دلنوشته های یک دختر شیعه

دلنوشته های یک دختر شیعه از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

کمکی

این جا منزل گاه کمکی هستش:)

yek [email protected]

با تشکر از زینب سادات که به من یاد داد چه جوری ادرسشو بزارم:)

برچسب ها : کمکی
کمکی
منبع :
فدایِ...

آره مادر...امروز هفتم حسین تو است... و هفتم که می شود ....و هفتم که می شود.. و هفتم که می شود...

آره مادر...دخترت آن قدر این چند روز بغض کرده که صدایش گرفته...و گلویش درد می کند...

آره مادر.... دخترت بی بهانه دنبال با است ...

آره مادر...مادر... مادر...

مادرم فدای مادر حسین...

برچسب ها : فدایِ... - مادر ,هفتم ,می شود ,مادر مادر ,مادر دخترت
فدایِ... مادر ,هفتم ,می شود ,مادر مادر ,مادر دخترت
منبع :
دوستان:)

دوستان و دوستان و دوستان:)

ادرس من توی تلگرام:)

yek [email protected]

برچسب ها : دوستان:) - دوستان
دوستان:) دوستان
منبع :
نقطه ی درد

هر ی را که نگاه کنی در این جهان یک نقطه ضعف دارد که رویش حساس است...

که برای نقطه ضعفش میمرد... برای من یکی از آن نقطه ضعف ها...علی اکبر است...

برای من علی اکبر یعنی محرم...یعنی عزاداری. ... یعنی ارباب...برای من علی اکبر یعنی شروع ضجه تا آن روز مهم...

یعنی هر موقع می روم حرم ارباب باید پایین پای آقا بشینم برای علی اکبر ضجه بزنم...یعنی عشق...

یعنی قلب گرفته و خسته...یعنی ...یعنی...

یعنی زیارت عاشورا که می خوانم و علی علی ابن الحسین...جانم در برود...و دوباره برگردد...

یعنی ارباب دیگر توان ندارد راه برود...یعنی ارباب هفت مربه فریاد بکشد واه ولدا واه وا علیا....واه ثمرة فوادا ...ولدی قتلوک...

نمی دانم چرا اما امسال شب علی اکبر تا همین لحظه تا نمی دانم کِی اصلا نمی گذرد...کاش بلد بودم ...

اصلا کاش اگر قرار بود جان می دادم پای یکی از روضه ها پای روضه ی همین اقا بود...شب علی اکبر...چون تحمل ش سخت است... خیلی... آخ ..

... امان از دل زنیب...امان از دل زنیب...

دریافت

برچسب ها : نقطه ی درد - یعنی ,اکبر ,ارباب ,نقطه ,یعنی ارباب ,یعنی یعنی ,اکبر یعنی
نقطه ی درد یعنی ,اکبر ,ارباب ,نقطه ,یعنی ارباب ,یعنی یعنی ,اکبر یعنی
منبع :
مثل شما

آخه من چه بنویسم ؟...از که بنویسم؟... از عباس(ع)...من روضه بنویسم... آن هم جایی که آقا فرمودند جایی که اسم عمویم عباس آورده شود من به آن جا نظر دارم...

من اصلا می توانم روضه ی عباس ابن علی بنویسم و خج نکشم از آقایم؟.... که این شب ها خودش به اندازه ی کافی داغ دار است و شال عزا بر سرش بسته است...بعد هی نمک بپاشم به زخم...

قشنگی ش این است که عباس به عالم و آدم درس می دهد...که اهل العالم برای زمانه یتان باید عباس باشید...عباس... که در همه حال هوای آقایتان را داشته باشید...

برای آوردن تان عباس باشید ...

صدقه بدهید برای قلب مبارکشان...

برچسب ها : مثل شما - عباس ,بنویسم ,عباس باشید
مثل شما عباس ,بنویسم ,عباس باشید
منبع :
میگم ..

