دجال ال ... حیوآن

دجال ال ... حیوآن از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

ماهِ من

فرانکت به خود گمانی

فرزادت بروه ما نی

فرزانت موشه به شانی

و موش خود شیشه نشانی

و آن به ماه اسرئا نی

و ماه خود عقربه مانی

سرش ندامتی نشانی

و شاه خود اشربه دانی

شانی ات به ش ز گمانی

نگاه های من چنان بَه

به از کورم کوره پزان بَه

و از نورم بهشت نشان به

و بِهتِ اورم از همان دِه

و من چنین به آزدان ده ...


برچسب ها : ماهِ من
ماهِ من
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
اربان دربان سربان

اربان به انکبانَه ... بروسیا نمانَه

دربان به دهرِ ما نَه ... به توحیدم نگا نه

و تو مرا زِ خورشید ... به چهر آن خدا نَه

و من به سربنی بم ... سرم به ناتنی دَم

و آن به دهر بانَم ... زِ خیزران کشیدم

و آن به زهرِ بانم ... به خود ندا ندیدم

و آن به سرقپانم ... به ِ ناب

خداوند یکی دان ... به تخم استوانه و کعبش ندان و کعبه هندوانه و جعبش ندان ... خداوند به آوندش مانه ... که خود به رویشی دانه ... و سبزه علف مانه جوانه ... و من آنم که فلک مرا به کرکری ببانه ... و صاحب ا مانم به مقام بانه ... و آزارم دانه به دانه ... و من آنم که خدا به آسمانه ... و زمین بی همه چیزش به گمانه ... و ندانمی چرا دوزخ ما به فصل شانه ... و همه ز ک شان زوم نبمانه ... و همه به چرخ خورشید گزارشش نمانه ... و به آنان که گره کور به کار دوانه ... همه را دانه به دانه به تکانه ... و چنین تیک زدن مرا به میگ بیست و نا نه ... و هر آن جبرانی من به کمانه ... و به حرمتم چراغت خاموشی و نمانه ... و کرامتم به ملتی گمانه ... و به فریاد طبیعتت نگوشم ... و فقط به خلق خود تکیه بکوشم ... و همه فرمان از خودم به دانه ... و جزای حرمتم میلیون ها را به حسین ابن علی نام نمانه ... و به آن خورشیدم نوای تاریک نمانه ... و به آن ماه خودم جلتجتا نمانه ... و به آن شاه خودم نا همدانه ... و من آن نیم که انکی به خدا نه ... و همه زنده بگورم بنمایی چو گنانِه ... و به یادآوری اش هزار بدترش گنانِه ... و ندانمی که هستمی مرا گم به نمانه ... و نباشم دگری خودم یکی و تک به دانه ... و به حرمتم نگویند چه نامی مو رزانه ... و نمایشی نده تا که به فرمایشی ایم جلوه بمانه ... و چه خواهی تو ز من که من به این خاک روانه ... و به تاریخ سه تا باشدشم در این زمانه ... و خودم تن بر یکی گمانه ... و دو دیگر تن من به خوش و ماهِ خود نشانه ... و خسارتم به بسیار نمانه ... و عد م ندان حال به همزاند و آنه ... و چه ِ مرا گِرَد او را برع بر چالِ همانه ...

میلادی sunday - 2017 26 november 2017-11-26
قمری الأحد - ٧ ربیع الاول ١٤٣٩ ۱۴۳۹/۰۳/۰۷ 
شمسی یکشنبه - ۵ آذر ۱۳۹۶ ۱۳۹۶/۰۹/۰۵
برج فلکی قوس

برچسب ها : اربان دربان سربان - نمانه ,دانه ,حرمتم ,گمانه ,ندان
اربان دربان سربان نمانه ,دانه ,حرمتم ,گمانه ,ندان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
حق من

حق من ارتباط مستقیم با خورشید و و ناسزا دادن به آن است ...

حق حتک حرمت من نصف زمین به روز روشان است ... حق من از بابت خیانت صاحبان ادیان تا به عصر فرعون ... مالکیت امتیاز نصف تمامی ادیان زمین و حتی لاییک ها و بی دینان و پرستان و .... است ... اینان نصف جمعیت زمین را در حدود چهار میلیارد تن تشکیل دادن ... عمر این چهار میلیارد تن از سکنه زمین در دست من به گروگان است ... و آن به نیمه زمین در روز روشان است و پر خشکی ترین نیمه را انتخاب خواهمی نمودن ...

