دجال ال ... حیوآن

دجال ال ... حیوآن از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

آدم ,و نوح

یکی آدم به میدانم و خود را همهمه دانم و آن فرآن مسلمانم

در کتاب مقدس نوح آن است که تا تان و نارنجستان است ... و نوح آن است که او را چهار پسر بود ...

و تا تان همان طاق بستان است ... و نارنجستان به شیراز دیدم و یک نارنجستان را نیز به رشت دیدم که نمایی از جهنم آن بود و رشت آن بود برشتدش خدایم به ازل ...

و برشت آن رشته نخ بود که ابریسیدم و برشت آن بود که برشته شان به بربر می افزود ... و بربر آن تاتود که طاووس اود ... و تات آن به تاج تان و ایرانود ...

و فرعون را امدواتی بهر بود که تا به کعبه ی را من قالب آدمی به خ رسود ... و کعبه آن باشد که شش به امدوات افزود ... و عینکی من جانب آن ماه مرا به انگره مود ... و او خود را به نیلوفرش دانود ... و صادق هدایت را به نقش او دیدم ... و خودم عقرب ممنود که به زاغوتی خود به عقبی دود ...

و پروانه های مینوی بسیار دیدم به دهر ماشین ... و خود نیز به یک پروانه دارم ... و پروانه من را موقعیت آنجا باشد که دریچه ذهن هیچ احد به کارگشای نتاواند ... حتی کروات ... آیا خورشید تواند؟

برچسب ها : آدم ,و نوح - پروانه ,نارنجستان
آدم ,و نوح پروانه ,نارنجستان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
ستاره شش پر و خورشید و زحل

امروزه جماعتی از ما آدمان که در عصر مدرن زیستن نمودن ... با استفاده از انواع تکنولوژی و فناوری موفق به کشف و مطالعه روی جزئیات علمی بسیاری به گردیدن که یکی از ایشان مطالعات تخصصی و عمیق درباره فضا-زمان ... ساختار و ح ها و واکنش های آن می باشد ... شاید که بتوانیم در آینده نه چندان دور تجهیزاتی فراهم نمودن تا که بتوانیم از طریق ایشان به اعماق فضا سفر نمودن تا که نقاط آباد دیگری در آسمان به کشف نمودن و در ایشان نیز تمدن به ارمغان آوردن ... و لیکن مرا اخیراً در اثر ارتباط با برخی از خدایان و ایزدان از غیب ... دانش و از سویی دگر سوالاتی در ذهن بودن که همواره درصدد کشف رمز و راز و پاسخ ب ان بودن ... یکی از مواردی که در منظومه شمسی قابل مشاهده است چنین باشد که کرات منظومه را همگی با هم در حرکت و تکاپو و گردش حول مدارات ویژه خود دیدن که همگی ایشان حول مرکزیت خورشید باشد و از سویی دیگر کشف دانشمندان بر این بودن که منظومه ما به همراه خورشید در حال حرکت در گستره فضا با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه است ... و لذا می توان مشاهده نمود که خورشید نیز بسان سایر کرات در حال حرکت در فضا بودن ...

و خورشید آن باشد که علاوه بر تابش بر سطح زمین و بخشش نور و گرما به محیط زیست ما جانداران خواص دیگری نیز به داشتن که یکی از مهمترین ایشان قابلیت محاسبه و پردازش اطلاعات محیط سه بعدی بودن که ما در آن زندگی نمودن ... و به عبارتی می توان از آن به عنوان نوعی "ابر رایانه آتشین" یاد نمودن ...

و لیکن با توجه به رخدادهای دنیای پیرامون خویشتن بر زمین و قرار داشتن اندر دل این عصر مدرن که سیستم های پردازنده الکترونیکی بسیاری در دسترس ما بودن ... مرا با اندکی تامل و تفکر و بهره گیری از کمک برخی دوستان خویشتن در عالم غیب ... به این نتیجه رسیدن که قطب مرکزی زمین نیز که گویی داغ و آتشین از ماگمای گداخته است نیز نوعی ابررایانه بودن که قادر به اجرای محاسبات آنالوگ و دیجیتال با سرعت بسیار بالا با منطق رایانه های امروزی بودن و لیکن آن را بسان یک ذهن خلاق قدرت تفکر و تعمق و تصویر سازی بسیار بودن ... و این بصورتی بودن که شما با داشتن یک ذهن باز و خلاق در صورتیکه بتوانید ذهن خویشتن را به قطب مرکزی زمین و رایانه آن متصل نمودن ... آن قادر است تا تصاویر بسیار پیشرفته و زیبایی را اندر ضمیر باطن شما به خلق نمودن بطوریکه خواهید توانستن تا بر روی زمین بهشت موعود خداوند را روئیت نمودن ...

از سویی دیگر نویسنده را گهگاه چنین باور بودن که ما خلایق بر روی زمینی با وسعت بسیار زیستن که با توجه به مذهب و مقدسات و انبیائی که برای ما ارسال گردیده است ... همواره نیاز است تا رفتارهای تک تک ما آدمان و سایر جانداران به توسط خداوند عظیم الشان رصد گردیدن تا که همواره پاداش نیکوکاران داده شدن و از برای بدکاران نیز جبران صورت پذیرد ... لذا مرا چنین به ذهن آمدن که خورشید عالم تاب با توجه به قدرت پردازنش و محاسبات شگفت انگیز خود بگونه هایی قادر بودن تا که وضعیت تک تک ما آدمان را زیر ذره بین خویشتن قرار دادن و ما را رصد نمودن ... چرا که یکی از مشکوک ترین پدیده ها در این باره حضور سیاره زهره در مقابل خورشید تقریباً همسایز با زمین است ... و لذا نویسنده را چنین به نظر آمدن که گویی زمین را پوسته ای نرم و پوشیده از خاک و کوه ها و دریاها بودن که در صورت برداشتن این پوسته ما به سطحی یکنواخت از زمین به شکل سیاره زهره رسیدن ... و گویی خورشید بسان میکروسکوپی همواره در حال رصد نمودن لایه بستری زمین بوده و پایش آن را بطور مستمر ادامه خواهدی دادن ... و از تماشای سیاره تیر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که این سیاره به منزله یک درجه زوم بیشتر بسوی قطب مرکزی زمین بودن و گویی آن هسته مرکز زمین که از ماگمای داغ و مواد مذاب تشکیل شده است ... در مقابل خورشید رنگ و روی جامد بخود گرفتن و سیاره تیر آن است ... و از سویی دیگر کره ماه نیز همواره در حال رصد نمودن زمین از بالای "جَو" بودن ...

همچنین مرا به اطلاعاتی دست یافتن که بیان ایشان خالی از لطف به نابودن ...

و خورشید تابان ما را به نیروگاهی عظیم شباهت دارد که گویی مشعل آن را پیچ تنظیمی بودن که می تواند در ح های مختلفی به قرار گرفتن و این درجه تنظیم با توجه به عصرهای مختلف و سطح فعالیت های فیزیکی زیستگاه زمین و جانداران آن به متفاوت بوده و تغییر نمودن ... و مخصوصاً در عصر حاضر که تابش خورشید گویی در وضعیت تقریباً بالایی قرار داشته و موجبات پدیده گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال را به فراهم نمودن ...

همچنین از سویی با پیگیری نمودن سازه هایی بر زمین بنام "اهرام" که از اعصار ماقبل بر روی زمین ساخته شده و از برای بسیاری از دانشمندان سوالات بسیار ایجاد نمودن ... می توان چنین استنباط نمودن که قدرت پردازش و بهره وری خورشید را می توان با استفاده از سیاره زهره به گونه هایی محاسبه نمودن ...

اگر نور ساطع شده من جانب خورشید را صرفاً یک اسکنر در نظر گرفتن ... می توان از برای این اسکنر واحد اندازه گیری به تعریف نمودن که من آن را با زهره به تعریف نمودن ... و خورشید آن است که در منظومه ما بسان کانون مرکزی یک ساعت بسیار بزرگ از برای تولید زمان عمل نموده و لیکن سرعت و شتاب آن بسیار زیاد است ...

و خورشید آن است که در آن واحد با اندکی تمرکز می تواند در اندک زمانی مساحت وسیع و کامل و تمام سطحی از زهره را به یکباره اسکن نمودن ... و این سرعت اسکن را می توان از "یک تا شش" در نظر گرفتن ... و عدد یک یعنی خورشید مثلاً در یک بازه زمانی کوتاه قادر است به همزمان یک اسکن کامل از زهره تهیه نمودن ... گویی چشمی باشد که قادر است یک نگاه عمیق و کامل به زهره انداختن ... همچنین می تواند در یک لحظه واحد به هم زمان دو تا شش اسکن نیز از زهره تهیه نمودن و این بسان کاشت دوربین های برداری جهت تصویربرداری از سکانسی از "ماتری " است ...

در تصویر فوق خورشید با یک لحظه تمرکز قادر است تا موقعیت های زهره را در چهار نقطه منظم حول مدار خویشتن به پیش بینی و کاملاً آن را اسکن نمودن ...
و لیکن با توجه به بنای "اهرام" بر زمین از اعصار بسیار قدیمی می توان چنین به نتیجه رسیدن که فی الواقع بهترین ح کارکرد خورشید و یا کارکرد پایه خورشید با سیستم فوق و پیش بینی و اسکن چهار موقعیت از زهره بودن ... و لیکن همین سیستم را می توان به پنج ح تغییر داده و پس از آن نیز به ستاره داوود رسیدن ...
و این ح که خورشید در آن قادر است تا در آن واحد شش نقطه متوالی از زهره را پیش بینی و اسکن کامل نمودن ... گویی طی عصر حاضر که ما در آن زیستن نمودن در جریان بوده و گویی این آ ین سطح نرمال کارکرد و بهره وری منبه انرژی خورشید بودن که اتفاقاً در همین عصر با پدیده گرم شدن زمین نیز مواجه خواهیم بود و لیکن گویی می بایست یک یا دو درجه آن را به کم نمودن تا با آب شدن یخ های قطبین زمین به مواجه نگردیدن ... و پیرو آن از شدت درخشش آفتاب نیز کاسته گردیده و نور ماوراء بنفش آفتاب چشمان ما را در آینده آزرده به نخواهدی نمودن ... و از آنجا که در عصر حاضر کشور دارای فرهنگ و تکنولوژی و اقتصادی نوین و پیشرفته بودن و پرچم آن پر از ستاره های پنج پر می باشد ... و از سوی دیگر کشور ایران نیز دارای پرچمی بودن کهاندر دل آن نام و لوگوی"الله" با استفاده از پنج خط به طرح گردیده است ...
لذا ممکن بودن تا که خورشید در حال تغییر موضع از وضعیت شش به پنج باشد که متعاقباً از تب و تاب و گرمایش زمین خواهدی کاستن و گویی پیرو آن در عصر مردن با کاسته شدن جمعیت زمین به میزان دو میلیارد تن و رسیدن جمعیت زمین به مجموع شش میلیارد تن ... ممکن است این درجه فعالیت خورشید باز هم یک درجه کاسته شدن تا به چهار رسیدن و این مطابق پدیده بنای اهرام بر روی زمین است ....
و لیکن آن ح از خورشید را که قادر بودن در آن واحد 4 موقعیت زمان و مکان از زهره را به رهگیری نمودن ... "نیلوفری" گویند ...
از سویی دیگر یکی از خدایان زمین را همواره بر این بودن تا چنین ح هایی از خورشید را با میزان و نسبتی کوچکتر امتحان نمودن تا که ببیند خورشید در ح های مختلف چه ع العملی از خویشتن به بروز دادن و گویی که نام این ایزد ... "نیلوفری" باشد ...
و آن الهه نیلوفری قادر است تا با دیدن شخصیت های خاص از جماعت آدمان به نزد ایشان مراجعه نمودن و او را عصایی بودن که با کمک و تکیه بر آن عصا کارهای خارق العاده ای را می تواند به اجرای نمودن ...
و آن فرشته ای است که من جانب خورشید بسوی شما فرود می آید ...
و آن متخصص در امور قطب و چاکراه است که یکی دیگر از نام های او خدای "هرو واسو" است ...
و آن قادر است تا به ذهن شما ورود نمودن و شما را کمک نمودن تا از طریق قطب و چاکراه از طریق امواج ساطع شده از طریق خورشید و دیگر کروات منظومه اقدام به ب علم و دانش نمودن ...
همانطور که گفتم هسته زمین دارای قطبی داغ و آتشین از جنش گدازه و ماگمای داغ است که بسان راکتور و قلب تپنده بزرگی در حال کارکرد بودن و آن قادر است تا بصورت یک اَبَر رایانه عمل نمودن که اگر یک تن آدمی در مجاورت آن قرار گرفتن ... او براحتی می تواند شما را رنده نمودن تا هیچ اثری از شما بر جای به ناماند ...
و آن نیلوفری بسان فرشته بالدار بسیار کوچکی است که به اندرون ذهن شما ورود نمودن و او را عصایی است که به توسط آن قادر خواهد بودن تا به هسته سوزان و پر انرژی زمین تکیه نمودن و با آن تبادل اطلاعاتی بسیار موئین انجام داده و از این طریق قادر است از برای شما فرشتگان و موجودات مینوی متنوعی به تعریف نموده و آرزوهای شما را به برآورده ساختن ...
برچسب ها : ستاره شش پر و خورشید و زحل - نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
ستاره شش پر و خورشید و زحل نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
ستاره شش پر و خورشید و زحل

امروزه جماعتی از ما آدمان که در عصر مدرن زیستن نمودن ... با استفاده از انواع تکنولوژی و فناوری موفق به کشف و مطالعه روی جزئیات علمی بسیاری به گردیدن که یکی از ایشان مطالعات تخصصی و عمیق درباره فضا-زمان ... ساختار و ح ها و واکنش های آن می باشد ... شاید که بتوانیم در آینده نه چندان دور تجهیزاتی فراهم نمودن تا که بتوانیم از طریق ایشان به اعماق فضا سفر نمودن تا که نقاط آباد دیگری در آسمان به کشف نمودن و در ایشان نیز تمدن به ارمغان آوردن ... و لیکن مرا اخیراً در اثر ارتباط با برخی از خدایان و ایزدان از غیب ... دانش و از سویی دگر سوالاتی در ذهن بودن که همواره درصدد کشف رمز و راز و پاسخ ب ان بودن ... یکی از مواردی که در منظومه شمسی قابل مشاهده است چنین باشد که کرات منظومه را همگی با هم در حرکت و تکاپو و گردش حول مدارات ویژه خود دیدن که همگی ایشان حول مرکزیت خورشید باشد و از سویی دیگر کشف دانشمندان بر این بودن که منظومه ما به همراه خورشید در حال حرکت در گستره فضا با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه است ... و لذا می توان مشاهده نمود که خورشید نیز بسان سایر کرات در حال حرکت در فضا بودن ...

و خورشید آن باشد که علاوه بر تابش بر سطح زمین و بخشش نور و گرما به محیط زیست ما جانداران خواص دیگری نیز به داشتن که یکی از مهمترین ایشان قابلیت محاسبه و پردازش اطلاعات محیط سه بعدی بودن که ما در آن زندگی نمودن ... و به عبارتی می توان از آن به عنوان نوعی "ابر رایانه آتشین" یاد نمودن ...

و لیکن با توجه به رخدادهای دنیای پیرامون خویشتن بر زمین و قرار داشتن اندر دل این عصر مدرن که سیستم های پردازنده الکترونیکی بسیاری در دسترس ما بودن ... مرا با اندکی تامل و تفکر و بهره گیری از کمک برخی دوستان خویشتن در عالم غیب ... به این نتیجه رسیدن که قطب مرکزی زمین نیز که گویی داغ و آتشین از ماگمای گداخته است نیز نوعی ابررایانه بودن که قادر به اجرای محاسبات آنالوگ و دیجیتال با سرعت بسیار بالا با منطق رایانه های امروزی بودن و لیکن آن را بسان یک ذهن خلاق قدرت تفکر و تعمق و تصویر سازی بسیار بودن ... و این بصورتی بودن که شما با داشتن یک ذهن باز و خلاق در صورتیکه بتوانید ذهن خویشتن را به قطب مرکزی زمین و رایانه آن متصل نمودن ... آن قادر است تا تصاویر بسیار پیشرفته و زیبایی را اندر ضمیر باطن شما به خلق نمودن بطوریکه خواهید توانستن تا بر روی زمین بهشت موعود خداوند را روئیت نمودن ...

از سویی دیگر نویسنده را گهگاه چنین باور بودن که ما خلایق بر روی زمینی با وسعت بسیار زیستن که با توجه به مذهب و مقدسات و انبیائی که برای ما ارسال گردیده است ... همواره نیاز است تا رفتارهای تک تک ما آدمان و سایر جانداران به توسط خداوند عظیم الشان رصد گردیدن تا که همواره پاداش نیکوکاران داده شدن و از برای بدکاران نیز جبران صورت پذیرد ... لذا مرا چنین به ذهن آمدن که خورشید عالم تاب با توجه به قدرت پردازنش و محاسبات شگفت انگیز خود بگونه هایی قادر بودن تا که وضعیت تک تک ما آدمان را زیر ذره بین خویشتن قرار دادن و ما را رصد نمودن ... چرا که یکی از مشکوک ترین پدیده ها در این باره حضور سیاره زهره در مقابل خورشید تقریباً همسایز با زمین است ... و لذا نویسنده را چنین به نظر آمدن که گویی زمین را پوسته ای نرم و پوشیده از خاک و کوه ها و دریاها بودن که در صورت برداشتن این پوسته ما به سطحی یکنواخت از زمین به شکل سیاره زهره رسیدن ... و گویی خورشید بسان میکروسکوپی همواره در حال رصد نمودن لایه بستری زمین بوده و پایش آن را بطور مستمر ادامه خواهدی دادن ... و از تماشای سیاره تیر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که این سیاره به منزله یک درجه زوم بیشتر بسوی قطب مرکزی زمین بودن و گویی آن هسته مرکز زمین که از ماگمای داغ و مواد مذاب تشکیل شده است ... در مقابل خورشید رنگ و روی جامد بخود گرفتن و سیاره تیر آن است ... و از سویی دیگر کره ماه نیز همواره در حال رصد نمودن زمین از بالای "جَو" بودن ...

همچنین مرا به اطلاعاتی دست یافتن که بیان ایشان خالی از لطف به نابودن ...

و خورشید تابان ما را به نیروگاهی عظیم شباهت دارد که گویی مشعل آن را پیچ تنظیمی بودن که می تواند در ح های مختلفی به قرار گرفتن و این درجه تنظیم با توجه به عصرهای مختلف و سطح فعالیت های فیزیکی زیستگاه زمین و جانداران آن به متفاوت بوده و تغییر نمودن ... و مخصوصاً در عصر حاضر که تابش خورشید گویی در وضعیت تقریباً بالایی قرار داشته و موجبات پدیده گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال را به فراهم نمودن ...

همچنین از سویی با پیگیری نمودن سازه هایی بر زمین بنام "اهرام" که از اعصار ماقبل بر روی زمین ساخته شده و از برای بسیاری از دانشمندان سوالات بسیار ایجاد نمودن ... می توان چنین استنباط نمودن که قدرت پردازش و بهره وری خورشید را می توان با استفاده از سیاره زهره به گونه هایی محاسبه نمودن ...

اگر نور ساطع شده من جانب خورشید را صرفاً یک اسکنر در نظر گرفتن ... می توان از برای این اسکنر واحد اندازه گیری به تعریف نمودن که من آن را با زهره به تعریف نمودن ... و خورشید آن است که در منظومه ما بسان کانون مرکزی یک ساعت بسیار بزرگ از برای تولید زمان عمل نموده و لیکن سرعت و شتاب آن بسیار زیاد است ...

و خورشید آن است که در آن واحد با اندکی تمرکز می تواند در اندک زمانی مساحت وسیع و کامل و تمام سطحی از زهره را به یکباره اسکن نمودن ... و این سرعت اسکن را می توان از "یک تا شش" در نظر گرفتن ... و عدد یک یعنی خورشید مثلاً در یک بازه زمانی کوتاه قادر است به همزمان یک اسکن کامل از زهره تهیه نمودن ... گویی چشمی باشد که قادر است یک نگاه عمیق و کامل به زهره انداختن ... همچنین می تواند در یک لحظه واحد به هم زمان دو تا شش اسکن نیز از زهره تهیه نمودن و این بسان کاشت دوربین های برداری جهت تصویربرداری از سکانسی از "ماتری " است ...