همش می گم خدااا چرا اخه چراااا چراااا جون نمیدیم برای این مصیبت عظما ...مصیبتی که خواب وخوراک آدمو میگیره...دنیا رو به چشماش زشت جلوه میده...

همش میگم خدا چرااا اخه چرااااا....مگه خون ما از خون بی بی زینب رنگین تره...که ها از جلوی چشمامون برداشته نمیشه که مثل بعضی ها یکم از حال بی بی بفهمیم...ببینیم چی کشیدن...بعد مثل بی بی موهامون سفید بشه...یک سال بیشتر نتونیم دووم بیاریم...

همش می گم خدا یک کاری کن ما انقدر درگیر مشغله های دنیایی نشیم که شال مشکی آقامونو ببینیم که برای جدش عزاداری می کنند بعد از حال بد آقا یکم ما هم بیهوش بشیم براش....

همش می گم خدااااا.... خدااااا....مگه فردا چه خبره که بی بی زنیب از هوش میرفته...


میگم خدا چراااا ...چرااااا....باید آقا یک تنه بار مصیبتو به دوش بکشه، یکم رو دوش های ما بریز که کشتیمش بابا کشتیمش.. که بدونه تتها نیست که یکم تسلای دل ش بشیم...

شما میدونستید...میدونستید برای خیلی ها که کنارشون زندگی میکنیم... ها برداشته میشه با توجه به ظرفیاتشون...بعد دیگه نمی تونند روضه ی مقتل گوش کنند....تو روضه ها گو ونو میگیرند یا هرجایی نمیرند...میدونستید دیگه حرم ارباب نمی تونند برند مگر خیلی کم....فقط حرم حضرت عباس میرند....شما می دونستید بعضیا این دهه نمی تونند زندگی کنند ...می دونستید برای محافل ارباب باید زیر بغلاشونو بگیرند..می دونستید به سختی راه میرند...می دونستید بعضی ها دیگه ناحیه ی مقسه نمی تونند بخونند...اونا نمی خونند دارند همه چیو می بینند...می دونستید....می دونستید... برای بعضی ها این جوری مصیبت سخت میشه... بعد هی ده میگیریم...بابا چه خبره... کشت خودشو دیگه ...بیهوش شد...نمی دونیم که بابا طرف ی چیزایی دیده...دیده که هی محرمای هر سال از سال بعد حالش بد تر میشه....

...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...آخ حسین...برای این اقا اصلا خج نکشید، داد بزنید.... ضجه بزنید... برای این اقا خج نکشید...

چی بنویسم...که از تو نوشته ها حق ش ادا بشه....

شرمنده ام که از غم زینب نمرده ام...

برچسب ها : میگم .. - می دونستید ,حسین ,تونند ,میشه ,میدونستید ,میگم
میگم .. می دونستید ,حسین ,تونند ,میشه ,میدونستید ,میگم
منبع :
کاش

کاش یک دل وسیع داشتم ارباب جان...برایت یک روضه ی درست و حس می نوشتم...

کاش نفس داشتم تا از تو می گفتم...کاش ... کاش... کاش...

ولی حیف حیف که از شما که می نویسم نفس م میگیرد.... حالم بد می شود...

ارباب جان من شرمنده ام ...شرمنده ام...که بعضی محافل انقدر روضه ات را باز می کنند... ولی برایت دو سه نفر جان نمی دهند، از غم سنگین ت... شرمنده ام که بعضی ها انگار دارند داستان گوش می دهند...

شرمنده ام که بعضی ذاکر ها ملاحظه ی پیر غلام های داغ دیده ات را نمی کنند... ملاحظه ی چاک هایت را نمی کنند که ممکن است دق کنند...

کاش می شد داد بزنم بابا نخونید...نخونید روضه ی حساس را نخوانید، روضه ی قتلگاه نخوانید... کاش می شد می گفتم بابا روضه ی ارباب اگر حقش ادا نشود طبیعی می شود ... دیگر ی داغ نمی شود...قلب قساوت می گیرد...

