دفتر شعر حبیب رضایی رازلیقی

دفتر شعر حبیب رضایی رازلیقی از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بهایِ مستی

( بهایِ مستی )


به درِ میکده رفتم امشب

تا زِ ساقی میِ ن گیرم

پشتِ در ماندم و بی اذنِ ورود

بر درِ میکده آرام نشستم غمگین

پیرِ میخانه مرا دید و...

...پیش آمد و گفت

کیستی ؟

اینچنین زار و پریشان شده ای

گفتم از ساقیِ این میکده ات دلگیرم


جرعه ای مِی خواهم

میِ سرخی که برَد از هوشم

و مرا مست کند تا دلِ شب

سالهایِ عمرم

بر درِ میکده ها زنجیرم


پیر گفتا که بهایِ میِ ناب ارزان نیست

بازگرد !

بگذر از مستیِ امشب

مات و مبهوت شدم

گفتم ای مُرشد میخانه بگو

چه متاعی باید

بابتِ مستیِ امشب بدهم

هست و نیستم بِستان

ندهی کام اگر میمیرم


پیرگفت

نتوانی که بهایش بدهی؟

میِ سرخ را که آسان ندهند

نه به زر ! نه به سیم !

دل ستانند

دلِ عاشق خواهند

گفتمش سنگین است

چاره ای دیگر کن

گفت خاموش!

چاره ای دیگر نیست

اهل این خانه نِگَر

جملگی عاشق و دلباخته اند

حتیِ منِ

که بمیخانه اگرچه پیرم


را چاک زدم

دلِ خود را که پر از آتش بود

برکف دست نهادم

به بهایِ مستیِ امشبِ خود بخشیدم


ساقیِ میکده آمد

قدحی پر نمود ، لب تا لب

چند پیمانه مرا مهمان کرد

آنقدر مست میِ ناب شدم

تویِ پس کوچه یِ شهر

گم نمودم رهِ خانه

ودر آن سوز زمستانیِ شب

منِ گم کرده طریق

بر درِ بتکده مستانه نشستم

و به تصویرِ رخِ زیبایت

آنچنان گرم شدم

همه یِ اعضایم سوخته در آتش تَب

زیرِ لب

ساقیا خانه ات آباد

چونکه از باده نمودی سیرم


.......حبیب رضائی رازلیقی


پ ـ ن

شعر پیش رو با الهام و استقبال از شعر

زیبای

"باید امشب به درمیکده بیتوته کنم"


سروده ی شاعره شهیر و صاحب نام کشورم

خانم سوگل مشایخی

نگاشته ام و امیدوارم مورد توجه دوستان و اساتید محترم قرار گیرد

برچسب ها : بهایِ مستی - میکده ,بهایِ ,خانه ,مستیِ ,امشب ,مستیِ امشب ,بهایِ مستی
بهایِ مستی میکده ,بهایِ ,خانه ,مستیِ ,امشب ,مستیِ امشب ,بهایِ مستی
منبع :
در اِنتظارِ ماه

بنام خدا


با احترام تقدیم مینمایم به عاشقان منتظرش


( در اِنتظارِ ماه )


از نسیمِ صبح گاهان می تَراود بویِ تو

در پیِ عطرت روان پَرمی گشایم سویِ تو


هرگُلی را بو کنم عطرِ تو آید بر مشام

تیز و برّان از چه رو گشته کمان ابرویِ تو


می کند گلها نوازش در سحر بادِ صبا

دل گرفتارِ رُخت وان سلسله گیسویِ تو


چشمِ عاشق خیره برخالِ لَبت مَسحور شد

گر چه باطل کرده سِحرِ ساحران جادویِ تو


تابشِ مَهوش رُخت بینا کند هر دیده ای

مرده دل اِحیا کنی نوشین بوَد دارویِ تو


می نمایی زخمِ دل را با نگاهی اِلتیام

مرهمی بر زخمِ دل چشمانِ چون آهویِ تو


گرچه بالم زخم باشد لیک باوَر میکنم

زخمها درمان شود در آسمانِ کویِ تو


منتظر مانم که روزی گاهِ هجران سر رسد

من قناعت میکنم حتی به تارِ مویِ تو


بیش از این دوری مکن ای ماهِ پنهان ، رُخ نما

چون نمی گُنجد چنین رفتارها در خویِ تو

بر (حبیبت) گر نت عمرِ او گشته فَنا

محفلش روشن نِما کافی بود سو سویِ

تو


........حبیب رضائی رازلیقی


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


قالب : غزل

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مثمن محذوف



برچسب ها : در اِنتظارِ ماه - فاعلاتن ,فاعلاتن فاعلاتن
در اِنتظارِ ماه فاعلاتن ,فاعلاتن فاعلاتن
منبع :
قسم

( قسم )


خالقِ مهرِ فروزان را قسم

وان خدایِ حّیِ سبحان را قسم


گر خدایـم آفریـده آدمـم

آدمی که گشته انسان را قسم


در بیابان هایِ دشتِ نینوا

آفتابِ گرم و سوزان را قسم


چرخشِ شمشیر ها در آسمان

تیغ ها بر دستِ شیران را قسم


بر تبسم هایِ خونینِ شهید

با لبی خشکیده عطشان را قسم


در کنارِ علقمه شد غرقِ خون

کانِ غیرت فضل و ایمان را قسم


کودکی شش ماهه سوزد از عطش

آن گلویش زخمِ پیکان را قسم


نعش اکبر در عبا پیچیده شد

شبه احمد ماهِ تابان را قسم


شد روان قاسم به میدان بی زِره

با پدر زان عهد و پیمان را قسم


نعل مرکبها زند نقشِ قمر

وین بدن هایِ شهیدان را قسم


راس خونین را نگر بر نیزه ها

کان تلاوت هایِ قران را قسم


زینب است آن قهرمانِ کربلا

اُسوه درصبر است و ایمان را قسم


شاکریم بر ما عطا کرده خدا

چون رضا ، شاهِ اسان را قسم


خواهرم الگویِ تو زهرا بوَد

در دو عالم ف ِ نسوان را قسم


از حجابت شد هراسان دشمنان

وان سلاحِ تیز و بُرّان را قسم


میرسد از رَه اِمامِ مُنتقم

حاضراست از دیده پنهان را قسم


سیّدی ما را (حبیبِ)دل بود

رَهبرم کان ف ِ ایران را قسم


.........حبیب رضائی رازلیقی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : غزل

وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر : رمل مسدس محذوف

برچسب ها : قسم - هایِ
قسم هایِ
منبع :
گلگون چهره های مست

( گلگون چهره های مست )


امشب به میِ نابت ، تا گاهِ سحرمستم

ساقی قدَحم پر کن ، سجّاده یِ خود

بستم


رفتم رَهِ صد ساله ، در یک شبِ مستانه

بتهایِ عبادت را ، در بُتکده بش تم



خارج شدم از مکتب ، رفتم درِ میخانه

دروازه یِ ایمان را ، در میکده ها بستم



این چهره یِ زردِ من ، گلگون شده با

باده

هُشیار نخواهم شد ، از بندِ ریا رَستم



در جمعِ وفا داران ، محبوبِ من است

تنها

دیوانه یِ گیسویش ، از بتکده بُگسستم



در راه وصالش گر ، دشواریِ رَه باشد

جان فدیه یِ دیدارش ، خواهانِ خطر

هستم



ای ماه رُخت پنهان ، از دیده ی هُشیاران

با خیلِ خُماران به ، دیدارِ تو پیوستم



با جمعِ اباتی ، مستانه کنم خنده

پروانه شدم شمعت ، از معرکه ها

جَستم


بشنو زِ ( حبیب ) امشب ، رازِ دل خود

گوید

در ساحل نومیدی ، غربت زده بنشستم



صد حیف دراین ایام ، عمری به فنا دادم

در عهدِ کهنسالی ، لرزان بوَد این دستم



........... حبیب رضائی رازلیقی


قالب : غزل

وزن : مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن

بحر : هزج مثمن اَ ب سالم

برچسب ها : گلگون چهره های مست - چهره ,گلگون ,مفعول مفاعیلن ,گلگون چهره
گلگون چهره های مست چهره ,گلگون ,مفعول مفاعیلن ,گلگون چهره
منبع :
وداع بی بی رباب با اصغر



(وداع بی بی رُباب با اَصغر )



دلم را می بری شیرین زبانم

گلِ نشکفته ام آرامِ جانم


مکن خون بر دلم مادر فدایت

لبت عطشان نمی آید صدایت


نشد شیرت دَهم ای مونسِ غم

ندارم تا نَهم زخمِ تو مَرهم


نگردان رویِ خود ای غنچه یِ تر

عزیزِ من مگر قهری زِ مادر


نگاهت میکنم شرمنده گردم

لبت بینم زِ غم آکنده گردم


به دریا شد عمو اَندر پیِ آب

نماید ک نِ تشنه سیرآب


عزیزِ من نمیدانی چه ها شد

به نهرِ علقمه غوغا بپا شد


بهایِ آب سنگین بوده گویا

هدف شد دیده ی زیبای سقا


به سنگِ کینه بش تن سَبو را

ب دست و بازویِ عمو را


تو هستی آ ین سربازِ بابا

بپوشانم تو را من رختِ زیبا


برو آرام شو آغوش بابا

به آغوشی که دارد بویِ زهرا


سرافرازم نما ای جانِ مادر

تو یاری کن پدر مانند اکبر


سپردم بر خدا ای یِ تن

کفایت میکند گهواره بر من

.

.


گلویِ طفلِ عطشان را روا بود ؟

خَدنگی زین چنین آیا سزا بود ؟


به یک نکته اشارت مینمایم

که عُذر از حضرتِ مَهدی بخواهم


سه سر تیری زدن بر پورِ حیدر

زِ مرکب سرنگون شد میرِ لشکر


همان تیری زِ پا افکنده شیران

هدف گلویِ طفلِ عطشان


چنان تیری بریده سر زِ اَصغر

جهان باشد خجل تا روزِ م


قلم بس کن دگر اَشکم روان شد

صدایِ ناله ام بر آسمان شد


(حبیبت) را شوَد گهواره چاره

ندارد در دو گیتی یک ستاره

.

........حبیب رضائی رازلیقی

.


قالب : مثنوی

وزن : مفاعیلن مفاعیلن مفاعل

بحر : هزج مسدس محذوف


تقدیم به عاشقان حسین ع که با ترک حجاز

و حرکت به سوی معبود جهانی را عاشق خود ساخت

برچسب ها : وداع بی بی رباب با اصغر - تیری ,عطشان ,طفلِ عطشان ,گلویِ طفلِ
وداع بی بی رباب با اصغر تیری ,عطشان ,طفلِ عطشان ,گلویِ طفلِ
منبع :
شور عاشقس


( شورِ عاشقی )



