بزرگ الغدیر شهید حسن انتظاری

بزرگ الغدیر شهید حسن انتظاری از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

مرضیه اعیان همسر شهید انتظاری که بود؟
بانو حاجیه مرضیه اعیان در سال ۱۳۴۶ در خانواده ای متدین و مذهبی در محلّه گنبدسبز شهرستان یزد، دیده به جهان گشود او آ ین فرزند و کانون توجّه خانواده بود. دسالی و مقطع دبستان را گذراند و پس از پیروزی انقلاب وارد مقطع راهنمایی شد؛ با آنکه عضو انجمن ی مدرسه بود امّا علاقه زیادی به فعّالیّت های اجتماعی و نداشت تا اینکه در سن شانزده سالگی به همسری شهید حسن انتظاری که بنا به سفارش آیت الله شهید صدوقی در پی ازدواج با دختری نجیب و متدیّن بود، درآمد. زندگی سراسر عشق و صفای این زوج خداجو ی ال و ده ماه بیشتر طول نکشید و عروج ملکوتی شهید حسن انتظاری در سال ۱۳۶۳ قلب یار جوانش را تا همیشه عمر داغدار کرد.
با اینکه کمتر از هجده سال داشت بر سر عهد و پیمان خود با همسر شهیدش باقی ماند و در این غم بزرگ قامت راست گرفت تا رس زینبی اش را به انجام رساند؛ از این رو با عضویّت در پاسداران انقلاب ی مفت به نشان پاسداری شد.
هشت سال پس از شهادت شهید انتظاری، در سن ۲۵ سالگی به همسری جانباز سرافراز علی محمّد دهقانی فیروزآبادی درآمد تا مجاهدتش را کامل کند و ایثار و استقامتش الگویی برای ن سرزمینش شود، بعد از ازدواج مجدّد در سال ۱۳۷۱ ن شهرستان میبد شد.
زندگی و فعّالیّت های فرهنگی اجتماعی و خانم اعیان در شهرستان میبد برگ زرّینی بر دفتر حیات اوست، کمتر ی ست که در فعّالیّت های جامعه ن در شهرستان میبد نامی از خانم اعیان نشنیده باشد.
وی مسئولیّتهای مختلفی در حیطه شغلی خود داشت، امّا کارش محدود به زمان و مکان خاصی نبود. همواره همّتش مصروف جذب و تربیت نسل جوان و تبیین اه انقلاب بود.
ولایت مداری و اطاعت بی چون و چرا از ولیّ فقیه زمان، شاخص ترین ویژگی فکری و عملی وی بود.
سخنرانی های عقیدتی و ایشان در مدارس، مساجد و پایگاهها و منازل را اغلب ن میبدی در محلّات مختلف شنیده اند،
زندگی با یک همسر جانباز، ابتلا به سرطان در سنین جوانی و تحمل درد و رنج بیماری اگر چه دشوار مینماید اما لحظه ای این زن خستگی ناپذیر را متوقف نکرد، بلکه او مشکلات را نمک زندگی می دانست و عاشقانه میگفت: “بعد از شهید انتظاری دیگر دنبال آرامش نبودم.”
از مبارک ترین کارهایی که خانم اعیان در شهرستان میبد آغاز کرد، تهیه و توزیع زندگینامه و کتب بود و با این کار بسیاری از جوانان این شهر را با سیره ی دفاع مقدس آشنا نمود.
بدین شکل که با هزینه شخصی تعداد زیادی از کتب را تهیه و به هر بهانه ای به مدارس، مساجد و اشخاص مختلف هدیه می کرد. سنت حسنه وقف در گردش باعث شد تا کتب متعددی که مزیّن به مُهر نام شهید حسن انتظاری ست، به دست افراد زیادی برسد.
خانم مرضیه اعیان محبوبیت و دوستان فراوانی داشت، انی که از نزدیک با زندگی ایشان آشنا بودند بی ریایی، ساده زیستی، روضه های هفتگی، گشاده دستی و سخاوت ایشان را می شناسند.
نشاط، انرژی و انگیزه بالایش برای کار، گوی سبقت را از جوان ترها می ربود. هرگز خستگی و بیماری بر او غالب نشد، همین روحیه باعث می شد دختران جوان به راحتی جذب حلقه های صالحینش شوند. او برای بچّه ها مادری می کرد، ساعتها وقت داشت برای گوش دادن به درددل و کمک به حل مشکل تک تک دخترانش،
برای فرزندان خودش نیز پیش از آنکه مادر باشد رفیق بود و برای همسرش پرستاری دلسوز و فداکار.
احترام ویژه اش به سادات زبانزد بود و دیگران را هم به این امر توصیه می کرد،
دستگیری از نیازمندان و مشارکت در امور خیریه را حتی تا آ ین روزهای عمرش ترک نکرد.
به زندگی ی م ع حرم توجّه ویژه ای داشت و همسرانشان را با احترام و بزرگی یاد می کرد گویی که هر کدام تکرار او بودند…
انی که آ ین ماه ها و روزهای عمر خانم اعیان به عیادت ایشان رفته باشند می دانند که نشانی از ناامیدی و نا رضایتی در رفتار و گفتارش دیده نمی شد؛ حتی در اوج درد هم از مطالعه دست برنمی داشت وقتی به سراغش می رفتی دست خالی برنمی گشتی و از آ ین کت که خوانده بود بهره ای به تو می رسید.
ردّ پای مشارکت خانم اعیان را در بیشتر برنامه های ارزشمند شهر می توان یافت.
دوره های شناسی، یادواره های ، مجالس روضه و توسل، اکران های ارزشی، دوره های مختلف معرفتی و …
احساس تکلیف همه جا همراه ایشان بود، خود را به و انقلاب بد ار می دانست،و نهایت دعا و آرزویش شهادت و سپس رجعت بود.
سرانجام در سحرگاه روز یکشنبه ۰۷/۰۵/۱۳۹۷ پس از تحمل مدتها بیماری و درد جانکاه دعوت حق را لبیک گفت و به لقاءالله پیوست. باشد که در جوار سالار شهیدان مقام یابد و چون چراغی پرنور در مسیر حق هدایتگر و الگویی برای ن این مرز و بوم
برچسب ها : مرضیه اعیان همسر شهید انتظاری که بود؟ - اعیان ,شهید ,خانم ,شهرستان ,ایشان ,زندگی ,خانم اعیان ,شهرستان میبد ,مرضیه اعیان ,شهید انتظاری ,مدارس، مساجد
مرضیه اعیان همسر شهید انتظاری که بود؟ اعیان ,شهید ,خانم ,شهرستان ,ایشان ,زندگی ,خانم اعیان ,شهرستان میبد ,مرضیه اعیان ,شهید انتظاری ,مدارس، مساجد
منبع :
انا لله و انا الیه راجعون