اخ ارباب ارباب....

برچسب ها : کاش - ارباب ,روضه ,شرمنده
کاش ارباب ,روضه ,شرمنده
منبع :
میزنم زمین هوا میره...

فرق ش این است که در ح عادی کار ، بدو بدو از این کار به آن کار آدم را خسته می کند...اما نوکری این اقا...نوکری این ارباب...تا لحظه ی ا ... هی بدو بدو...دستمال ها را جمع کن...غدا هارا جمع کن...جارو ...استکان شستن... کفش جفت ها... غذا دادن ها...ظرف شستن ها...چای ریختن ها...جسم آدم را ممکن است خسته کنند... اما بعدش روح آدم را نیرو می بخشد...به روح یک شعف خاصی می دهد...یک حال خوشی که غیر قابل وصف باشد... فرق نوکری این اقا با بقیه ی نوکری ها در این است که توی دستگاه این اقا نوکر ها عجیب آقا می شوند...

فرق ش این است...یک توپ دارم قلقیه ...می زنم زمین هوا میره...می زنم زمین هوا میره...می زنم زمین هوا میره...یعنی هی هرچه بیشتر برای این اقا خودت را بش ی...هی هرچه بیشتر خودت را از فیس و افاده به دور کنی...پا روی نفس بگذا ی به حب این اقا...هی خودت را نوکر کوچک کوچک کوچک در نظر بگیری...خوب نوکری کنی...بیشتر می برندت بالا...بیشتر میپری بالا...بیشتر هوا میری...

فرق ش در این است...که در این جا...نوکر بدن ارباب ش میمیرد...

فرق ش در این است که در این دستگاه مادر به نوکر هایش میبالد...

برچسب ها : میزنم زمین هوا میره... - نوکری ,میره ,زمین ,نوکر ,فرق ش ,کوچک ,می زنم زمین ,بالا بیشتر ,کوچک کوچک ,هرچه بیشتر ,میره می زنم
میزنم زمین هوا میره... نوکری ,میره ,زمین ,نوکر ,فرق ش ,کوچک ,می زنم زمین ,بالا بیشتر ,کوچک کوچک ,هرچه بیشتر ,میره می زنم
منبع :
منتظر

...

ارباب جان ...

شباهت ش این است که ما امشب یک جور هایی با "حر" شما همزاد پنداری کردیم...چون ما مدت هاست که غرق در دنیای خودمانیم...مدت هاست که آب را روی حسین زمانه یمان بسته ایم...و مدت هاست شرمنده ایم...

شرمنده از این که برای تعجیل فرج ش هیچ نکرده ایم...

شرمنده ایم ... شرمنده ایم که نکند تاریخ بعد ها از ما هم مثل کوفیان یاد کند...

که از هزار هزار نفر فقط چهل نفر باقی بمانند برایت...باقی هم که از بنی هاشم...

ارباب جان...

ما امشب همه حریم... همه سر به زیر انداخته ایم...خسته ایم اقاجان...نفس نداریم... که برایت نفس نفس بزنیم... هی هرچه به ان شب مهم نزدیک تر می شویم... نفس هایمان تنگ تر می شود...دنبال بهانه ایم که برایت ضجه بزنیم...

ارباب جان نوکر های ت دل تنگند...

ارباب جان سرمان را بالابگیر...ما منتظر ارفع رأسک یا حری م...ارباب ما را امشب حواله کن به اقای غریبمان...

برچسب ها : منتظر - ارباب ,شرمنده ,برایت ,هاست ,امشب
منتظر ارباب ,شرمنده ,برایت ,هاست ,امشب
منبع :
بزرگ ترین

دریافت

شب اول است و میزبان مادر است...

وقتی می گویم مادر یعنی خودِ خودِ مادر اشک های عزادار های ارباب را پاک می کند...