زِ چشمم می چکد اَشکی زِ درد سوزِ پنهانی

چرا خواهی مرا در قعرِ عشقِ خود بسوزانی


به شورِ این غزل شاید بگویم ماتمِ خود را

که می ریزد زِ چشمانم همیشه اشکِ پنهانی



توقف کن کنارِ من خزانِ بی ثمر دارم

زِ تو خواهم بهار شاخه هایم را برویانی



نگر رویایِ شیرینم ، شده کابوسِ تنهایی

زِ بند غم رها گردم ، به یک بوسه به آسانی



رُخِ زیبایِ تو تاکی ، شود مستورِ گیسویت

که پنهان گشته ماهِ من ، شبم را کرده بارانی



ِ سرخ میخواهم ، به یک پیمانه مهمان کن

گلستان میشود دوزخ ، به یک دیدارِ پنهانی



نفسهایت به گ اران ، معطر می کند گلها

به انوارِ رُخت گردد ، شب تاریک نورانی



بر این محفل صفایی ده ، قدم بر دیده ام بگذار

مرا بی رها مَنما ، در این دریایِ طوفانی



روان گشتم به میخانه ، که دردم را کنم چاره

نباشد دردِ هجران را ، نه دارویی نه درمانی



دگر اشکم نمی آید ، نِگر خشکیده برگونه

بسوزد در فراقت دل ، در این شبهایِ ظلمانی



بیا شادم نما یک دم ، قدم بر خانه ام بگذار

به هریک از قدمهایت ، هزاران جان قربانی



شبِ تارم شود روشن ، به چشمانِ سیاهِ تو

اگر باشی (حبیبِ) من ، کنم محفل چراغانی



..........حبیب رضائی رازلیقی



قالب : غزل

وزن : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

بحر : هزج مثمن سالم


پ ـ ن

بنام خدا

این شعر را که با استقبال از غزل بسیار زیبای

" کشکول درویشی " غزلهای ناب جناب آقای مجید شفق سروده ام

لذا با احترام تقدیم مینمایم به قلم توانای ایشان .


برچسب ها : شور عاشقس - مفاعیلن ,مفاعیلن مفاعیلن ,مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
شور عاشقس مفاعیلن ,مفاعیلن مفاعیلن ,مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
منبع :
بهایِ مستی

( بهایِ مستی )


به درِ میکده رفتم امشب

تا زِ ساقی میِ ن گیرم

پشتِ در ماندم و بی اذنِ ورود

بر درِ میکده آرام نشستم غمگین

پیرِ میخانه مرا دید

پیش آمد و گفت

کیستی ؟

اینچنین زار و پریشان شده ای

گفتم از ساقیِ این میکده ات دلگیرم


جرعه ای مِی خواهم

میِ سرخی که برَد از هوشم

و مرا مست کند تا دلِ شب

سالهایِ عمرم

بر درِ میکده ها زنجیرم


پیر گفتا که بهایِ میِ ناب ارزان نیست

بازگرد !

بگذر از مستیِ امشب

مات و مبهوت شدم

گفتم ای مُرشد میخانه بگو

چه متاعی باید

بابتِ مستیِ امشب بدهم

هست و نیستم بِستان

ندهی کام اگر میمیرم


پیرگفت

نتوانی که بهایش بدهی؟

میِ سرخ را که آسان ندهند

نه به زر ! نه به سیم !

دل ستانند

دلِ عاشق خواهند

گفتمش سنگین است

چاره ای دیگر کن

گفت خاموش!

چاره ای دیگر نیست

اهل این خانه نِگَر

جملگی عاشق و دلباخته اند

حتیِ منِ

که بمیخانه اگرچه پیرم


را چاک زدم

دلِ خود را که پر از آتش بود

برکف دست نهادم

به بهایِ مستیِ آن شبِ خود بخشیدم


ساقیِ میکده آمد

قدحی پر نمود ، لب تا لب

چند پیمانه مرا مهمان کرد

آنقدر مست میِ ناب شدم

تویِ پس کوچه یِ شهر

گم نمودم رهِ خانه

ودر آن سوز زمستانیِ شب

منِ گم کرده طریق

بر درِ بتکده مستانه نشستم

و به تصویرِ رخِ زیبایت

آنچنان گرم شدم

همه یِ اعضایم سوخته در آتش تَب

زیرِ لب

ساقیا خانه ات آباد

چونکه از باده نمودی سیرم


.......حبیب رضائی رازلیقی


پ ـ ن

شعر پیش رو با الهام و استقبال از شعر

زیبای

"باید امشب به درمیکده بیتوته کنم"


سروده ی شاعره شهیر و صاحب نام کشورم

خانم سوگل مشایخی

نگاشته ام و امیدوارم مورد توجه دوستان و اساتید محترم قرار گیرد

برچسب ها : بهایِ مستی - میکده ,بهایِ ,خانه ,مستیِ ,امشب ,مستیِ امشب ,بهایِ مستی
بهایِ مستی میکده ,بهایِ ,خانه ,مستیِ ,امشب ,مستیِ امشب ,بهایِ مستی
منبع :
کاش بودی


( کاش بودی )



تو نباشی زِ لبم خنده گریزان شده است

شده بی وزن غزل ، شعرِ پریشان شده است


همچنان فاصله افتاده میانِ

بغض در بندِ گلو چو زندان شده است


بی حضورت چه کنم میکده بی لطف و صفاست

کنجِ میخانه سیه چالِ خماران شده است


جان نباشد به تنم بی تو مرا مرگ رواست

سایه ای جسمِ مرا مانده که بی جان شده است


دیدن روی تو آغازِ خوشی هایِ من است

بی حضورت غم و اندوه فراوان شده است


وقت آن گشته که پیمانه ی آ بزنم

کاش بودی که دلم آتشِ سوزان شده است


رویِ زیبای تو را گرچه ندیدم به عیان

لیک تعبیر به خوابم رخِ تابان شده است


تَرسم آن گاه بیایی شده جایم دلِ خاک

تُربتم فرشِ قدم هایِ بشیران شده است


منتظر دیده به راهم که شود طلعتِ فجر

دلِ غربت زده بی تابِ بهاران شده است


مرزها را شکند صوتِ خوشت منجیِ حق

غرب چون مطلعِ خورشیدِ فروزان شده است


آفرین بر قلمم وصفِ تو سر مشق نمود

ای (حبیبم) غزلت هدیه به یاران شده است


.........حبیب رضائی رازلیقی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : غزل

وزن : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن

بحر : رمل مثمن مخبون سالم

برچسب ها : کاش بودی - فعلاتن ,بودی ,فعلاتن فعلاتن ,فعلاتن فعلاتن فعلاتن
کاش بودی فعلاتن ,بودی ,فعلاتن فعلاتن ,فعلاتن فعلاتن فعلاتن
منبع :
غروب سرخ

( غروبِ سرخ )