سرکار خانم مرضیه اعیان ( همسر شهید حسن انتظاری) پس از تحمل درد و رنج بسیار دار فانی را وداع گفت..... به خانواده ایشان و تمامی دوستان این بزرگوار تسلیت عرض می کنم...

برچسب ها : انا لله و انا الیه راجعون
انا لله و انا الیه راجعون
منبع :
شهیدی که با یک اذان معجزه کرد + صوت اذان شهید ابراهیم هادی

☀️در یکی از عملیات ها کارگره خورده بود، نزدیک اذان صبح بود و باید کاری می کردیم، اما نمی دانستیم چه کاری بهتره. یکدفعه ابراهیم از سنگر خارج شد! به سمت تپه عراقی ها حرکت کرد و بعد روی تخته سنگی به سمت قبله ایستاد! با صدای بلند شروع به گفتن اذان صبح کرد! ما هر چه داد می زدیم که ابراهیم بیا عقب، الان عراقی ها تو رو میزنن، فایده نداشت. تقریباً تا آ اذان را گفت.

☀️با تعجب دیدیم که صدای تیراندازی عراقی ها قطع شده! ولی همان موقع یک گلوله شلیک شد و به ابراهیم اصابت کرد ما هم آوردیمش عقب! امدادگر زخم گردن ابراهیم را بست ناگهان متوجه شدیم تعدادی از سمت عراقی ها با پارچه های سفید دستانشان را بالا گرفته و به سمت ما می آمدند، اول فکر کردیم حقه باشد اما بعد دیدیم همه آن ها به همراه فرمانده شان خودشان را تسلیم د، فرمانده شان را بازجویی کردیم او با گریه می گفت به ما گفته بودند شما مسلمان نیستید اما وقتی یکی از شما #اذان گفت فهمیدیم شما اهل و شهادت به ید وقتی موذن نام المومنین (ع) را برد با خود گفتم ما داریم با برادرانمان می جنگیم، من و انی که با من هم عقیده بودند تصمیم گرفتیم تسلیم بشیم، بقیه هم برگشتند عقب.

☀️وقتی فهمیدند ابراهیم زنده است همه به دیدارش رفتند ابراهیم حتی ی را که شلیک کرده بود بخشید بعد از آن فرمانده عراقی به ما کمک های زیادی کرد و بعد ها در یکی از عملیات ها متوجه شدیم عده ای از عراقی ها علیه صدام میجنگند که یکی از آنها همان فرمانده ای بود که خود را با معجزه اذان ابراهیم تسلیم کرده بود.
کتاب سلام بر ابراهیم، ص۱۳۵

برچسب ها : شهیدی که با یک اذان معجزه کرد + صوت اذان شهید ابراهیم هادی - ابراهیم ,اذان ,عراقی ها ,تسلیم ,متوجه شدیم
شهیدی که با یک اذان معجزه کرد + صوت اذان شهید ابراهیم هادی ابراهیم ,اذان ,عراقی ها ,تسلیم ,متوجه شدیم
منبع :
نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت است.

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ نرجس خاتون مادر عصر (عج) یکى از ملکه هاى وجاهت و زیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.


نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت است.

خلاصه سرگذشت ایشان از زبان خودشان بدین شرح است:

بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت هادى (ع) و حسن عسکرى (ع) بود و در سامره افتخار همسایگى حضرت عسکرى (ع) را داشت. او گفت که روزى کافور (یکى از خدمتگزاران هادى (ع)) به خانه ام آمد و گفت: با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت (ع) رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (ع) به یارى آن جناب به پا خاستند و دوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم و مى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند.
سپس نامه پاکیزه اى به خط و زبان رومى مرقوم فرموده و سر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد و کیسه زردى که در آن ۲۲۵ اشرفى بود، بیرون آورد و فرمود: این کیسه را بگیر و به بغداد برو و صبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود و کمى از جوانان عرب هستند.

در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس رقیق و نازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.

بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت على النقى (ع) عمل و به همانجا رفتم و آنچه فرموده بود، دیدم و نامه را به آن کنیزک دادم. چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد و نگاه (به عمر بن زید) کرد و گفت: مرا به صاحب این نامه بفروش و قسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.

من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى تا به همان مبلغى که (ع) داده بود، راضى شد. من هم پول را تسلیم و با کنیزک که خندان و شادان بود، به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد و بوسید و روى دیدگان و مژگان خود نهاد و بر بدن و صورت خود مالید.

گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم. مادرم از فرزندان حواریون است و از نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم. بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

جد من قیصر می خواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان و نصارى از دودمان حواریون عیسى بن مریم (ع) و هفتصد نفر از رجال و اشراف و چهار هزار نفر از امرا و فرماندهان و سران لشکر و بزرگان مملکت را جمع نمود. آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیب ها را بیرون آورد و اسقف ها پیش روى او قرار گرفتند و انجیل ها را گشودند، ناگهان صلیب ها از بلندى روى زمین ریخت و پایه هاى تخت درهم ش ت.

پسرعمویم با ح بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده و رنگ صورت اسقف ها دگرگون گشت و به شدت لرزید. بزرگ اسقف ها، چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس که علامت بزرگى مربوط به زوال دین ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقف ها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند و دوباره صلیب ها را برافرازند و گفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود.

