قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

تابستون تموم نشو:/

تو پست قبلی گفتم قراره استارت درس خوندنو بزنم...اومدم بگم بسی نادمو پشیمانم چون هنوز درس خوندنو شروع ن ...البته خب یه کار مقاله بهم تحمیل شده و درگیر اون بودم...حالا ایشالا کاراشو م بعد استارت بزنم..

از الان دارم فک میکنم یعنی هادسون کی قراره برگرده؟ اصن برمیگرده؟ بعد اگه برگرده میشه همو ببینیم و افکار مز فی از این دست..البته بشینم پای درس از این افکار مز فم هم کاسته میشهنکته قابل توجه اینه که تو پست قبل گفتم رفته شهرستان در حالی که نرفت و عملا فردا داره میره...:/

یه مدته فوبیا گرفتم که اشنایی ی اینجا رو نخونه:/ برا همین دست و دلم به نوشتن نمیره...حالا یا رمزی مینویسم یا کلا نمینویسم:/

داریم به نیمه مرداد میرسیم و متاسفانه اصن نمیفهمم تعطیلات داره چظوری میگذره!! کاش یکم تفریح می ...سفری چیزی...

دیگه همین دیگه...شماهایی که موقعیت سفر دارید برید و حالشو ببرین..جای منم خالی کنید


برچسب ها : تابستون تموم نشو:/
تابستون تموم نشو:/
بیقرار با قرار????
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : بیقرار با قرار????
بیقرار با قرار????
stressed out

میگن مردا وقتی دغدغه ها و مشکلات زندگیشون زیاد میشه دیگه از فاز احساسی بیرون میان!!! اومدم بگم که این مساله در مورد ن هم صدق میکنه حتی!! چون دو روزه که فکر کارا و درسای ناتموم افتاده به جونم و اصلا نه حس دلتنگی دارم نه حس عشق و نه چیزی..فقط میخوام طبق برنامم پیش برم و کارام تموم شه که دلم آروم بگیره:/

البته بی پولی هم در از بین رفتن این حس ها موثره! مخصوصا زمانی که میدونی قبض موبایلت سر به فلک کشیده و پول نداری و در نتیجه جرات نمیکنی به ی زنگ بزنی:/ مثلا امروز دوس داشتم با هادسون تلفنی بحرفم ولی خب چون تلفنای ما یک ساعت کمتر نمیشه و بسته اینترنت هم خیلی یدم این مدت و فردا هم تمام.پول توی کیفمو باید بدم کلاس گیتار، کلا منصرف شدم:/

خلاصه که یکی از انگیزه هام از اینکه برم سر کار اینه که دغدغه قبض موبایل نداشته باشم

برچسب ها : stressed out
stressed out
me or ur friend

تقریبا یه هفته ای هست که هادسون رفته شهرستان برای کار جدیدش..ولی احساس میکنم یه ساله که رفته...یعنی خیلی به نظرم دیر داره میگذره..حالا تا ا امسال هم باید بمونه اونجا...خودش هم که میگه دپرس شده چون عملا هیچ تفریحی نداره و فقط داره کار میکنه..حالا گفت ا هفته شاید یه سر بیاد پیش بنده!! البته شاید هم بره خونه دوستش چون اینجا هم جا و مکان که نداره..البته من تاکید پیش دوستت نریااا..بیا پیش من که روحیه ات عوض شه حالا ببینم منو انتخاب میکنه یا دوستشو

این هفته منم درس خوندم کمی ولی باید بیشتر بخونم که هنوز موفق به افزایش ساعات درسی نشدم:/ تمرینات گیتار هم که داره روزی به چهارساعت میرسه ولی میگه هنوز باید تلاشتو بیشتر کنی...والا تو کل کلاس ی یه ساعت هم تمرین نمیکنه فقط زورش به من میرسه:/ البته سر یه قضیه ای باهام بد لج کرده و کلا اخلاقش خیلی عوض شده این یکی دوماه..ولی همینکه دیگه باهام سرسنگینه خوبه..دوس ندارم باز روش وا شه

فعلا همین دیگه...برم یکم ا ل کار کنم...حس درس که ندارم


برچسب ها : me or ur friend - البته ,حالا ,هفته
me or ur friend البته ,حالا ,هفته
با اخلاق!!

