د.»

ادامه مطلب