وقتى که دستور ثانوى او را عمل د، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد. مردم پراکنده گشتند و جدم با ح اندوه به رفت و ها بیفتاد. همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى و شمعون وصى او و گروهى از حواریون در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند و در جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید، قرار داد. طولى نکشید که محمد (ص) پیغمبر خاتم و داماد و جانشین او و جمعى از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عیسى به استقبال شتافت و با حضرت محمد (ص) معانقه کرد و حضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام و در این هنگام اشاره به حسن عسکرى (ع) نمود. حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده و گفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

آنگاه دید که حضرت محمد (ص) بالاى منبر رفت و خطبه اى بیان فرمود و مرا براى فرزندش تزویج کرد. سپس حضرت عیسى و حواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم و جدم نقل ن و پیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته و پوشیده مى داشتم.

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به عسکرى (ع) موج مى زند تا جایى که از خوراک بازماندم و کم کم رنجور و لاغر شدم و به شدت بیمار گشتم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد و همه از مداواى من عاجز گردیدند. وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى و قید و بند از آنان بردارى و از زندان آزاد گردانى امید است که عیسى و مادرش مرا شفا دهند.

پدرم درخواست مرا پذیرفت و من نیز به ظاهر اظهار شفا و بهبودى و کمى غذا خوردم. پدرم خیلى خوشحال شد و از آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد.

در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت. باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر ، حضرت فاطمه (س) به همراهى حضرت مریم و حوریان بهشتى به عیادت من آمدند. حضرت مریم به من توجه کرد و فرمود: این بانوى بانوان جهان و مادر شوهر تو است. من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم و بسیار گریستم و از این که حسن عسکرى (ع) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (س) شکایت . فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى و در مذهب نصارا زندگى مى کنى. اگر مى خواهى خداوند و عیسى و مریم از تو خشنود باشند و میل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند و نبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (س) آنچه فرموده بود گفتم. حضرت مرا در آغوش گرفت و این باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت حسن عسکرى (ع) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت و مشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد را در خواب دیدم. در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف ، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

بشر بن سلیمان پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟ گفت: در یکى از شب ها در عالم خواب حضرت عسکرى (ع) را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آن ها ملحق شوى.

من به فرموده حضرت عمل ، و پیش قراولان با خبر شدند و ما را اسیر گرفتند و کار من به اینجا کشید که دیدى. ولى تا به حال به ى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار ن و گفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟

بشر گفت: چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى و زبانت عربى است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ و سعى بسیارى داشت و زنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود و از صبح و شام نزد من مى آمد و زبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.

(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت على النقى (ع) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت و ذلت نصارى و شرف خاندان پیغمبر (ص) را چگونه دیدى؟

گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار و یا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق و غرب عالم را مالک مى شود و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم و جور شده باشد.

عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن که پیغمبر در فلان شب در فلان ماه و فلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه ى تزویج د؟

گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود: او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (ع) آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

آنگاه حضرت على النقى (ع) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم. حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید. آنگاه حضرت فرمود: اى او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (ع) است.
برچسب ها : نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت است. - حضرت ,فرمود , ,عیسى ,وقتى ,خواب ,حضرت عیسى ,حضرت ,نرجس خاتون ,خواب دیدم ,عالم خواب
نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت است. حضرت ,فرمود , ,عیسى ,وقتى ,خواب ,حضرت عیسى ,حضرت ,نرجس خاتون ,خواب دیدم ,عالم خواب
منبع :
زیارت اربعین


اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛

سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛

سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او

اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ

سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش

اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ

سلام بر حسین مظلوم و شهید

اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ

سلام بر آن بزرگوارى که به گرفتاری ها اسیر بود و کشته اشکِ روان گردید

اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّکَ وَابْنُ وَلِیِّکَ وَ صَفِیُّکَ وَابْنُ صَفِیِّکَ الْفاَّئِزُ

خدایا من به راستى گواهى دهم که آن حضرت ولىّ (و ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود که کامیاب شد

بِکَرامَتِکَ اَکْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ

به بزرگداشت تو، گرامیش کردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاکزادى

وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ

و قرارش دادى یکى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو و یکى از انى که از حق دفاع د

وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِکَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ

و میراث هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى که حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى

فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیکَ

او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى ى) نگذارد و بی دریغ خیرخواهى کرد و جان خود را در راه تو داد

لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جه و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد که همدست شدند بر علیه آن حضرت انى که دنیا فریبشان داد.

وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْکَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ

و فروختند بهره (کامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آ تش را در مقابل بهائى اندک و بى مقدار و بزرگى د و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون د،

وَاَسْخَطَکَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّکَ

و تو و ت را به خشم آوردند

وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِکَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ

و پیروى د از میان بندگانت آنانى را که اهل دو دستگى و نفاق بودند و انى را که بارهاى سنگین گناه به دوش مى کشیدند

الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیکَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِکَ فى طاعَتِکَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (که چنان دید) با شکیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد کرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش ش ته شد

اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً

خدایا آنان را لعنت کن به لعنتى وبال دار و عذابشان کن به عذابى دردناک

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ

سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّکَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ

گواهى دهم که به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اویى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتى

حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَکَ

و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم که خدا به راستى وفا کند بدان وعده اى که به تو داده،

وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ

و به هلاکت رساند هر که را که دست از یاریت برداشت و عذاب کند ى که تو را کشت و گواهی دهم که تو به خوبى وفا کردى به عهد خدا،

وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیکَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَکَ،

و جهاد کردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت کند ى که تو را کشت

وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ

و خدا لعنت کند ى که به تو ستم کرد و خدا لعنت کند مردمى که شنیدند جریان کشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،

اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُکَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى گیرم که من دوست دارم هر که او را دوست دارد و دشمنم با هر که او را دشمن دارد پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.