خب هادسون امشب داره از اون شهر برمیگرده و همونطور که پیش بینی می میره پیش دوستش اول که فهمیدم نمیاد پیش من اومدم یکم غر بزنم بعد گفتم بیخیال حالا من هفته پیش و هفته قبلش دیدمش دیگه بذارم یکم هم با رفیقش خوش باشه بچه خلاصه که گفتم خوش بگذره و غر خاصی نزدم...اینکه میگم هادسون رفته یه شهر دیگه برا کار فک نکنید حالا رفته جای خیلی دور..همش دو ساعت فاصله هس با جایی که بنده زندگی میکنم ولی خودم توهم میزنم که نه دوره و خودم خودمو جو زده میکنم

بعد دیگه نشستم هی ا هفته ها رو شمردم چون هادسون ا هفته میتونه یه روزه بیاد و برگرده...دیدم ای بابا...هفته دیگه ما سفریم..هفته بعدش اون سفره... و جالب اینه که جفتمونم مقصد سفرمون یکیه ولی ما یه هفته زودتر میریم اون یه هفته دیرتر:/ دیگه دیدم بهتره ا هفته ها رو نشمرم:/

امروز موسیقیم یه تیکه سنگین انداخت بهم ...چون فهمید دارم میرم سفر و دو جلسه غیبت میکنم و خیلی هم تهدید کرد غیبت میزنم برات! انگار مدرسه اس:/ منم لبخند زدم گفتم مشکلی نیس:)) اونم زورش گرفت!! قشنگ ت یبم کرد..ت یباش هم فقط برای منه.با بقیه فقط میگه و میخنده!! جا داره یادی کنیم که ادعای عاشقی هم داشتن ایشون:) خداروشاکرم که شخصیتشو کامل داره بروز میده!!..دوستم امروز بهم میگف مشکل چیه با تو؟ گفتم هیچی بابا ولش کن..ولی مشکلش اینه فک میکنه من رباتم و هر چی میگه باید بگم چشم منم دو بار گفتم نه دیگه کلا باهام چپ افتاده!! .احساس میکنم باید دنبال یه دیگه باشم که شرایطمو درک کنه و به این مساله واقف باشه که زندگی ادم تک بعدی نیس و جنبه های مختلف داره! مخصوصا من که هم درس های سنگین دارم..هم باید برم سرکار و هم چیزای دیگه..بعضی روزا فک میکنم شاید مجبور شم موسیقی رو بذارم کنار..ولی فعلا تا جایی که بتونم ادامه میدم... ولی امیدوارم واقعا یه با فهم و اخلاق پیدا کنم...از اول هم به خاطر اخلاق این م نمیخواستم برم باهاش کار کنم و هی دوستام گفتن بیا و فلان.منم از درد مجبوری رفتم..نمیگم پیشرفت ن ...خیلی هم پیشرفت اتفاقا و خودم کاملا متوجه میشم که بهتر شدم ولی این زخم زبونا ازار دهندس و ترجیح میدم پیشرفتم کندتر باشه ولی با ی باشه که با شخصبت باشه و گیر الکی به ادم نده...ترجیحا هم متاهل باشه که بحث های عشقی هم پیش نیاد:/ شیطونه میگه هادسونو بردارم ببرم براش یه فس بزنتش انقد منو اذیت نکنه...چون هادسون حرکات رزمی بلده یه فوتش کنه تمومه

خلاصهههههه سرتونو درد نیارم...من باید امشب و فردا رو یه مقاله کار کنم و فردا هم باید تحویل صاحابش بدم زودتر تموم شه بره..این صاحاب مقاله هم یکم داره برام دردسر ساز میشه و میخوام زودتر مقاله رو تموم کنم که مسایل حاشیه ایش در نطفه خفه شه

پس برم که بتر م

برچسب ها : با اخلاق!! - هفته ,باشه , ,میکنم ,گفتم ,هادسون
با اخلاق!! هفته ,باشه , ,میکنم ,گفتم ,هادسون
غمگینه خوشحال!