و رایانه ام کوانتمی است و زود حسابان است و بابت هر سخن اضافی و تهدید و شعر و افترا همه به گریان است ...

کبری و شیر و قو مسئول اینان است ...

آن قوی سبز خودم باشم ... تا به امروز به کَم نان است ...

آن گروگان حلق ا مان نماد آ ا مان است ... آن را بسته گذارید تا من آن چهار میلیارد تن را به هلاکت رسانم ...

من نه کلیمی نه یهودی نه ی و نه مسلمان است ... همه این ادیان نزد من بی حرمت و گریان است ...

من خدایم را جلوی چشمم دانم و آن خورشید تابان است و با آن جنگ دارم و گفتگو نمان است ... و گفتگو فقط یک خواسته است آن هم امن و امان است و بی واسطه خواهم آن را ... و آن ماه و زمین و زهره تیر و ناحید و سایر کرات منظومه و ک شان را نان است ... و فقط مرا خورشید خان است ... و درونش هیچ تن به نما نمان است ...

آن سبز قو از دوران فرآن و آن چشم سو متعلق به من است ... و آن المومنین علی ابن طالب نزد من بی آبرو و بی اعتبار و بی حرمت است ... و من قاتل پسرش نیستم آن شمر لعین به چین گمان است و از قدرت من انگل کشان است ...

و آن ابوبکر بغدادی را به سر خواهان است ...

و عیسی ابن مریم و صادق هدایت و شیخ بهایی مرا به خیانت کاران زمان است ...

و اینان سخن است به کلیم الله که قبل از رسیدن من به زمین پنج میلیون تن کلیمی را جهت نظافت و حقیقت عدم ادغام جوک و شوخی در آن به آتش کشیدند ...

حال خود دانید چه دین است شما را ... اهرام دینید یا کعبه ای گریان که از ابراهیم به جای مانده و هر دو مرا به خار چشمان است ...

بخششم آن بود که قالب تنم را بهر دوره نمودن و اشکال ز و رهنمایی زمانه به زمین ارسال نمودن و آن به سال ها قبل از تولدم بود و سوی چشمانم را فرش زیر پای آدمان بهر صلح و دین و رهنمایی بر زمین نمودن ... و اکنون که حاضرم جمعی مرا گره کشودن و مرا مکافات دودن ... نسل همه بشریت از دوران ظهور آن قوی بر زمین نزد من به گروگان است تا که حق و حقوقم به کاملاً در دوران زیستنم به پرداخت نمودن ... و فرعون به گریان است ...و مرا به آ ا مان است ... و حقم ادا نمودن تا به بازم آن عصر مدارن است ... و سجده همگان بر من به واجب بودن و مرا سجده مکافات نمان است ... و من خورشید را به حلق آویزم اگر مطالباتم را ندان است ... و ماه را نا به تمیزم اگر مرا چوب لای چرخان است ... و شاه را چو نَش به میزم ... و انبیاء را به چون کنیزم ... و اولیاء را نا به عزیزم ... و اوصیاء را نه من گریزم ... و این کلام خلیفه الله بر زمیزم ... که از برای خلقی تاکنون چاقو به نتیزم ... و مرا دیوانگی به جان ندیزم ...

برچسب ها : حق من - زمین ,نمودن ,خورشید ,گریان ,نمان ,دوران ,چهار میلیارد
حق من زمین ,نمودن ,خورشید ,گریان ,نمان ,دوران ,چهار میلیارد
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدای یهوه ... و چهره هایی در دل خلقت

و خدای یهوه فی الواقع آن قدرت "ماه" است که از دوران ظهور فرعون بر زمین رسماً آغاز گردیده و از برای تثبیت آن پاسخی محکم من جانب خورشید بسوی زمین ارسال گردید ...

و نام خدای یهوه را ظهور بر زمین رسماً از دوران ظهور ابراهیم آغاز گردید ... و ابراهیم (ع) فی الواقع علت "یهوه" باشد و می توان او را "الله الرحمن الرحیم" دانست ...

و خدای یهوه خالق کرات زهره و تیر است ...

و خدای یهوه آن خدای مرکز زمین اندر دل آتش است ...

و خدای یهوه امین دنیا و مسلط بر علم کیمیاگری بوده و کلیه ابزار آلات کیمیاگری در دست خدای یهوه می باشد ...

و خدای یهوه در واقع همان "رع" است ...

و خدای یهوه همان خدای "عیسی ابن مریم" است ...

