فک کنم از ملایم ترین کات ... های تاریخ رو ما داشتیم...وقتی که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم شروع ... به گفتن همه احساسم اینکه عشق اولم بود حتی گفتم خوشحالم که نمردم و عشق رو تو زند ... م لا اقل تجربه ... ...گفتم همین دور بودنت هم برام عزیز بود..همین عشق از راه دور و ضعیف...نمیتونس درک کنه که چطور حتی بدون لمس یکبار دست میتونم انقد دوستش داشته باشم و حتی براش هم عجیب بود...گفتم عشق عشق پاکی بود که بدون این چیزا رشد کرده بود..فک کنم بازم نفهمید و گفت هیج جو ... نداره براش بده...بهش گفتم چقد نسبت به روز اول تصویری که ازس داشتم روز به روز ... اب تر شده و چند شب پیش و امشب رسما فروریخت....و چقدر شوکه شدم...ولی خب به هر حال چون احساسی به من نداشت به اون صورت براش هم اهمیتی نداشت که چه تصوری ازش داشتم و الان دارم...ولی میدونید الان ناراحت خودم نیستم..ناراحت اونم...داره میره تو یه مسیر اشتباه...فقط میخوام براش دعا کنم و دعا کنید که نره...اون مسیرراه درستی نیس..گفتم نگرانم برات...چرا انقد عوض شدی؟ و خب راهو انتخاب کرذه...براش دعا کنید...ادم بدی نیس و دوس ندارم به اون راه کشیده شه...

پ.ن تا چند روزغمنامه هامو تحمل کنید لطفا...