در تصویر فوق خورشید با یک لحظه تمرکز قادر است تا موقعیت های زهره را در چهار نقطه منظم حول مدار خویشتن به پیش بینی و کاملاً آن را اسکن نمودن ...
و لیکن با توجه به بنای "اهرام" بر زمین از اعصار بسیار قدیمی می توان چنین به نتیجه رسیدن که فی الواقع بهترین ح کارکرد خورشید و یا کارکرد پایه خورشید با سیستم فوق و پیش بینی و اسکن چهار موقعیت از زهره بودن ... و لیکن همین سیستم را می توان به پنج ح تغییر داده و پس از آن نیز به ستاره داوود رسیدن ...
و این ح که خورشید در آن قادر است تا در آن واحد شش نقطه متوالی از زهره را پیش بینی و اسکن کامل نمودن ... گویی طی عصر حاضر که ما در آن زیستن نمودن در جریان بوده و گویی این آ ین سطح نرمال کارکرد و بهره وری منبه انرژی خورشید بودن که اتفاقاً در همین عصر با پدیده گرم شدن زمین نیز مواجه خواهیم بود و لیکن گویی می بایست یک یا دو درجه آن را به کم نمودن تا با آب شدن یخ های قطبین زمین به مواجه نگردیدن ... و پیرو آن از شدت درخشش آفتاب نیز کاسته گردیده و نور ماوراء بنفش آفتاب چشمان ما را در آینده آزرده به نخواهدی نمودن ... و از آنجا که در عصر حاضر کشور دارای فرهنگ و تکنولوژی و اقتصادی نوین و پیشرفته بودن و پرچم آن پر از ستاره های پنج پر می باشد ... و از سوی دیگر کشور ایران نیز دارای پرچمی بودن کهاندر دل آن نام و لوگوی"الله" با استفاده از پنج خط به طرح گردیده است ...
لذا ممکن بودن تا که خورشید در حال تغییر موضع از وضعیت شش به پنج باشد که متعاقباً از تب و تاب و گرمایش زمین خواهدی کاستن و گویی پیرو آن در عصر مردن با کاسته شدن جمعیت زمین به میزان دو میلیارد تن و رسیدن جمعیت زمین به مجموع شش میلیارد تن ... ممکن است این درجه فعالیت خورشید باز هم یک درجه کاسته شدن تا به چهار رسیدن و این مطابق پدیده بنای اهرام بر روی زمین است ....
و لیکن آن ح از خورشید را که قادر بودن در آن واحد 4 موقعیت زمان و مکان از زهره را به رهگیری نمودن ... "نیلوفری" گویند ...
از سویی دیگر یکی از خدایان زمین را همواره بر این بودن تا چنین ح هایی از خورشید را با میزان و نسبتی کوچکتر امتحان نمودن تا که ببیند خورشید در ح های مختلف چه ع العملی از خویشتن به بروز دادن و گویی که نام این ایزد ... "نیلوفری" باشد ...
و آن الهه نیلوفری قادر است تا با دیدن شخصیت های خاص از جماعت آدمان به نزد ایشان مراجعه نمودن و او را عصایی بودن که با کمک و تکیه بر آن عصا کارهای خارق العاده ای را می تواند به اجرای نمودن ...
و آن فرشته ای است که من جانب خورشید بسوی شما فرود می آید ...
و آن متخصص در امور قطب و چاکراه است که یکی دیگر از نام های او خدای "هرو واسو" است ...
و آن قادر است تا به ذهن شما ورود نمودن و شما را کمک نمودن تا از طریق قطب و چاکراه از طریق امواج ساطع شده از طریق خورشید و دیگر کروات منظومه اقدام به ب علم و دانش نمودن ...
همانطور که گفتم هسته زمین دارای قطبی داغ و آتشین از جنش گدازه و ماگمای داغ است که بسان راکتور و قلب تپنده بزرگی در حال کارکرد بودن و آن قادر است تا بصورت یک اَبَر رایانه عمل نمودن که اگر یک تن آدمی در مجاورت آن قرار گرفتن ... او براحتی می تواند شما را رنده نمودن تا هیچ اثری از شما بر جای به ناماند ...
و آن نیلوفری بسان فرشته بالدار بسیار کوچکی است که به اندرون ذهن شما ورود نمودن و او را عصایی است که به توسط آن قادر خواهد بودن تا به هسته سوزان و پر انرژی زمین تکیه نمودن و با آن تبادل اطلاعاتی بسیار موئین انجام داده و از این طریق قادر است از برای شما فرشتگان و موجودات مینوی متنوعی به تعریف نموده و آرزوهای شما را به برآورده ساختن ...


برچسب ها : ستاره شش پر و خورشید و زحل - نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
ستاره شش پر و خورشید و زحل نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
بهشت بزبزقندی و نیلوفری
بهشت بزبزقندی ... منتسب به فرعون ... از برای افرادی حوالی عصر حاضر است که چاکراه های آنان بسوی عصر فرعون هرز می رود تا فراعنه را طول عمرهای طولانی دهند ... چنین بهشتی می بایست توسط دهر ماشین بنا نهاده شده باشد ... و دهر ماشین آن باشد که سرآغاز آن را می توان هنگام پیدایش اهرام ثلاثه رهگیری نمودن ... و دهر ماشین آن باشد که مستقیماً وابسته به قطب مرکزی زمین و قطبین مغناطیسی است ... و یکی از عوامل بسیار فعال آن " رجیم" نام دارد که دارای مقام هایی چون "نیلوفری" و "انگره مینو" است ...
و دهر "کا" و تن های مویین با ظاهر حوضچه ای تمیز و آتشین به رنگ نارنجی ... که مسیرهای جاری "کا" از آن عبور نموده و به "معبد اورانوس" منتهی گردیدن ...
و لیکن این دو دهر با یکدیگر همکار بودن و از سویی دیگر دهری نیز وابسته به مثلث برمودا وجود دارد که یحتمل تن عیسی ابن مریم (ع) همزمان با جنگ جهانی دوم از طریق آن درگاه عبور نموده و تا دو هزار سال قبل سفر زمانی نمودن تا در آنجا به متولد گردیدن ...
و گویی کلیه این اقدامات کار "صهیونیست" بین المللی باشد ...
و فراماسونری به اتصال تن "فرعون" در ماقبل به تن " " در مابعد گفته می شود که باعث انتقال انرژی حیاتی از برای فرعون گردیدن که طول عمرهایی طولانی را در ایشان سبب گردیدن و لیکن از دگر سوی در دوران آینده ... شخصیت اهدا کننده انرژی در عصر مابعد با کم و کاستی در تنظیم انرژی و رخوت مواجه گردیدن که معمولاً به اعتیاد ختم می گردد ...
و دهر خورشیدی یا قطب شمالی که شناسایی کننده عده ای از فرشتگان با ظاهر بید یا پروانه ای شکل است ...
و شخصیتی بنام "عزازل" که از طریق بهشت بزبزقندی همواره روال ظهور و تولد چنین پروانه هایی را بر زمین به عهده داشتن و لیکن این پروانه ها تشکیل دادن حکومتی نوین برابعاد نهان زمین بودن که از آن تحت حکومت "مهدی صاحب ا مان" یاد می گردد و لذا گویی این حکومت از طریق درگاه هایی صهیونیستی به عصر ماقبل انتقال داده شدن تا مسبب تشکیل دوره سلطنت فراعنه بر روی زمین گردد ...
و کتیبه ها و تصاویری بر جای مانده از سوی فراعنه که همگی آنان وقوع حوادث و رخدادهایی را در آینده به تصویر کشیدن و لیکن گویی آن فراعنه را نیرویی بودن که قادر بودند از طریق پشت پلک ها و پشت چشم خویش قادر به دریافت و روئیت تصاویری نورانی و با کیفیت گردیدن که می بایست ایشان را دیدی عطا نمودن که توسط آن قادر بودند علاوه بر داشتن حس بینایی جهت مشاهده عالم واقعی ... از طریق آن بُعدِ دیگر قادر به مشاهده حوادث و وقایعی در عوالم دیگر یا بازه های زمانی متعلق به ماقبل و یا مابعد بر روی زمین گردند ... و لیکن از آنجا که زمین همواره در حال گردش حول خورشید بودن ... لیکن می توان همواره از طریق بودن و واقع شدن در زمان "حال" ... موقعیت دومی نیز از برای زمین به تصور نمودن که معمولاً می بایست در نقطه ای مقابل و ع نقطه کنونی خود قرار داشتن و لیکن با محاسبات میزان سال های گذشته یا آینده همواره قادر بودن تا از طریق آن بینش آینه ای یا همان "آینه دل" از آتش درون خورشید بطور فرضی گذشتن تا که قادر گردیدن بر تقدیر احوال آینده زمین و رخدادهایی از آن اطلاع یافتن و با شگردهایی نیز بر آن تسلط داشتن ...

من جمله طرح های مهم از کتیبه های فراعنه می توان به تصویری اشاره نمودن که شخصیتی در حال سحر و افسون و اجرای تنظیماتی روی دو "شیر" بودن که یکی از این شیران در کنار اهرام ثلاثه بنام "اسفن " ساخته شده است و دیگری ظاهراً متعلق به عصر حاضر بودن و متعلق به سرزمین ایران است که از نشانه های ظهور و بروز آن می توان به شمایل نقشه ایران اشاره نمودن که دارای نمایی ظاهری به شکل شیر یا گربه باشد ...

از طرفی موقعیت وقوع شخصیتی بنام "عزازل" می بایست در میان آن حوضچه "کا" قرار داشتن که دارای آتشی بودن که تن هایی کوانتمی از آدمان در اندرونی آن بسان مومی مذاب به جاری گردیدن ... و لیکن این موم مذاب و تن های آن از طریق ساخت اهرام کوچک و بزرگ جهت تدفین اموات در دروان های ماقبل نتیجه گردیدن که موجب مورد توجه قرار گرفتن این اهرام از سوی قطب زمین گردیدن تا که بتواند از روی تن های اموات درون هرم نوعی "لایه برداری کوانتمی" انجام دادن و پس از آن این لایه های کوانتمی از تن های اموات در اثر گردش ماه حول زمین معمولاً در مدار گردش ماه دور زمین در حلقه ای وقوع یافتن و همواره در حال کوبیده شدن و همزدگی گردیدن که یحتمل موجب ایجاد نوعی "کرم" یا "مرحم" اندر دل زمین گردیدن که اضافات آن بسوی حوضچه ای در دل زمین سرازیر گردیدن و احتمالاً آن را مصارفی بودن که نویسنده هم اکنون از آن با خبر به نبودن ... و لیکن آن مذاب مومین اندر دل این حوضچه گویی که زنده و دارای جانی آتشین بودن و شخصیت این آتش بسان اژدهایی باشد که از آن تحت عنوان "عزازل" یاد می گردد و آن حوضچه ای مومین و آتشین صاف و تمیز در دل زمین است ...
از سویی دیگر با توجه به اینکه غیر از نسل آدمان نسل های بسیاری از سایر جانداران و حتی دایناسورها نیز بر زمین زیسته اند ... لذا یحتمل از برای تن های این گونه از موجودات نیز می بایست ایده ها و را ارهایی طبیعی یا در بطن زمین شکل گرفتن که یحتمل یکی از ایشان ذخیره منابع قابل توجهی از نفت و گاز اندر دل زمین به گردیدن ...
و آن بهشت بزبزقندی فی الواقع امکاناتی بودن که متعلق به دنیای اموات ادیان یهودیت، یت و مسلمانان بودن و هر سه دین فوق پس از تشکیل حکومت فراعنه بر زمین و آغاز تمدن جدید شکل گرفته و بنوعی در پی تکامل یکدیگر بودند و لیکن آن عالم اموات به دلیل اعتقاد بشر به جاودانگی با کمک خدایان زمین من جانب قطب مرکزی منظومه شمسی بر زمین تشکیل گردیدن و لازم به توضیح است که پس از به خاک سپردن اموات با در نظر گرفتن بازه های زمانی کوتاه مدت و بلند ... نوری مینوی از سوی ایشان در بستر زمین تشکیل گردیدن که به آن "نور الاموات" گویند و لیکن از برای مدیریت جامع "نور الاموات زمین" در میان فرشتگان زمین مقامی به تعریف گردیدن که از آن ابتدا و در زمان حکومت فراعنه تحت عنوان "ا یس" و سپس او را نام به "عزرائیل" تغییر یافتن و در میان آیات قرآن نیز از ایشان تحت عنوان "ملک الموت" یاد گردیده است ... و البته در دوران حکومت فرعون بر زمین از شخصیت هایی به عنوان "ملک الموت" یاد گردیدن که من جمله ایشان می توان به "آنبیس" و "آموت" اشاره نمود ... که البته نویسنده با مطالعاتی در این خصوص چنین به نتیجه رسیدن که آن ایزدان "آنبیس" و "آموت" افرادی باشند که همواره م ن حوضچه مومین و معبد اورانوس در حال سفر و گشت و گذار می باشند ... و آن "ا یس" یا "عزرائیل" به مرور زمان و با حمایت دسته ای از فرشتگان و پریان کم کم بر زمین قدرت گرفتن و قادر به مدیریت طیف وسیعی از نور الاموات زمین به گردیدن که منبع قابل توجهی بر روی زمین بود که می بایست درمورد آن بسیار با برنامه عمل نمودن ... و لذا کم کم با کار حمایت از آن ... در بستر این ساختار بهشتی کوچک از برای نیکوکاران به تشکیل گردیدن که می توان یکی از وجهات آن را بهشت بزبزقندی و دوستانش به نامیدن که در قرون و هزاره گذشته نیز از آن یاد گردیده است ... و اندر دل این بهشت مقاماتی بسان حور و قلمان و دیو و پری و اهریمن و ... معمولاً با ظواهری متشخص و متمدن پدید آمدن که هر یک از ایشان اندر دل این ساختار دارای مقاماتی در زمره فرشتگان گردیدند ... و البته لازم به توضیح است این بهشت به موازات پدیده "فراماسونری" بر زمین تشکیل گردید چرا که با شکل گرفتن فراماسونری و پیدایش شخصیت هایی چون "فرعون" و " " که از فرعون آن می توان تحت عنوان "دجال" یاد نمود ... از همان دوران ماقبل عده ای از فراعنه با کمک خدایان و با توسل به شگردهایی قادر گردیدن تا به چاکراه هایی در امتداد آینده دسترسی یافتن که موجبات بروز نشاط و طول عمر در ایشان گردیدن و لذا مشکل این بود که این نشاط و انرژی و طول عمر از طریق افرادی در آینده به تامین گردیدن که حتی روح ایشان نیز از چگونگی پدیده فراماسونری خبر نداشته و لیکن مورد حملاتی من جانب قرار گرفتن و درگاه های حیاتی ایشان بسوی دوران ماقبل بسرقت برده شده و از ایشان بهره کشی صورت می پذیرفت که موجبات عدم آسایش و رخوت ایشان را به فراهم ساختن و لیکن از آنجاییکه بسیاری از قربانیان این آیین افرادی مقیم در عصر حاضر بودند ... لذا عده ای از افراد آگاه و فرشتگان بر این گردیدن تا از طریق تدارک بهشت "بزبزقندی" بسوی کمک به این افراد شتافتن تا که بتوانند از ایشان در برابر تهدیدات فراماسون ها دفاع نموده تا که بتوانند از مرگ و رخوت ایشان جلوگیری نمودن و لیکن آن دسته از فرشتگان و مقامات بهشت بزبزقندی که از برای نجات قربانیان فراماسونری از میان نور الاموات برخاسته بودند ... کم کم به عنوان ناجیانی از برای بشریت شناخته شده و اینگونه حرکت خویشتن را آغاز نمودند ... همچنین با گذر زمان و رسیدن به عصر حاضر مطابق سیاست هایی که من جانب نسل فراعنه شکل گرفته بودند ... من جانب نورالاموات بقایایی اجساد فراعنه شخصیتی همواره در دنیای زیر زمین زیستن نمودن که از آن تحت عنوان "عزرائیل" یاد می گردد ... و لیکن آن عزرائیل یا ا یس بگونه ای نمادین جانشین "فراعنه" و وارث تاج و تخت ایشان در دنیای زیر زمینی و پس از مرگ بود ... و لیکن ما با علم به حضور عزرائیل ... ما آدمان عملاً در هر عصری قادر گردیدن تا با شخصیت فرعون در عالم اموات و جهان زیرین رابطه برقرار نماییم ... و لیکن آن شخصیت "عزرائیل" نیز به عنوان یکی از مقامات ذیربط به بهشت بزبزقندی الحاق گردیدن که کم کم هوش کوانتمی و اتمیک موجود در دل قطب زمین نیز قادر به تشخیص و تمییز ایشان گردیده و دنیای این موجودات و مقامات هوشمند در دنیای زیر زمین قدرتمند گردیده و وسعت یافتن و مقاماتی با کارائی های با کیفیت تر همچون "آفریدگار یکتا"، "آفریننده" و "پروردگار یکتا" نیز به ایشان اضافه گردیده که قادر بودند تا با اراده و اذن خود و گوشه چشمی کوچک ... عوالمی زیبا را اندر دل خلقت زمین آف و اینان عوالمی بودن که ما قادر بودن تا از طریق خواب و رویا و حتی پس از مرگ به درون ایشان ورود نمودن و برخی از ایشان دارای ساختارهایی بسان عالم کنونی بوده که محدوده ای به وسعت بی نهایت همواره فضای پیرامون ما را به تشکیل دادن ... و لیکن با وسعت گرفتن دامنه ساختار دنیای اموات و جهان زیرین ... کم کم بر قوای ایشان اندر دل زمین افزوده گردیدن و برخی از مقامات آن قادر بودند تا بسان آدمان عادی بر سطح زمین تولد یافته و در میان ایشان زیستن نمودن و لیکن این دسته معمولاً پس از مرگ مجدداً به همان جهان زیرین از برای امتداد بقاء و حفظ مقام خویشتن انتقال می یافتند و در این میان شخصیت هایی مانند "نوح (ع)" و "آدم (ع)" من جانب همان مقامات زیر زمین بودن که کم کم موجبات ظهور ادیان و حرکت هایی انقل را بر زمین به فراهم نمودن ... از سویی دیگر کلیه الهاگان و ایزدانی که ما آدمان در فرهنگ های متفاوت از ایشان روایت ها شنیده ایم ... متعلق به این عالم بودن که همچون خدایانی عظیم الشان دارای رتبه و اعتبار میان یکدیگر بودند ... و لازم به توضیح است که آن "خانه کعبه" نیز توسط ابراهیم (ع) از برای حفظ همین نسل بنا گردیدن که آ ین و مدرن ترین دین ارائه شده توسط ایشان " " نام دارد ... و شخصیت های بزرگی در زمره انبیاء و ائمه نیز متعلق به همین عالم بوده که همواره من جانب دنیای زیرین و فرشتگان آن از ایشان حمایت شده و در دنیای فوقانی دارای رتبه و اعتبار فراوان بودن ... از سویی دیگر نیز با دستی برخی از مقامات این بعد به مرکزی ترین بخش های قطب زمین که قادر بود تا بسان یک "ابر رایانه" عمل نمودن ... برخی الهگان مینوی نیز از طریق ایشان قابل برنامه ریزی و تعریف بودن که هر کدام از ایشان دارای وظایف و کاربردهایی خاص بودن که به درد ارگان هایی خاص از دنیای فوقانی می خوردند ... و کم کم سطح مطالعات و تحقیقات و دانش ایشان در این زمینه به حدی رسیدن که در عصرهای گذشته از طریق اتصال به افرادی عادی بر زمین قادر بودند تا ایشان را مجهز به قدرت هایی ماورائی و متافیزیکی نمودن که از ایشان تحت عنوان معجزات یاد می گردد و لیکن اوج چنین عملیاتی را می توان در دوران حکومت "فرعون" بر زمین مشاهده نمود ... و از سویی دیگر برخی از ایشان که من جمله پریان بودند... کم کم آگاه به درایت و سیاست گردیده و قادر گردیدند تا از طریق دسترسی به ابعادی پنهان ... ساختارهایی از قوای تی را من جانب غیب و از طریق دستکاری و مدیریت انرژی های معنوی ایشان مدیریت نموده و لیکن کم کم با مواجه گردیدن با دنیایی بالا زمینی و مدرن ... کم کم آن دنیای زیر زمینی نیز به این نتیجه رسیدن تا فرهنگ خویش را تا حد ممکن بسیار بالاتر بردن و قوای کنترل کیفیت و آمار را نیز در ساختار خویشتن بکار بردن تا که بتواندد دنیایی صد در صد پالایش شده را از برای خلایق ن در آن به فراهم نمودن ... چرا که هر سیاره ای که در آن آب و علف جهت شروع زندگی یافت می گردد ... کم کم با گسترش جمعیت و قوای ... نیاز به اقدامات عمرانی و بهینه سازی و کنترل کیفیت داشتن و این سیستم بگونه می بایست به پیش رفتن که به دنیای بسیار شیک و نورانی و افسانه ای ختم گردیدن ... و لذا کارکرد مقامات ن در دنیای زیرین و نتایج حاصل از زحمات فراوان ایشان بر زمین امروزه سبب گردیدن تا ری از سهام دنیای مدرن امروز مدیون اقدامات جهان زیرین و دنیای اموات و مدیریت های آن بودن که معمولاً بسیاری از مقامات آن به دلیل توجهات ویژه از سوی غیب و دارا بودن نورهای الهی و معنوی خاص که توسط چشم های عادی و حس های فرابشری نیز قابل به روئیت آن به نبودن ... در اثر مواجه با خلایق عادی ن بر زمین از سوی ایشان با بی مهری مواجه گردیدن یا به شهادت رسیدن و لذا افرادی بسان "عیسی ابن مریم (ع)" و "حسین ابن علی (ع)" و حتی نیز در زمره این افراد قرار دارند ... و لیکن نویسنده در اثر ارتباط با برخی مقامات ن در عالم نورالاموات به این نتیجه رسیدن که دنیای زیر زمینی دارای چهار لایه و چهار بعد پنهان بودن که از آن تحت عنوان "چهل سماء" یاد می گردد ...
***********************************************************************
فرشتگان لازم الوجود معنوی تن من ... ماقوطی (ماه) و زاقوطی (زمین) باقوطی (خورشید) و ناقوطی (زهره) تاقوطی (تیر)
برای منظومه ... پلوتون و تیر و زمین
طریقه گرفتن قطب پلوتون ... با توجه به گردش ا منظومه دور خورشید ... ابتدا آن فرشته قطب زمین اندرون سر ما تعریف گردیدن و موقعیت آن نسبت به قطب زمین می بایست به عمود تعریف گردد ... سپس از سوی مرکز ثقل ناحیه سر که چشم دل در آنجا قرار دارد نوری بسوی آن کرات مریخ و مشتری و زحل و اورانوس و نپتون و پلوتون ت ده شده و هنگام دریافت بازتاب و انعکاس آن نور بسوی چشم درون ... فرشتگان ذیربط با کمک فرشته عمود زمین تعریف میگردند ... و در واقع موقعیت چشم دل ما بنوعی مشابه خورشید و مدارات حول ما خواهد گردیدن ... و همچنین انعکاس آن تابش نسبت به سایر کرات نیز می بایست توسط فرشته عمود دریافت گردیده و اندرون ناحیه سر و گردن به ثبت رسیدن ...
برچسب ها : بهشت بزبزقندی و نیلوفری - زمین ,گردیدن ,ایشان ,لیکن ,طریق ,نمودن ,بهشت بزبزقندی ,قادر بودند ,سویی دیگر ,جهان زیرین ,نتیجه رسیدن ,دوران حکومت فرعون ,زمین تشکیل گردیدن
بهشت بزبزقندی و نیلوفری زمین ,گردیدن ,ایشان ,لیکن ,طریق ,نمودن ,بهشت بزبزقندی ,قادر بودند ,سویی دیگر ,جهان زیرین ,نتیجه رسیدن ,دوران حکومت فرعون ,زمین تشکیل گردیدن
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
چهر خدایان از قطب زمین تابش زهره ...