اَشْهَدُ اَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلا

بِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،

گواهى دهم که تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحم هایى پاکیزه

لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،

که آلوده ات نکرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی هایش و در برت نکرد از لباس هاى چرکینش

وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْکانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،

و گواهى دهم که به راستى تو از پایه هاى دین و ستون هاى محکم مسلمانان و پناهگاه مردمان با ایمان هستی

وَ اَشْهَدُ اَنَّکَ الاِْمامُ الْبَرُّ َّقِىُّ الرَّضِىُّ ا َّکِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،

و گواهى دهم که تو به راستى پیشواى نیکوکار با تقوا و پسندیده و پاکیزه و راهنماى راه یافته اى

وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ َّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى

و گواهى دهم که همانا ان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه هاى هدایت

وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِکُمْ مُؤْمِنٌ

و رشته هاى محکم (حق و فضیلت) و حجت هایى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم که من به شما ایمان دارم

وَ بِاِیابِکُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ،

و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب کردارم و دلم تسلیم دل شما است

وَ اَمْرى لاَِمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَکُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ،

و کارم پیرو کار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن که خدا در ظهورتان اجازه دهد

فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لامَعَ عَدُوِّکُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَرْواحِکُمْ،

پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان هاى شما

وَ اَجْسادِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غاَّئِبِکُمْ وَ ظاهِرِکُمْ وَ باطِنِکُمْ.

و پیکرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشکارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.

آمین اى پروردگار جهانیان.

برچسب ها : زیارت اربعین - اَشْهَدُ ,فرزند ,گواهى ,راستى ,اَنَّکَ ,اللَّهِ ,اَشْهَدُ اَنَّکَ ,اَشْهَدُ اَنَّ ,اللهُ مَنْ ,فرزند رسول ,رَسُولِ اللَّهِ ,یَابْنَ رَسُولِ ال
زیارت اربعین اَشْهَدُ ,فرزند ,گواهى ,راستى ,اَنَّکَ ,اللَّهِ ,اَشْهَدُ اَنَّکَ ,اَشْهَدُ اَنَّ ,اللهُ مَنْ ,فرزند رسول ,رَسُولِ اللَّهِ ,یَابْنَ رَسُولِ ال
منبع :
اول وقت

هر چقدر ی که به تأخیر افتاده، عالی و غلیظ بخونی، باز آ ش میشه مثل قیام مختار، که با اون همه خدمتگزاری، مُهر توّ ن بهش خورد!
اول وقت، یعنی با حسین در کربلا بودن!!
یعنی «وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ، أُولَٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ »
( واقعه / ۱۰ و ۱۱)
زمان مناسب را دریاب!

#راضیه_طرید
@sobhnebesht

برچسب ها : اول وقت
اول وقت
منبع :
مداحی ملاباسم کربلایی برای زائران اربعین

در مورد مداحی که ملاباسم کربلایی برای زائران اربعین خوانده و بسیار زیاد از سیمای ملی و دیگر رسانه های شیعیان جهان پخش میشود. ماجرایش چیست ؟
آیا
میدانید که این شعرش را یکی از مراجع بزرگ نجف خواب دیدن که حضرت حسین علیه السلام این شعر را
می خوانند برای زوار اربعین ،ایشون صبح که از خواب برخواستند همه شعر را به یاد داشته اند و بعدا توسط آقای باسم کربلایی مداحی می شود .ترجمه نوحه را در زیر میخوانید

تا ان شاء الله زائران در بین راه معنی این نوحه را بدانند:


تِزورونی اَعاهِـدکُم
به زیارت من می آیید، با شما عهد می بندم

تِـعِـرفـونی شَفیـعِلکُم
می دانید که من شفیع شمایم

أسامیـکُم اَسَـجِّـلْـهِه أسامیکُم
اسامی تان را ثبت می کنم

هَلِه بیکُم یا زِوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من خوش آمدید

وَ حَـگّ چَفِّ الکَفیل و الجود وَ الرّایه
قسم به دستان ابالفضل و کرامت و پرچم او

أنا وْ عَبّاسْ وَیّاکُم یَا مَشّایه
من و عباس با شماییم ای که با پای پیاده به سوی من می آیید

یا مَن بِعْتو النُفوسْ و جِئتـو شَرّایه
ای که جان هایتان را به بهای زیارت من به کف گرفته اید

عَلَیّ واجِبْ اَوافیکُم یَا وَفّـایه

بر من واجب است تا به شما وفا کنم، ای وفاداران!

تواسینی شَعائرْکُم
عزاداری هایتان به من دلداری می دهد

تْرَوّینی مَدامِعْـکُم
و اشک هایتان مرا سیراب می کند

اَواسیکُم أنَـا وْ جَرْحـی أواسیکُم
من و زخم هایی که بر تن دارم به شما دلداری می دهیم

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید

هَلِه یَلْ ما نِسیْتْ و عَلْ وَعِدْ تِحْـضَـرْ
خوش آمدید ای که وعده تان را فراموش نکرده و بر سر موعد حاضر می شوید

إجِیْـتْ و لا یْـهَـمَّـکْ لا بَرِدْ لا حَرّ
آمدید در حالی که نه گرما برای تان مهم بود و نه سرما

وَ حَـگ دَمْـعِ العَـقیله و طَبرَه الأکبَر
قسم به اشک زینب و فرق شکافته اکبر

اَحَضْـرَکْ و ما أعوفَکْ ساعـه المَحْـشَرْ
در م کنارتان خواهم بود و رهایتان نمی کنم

عَلَی المَـوعِـدْ اَجی یَمکُم و لا اَبْـعَـدْ و اعوفْ عَنْـکُم
در وقت دیدار پیشتان می آیم و دور نمی شوم و رهایتان نمی سازم

مُحامیکُم وَ حَگ حِیدَرْ مُحامیکُم
پشتیبانتان هستم به حقّ حیدر پشتیبانتان هستم

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید

یَـا هَـلْـشایِلْ رایه وْ جایْ گاصِدنی
ای آنکه پرچم به دست قصد دیدار مرا کرده اید