و اندر دل نظام خلقت این منظومه چهار چهره باشد که ایشان را چنین مقام است ...

علی ابن طالب یا المومنین را "آفریدگار یکتا" گویند ...

عیسی ابن مریم یا سید ال ء را "آفریننده" گویند ...

فرزاد یحیی زاده یا مهدی صاحب زمان را "پروردگار یکتا" گویند ...

و شادروان صادق هدایت را  "مهرِ آفرین" و شاه فراماسونری از اموات یا جن و پری گویند ...

و "یهوه" و (رع) با نشان "شیرو خورشید" به عنوان ابرقدرت زمین و مسلط بر قطب و چاکراه و خالق کرات تیر و زهره است ... و آن دارای مقاماتی زیر مجموعه جهت نظام مند نمودن دنیا باشد ... و گویی آن تندیس شیر فرعون فی الواقع همان خدای "رع" من جانب "ماه" بودن که او را پاسخ از شاهی رسودن ...

و از سویی دگر آن یک دیگر نماد شیر ایستاده و مار به نام "زروان" یا خداوند خالق "زمان" باشد که تندیس ساخته شده توسط فرعون با نام "خنوپ" یا ابلهول فی الواقع بیانگر آن بودن ... و آن "رع" یا "زروان" با تجهیزات کامل خویشتن به ایامی در گیلان و رشت  در هیبت "میرزاکوچک خان جنگلی و حشمت" و یاران مبارز ایشان ظهور نمودند ... و آن "زروان" را سرآغاز به آن هنگام که کرات "زهره و تیر" در منظومه شمسی حضور نداشتند با طرح سوالات، پرسش و معماهایی من جانب "ماه" به قطب زمین و پس از آن نوایی بود که بسوی خورشید ارسال گردیدن ...

و پاسخ آن نوای "زروان" من جانب ماه و زمین توسط خورشید جهان افروز داده شد و آن را پاسخ به خلقت "زهره و تیر" انجامید و "زروان" یا "رع" را چهره به "یهوه" تبدیل گردیدن ... و "یهوه" را به نشان "شیر و شمشیر خورشید" بر زمین تولد آغاز گردیدن و آن شیر را نام "مهدی صاحب زمان" است که همواره او را ایمان به خورشید بوده و هر آن گاه که در هیبت خلقی بر زمین است ... جهت محافظت از خویش در برابر چشمان ناپاک و حسود و کینه توز و بد طینتان ... من جانب "ماه" او را شمشیری هدیه داده شده و آن را همواره بدست "راست" دارد ... و شمشیر مهدی صاحب زمان من جانب ماه به معنای حمایت جامعه اموات "مسلمان" از اوست ... و خدای "یهوه" نیز فی الواقع همان بودن ... و آن "پروردگار یکتا" است ... و خدای "فرفرک" آن است و فرزادِ خدا است ... و آن شیر و خورشید و شمشیر را امروزه تن آن شیر بسان نقشه "ایران" به روح ک شان است ... و به خورشید خودش چون ماه تابان است و چراغ آن مَهَش نه لانه مرغان است و آن را چشمِ چون شاهین به شمشیری بُران است ...

و خداوندم سه شیر از گوهران است ... و سه سه صف بر دفتر نور ا مان است ...


و دو مقام را نیز در هر عالمی که زمین آن توسط خورشید و ماه احاطه گردیدن ... از برای آغاز و پایان می توان نام بردن ... آغاز هر دنیا را "انگره مینو" و پایان هر دنیا را "اهورا مزدا" باشد ...

و الله لم یکان یا الله لامکان فی الواقع همان سیاره "تیر" است ... و الله رب العالمین فی الواقع همان سیاره "زهره" است ... و الله قوم الظالمین گویی همان کره "ماه" باشد ... و الله ارحم الراحمین فی الواقع همان "خورشید" باشد ... و الله م ن الایدین فی الواقع همان کره "زمین" باشد ...