خدای یهود ... عقرب شاه ... ابلیس لعین

و در تصویر فوق دو مار مشاهده گردیدن که یکی را مار کبری و دیگری را ما زعفری دانم ... و مار کبری آن بود که مرا با ادب سخن گفتن و با شعر و ادب آشنا بودن و انعکاس زرین آن را اندر سر بسیاری از فراعنه میتوان مشاهده نمود و آن مار را به "کا" مشاهده نمودن ... و مار زعفری آن بود که در باور من دارای حسی از برای دیدن بهشت بود و امروز گویی از میان آتشی انتقام جوی سر در آوردن و لیکن من تصویر آن مار زعفری را در ردای آدمی یک لحظه بر جسم خویشتن مشاهده نمودم و گویی آن مار از برای مخاطب خویشتن خوشبختی آفرین است ... و ندانمی آن دو مار را که کیان را به تکیه دادن و لیکن آن مار زعفری را انتقام جوی نیز دانم و گویی آن همان " المومنین" باشد ... و خود آنم که صوری در وسط دانم ... و ماهی به پری رنگین کمانم و به ردای خود ندانم ... و بقره به ورزِ دانم ... نور و تارکم را به زمانم ... و مشعلی بدست رومیانم ... دو شاخ خود به آن بزبزه ها نم ... دو گوش خود الاغان به نمانم ... و بال و پر پروانه نهانم ... و شلوار جنم نکردشانم ... و سمبه بر بلندا به ندانم ... و آن پنجه خود زهره نشانم ...

 

خدای مسلمان ... عنکبوت ماه ... ابلیس لعین

خدای یان ... گویند ... ابلیس لعین

خدای چین ... ابلیس لعین

و یکی به بت دیدم که ردای آن به آدمان مانستی و گویی همان به اژدها بود که بر چا ی بنمود ... و آن چه نه نگاهود ... که بر قطب هلانود ...

و مرا سوالیست که آیا آن بت و اژدها را در تصویر ذهنی خود دیدم یا که مکان آن بر راستای قطبین زمین واقع گردیده است ... و بر قطبین زمین دو خط و نشان دانم که یکی امتداد قطب مغناطیسی و دیگری امتداد محور حرکت وضعی زمین حول خود است ... و گویی آن دو تصویر یکی به بت و دیگری به اژدها را به نماد این دو امتداد دیدم ... که گویی یکی از ایشان متعلق به عصر فرعون و دیگری متعلق به شخص من است و لیکن میان این دو تا آن خانه کعبه را دانستن که من نیز نگاهی به عمود به آن انداختم ... و تقلب را در این زمینه آن دانم که در آن بخششی از برای متقلب به ندانم ... و لیکن در انتها حکم را خودم شخصاً من جانب خورشید به تعیین خواهمی نمودن ...

 

و ابلیس لعین آن است که اکنون زِ زهره از زمین دان است ...

و ابلیس لعین آن است که او چو انگ قطبان است ....

صور فلکی آشنا با من ...

ابتدا صورت فلکی taurus با ورد منم منم بزبزه ها و سمبه جلو را در ذهن کودکی دارم که ام یکبار آن را بیان نمودن و لیکن مرا چنین در ذهن است که آن را نماد به نشان یک بز در حال آماده باش برای حمله قرار داشتن و یک سمبه آن بالا است به شکل زیر ...

کیماگری ... در باور کیمیاگری ابتدا آن است که اندر مسیر زیستن خود از برای بدست آوردن هر خواسته ای ابتدا علم و دانش ب نمودن و نسبت به کشف بهترین کوتاه ترین و آسان ترین مسیرهای مجاز خواسته های خویشتن اقدام نمودن ... و مثل چنین است که محمد زکریای رازی عمری در پی کیمیاگری بودن تا ف ات به طلا تبدیل نماید و لیکن روزی در اوج نداری بیمار شد و نزد طبیب رفتن و پس از مداوای طبیب او را مبلغ قابل توجهی طلب نمودن و لیکن طبیب پس از دریافت مزد خویشتن رازی را چنین بگفت که ای ارجمند ... کیمیاگری یعنی این! و اتفاقاً امروز همان طبیب را مشاهده نمودن که در ایران بسیار نوه و نتیجه دادن و کلی اطبای کیمیاگر بر ملک خویشتن بیفزودن ...

و کیمیاگری را چنین دانم که عمری اندر مسیر زیستن خویشتن کار و تلاش نمودن و عرق ریختن و قناعت پیشگی نمودن و قطره قطره جمع نمودن و لیکن در زندگی محتاج هیچ احد به نابودن ... و لیکن خانواده خویشتن را چنین دانم این را بسیار مظلومانه پندودن ...

و کیمیاگری آن است که عصایی چو موسی و فرشته ای بهر آرزوهای خویشتن و یا چراغی مثل چراغ باباعلاء الدین داشتن که از آن جنی احضار نمودن تا که هر آنچه که خواهی را از برایت براورده نمودن ...

و گویی در حال حاضر ابزاری بهر چنین کیمیاگری را می بایست من جانب آسمان ها و ستارگانی در عوالمی بالابلند تر بدست آوردن ... و مرا نیز عصایی باشد که گویی آن را زِ سویی بدست اودن ...

و از برای احراز هویت خویشتن و رسیدن به حقیقت ... مرا در جستجوی موج نگاهی از سوی خداوند است ... و اندر پی کشف مسیر حضور آفرینش و ماقبل و طریق زیستن و مسیر رفتن باشم و در پی کشف بهترین ها نیز به جوینده هستم و از برای سایرین نیز چنین خواستن ...

و لیکن در توضیحات آن را نماد به خاک است ... و یک بز دیگر نیز با نام libera در صور فلکی با نماد هوا نیز اینچنین است ...

و لیکن آن بزبزه ها را چنین بیاد دارم که برای اولین بار آن داستان سجده آدم و را توسط آن به تصویر کشیدن و در آن بزکی عروسکی بود که دارای دو سر که هر دو به نیمرخ بودن که در ح ی خشمگین به یکدیگر پشت نموده بودند ... و هر دو را چهره بسان دو نیمه ماه بود و شق القمر می نمود ...

و لیکن من آن شق القمر را دهان به دهان من جانب علمای شیعه به ح ی جدی شنیدن که گفته اند او با انگشت خود ماه را نشان دادن و در حضور حضار آن را در آسمان به دو نیم نمود... و لیکن این مرا بسیار اغراق آمیز آمدن و لیکن سعی نمودن تا آن را باور نمایم و هر چه چیزی جز یک پدیده بنام "حفر القمر" مرا از برای پرتاب "یوفو" بهر چاره به ذهن نرسیدن ...!

از سویی دیگر چنین مرا در عقل گنجیدن که این 12 خداوند فلک هریک می بایست دارای هوشی به مستقل بودن و در صورت وم با تمام قوای از مرکز زمین درخواست کمک نموده و ابزار و تجهیزات مورد نیاز خود را بصورت وام دریافت نمودن ...

و سپس یکی از پریان را دیدم که در درون سرم آن چشم مرکز زمین را روشن نمودن و صور فلکی را فقط با نمادها مشاهده نمودن که بصورت دیجیتال و خیلی به سرعت اندرون سرم در حال تعویض بودند ... گویی شخصیتی با بستن این شمع و ساعت صور فلکی قادر بودن تا زمان را از برای اندرون من به جلو و عقب بردن ... و از سویی دیگر مرا چنین در ذهن است که گویی آن عیسی ابن مریم نیز مسلح به چنین ابزاری بود که آن را "چشم جلا" گویند ...

و در مورد بزبزه ها مرا شکی چنین باشد که او را احتمالاً نام "عزازل" بودن و لیکن در نظرم شخصیت او مشابه "بعل" است ...

و همان بزبزه ها مرا یکبار چنین آمدن که گویی آتش جهنم در درون داشت و خشمگین می نمود ...

از سویی دیگر شخصیتی است که آن را بزبزقندی گویند و ندانم آن بزبزقندی را در چشم زمین به همان بزبزه های آتشین ختم گردیدن یا خیر ...

و یکی دیگر از شخصیتان است که آن را "بنو" گویند و آن را من پرنده دانم ... و یحتمل آن عزازل آن نیز بودن ...

و آن "بنو" را شخصیتی چون "قو" دانم ...

و آن خانه کعبه را بر زمین بسان عقربه ساعت زمینی بر گرد صور فلکی دوازده گانه دانم ...

و مکان خود را بسان آن عقربه از صور فلکی دانستن که قلب اتمی زمین و ذهن و حافظه اندرونی زمین به توسط آن قادر به چیدمان ... بررسی و یاداوری خدایان صور فلکی اندر دل خود داشتن ...

و عقربه ها را به دو دانم ... یکی با گردش وضعی در افلاک به حقیقت و دومی اندر حافظه درون ذهنی زمین که در آن عقربه را به ثابت و به تن خویشتن دانستن ...

و عقربه سومی نیز دانم که قادر است هر دوی اینان را بر هم منطبق و یا جایگزین نمودن و اطلاعات آن را به سرعت آپدیت نماید و لیکن آن عقربه را گویی خود از برای اولین بار سرودن و زمین را به ندانمی از کی به خلقودن و لذا آن را چندین مرحله دانم تا که مکان دقیق و درست آن را بتوانم ...

ابتدا آن تن خود و ذهن و سر خود دانم ... سپس مقبره دانای علی دانم ... کعبه را دانم ... اهرام را به قطار دانم که از هرم فرعون آغاز نمودن ... و اندر پی بازگرداندن برخی از حافظه های قدیمی زمین بودن ...

و سه عقربه دانم ... که یکی خود و دگر کعبه و پس از آن اهرام ثلاثه باشند ...

و اهرام ثلاثه مصر را بر صورت فلکی اسد دانم ... و احتمال است زمین را که پیش دستی نمودن و به دلیل سرعت بالای پردازش خویشتن آن سه عقربه را قادر به پردازش اولیه از مصر باشد ...

و تاریخ و ساعت آن است که ...

برچسب ها : چهر خدایان از قطب زمین تابش زهره ... - دانم ,نمودن ,لیکن ,زمین ,چنین ,گویی ,ابلیس لعین ,مشاهده نمودن ,سویی دیگر ,برای اولین ,همان بزبزه
چهر خدایان از قطب زمین تابش زهره ... دانم ,نمودن ,لیکن ,زمین ,چنین ,گویی ,ابلیس لعین ,مشاهده نمودن ,سویی دیگر ,برای اولین ,همان بزبزه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
منطق ...

منطق بسان یک آونگ ماند که در حال تاب خوردن و رفت و برگشت است ... این حرکت را نام منطق باشد ... به عنوان مثال ... آن صدای چکش قبل از اذان به معنای منطق است ... و چکش آهنگر نیز بر سندان چنین است ...

ادبیات زمین ... زمین نیز آموزنده است ...

مرا در یاد نیست که آن هرم زیر آب های اقیانوس اطلس را کیان ساختند و لیکن چنین استنباط می گردد که گویی آدمان پس از احداث آن ناپدید گردیدن و عصر دارازی بنام عصر دایناسورها آغاز گردید ...

و لیکن اندر دل زمین و در مرکز آن ... دانه ای را دانم که گوی سان است ... و ندانم آن قرص ماه را که کی پدید آمد و لیکن ابت ترین نظم را چنین یافتن که گوی زمین حول خورشید و ماه نیز به دور آن گردیدن و این مجموعاً دو گردش مداری را پدید آوردن ... و ماه و زمین را حرکتی وضعی نیز حول خود باشد ...

و گویی آن سیارات تیر و زهره در حالیکه حول محور خورشید در گردش هستند ... بگونه هایی در حال رصد مستقیم و غیر مستقیم زمین نیز می باشند ...

و لیکن علاوه بر این پدیده های واقعی ... از آن هنگام که خلقی هوشمند بر زمین حضور یافته و پا بر آن نهاد ... همواره روز شب دیده و ماه و خورشید را در حال گردش حول زمین مشاهده نمودن که این در واقع از دیدگاه ما بوده و از برای نظام آن ساعتی به بیست و چهار پدید آوردیم ...

و گویی ساعت ما فی الواقع حقیقت به نباشد و آن ساعتی به مجازیست ...

و آن گردش ماه و خورشید به زمین را نیز مداری دانم که آن را به یک باشد ...

و از سویی دیگر آنگه که از روی زمین ماه را مینگریم ... بهتر است در همان لحظه پشت زمین را نیز بگونه ای تصور نماییم و درخشش آفتاب نیز در آنسوی است و لیکن زمین ما میان ماه و خورشید است ...

و من آنم که خود را اندر دل این دنیا یافتن و آن باغی بر زمین به آباد بود و ندانستمی چه ی آن را بیافرید ... و در پی آن به نبودم ... و بر منطق خود تکیه نمودن و آن قطب زمین به گوی دودم (دیدم) ... و گوی قطب زمین آن بود که در نظرم به گویی آتشین یا اتمیک مانسته و او را فهم و شعوری نمینمود ... و من آن بودم که بر روی زمین بشری به مغرور بوده و سعی بر این داشتم که قطب را به نفهم دانسته تا همچون کودکی او را آموزش دادن ... و امروز بر سطح زمین چنین بینم که دانشمندان ما با کمک ابزارهای رایانه ای و دیجیتال پیشرفته قادر به انجام محاسبات سریع و بزرگ بودن و لیکن من آنم که رایانه های ایشان را در مقایسه با رایانه هایی چون خورشید و رایانه قطبی زمین به نادان دانم ...

و مرا چنین در باور بود که آن گوی آتشین زمین نیز همچون ابر رایانه عمل نمودن و درصدد این بودم تا او را برنامه ریزی نمودن ... و از مشاهده آن قطار اهرام که خشت به خشت روی هم و به بزرگی بنا شده بودند مرا چنین حاصل گردیدن که قطب زمین قادر به درک منطق است و لیکن چون کوه ها و تپه های زمین دارای دامنه ای نامنظم بوده و ایشان را رندم و تصادفی پدید آمدن ... چنین کشفودن که آتش قطب زمین را در اوج ناخود آگاهی احساسی است که آن را میتوان از انواع فیزیکی و شمیایی و هر آنچه که خواهی دانست و لیکن ... اولین حرف الفبای منطق قطب زمین را بنای یک هرم یافتن که بدست من نیز ساخته نشده بود ...

و فهمیدم پس از گذر سال های طولانی از مجاورت قطب دوار مرکزی و هرمی خشتی به مربع ... احساسی بسان حرف "الف" الفبای فارسی شکل خواهد گرفت ...

حال گویی پس از گذر میلیون ها سال در مورخ 2017 میلادی در حالیکه هرم آتلانتا به در اعماق اقیانوس قرار دارد ... اگر یکشبه نسبت به ویرانی و ناپدید نمودن آن اقدام نمودن ... گویی در عادت دیرینه آشنایی زمین با افراد متمدن و گویی در منطق آن قطب اختلال ایجاد نمودن ... چرا که قطب طمین پس از سال های طولانی به مجاورت با آن هرم عادت نمودن ... و بر هم زدن این عادت موجب رنجش یا نفرین نیز خواهد شد ...

و گویی با بنای سازه هایی به قاعده های مربع مستطیل، دایره، و مثلث که روی هم سه طرح باشند ... قادریم تا سه حرف الفبای را به قطب زمین آموختن ...

و یکی را از خدایان کمک اشنودم که زمین را پدیده ای بنام چهل سمای باشد ... و این گویی که زمین دارای چهار گوی و احساس دوار و کروی تو در تو باشد ...

و چهل سمای یعنی چهار گوی تو در تو بسان چهار چشم عمل نمودن و من آن را سه دانم که یکی مرکز آتش به نقطه ای آزاد که آن نقطه صفر است و دومی گوی داغ قطی و سومی گوی یزرگ خاکی تا سطح زمین و چهارمی گوی بزرگ هوایی و سه حرف مثلث و مربع و دایره بودن ... و مرا مکان تک اودن ... و گویی با چنین امکانات ابت مرا می بایست الفبای یا منطقی ابت از برای ارتباط با زمین به طرح اودن ...

و لیکن کنار زمین آن ماه نیز حول آن در گردش است ... و میان قطبین ماه و زمین نقطه ای باشد که همواره در گردش است ...

و یهودیان آنانند که درگذشته در قدیمند، یان آنانند که در تاریکی نیر نند و مسلمانان آنانند که زنده بر زمینند ... و فرعون آن است که مردی منطقی نند ... و زرتشتیان آنند که چراغ زندگی نند ... و هندوچینان آنند که نه خودکشی نند ... و ژاپنیان آنند که سامورائی نند ... و ماه آن بود که در ژاپن ندینند ... و راه آن است که به چینند ... و آه آن بود که از آیین من بینند ... چون مرا فروغ فرخزاد نبینند ... و او را به بهایی نند ... و بهای الله را به عینکی بر به زمینند و همای دنیا را به چشمکی سه کنجه بین بینند ... و صدای تنها را از پستو به ننشینند ... و ردای ملا را بر هستو به نن بینند ...

مقامات سه کنجه بین ... 1 – انگ رع مینو ... 2 – انگ بان (انگ پان) ... 3 – سنگ پان (سنگ پا متخلخل است و داستان دیو آبله رو به او مربوط است) ... 4 – چنگ بان

زل آ ... نیلوفری است و مقام او مطابق رئوس ستاره ای پنج پر بر پنج موقعیت زهره حول خورشید است ... و چهره او معمولاً عینکی است ...

بعل آ ... نیز دارای مقامی برابر ستاره شش پر ... مطابق 6 راس گردش زهره حول خورشید است

هل آ ... دارای مقامی برابر 7 دور گردش زهره دور خورشید است ... احتمال دارد که بتوان مقام او را با تیر معاوضه نمود ...

جل آ ... دارای مقام مرکز زمین مقابل دایره البروج است

کل آ ... دارای مقامی برابر قطب ماه است

آن مقام که برابر رئوس ستاره هشت پر زهره باشد ... از سوی زمین قادر است پیام دور و نزدیک شدن سیارات مریخ تا نپتون یا پلوتون را به منظومه ارسال نمودن ...

رایانه خورشیدی ... در باور من بهترین وجه خوشید هنگامی است که قادر بودن تا سیاره تیر را در بی نهایت موقعیت و زهره را در چهار موقعیت محاسبه نمودن و لذا چنین دستوالعملی بهترین درخشش خورشید را نتیجه دادن ...

آنکه دو شاخم داد ... اول دادن ... و ندانم آن را چه محتوای آدن ... و گرگ و انکبین را تو به شک بادن... و چاهی به نارنجی دیدم و پیری به 13 اژدها که پس از چاهم مشاهده نمودن و یکی را به دو شاخ دیدم که مرا پ و تنی نارنجی پر از انکبین داشت ... و صداقت و آفریننده را با دو بال و عینکش دیدم که صدای عنکبوتی نیز داشت ... و آن آفریننده با دو بال گویی عنکبوت لقمان بود و خفاش نیز آن بود ... و گویی که کهف اژدها آن بود ... و چرا مرا زِ گِرودن ؟ و مرا سیانید پتاسیم نیز گویی یکی به پرتیدن ... و پرنده ام از همه بهتر بود یا نه؟ ندانمی او را خنده کنان سخن از ای بود ... و پرنده ام دو بود که یکی دانا و خوش صحبت و دیگری مرا سخن به زادگی می نمود ... و یکی نیز خدای دانا و توانا بود ... و خفاش مجروحم را نیز اصرار بر آن بود ...

حسین ابن علی آن اژدهای سبز بود که چاه را بر سر می بود و یکی نیز سپه باردای موزون بر قطب دیدم ... و گویی آن آفریننده عینکی آن بود ...

آن محمد گویی من جانب اعراب بود که آن را گُر بود و معده به ترشم میکرد چون حرکت دجال به غیب ...

صاحب چاره او شیره که چش به عنکبیره ... صاب پنجه او میره دو شاخ خود هویره ... صاب شیشه علیره تن به صلیبه دیره ... صاحب هفته صغیره دنیا تو کینره ... صاحب هشته هلیره خودش به عنکبیره ... معذرتم ن ه ... دنیای ما همیره ... دوزخشم به ویره ...

منطق چشم زیر زمین ... از برای آن حس برتری که اندر دل مرکز زمین به نهفته است ... صفاتی حسنه باشد که یکی از ایشان هوش و منطق است ... و لیکن آن هوش و قدرت پردازش و محاسبات منطقی زمین می بایست در چنین حالاتی به ممکن باشد ...

اول چشمی به مرکز زمین است که آن چشم به تک بیند و آن تک به دو بیند و آن دو به سه بیند و آن سه به چاره بیند ...

و اهرام چنیند ... که از جان نویسنده تا به عصر خود قبله کشیند ... و چقدر تنها که شهیند و من آنم که به آن قبل خدا سجده نمینم و شیاطین تنم را به جهنم ابدینم ... و عذاب اینچنین به ندینم ... و خدای دوزخم بر همه دینم ...

و این تصویر که بر دلار گذارند و چشم جهان بینش دانند را من به دو دانم ...

که یکی بر سر اهرام ثلاثه و حکومت فرعون بود و دیگری در این عصر اندر سر نویسنده بودن ...