روز غم بارِ غروبِ آفتاب

واپسین تابشِ نورِ خورشید

نور کم رنگِ حزینِ صحرا

آسمان سرخ به رنگِ خون است

علَمی گشته نگون

مَشکی و افتاده به خاک

بوی دود و آتش

خیمه یِ سوخته در آتشِ کین

باز شد مأمن طفلان اَسیر

وص را که

گوشِ تاریخ شنید از رهِ دور

در هم آمیختنِ هل هله هایِ دشمن

و صدایِ شیون


بی قرار است قلم

........... شد نوشتن دشوار

قلم افتاد زمین

............ داغ شد دفتر من

دلم از حسِ عجیبی به تپش افتاده

لرزش دستانم


خود حکایت کند از قصه یِ مظلومیِ او


شرم دارد فرات

.......... آسمان مبهوت است

پُر شده دامنِ صحرا

پیکرِ پاکترین هایِ جهان

دلم آکنده به غم

با دو چشمِ پرِ خون و به دستی لرزان

نوشتم :


ای گرفتار به طوفانِ بلایِ دنیا

............ پسرِ فاطمه باشد ناجی


و در آنجا که خاک

پر بها گشته چو زَر

کربلا قسمتی از جنّت شد

تا که آمد به زبان کرب و بلا

قلمم جان گرفت

و دگر بار نوشتم :


ای که گمراه شدی در ظلمت

کربلا فرصتِ خود یافتن است


در پی عاشورا

شده آغاز نبردی دیگر

قهرمان بانویی

با سلاح معجر و

............. صبر وشکیبایی خود

واژگون می سازد

تاج و تخت ظالم

که بنایش بود جمجمه ی انسانها


درنهایت نوشتم :


چه بگوید توصیف ؟

چه نگارد قلم ؟

عاشورا

برگی از تقویم نیست

عاشورا

پنجره ای باز رسیدن بخدا


...........حبیب رضائی رازلیقی

برچسب ها : غروب سرخ - نوشتم
غروب سرخ نوشتم
منبع :
تعزیه ( شهادت حضرت قاسم ابن حسن ع )

تعزیه

.

(شهادت حضرت قاسم ابن حسن ع)

.

قاسم ع:

.

قاسم ابنِ حسنم چون به سما ماهِ شبم

از تبارِ علوی وارثِ شمسِ عربم

به رگم خونِ علی در دلِ من عشقِ خدا

نوجوانم به سرم شور و شهادت طلبم

.

مرگِ در راه خدا در نظرم همچو عسل

نوجوانم چو اگر پورِ حسن شیرِ جمل

طاقتم نیست که بینم به عبا اکبرِ تو

راهیم کن که شوَم عازمِ میدانِ جدل

.

حسین :

.

پیر گشتم زِ فراقِ پدرت جانِ عمو

اذنِ میدان ندهم صحبتِ رفتن تو مگو

دوریت را نتوانم که تحمّل م

دلشان پر شده از کینه یِ ما قومِ عدو

.

قاسم ع:

.

نامه ای بسته به بازویِ مرا چون پدرم

بی جهت نیست که همراهِ شما درسفرم

میکنم جایِ زره بر تنِ خود من کفنی

ای عمو من به فدایت بِرَهان بال و پرم

.

حسین ع:

.

شده تقدیر چنین عازمِ میدان بشوی

اذن داری زِ پدر راهیِ جانان بشوی

نتوانم نگرم آن کفنت جایِ زره

شوق داری که تو مهمانِ شهیدان بشوی

.

قاسم ع:

.

عاقبت اِذن گرفتم زِ عمو یِ نگران

همچو شهبازِ شکاری بنمودم طیران

برق شمشیر نگر خیره کند دشمنِ دون

کافران گشته به داسِ اَجلم برگِ خزان

.

کوفیان من گلِ باغِ حسنم سبطِ نبی

نسبم آلِ محمد پدرم پورِ علی

مجتبی را پسری هستم و زاهد چو پدر

لعن و نفرینِ دو عالم به شما قومِ دَنی

.

اشقیا:

.

شد نمایان رخِ چون ماه نشانی به عَیان

قدِ رعنایِ چو سروش نشوَد شرح و بیان

در دو چشمانِ سیه هست وقارِ حسنی

طعنه بر یوسفِ کنعان زَده اَبرویِ کمان

.

عجبا ماه نمایان شده هنگامِ نهار

بچه شیری که عطش میبردش صبرو قرار

گونه ها سرخ و لبانش چو عقیقِ یمنی

چون به میدان شده شیری که کند عزمِ شکار

.

ابن سعد:

.

شعله ور گشته دلم را به شرر آتشِ کین

پس بتازید به هرسو به یسارش به یمین

به جمل بوده چنین برقِ نگاهی زِ حسن

آشنا بوده برایم چو نگاهش به یقین

.

فرصتش گر بدهی گردنتان را شِکنَد

وقتِ غفلت نبوَد ریشه یِ لشکر بِکنَد

حمله آرید به شمشیر اَمانش ندهید

میدهم سکه یِ زر هرکه به او زخم زنَد

.

فاسم ع

.

اشقیا از چپ و راستم رهِ من بست عمو

گوئیا بغضِ علی را دلشان هست عمو گر

بدادم نرسی چیره شود دشمنِ دون

هرکه آمد زده با هرچه که در دست عمو

.

حسین ع:

.

آمدم جان عمو ای گلِ زیبا رخِ من

یادگارِ حسنم ای قمرِ فرخِ من

زِ چه رو صورتِ زیبایِ تو شدغرقِ بخون

ای که افتاده زمرکب ندهی پاسخِ من

.

گلِ پ ر شده ام خونِ سرت گشته روان

لعن و نفرین به ی برتو زده تیرو سنان

دیده بگشا که عمو آمده ای مونسِ غم

گلشنِ عمرِتو آیا زِ چه رو گشته خزان

.

تخلص :

.