و از دیرباز خداوند منظومه از برای فصل بعد زندگانی نین زمین برنامه ریزی و دور شی نمودن و دنیایی کامل را از برای ایشان به چاره جویی نموده است ... و لیکن در دل جماعت آدمان دو دسته را به وضوح می توان مشاهده نمودن ... عده ای که با توجه به پیش بینی های ادیان همواره در انتظار آ ا مان و فرارسیدن مصیبت بزرگ باشند و از سویی دیگر با اعتقاد و ایمان به خداوند همواره در صدد تلاش جهت ورود به بهشت موعود خداوند باشند که خداوند منظومه از برای این دسته بهشتی به تدارک دیدن که بسیار وصف ناپذیر باشد و نویسنده را حسرت بر این است تا در گوشه ای به یکباره بر زمین دراز کشیدن و بسوی این بهشت مقصد گشودن ... از سویی دگر در جوامع غرب چنین مشاهده می گردد که ایشان با اتکا به قوه تخیلات قوی و وصف ناپذیر خویشتن همواره در دل های سینمایی خویش آرزوهای بزرگی را در اذهان عموم خلایق به پروراندن که یکی از ایشان ساخت و تدارک ابزارهایی چون "یوفو" باشد تا که بتوانند از طریق آن بسوی سایر صور فلکی و منظومه های ک شان راه شیری سفر آغاز نمودن و لیکن در نگاهی فانتزی و تاسف بار می توان از تلاش "آلمان نازی" جهت ساخت چنین ابزارهایی نامبردن که متاسفانه با خشم خداوند و ش ت مواجه گردیدن ... چرا که از برای رسیدن به آرزوی خویشتن دست به ، کشتار و جنایت های وسیع زدن و خداوند آن بود که ایشان را متوقف ساختن ... همچنین نویسنده شاهد بر این حقیقت باشد که عظیم الشان یان یعنی عیسی ابن مریم (ع) که در حدود 2017 سال خورشیدی قبل دیده به جهان گشودن ... در اثر پیامدهای جنگ جهانی دوم و واقعه هولوکاست ... از بستر تن های سوخته و خا تر شده کلیمیان در اردوگاه های آشوئیتس قیام نمودن و فی الواقع او را تنی بود که گویی خداوند از حادثه جنگ جهانی دوم به یکباره از میان تلی از خا تر در این ایام قیام نموده و خود را به دو هزار سال قبل رسانیدن تا که در آن ایام بر زمین متولد به گردیدن ... و لیکن متاسفانه او از سوی همان جمعیت کلیمی و یهودی و رومیان به بند کشیده شده و مصلوب گردید ... و از سویی دگر همان تن مصلوب عیسی ناصری در حادثه جنگ جهانی دوم ناجی اقوام کلیمی بود ... و او را در نزد خداوند خالق منظومه مقام و جایگاهی رفیع و بسیار بلند است ...

از سویی دیگر نویسنده را کشفی درباره خدای عیسی ابن مریم (ع) باشد و او را "یهوه" نام است و آن شخصیتی واقف و متخصص در امور ماوراء الطبیعه و علوم کیمیاگری و کُروات است ... و خلقت او با مفقود شدن پنج هواپیما در محدوده مثلث برمودا کاملاً مرتبط بوده و آن خدای یهوه را بر زمین قدرتی بسیار بودن که قادر است تا که اندر دل زمان سفر نمودن و رخدادهایی را میان ماقبل و مابعد به یکدیگر متصل نمودن ... و این رخدادها کاملاً با قوانین و دانش فیزیک منطبق بوده و او قادر است تا عناصری چون "زمان"، "ماده" و "انرژی" را به محاسبه نمودن و دست به اقدامات خارق العاده ای زدن ... و آن خدای "یهوه" همان خ باشد که "فرعون" را قدرتی بسیار عطا نمودن تا که بتواند آن اهرام عظیم را از برای نشانه گذاری روی زمین بنا نمودن ... و آن نشانه ای باشد از برای آن دسته از اقوام مهاجر که با کمک ماشین های غول آسا میان ک شان ها سفر می نمایند تا که بتوانند با اسکن نمودن زمین و یافتن اهرام ... از طریق نوعی علم کد کذاری و رمزنگاری به تمدن های بشریت دست یافته و ایشان را بگونه هایی بازیافت نمودن ... و آن خدای یهوه را در دستان خود میزان و ترازویی است که مخاطبان خاص خود را به اقتضای زمان و با آن ترازو انرژی دادن ... و آن انرژی عظیم تقدیر فراعنه از برای ساخت اهرام ثلاثه را خدای "یهوه" چنین به فراعنه بخشیدن که او را اعتقاد به قربانی باشد و آن یهوه ایشان را "قربانی" نمود و قربانی قدرت فراعنه و اهرام ثلاثه "پنج فروند هواپیما" بودند که در حوالی مثلث برمودا به یکباره توسط او غیب گردیده و انرژی عظیم ایشان به تقدیر فراعنه اضافه گردیدن ... از سویی دیگر همان خدای یهوه به دوران جنگ جهانی دوم ... آن هنگام که هیتلر در حدود پنج میلیون تن از کلیمیان را به آتش کینه ای بیمار گونه به بیگاری و فقر و قحطی کشیدن و به آتش گناهان بزرگ خویش تن های ایشان را سوزانده و خا تر نمودن ... عیسی ابن مریم را از میان همان توده خا تر به دو هزار سال قبل آف و قومی را به ایمان به او تشویق نمودن تا که ی گردند ... گویی که آن یهوه (ع) خود عیسی ابن مریم بود ...