تِـعْـرُف رایَتَـکْ بی مَن تُذَکِّـرْنی؟
می دانی که پرچمت مرا به یاد چه ی می اندازد؟

بِلـکطَعو چْفوفه وْ صاحْ اِدْرِکْـنی
به یاد آن دست بریده ای که فریاد زد: مرا دریاب

صِحِتْ وَیلاه یا اخویه وْ ظَهَرْ مِحْنی
و با شنیدن آن صدا، آشکارا فریاد زدم که بی برادر شدم و اندوهم بر من آشکار شد

کِسَرْ ظَهری سَهَمْ هَجْـرَکْ
تیر هجرت کمرم را ش ت

نِفَدْ صَبری بَعَدْ عُمـرَکْ
بعد از شهادتت صبرم به پایان رسید

اُوَصّیکُمْ عَلَی الرّایِه اُوَصّیکُمْ
سفارش این پرچم را به شما می کنم

هَـله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید

یَا مَنْ گاصِدْ إلَیَّ و دَمْـعِه تِجْـریـهْ
ای که با چشمان اشکبار قصد زیارت مرا کرده اید

اَعرُفْ حاجِتَکْ مو داعی تِحْـچیـهِ
حاجت تان را می دانم، نیازی به گفتن نیست

وَ حَـگ نَحـْـرِ الرِّضیع اِلـحاجِه اَگضیهِ
قسم به گلوی شیرخواره، حاجت تان را برآورده می کنم

یَا زائرْ عاهَدِتْ کِلْ عِلّه اَشْـفیهِ
زائران من، عهده کرده ام که هر بیماری را شفا دهم

اَخو زینب فَرَحْ بیکُمْ
برادر زینب به خاطرتان شاد شد

هَله وْ مَرحَبْ یُنادیکُم
خوش آمدید صدایتان می زند

یُحَیّیـکُم اَبو الغیـره یْحَیّیـکُم
مرد غیرتمند به شما درود می گوید

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائرانِ من، خوش آمدید

زینبْ مَنْ تُشاهِدکُم تِزورونی
زینب هنگامی که شما را می بیند که زیارتم می کنید، می گوید:

تُنادیکُم لِوَنْ بِالطَّفّ تحضُرونی!
کاش در جنگ حاضر می شدید

ما اَمْـشی یِسْره وْ لا یَسلِبونی
که مرا به اسیری نمی بردند و مرا غارت نمی د

و لا بسیاطهم غَدَر یْضرِبونی
با تازیانه های خیانت نمی زدند

تُنادینی: أنَا الجیره وْ صَد عَنّی أبو الغیره
صدایم می زند که من در بندم و سرور غیرتمندان از دستم رفت

اَبَچّیکُم عَلی مْصابه اَبَچّیکُم
شما را بر این مصیبت می گریانم

هَله بیکُم یا زُوّاری هَلِه بیکُم
خوش آمدید ای زائران من، خوش آمدید.

برای کلیپ ملاباسم کربلایی با اینجا کلیک کنید

برچسب ها : مداحی ملاباسم کربلایی برای زائران اربعین - آمدید ,زائران ,هَلِه ,بیکُم ,زُوّاری ,بیکُمخوش ,بیکُمخوش آمدید ,زُوّاری هَلِه ,هَلِه بیکُمخوش ,ملاباسم کربلایی ,زائران اربعین ,هَلِه بیکُمخوش
مداحی ملاباسم کربلایی برای زائران اربعین آمدید ,زائران ,هَلِه ,بیکُم ,زُوّاری ,بیکُمخوش ,بیکُمخوش آمدید ,زُوّاری هَلِه ,هَلِه بیکُمخوش ,ملاباسم کربلایی ,زائران اربعین ,هَلِه بیکُمخوش
منبع :
مسجد بهلول


می گویند : مسجدی می ساختند بهلول سر رسید و پرسید : چه می کنید ؟
گفتند : مسجد می سازیم.
گفت : برای چه؟
پاسخ دادند : برای چه ندارد ، برای رضای خدا ..!!

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در ِمسجد نصب کرد.

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول» ناراحت شدند و بهلول را پیدا کرده به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی ؟!

بهلول گفت : مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم ؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام خدا که اشتباه نمی کند ...!!

:leaves: @hamsafartabehesht

برچسب ها : مسجد بهلول - مسجد ,بهلول ,«مسجد بهلول»
مسجد بهلول مسجد ,بهلول ,«مسجد بهلول»
منبع :
زن در برابر نامحرم از دیدگاه قران

1- خداوند منان در سوره احزاب آیه 32 می فرماید:

«زن در برابر نامحرم نباید با نرمی و به صورت هوس انگیز سخن بگوید

2- در سوره نور آیه 31 می فرماید:

«زن در هنگام راه رفتن چنان با ادا و اطوار و تحریک آمیز راه نرود که نامحرم را متوجه خودش نماید.»

3- در سوره قصص آیه 25:

«خداوند غیور؛ رعایت نمودن وقار و حیاء زن را در هنگام راه رفتن مورد تشویق قرار داده است.»

4- و در سوره ز ف آیا 18 می فرماید:

« ن در لابلای زینت پرورش یافته اند و علاقه شدیدی به زینت آلات دارند.» 1

اگرچه علاقه به زیور در حد متوسط و اعتدال برای زن عیب نیست و جزء طبیعت او می باشد و آن را برای شوهر تأکید نموده است، ولی منظور قرآن کریم نی هستند که به تزیین و زیور علاقه زیادی نشان می دهند. بطوری که بسیاری از اوقات به فکر اینگونه امورند و مسائل اخلاقی و شرعی را نزد نامحرم و بیرون از منزل و محل کار رعایت نمی کنند.

5- درباره فلسفه و علت رفت و آمد ن مرد با زن نامحرم و روبه رو نشدن آن دو با یکدیگر، قرآن کریم می فرماید:

«ذلِکَ اَظهَرُ لِقُلوُبِکُم وَ قُلوُبِهِنَّ».