نشسته بود برای فرزندش عزاداری می کرد امد پیش مادرش با هم شروع به گریه بعد کم کم جمع شدن..و زیاد تر شدند...و هی زیاد تر شدند ....مادر هی هرچه بلند تر گریه می کرد، صدای گریه و آه و ناله و داد بقیه بیشتر می شد...مادر گفت فدای اشک های تکا تکتان شما از برای چه گریه می کنید؟...

گفتند مادر تو بگو بمیر برای حسینت ما می میریم،جان بده جان می دهیم، اشک که چیزی نیست...


برچسب ها : بزرگ ترین - مادر
بزرگ ترین مادر
منبع :
قانون.

قانونش این است که شما هر چه قدر بیشتر به صاحب عزا نزدیک تر باشید بیشتر برای این اقا می سوزید...

این است که امسال اگر بی تاب تر شده اید، کم تحمل تر شده اید، صبر تان کم تر شده برای این اقا ...این نشان می دهد که به صاحب عزا نزدیک تر شده اید

...

همین است که دیگر نمی توانید روضه های باز را گوش کنید...

همین است که فقط کافی است یک اشاره بشود ... شما از خود بی خود شوید ...چه برسد به مکشوف و مقتل و ...

قانونش این است که اگر فقط ذره ای فقط ذره ای ها کنار برود ... و ظرفیت کم باشد..ادمیزاد دق می کند...می میرد...

آخ چه میشود وسط روضه هایت یک روزی دق کنم حسین...نه توی تصادف و اتیش و بستر و بیمارستان...بعد برایت توی بستر مرگ مثل رسول ترک بخوانم اقام گلدی اقام گلدی...آخ حسین...آخ حسین...


برچسب ها : قانون. - حسین ,اقام گلدی
قانون. حسین ,اقام گلدی
منبع :
صفر صد....

فی الوقع و در واقع...

محرم، فقط محرم نیست...

محرم یعنی به صفر رسیدن و از صفر همه چیز را شروع ...یعنی این که هزار بار می میری و زنده می شوی و باز می میری و زنده می شوی و باز می میری و زنده می شوی، اما این مردن برایت از عسل گوار تر است...

محرم یعنی همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم ارباب جان....

یعنی نفس های ت از دود و دم شهر گرفته است و محرم یعنی تژدید نفس در هوای ارباب...

یعنی این که هی تمام سال را می شماری برای دیدن شکل ماه ش ...یعنی این که از بس گناه و عروسی و بزن و ب و هزار و هزار چیز دیگر در سطح شهر گسترده شده است... که منتظری محرم بیاید و به حرمت حضرت ارباب کم شود...

یعنی مواسات با تنها بازمانده ی اهل البیت...حضرتِ دوازده که غربت ش قطعا کم تر نیست از ارباب...

یعنی ارباب محرک ت شود برای نوشتن..

یعنی شور...یعنی عشق ...یعنی من مرده تو زنده...یعنی من نباشم و تو باشی...

یعنی من برایت بمیرم...برایت به سر بزنم ... به بزنم...یعنی نوکری برایت م..یعنی خاک کفش های زائر های روضه هایت را به سر و بزنم...یعنی برایت بدوم... و کیف کنم از خستگی های باقی مانده در تنم....یعنی نفس بمیر...ارباب است .... و تو اسیر...یعنی یا نفس هونی اِنّ الحسین معطش...

یعنی ... ی حسین و نعم ال ...یعنی همین ...

همین که نوکرم الحمدالله ...گدای این درم الحمد الله

محرم ...محرم...محرم...

فی الوقع و در واقع باید بگویم...

نوکری این ارباب...آثارش تا هفت نسل می رسد...ولو اگر به قیمت یک دستمال کاغدی دادن باشد...

برای این اقا کم نگذاریم...

ی ساله چشم به راهت م...خداروشکر محرمه

آخ که چقدر دلم برای نفس کشیدن در هوایت تنگ شده ارباب جان....