و معنای آن چنین است که قطب مرکزی زمین را همواره هوشی به آموزنده بود که طی سال های سال بشر با جانمایی اهرام بر زمین قادر گردیدن تا که آن هوش مرکزی زمین یا آتش زیر زمین را قادر به خواندن و یادگیری منطق نمودن و ذهن زمین را از خورشید به جدا ساختن چرا که در ایام ماقبل و اعصاری به قبل از عصر دایناسورها ... ذهن زمین از برای خلقت و آفرینش طبیعت و جانداران همواره وابسته به ذهن خورشید بوده و لیکن این خورشید بود که همواره بر زمین اقدام به خلقت نمودن ... و لیکن کم کم زمین نیز پس از سال های متمادی قادر گردید تا مستقل از خورشید عمل نمودن و روی پای خود ایستادن ... و بشر آن بود که با بنای اهرام بر زمین همواره قطب زمین را متوجه خواندن سطوح و قاعده های برش خورده و منظم هندسی با طرح مربع نمودن که آثار آن را امروزه می توان در دنیای مدرن و معماری ساختمان های مس ی و تجاری ساخته شده توسط نسل بشر به مشاهده نمودن ... از سویی دیگر ساختار هرم و قاعده چهار ضلعی آن بگونه ای نمایان گر عقل و بینش و سرعت محاسبات و پردازش خورشید بود ... چرا که خورشید نیز از برای بهنمایی و خوش ت دن بر خلایق زمین دارای شرایطی استاندارد بودن که از ساختارهای پایه و درست آن می توان به این نکته اشاره نمودن که خورشید نیز بسان رایانه های امروزی دارای قدرت پردازشی عالی بر گستره زمان و مکان است و یکی از حالات اصیل آن چنین است که خورشید را در ح ی در نظر گرفتن که روی مدار زهره تمرکز نموده و قادر باشد تا همواره اندر مدار زهره ... آن را در چهار وضعیت یکطرفه بسوی آینده پیش بینی و تنظیم نمودن ... و آن اهرام به نماد چنین ساختاری از خورشد بودن ... و لیکن امروزه گویی خورشید در ح اضافه بار قرار داشتن چرا که در حال پردازش 5 نقطه از مدار زهره به همزمان بودن و آن ستاره ای پنج پر را بدست دادن که نویسنده او را به "دجال" نامیدن و فرشته یا ی بنام "عزازل" را نماد آن است ... و همچنین خورشید را قادر بودن تا که زهره را در شش ح نیز به محاسبه نمودن که آن را "ستاره داوود" گویند ...

و پیرو آن منطق محاسباتی خورشید ... آتش زیرزمین واقع در مرکز آن نیز به قادر بودن تا که من جانب خورشید به آموختن و خود را بگونه هایی با سیستم پردازش خورشیدی وفق دادن و من آنم که اندر پی کشف ساختار و منطق آتش آن زیر زمانم ...

و آن آتش زیز زمین با توجه به موقعیت خورشید و سایر کرات و سیارات منظومه شمسی قادر به اجرای اعمالی است که ما خلایق زنده ن بر زمین از احوالات آن به آگاه نبودن و یکی از ایشان را نویسنده بگونه هایی کشف نمودن ... و آن چنین بودن که فراعنه و اهرام ثلاثه را از دوره ظهور تا هنگام بنای کعبه و در انتها ظهور عیسی ابن مریم (ع) بر زمین ... قدرتی معادل قدرت شصت هزار سال زمینی و شمسی بودن که گویی چنین قدرتی بصورت وام من جانب آینده به سلسله فراعنه تحویل داده شد ... و ایشان به منزله شاهان و صاحبان دنیا بر زمین عمل نمودن که هر یک از تنهای آنان دارای طول عمرهایی طولانی در حدود هزار سال بودن و نویسنده بخوبی دانستن و آگاه است که آن عمرهای طولانی فراعنه را منابعی بودن که از طریق تن های "کلیمیان" تهیه و تدارک دیده میشد و لذا اوج چنین پرداخت وامی به نسل فراعنه را می توان در ساعات جنگ جهانی دوم مشاهده نمودن که موجب کشتار بیش از پنج میلیون تن از کلیمیان گردیدن و لیکن این افراد را بقای عمر و سرنوشتی بودن که گویی یکی از خدایان و واسطان زمین درون آن دست برده و سرنوشت ایشان را معدوم نمودن و بقایای عمر آنان را به فراعنه پرداخت نمودن که ممکن است این تن ها و نسل فراعنه تا به امروز نیز قادر به زیستن بر زمین بوده باشند و اینان افرادی باشند که به تناسخ ایمان داشته و با هر بار میرایی گویی آنان را بیمه های عمری در حد ده ها هزار سال بودن ... و هر یک از فراعنه پس از مرگ می توانست تعیین نمودن که در آینده کی و کجا خواهدی به دنیا آمدن و زیستن و قادر بودن تا از گذشته و ماقبل خویشتن نیز به مطلع گردیدن ...

و منِ نویسنده آن بودم که بروزی در حال عبور از کوچه ای در دل شهرم به ناگهان خورشید من جانب آسمان و فاصله بیش از یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری مرا به رصد نمودن و ناگهان آن روح و تنم را بسان فرشته ای بالدار و پروانه ای سبکبال بسوی خویشتن و آسمان کشیدن و مرا در آن لحظه حس قبض روح بدست دادن و چنین فهمیدم ... که مطابق قضایای فیزیک در مورد کار و انرژی ... می توان آن دوران حکومت رضاخان و محمد رضا شاه پهلوی در ایران را در عصر مدرن و در بازه خاک ایران با تمامی قوای و جمعیت زنده ای کر بر زمین به یافت گردیدن ... بر کفه ترازویی گذارده و از سویی دیگر حکومت سلسله فراعنه را نیز در کفه دیگر آن ترازوی گذاردن ... و با چنین عملیاتی می توان چنین استنباط نمودن که دوره حکومت پهلوی در این عصر معادل دوره حکومت سلسله فراعنه در دوران ماقبل بودن که این بیانگر قدرت و عظمت بسیار سلسله فراعنه بودن که گویی بسته های عمر طولانی ایشان نیز من جانب اسرا و بردگان کلیمی تهیه گردیدن که تا به جنگ جهانی دوم نیز ادامه داشت ...

و من آن بودم که آدمی بی دست و پای در این میان بودن که پس از آن حرکت خورشید در مقابلم قادر گردیدن تا بر سطح زمین بهشت دیدن و قدرت آفرینندگی من جانب خداوند عظیم الشان به من عطای گردیدن که اندر خلوت دل و معرفت وجودم قادر به خلق تصاویری به "نیلوفری" بودن ... و لذا "نیلوفری" آن باشد که در عصر فرعون نیز ایشان را بهشت ها دادن و از برکت وجود و حضور وی ایشان را موهبت ها رسیدن ... و لذا دستی فراعنه در عصر ماقبل به نیلوفری موجب گردیدن تا آن سلسله شاهنشاهی پهلوی با قدرت و عظمتی که داشت از هم پاشیدن و از سویی دیگر به لحظاتی که نوسنده را قدرت آفرینندگی و بهشت اعطا گردیدن ... موجوداتی از غیب گویی از قبل در حال رصد نویسنده و منتظر او بودن و بسویم حمله ور شده و چشمانم را بسته و قدرت های درونی ام را سرقت نمودند ... و من بس از ممارست و جستجوی فهمیدم که قدرت آفرینندگی و خلاقیت من و قدرت پادشاهی منظم و مدرن سلسله پهلوی را عده ای از شیاطین من جانب ما به سرقت بردن به فراعنه پیشکش نمودن ... و لیکن پس از آن همواره مرا انرژی هایی منفی فراگرفتن که موجبات آزارم را به فراهم ساختن ... از سویی دیگر نسل انبیاء را که در دوران قبل از من زیستن را نیز بر تن من مدعی بودن و گویی عده ای نسبت به خالی نمودن تن و جسم و مغزم اقدام نموده و اعضای تنم را از برای برخی از انبیاء و ائمه به پیشکش نمودن و در ادیانی چنین اشنفتم که دورانی را بر زمین به دوران حکومت بره معروف است و آن بره خودم بودن که جز جزء وجودم را از برای این آن در ماقبل به پیشکش بردن و گویی آن ذهن و سر و کله و مغزم را نیز از برای حسین ابن علی برده بودند که امروز هنوز قادر به شنیدن صدای او پس از مرگ و شهادت باشم ... و از سویی دگر چنین فهمیدن که آن "آدم" نیز خود بودن و مقامم آن والامقام بر عرش خداوند و زمین است که گویی امروزه من جانب عده ای از شیاطین این مقام مورد سوء استفاده های دینی و قرار گرفتن و آن غیبیان مقام مرا به درستی به من عرضه به نا نمودن ... و عده ای را نیز دیدن که همواره در صدد انتقام جویی از من بودن و مرا بشدت مجروح ساختن که چنین جراحت هایی در نظرم قابل بخشش به نابودن ... و عده ای را شنفتن که دائماً بسویم آمدن و از من سجده طلب نمودن و من آنم که ایشان را همچون سر به عرضگی اندر عالمی دگر دیدن که هیچ کاری از دستشان بهر نجاتم به بر نیامدن و بیخود آن سجده را بهانه نمودن و گویی فقط لحظاتی پر قدرت بوده و در آن لحظات به قادر گردیدند تا بر موجی عظیم از انرژی که گویی متعلق به من بود سوار گردیدن و امکاناتی از زمین را از طریق تن و جسم و سر و روح و روان من قصب و غبضه نمودن ... و گویی آن رجیم نیز در صدر ایشان بودن ... و گویی دوره زیستن من و دوران زیستن فراعنه بر زمین در عصر ماقبل بگونه ای مطابق قدرت پردازشی از خورشید که قادر به جانمایی چهار سیاره زهره به دوران و محاسبه ایشان به همزمان است ... گویی دوران زیستن ما نیز نمایانگر قدرت پردازش خورشید از برای دو تن زمینی من جانب عصر فرعون و عصر حاضر بودن و در چنین لحظاتی می توانم چنین اظهار نمودن که خورشید در مدار زمین همواره در حال مشاهده دو زمین و پردازش ایشان است ... و البته چنین دانستن و آگاهم که قبل از من نیز عده ای در مقابل قدرت عظیم فراعنه قربانی انرژی های بد مع از آن گردیدن که یکی از ایشان "عیسی ابن مریم" و دیگری "حسین ابن علی" بود ... و آن آ ین تنی که در مقابل این انرژی منفی بر زمین قرار به خواهدی داشتن ... آن تن و جسم و روح و روان نویسنده باشد که آن را نام "آدم" یا "مهدی صاحب زمان" یا "فرزاد از آسمان" یا " عصر (عج)" یا "آفریننده" یا "مهر آفرین" یا "انکر ماه" یا "خدای ک شان" است ... و من آنم که خویشتن را ظهور من جانب عصری اندر دل آینده و چه بسا به لحظه اندر دل آ ا مان در انتهای مسیر بی نهایت دانم ... و گویی عده ای از شیطاین زمین و فراماسونرها ... با منطق و برنامه ریزی و کنجکاوی مرا من جانب چنین نقطه ای از نظام آفرینش الهی بسوی ظهور در دل این عصر کشیدن و موجبات رنجش و نا آرامی مرا از طریق توهین و تحقیر به فراهم نمودن و هر یک مرا سیلی به گوش زدن که تو را چه دین باشد و دینان خود را بهر من به رخ کشیدن و من این ادیان را فاسد و درگیر سیاست دانستن ... و مرا رویاهایی در دل کودکی بودن که خود را در قالب فرشتگانی به تجسم نمودن که پرنده بودن و با کمال تعجب تصویر رویاهای خود و موجودات در ان را بر کتیبه های فرعون مشاهده نمودن ...

و ندانمی این خیانت ها را مقصر کیست؟

و آن را نبخشودن و دوزخی عظیم را بهر او من جانب مقام خداوند قادر مطلق به طلب نمودن ...

و من جانب زمین تا به قطب اورانوس که با نوری آبی قابل مشاهده است ... معبدی را دانستن که به معبد خنوح یا معبد سلیمان معروف است و ندانم بهر چه پاهای من تا بسوی عصر فرعون به کا دویدن تا بر تن آن گرگ پان به نقش اودن ؟ ...

و عده ای همواره مرا ی و لواط کار دانسته و همه جور سعی دارند تا وجه مرا در عالم غیب به ت یب نمودن و من جانب غیب دستان آلوده و کثیف خود را بسوی تن من دراز نمودن و در م از غیب باد هلاک فرو نمودن و با ریسمانهایی محکم از غیب مرا گلو پیچیدن چرا "مهدی صاحب زمان عجل الله الشریف" من بودن ... و م را گویی دجال نام است و گویی بیش از شصت هزار سال را طرح و برنامه ریزی نمودن تا که با من به جنگیدن و مرا در مسیر زندگی ام به بازنده و بی آبرو نمودن ... و آن " " است که من بارها فکر کشتن دجال و هر موجود دیگری را به بد دانسته و در صدد رهنمایی و نیکی به او بودن و آن همان بودن که همواره او را اصرار به بد بودن و شرمش نیز به نیامودن ... و خداوند آن باشد که مرا به حق رسودن ... و من آنم که هر آن اهریمن سنگی و آتشین را در هر کجای دنیا و حتی اندر اعماق آن آتش زیر زمین در میان مذاب و ماگمای آتشفشان های داغ توانستن به حکمودن تا که آن اهریمنان از آتش را خداوند بهر عذاب به دوزخ احظار نمودن ... و از هیچ کوه و دشت و خاک و دریایی مرا به بهر مجکمه الهی و مورد قضاوت قرار گرفتن ... به شک نبودن و عده ای را در نظر ایشان خورشید کوچکتر از آن است که قادر گردیدن تا این همه ذرات ریز و درشت را بر زمین به محاسبه نموده و ایشان را قضاوت نمودن و از برایشان احکام به صادر اودن و لذا آن ک شان را نیز بسان رایانه ای عظیم وکمکی از برای خورشید به دانستن تا که حق بدکاران را محاسبه نموده و کف دستان ایشان به قرار دادن ... و ندانم بر زمین چون شمس و خورشید که خدای آن ک شان بر منظومه باشد ...

مسلمان را به لُری یا بختیاری می توان "مسلمو" خطاب نمودن و آن یعنی ماس المو ... و ماس المو یعنی ... تبدیل الماس به مُو ... و یعنی الماس به "کا" ... و آن دهر ماشین است بر همه جا ... و آن را ملک الموس یا همان ملک الموت است ...

و مُس می تواند به معنی موش نیز باشد ... و ی را دانم بنام "موسی" ... و موسی را موشی را نیز به عبری گویند و موشا را معنی "مُو شَه" باشد ... و آن پیر هما را من به "قو شَه" دانم ... و خود آن "مُو شَه" را به دنبالم ... و "قو شَه" را چنین دانم که تن بسان قو بودن و آن قو را بیاد داشتن که بروزی از کنارم عبور نمودن و آن قو یا غازی از بهشت بودن که او را به "فرانک" دانستن ... و آن همان "قو شَه" یا به تعبیری من جانب من همان "یزدان" بودن و "قو شَه" از سویی همان خدای "قوش سر" ایرانیان نیز می توان بودن که عده ای را پندار بر این است که او را نام "اهورا مزدای" باشد ... و گویی آن "قوشَه" را نام "مهرِ یزدان" باشد ... و من به دنبال کشف "مهرِ مزدان" باشم ... و یکی دیگر را نیز به آگاهم که او را نام "مهر سزدان" باشد ...

و یکی پیر را در قدیم ص اینچنین بودن که همواره او را ذکری به "او شَه" بود و میگفت "او قو نوح شَه" ... و یکی را نیز به دربار فرعون بنام "ا یس" یا "اوزرو" دانم که گویی "اوزرو" یا "اوسرو" به معنی همان "خسرو" باشد ... و یکی را نیز بنام "عزرائیل" دانم که گویی همان "ا یس" یا "خسرو" در عالم "زیر زمین" بودن ... و آن را "شاه زیر زمین" دانند که ندانم آن را منظور از زیر زمین فقط اموات بودن یا که او را دامنه سلطنت به اوتاد نیز بودن ... و گویی "ا یس" یا "عزرائیل" به ایام و روزگاری آن رویای فرعون مبنی بر حضور فرشته ای به عالم زیر زمین با چشمی بودن که بر خلاف چشم قدیمی زمین ... او قادر به سه کنجه بینی باشد ... و چشم قدیمی را به "دو بین" بود و او را منطقی به اینچنین و چشم جدید را به سه بین بودن که رویایی فراعنه اودن ... و هر دو را به "شیشه" بین باشد که آن نقش و نمای "جوکر ورق" آن است ... و من او را نامش "بنو" دانستن ...

و تلسکوپش را به دوربین است و هر یک سه لنز دارد و آن را من فرشته تیر یا عطارد دانم ... و عده ای دیگر آن را نام به "بزبزقندی" دانند ... و آن بی قدرتی است که بسیاری از او تا به امروز سوء استفاده نمودن و می بایست او را به تاوودن ... و این سوء استفاده تا به عصر فرعودن ...

و آن تلسکوپ را قادر بودن تا به ک شان نظر نمودن ...

و گویی آن "سپندآ مینو" اودن ... و از سویی دیگر آن را "اَتهره یاشین" دانم ... گاهی نیز می توان آن را "اتارع" یا "عطارد" دانست ... و "اتارع" را بر کتیبه های اهرام چو "آدم" دانم ...

و عده ای دیگر نیز او را نقش به زیر دانستن ...

که آن را نام "انکر ماه" بودن و گویی آن ایزد "انگره مو" یا "انگره مینو" نیز اودن ...

و آن ماه و تیر را با هم به "ماتیر" خوانند ... و آیا آن "ماتیر" به "صاحب زمان" است من خود به ندودن ...

و یکی را نیز شناسم که نام او به انکبان دودن ... که دو چشم او به ماه و خورشودن ...

و گویی آن خدای "یهوه" را همان به "انکبان" یا "عنکبین" بودن ... و آن "انکبان" را تن به انوار سبز و زرد دیدم همچون دلقی که عصایی بدست داشت و چهره از آنان بود که سر خود را به باد دهند ... و گویی آن همان "حسین ابن علی" بود ... یا که نمای داستانم را اینچنین می نمود ...

و ما آدمان را دیدی به هفت رنگ رنگین کمان است و گویی کل قوای بینایی ما بر سه نور به استوار است و فقط حس بینایی ما با منطق سه بیند و منطق سه آن بود که گویی در عصر فرعون که از دید فرشتگان و اموات و زیر زمینیان و پریان و ... اطلاع داشت آن دید ها را به منطق سه نبودن و این باعث گردید تا فرعون طرح های خود را از برای بینایی زیر زمین و پریان با منطق سه بر کتیبه ها به نمودن ...

و منطق بینایی دو آن باشد که گویی از هنگام بنای اهرام بر زمین آن به خودآگاه و ناخودآگاه حضور داشتن ... و یحتمل ?

برچسب ها : منطق ... - زمین ,نمودن ,گویی ,خورشید ,چنین ,زهره ,سویی دیگر ,برخی متعلق ,مشاهده نمودن ,قادر بودن ,قدرت پردازش ,دارای مقامی برابر ,جمیع خلایق خداوند ,حکومت س?
منطق ... زمین ,نمودن ,گویی ,خورشید ,چنین ,زهره ,سویی دیگر ,برخی متعلق ,مشاهده نمودن ,قادر بودن ,قدرت پردازش ,دارای مقامی برابر ,جمیع خلایق خداوند ,حکومت س?
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدایان فرعون و نیلوفری
نیلوفری ... نیلوفری قطب ... نیلوفری روتب ... نیلوفری حوتب ... نیلوفری موتب
فرعون ... آتَم ... و آتَم آن غاز بود که از ماه اورا "کا" فرستود ... و آن گرگ بود که بیست تن رج به رج اود ... و گرگش آن است که می بایست آتم را بابت سلامتی آن بیست تن جواب به پس دودن ... و جریان آن پازل آتم اینَد ... و گویند که او را زنی باشد تا که همواره به دنبال اوی گردیدن تا که قطعات تن او را به پیدا نمودن ...

آموت ... عزرائیل ...علی ... توت آنخ آمون



آدم مغرور فراماسون ... که او را تا به کعبه کشودند ... همان عجوزه ...

خنوح یا کانوح ... من بود


توت ... روح من من جانب ماه که به زور رو به زهره کشیده شده است ... به دلیل مشاهده آن روباه

آنبیس ... یحتمل صادق هدایت و یک پیر از تهران و من که کا من جانب پاهایم بسوی آن اهرام کشیده شد ...

سِت ... صادق هدایت (به یحتمل صادق هدایت به نماد آن چهره از روباه و پروانه زِ قطب زهره روی زمین بودن که نامش احتمالاً به انگره مینو اودن) ... دختر من سیمین اخوان توکلی نیز چشمانی مشابه سِت داشت و به همراه 5 دانش آموز محصل دبستانی کلاس پنجم در آتش سوزی مدرسه سوده رشت به شهادت رسید! آیا دختر من انگره مینو بود یا که این حرکت به عنوان فتنه ای ز سوی آن دجال بودن؟ و لیکن من برای مقصر و بانی حقیقی این حادثه اشد مجازات را من جانب خداوند متعال به خواستارم ... و خود نیز آن را به تقصیر بودن ... از سویی دیگر بابای سیمین با نام "علی اخوان توکلی" که یک مدیر مدرسه بازنشسته بودن ... و او را نیز چشمانی مشابه دخترش بود ... شخصیتی داشتن که همواره مرا از دور به جلب توجه نمودن و این شخصیت چنین بود که او در طول سال های زندگی همواره اول شخص و نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستان خویش را از دست میداد ... تا جایی که یادم است یکی به سرطان دچار شد و دیگری خود را به حلق آویز نمود ... برادر این شخص نیز به هپاتیت از دنیا رفت ... و مرا همواره یکی از چهره هایم چنین یاد است که بیدک آدم نمای جوانی بودم که کتم را همواره بر دوش به انداختن و لیکن شخصیت بابای سیمین همواره مرا چنین می نمود ...