بالا ه بعد از ی ال و کلی فلاکت، هادسون یه کار پیدا کرد که فعلا یه مدت باید بره ببینه از پسش برمیاد یا نه..هم خوشحالم هم ناراحت..خوشحالم چون غصه کار نداشتنشو دیده بودم و منم غصه میخوردم، ناراحتم چون باید بره یه شهر دیگه و خب دوری چیز چندان دلچسبی نیس..ولی چاره ای نیس..ناچاره بره .منم ناچارم درد فراق رو تحمل کنم..نمیدونم قبل رفتنش بتونیم همو ببینیم یا نه...سه چهاربار قرار گذاشتیم که هر دفعه کنسل شد..یعنی از دلتنگی دیگه بعضی شبا میخوام منفجر شم و دلتنگ که میشم عین ننه پیر هی بهش غر میزنم تا جایی که دعوامون میشه گاهی به جرات میتونم بگم دلیل اکثر دعواهامون یا دلتنگیه یا دوباره همون دلتنگیه

یه عادت خوبی رو دارم در خودم پرورش میدم که البته چندبار هم وا دادم ولی به هر حال دارم مقاومت میکنم و نتیجش خوب بوده..اونم اینه که مستحضر هستین که منو هادسون خیلی دعوا داشتیم و داریم(!) ..بعد من یه مدت موقع قهرمون میرفتم با دوستام یا خواهرم درد دل می ..درسته ادم اروم میشه همون موقع ولی تبعاتش اصلا جالب نیس..الان یه مدته وقتی قهرم به هیچ بنی بشری چیزی نمیگم..خودمون دوتا وقتی اروم شدیم میحرفیم و اشتی میشیم، ی هم این وسط دخ نمیکنه و ما رو به سمت ج سوق نمیده!!


یه کار دیگه ای هم چند روزه شروع و نتیجش جالب بوده..اونم اینه که به صورت شفاهی هی به خودم میگم کلی اتفاقای هیجان انگیز تو راهه..کلی عشق..کلی محبت..و میبینم که چیزایی که جذب میکنم اتفاقای واقعا خوب و قشنگی هستن شما هم امتحان کنید...حس خوبی به ادم میده


در مورد درس غر بزنم یا دیگه اشباع شدین؟ نهههه در مورد اینم غر نمیزنم دیگه.

پس.بیایید با درس های خود آشتی کنیم


برچسب ها : غمگینه خوشحال! - اونم اینه ,بوده اونم
غمگینه خوشحال! اونم اینه ,بوده اونم
دیدار ا

امروز خیلی غافلگیرانه به زیارت یار نایل گشتیم و دیگه اگه خدا بخواد از فردا هیچ بهانه ای برای درس نخوندن ندارم چون این هفته بهونم دلتنگی بود که دیگه از امروز به بعد کاربرد نداره

هادسون هم دیگه مهاجرت کرد به شهر مورد نظر تا اطلاع ثانوی و منم هی غرغر امروز و گفت سعی میکنم ماهی یه بار یه سری بزنم

بریم که دوباره به زندگی پر از درس و امتحانمون برگردیم..سلام کتاب ها...سلام امتحان..


برچسب ها : دیدار ا
دیدار ا
بیکاری اجباری!

آقا امشب انقد که بحث های فلسفی کردیم اصن یادم رفت بهش بگم که امروز سالگرد چه روز مهمی بود جفتمونم اصلا به روی خودمون نیاوردیم که ب چقد دعوا کردیم و چند روز هم قهر بودیم..یعنی البته همیشه همینطوره...سریع دعواها رو فراموش میکنیم

امروز حالم بهتر بود و نرفتم ...یعنی چون یکم تنش های عصبیم کم شده بود از درون حس بهتری داشتم و رنگ و روم برگشته بود...اما همچنان حال ندارم برای آزمون روز خودمو اماده کنم...فک کنم همینجوری برم سر جلسه...