برچسب ها : صفر صد.... - یعنی ,محرم ,ارباب ,برایت ,همین ,زنده ,محرم یعنی ,محرم محرم ,بزنم یعنی ,یعنی همین ,زنده می شوی
صفر صد.... یعنی ,محرم ,ارباب ,برایت ,همین ,زنده ,محرم یعنی ,محرم محرم ,بزنم یعنی ,یعنی همین ,زنده می شوی
منبع :
گمگشته

این روز ها یک چیزی به طرز عجیبی دارد من را از خودم دور می کند....

..

باید دنبال خود"م" بگردم...

وحشتناک ترین ح ممکن گم "م" مالکیت خود است...

نه؟!...

اَستَغیثُ فَاَغِثْنی وَ لاٰ تَکِلْنی إلٰی نَفْسی طَرفَةَ عَینٍ اَبَداً...

برچسب ها : گمگشته
گمگشته
منبع :
دل پر

بعدش من دارم به این فکر می کنم وقتی ما گناه های جامعه رو می بینیم خیلی دلمون برای خودمون به رحم نمیاد...یا مثلا خیلی برامون فرقی نداره...یا مثلا می تونیم ازش چشم پوشی کنیم ...خوب... انگاری ما پیشگیری قبل از درمان بلد نیستیم...بلد نیستیم که خوبِ خوب قبل از این که وضعمون بدتر از این بشه برای اومدن آقامون دعا کنیم...همش فکر می کنیم حاجت های فرعیمون مونو دائم باید از خدا گ ... نه حاجت اصلیمونو...بعد برای اون حاجت فرعیه هی دست به توسل خدا و ائمه و اهل بیت میشیم...بعدش اگه دادند که دوباره همه چیو فراموش میکنیم و روز از نو روزی از نو تا پیدا شدن سر و کله ی یک حاجت جدید...اما اگر ندادند ، ناامید میشیم و میریم همون چهارتا عمل واجبمونم انجام نمیدی، نمیخونیم"نعوذبالله" میریم کلا تو یک فاز دیگه...

ولی من بگم براتون...بگم که ایت الله بهجت میگفتند مردم مردم مردم به خاطر گناه ها و اعمال ماست که اون اقا سال ها در به در بیابون هاست...

بگم براتون، بگم که رسم این دنیا اینه که تر وخشکو با هم می سوزونند...بگم که از اون طرف یک عده توی انتظار اقا پیر شدند، موهاشون سفید شد، شباشون روز نشد مگر با دعا برای صاحبمون...بعد از اون طرف یک عده از ماها هرکار دلمون میخواد می کنیم...هرگناهی که دلمون بخواد...بعد توجیهشم میکنیم که اقا یک شبه...آخ نگم که اینا میشه حق الناس ...حق الناس برای ی که تمام زحمات منتظرای اقا رو به باد دادند..

نگم که این دنیا خیلی تلخه...خیلی...

بگم که دارند ما رو با خوشی های الکی دل خوش می کنند با چهار تا و و تفریح و سینما و فوتبال و فاز عاشقی و شعر و لاک و لواشک و ماشین مدل بالا و خونه تو فلان مکان و ع ای اینستایی که اره ما خیلی شاخیم که خونمون فلانه و بیساره و خندوانه که شاد باشیم و هایی ک حجاب نداشتن نماد شخصیت هست و سلبریتی ها فهمیده ترین ادمای روی زمین هستند(که نیستند)...

بگم که پس چرا با همه ی اینا هممون خسته ایم همیشه، ته دلمانو خالی میشه زود به زود ، بگم که چرا همش دلامون میگیره و دلمون میخواد زار زار گریه کنیم...

آخ بگم ..چی بگم ...از جی بگم از کجا بگم...

بگم بگم بگم که ولی فقیه حضرت اقا هم روز به روز دارند غریب تر میشند و مشکلات اقتصادیو میخواند بندازند گردن ی تن ما...بگم که بدون این اقا به اون اقا محاله و غیره ممکنه رسید...