نام قاسم شد و آمد به دلم شورِ حسن

قلمم گِریَد و برکشته یِ گلگون کفن

دلِ بیمار (حبیبت) شده خون از مُحنش

ای قلم بس کن ودیگر بنما ختمِ سخن

.

.............حبیب رضائی رازلیقی

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : قطعه

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر: رمل مثمن مخبئن محذوف



برچسب ها : تعزیه ( شهادت حضرت قاسم ابن حسن ع ) - قاسم ,گشته ,بشوی ,فعلاتن ,میدان ,حسین , حسین ,فعلاتن فعلاتن ,حضرت قاسم ,شهادت حضرت
تعزیه ( شهادت حضرت قاسم ابن حسن ع ) قاسم ,گشته ,بشوی ,فعلاتن ,میدان ,حسین , حسین ,فعلاتن فعلاتن ,حضرت قاسم ,شهادت حضرت
منبع :
انتشار کتاب ( اَشعار آئینی حبیب )

بنام خدا

ضمن عرض ارادت محضر دوستان و اساتید

به عرض میرسانم

کتاب ( اَشعار آئینی حبیب ) شامل کلیه اشعار و غزلهای

اینجانب میباشد که بلا ه با همکاری انتشارات آفرینش

به چاپ رسید

لذا دوستان عزیز در صورت تمایل ید کتاب مذکور با تلفنهای قید شده ی ذیل میتوانند تماس گرفته تا در اسرع وقت

در اختیار عزیزان قرار گیرد

ضمنا فروشگاه های کتاب درصورت درخواست متعدد

با بیش از سی درصد تخفیف کتابها جهت فروش تحویل میگردد


آدرس : تهران ـ میدان حسین ع ـ خیابان هفده شهریور

پایینتر از چهار راه صفا ـ پلاک ۱۷۳۴

تلفن : ۷۷۶۵۰۳۷۰ ـ ۷۷۶۵۰۲۳۲ ـ ۹ـ۷۷۶۵۲۷۳۷

۲ـ۷۷۵۳٨۵۳۱

تلف : ۷۷۵۳٨۵۳۱

همراه : ۰۹۱۹۲۴۵٨۳۰۶


از الطاف شما صمیمانه سپاسگذارم


......حبیب رضائی رازلیقی

برچسب ها : انتشار کتاب ( اَشعار آئینی حبیب ) - کتاب ,حبیب ,آئینی حبیب ,اَشعار آئینی ,کتاب اَشعار ,کتاب اَشعار آئینی
انتشار کتاب ( اَشعار آئینی حبیب ) کتاب ,حبیب ,آئینی حبیب ,اَشعار آئینی ,کتاب اَشعار ,کتاب اَشعار آئینی
منبع :
آئینه ی داور

( آئینه ی داور )


رادمـردی چون علـی دیگـرنیایــد روزگــار

لافَتــی الّا عَلــی لا سیــف الّا ذوالفَقــار


ای بنازم ذوالفقارش شیعه را حرمت زِ ِاوست

نقش بستـه نامِ پاکش بر دلم عـزّت زِ اوسـت

ف ِ عالم عرش را لنگر بـود رَحمـت زِ اوسـت


شأن و شوکـت در دو گیتی دینِ مـا را اعتبـار

لا فَتـی الّا عَلـی لا سیــف الّا ذوالفَقـــار


عـدل را اُلگـو به دنیـا شیـرِ دریـایِ شجاعـت

آفریــده حــّیِ داور شا ــاری بـا صلابــت

شدبه میلادش جهانی غـرقِ درشَهـدِ ِسعـادت



مهـرِ او افتـاده در دل گشتـه مـا را افتخــار

لا فَتــی اِلّا عَلــی لا سیــف اِلّا فَقــار



بذلِ خاتم در رکوعش جان ببـازد در سجـودش

همسری لایق به زهرا عشق احمد در وجودش

گوهری بی مثل و همتا در مروّت عدلُ جودش


هرکه در دل عشق حیـدر پَـروَرد شـد رستگـار

لا فَتـی الّا عَلــی لا سیـــف الّا دوالفَقــار


در مقامـش کن تأمـل کعبـه باشـد زادگاهـش

قبـلِ میـلادش بـه دنیـا بـود والا جایگاهـش

ای بنـازم رهبـری که نورِ ایـزد در نگاهــش


شک نـدارم بـر علـی عاشـق بـوَد پروردگـار

لا فَتــی الّا عَلــی لا سیــف الّا ذولفَقــار



یا علی گفتن مضاعـف می نمایـد قدرتـم را

مشکلـی در کار افتـد مـی فَزآیـد جرأتـم را

چون سپردم دل به مهرش تا گرفتـم عزّتـم را


اسم او فریـاد مـن شـد تـا اَبـد بـا اقتـدار

لا فَتـی الّا عَلـی لا سیــف الّا فَقـــار


ای (حبیبم) مـدحِ او را نِی شود آری به دفتـر

از قلـم هرگـز نباشــد انتظـارِ وصفِ حیـــدر

شعرها گر شـد سـروده مـدحِ او دائـم مـکرَر


بیــت هایـی را نوشتــم تـا بمانــد یـادگــار

لا فَتـی الّا عَلــی لا سیــف الّا ذوالفَقــــار


.......حبیب رضائی رازلیقی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ


قالب : ترجیع بند

لازم به توضیح است که ساختار شعر از جمله عربی لا فتی... است کمی متفاوت با ترجیع بند میباشد


وزن :

فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن

بحر: رمل مثمن سالم

برچسب ها : آئینه ی داور - الّا ,سیــف ,فاعلاتن ,عَلــی ,فَتـی ,داور ,سیــف الّا ,فَتـی الّا ,الّا عَلــی
آئینه ی داور الّا ,سیــف ,فاعلاتن ,عَلــی ,فَتـی ,داور ,سیــف الّا ,فَتـی الّا ,الّا عَلــی
منبع :
سلطان عشق


