خوب شد نوشتم...بالا ... ه بغضم ش ... ت...چهار ساعت زور میزدم اشک بریزم نمیومد...ولی الان خودش شروع شد..بنویسم بلکه مغزم خالی شههههه...دارم فک میکنم من بارها از دستش دادم...بارها توی قلبم کات شده بود ولی همچنان دوست دور بودیم....همون اذر پارسال..عجب اذر ماه شومیه..الانم باز تو اذر این جریان اتفاق افتاد...فال ... ره دو ماه پیش گفت ماه آذر ناراحتی داری...خندیدمو باز گفتم چرت میگه...فک ... حتما همون جر و بحث هفته های پیشو گفته دیگه...ولی خب گویا ناراحتی اصلی منظورش همین بوده! به مامانم، خواهرم و دوست نزدیکم چیزی نمیگم...هیچ وقت پشت سرش چیز بدی نگفتم...نمیخوام مث من شوکه شن و یا ابروش بریزه...حرفایی که بهم زد خیلی خصوصی بود و اصن قابل گفتن به بقیع نیس...پس به این اکتفا میکنم که بگم دیگه رفت سربازی و منم از فکرش اومدم بیرون....این دفعه قانون جذبم کار نکرد متاسفانه...چندماه بود مثبت فک می ... ..شرایط خیلی خوبشده بود ولی خب دیگه نشد..این وسط فقط خدای بیچاره باید تا چند هفته غرغرامو بشنونه و تحمل کنه..مخصوصا این سوالمو که تو که میدونستی مال من نیس اصن چرا اور ... تو زند ... م:/