هادسون شاید به خاطر کار جدیدش کلا بره یه شهر دیگه...با اینکه میتونم سر همین مساله تا صبح بهش غر بزنم چیزی نگفتم چون برای بهتر شدن زندگیش باید بره و چاره ای نییس..حالا فعلا امیدواریم که بتونه استخدام بشه ...وضعیت اشتغال خیلی ناجوره..هادسون نزدیک یک ساله که کار گیرش نیومده..یکی دیگه از دوستام هم با وجود سابقه و تحصبلات خوب بعد چندماه هنوز نتونسته کار پیدا کنه..خودمم که در همین وضعم..بیچاره جوونا


برچسب ها : بیکاری اجباری!
بیکاری اجباری!
پیش به سوی 97

متاسفانه هر چی قرار گذاشتیم قبل عید همو ببینیم جور نشد:/ و خدا میدونه دیگه کی قسمت شه...ولی عوضش 29 روزه دعوا نکردیم و این مهمترین دستاورد سال 96 من بود...که مسلما تا سال 97 ادامه پیدا خواهد کرد..

امسال دستاوردهای خوبی داشتیم جفتمون..دوتا آزمون مهم رو قبول شدیم و امروز خبر قبولی هادسون رو فهمیدم که خیلی بهم چسبید...حالا قول گرفتم یه شیرینی تپل ازش بگیرم بماند که خودمم قول دادم برا قبولی خودم شیرینی بدم بهش...بعد حساب که اونجایی که گفته شیرینی میخواد همچین لاکژریه و کلی پیاده میشم..متقابلا دارم سرچ میکنم یه جا خفن پیدا کنم که کلا حساب بانکیش خالی شه دیگه یه بار که هزار بار نمیشه

در تعطیلات عید هم داریم میریم سفر..اونم با هواپیما...دیگه برنگشتم حلالیت میطلبم:/

یه عروسی هم در پیشه که زیاد شوق خاصی براش ندارم:/

کلا امسال چندان شوق خاصی برای عید ندارم و از الان استرس درس ها و امتحانای بعد عیدو دارم:/ و با اینکه دو هفته زودتر و پیچوندیم وقت ن یه کلمه بخونم...خدا خودش کمکم کنه حس درس پیدا کنم

به هرحال عید همگیتون مبارک..انشالا امسال غم نبینید..و در نهایت عشق و سلامتی باشید


برچسب ها : پیش به سوی 97 - شیرینی ,امسال ,پیدا
پیش به سوی 97 شیرینی ,امسال ,پیدا
استارت مجدد

در سال جدید یه دوباری دعوا کردیم که دمیش همین چندساعت پیش بود به هر حال نمیشه که سال جدیدو بدون دعوا آغاز کرد منم کلا دوره تغییرات خلقیم بود و اصن چه هادسون چع هر کی دیگع باهام حرف میزد پاچشو میگرفتم خلاصه که هادسونم رفت رو مخمو منم گفتم دست از سرم بردار ایشالا یکی بیاد که منو درک کنه و از دستت راحت شمو فلان ولی به هر حال آشتی شدیم... در تعطیلات عید جاتون خالی هم مسافرت رفتیم، هم عروسی رفتیم، هم مهمون داری کردیم هم به شدت درس نخوندم ایشالا دیگه از فردا میخونم..قول قول..

از بس یه مدته دیر به دیر مینویسم الان نمیدونم چی باید بنویسم دقیقا...یعنی مغزم حوادثو یادآوری نمیکنه..فقط تنها چیزی که الان دلم میخواس این بود که هادسون از خانوادش دل ه پاشه بیاد پیش من..لامصب 15 روزه اونجاس چه خبرهههه اخه...حالا یکم لوس بازی درارم شاید برگرده

خلاصه که همین دیگه...برم استراحت کنم یکم، خستگی عید مونده تو تنم

برچسب ها : استارت مجدد
استارت مجدد
فی سبیل الله

بارونی ام...

ولی با این حال دارم کار ترجمه یکی از دوستامو انجام میدم..امشب بهش تحویل میدم که خوشحال شه...بلکه خدا هم دل منو شاد کنه...

برچسب ها : فی سبیل الله
فی سبیل الله
عشق، فقط خودم????