 

حورس ... حسین ابن علی یا یک تن از کردستان بنام عصفور ... و آن عصفور را من به انتقام جوی و از سویی شاعر نمای دانم ... و نام او چنین است ... حور اوست ... و آن حور نباید به شهینَد ...

ا یس ... عیسی ابن مریم تنی از پروانه های ماقبل مصر مربوط به هرم آتلانتا که البته او آبی نمایش دهند و آمیخته با سبز بود ... و یحتمل تن های آن فراعنه نیز چنین به سبز مِی بودن ...

آمون ... کلاه او نمایانگر نام توت آنخ آمون است ... و یحتمل آن همان ا یس یا عزارئیل باشد ...

برچسب ها : خدایان فرعون و نیلوفری - نیلوفری ,همواره ,چنین ,یحتمل ,آمون ,سیمین ,صادق هدایت ,بابای سیمین ,چشمانی مشابه ,انگره مینو ,یحتمل صادق
خدایان فرعون و نیلوفری نیلوفری ,همواره ,چنین ,یحتمل ,آمون ,سیمین ,صادق هدایت ,بابای سیمین ,چشمانی مشابه ,انگره مینو ,یحتمل صادق
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
شاه فراماسونری عینکی ...

مرا با چهره ای هر از گاه نوایی آشنا به مشام رسیدن که او را شاه فراماسون ها دانم و چهره ای به عینک دودی دارد ... و گویی هر آن که دارای چاکراه بنفش بودن او را جلب توجه نموده و به حضور طلبیدن ... از سویی مرا نیز از دوران نوجوانی عینکی آفت من جانب بابایم با برند ری بَن به هدیه داده شدن که پس از سال ها در دوران نوجوانی و دانشجویی آن عینک به واسطه یکی از آشنایان آن دوره که اعتیاد داشت به سرقت رفت و او را هر چه اصرار نمودم عینکم را با باز نگردانیدن و لیکن این شخص پس از مدت کوتاهی بدلیل سانحه موتور سواری جان خود را از دست داد ... نام این شخصیت "افشین یاسمن" و دارای چشمان درشت و به احتمال زیاد دارای رگ و ریشه ای از مازندران بود ...

ما آدمان و سایر خلایق در دنیایی زیستن نمودن که بسیاری از نقاط دید از برای جمعیت ما به نهان بوده و لیکن علیرقم رنگ و لع که در دنیای حاضر برابر چشمان ما جاریست ... حقیقت از برای من بگونه ای دیگر جلوه نمودن و گویی ما هیچ اطلاعی از دنیای پیرامون خویشتن به نداشته و عملاً بسان ن نایان در حال زیستن هستیم ... و لیکن بر روی زمین گرو ی در قالب صهیونیسم بین الملل همواره سعی در سانسور و ینگ بینش ما آدمان را داشتن و انگیزه ایشان چنین بودن تا که همواره بر ما آدمان به حکومت نمودن و من شخصاً با این دسته به صد در صد مخالف بودن ... و این گرو های صهیونیستی دارای فطرتی ناپاک بودن که از برای خویشتن مقاماتی به قائل بودن که همگی ایشان از راه سرقت و چپاول قطبین و چاکراه های حیاتی دیگران و یا اقداماتی از برای کپی نمودن ایشان بدست آمده است و از سویی دیگر ایشان همواره از برای مقامات ارزنده و مهم الهی اقدام به تله گذاری نمودن و این تله ها بسان سنسورهایی همواره در حال رصد نمودن افراد خبره و آگاه بودن تا به محض ظهور ایشان بر زمین مقامات چپاولگر ذیربط را با خبر نمودن ...

و از سویی دگر بر این طبیعت مقامات و شخصیت هایی حضور دارند که در ینگ اطلاعات حیاتی بسیار خبره بودن و قادرند تا دنیای پیرامون شما را از تمامی زوایا از برایتان به نمایان ساختن ... و شما قادر خواهید بودن تا حتی به جریانات زیر زمینی نگاه انداختن بدون اینکه اقدام به کندن زمین نمودن یا به محیط های آتشین ورود نمایید ...

.......

دعوای من با جماعت فراماسون بر سر یک بید است ... و آن بید تن عیسی ابن مریم بود که گویی در قدیم او را تنی به پروانه میبود ... و آن را به آبی بود و "بنو" اود ... و انتقال آن تن از عصر عتیق به عصر جدید که عصر فرعون بود ... تنی بودن به بزرگ و پر از عنکبوت ... و ندانم بهر چه آن تن برایم به بزرگی می نمود چرا که جهت انتقال آن تن فقط به فقط یک بید تمیز به کافی بود ... و از عصر جدید تا عصر مدرن که من آن را کلید دارم ... آن بید من جانب من تا به زیر آن کعبه دوید و ندانمی آن را زمانش تا به کِی بود ... و ندانمی کیان عیسی ابن مریم را به شهید؟ ...

و عصر جدید من جانب ساختمان اهرام تا به پایان حکومت محمد رضا شاه پهلوی بود ... و عصر مدرن را گویی به شصت هزار سال و چه بسا تا به ششصد هزار سال و چه بسا تا به شش میلیون سال و چه بسا تا به شش میلیارد سال تازه به آغاز رسید ... و عصر جدید را آن بید ... و حکومت انبیاء را بر زمین تازه به آغاز رسید ... و آن ء را یادواره گرامی بید و آن به غیر قابل جبران است ... و خداوند متعال تا به جایی که او را به اریکه اشنودید با تمام وجاهت و شکوهش می بایست از برای ایشان اریکه خویشتن را به خالی نمودن ... و خداوند آن است تا که خود می بایست به دنیا اودن و من او را به مختارم ... و بهر تولد آن خداوند ... ندانمی زمان را که به کی خواهید شنید ... چرا که شمسش را در درون داغ و فشرده اش شنید ... و مهدی صاحب ا مان نام آن بیدک مجن و بی ریا است و من فرزاد از روی زمینم و به سوراخ خودم شک به نکینم ... و خود را به ی اَنگه ندینم ...

برچسب ها : شاه فراماسونری عینکی ... - نمودن ,ایشان ,جدید ,زمین ,دارای ,همواره ,آغاز رسید ,دنیای پیرامون ,دوران نوجوانی
شاه فراماسونری عینکی ... نمودن ,ایشان ,جدید ,زمین ,دارای ,همواره ,آغاز رسید ,دنیای پیرامون ,دوران نوجوانی
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
عصر و مهدی صاحب زمان
و عصر (عج) را دو چهره دانم ... یکی چهره به پهلوانی بودن مشابه علی (ع) که دارای رویی گشاده تر و روشن تر از او و لیکن او را شمشیری بسام شمشیر المومنین بودن که جنس شمشیر از عاج فیل است ... و تن آن از آن ایزد غاز بنام (لادن) بودن که گهگاه شخصیت "قوی بنو" نیز از برایش با نام "فرانک" تداعی گردیدن ... و "بنو" آن بودن که "خدای دانا و توانا" نیز آن است ...
دیگری آدمی بودن از نسل پروانه ها که او را نام "الوهیم" باشد و گویی که عامل آفرینش حیات زمین شخصیتی مشابه آن و لیکن از آتش باشد ...
و دگر شخصیت تنی بودن که او را کلاهی به م وط بر سر بودن که او نیز "بنو" باشد و گویی که کلاه و ر به بنفش داشتن و در کلام و سخن و عرفان است و حکیمی خبره را ماند ...
و مهدی صاحب ا مان را تنی بودن با ردا و قالبی سپید فیلی که نور مهتاب را جلوه نمودن ... و شخصیت به ظاهر سر به هوایی است که همواره بیخیال اطراف در فکر وقت گذرانی و شیطنت است...
و مهدی صاحب ا مان را بسان شخصیت پیر همای "فروهر" دانستن و پندار و گفتار و کردار نیک را همواره مورد توجه قرار دادن ...
و مهدی صاحب ا مان را شخصیتی انقل دانستن که همواره در صدد ایجاد انقلاب و مقاومت علیه ت های مستکبر و ستم پیشه بودن و افسانه ها از آن روایت به گردیدن..
و مهدی صاحب زمان را شخصیتی دانم که همواره اندر دل داستان ها و افسانه ها زیستن و محیط زیست او می بایست همواره با معنی و حامل داستان زندگی وی بودن ... و آن شخصیتی بودن که قادر به سخن گفتن با ماه و خورشید و ابر و باد و خاک بودن ...
و مهدی صاحب زمان را نیز بسان پروانه ها دانستن و او را بسان آن غاز "لادن" چشم درشت باشد ...
و مهدی صاحب زمان آن است که معمولاً از شهیدان دفاع نمودن ...
و مهدی صاحب زمان را بسان پیری سپید در دل خورشید دانم ...
و مهدی صاحب ا مان را مرتبط با آن لحظه در مقابل اژدهایی به مقابل خورشید ذوب شده دانستن
و مهدی صاحب ا مان را بسان "خنوخ" دانستن ...
و مهدی صاحب زمان را شخصیتی دانستن که پریانی با چهره خویشتن روئیت نمودن...
و مهدی صاحب زمان را "حاجی فیروز" دانستن ...
و مهدی صاحب زمان می تواند بسان ک ن بودن ..
و دجال را شاه عقرب دانستن که شاخ و دم دارد و خلایق را حمله نمودن ...
و دجال را دیوی آبله رو دانستن که گرگ را ماند
و دجال را شاه عنکبوتانی به وحشی دانستن
و دجال را گاهی پرنده و گاهی از ات دانسته و گاه نیز بسان نیلوفری است ...
و دجال دروگری است که داسش به قاتل بودن ...
و دجال را با ظاهری محترمانه نیز دانستن که قادر به اداره صلح آمیز دنیای است ...
و دجال را من جانب دنیای "اموات" دانستن که می تواند نیک یا بد بودن ...
و دجال را می توان من جانب ماه یا زهره به دانستن ... چرا که هر کدام را احتمالی از برای تداخل با دنیای اموات بودن ...
و را به قربانی ندانستن ...
و را همواره از "اوتاد" به متولد نشده دانستن ... و آن تواند بسان ک ن بلاشد ...
و را من جانب خورشید دانستن ... و گویی که رنگ او به زرین بودن ...
و را گهگاه به رنگ سبز از اور یا نور دانستن و کور به نابودن ...
و ملکان را بسیار دانستن ...
و روحانند ...
و جسمانی که روح و ملکانند ...
و مقاماتی که پشت به پشت تا بی نهایت ردا شودن ...
و عینکی که همواره نگا دَن ... و چشمکی که کین و گنا دن ...
و دلقکی که بهر غم آدن ...
و خدایانی که نا به نک آدن ....
 و اللهی که او را به رحمان رحیم و رب العالمین آدن ...
و بعل و عزازلی که همواره هر جا دن ...
و آفریدگار و آفریننده ای که او نه شب آدن ...
و پیری که او چهره ند آدن ...
و اژدهایی به نوح نب آدن ...
و سجده هایی که خدا ند آدن ...
و قادر مطلقی که خدا بنده آدن ...
و چرتکه ای که به واجب آدن ...
و ک شانی که نوا به تادن ...
برچسب ها : عصر و مهدی صاحب زمان - مهدی ,صاحب ,بسان ,همواره ,زمان ,دجال ,مهدی صاحب ,صاحب زمان ,صاحب ا مان ,دنیای اموات ,تواند بسان
عصر و مهدی صاحب زمان مهدی ,صاحب ,بسان ,همواره ,زمان ,دجال ,مهدی صاحب ,صاحب زمان ,صاحب ا مان ,دنیای اموات ,تواند بسان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
امدوات فرعون

فرعون

و خدای فراعنه را نام "رع" بود ... و رع بسان عق بودن که مار کبرایی بر سر داشت ... و "آیزیس" یا "عزیز" یا عزازل چون بانویی نمودن که صاحب زهره او بود ... و بعل به تمساحی نمودن که بر عطارد به نگهبان بود و او را بر سر دو مار کبری بود ... و حضور بعل به همراه من و مشاهده آن مار کبری به گونه ای می تواند چنین تلقی گردیدن که گویی آن الهه بعل در حال حاضر به عنوان واسطه ای میان عصر من و دوران فراعنه بودن ...

از سویی با توجه به تصویر ایزد "رع" که همواره بر بالای سر خویشتن ماری کبری که در حال چنبره زدن حول خورشید است را به استواری داشتن ... و از سویی دیگر علم به این موضوع که اکثر قریب به اتفاق فراعنه همواره در سر خویشتن ماری به کبری داشتن که گویی ایشان را قدرت و طول عمر بخشیدن و ضمیر ایشان را نورانی و شفاف نمودن ...

لیکن می توان چنین نتیجه حاصل نمودن که آن تن فرعون پس از مرگ بواسطه حضور آن مار کبری دارای تنی گردیدن که فی الواقع همان ایزد "رع" بودن ... و امروزه در اینترنت آن را خدای خدایان تحت عنوان "اتم را" دانستن که من آن را "اتارع" دانم و آن نام ایزدی بودن که ملک مخصوص سیاره "تیر" یا "عطارد" بودن ... و حقیقت این باشد که "آدم" نیز اوست ...

لیکن از سویی دگر چنین آگاهم که آن ایزد "آموت" با اینکه در میان ایزدان مصری چهره ای بسان "تمساح" دارد ... لیکن نویسنده او را دارای چهره ای بسان " ی نر" دانستن که گویی چهره واقعی ایزد "رع" آن بودن ...

و از برای حکومت فرعون در مصر باستان ... خدایانی از فلک بودند که یکی از صورت فلکی "اسد" و دیگری از صورت فلکی "ثور" است ...

و آن تمساح نیز دارای تنی به دو رنگ بودن که به سبز و نارنجیست و خبر از این دادن که این ایزد قادر است تا میان آتش قطب کرات رفت و آمد نموده و در عین حال چون جاندارانی ظریف بر سطح زمین نیز رفت و آمد نماید ...

و آن "اتارع" را همواره چشم بسوی خورشید و مار کبرایی باشد که قادر است تا او را به سوی آینده متصل نمودن و گویی آن مار کبری بسان نگهبانی

و توت بسان درنایی سبز نمودن که ایزد ماه آن بود و گویی چهره سبز توت نماد شفق شمالی بودن که در قاره آن را ارواح نامند و من صدای آن توت را همان صدای الهه تموز دانم که گویند روباه اود... و خنوخ و ست و آنبیس به چهره هایی سیه چرده نمودن که گویی ایشان زِ سوی تاریکی آمودن و تاریکی به یحتمل آن "کُر" یا "کور" بود ... و حورس که عصفور اود و من او را "حسین ابن علی" دانم ... و لیکن حورس را همچون "رع" بسان پرندگان دانسته و لیکن گویی که آن "رع" بسان شاهین بودن ... و نام حورس را که به لاتین horos نوشته می شود را من فی الواقع "حور اوز" دانم و "حور اوز" فی الواقع همان "حارث" است که در از او یاد گردیدن و گویند دجال اوست ... و خدایانی بنام های آمون و پتاح که توضیحاتی نسبت به ایشان در وب مشاهده نمودم ... و ا یس که چهره ای سبز رنگ دارد و گویی متعلق به عالم اموات است و گویی که حاکم زیر زمین اوست ... و در دست خویشتن سه فر ایزدی و و یک عصا دارد و آن سه فر از سویی به معنای آن سه پند آ مینو بودن که مبنی بر پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است و از سوی دگر به نشان قوای بینش مضرب 3 اوست و لیکن برخی از ایزدان دارای قوای مضرب 2 بودن که من ایشان را "دُر بین" و دیگری را "سِر بین" به دانستن ... و عصای ا یس که به معنای حکومت او بودن و او قادر به صدور حکم در گستره زمین یا زیر زمین بودن و واژه "ا یس" می تواند به معنای "خسرو" نیز باشد ... و همچنین الهه ای بنام نفتیس که گویند معادل آفرودیت است و او را در دست عصایی به نیلوفری باشد ... و الهه ای بنام "سخمت" که دارای سر شیر بودن و او را ایزدی دانستن که آگاه به علم پزشکی و آناتومی بودن و در برخی منابع او را خدای جنگ عنوان نموده اند و همچنین می تواند ارتباطاتی نیز با ایزدی بسان "خفاش" داشته باشد چرا که چهره او از تیره گربه سانان است ...

و ایزد خنوم که  می بایست "خنوخ" یا "خنوح" نیز بودن و لیکن تصویر "کوروش کبیر" را با آن نمایش دادن و در معبد لو ور خنوم با چرخ سفالگری خود مشغول آف فرعون و کا می باشد. این خدا را آفرینندهٔ انسان نیز می پنداشتند  و گویی "آدم" یا "نوح" هم اوست ...

و ماعت الههٔ حقیقت، صداقت، و عد ، و نمادی از سیستم ابدی در جهان بوده است. او در سر خود پر یک غاز یا قو داشته است.

و سلکت یا سرکت در اساطیر مصر باستان، یکی از پاسداران چهار دروازه زیرین و نیز ایزدبانوی باروری و زندگی بعد از مرگ پنداشته می شده است.

و سوبک نام خدایچه ای بود که شکلی از تمساح داشت. انی که در اطراف رود نیل زندگی می د بشدت از تمساح ها واهمه داشتند. آنها بر این باور بودند که اگر سوبک را بپرستند سوبک آنها را از حمله تمساح ها محافظت خواهد کرد. سوبک با شکل مردی با سر تمساح ترسیم می شد.

و شای،در اساطیر مصر باستان به عنوان خدای سرنوشت،محافظ از بدو تولد تا مرگ پنداشته می شده است.

مافدت یا مافتت خدای مونثی بوده که مردم را از آسیب مارها و عقرب ها به دور نگاه می داشته و اغلب به شکل یک گربه سان یا خدنگ به تصویر کشیده می شده.

و کب یا سب که ایزد زمین و پایگاه مادی جهان بود.

و کتش که یک الهه باروری و لذت می باشد.

و شو که ایزد نگه دارنده آسمان بود ...

و مرت سکر که خدای عذاب گناه کاران می پنداشتند ... و او به شکل زنی با سر مار کبری بود ...

و مسخنت که آفرینندهٔ "کا" هر کودک بود.

و سوکر در اساطیر مصر باستان، به عنوان خدای شاهین گورستان، تاریکی و زوال می پنداشتند.

و مِنهیت یک خدای جنگ مونث بود که از قبایل نامصری به فرهنگ مصر باستان وارد شد. نام او معنایی رزمی داشته و به شکل (اویی که) کشتار می کند بوده.

و مین، در مصر باستان به عنوان خدای باروری و توان پنداشته می شده است. او را به عنوان خدای صحرا نیز می شناختند.

و مونت در دوران مصر باستان، به عنوان شاهین جنگ شناخته می شده است. این خدا به عنوان نگهبان فرعون در جنگ ها شرکت می کرده است. مونت را در جلوه های رع به عنوان روح زندهٔ رع نام گذاشته بودند.

و نخبت که به عنوان ایزدبانوی مادر، شهزادگان را شیر می داد و اغلب در نگاره ها می بینیم که فرعون را نیز شیر می دهد.

و نوت که ایزد بانوی آسمان بود..

و نیث الههٔ شکار و جنگ و ایزدبانوی محافظ ن در مصر باستان بوده است...

و هاپی شخصیت الهی از رود نیل در اساطیر مصر است.به عنوان یک شکل شخصیت زن و هم مرد به تصویر کشیده شده است.

و هارسافس یا حرسافیس در اساطیر مصر باستان، به عنوان خدای باروری که با آب پیوند ده است شناخته می شده است.

و نفرتوم در اساطیر مصر باستان، به عنوان خدای زیبایی و سلامت پنداشته می شده است .او را فرزند رع و سخمت می شناختند.بعد تولد نفرتوم انسان از اشک او به وجود آمد.

و ایم حوتب هرم زوسر و اولین طبیب بوده است.بعد مرگ به لقب خدای پزشکان رسیده است.

و تاورت در اساطیر مصر باستان،به عنوان خدای پاسدار ن باردار و زایش ک ن پنداشته می شده است.

و نو آشفتگی ازلی کیهان و اقیانوس ازلی، نون (noun) یا نو (nu) نام دارد که پیش از آفرینش، نطفهٔ همه چیز و همهٔ موجودات زنده را پدید می آورد.

و آتوم یا تم ایزدی است که نامش ظاهراً از ریشه ای به معنای "عدم" یا "یگانهٔ کامل" می آید.

و آمنت خدای بنیادین جهان است. او همسر آمون و مادر رع می باشد. نام او به معنای زن پنهان می باشد.

و انحور که همچنین اینحرت، آنحر یا اونوریس نیز خوانده می شود، جنگجو و ایزد جنگ و شکار مصریان و تجسم شخصیت دلاوران سلطنتی و همچنین از ایزدان نه گانه مصر باستان به شمار می رود.

و آمون به معنای ن نا به عنوان خالق، حاکم، خدای حاصل خیزی و خدای خورشید شناخته می شد.

و آنوبیس (anubis) خدای مرگ و مردگان و تدفین در مصر باستان بود.

و باستت که در اساطیر مصر باستان،به عنوان یکی از ایزدبانویانی که به شکل شیر ماده ای بود.

و آنوکت،در مصر باستان خدای رود نیل پنداشته می شده است.فرقۀ او در الفانتین آغاز رود نیل رواج داشته است.این خدا بخشی از خدای خنوم بود است.این نشان می دهد او دختر خنوم بوده است.

و اش که در مصر باستان، ایزد واحه های حاصلخیز واقع در لیبی که همچنین با نام «فرمانروای لیبی» نیز شناخته می شد.