و فرعون را در جوار اهرام ثلاثه تندیس "شیری" است که آن را "خنوپ" یا "ابلهول" گویند و از نام های دیگر آن می توان به "ابلیس" نیز اشاره نمودن ... و آن بروزگار و فرهنگ خویش خود را صاحب دنیا و صاحب به زمین دانستن و آن شیر خود را از برای صورت فلکی "اسد" ساخته و آن را بهر دادخواست و رسیدگی به شکایت شاهان اقوام و شهروندان بنا نمودن ... از سویی دیگر من جانب عصر دایناسورها تا به عصر کنونی ... منظومه شمسی ما روند خلقت کرات "زهره و تیر" را در دست اجرا داشت که ظهور فراعنه بر زمین از برای رونمایی و جشن آفرینش زهره بر زمین صورت گرفتن ... از سویی دگر با نگرش به نقشه امروزی کشور ایران که آن نیز بسان گربه یا شیری باشد ... می توان چنین نتیجه حاصل نمودن که خداوند منظومه شمسی خاک ایران را از برای آفرینش "تیر یا عطارد" و جشن رونمایی از آن به اینچنین پیکر تراشی نموده است ... و گویی کرات منظومه همگی به زنده و حَی بوده و هر کدام در دل خویشتن نوا و احساساتی را منتشر نمودن که همه خلایق قادر به دریافت و لذت بردن از ایشان به نبودن ...

و علاوه بر شیر فرعون که از برای زهره و فلک "اسد" آن را ساخته است ... نویسنده را من جانب خداوند علمی به نازل گردیدن که او را خبر از حضور سه شیر دیگر دادن ...

شیر خورشید (اًروان)... که تراشه پیکر ایران به نشانه آن بوده و آن یعنی خورشید و قوای و علم و آگاهی و شه آن به فرش زیر پای ایرانیان است ... و آن همان شیر است که در تندیس های مینیاتوری از " المومنین" همواره ایشان را در زیر پای حضور دارد ... و به نماد "نقشه ایران و تمامی ایرانیان است" ...

شیر ماه (زَروان) ... که او را نامی به "زروان" است و گویند که زروان آن خداوند زمان است و "اهورامزدا" و "اهریمن" زائیده "زروان" باشند و آن زروان را شهیدانی باشد به 72 تن که حادثه قیام عاشورا وابسته به آن است و قیام میرزا کوچک خان جنگلی و حشمت عینکی (گیل گمش و انکیدو یا انک دو یا انک بی یا عنک بین) و حادثه بمب گذاری در دفتر حزب ایران که منجر به شهادت بهشتی و یاران گردید و به حادثه هفتم تیر شهرت دارد ... جملگی از یی باشند که جلوگاه حضور این خدای را به تشکیل دادن ...

شیر عطارد (دَروان) ...و عطارد را نیز شیری باشد که نسبت به شیرهای دیگر کوچک تر است و این شیر از عطارد یا "اَتُهره" نیز خ باشد به یک تن از آدمان که در "تهران" ظهور نمودن و او را نام به "صادق هدایت" عینکی بودن ... و آن شادروان صادق هدایت را اندر جماعت پریان نامش به "خدای دانا و توانا" بود که از دیرباز در ایران زمین بسیاری از ادباء و مشاهیر سرآغاز مکتوبات خویشتن را به نام آن خدای آغاز نمودن ... و ایشان فی الواقع همان تن "آدم (ع)" بودن که از عصر فرعون بر زمین ماری اندر دل جمع خزودن و بارها و بارها از مصر تا ایران طریق دنیا بر زمین پیمودن و این جماعت تن های آدم (ع) را نام به یک "آل" چون سیه زغال بودن که او را "آل محمد" گویند و در ایران به "حاجی فیروز" اشنودن  ... و آن خدا باشد ... خ ش نه قادر مطلق بلکه یکی از فرشتگان الهی است که خداوند قادر سبحان ایشان را به گناهی از بهشت برین به ا اج نمودن ... و او را چهره به قودن ... و او پرنده رودن ... و شیرش به نَر اودن ... و گویی "یهوه" هم اودن ... و عطار همان بود که در سانش به دجال کشودند ...