ترجمه رو همین چند دیقه پیش فرستادم براش..حس خوبی دارم...دیروز که بهم گفت شرایطش اضطراریه، با اینکه خودم خیلی درس و کار داشتم نه نیاوردم...امروز همه کارامو کنسل و نشستم که یه سره تمومش کنمو بفرستم براش..وسطاش هم یادم به غصه هام میفتاد تو آنتراکا گریه می

ولی خب الان سبک ترم..این روزا هر روز هفته باید برای کلاسا برم بیرون..یعنی نمیفهمم چطوری روزا شب میشه..با سرعت نور روزام میگذره. .و از الان فک امتحانات داد افتاده به جونم این هفته فقط میخوام جزوه هامو کامل کنم که بعد با خیال اسوده بشینم سر درس خوندن..هر جلسه جزوه پاکنویس منم پنج ساعت زمان میبره..انقد که باید مرتب و با رنگ و لعاب بنویسم

این هفته هم هفته مبارکیه...چون قراره متولد شم از هادسون که قطع امیدم..ولی روز تولدم میخوام خودمو ببرم بیرون و به خودم یه حال اساسی بدم قربون خودم برم..

برچسب ها : عشق، فقط خودم???? - هفته
عشق، فقط خودم???? هفته
new discoveries

بعد از این همه عمری که از خدا گرفتم، امشب تازه فهمیدم اگه با گوشی با ی به مدت یه ساعت بحرفی، سر یه ساعت قطع میشه:/ یعنی تو این همه سال من حتی با یه نفر هم یه ساعت حرف نزدم دختر انقد کم حرف اخه!!

همچنین به این نکته هم پی بردم که طرح هایی برای مکالمه رایگان و این صحبتا وجود داره!! کلا چون من از گوشیم فقط برای چتیدن استفاده میکنم، اطلاعاتم درباره تماس های صوتی صفره ظاهرا تماس صوتیام هم خلاصه میشه در سلام..چطوری؟ خوبم..دارم میام خونه...خ ظ!!

یه حرکت خداپسندانه هم قراره از امشب انجام بدم که اونم بیدار هادسون برای سحره...حالا خودم زووووری بیدار میشم...یعنی روحم زیر پتوعه ولی جسمم پای سفره داره قورمه سبزی میخوره اونم خوش خوابه...قراره هم ساعت بذاره...هم مامانش بزنگه..هم من بزنگم...یعنی ببین چند نفر باید بسیج شن اینو از تخت با کاردک جدا کنن

در حال حاضر هوشیاری خودم 10 درصده و میدونم یه کوچولو دراز بکشم تا صبح فردا میخوابم برا همین دارم مقاومت میکنم تا سحر بیدار بمونم یکم اب و مایعات بخورم و ایضا ترجمه هم باید انجام بدم...ولی ای انی که خو د، خوش به سعادتتون


برچسب ها : new discoveries - ساعت ,بیدار ,یعنی
new discoveries ساعت ,بیدار ,یعنی
غم تو غم منه:(

چقدر برای شرایط هادسون ناراحتم...

هیچ کاری هم از دستم برنمیاد که براش انجام بدم...

فقط گفتم دوسش دارم و کنارش میمونم...امیدوارم با این حرف یکم از غصه هاش کم کرده باشم..


برچسب ها : غم تو غم منه:(
غم تو غم منه:(
survivor

خب من ب وقتی نشستم به بدبختیای زندگی هادسون گوش دادم، بعد که ازش خ ظی ، به آبغوره گیری مشغول شدم:/ چون اون حجم از بدبختی برام قابل تحمل نبود...تا سحر هم به افق خیره بودم که ببینم ایا میتونم از طریفی کمکش کنم که فایده ای نداشت...

بعد صبح مجدد صحبت کردیم و وقتی دیدم حالش از ب بهتره خب یکم خیالم راحت شد...گفتیم و خندیدیم و به این نتیجه رسیدیم که همه این روزای سخت میگذره...البته اصل سختیش برا اونه ولی اینکه من سختیشو میبینم باعث میشه قلبم براش به درد بیاد حالا امیدوارم بلا ملای دیگه ای سرش نیاد و همین برنامه ای که داره به خوبی پیش بره و تا ا امسال مشکلاتش حل شه به امید خدا...