«این رو به رو نشدن و سخن نگفتن شما با زن نامحرم برای پاکی دل های شما مردان و هم برای پاکی دل های ن بهتر است.» 2


پیوندها:

1 - مانند این آیات – آیه 53 سوره احزاب

2 - احزاب، آیه 53


منبع: کتاب " پاسخ به پرسشهای جوانان " ، نوشته اسدالله محمدی نیا

برچسب ها : زن در برابر نامحرم از دیدگاه قران - نامحرم ,سوره ,فرماید ,علاقه ,برای پاکی ,قرآن کریم ,برابر نامحرم ,سوره احزاب
زن در برابر نامحرم از دیدگاه قران نامحرم ,سوره ,فرماید ,علاقه ,برای پاکی ,قرآن کریم ,برابر نامحرم ,سوره احزاب
منبع :
بفرمایید روضه (تاسوعا و عاشورا)

تاسوعا و عاشورا

مردان همه وحشی و ن هند جگرخوار

اولاد پیمبر وسط کوچه و بازار .....

*گفت بابا ...این داره دلمو میسوزونه ...*

وقتی تو شدی کافر و این قوم مسلمان

*دیدن داره ناسزا میگه ، سنگ میزنه ، دهان نحس شو به ناسزا باز کرده ، بابا ، کشیدمش کنار گفتم تو که داری ناسزا میگی یه سوال ازت دارم،آیا تا به حال قرآن خوندی؟!! با تعجب به من نگاه کرد گفت قرآن خوندم،من حافظ قرآنم ، گفت تو رو با قرآن چه کار؟ تو که خارجی هستی ...

گفتم منو با قرآن چیکار !!! یه سوال ازت دارم آیا تا حالا آیه ی تطهیر به گوش ت رسیده یا نه؟ گفت آره این آیه در وصف پیغمبر و بچه های پیغمبر . میگن تا این حرف و زد زین العابدین دو دستو رو سرش گذاشت ،گفت نامرد این سری که داری سنگ میزنی ،سر ح ...حسین ....*

وقتی تو شدی کافر و این قوم مسلمان

بر نیزه ش تند سر قاری قرآن ...

ای حسین ......

*یه نفر نبود بگه این لب ها رو پیغمبر بوسیده ...*

*خصائص ا ینبیه مرحوم جزائری مینوسیه یکی اومد جلو شروع کرد صدقه بین بچه های حسین تقسیم ...

بی بی زینب این صدقه ها رو از دهان بچه ها می گرفت این نان و ما رو میگرفت میگفت صدقه بر ما حرامه.....

ماس دعا....

برچسب ها : بفرمایید روضه (تاسوعا و عاشورا) - قرآن ,صدقه ,حسین ,ناسزا
بفرمایید روضه (تاسوعا و عاشورا) قرآن ,صدقه ,حسین ,ناسزا
منبع :
امداد غیبی

سید حسین علیخوانی یکی از همان پیرمردهای باصفای ایستگاه صلواتی

که می گوید:

یکبار سربازی نزد من آمد و گفت:

حاجی لباسم شده و لباس دیگری ندارم که بپوشم

رفتم و بین هدایایی که بچه های دبستانی برای رزمندگان فرستاده بودند را گشتم

در میان نامه ها یک سوزن و مقداری نخ پیدا که همراه با یک یاداشت بود

نامه را ای هشت،نه ساله فرستاده بود

با خط خودش نوشته بود:

رزمنده عزیز، من ارادت خاصی به رزمندگان دارم. امیدوارم دشمن را ش ت بدهی

برایت سوزن نخ فرستادم تا اگر لباست شد آن را بدوزی و یک صلوات بفرستی

گریه ام گرفت و سوزن و نخ را به آن سرباز دادم

او هم لباسش را دوخت و صلواتی فرستاد و به طرف سنگرش به راه افتاد

برچسب ها : امداد غیبی - سوزن
امداد غیبی سوزن
منبع :
نسیه داده می شود، حتی به شما !

مرحوم میرزا احمد نهاوندی معروف به مرشد چلویی که چلوکب داشت در کنار بازار جامع تهران ، از خوبان تهران در این سالهای اخیر بود . دیوان شعری به نام سوخته دارد . مرشد چلویی همان است که این بیت معروف را گفته است: من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم / روز اول کامدم دستور تا آ گرفتم
روزی مرحوم مرشد چلویی معروف خدمت جناب شیخ رجبعلی خیاط رسید و از ادی بازارش گله کرد و گفت: داداش! این چه وضعی است که ما گرفتار آن شدیم؟ دیر زمانی وضع ما خیلی خوب بود روزی سه چهار دیگ چلو می فروختیم و مشتری ها فراوان بودند، اما یک باره اوضاع زیر و رو شده مشتری ها یکی یکی پس رفتند، کارها از سکه افتاده، و اکنون روزی یک دیگ هم مصرف نمی شود ...؟ شیخ تأملی کرد و فرمود: «تقصیر خودت است که مشتری ها را رد می کنی»! مرشد گفت: من ی را رد ن ، حتی از بچه ها هم پذیرایی می کنم و نصف کباب به آنها می دهم. شیخ فرمود: «آن سیّد چه ی بود که سه روز غذای نسیه خورده بود؛ بار آ او را هُل دادی و از در مغازه بیرون کردی؟!» مرشد سراسیمه از نزد شیخ بیرون آمد و شتابان در پی آن سیّد راه افتاد، او را یافت و از او پوزش خواست( و دلجویی کرد) ، و پس از آن تابلویی بر در مغازه اش نصب کرد و روی آن نوشت: «نسیه داده می شود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت می شود »!!

[ مسعود عالی ، قیامت و ، صص 127 و 128 ]

برچسب ها : نسیه داده می شود، حتی به شما ! - مرشد ,مشتری ها ,چلویی ,معروف ,مرشد چلویی ,داده می شود،
نسیه داده می شود، حتی به شما ! مرشد ,مشتری ها ,چلویی ,معروف ,مرشد چلویی ,داده می شود،
منبع :
چگونه سر ز خج بر آورم برِ دوست!