و اوپوآوت،در اساطیر مصر به عنوان ایزد جن ری پرستیده می شد. معمولاً با سر گرگ یا شغال نمایش داده می شود و معنی نام وی « ی که راه را باز می کند» است.

و بس (ایزد شویی) از ایزدان مصر باستان به شمار میرود.ایزدی است که اغلب به هنگام تولد ظاهر میشود.اما اساساً همچون ایزد ازدواج به شمار میرفت و بر آرایش ن نظارت داشت.

و بوتو ایزدبانو حامی مصر سفلی بوده که در هیبت مار کبری یا زنی با ساقهٔ پاپیروس به نمایش در می آمد.

و پتاح که الههٔ صنعتگران و معماران است...

و تفنوت که پدید آورندهٔ شبنم و رطوبت بود. در نوشته ها او را تقریباً به صورت روح ایزد شو توصیف کرده اند که بدو یاری می رساند تا آسمان را نگاه دارد و هم راه اوست که هر روز نوزاد خورشید را که در کوهستان های خاور رها می شود، هدایت می کند.

و چهار فرزند حوروس چهار خدای مصر باستان که همراه مومیایی ها می گذاشتند تا از آن حفاظت کنند. این خدایان شامل حاپی، ایمست، داموتف و کبه سنوف بودند.

و حاثور یا حتحور به معنی منزلگاه حوروس، یکی از مهم ترین ایزدبانوان مصر باستان است که خدای عشق، زیبایی، موسیقی مادری و لذت نام برده می شود.  حاثور همچنین به شکل فردی تصویر شده است که به مردگان برای حیات جدید در دنیای دیگر خوشامد می گوید.

و حکت در اساطیر مصر باستان، به عنوان خدای باروری پنداشته می شده است. بعد طغیان رود نیل میلیون ها قورباغه در رود نیل ظاهر می شده است بنا بر این حکت را خدای باروری نهادند.

و خپری یا خپره از اسطوره های مصر باستان هم به معنی سرگین چرخانان نوعی سوسک و هم به معنای قائم به ذات است. او در نزد شهروندان هلیوپولیس، نمودار طلوع خورشید بود و مانند سوسک، از جوهر خویش سر بر می آورد و زادهٔ خویشتن است. خپری ایزد دگرگونی های حیات بود و همیشه از نو زاده می شد...

و خونس در دین مصر باستان به عنوان خدای ماه یاد شده است. خ که دربرابر تاریکی ها در کنار فرعون می جنگد.

و رشف یا راشف خدای طاعون در نزد کنعانی ها بود. رشف به عنوان خدای جنگ شناخته می شده است.

و رَع مهمترین خدای مصر باستان و تجسم شخصت آفتاب یا نیمروز. از دید مردم شهر هلیوپلیس او خود را به وسیلهٔ آب باستانی که از نو «nun» سرچشمه می گرفت یا از نخستین گل نیلوفر آبی آفریده است. او سپس هوا شو (shu) و رطوبت تفنوت (tefnut) را آفرید که موجب بوجود آمدن خدای زمین جب (geb) و الههٔ آسمان نات (nut) شد. وی به شکل مردی با سر شاهین نشان داده می شود، که عصای سلطنتی را به یک دست، و أنخ (نماد زندگی) را به دست دیگرش گرفته است. بر فراز سر او، قرص خورشید دیده می شود. رع به مدت هزاران سال، بالاترین خدای مصریان بود. در کتاب مردگان، «فرمانروای آسمان، فرمانروای زمین، سازندهٔ مخلوقات، خدای اولاً که در ازل پدید آمد، سازندهٔ جهان، خالق انسان ها، سازندهٔ آسمان، خالق نیل، کوه ها، مردها و زن ها و درندگان و رمه ها» دانسته می شود. مصریان معتقد بودند که اشک های رع به مرد و زن تبدیل شده است.

و رنپت در اساطیر مصر باستان به عنوان ایزدبانوی زمان، جوانان و بهار پنداشته می شده است.

و رنه نوتِت در اساطیر مصر باستان، به عنوان ایزدبانوی تغذیه و شیرمادر و همچنین محصولات پنداشته می شده است. این ایزدبانو با نظارت به شیر خوردن ک ن از آنان پاسداری می کرده است. او الهه ای قدرتمند بود که فقط با نگاهش دشمنان را نابود می کرد و چهره او به شکل مار کبری بوده است ...

و ست، سث، ستِح یا سوتخ ایزد صحراها و طوفان و ایزد جنگ، خشونت، هرج و مرج و سرزمین های خارجی است.

و سخمت، به معنای او که می اشد، ایزدبانویی در دین مصر باستان بود. او به صورت زنی با سر شیر و نماد خورشید در پشت آن به تصویر کشیده میشد. از دهان سخمت بادهای صحرا بیرون می آمدند. خدایگان جنگ به صورت نمودهای خورشید به نمایش گذاشته می شدند؛ خورشید ابزار انتقام رع بر ضد شورش مردمان بوده است و نه تنها بدنش تن شورشیان را می سوزاند که تیرهای درخشانش دشمنان شاه را نابود می کرد.

و ساتی ساتت یا ساتی خدای سیل در رود نیل پنداشته می شده است.فرقۀ او در شهر باستانی اسوان در جنوب مصر بوده است.در جنوب مصر او را به عنوان مادر رود نیل می شناختند.

و سشات در اساطیر مصر، ایزدبانوی د، دانایی، و نویسندگی پنداشته می شده است. از او به عنوان فردی نام برده می شد که نوشتن را اختراع کرد. او همچنین ایزدبانوی طراحی ساختمان، ستاره شناسی، اختربینی، ساخت وساز، ریاضی و جراحی شناخته می شد. همچنین در متن بعضی از تابوت ها دیده شده است که نوشته شده سشات در بهشت را برای شما باز می کند.

و سوپدو ایزدی از آسمان و از شرق مناطق مرزی در دین مصر باستان بود. به عنوان یک ایزد آسمان، سوپدو همراه با ساح، تجسم صورت فلکی شکارچی، و الهه سوپدت، به نمایندگی از ستاره شباهنگ متصل شده بود.

و هَرَختس از ایزدان مصر باستان و از خانواده ا یس به شمار میرود.شکل یونانی هرخت، به معنی " هوروس افق ها " است. او نمودگار خورشید و مسیر روزانه ی آن میان افق خاور و باختر است.

و تحوت، توث، تات یا ثوث از نخستین ایزدان مصر باستان به شمار می رود. تحوت نام دگرگون شدهٔ جهوتی یا زهوتی در اعصار یونا

برچسب ها : امدوات فرعون - خدای ,ایزد ,باستان ,کتاب ,خورشید ,اساطیر ,عنوان خدای ,کتاب مردگان ,صورت فلکی ,خدای باروری ,شناخته می شد
امدوات فرعون خدای ,ایزد ,باستان ,کتاب ,خورشید ,اساطیر ,عنوان خدای ,کتاب مردگان ,صورت فلکی ,خدای باروری ,شناخته می شد
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
انواع خدایان

خدایان جانداران ... شاهان حیوانات مانند شاه کبوتران ... شاه پروانگان ... شاه ان ... شاه گرگان

خدایان اقطاب و تقاطع ... شرف الارض ... شرف القمر ... شرف الارض و القمر ... شرف القمر و الشمس

خدایان عناصر، ماده و انرژی ... خدای زمان ... خدای اور ... خدای آب ... خدای ا یژن ... خدای خاک

خدایان مینوی یا معنوی ... خدای

خدایان منطقی

خدای اموات

--------------

خدای یکتا

دنیای زیرزمینی ... دنیایی که در زیر زمین و جهان زیرین واقع گردیده است ... دنیایی که محل وقوع آن نه در زیر زمین و دنیایی با موقعیت تحتانی بلکه در دنیا یا عالمی مجاور باشد که ما قادر به روئیت آن به نابودن و لیکن چنین دنیایی می تواند در حکم آستر دنیای کنونی قرار گرفتن و یا می توان از آن تحت عنوان لایه هایی نرم افزاری یاد نمودن که ستون های محکم دنیای کنونی را به تشکیل دادن ...

آدم ابولبشر ...

1 - بحث بقاء نسل و تولید نسل و نژاد ... (فراعنه بیشتر در این وادی سیر می نمودند) ... 2 - شخصیتی دلسوز بسان (گ ) که از برای بهبود دنیا و سطح رفاه و شه جماعت زمین تلاش نمودن ... 3 - اولین تن از نسل بشر امروزی که در کتب مقدس چنین موجود است که ابتدا خداوند او را آف و این سوال امروز توسط دانشمندان نیز مطرح گردیدن چرا که با مطالعه سیر تکامل انسان های نئاندرتال که دارای تن هایی پشمالو بودند تا به امروز ... گویی در این میان جهشی ژنتیکی صورت پذیرفتن و یکی از نسل های در این میان مفقود گردیده است ... 4 – شخصیتی که بنا بر مقدسات از بهشت خداوند رانده شده و یه و تنها در سرزمینی بی آب و علف رها گردیدن و بشر امروز همگی از نسل او باشند ... 5 – شخصیتی که فی الواقع یکی از خدایان بنام "آبعل" باشد که در قالب آدمان به متولد گردیدن و آن را "آبعل به شر" گویند ...

------------------

ملک القطب زمین

ملک القطب ماه

ملک القطب زهره

----------------

ملک اقطب زمین و ماه

---------------

یهودیان = زهره

یان = زمین

مسلمانان = ماه

انگ رع مینو = ملک القطب زمین

ملک القطب ماه = مکائیل

انگ رع مینو می تواند ملک الموت را تعیین نمودن

ایزد یا الهه ای بنام "انگر" یا "انگ رع مینو" که گویی "رع" نام آن شخصیت بنام "ابلیس" باشد و

بنابر واقعه ای به نمایان گردیدن ...

و "رع" خدای فرعون بود و از برای من خ رو بسوی دوران ماقبل است ... شاید بتوان گفتن که ممکن است آن ایزد "رع" مربوط به سازه های هرمی بوده باشد ...

و آن "انگر" می بایست بسیار منطقی و عاقل و دارای طرز فکری بسان بزرگسالان باشد و لیکن طی بازه های زمانی می بایست طریق تفکر خویشتن را بروز نمودن ...

و "انگر" و "انگ مینو" و "انگ رع مینو" با یکدیگر متفاوت می باشند ...

و چهره "رع" با دو شاخ ممکن است "اهریمن" و از سویی دیگر ممکن است "ایزد نور" یا "ایزد ماه" بوده باشد ...

و لیکن "رع" در نگرشی مجدد به عنوان "ایزد ماه" شناخته شدن و آن را با قطب ماه به مستقیم در ارتباط دانم ... و لیکن شخصیت او می بایست به مستقیماً با شخصیت "ماه" ی ان باشد ...

و از سویی دیگر ممکن است "ایزد بعل" یا "آفریننده" نیز او بوده باشد ...

و انگر را روی زمین دو نگاه بودن ... یکی نگاهی ز قطب ماه به قطب زمین و دیگری نگاهی ز قطب ماه به قطب مغناطیسی سرِ آدمان یا شخصیت مخاطب باشد ...

و "انگر ماه" را عجوزه شناختم و "رع" یا "بعل" را خدای قطب زمین ... و آن "بعل" همان " المومنین" بودن ...

و الهه ای واقع در قطب مرکزی زمین بودن که دارای چشمی است که از آن تحت عنوان چشم "جلا" یا چشم "جلجتا" یاد می گردد و قادر به مشاهده گردش صور فلکی است ...

و اژدهایی که از طریق چاهی در حال مشاهده قطب زمین بودن و گویی موقعیت آن اژدها می بایست در مرکزی ترین نقطه "قطب شمال" باشد ... و ندانم آن اژدها بهر چه کاری است و لیکن ممکن است از برای مشاهده و جمع بندی ایزدانی پروانه ای شکل باشد که در حدود امتداد دو قطب زمین تشکیل می گردند ...

و آن اژدها ندانم ز کدامین دلیل "حسین ابن علی" خوانند ... و "بعل" آن است که اژدهای فوق را نیز تسخیر نموده و در دست دارد ...

و موجوداتی پروانه ای شکل نیز به مشاهده نمودن که از "اموات" بودند ... و گویی تعدادی از خدایان نیز قادرند تا خود را بصورت چنین پروانه هایی نمایش دادن ... و اینان را "سجیل" گویند ...

برچسب ها : انواع خدایان - زمین ,خدای ,خدایان ,ایزد ,ممکن ,القطب ,بوده باشد ,زمین بودن ,دیگر ممکن ,سویی دیگر ,دنیای کنونی
انواع خدایان زمین ,خدای ,خدایان ,ایزد ,ممکن ,القطب ,بوده باشد ,زمین بودن ,دیگر ممکن ,سویی دیگر ,دنیای کنونی
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
و رجیم ...

رجیم آن بود که مربوط به قضیه اهرام بودن ... و رجیم آن باشد که سنگتراش است و قادر به تراشیدن سنگ های قیمتی و صاف چون الماس و یاقوت و زمرد بودن و رجیم آن است که قادر به بالا و پایین بردن درجه سختی دنیا بودن و قادر است تا محیط زیست را مدرن و سنتی نمودن ... و رجیم نه شاه حیوان است و رجیم می بایست "انسان" باشد ...

بر دو گونه است ... ابتدا گونه ای که در قعر تاریکی و سیاهی زیستن و ذات و عنصر وجودی ایشان متضاد ذات و حضور خداوند است ... و آن باشد که همواره سعی در بدی و آسیب رسانیدن به ما را داشته باشد و موجب مرگ و عذاب خواهد به گردیدن ... و لیکن هایی از نوع نیک نیز وجود داشتن که من از ایشان تحت عنوان ایزدان یاد نمودن و آن رجیم را در معنای "سنگتراش" را نیز زین پس به " " ندانستن ...

و گونه ای از نیز وجود دارد که او را چهره دارای "دو شاخ" است و آن را نیز به نیک و بد یافتن ...

و گویی آن مدرنیته و عصر ماشین بر زمین در اختیار رجیم بوده باشد ... و ی دیگر نیز مرا نام آشنا بودن که آن را "جحیم" و دیگری را " رحیم" خوانند ...

و اهریمن آن است که از آن به بدی یاد گردیدن و لیکن من آن " بد ذات" را "اهریمن" دانم ... و از سویی به برخی از موجودات مینوی بسیار ریز و غیر قابل دید و یا نامرئی را " " نام گذاردن ... و چنین موجوداتی دارای قدرت هایی تخصصی باشند ... و لیکن از نظر من خلق چنین موجوداتی با خلق و خوی "بد" خلاف شرع  و غیر قانونی است ... و دسته ای دیگر نیز بودن که بگونه هایی چوب لای چرخ مخاطب گذاردن و نمی توان ایشان را دست یافتن و مرتباً جهت رد گم کنی تغییر موقعیت می دهند و ایشان را نیز گونه هایی از دانم ...

و گهگاه نیز به برخی از موجودات که از عالم طبقه پایین به عالم طبقه بالا ورود نموده اند نیز می توان " " گفت ...

درجه سختی ماه می بایست 10 بودن .... و لذا درجه سختی زمین می بایست 11 بودن و زهره 12 و تیر 13 است ...

و امروزه ماه را درجه سختی مرکز در حدود 4، 5 یا 6 است که متعاقب آن من به ندانمی فی الحال این درجه سختی از برای مرکز زمین به چند می باشد؟ و لیکن ممکن است با کمبود درجه سختی ماه متعاقباً درجه سختی زمین بیشتر از 11 گردیده باشد ...

و من خود را خالق آن سیاره تیر دانم که گویی با کمک جمعی از غیب اقدام به خلق آن نموده ایم ... و از سویی دیگر ممکن است این ادعای من اعتبار و ارزشی نداشته باشد ...

و اندر نظام خلقت نیز می توان به برخی عنوان دادن ...

معمولاً "ذات" ات دارای "شش پا" نیز ی است ... به جانداران "چهار پا" حیوان و به جانداران دارای "دو پا" انسان گویند ... و این یک طبقه بندی ابت است ... و جانداران دارای "هشت پا" را عنکبوت یا عقرب "لقمان" گویند ...

و جانداران دارای "ده پا" را "رندان" گویند ... و آنان که بیش از ده پای داشته باشند را به ندانمی چه می بایست گفتن ...

و از برای نظم بخشیدن به عالمی که بسوی بهشت در حال حرکت باشد ... می توان مقاماتی را تعیین نمودن که هر یک دارای وظایفی خاص بودن ... و لیکن ابت ترین شرط از برای دسترسی به مقاماتی چون "حیوان" و " " و "لقمان" و ... انسان بودن است ... و در نظام عالمی که همواره بسوی بهتری در حرکت است ... تعریف مقاماتی چون " " یا "لقمان" نه از برای برتری یافتن بر سایرین یا دیکتاتوری بودن ... بلکه صرفاً جهت مقابله با گونه هایی همنوع باشد که بصورت تصادفی خلق گردیدن و قصد صدمه زدن به سایرین را داشته باشند ... و در چنین عوالمی آن مقامات " " یا "لقمان" می بایست سریعاً اقدام نموده و "شیاطین بد" و تصادفی را با مواضع "اهریمنی" قرنطینه نموده و از میان بردارند ... و لیکن چنین مقاماتی در نظام خلقت بهینه صرفاً از برای "نگهبانی" و "پاسداری" باشد ...

دنیای اموات ... به دو گونه تعریف می گردد ... ابتدا می توان آن را دنیای تن های فوت شده دانستن که پس از قرار گیری درون قبر بنا بر باوری می توان از برای این تن ها دنیای پس از مرگ تعریف نمودن ... چنین باورهایی قدیمی بوده و از باورهای عوام نتیجه می گردد...

گونه دوم دنیای اموات عالم معنوی پس از مرگ است که بر فرض مثال می توان چنین فرض نمودن که ما آدمان پس از مرگ به بهشت می رویم ... چنین بهشتی نه بهشت اجساد درون قبر ما باشد بلکه بهشتی بودن که از طریق آن می توان به آرامش روانی دست یافتن

و از سویی دگر برخی از دلایل فوت یا اقداماتی روی تن یا جسد می تواند از برای آرامش روحی و روانی ما پس از مرگ مشکل ساز باشد ...

دنیای اوتاد ... به عالمی که ما آدمان و سایر جانداران قبل از تولد درون آن قرار داشتن و از آنجا مستقیماً جهت تولد قدم به این دنیای حال حاضر می گذاریم دنیای "اوتاد" گفته می شود ...

دنیای جاری ... به دنیایی که ما آدمان و سایر جانداران درون آن متولد گردیده و زیستن آغاز می نماییم دنیای جاری گفته می شود ... دنیای جاری ما می تواند تا آ ین لحظات حیات ما ادامه داشته باشد ...

مناطق سرسبز ... تمامی جانداران و اجسام و سازه هایی که بر روی زمین قرار دارند هریک دارای سایه های سبک و سنگینی باشند که گاهاً ممکن است بر اثر گردش های وضعی، مداری و گردش ماه به دور زمین این سایه ها بسان آبی جاری در زیر زمین به حرکت در آمدن و در گوشه و کنار زیر زمین توده هایی را به تشکیل دادن ... و لذا به عقیده نویسنده در هر کجای که این توده ها حضور داشته باشند می توان محیط های سرسبزی را مشاهده نمودن ...