حالا یکمم از بدبختیای خودم بگم؟ امتحانای داد چی میگن؟

برچسب ها : survivor
survivor
چوپان دروغگو

هربار که بهم دروغ میگه میشکنم...

کاش لا اقل دلیل اینکارشو میفهمیدم...

برچسب ها : چوپان دروغگو
چوپان دروغگو
غرور و تعصب!!!

روزهای به غایت سختی رو پشت سر گذاشتم...شاید میشه گفت طولانی ترین قهر با هادسونو تجربه ..همون روزی که قهر شدیم، من از شب قبلش مریض شده بودم و با مسایل بعدش و غصه ها و ناراحتی هایی که کشیدم احساس میکنم دیگه نایی برام نمونده...مریضیم هم خوب نشده و هی خوب میشه و برمیگرده...چون نمیتونم مث ادم غذا بخورمو اشتها و حال و حوصله ندارم..فردا میرم تا ببینم چرا این مریضی ول کن ما نیس:/.

امشب قهر رو ش تم و پیام دادم که سر صحبت وا شه و مشکلاتمونو حل کنیم..و چنان هر دو مغروریم که اصن به جای اینکه مشکلو حل کنیم فقط یک به دو میکنیم با هم:/ هیشکی هم کوتاه نمیاد این وسط و یکی باید بیاد ما رو جدا کنه :/ بعد دیدم نه مشکلا که حل نشد...گفتم نکنه اصلا اون علاقه بینمون از بین رفته...بعد باز هیشکی حاضر نشد مستقیما اعتراف کنه که به طرف مقابل علاقه داره!!! پس نتیجه میگیریم که ریشه تموم مشکلات ما در اون غرور لعنتیمون خلاصه میشه:/ حالا ادامه مذاکرات موند واسه فردا شب...انشالا یکم به توافق برسیم و اصلاح شیم:/

31 تیر برای من روز خاصیه..چون 31 تیر پارسال بود که قلبم براش رفت..شاید فردا که 31 تیره و سالگرد دلباختگی، باید از نو عاشق شد؟

برچسب ها : غرور و تعصب!!! - میشه
غرور و تعصب!!! میشه
رها

خب جونم بگه واستون که تکلیف فردا رو با کمک دوست و خانواده و این ور و اون ور ردیف ...بعد برای اون مدرک تخصصی که برای اشتغال باید بگیرم زنگ زدم جایی و گفتن خودت بخون و فقط بیا امتحان بده..نیاز نیس دوره اش رو بگذرونی..حالا از بکوب بشینم بخونم و تا قبل عید مدرکو بگیرم دیگه..بعد گفتم بشبنم پای تمرینات موسیقیم که از فشار اونم رها شم یه یه ربی که داشتم مینواختم یهو یه چی گفت بووووم و دیدم که بلهههه.. سیم گیتار گردیده است هیچی دیگه..تا اطلاع ثانوی که سیم ب ه، سیم نصب کنه و اینا تمرینات تعطیل شد البته بهانه خوبی شد که بگم سیم نداشتم و تمرین ن خلاصه که یکم از دفسردگی درومدم و امروز بهترم شکر خدا...

فردا هادسون گفت یه سر میاد کاراشو انجام بده و شاید از دور دست بتونم یه نظر ببینمش..و دیگه فک کنم حالا حالاها نبینمش تا بعد عید یا خیلی بعدتر از عید...خداروشکر انقد ب سرمه که دلم تنگ نمیشه و بهش غرغر نمیکنم..دو هفته هم هس که دعوا نکردیم.. همه مسایلی که قبلا بابتش دعوا میکردیم اتفاقا هنوز رخ میده منتهی عجیب رفتم رو دنده بیخیالی..اینه که جفتمون در آرامش کاملیم...


برچسب ها : رها
رها
پیشرفت شگرف!!

20 روز بدون دعوا

به افتخارمون

فقط تنها چیزی که میتونه این خوشی رو کامل کنه یه دیداره که احت کمه ولی سعی میکنم خم به ابرو نیارم و همچنان به روند بدون دعوای خود ادامه دهم


برچسب ها : پیشرفت شگرف!!
پیشرفت شگرف!!
تحول
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : تحول
تحول
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.221 seconds
RSS