بگم که تو عصر ظهور ما همون جوری هستیم که الانیم...اگه الان محب واقعی اقاییم اون موقع هم همین طوری ایم...

بگم که تا وقتی اقا رو نخوایم نمیان نمیان نمیان نمیان...

بگم که هرکدوم از ماها باید دائم تکرار کنیم مردم برای فرج دعا کنید...مردم برای فرج دعا کنید...

آخ بگم که گفتن همین جمله هم برامون سخته که می ترسیم مس ه شیم...میترسیم بهمون بگم همش شعار میدیم...

تا نیاید گره از کار بشر وا نشود...


برچسب ها : دل پر - مردم ,خیلی ,دلمون ,حاجت ,نمیان ,کنیم ,نمیان نمیان ,مردم برای ,دلمون میخواد ,مردم مردم ,نمیان نمیان نمیان
دل پر مردم ,خیلی ,دلمون ,حاجت ,نمیان ,کنیم ,نمیان نمیان ,مردم برای ,دلمون میخواد ,مردم مردم ,نمیان نمیان نمیان
منبع :
الان.

اره ما یک زمانی براتون می خوندیم...بچه هامون جوون شدن..جوونامون پیر شدن..پیرامون مردن...ولی شما نیومدین که نیومدین...

کاش الان م مثل اون زمانا بود...

الان براتون باید بخونیم...

بچه هامون مردن...جوونامون مردن..پیرامون مردن ولی شکل ماه شما رو ندیدن...

ولی با یک دلِ تنگ مردن...اره هی هممون می میریم.. و هی شما نمیاین...و هی این انتظار ادامه داره که ادامه داره که ادامه داره...

آخ اقا...

#این_دلیلنا

برچسب ها : الان. - مردن ,ادامه داره ,پیرامون مردن
الان. مردن ,ادامه داره ,پیرامون مردن
منبع :
حال دوران

همیشه همین طور ی بوده، خدا هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دوست نداشته من به ی یا چیزی دل ببندم...یا حتی ازش خوشم بیاد...مثلا حتی کوچیک ترین چیزا...فاطمه می دونه وقتی دبیرستان می رفتیم...عاشق یک نوع اتود شده بودم..هر جا دنبالش می گشتم تا ب م...پیدا نمی ...تا این که داداش جان بهم هدیه داد...انقدر دوسش داشتم...ولی فرداش .. دقیقا فرداش یک ضربه بهش وارد شد و ش ت...

یا مثلا به خواهرم که خیلی وابسته بودم...و دقیقا... رفتارهامون عین هم بود...یک طوری شد که بعد ازدواج ش رفت تهران...

یا هرچیز دیگه ای که برام مهم بوده... تا حتی بزرگ ترین چیز ها...یا حتی چیزی که فقط و فقط دوست داشتم داشته باشم...سریع ازم گرفته شده...

این جور موقع ها خود خدا باهام حرف می زنه میگه: من که گفتم هیچ چیز تو این دنیا حتی ارزش فکر نداره، که فقط من م ...

که باید هیج مما تحبونی تو دل ت نباشه...و گرنه به اون((بر))که من م نمی رسی...

این جور موقع ها نمی دونم چرا دل م می خواد خودمو براش لوس کنم و هی تند تند براش اشک بریزم...که چه خدای ماهیی دارم....

یا جابر العظم ال یر...


برچسب ها : حال دوران
حال دوران
منبع :
مرد رویاها.

خدایا، چگونه تو را شکر کنم که به من نعمت درد و غم عطا کردی و قلب مجروحم را در آتش عشق گداختی، و در وادی فقر از همه کائنات بی نیازم کردی، و در تنهایی انیس من و محبوب من شدی.