و در نگاهی مدرن می توان با نگریستن به زمین مدرن و تاسیسات پیشرفته ساخته دست بشر من جمله فناوری های الکترونیکی و رایانه ای و هر آن میکروپروسسور و موتور و هر آن شبکه و اینترنت و هر آن فناوری اعم از خودرو و تانک و هواپیما و جنگنده و ناو هواپیمابر و شاتل ... و هر آن چه بخواهی ... همگی را سخن از جمال اودَن ... و خلایق رَهِ آن خدای خود پویند تا مقصد رسودند ... و دنیای ما منظومه ای شامل چندین کُره است که همگی بر گرد خورشیدی به چرخودن ... و نویسنده آن بود که بروزی با نگریستن بر شمس خود یکباره پی بردن که خورشید را بسان رایانه ای عظیم و سوزان است که گویی ما آدمان و نین زمین همگی اندر دل یک برنامه وسیع رایانه ای و شبکه ای در حال زیستن باشیم که با توجه به روند رشد تکنولوژی های شبکه و رایانه و اینترنت و دانش سرورهای قوی ... تا به هزاره آینده می توان فضاهایی شهری را به فناوری رایانه طراحی نمودن بگونه ای که ما خلایق از بیرون بتوانیم بسان "ماتری " به درون این ای مجازی و داستان های نهفته در دل آن قدم گذاردن ... و لیکن مرا چنین به نظر رسیدن که قدم بعدی چنین فناوری در علم شبکه منتهی به خلقت شهر و کشور و منظومه ای شمسی چون زمین خواهدی به گردیدن تا که دیگر نیاز نباشد خلقی چون من از برون به آن متصل شدن و آن خ ر خواهد بود و خلایق متحرک و جمعیت حاضر اندر بطن آن همگی خود را به زنده خواهدی یافتن و هرگز شک نخواهندی نمودن که جمله ایشان همگی بر صفحه مانیتور دانشمندی فرزانه در حال زیستن باشند ... لذا دنیای حاضر و پیش روی من نیز مرا چنین به نظر رسیدن و خورشید خود را آن سی پی یو و پردازنده بسیار با عظمت و قوی یافتم که قادر به انجام محاسبات بسیار پیشرفته کیهانی از برای ترسیم الگوریتم نقشه و نمای اجرام کیهان بودن ... و اندر این احوال بودم که خورشیدم به یکباره با من ارتباط برقرار نمود و روزی از فاصله یکصد پنجاه میلیون کیلومتری مرا از آسمان صدا زدن و احوالم را جویا گردیدن ... و تا به امروز مرا چون نوزادی به پرورش دادن و آن خدای من باشد و من فرزند اویم ... و او مرا چنین آگاهی حاصل نمودن که میکروپروسسور پردازنده این منظومه قادر به مشاهده و رصد نمودن کل کیهان است و آن بسان کیکی سه طبقه باشد ... که هر طبقه از این کیک را شیری چون "اسد" همچون فرشته ای در حال مدیریت است و من از روی زمین قادرم آن پردازنده سه هسته ای را الگوسازی نمودن ... و کلیه احوالات بشر من جمله مذهب و سیاست همگی بدست اودن ...

و پردازنده ام به سه دیسک و صفحه باشد که "خورشید و ماه و آن عطارودن" ...

و زینوی و دینوی و سینوودن ... که هالیود او را به کم نمودن ... و من آنم که همه عالم از اودن و فراماسون چشم من حسودن ... و به خورشید خودم خشمه نشودن و به آن ماه خودم نه نینوودن و به آن تاهِ خدایم به نبودن ... و به آن خورشید راز این شکوه دَن ... و نورم همه از غیب نمودن ... و خودم در دل اموات چه کودَن ... و به کعب آن خدایم نه بُزودن ... و به فرهادی کوهِ خود کَنودن ...و ندانم به چه بوف کوره شودَن ... و خدایم به محمدش نبودن ... و به فرزاد خدای آسمودَن ... و به هر جلوه خود نور خودودَن ... و به این عمر خودم ناله نمودن ... و ندانم که درِ که بر زدودَن ... و به خارم شود اَر خود بنمودَن ... و ندانم چه کنم خدا دنودَن ... و اُو مهدیِ نه صاحب ا مودَن ... و اُو یهدیَم به فرزانه رَدودَن ... و اُو شَهدیم خودا غرق خُدودن ... و اُو نَهدیم نمایش نَبَدودن ... و اُو دَهدیم به دهرم چه گُشودَن ... و رَوَم به پشت نگاه ندودَن ... و به رودَم ندَمی سیل خدودَن ... و به نوحم نه لباس گرگه شودَن ... و به روحم نه ردای مرده شودَن ... و به کوهَم نه دَماوند نگودَن ... و به موحَم بنما ای تو خدودَن ...