یهودیان ... اموات را دوباره زندگی دهند ..... www.osirisnet.net

برچسب ها : و رجیم ... - ,دنیای ,توان ,رجیم ,دارای ,زمین , رجیم ,درجه سختی ,داشته باشند ,دنیای جاری ,جانداران دارای
و رجیم ... ,دنیای ,توان ,رجیم ,دارای ,زمین , رجیم ,درجه سختی ,داشته باشند ,دنیای جاری ,جانداران دارای
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
فراماسونری و

در روزگاران قدیم، بر زمین افرادی زیستن که برابر آنچه که در کتاب مقدس "تورات" یاد گردیده است ایشان دارای طول عمرهایی بلند و طویل المدت بوده اند ... و لیکن برخی از ایشان را نام هایی چون "آدم"، "نوح"، "شیث" و ... بوده است ... از طرفی دیگر گویی تعدادی از فراعنه مصر نیز در دوران حکومت خویشتن از چنین بازه های عمر طولانی بهرمند بوده اند ... و لذا مرا از حدود سه الی چهار سال قبل در طول مسیر زیستن حوادثی غیر طبیعی به رخ دادن که ناچار گردیدم در این باره به مطالعه و تحقیقات جدی بپردازم و در این میان با گروهی نیز عالم غیب به آشنا گردیدن که ایشان نیز در طول این مسیر همواره مرا یاری نموده و بر سرعت اکتساب دانش و آگاهی من بیفزودند ... این جماعت غیب را من تحت عنوان "فرشتگان الهی" به دانستن و بنابر روایات قدیمی ایشان آن دسته از فرشتگان باشند که به عنوان مثال در کتب منتسب به سلیمان نبی (ع) از ایشان تحت عنوان "72 دیو" یاد گردیدن و لیکن ممکن است امروزه تعداد ایشان به رقم های بالاتری نیز رسیده باشد و هر کدام از آنان در این عالم و بر زمین و منظومه شمسی دارای "شناسنامه" بودن که از آن تحت عنوان "سجل" یا "سجیل" یاد گردیدن ... و لیکن در اوایل این تغییرات درونی مرا نیروهایی از نوع هپنوتیزم و تلقین عطا گردیدن که با کمک ایشان قادر گردیدم تا از راه دور و فاصله یکصد و پنجاه میلیون کیلومتری با وشید رابطه ای مستقیم به پیدا نمودن و گویی خورشید از طریق باریکه یا کانالی از نور به ذهنم متصل گردیدن و من در آن لحظات قادر گردیدم تا با آن چراغ معرفت به هم صحبت گردیدن و گویی این خداوند بود که به لحظه نور محبت خویشتن را اندر دلم ارزانی نمودن ... و لیکن مدت کوتاهی قادر گردیدم تا زمین را بسان بهشت برین مشاهده نمایم و پس از این وصال کوتاه مدت دسته ای از اجنه و فرشتگان در برابرم ظاهر گردیدن و در کشاکشی طولانی جنگی را با من آغاز نمودند و منطق ایشان بر این بودن که شما مجاز به مشاهده بهشت و عالم غیب به نبودن و این ماییم که می بایست همچون خدایان بر فراز سرهای شما به پرواز در آمدن و شما را حکومت نمودن و گهگاه به بندگی نیز گرفتن و لاکن چنین ادعایی از برای من بسیار ن یت بخش بودن و با اینکه موجودات فوق همواره سعی در مسدود نمودن چشم دل و قوای بینش درونی ام را داشته اند لیکن من همواره در طول این کشاکش با ایشان بر این بودن تا که چشم دلم را باز نمودن تا قادر گردیدن تا اسرار پنهان این عالم را مشاهده نمودن و از آن اسرار سر در آوردن و در این میان همواره مرا خاطرات مبهمی در اثر ی ری از نوسانات انرژیک به ذهن رسیدن که برخی از ایشان همواره از برایم به تکراری نمودن و لیکن در این میان من بارها با تابش های مختلفی از خورشید به مواجه گردیدن و آن خورشید عالم تاب را گویی با هرآن ظاهر و ساختار ی که ممکن بود مشاهده نمودم ... مثلاً خورشید را در حالی یافتن که بسان دایره ای دو بعدی و یک صفحه و لیکن تابنده بودن و خورشید را با سایزها و پرتوهای مختلفی مشاهده نمودن که در حال تابش اندر ضمیر باطنم بودن ... و لیکن تا به امروز از سوی جماعت هایی از "دیوان"،"پریان"، "فرشتگان" ، "ملائک" و "اموات" به مواجه گردیدن که هر یک از آنان از برای ارتباط با من ادبیات خاص خود را داشتند و حتی در این میان برخی از ایشان به آزار و اذیت من نیز پرداختند ... و یکی از خدایانی که در این میان با او آشنا گردیدن را نام "هروواسو" باشد که گویی "مرحوم صادق هدایت" آن بود ... و آن خدای "هرو واسو" گویی متخصص در امور قطب و چاکراه بوده و در طول مسیر و طریقتم همواره مرا یاری نمودن ... و من همواره در این ایام به سال 2017 میلادی خود را بسان شخصیت هایی آ ا مانی بنام های "دجال"، " "، "مهدی" و " عصر" و ... یافتن و همواره در صدد کشف اسرار و مطالعه بودن ... و شخصیت هایی را با نام های "انسان"، "حیوان" ، " " و "لقمان" را به کشف نمودن و هر آن در صدد توضیح ایشان از برای خویشتن بودن ... و از سویی دگر با شخصیت هایی مختلف در زمره انبیاء و ائمه و سایرین به همزاد پنداری نمودن و این مرا تبدیل به شخصیتی نمودن که در ایام حدود 38 سالگی هویت اصلی خویشتن را به گم نمودن و دائم در دنیا به تفکر پرداخته و در خویشتن فرو رفتن و به جستجوی خود پرداختن ... و لیکن شخصیت هایی مانند "عیسی ابن مریم (ع)" و " المومنین" در برابرم حاضر و ظاهر گردیدن و با من گفتگو می نمودند ... و از سویی دگر خدایان سه دین "یهودیت"، " یت" و "مسلمانی" نیز به گونه هایی با من در ارتباط بودن و من آن بودم که از ابتدای سفرم آن خدای با نام "یهوه" را که از سایرین قدیمی تر می نمود به جستجو نمودن و گهگاه نیز خود را "آدم" در می یافتم ... و اندر پی یافتن حقیقت وجود و چگونگی آفرینش این دنیا و منظومه شمسی و زمین بودن و لیکن در این میان با استفاده از تلقیناتی نسبت به تحقیق درباره اظهارات کتب مقدسی چون "تورات" ، "انجیل" و "قرآن" پرداختن و در حال سبک و سنگین نمودن صحت و سقم جمله ایشان بودن ... و از سویی نیز مرا اندر دل باورهایی نسبت به شخصیتی بنام " " بودن و اندر مسیر خویشتن با یکی از ایشان بنام " رجیم" آشنای گردیده و لیکن او را در ابتدای مسیر خویشتن یافتم و از آنجایی که معمولاً مسلمانان امروزی نام او را در ابتدای قرائت "قرآن" با "اعوذ بالله من ال الرجیم" و قبل از ذکر "بسم الله الرحمن الرحیم" عنوان نمودن ... لیکن من با علم به علم به گستردگی آماری واژه " رجیم" و از آنجا که نامش همواره از سوی مسلمانان بر زبان به شخصیتی منفی جاریست ... لیکن او را دارای اعتباری دانستن که از طریق "تبلیغات منفی" بدست آوردن  و با آن ه ن بودن ... و لیکن همواره اندر اعماق خاطرات وجودم آن را دارای شخصیت هایی دانستن که معمولاً با توجه به عصر حاضر و گستردگی فرهنگ و مدرنیته ... شخصیت را بر خلاف روایات قدیمی بسان آن موجود سیه دل و خانمان برانداز که همچون جنی به اندرون قربانی حلول نمودن و از طریق تسخیر وی موجب پریشانی و اغماء و ضعف و گهگاه مرگ وی میگردید به ندانستن و بر خلاف روایت های قدیمی که ناشی از نوعی بی فرهنگی نیز بودن ... چرا که معمولاً شیاطین و ارواح و جنیان دارای حافظه مکفی به نابودن و از آدمان نیک و بد خویشتن را به آموختن و لیکن آن اظهارات قدیمی را متعلق به قرون ماقبل دانستن و تصویر اندر دلم نسبت به رجیم ... شخصیتی بودن که بسیار شیک و با لباسی آراسته و پاپیون زده نمودن و لیکن از این طریق و با چنین چهره ای موجبات اغفال شما را فراهم آوردن ... و گهگاه نیز را موجودی دانستن که بسان ک ن ابتدا می بایست دارای ضمیری سپید و روشن بودن که گویی در اثر جبر زمانه یا ب تجربیات بد از خداوند فاصله گرفتن و از برای خویشتن قطبی مجزا را به تشکیل دادن ... از سویی دیگر دنیای ما را چنین بودن که معمولاً اشیاء یا اجسام بسیار تمیز و استریلیزه در اثر تماس با محیط اطراف بسیار سریع از برای محیط خویشتن جلب توجه نمودن و معمولاً چنین درخشش و جلب توجهاتی در محیط هایی اینچنینی موجبات جذب نیروهایی مثبت و منفی را بسوی آن شیئ تمیز فراهم آوردن و لذا به سرعت موجبات آلودگی و همرنگ شدن آن با محیط آلوده را سبب گردیدن ... از سویی دیگر اگر در محیط زیست خود از برای اندازه گیری میزان پاکی و تمیزی واحد و ارقامی را در نظر گرفتن ... به عنوان مثال یک تن عادی از آدمان را پس از دوش گرفتن و است نمره تمیزی 10 در نظر گرفته شود و این در حالی باشد که نمره نظافت محیط زیست ما 5 باشد ... لیکن آن هنگام که شیئی بسیار تمیز که دارای نمره های نظافتی در حدود 100، 200 یا 300 بودن که به یکباره در چنین محیط هایی حضور یافتن ... مسلماً در دل چنین محیطی بسیار جلب توجه نموده و در مدت زمان بسیار کوتاهی خیل عظیمی را از سوی محیط زیست بسوی خود جذب نمودن که ممکن است موجبات آلودگی آن را بسیار سریع فراهم نمودن و آن را درجه تمیزی به اندازه محیط رسیدن تا با محیط زیست به همگون گردیدن و آن را نیز میزان تمیزی به 5 یا 6 رسیدن ... لذا در باور من " " نیز بسان سایر فرشتگان الهی دارای چنین خصوصیاتی بودن و با چنین تعاریفی هر کدام از ما می بایست آن را در اندرون خویشتن به جستجو نمودن ... و همچنین در صورتیکه غیر از این عالم مادی حاضر ...عوالم دیگری را نیز به عنوان محیط زیست داشته باشیم که از دیدگان و دسترس ما خارج و پنهان بودن ... لذا با طبقه بندی سطوح این عوالم و میزان کیفیت ایشان ... بنا بر برخی از روایت ها " " آن باشد که معمولاً در عوالمی پایین تر نسبت به ما در حال زیستن بودن و در صورت تماس با وی دچار خساراتی خواهیم گردیدن ... از سویی دیگر با علم به ذات منزه خداوند و قادر متعال نیز چنین شنفتم که هر از گاهی برخی از افراد که در حال و ایجاد رابطه با خداوند بودن را به علت درخشش نوری که من جانب خداوند به وجود چنین افرادی ت دن ... بسیاری از آلودگی های محیط او را بسرعت یافته و کشف نمودن و موجب مسدود سازی قوای ایشان و قطع رابطه او با خداوند به گردیدن و بنوعی شخصیت مورد نظر را "کور" نمودن ... و می توان این دسته از شخصیت های هجوم برنده را به " " نامیدن که در اثر کشاکش و استدلالاتی می توان ایشان را از برای فرصت ارتباط مجدد تفهیم نمودن و یا اینکه فرصت ارتباط معنوی خویشتن را بر اثر این ارتباط از دست دادن ...

و لیکن همانگونه که در دنیای امروز سطح رفاه و تکنولوژی و زرق و برق های زندگی ما در حال افزایش است ... لیکن از سویی چنین به نظر رسیدن که با بدست آوردن موهبت هایی جدید ... گویی ابعادی نیز من جانب ما فاصله گرفتن که کم کم در اثر غرق شدن در مدرنیته حتی دگر بار قادر به کشف آنان نیز به نبودن و کم کم از دیدگان ما به محو و پنهان گردیدن ... به عنوان مثال ما جماعت امروزی که معمولاً دارای طول عمرهایی در حدود 60، 70 یا 80 سال بودن هرگز نتوانیم کشفودن که حضرات آدم و نوح و فرعون چگونه دارای طول عمرهایی دراز مدت در حد یکهزار سال بودند و لذا شنیدن چنین بازه هایی زمانی از برای طول عمر ما را غیر عادی به نظر رسیده و گویی اندر دل این کتب مقدس اغراق و دروغ هایی نیز نهفته باشد ... از سویی دیگر می توان چنین پیش بینی نمودن که با روند توسعه و پیشرفت علوم تجربی و پزشکی و زیستی ... طی صده های آینده نسل بشر قادر خواهد گردیدن تا با شگردهایی بر طول عمر خویش به افزودن و لذا باز هم ما را غیر قابل باور خواهد بود که بشرهایی نیز در دوران ماقبل تاریخ زیستن که ایشان را نیز عمرهایی طولانی از سوی خداوند عطای گردیدن ... و لیکن این موضوع و موضوعاتی دیگر همچون معجزات ان اولولعظم مرا بر این داشت تا همواره آن قادر مطلق را بر زمین طلب نموده و او را درباره چنین اغراقاتی گله نمودن و به تحقیقاتی در این زمینه پرداختن ...

و لذا با تلقین بر وجود خویشتن مبنی بر اینکه من همان "آدم (ع)" یا شخصیت هایی آ ا مانی از انبیاء یا اولیاء الهی بودن و نواهایی سخن گوی را در خود شنودن... با مشاهده رویاهای بشر امروز اندر دل برخی از های هالیوودی که بسیاری از ایشان درباره سفرهای پیشرفته فضایی با سرعت نور و مباحثی بزرگتر بوده و از سویی دیگر با یادآوری جنگ جهانی دوم و پروژه ساخت "یوفو" و سیستمی که قادر به پرواز در فضا باشد ... با اینکه امروزه بشریت در این خصوص قدم هایی را طی نموده است که بسیار پر هزینه باشد ... به این سوال رسیدم که اگر دنیای پیش روی ما در این فضای به ظاهر بیکران فقط و فقط همین یکی باشد ... آنوقت چه باید کرد؟ آیا بشریت با در دل داشتن چنین رویاهای عظیمی درباره اقدام به اجرای سفرهایی فضایی که موجبات کشف کراتی قابل زیست مشابه زمین را می بایست به فراهم نمودن تا که نوع بشر قادر گردیدن تا به سیر و سیاحت در عالم هستی خداوند پرداختن و مناطقی دیگر را همچون بهشت هایی آباد یافتن که از برای مسافرت به چنین مناطقی سفرهایی فضایی از نوع کوتاه مدت دردل فضا زمان را به ارزانی ایجاد نمودن ... آیا بشر امروز با دست نیافتن به چنین آرزوهایی در آینده به "فروپاشی" و "افسردگی" نخواهدی رسیدن؟ ... آیا در صورت بروز چنین ایامی نیاز است تا نسل بشر جای خود را به گیاهان دادن و این هیاهو را خلوت نمودن؟ آیا می بایست مجدداً با عصر دایناسورها مواجه به گردیدن؟ و سوالاتی دیگر از این دست که من همواره دباره ایشان به تفکر پرداختن تا که بتوانم جواب هایی حاصل نمودن ...

و از سویی دیگر مرا با مشاهده هرمی بزرگ در زیر اقیانوس اطلس در ناحیه "آتلانتا" و پس از آن مشاهده اهرام ثلاثه سوالاتی چنین بود که آیا قبل از تشکیل عصر دایناسورها جماعتی از آدمان بر زمین زیستن که در ناحیه اقیانوس اطلس هرمی ب ا نمودن و نسل ایشان به دللایلی منقرض گردیدن که امروز آن هرم در زیر اقیانوس قرار دارد؟ و سوالاتی عجیب که تاکنون هیچ قادر به پاسخگویی صحیح آن نبوده است که مثلاً من جمله ایشان می توان مهاجرت عده ای من جانب فضا با سفینه هایی را نام بردن که گویی در اعصار ماقبل بر زمین قدم گذارده اند ...

و مرا حوادثی به رخ دادن که کم کم قادر به یافتن برخی از پرسش های خویشتن گردیدم ...

آری من بروزی در حال قدم زدن در کوچه های شهرم به لحظاتی بر زمین بهشتی دیدم که پس از آن به یکباره خورشید از فاصله حدود یکصد و پنجاه کیلومتری زمین با تابشی مستقیم به ذهنم وصل گردیدن و لحظاتی را با آن در اوج مهربانی و افسونگری به گفتگو پرداختن و حتی از او میخواستم تا شدت تابش خویشتن را بر من به کم و زیاد نمودن ... و پس از آن لحظاتی پیاپی را در ذهن دارم که همواره خورشید را در ح هایی مختلف در اندرون ذهنم به روئیت نمودن ... و با "چاکرا" آشنای گردیدم و فهمیدم من آن باشم که آن "چاکراه بنفشم" به باز گردیده و قادر به مشاهده محیط پیرامونم با دید ماوراء بنفش باشم و در چنین ح ی برگ های گیاهان در مقابلم درخشش گرفتن و آن بسان درخشش اسکناس در زیر دستگاه اسکنر تشخیص پول جعلی و اصل بود ...

و پس از مدتی در درونم با ایزدی بنام "هرو واسو" آشنای گردیدن که نام قدیمی آن در ایران "انگره مینو" بود ... و از سویی دگر شخصیت دیگری به نزدم رجوع نمودن که نامش "نیلوفری" بود ...

و بسیار با ایشان در کشاکش و سخن بودم که بروزی این تصویر را کشف نمودم ...

و تصویر فوق متعلق به شخصیتی بنام "توت" یا "تحوت" است که امروزه با این نام از او یاد گردیدن و او را "ایزد دانایی" دانند و من بتازگی امروز آموختم که می بایست او را "تات" عنوان نمودن ... و "تات" نام قبیله ای است که در ناحیه گیلان زیستن و ایشان را نژاد از "ترک" و "تالش" باشد و "دیلمی" نام دارند ... و اتفاقاً من نیز در همان ناحیه میزیستم ... و آن "توت" را تاجی بر سر بود که بر روی آن پر از نقش های "خورشید" است که در ابعاد گوناگون دیده می شود ... و اتفاقاً من نیز آن بودم که در این ایام از طریق ارتباط با خورشید تصویرهای ذهنی مکرر و متفاوت و بسیاری از خورشید را در ح ها و نماهای گوناگون و گویی هر آن ح ی که می توانست وجود داشته باشد در آینه دل به مشاهده نمودن ... و فهمیدم که هر یک از آن تصاویر خورشید را می توان یک "چاکراه" دانست ... و "خورشید" آن باشد که در مرکز منظومه شمسی قرار دارد و سیاراتی در حال گردش به دور آن هستند و کل این مجموعه مرا بسان ساعتی به نظر رسیدن که قلب تپنده آن در مرکز قرار داشتن و اندر تصاویر و ارتباطاتی آن خورشید مرا زنده و نفس کشان به نظر رسیدن ...
و گهگاه نیز با مشاهده کتیبه های مصری مرا چنین به نظر رسیدن که آن مصریان کتیبه های خود را داستان وار از برای وقوع حوادثی در آینده نقل نموده اند ... و اتفاقاً بسیاری از آن تصاویر با خاطرات و شه ها و حوادث پنهان حول من در ارتباط بود ... و چنین فهمیدم که تعدادی از فراعنه مصر را طول عمرهایی زیاد در حدود "یکهزار سال" بود ... و حکومت سلسله وار فراعنه مصر آن باشد که از سویی متعلق به "پنج هزار سال ماقبل" و با ظلم و ستم فراوان مخصوصاً از برای بنای اهرام به نظر رسیدن
و از سویی دیگر مرا از طریق محاسباتی این حکومت به "شصت هزار سال" قبل منتهی میگردد ... و سوال این بود که فراعنه آن طول عمرهای طویل خود را چگونه بدست آوردن و ایشان را الهه بود که آن را "رع" نامیدن ... و "رع" همان "هرو واسو" بود که بانی "فراماسونری" را آن دانم ... و فراماسونری را مبنی بر وقوع دو شخصیت "فریون" و "میسیون" دانستن که "فریون" همان "فرعون" و "میسیون" همان " " است ... و "فریون" آن است که در دوران ماقبل مبنی بر نظمی زیستن و " " آن است که در دورانی اندر دل آینده آن فرعون بر زمین در حال زیستن است ... و در منظومه شمسی هر شخصیتی که نیازمند باشد تا از برای دسترسی به آینده ای دور سفری زمانی را اجرای نمودن ... آن می بایست مستقیماً به درون خورشید قدم گذاردن و از میان آن آتش عبور نمودن که غی ممکن به نظر میرسد ... چرا که موجبات سوختگی شدید را فراهم می نماید ...
و داستان از این قرار بود که با مشاهده آن تصاویر پیاپی از خورشید اندر آینه دل ... همواره با تصویر اهریمنی شاخدار مواجه گردیدن که او را نام "بعل" دانم ... و آن همان "رع" خدای مصر بودن ... که از او تحت عنوان "ابلیس" نیز یاد گردیدن ... و "ابلیس" آن باشد که تندیس آن در مصر بسان "شیری" ساخته شده است ...
و شخصیت "فرعون" که در عصر ماقبل زیستن فی الواقع همان "دجال" است ... و شخصیتی که در عصر آینده زیستن فی الواقع همان " " است ...
و عده ای از فراعنه را در دروان ماقبل تخت شاهی و طول عمر گردیدن که خداوند این قدرت ایشان را من جانب آینده به آنان پرداخت نمودن و لیکن چنین عملی موجب گردیدن که عده ای از جوانان در عصر آینده که از برای زندگی در این جهان قدم گذارده بودند با کمال ناکامی در اثر بهانه هایی گوناگون یا شهید گردیده و یا وفت نمایند ... و شخصیتی بنام "هرو واسو" یا "نیلوفری" از طریق دسترسی به چاکراه های آدمان و اسرار ایشان ... هر کدام را که در آینده هنگام زیستن بر زمین در میان سایرین دارای مقام و جایگاه الهی بالایی بود را شناسایی نمودن و از طریق ابعادی پنهان و معمولاً بدون اینکه شخصیت مذکور از آن اطلاع داشته باشد ... چاکراه های خورشیدی شخصیت آینده را از برای چاکراه های خورشیدی فرعون مورد نظر "سیم کشی" نمودن و بگونه ای موجب اتصال تنی از "فرعون" من جانب عصر ماقبل به تنی همچون " " من جانب عصر مابعد گردیده و موجبات شاد فرعون را فراهم ساختن و پیرو آن در آینده موجبات کهولت و پیری زودرس و بیماری شخصیت " " را در دوران آینده سبب میگردید ... و بگونه ای آن خدای "هرو واسو" یا "ابلیس" یا " رجیم" ... از برای فرعون به عنوان "ناجی" عمل نمودن و از برای " " که از اقوامی غیر از ایشان بود موجبات مرگ و از میان رفتن قوم و قبیله ایشان را فراهم می نمود ...
و در ایران زمین آن "هرو واسو" را "انگره مینو" دانند ... و به گفته زرتشت نبی آن "انگره مینو" یا "اهریمن" شما را به دنیای زیر زمین خواهد کشانید و موجبات ورود به جهنم پس از مرگ را نیز از برای شما فراهم خواهدی ساختن و لذا شما نه در حیات مادی و نه در حیات مینوی پس از مرگ هیچگاه احساس سعادت به ننمودن و بالع همواره طعم جهنم را نیز احساس نمودن ... و گاهاً نیز ممکن بودن تا شما بدون گنا ار بودن در این دنیا از برای عذاب به جهنم فرستاده میشدید ... چرا که کافی بود فقط به فقط شخص "فرعون" در قالب شاه آن زمان از قیافه شما خوشش نیامده باشد ...
و آن "هرو واسو" یا "ابلیس" عملاً باعث گردیدن تا شخصیت فرعون از برای شما من جانب عصر گذشته بسان شخصیتی ی در کالبد شما بروز نموده و موجبات آزار شما را فراهم آورد ... و لیکن عامل ارتباط میان دو تن از برای عبور از آتش خورشید ... "ماری کبری" بود ...