از مرحوم آیت الله اراکی نقل شده است که می فرمودند: آیة الله شیخ عبدالله گلپایگانی از بهترین شاگردان مرجع بزرگ نجف٬ اسانی بود. یکی از خوبان پس از مرگِ او٬ خوابش را دید. از او پرسید: آن طرف چه گذشت؟ شیخ عبدالله گفت: پس از مرگ از من پرسیدند: چه آورده ای؟ گفتم: درس و بحث و تحقیقات و کارهای علمی. ملائکه در آن خدشه و اشکال د. من نتوانستم جواب دهم. باز پرسیدند: دیگر چه آورده ای؟ گفتم: و روزه و عبادات. باز اشکال د و ایراد گرفتند و من نتوانستم از عهدهٔ ایرادشان برآیم. باز پرسیدند: دیگر چه آورده ای؟ گفتم: زیارت ها و اشک ها و توسلاتی که داشتم. باز خدشه د و اشکال گرفتند( که مثلا فلانی که کمتر از تو بود٬ بیشتر از تو اشک و توسل و زیارت داشت٬ از شما توقع بیشتری بود.» باز گفتند: دیگر چه داری؟ گفتم: دیگر چیزی ندارم.

چگونه سر ز خج برِ آورم بر دوست / که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم

ملائکه گفتند: تو نزد ما گوهر گرانبهایی داری! گفتم: من که چیزی سراغ ندارم. گفتند: آن وقتی که در نجف بودی٬ عده ای از گلپایگان زیارت آمدند و میهمان تو شدند. چون پولی برای پذیرایی نداشتی٬ خواستی از بعضی تجار قرض کنی٬ لذا شبانه از خانه بیرون رفتی. در راه پایت به چیزی خورد و از رفتن عاجز شدی و نشستی و گفتی: این چه وضعی است؟ چرا من باید با این موقعیت علمی این قدر وضع مالیم اب باشد که برای یک پذیراییِ ساده این قدر مکافات بکشم؟همان وقت به ذهنت آمد که این چه حرفی بود که من زدم و گله ! این جمع٬ مهمان المؤمنین علیه السلام هستند. این زحمت ها برای آنان ارزش این سختی ها را دارد. آن وقت گفتی: الحمدلله ربِّ العالمین.همان فکری که کردی و حمدی که گفتی٬ آن درّ گرانبها و گوهر با ارزشی است که پیش ما داری و برزخت را راه می اندازد و توشه بزرگ آ ت توست.

[ مسعود عالی ،مسأله مهدویت ، ص 43 و 44 ]

برچسب ها : چگونه سر ز خج بر آورم برِ دوست! - گفتم ,چیزی ,گفتند ,زیارت ,پرسیدند ,پرسیدند دیگر ,اشکال د
چگونه سر ز خج بر آورم برِ دوست! گفتم ,چیزی ,گفتند ,زیارت ,پرسیدند ,پرسیدند دیگر ,اشکال د
منبع :
واقعی ( جاویدالاثر ، شهید ردانی پور)

خبر رسید که ضد انقلاب با حمله به روستایی نزدیک سنندج، جهاد سازندگی را به اسارت برده است.

صبح اول وقت راه افتادیم. مصطفی، عمامه به سر، اما با بند حمایل و یک نوار فشنگ تیر بار دور کمر قوت قلب همه بود.

پیش مرگ های کرد که در کنار ما با دشمن می جنگیدند، چپ چپ به مصطفی نگاه می د، باور نمی د او اهل رزم و درگیری باشد همان صبح زود، ضد انقلاب را به شهادت رسانده بود، امادرگیری تاعصر ادامه داشت، وقت برگشتن، پیش مرگ ها تحت تاثیر شجاعت مصطفی، ول کن او نبودند.

یکی از آنها بلند، طوری که همه بشنوند گفت :

- اینو می گن ، اینو می گن !

مصطفی می خندید. دستی کشید به سبیل های تا بناگوش آن کاک مسلح و گفت :

- اینو میگن سبیل. اینو می گن سبیل.

به حرف خودمونی:

در عید غدیر برای شفای همه ی بیماران به خصوص مریض مدنظر و دوست و یاور ما بسیار دعا کنید.....

برچسب ها : واقعی ( جاویدالاثر ، شهید ردانی پور) - اینو ,سبیل
واقعی ( جاویدالاثر ، شهید ردانی پور) اینو ,سبیل
منبع :
یک شب دارد و یک شب ندارد!

(ص) به خدا عرض کرد: اللهم اجعلنی من المسا کین: خدایا مرا از مسکینان قرار ده. چون بر خلاف فقیر که هیچ ندارد، مسکین یک شب دارد و یک شب ندارد. یعنی یک شب عطا کن تا با اغنیا شاکر باشم و یک شب مده تا با فقیران صابر باشم. وقتی به خانه فقیر تر از خودت می روی و مهمان می شوی از خدا شاکر می شوی. وقتی به خانه غنی تر از خودت می روی و میهمان می شوی، از خدا دلگیر می شوی و یا زنت به تو می گوید تو اصلا به فکر زندگی ما نیستی، اصلا تو عُرضه نداری، در نتیجه رابطه بین شما به هم می خورد، پس مصلحت در این است که در امور دنیوی با پایین تر از خودت بنشینی.

[ حاج اسماعیل ، مصباح الهدی ، ص 44 ]

برچسب ها : یک شب دارد و یک شب ندارد! - خودت
یک شب دارد و یک شب ندارد! خودت
منبع :
امدادگر عجیب

بار اولم بود که مجروح می شدم و زیاد بی ت می

یکی از برادران امدادگر بالا ه آمد بالای سرم و با خونسردی گفت:«چیه، چه خبره؟»

تو که چیزیت نشده بابا!

تو الان باید به بچه های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می کنی؟!

تو فقط یک پایت قطع شده!

ببین بغل دستیت سر نداره ، هیچی هم نمی گه.

برای سلامتیش صلوات.

این را که گفت بی اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خ که شهید شده بود!