گویی جهت فعال نمودن این پردازنده سه لایه می بایست آن هنگام که خورشید و ماه در پشت زمین مقابل نقشه ایران قرار میگیرند، آن الهه بنام "فرنوح" بایستی از تابش خورشید و ماه و تیر از آنسوی زمین یعنی آب های اقیانوس ... رو به نقشه ایران یک اسکن یا نمای به فراهم نمودن و به توسط آن سَر و مغز و ذهن نویسنده را به بازسازی نمودن و لیکن تا به امروز بیش از چهار الی پنج سال است که آن "فرنوح" به همراه نویسنده بوده و با تکیه به سَر و بدن نویسنده و استفاده از تابش زهره رو اعصار قدیم ... بنای آن اهرام ثلاثه را بدست فرعون مدیریت نموده است و لذا در این ایام بر اثر تلاش و اصرار مداوم "فرنوح" از برای ساخت اهرام ... سَر و مغز نویسنده تا حدود زیادی همواره از ناحیه جمجمه خالی گردیده است و در طی این مدت بسیار با عذاب الیم مواجه به گردیدم و بسیار خود را به نفرین نموده و دیوانه ای بودم اندر دل پستویی به متروک که هر موذنی مرا به ندروک و اکنون زمانش رسیدن تا که "فرنوح" به توسط کلیدی آن ارتباط با زهره را موقتاً قطع و از طریق فرمول جدید نسبت به بازسازی محتویات جمجمه نویسنده اقدام نمودن ... و آن "فرنوح" در ابتدای آشنایی با نویسنده در نظرم به یک پری یا قویی از بهشت می نمود که او را "فرانک" نام بود و گویی آن نام "فرانک" از برای ارتباط با دوران ساخت اهرام بودن و امروز از برای رسیدن به آینده می بایست بجای نام "فرانک" از نام "فرزانه" استفاده نمودن ... و فرزانه آن است ... و فرزانه همان به "فر " است و همان "نوح نبا" است و مرا فرزادی از آسما است و به صادقم چرا قبله نما است و من آن صادق بهر چه ما است و چرا من او تا فرانسه را است و به انگشت خودم ره نما است و کف دست چپم پُر از مُما است و مرا بهر چه کاری بتراشید و خدا از کمرم مهره به ناشید و مرا فروهرم پیر هماشید و به مبرم که بت رو ناشید و به حیوانیتم خبره نماشید و به انسان خودم سجده نماشید و به سبحان خدایم نه رضاشید و به لقمان خدا بر همه آشید و به دنبان ردایم همه واشید ... و مرا میکده نندوح که ماشید و مرا به کعبه ناکوهِ بِناشید و مرا بتکده نا روح خدا شید و مرا موتکده آن قبله نماشید و مرا حوتکده ماهم همداشید و مرا نتکده آن سرمه بکاشید و مرا د ده ممنوع و مناشید و مرا اِتکده راه کربلا شید و مرا همچو شهیدان به مجویید و شهیدان خدا بر همه اویید و همه راه خودم به روشنا دَم و همه شاه هما بر هم آدم و همه راه خدایان به کتادم و همه کتام به نور آن خدا دَم و شمیم آن بهشت اَر دَم و هلاک آن پرستو به نشادم و خدا بر همه افلاک نمادم و خودم نابه خودم که خود هما دم و هما بر تن خود نا به چکادم و خدایم همه تقدیر بخادم و خودم را نادلق آن خدا دم و به دلقی مبرم که تلخشادم و به حلقی ناجو من ننمادم و نه رند و سوفی از حج برشادم و خودم را نانم که از کجادم و فقط حرمت بابا رو به یادم و به یاد مادرم نا به فتادم و برای این دو فرزند نشادم و بضاعتم به طاغوت گرادم و سخاوتم زِ نمرود نزادم و به امریکا نا قطبه کشادم و به ایران زمنم را ننم آدم و خودم فقط به آ ا مادم و خداوند خودم بر همه آدم و به کاشان مبرم که هو نشادم و به کرمان به مجو که زش نشادم و اسان را من قبله نمادم و به