و فرعون زمان آن مار کبرای خود را با کمال شکوه بر سر خویشتن به نمایش دادن ...

و بالع همان مار موجب گردیدن تا  شخصیتی همچون عیسی ابن مریم در عصر مابعد به صلیب کشیده شدن ...
و اسرار فرعون همواره از سوی فرشتگان عالم و عالم اموات و خداوند تا به امروز مسکوت بودن ...
و من آن را نکشفودن !
و این تکنولوژی بهر ارتباطاتی در آینده بودن ... و آینده ای بسیار زیبا و با معنی را من از برای آن به پیش بینی نمودن ... و کاربردهای بسیار ... و آن را به نه ممنودن ...
برچسب ها : فراماسونری و - نمودن ,گردیدن ,ایشان ,چنین ,لیکن ,هایی ,سویی دیگر ,شخصیت هایی ,محیط زیست ,منظومه شمسی , رجیم
فراماسونری و نمودن ,گردیدن ,ایشان ,چنین ,لیکن ,هایی ,سویی دیگر ,شخصیت هایی ,محیط زیست ,منظومه شمسی , رجیم
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
مقامات الهی منظومه شمسی

صاحب زمان (قطب) ماه نسبت به خود ... یستان (یا استان) ... زمان ماه نسبت به زمین ... (با هم هستان)

صاحب زمان (قطب) زمین نسبت به خود ... اهورا مستان ... زمان زمین نسبت به ماه (با هم هستان) ... زمین نسبت به خورشید (شامل خورشید و زهره و تیر) ...

صاحب زمان (قطب) زهره نسبت به خود ... نسدان ... زهره نسبت به خورشید ...(شامل خورشید و تیر)

صاحب زمان (قطب) تیر نسبت به خود ... استان ... تیر نسبت به خورشید

صاحب زحل ... فرفرک بید ک شان

صاحب اورانوس ...آنبیس روشن روان ... پیر عزازل

شمس بلا ... مرده ترسانم ...> علی

صاحب ماه ... حسین ابن علی

صاحب زهره ... بزبزقندی ... آدم

قطب برگردان زهره ...

نیلوفری ... کبری

صاحب توران ... خودم

صاحب شوران ... پیر 13 اژدها خودم

برچسب ها : مقامات الهی منظومه شمسی - نسبت ,زمان ,صاحب ,زهره ,زمین ,خورشید ,صاحب زمان ,زمین نسبت ,زهره نسبت ,خورشید شامل ,شامل خورشید
مقامات الهی منظومه شمسی نسبت ,زمان ,صاحب ,زهره ,زمین ,خورشید ,صاحب زمان ,زمین نسبت ,زهره نسبت ,خورشید شامل ,شامل خورشید
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
راز حکومت فرعون و اسرار منظومه

مرا بارها در دل چنین وهم بودن که بسان پیری مسافر در دل زمان باشم ... و از برای خویشتن سفرهایی زمانی را به برنامه ریزی نمودن که گویی آ ین ایشان را روالی طبیعی بودن که در طی آن ناچارم به هنگام مرگ بسوی خورشید عروج نمودن و لیکن خورشید در برابرم بسان آینه ای بودن که قادر است تا تصویر مرا دریافت و آن را بسوی آینده بازتاب نمودن ... و من همچون مسافری در این چرخ گردون قادرم تا مجدداً بر زمین چو نوزادی پیاده شدن و طریقی از نو پیمودن ...

و لیکن در چنین ایامی که به این مسائل می شیدم ... شخصیت هایی از غیب مرا به پیش آمدن و یکی از ایشان را مقامی بودن که از آن تحت عنوان "نیلوفری" یاد می گردد ... و نیلوفری آن بود که خود را مقامی بر تقاطع "زهره و ماه" روی زمین دانستن ... و من آن بودم که "نیلوفری" در تنم ورود نمودن ... و خود را به ندانستم ز کدامین سوی بودن ...

و با مطالعاتی در خصوص نیلوفری و سایر مواردی که همواره از برایم جای سوال بودن ...

چنین دریافتم که آن نیلوفری از دوران سلطه فراعنه بر زمین حضور داشتن ... و طی این سال های معاصر ... من و مرحوم صادق هدایت و یحتمل آن شیون فومنی از افرادی بودیم که آن نیلوفری با ما ارتباط داشتن و لیکن آن صادق هدایت به ناچار خود را خفه نمود ...

و شیون فومنی آن بود که در شبی که دوشاخ درآودن با من سخن میگفت؟ و احساسی مرا گفتن که گویی آن شیون فومنی به همراه شخصیتی دیگر که من او را قبلاً ملاقات نمودن ... ممکن است آن حسین ابن علی (ع) پس از شهادت را ماند؟

و گویی اندر فضای زیر زمین شخصیتی بودن که همواره در حال نظاره بر محیط خویشتن بوده و لیکن این کره زمین را از مرکز تا به فوقانی ترین سطوح جو ... حس و حواسی بودن که گهگاه ایشان را تمرکز اودن و گاهی ممکن است این تمرکز بقدری بالا رفتن که گویی زمین در حال نظاره رخدادی است ... از سویی دیگر ممکن است تمرکز زمین موجب گردیدن تا کرات دیگر منظومه نیز حواس خویشتن را نسبت به آن پدیده جمع نمودن و من چنین دانستن و آگاهم که یکی از پر تمرکز ترین مسائل زمین ... ظهور فراعنه بوده، سپس ظهور انبیاء ... ظهور عیسی ابن مریم ... ظهور حسین ابن علی ... و ...

و در این میان گویی آن مقام نیلوفری نیز ایشان را همواره پاییدن ... و مقامی دیگر دانم که به روح القدس معروف است ...

و تمرکز نگاه زمین را می توان بسان یک طوفان و تورنادو دانستن و می توان بسان مشاهده خلقی در آرامش دانستن ...

و من عیسی را شخصیتی به دانستن که گویی قبل زمین تا به هنگام تولدش در دست او بودن و حسین ابن علی را شخصیتی دانستن که ندانمی او چودن ... و خود نیز آن بودن که گویی بعد زمین بدست من بودن ...

و در باور من بدلیل گردش زمین دور خورشید ... آن قبل زمین را از دوران اهرام می توان به ره گیری نمودن ... و آن گویی در پشت خورشید به نهان بودن ...

و آینده این زمین نیز چنین باشد که من آن را نیز در پشت خورشید به نهان دانم ... و لیکن میان آن موقعیت زمین به قبل و بعد از منظر پشت خورشید ... مرزی کشودن ... تا که هم را اب به نتوودن ...

و دوران سلطنت فرعون از نگاهی به شصت هزار سال قبل برگشته و عده ای نیز گویند آن متعلق به پنج تا ده هزار سال قبل است ...




برچسب ها : راز حکومت فرعون و اسرار منظومه - زمین ,گویی ,نمودن ,نیلوفری ,خورشید ,لیکن ,شیون فومنی ,توان بسان ,صادق هدایت
راز حکومت فرعون و اسرار منظومه زمین ,گویی ,نمودن ,نیلوفری ,خورشید ,لیکن ,شیون فومنی ,توان بسان ,صادق هدایت
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ...

عیسی ابن مریم ... قبل از تولد ... آن قوی سپید افسونگر با آتش قندی ماه را بنام (فرانک) یا (بنو) ... (بن نوح)بودن ... و من او را سمت زهره به سپید دیدم که عینکی بود ... هنگام زیستن آن چهره بسان پرنده ای سبز رنگ  و دارای قدرت هپنوتیزم بودن که گویی در اوا عمر خویشتن آن چهره مجروح من از عنکبوتیان زرد را مانستی که گویی بخشی از"عزازل" آنَد ... پس از مرگ او را ابتدا او را بسان خویشتن چهره به مجروح چنین دیدم که چشمان سبز رنگ و در حال هپنوتیزم و دندان هایی تیز بسان دندان های عنکبوت داشت ... و لیکن در این عصر من او را ابتدا به گونه ای فنا شده یافتن که عنکبوت و خفاش را مانستی و گویی عده ای از موشان نیز به او حمله ور بودند و پس از مدتی  چهره او به تمیز گردیدن و آدمی را ماند که او را چهره بسان مرد خفاش نمای است ... و گویی آن حادثه جنگ جهانی دوم می توانسته است به نشان خشم عیسی از اقوام کلیمی بودن و چهره عیسی به امروز دقیقاً برخی از قربانیان پزشکی آشوئیتس را ماند ... آنان که پزشکان بی رحم آلمانی جهت رنگ آمیزی چشمان، ایشان را جوهر تزریق نمودن ...

و لیکن خشم او می توانسته دلیلی بر حادثه جنگ جهانی بودن و لیکن گویی این حادثه به قدری عظیم بودن که خداوند او را مجدداً زنده نمودن و مورد پرسش قرار گرفتن که آیا دستور چنین قصاصی مستقیم از سوی شما بود یا نه؟

و چنین دانستن و آگاه بودن که امروزه می توان عیسی را در قالب شاه خفاشان یافت و لیکن خفاش آن بودن که دارای دیدی به ظاهر "سبز رنگ می باشد" ...

و لیکن گویی "بن نوح" یعنی فرزند نوح و نوح آن بودن که ممکن است بر اهرام به نام "آنبیس" بوده باشد ... "آ نوح بیست" ... و آنوح بیست بسان اژدهایی بودن که او را گرگ نمای دانند ... و لیکن من آن قاتل عیسی ابن مریم را "آنوح بیست" دانم ... و آنوح بیست را در عصر فرعون ... تنی دانستن که "کای" آن من جانب تن من برداشته شدن و آن را "گرگ پان" دانستن ...

و "عزازل" را آن اهرمان ماه دانستن که او را دو شاخ بودن ... و عزازل آن است که گویی اگر ارتباط ما با زمین را بسان طن در نظر گرفتن و این طناب را تا زیر زمین کشودن ... در آنسوی طناب اندرون زیر زمین رو به زهره شخصیتی بنام (عزازل) ایستادن  که بروزی گویی ابتدا دوشاخ از برایم فرستادن و همزمان تنی کوچک از آن بسان اجنه در کمرگاه من ایستادن و فردای آن روز من و آن اجنه در باغی یک پرنده سیه پوش را مشاهده نمودن و روزی دگر دو "کای" سخن گوی یکی با شخصیت "غاز" و دیگری با شخصیت "گرگ" را بسوی من فرستادن ...

و گویی آن عزازل را در کربلا نیز نشان است ... و بر اهرام فرعون نقشی از یک پرنده عقاب نمای بودن که در کنار آن موجودی با گوش های تیز به ایستادن ...

و لیکن عده ای من جانب زیر زمین مرا تنی از "گرگ پان" گرفتن و از سویی دگر مقداری از "کایم" را در غالب خورشیدی دارای نمایی از ساحل قو به جمع آوری نمودند ...


برچسب ها : شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ... - گویی ,بسان ,لیکن ,چهره ,عیسی ,عزازل ,آنوح بیست ,لیکن گویی ,چهره بسان
شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ... گویی ,بسان ,لیکن ,چهره ,عیسی ,عزازل ,آنوح بیست ,لیکن گویی ,چهره بسان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
انواع قوه بینایی

قوه بینایی راسونیک نهنگ و خفاش ... سبز رنگ با رگه های انرژی طلایی

قوه بینایی مادون قرمز مار  ... سیاه و سفید

قوه بینایی نورانی آدمی ... رنگین کمان

قوه بینایی نارنجی و سبز ...

قوه بینایی بنفش ...

قوای بینایی ماوراء بنفش ...

قوای بینایی تلسکوپی و میکروسکوپی  ...

قوای بینایی زمان ...

قوای بینایی مکان ...

قوای بینایی منطقی و دیجیتال ...

قوای بینایی پرتوهای ای مضر و غیر مضر ...

برچسب ها : انواع قوه بینایی - بینایی ,قوای ,قوای بینایی ,بنفش قوای
انواع قوه بینایی بینایی ,قوای ,قوای بینایی ,بنفش قوای
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ...

عیسی ابن مریم ... قبل از تولد ... آن قوی سپید افسونگر با آتش قندی ماه را بنام (فرانک) یا (بنو) ... (بن نوح)بودن ... و من او را سمت زهره به سپید دیدم که عینکی بود ... هنگام زیستن آن چهره بسان پرنده ای سبز رنگ  و دارای قدرت هپنوتیزم بودن که گویی در اوا عمر خویشتن آن چهره مجروح من از عنکبوتیان زرد را مانستی که گویی بخشی از"عزازل" آنَد ... پس از مرگ او را ابتدا او را بسان خویشتن چهره به مجروح چنین دیدم که چشمان سبز رنگ و در حال هپنوتیزم و دندان هایی تیز بسان دندان های عنکبوت داشت ... و لیکن در این عصر من او را ابتدا به گونه ای فنا شده یافتن که عنکبوت و خفاش را مانستی و گویی عده ای از موشان نیز به او حمله ور بودند و پس از مدتی  چهره او به تمیز گردیدن و آدمی را ماند که او را چهره بسان مرد خفاش نمای است ... و گویی آن حادثه جنگ جهانی دوم می توانسته است به نشان خشم عیسی از اقوام کلیمی بودن و چهره عیسی به امروز دقیقاً برخی از قربانیان پزشکی آشوئیتس را ماند ... آنان که پزشکان بی رحم آلمانی جهت رنگ آمیزی چشمان، ایشان را جوهر تزریق نمودن ...

و لیکن خشم او می توانسته دلیلی بر حادثه جنگ جهانی بودن و لیکن گویی این حادثه به قدری عظیم بودن که خداوند او را مجدداً زنده نمودن و مورد پرسش قرار گرفتن که آیا دستور چنین قصاصی مستقیم از سوی شما بود یا نه؟

و چنین دانستن و آگاه بودن که امروزه می توان عیسی را در قالب شاه خفاشان یافت و لیکن خفاش آن بودن که دارای دیدی به ظاهر "سبز رنگ می باشد" ...

و لیکن گویی "بن نوح" یعنی فرزند نوح و نوح آن بودن که ممکن است بر اهرام به نام "آنبیس" بوده باشد ... "آ نوح بیست" ... و آنوح بیست بسان اژدهایی بودن که او را گرگ نمای دانند ... و لیکن من آن قاتل عیسی ابن مریم را "آنوح بیست" دانم ... و آنوح بیست را در عصر فرعون ... تنی دانستن که "کای" آن من جانب تن من برداشته شدن و آن را "گرگ پان" دانستن ...

و "عزازل" را آن اهرمان ماه دانستن که او را دو شاخ بودن ... و عزازل آن است که گویی اگر ارتباط ما با زمین را بسان طن در نظر گرفتن و این طناب را تا زیر زمین کشودن ... در آنسوی طناب اندرون زیر زمین رو به زهره شخصیتی بنام (عزازل) ایستادن  که بروزی گویی ابتدا دوشاخ از برایم فرستادن و همزمان تنی کوچک از آن بسان اجنه در کمرگاه من ایستادن و فردای آن روز من و آن اجنه در باغی یک پرنده سیه پوش را مشاهده نمودن و روزی دگر دو "کای" سخن گوی یکی با شخصیت "غاز" و دیگری با شخصیت "گرگ" را بسوی من فرستادن ...

و گویی آن عزازل را در کربلا نیز نشان است ... و بر اهرام فرعون نقشی از یک پرنده عقاب نمای بودن که در کنار آن موجودی با گوش های تیز به ایستادن ...

و لیکن عده ای من جانب زیر زمین مرا تنی از "گرگ پان" گرفتن و از سویی دگر مقداری از "کایم" را در غالب خورشیدی دارای نمایی از ساحل قو به جمع آوری نمودند ...

برچسب ها : شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ... - گویی ,بسان ,لیکن ,چهره ,عیسی ,عزازل ,آنوح بیست ,لیکن گویی ,چهره بسان
شناسایی برخی شخصیت های انبیاء و اولیاء و ... گویی ,بسان ,لیکن ,چهره ,عیسی ,عزازل ,آنوح بیست ,لیکن گویی ,چهره بسان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
انکبان

... نام آن فرشته دو شاخ بودن که قادر است تا در میان بسیاری از عوالم به رفت و آمد نمودن ... و لذا قادر بودن تا از لغزش نا به هنگام سایرین نیز به طبقات زیرین جلوگیری نمودن و لذا ندانم آن فرشته را می بایست بهر همه جان ها از یک جان و تن به برگزیدن یا اینکه هر جان و تنی فرشتگان خاص خویشتن را داشتن ... و آن (انکبان) ... هنگام سفر به عالم مافوق با دو شاخ به نمایان گردیدن و نام آن بسان "بزبزقندی" بودن و هنگام سفر به عالم تحتانی قادر بودن تا دو شاخ خویشتن را به پنهان نموده و آن دو شاخ را نمادی به برع بودن که ایزد "سِت" به نماد آن است ... و لیکن در باور من او آن فرشته عذاب به نبودن و فرشته نجات بوده و قادر است تا میان عوالمی سفر نمودن ... و لیکن خود از هرگونه عذ به مسون است ... و نبایستی آن را صرفاً به عنوان شاه عقرب یا امثال این دانست ... و لذا در هر عالم با توجه به فشار و دما و ... ممکن است ساختار آن به متفاوت گردیدن ...

و لیکن گاهی مرا چنین نیز به نظر رسیدن که آن دو شاخ ممکن است بر سر آدمانی به ظاهر گردیدن که می بایست در عالم یا دنیای محل حضور و ظهور خویش به عنوان افرادی تولد نیافته تلقی گردند ...

و از سویی دیگر گویی آن ایزد پرنده نمای ...

و آن چرنده نمای ... آفریدگار بُد ... و آن پرنده نمای ... آفرید نار (یار) بُد ... و آن خزنده نمای ... آفرید مار بُد ... و آن درنده نمای ... آفرید زار بُد ...

و آن دو شاخ ... آفرید بُد ... و آن دو بال آفریدگار بُد ... و آن دو گوش رید بُد ... و آن دو سُم کافرید بُد ... و آن دو چُم

آفرید آفریت آپریت آپرت

رید ریت  داپریت داپرت

سافرید سافریت ساپریت ساپرت

جافرید چافریت چاپریت چاپرت

پافرید پافریت پاپریت پاپرت

شافرید شافریت شاپریت شاپرت

هافرید هافریت هاپریت هاپرت

نافرید نافریت ناپریت ناپرت


برچسب ها : انکبان - نمای ,آفرید ,فرشته ,عالم ,نمودن ,هنگام ,نمای آفرید ,پرنده نمای ,قادر بودن
انکبان نمای ,آفرید ,فرشته ,عالم ,نمودن ,هنگام ,نمای آفرید ,پرنده نمای ,قادر بودن
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
کشف آدم

در تاریخ 15 سپتامبر 2017 میلادی ... شخصیت من بنام "فرزاد یحیی زاده پیرسرائی" ... با تحقیقات لازم متوجه گردیدن که تن آدم (ع) متعلق به "عیسی ابن مریم" بوده و لیکن این تن تا هنگام یافتن خدای مورد نیاز خویشتن و کشف ضروریات لازم ... کلیه امور این دنیا و هر آنچه هست و نیست از آشکار و نهان بدست آن "آدم" سپردن و لیکن او را طفل به ناشمردن ... و اولین اقدامی که از او تقاضا داشتن این بودن که نسبت تهیه و تدارک رهنمای از برای من اقدام نمودن ... تا که بتوانم خاطرات و ابعاد وجود و عدم خویشتن را به جمع بندی و منظم نمودن ... و لیکن مسیر زندگی خویشتن را از برای آینده خود به انتخاب خواهمی نمودن ... و لیکن با توجه به معروفیت شخصیت آدم و تقدیس جایگاه وی ... مطمئناً کلیه خدایان، فرشتگان، ایزدان، قادر مطلق و هر آنچه که در رسته مقدسات و مذهب قابل گنجاندن است می بایست او را احترام نمودن تا که من بتوانم آمادگی لازم و مورد نیاز را به ب نمودن ... و لیکن این مقوله قبل سوء استفاده من جانب هیچ جایگاه و مقامی نخواهدی بودن ...

برچسب ها : کشف آدم - نمودن ,لیکن ,لازم ,خویشتن ,مورد نیاز
کشف آدم نمودن ,لیکن ,لازم ,خویشتن ,مورد نیاز
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
آخرید بازدید ها
مبانی نظری و پیشینه پژوهش حاشیه نشینی نقدی بر ادعای اساطیری بودن قران destructors ترجمه داستان خورشیدی پنکه ماشین ماشین داخل انرژی پنکه خورشیدی خورشیدی ماشین خورشیدی ماشین ماشین ارزان داخل اتومبیل پنکه خورشیدی ماشین پنکه خور مرحله ی نخست المپیاد امداد و نجات استان فارس دختر سیبیلو میمرم واست جعفر محاسبات ساعت کاری اندروید آمار تعداد زائر مستقر در هتل های منطقه2 مکه به تفکیک مدینه قبل بعد تا تاریخ 1393 علت مکش ن کمپرسور اسکرال html صدای ربنا تحقیق پیش بینی forecasting آزمون ept با پاسخ تشریحی فلسفه عرفان نمود زنجان علامه طباطبایی استان زنجان هجری شمسی یحیی یثربی استانبول است پیدا داخل کنید شیرینی پیدا دوباره یافتن نوین آئینی آئینی عرفی بازدید کنندگان مطرح موشکی جمهوری موشکی هیجان ید عطر وادکلن نه و مردانه خودشکافی از سر تفنن موتورهای موتور فایل پیچی پاووینت القایی تعداد قطبهای موتور القائی بندی موتورهای موتورهای القایی کاربرد موتور تشییع ی گمنام در شربیان تبریز تجاری مجتمع ساخت مردم بگوید مجتمع تجاری می تواند بگوید می خواهد چکار؟ بهترین نقاط
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.716 seconds
RSS