خدایا، تو را شکر می کنم که از همه ی لذّات سیرابم کردی و ناپایداری این لذات را به من نشان دای و قلب و روح مرا پذیرای رحمت های بی پایان خود کردی، و و جود مرا از عشق به خود سیراب نمودی، و علاقه مرا از دنیا و مافی ها بریدی و آن چنان مرا از وجود خود سرشار کردی که عدم و وجود همه عالم برای من ی ان گردید و دشمنی همه عالم ساده و ناچیز شد.*

چمران، مرد رویاها...

سالگرد شهادت ۳۱ داد....


برچسب ها : مرد رویاها. - کردی
مرد رویاها. کردی
منبع :
بیستم.

امشب خبر حدیثه هم اومد...حدیثه دختر نرگسی...نه ساله ش بود...

و چه قدر مرگ نزدیکه...و چه قدر دختر به مادر وابستست...

الان دیگه پیش مامانش ...تا بیست م مامانشم نتونست دووم بیاره...

از اون طرف فهمیدم فاطمه مامان شده...

دنیا همینه دیکه یکی یک روز میاد....از اون طرف یکی دیگه میره...

اخ که چه قدر دنیای بی رحمی هست ش...

آخ که چه قدر بدم میاد ازت دنیا..


برچسب ها : بیستم.
بیستم.
منبع :
یادگاری
تا حالا مرگ ی نبوده انقدر داغونم کنه...ولی امسال مرگ نرگسی به طور خاص الخاصی منو داغون کرد...برای این که من شب و روز شهادت المومنین(علیه السلام)حالم به طور طبیعی خیلی بده...خیلی...ولی امسال که باید علاوه بر شهادت اقا، که تمام زندگی من به مولا علی برمی گرده، باید مرگ نرگسی رو هم تحمل می اونم مرگی که بخاطر سوختن بوده باشه... احساس می دیگه جونی برام نمونده...
تا حدی که شبا نمی تونستم رو تخت م بخواب م...مامان می گفت...شبا بیا تو پذیرایی بخواب...خودشم می خو د...کنار مامان شاید می تونستم چند لحظه چشمامو روی هم بزارم...
این که اون شبا من چه قدر کمک خواستم...و چه قدر آروم شدم بماند...
ولی از اون شبا امروز دیدم یک یادگاری که تا قبلش نبوده برام مونده...اونم یک لاخ موی سفید هستش...
بعدش من با خودم فکر می کنم کاش محرم صفرا همیشه برا غم ارباب چند لاخ از موهام سفید می شد...بعدش به این فکر می کنم کاش تمام ش برای اهل البیت سفید می شد...
#این_صاحبنا
برچسب ها : یادگاری - سفید می شد
یادگاری سفید می شد
منبع :
حال دوران

همیشه همین طور ی بوده، خدا هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت دوست نداشته من به ی یا چیزی دل ببندم...یا حتی ازش خوشم بیاد...مثلا حتی کوچیک ترین چیزا...فاطمه می دونه وقتی دبیرستان می رفتیم...عاشق یک نوع اتود شده بودم..هر جا دنبالش می گشتم تا ب م...پیدا نمی ...تا این که داداش جان بهم هدیه داد...اتقدر دوسش داشتم...ولی فرداش .. دقیقا فرداش یک ضربه بهش وارد شد و ش ت...

یا مثلا به خواهرم که خیلی وابسته بودم...و دقیقا... رفتارهامون عین هم بود...یک طوری شد که بعد ازدواج ش رفت تهران...

یا هرچیز دیگه ای که برام مهم بوده... تا حتی بزرگ ترین چیز ها...یا حتی چیزی که فقط و فقط دوست داشتم داشته باشم...سریع ازم گرفته شده...

این جور موقع ها خود خدا باهام حرف می زنه میگه: من که گفتم هیچ چیز تو این دنیا حتی ارزش فکر نداره، که فقط من م ...

که باید هیج مما تحبونی تو دل ت نباشه...و گرنه به اون((بر))که من م نمی رسی...

این جور موقع ها دل م می خواد روی ماه شو ببوسم...


برچسب ها : حال دوران
حال دوران
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.212 seconds
RSS