شمارتماسم 09192458306

ایمیل [email protected]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


( سلطان عشق )


ندهم دل به دو عالـم ، مستِ گ ارِ حسینـم

عاشقـم عاشقِ رویش ، که گرفتـارِ حسینـم

پـورِ حیـدر گـلِ زهـرا ، خامـسِ آلِ محمّــد

سر و جانم به فدایش ، که بد ـارِ حسینـم

سیم و زَر اَفسرِشاهی ، گنجِ قارون نخواهم

مـن یـدارِ غُبـارِ ، کفـشِ زوّارِ حسینـــم

نه به دنیا نه به عُقبا ، کَندِّه ام از همه دنیـا

نـوکری حلقـه بگـوشِ ، درِ دربـارِ حسینــم

شمسِ تابانِ هدایت ، چه فروزان و درخشان

شده روشن شبِ تارَم ، محـوِ انوارِ حسینـم

چه کنم تا که دوباره ، بشـوم زائـرِ کویـش

دلِ دیوانـه به سینـه ، شده بیمـارِ حسینـم

نشود پاک و مطهّر ، دل بی عشـق حسینـی

سر، بخواهد رُخِ خونین ، چو علمدارِ حسینـم

بوسه ای را به ضریحش ، زده ام با لب تشنه

که دلـم وصل نمایـم ، به لبـن خـوارِ حسینـم

چو رسد قطره به دریا ، که دِگَر قطره نباشد

می روَم خـود برسانـم ، خیلِ انصـارِ حسینـم

خونِ سرخش شده جاری ، برسانـد به کمالَت

که رسیـدن به خدایـت ، شده اسرارِ حسینـم

بـه غلامـیِ غلامـَش ، بپذیـرد مـنِ مسکیــن

فا َم بر همـه عالم ، که عـزا دارِ حسینـم

من(حبیبم)نفسی را ، جز به عشقش نکشیدم

به دَمی باز دَمی که ، شـده اشعـارِ حسینـم

........حبیب رضائی رازلیقی ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : غزل

وزن : فعلاتن فعلاتن ، فعلاتن فعلاتن

بحر : رمل مثمن مخبون سالم

برچسب ها : سلطان عشق - حسینـم ,فعلاتن
سلطان عشق حسینـم ,فعلاتن
منبع :
غیرتِ سوخته

( غیرتِ سوخته )


زخمی تازه

رویِ زخم های کهنه

گویا که دردمان

هرگز کهنه نگردند

رها کن مرهم و یام

چاره ای نما

بارش چشمان یتیم !


از کجا باید گفت.....


از آوار که آتش زد و سوخت

یا سیل که بُرد . آرزوی ک ن

از قطاری که به مقصد نرسید

بار دیگر حادثه

در آزادترین شهر وطن

انفجار ، در دلِ تاریک زمین

سوخت مردان غیور

.

و چه سخت است در آوردن نان

از دهانِ اژدهایِ سهمگین حادثه

نان آغشته به خون

دستها پینه زده

چهره ها افروخته

صورتان دود آلود

زیر آفتاب سوخته


همسری ، چشم انتظار شویِ خود

دیر کرده

انتظارِ تلخیست

گرم است غذای همسرش رویِ اجاق

ساعتی بعد

شیون و زاریِ خانواده ها


دلخوشم

هرچه سریعتر

علت حادثه بررسی شود

چون که گردد مشخص بانیان

شکرِ خدا

بیمه هستند همه قربانیان !


چند صباحی دیگر

گردِ نسیان

روی این واقعه را پوشانَد

منتظر میمانیم

کی ، کجا ، حادثه ای دیگر را

شاید این بار هدفش کوچه ی ماست!


پ ـ ن

باز باید به سوگ غیرت بنشینیم

غیرتی که سوخت در اعماق زمین


........حبیب رضائی رازلیقی

برچسب ها : غیرتِ سوخته - حادثه ,سوخت ,سوخته ,غیرتِ سوخته
غیرتِ سوخته حادثه ,سوخت ,سوخته ,غیرتِ سوخته
منبع :
باده ی سرخ


( باده یِ سرخ )


خوابِ غفلت رفته بودم ، بسته شد میخانه امشب

جام وساغر رفته ازکف ، باختم خُم خانه اِمشب


دست من کوتاه از مِی ، دستِ ساقی دورباشد

یار در داخل نشسته ، میزند پیمانـه اِمشب


میشود آیا رسانم ، یک پیامی را به ساقی

تا که آگاهش کنم من ، نیستم بیگانه اِمشب


کوزه دردستان ساقی ، زان ِ سرخ ریزد

از قدح ها شد لبالَب ، «مِی» دَهد مستانه اِمشب


حال و روزَم را نداند ، یارِ من در سوی دیگر

نزدِ ساقی جامِ مِی را ، میزنَد رِندانـه اِمشب


باده گویا ناب بوده ، گونه ها را سرخ کرده

عطرِ مِی آ دلم را ، می کند دیوانه امشب


می رسد بر گوش هر دَم ، نغمه هایِ عاشقانه

گشته بر من جام و ساقی ، میکده افسانه اِمشب


کاش در را باز کرده ، میشدم داخل به خانه

تا که بینم عاشقانه ، رویِ صاحب خانه اِمشب


هر ی عاشق نباشد . میکده جایی ندارد

جمعِ مشتاقان خواهد ، عاشقِ جانانه اِمشب


درعجب هستم چگونه ، یار خود هُشیار باشد

عاشقش را خواب خواهد ، مست درمیخانه اِمشب


گر ِ ارغوانی ، جرعه ای می شد نصیبم

سویِ یارم می زدم پر ، همچو یک پروانه اِمشب


من (حبیبم) عاشقانه ، میرَوم دیدارِ یارم

می دهم با شعر هایم ، مرغِ دل را دانه اِمشب


...... حبیب رضائی رازلیقی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : غزل

وزن:

فاعلاتن/ فاعلاتن ، فاعلاتن/ فاعلاتن

بحر رمل مثمن سالم

برچسب ها : باده ی سرخ - اِمشب ,ساقی ,فاعلاتن ,باده ,خانه ,فاعلاتن فاعلاتن ,خانه اِمشب
باده ی سرخ اِمشب ,ساقی ,فاعلاتن ,باده ,خانه ,فاعلاتن فاعلاتن ,خانه اِمشب
منبع :
روزه ی عشق
( روزه ی عشق )

به سحَر ذکرِ تو را گویم و آواز کنم
کی شود روزه ی خود با رخِ تو باز کنم

عطرِخوش را نَفست داده به گلهایِ جهان
غزلم با تو صفا دارد و آغاز کنم

به شبی در بگُشا بر منِ عاشق صنَما
رویِ زیبای تو را بینم و پرواز کنم

لب فرو بندم و تا گاهِ سحر وقتِ اَذان
که به یاریِ تو افشایِ بر این راز کنم

دمِ افطار شود چشمِ تو شیرین رُطبم
زنده گردم به نفسهایِ تو اعجاز کنم

ملکا عشق تویی ، خالقِ صد غمزه تویی
به فدایت سرو جان هدیه بر این ناز کنم

چشمِ زیبایِ تو ایمانِ مرا کرده فنا
به سحر عشقِ تو در میکده ابراز کنم

خم ابرویِ کمانت زده آتش به دلم
گو که آرام چه سان این دلِ لجباز کنم

شرطِ دیدارِ تو باشد زِ خطرها گذرم
دل و جان فدیه ی بر قامتِ طناز کنم

به (حبیبت) نظری کن رخِ خود را بنما
ف ِ دیدارِ تورا در همه جا ساز کنم

............حبیب رضائی رازلیقی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
قالب : غزل متحدالارکان
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر: رمل مثمن مخبون محذوف
برچسب ها : روزه ی عشق - روزه
روزه ی عشق روزه
منبع :
چرخ زمان ..ترکی

( چرخ زمان ) ترکی


ای قامَتـی رَعنـا گـؤزی شهـلا بویـی بستـه

جـولان وئـری سـن کامـروا یـاری خجستـه


حیر ننـون قامتـی وه ای گـؤزل اوغـلان

نفسـون آتـی دیوانـه دور ، اَفسـار گُسستـه


سرعتلـه گئچـور چرخِ زمان تُرمـوزی یوخـدور

قبره گئـدوری قافلـه میز دستـه بـه دستــه


سنـده قوجالارسـان گئدجـک دور بو جوانلیـق

بیـراَلـده عصـا اوچ قـدم ، اِئیلـر سَنی خستـه


قیمــت لی وجــودون آتـادان دور آنـادان دور

حرمـت اِئلـه قویمـا اولا لار قلبـی ش تــه


آهـو کیمـی باغـلاردا قاچـاردی بـو جماعـت

بـو قامتـی خـم لـر کـه أولـوب بـاز نشستـه


سیندرما سینیق قلبی لری ظلمه باش اَئگمـه

عشقیلـه ئـورک لـر یئتیشــر جـامی اَلستــه


قُرآنـدی نشانه بو یولا سئـوز لـری چوخـدور

نازیـل أولونـوب آیـه لَری چون گولـی دستـه


اولسیـدی اَگر دنـده عقـب چرخـی زمانــدا

بیر لحضـه گئـدَم مدرسیـه نیم کـت اوستـه


آللاه نه گؤزَل گونلـری بیهـوده طـی اِئتـدوک

بیـر ثانیــه سـی گلمـز اَلـه روزی گذشتـــه


دنیـا توخیـان خُدعیــه آللانمـــا ( حبیبیــم )

شهزاده لری قانـه چکـوب قوملارون اؤستــه


..........حبیب رضائی رازلیقی


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


(خوش بحال اوناییکه ترکی بلد هستند)


ترجمه


ای که قامتت رعنا و چشمهای زیبا داری با کامروایی جولان میدهی ای یار خجسته ی من


مادرت بر قد و بالای رشیدت حیران است

مواظب باش اسب نفس دیوانه و افسار گسسته میباشد


چرخ زما بدون ترمز با سرعت میچرخد دسته دسته قافله عمر ما به سمت قبر در حرکت است


جوانی تو هم میگذرد و تو هم پیر خواهی شد

روزی میشود عصا بدست قادر نخواهی شد که سه قدم راه بروی


وجود با ارزشت از پدر و مادرت می باشد

حُرمت شان را نگه دار و دلشـان را نشکن


این جماعت یک زمان مانند آهو میدویدند

همانهایی که با قد خمیده بازنشسته شده اند


قلبهای ش ته را نشکن و زیربار ظلم نرو

با عشـق است قلبهـا به جـام اَلسـت خواهند رسید


قرآن نشانه این راه است و حرف های زیادی دارد

نازل شده است آیه هایی مانند دسته گل برای تو


اگـر چرخ زمـان دنـده عقـب داشت

یک لحظه میرفتم به مدرسه و مینشستم روی نیمکت


خدایا چه روزهای قشنگی را بیهوده طی نمودیم

یک ثانیه از روز گذشته دیگر بدست نخواهد آمد


ای حبیب فریب خدعه هایی را که دنیا برایت بافته نخور

این دنیا شاهزادگان را روی ریگ بیابان به خاک و خون کشیده

برچسب ها : چرخ زمان ..ترکی - زمان ,دسته ,ترکی ,دنـده عقـب ,زمان ترکی
چرخ زمان ..ترکی زمان ,دسته ,ترکی ,دنـده عقـب ,زمان ترکی
منبع :
سفینه النجا

( سفینه النجا )


عزیزِ مصطفی حسین ، حبیبِ کبریا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


به گوش می رسد نگر ، صدایِ زنگ کاروان

صلایِ پورِ فاطمه ، رِسَد بگوشِ عاشقان

رسیده موسمِ عزا ، ندا دهند کبوتران


به آستانِ پاکِ تو ، همیشه من گدا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