بعد توی همان حال که درد مجال نفس کشیدن هم نمی داد کلی خندیدم و

با خودم گفتم: عجب عتیقه هایی هستند این امدادگرا.

به نقل از وبلاگ امدادگر شهید مجید رضایی

برچسب ها : امدادگر عجیب - امدادگر
امدادگر عجیب امدادگر
منبع :
کباب با مین فسفری

هروقت می خواهیم با سید برویم توی شهر قدمی بزنیم یکی دو نفر جلوتر می روند تا اگر بوی کباب شنیدند خبرش کنند. حساسیت دارد به بوی کباب. حالش خیلی بد می شود. یک بار خیلی پاپِی شدیم که چرا.گفت :" اگر در میدان مین بودی و به خاطر اشتباهی چاشنی مین فسفری عمل می کرد و دوستت برای اینکه معبر عملیات لو نرود، آن را می گرفت زیر شکمش و ذره ذره آب می شد و حتی داد نمی زد و از این ماجرا فقط بوی گوشت کباب شده می آمد توی فضا، تو به این بو حساس نمی شدی؟"

برچسب ها : کباب با مین فسفری - کباب
کباب با مین فسفری کباب
منبع :
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است!

روزی ملا عبدالله شوشتری، که از عالمان وارسته و صاحب نفس و مجلسی اول بود ، به دیدار شیخ بهایی رفت. ساعتی نزد شیخ بود تا آنکه بانگ اذان فراز آمد. شیخ بهایی به مولانا (ملا عبدالله) گفت: « همین جا بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و به فیض جماعت برسیم.»

مولانا تأملی کرد، و نپذیرفت که را در خانه ی شیخ بخواند، بلکه برخاست و به خانه ی خویش رفت. از او پرسیدند: «چگونه خواهش شیخ را اجابت نکردید، و را در خانه ی شیخ نخو د، با اینکه درباره ی خواندن در اول وقت اهتمام دارید؟! » در پاسخ فرمود: « قدری در حال خود تأمل ، دیدم چنان نیستم که اگر شیخ پشت سر من بخواند، فرقی نکند بلکه در حالم تغییر پیدا می شود، ل اجابت ن ».

چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است نـبـود خیـر در آن خـانه که عصمت نبود

[ رضا مختاری سیمای فرزانگان ،بوستان کتاب قم ،1393، ص147 / هزار و یک حکایت اخلاقی ص204 و 205 ]

برچسب ها : چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است! - ,نبود ,خانه ,نبود کعبه ,طهارت نبود
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکی است! ,نبود ,خانه ,نبود کعبه ,طهارت نبود
منبع :
احترام مادر ( سپهبد شهید علی صیاد )

آمده بود بیمارستان،کپسول ا یژن می خواست؛

امانت،برای مادر مریضش.سرباز بخش را صدا زدم،کپسول را ببرد؛نگذاشت!

هر چه گفتم:

« ،شما اجازه بفرمایید.؛قبول نکرد!،خودش برداشت...»

گفت:

«نه!خودم می برم،برای مادرمه.»

خاطره از سپهبد شهید علی صیاد ؛(جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح)!

منبع: یادگاران69ص

برچسب ها : احترام مادر ( سپهبد شهید علی صیاد ) - سپهبد شهید , سپهبد
احترام مادر ( سپهبد شهید علی صیاد ) سپهبد شهید , سپهبد
منبع :
محکم کاری !

در کتاب «أمالی » شیخ طوسی ،... از حضرت جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده اند که : یک نفر آمد خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله " فقیل له ان سعدبن معاذ قد مات" ( گفت سعدبن معاذ مرد. ) ... حضرت خودش مراقب غسل این شهید عزیز شد. در حالی که رسول خدا بدون کفش ، پای و بدون ردا جنازه سعدبن معاذ را تشییع می د، و گاهی طرف راست تابوت را می گرفت و گاهی جانب چپ را می گرفتند و این جوری اظهار ارادت و علاقه می د .

حضرت خودشان رفتند داخل قبر ، لَحْد معیّن کرد و او را در لَحْد گذارد و خشت ها را یکی پهلوی دیگری می چید و می فرمود: به من سنگ بدهید، خاک مرطوب بدهید، که لحد را محکم کنم. حضرت فرمودند: ... إنِّی لَاعْلَمُ أَنَّهُ سَیَبْلَی وَ یَصِلُ الْبِلَی إلَیْهِ، می دانم این بدنش چند روز دیگر می پوسد امّا در عین حال این لحد را محکم می کنم . مهم این جمله است ( که در ادامه فرمودند) وَلَکِنَّ اللَهَ یُحِبُّ عَبْدًا إذَا عَمِلَ عَمَلاً أَحْکَمَهُ. (چون) خدا دوست می دارد آن بنده ای که وقتی کاری را بعهده گرفت آن کار را محکم کاری کند. این محکم کاری برای این است که خدا از محکم کاری خوشش می آید.

والا چه محکم ی و چه نکنی این جسد پوسیده خواهد شد. آنچه از این حدیث مورد نظر ماست این که هر کاری که می کنید محکم کاری کنید. آدم درس هم که می خواند محکم کاری کند. درس هم که می گوید محکم کاری کند. کار اقتصادی هم که می کند محکم کاری کند . اطراف کار را رها نباید کرد .

مشکل عمده ما در زمینه های مختلف و در بخشهای مختلف کشور که می بینید گاهی مشکلاتی وجود دارد ناشی از سهل انگاری و ناشی از دنبال ن کار است. والا اگر انسان کار را محکم انجام دهد کار پیش می رود.

[ شرح حدیث از در مقدمه درس خارج ، برداشت از سایت leader.ir ]

برچسب ها : محکم کاری ! - محکم ,کاری ,حضرت ,معاذ ,سعدبن ,محکم کاری ,سعدبن معاذ
محکم کاری ! محکم ,کاری ,حضرت ,معاذ ,سعدبن ,محکم کاری ,سعدبن معاذ
منبع :
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.329 seconds
RSS