بشارتی دهد تو را ، ستاره هایِ آسمان

نسیمِ صبح میدمد ، زِ عطرِ بویِ دلبران

که اهلِ حق نشسته بر ، کجاوه هایِ اُشتران


فرشتگان به یک صدا ، شوند همنوا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


به آسمان نظاره کن ، گرفته رنگِ ارغوان

اگرکه نیک بنگریم ، علامتی شود عیان

به انتظارِماهِ خون ، جامه دَران فرشتگان


رسد مشامِ شیعه را ، شمیمِ کربلا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


سلامِ من به تکیه ها ، به مجلسِ عزایِ تو

به دسته های زن ، به جُندِ باصفایِ تو

شفایِ دردِ عشقان . پیاله هایِ چایِ تو


به دردمندِ روضه ها ، عطا نما شفا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


ببین که دل ش تگان ، به سویِ موکبش روان

به دل امید و آرزو ، به کربلا قدم ن

گرفته پرچمِ عزا ، به نغمه یِ صوتِ اذان


تمامِ سال عمرِ من ، به ده شبی فدا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


قلم زند به اشکِ خود (حبیب)بی امان به شب

که در رَه هست ماهِ خون ، همی کند فغان به شب

کلامِ دل نوشته بر ، جریده یِ زمان به شب


به اربعین زی ، به من کند عطا حسین

سفینة النجا حسین ، سراجِ رهنما حسین


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

قالب : ترجیع بند

وزن : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن

بحر : هزج مقبوض سالم

برچسب ها : سفینه النجا - حسین ,النجا ,سراجِ ,سفینة , رهنما ,مفاعلن ,سفینة النجا ,النجا حسین , رهنما حسین ,حسین سفینة ,سراجِ رهنما ,حسین سفینة النجا ,مفاعلن مفاعلن مفاعلن
سفینه النجا حسین ,النجا ,سراجِ ,سفینة , رهنما ,مفاعلن ,سفینة النجا ,النجا حسین , رهنما حسین ,حسین سفینة ,سراجِ رهنما ,حسین سفینة النجا ,مفاعلن مفاعلن مفاعلن
منبع :
یوسف زهرا س

( یوسف زهرا س )


ای حجتِ حق نورِ خدا زاده یِ طاها

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


سربازِ تو باشد همه ایران گلِ نرگس

ای عاشقِ تو بیشه یِ شیران گلِ نرگس

خاموش کن این آتشِ سوزان گلِ نرگس


تو تاجِ سری ملتِ ما را گلِ مولا

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


از عشقِ تو افتاده شرر بر دلِ عاشق

دریایِ کرم رحمتِ حق تحفه یِ خالق

ای منجیِ عالم شه ِ والایِ خلایق


بر آمدنت اُمتِ ما گشته مُهیّا

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


آرام نگردد دلِ ما جز به حضورت

هر دلم منتظرِ تابشِ نورت

عالم شده آماده یِ هنگامِ ظهورت


ای ماهِ درخشانِ ولایت گلِ حَمرا

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


فریاد که دنیا شده جولانگهِ کر

آواز نخواند به سحر قمریِ بی

کعبه حرم اَمنِ الهی شده محبس


با آمدنت شاد نما اُمّت ما را

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


خارج بِنما تیغِ علی را زِ نیامش

دشمن شده مغرور سزایش بِرسانش

وان آلِ سعودی سرِ جایش بِنشانش


چون حیدرِ کرار بِزَن بر صفِ اَعدا

سلطان ِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


از فتنه یِ چه بگویم حَرَجی شد

چشمم به افق دوخته شاید فرجی شد

آقا بنِگر اکبر ثانی حُججی شد


محسن شده بی سر به مثالِ گلِ لیلا

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


دیدم که به هنگامِ اسارت یلِ ایران

تنها به نگاهی زده آتش صفِ دونان

سراز بدنش گشته جدا چون شهِ خوبان


چشمانِ جهان دید عیان کرب و بلا را

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


هر انجمنی قصه یِ ایثار سُرودم

سرخوش شده بودم به دفاعی که نمودم

او رفت و ندادند مرا اِذنِ ورودم


هیهات رسَد دامنِ او دستِ من آیا؟

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


چشمانِ(حبیبت)شده ازغصه چو باران

دائم به مَسا مدحِ تو بنوشته فراوان

امشب صله خواهد زِ تو ای مظهرِ ایمان


یابن الحسن ای کانِ کرم وارثِ حُسنا

سلطانِ وفا بابِ رجا یوسفِ زهرا


.......حبیب رضائی رازلیقی


قالب : ترجیع بند (با اندکی تغییر )

وزن: مستفعل مستفعل مستفعل مستف

بحر: هزج مثمن ا ب مکوف محذوف

برچسب ها : یوسف زهرا س - زهرا ,یوسفِ ,بابِ ,سلطانِ ,مستفعل ,نرگس ,یوسفِ زهرا ,مستفعل مستفعل ,یوسف زهرا
یوسف زهرا س زهرا ,یوسفِ ,بابِ ,سلطانِ ,مستفعل ,نرگس ,یوسفِ زهرا ,مستفعل مستفعل ,یوسف زهرا
منبع :
آلوده

( آلوده )


هوایی را نفَس میکشم

ان بازدَمشان را قَی میکنند

نفسِ یک

کافیست

برایِ آلودن جوِ زمین


ای بختِ نامراد !

چرا ؟ نفس میکشم


یا نفسش می بُرم

یا نفسم می بُرم


شاید بغض یاری کند

راهِ نفسم بسته شود


..........حبیب رضائی رازلیقی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پ ـ ن

بداهه ای به بهانه ی ورود پیکر پاک ومطهر شهید محسن حججی به وطن

.

البته آ ین نفسهای باشمارش مع شروع شده و بزودی اخبار برچیده شدن بساط آنها را خواهیم شنید

برچسب ها : آلوده
آلوده
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.258 seconds
RSS