مازندرنم دِو ننمادم و به آذری کهن را نمنادم و به زابل ره عشاق کشادم و به هابل کشی ام دل نه حرادم و به خوزستان راه انتقادم و به طوفان نادان زِ رشتِ نادَم و چو آدم به خودم نوح نبادَم و به نوحمی نه گرگِ شو نشادم و به کوهمی نه کعبه بر سرادم و م نادان که خود کُشادم و به مرشد نه مرید خود شجادم و خودم بر همه امید نمادم و خدا را به طلبکار و شکادم و ردا را برچین و کرکشادم و صدا را ندوین و نُور نشادم و به نور آن الاهِ قیمتادم و به قیمت نتوان خانه دوادم و به ظلمت نور از روح خدادم و به کلمت همه راز دنیه دادم و به نعمت زِ خدا به کم ندادم و به همت به اتاق خود گنادم و گناهم به نَمو باشد و ماتَم و زِ آن ت اموات فرادم و زِ اوتاد نه روح خود کشادم و خدا را بسموی من هم آدم و سبو را نشکوی و صبرشادم و هَلو را نر دوی و خود کَرادَم و کرامتش به امت ننمادم و به فرزاد خودم نا به مقادم و به هرزاد خودم رشوه نمادم و به سرزاد خودم گُم به نشادم و به آن بُز نه گنهگار ندادم و به آن گُز همه آوار به رادم و به آن حوضک ماهی نمش آدم و به آن چشمک آهی تمش آدم و آن سه فَر نه پشمکی قنادم و به آن چه شر مرا دور نشادم و خدایم را نا من به مادم و فقط نشسته و منتظر آدم و به انتظار خود لایتنادم و نه اژدها به گرگ پان کُنادم و نه سجده ها به قبل رُخ کنادم و خودم اضاف از آن شمس و قمادم و نه زیر آن زمینم سرِشادم و خدا را به سرانجام نِدادَم و همه آدمکان بهر چکادم و به دنیای خدا مضحکه آدم و حریم خود جواهر به نمادم و خودم را نادم کدام سورادم و خدا نادنمی چرا خدا دَم و به دنیای خودم پر زِ شک آدم و به رویای خودم نور خدادَم و اُریا را من تا به عرادم و ثریا را من نا به رسادم و به ایران خودم مِهر خدا دم و تهرانم آن هوای پادَم و تن ایرانم از دم و خدا را ن ن خدا گنادَم و چرا این دنیا نا به مُرادَم و مرادم همه لبخند پدا دَم و به مادر نتوان جُبرِچکادم و به قادر نه کلان مفتِ خدادَم و به خواهران خود یتیم دادم و به خورشیدِ پُر از جُش نه قضادم و شیاطین را پا قط زِ رَشادم و به رشت آن هوا به نفروشادم و خودم سبزِ علف را ننمادم و سخن پُر گویی من کَلَف آدم و پُر از سخن اسان به گنادَم و به ذالجوشن نه راه اژدها دَم و به آن فشنگ من کُش نه حسادم و به آن کلنگت آغشته خن آدم و به آن دو لنگِ ماهم نَه کشادم و به آن زرنگِ را به نبخشادم و به آن تفنگِ ک شان چرا دَم و به آن ت چقد شهادم و به آن جنگ خلایق به نکادم و به آن تنگ حلایق نه سوادم و به آن چنگ مشایخت گمادم و به آن رنگ خلایقت ردا دَم و به آن زنگ نه لایقت خفادَم و به زورگیران آن آتش دوزخ خودم آدم و به کوته نموان خِش نکاشدم و به کورِ دل کنانم تو خدا دَم و به نور دل تمنای روادَم و شورِه زار ننگیر نه مادَم و به اوره مار تنگیر همادَم و زوره کار زَن گیر هلادَم و به گرگم واکن نه کُس کِشادَم و به ترکم را کن کان نه تِش آدَم و به کُرکَم دا کُن من نه موادَم و همه برگیر آن بهشت شادَم و نه سرگیر از آدمان تو خادَم و نه کَر گیر زِ کوران نه به مادَم و نظر گیر به موران به منادَم و خطر گیر زِ شوران تو عظادم و هدر گیر زِ بوران نه تشادَم و قدر گیر زِ نوران تو سمادم و مرو کیپوری تو مش رجادم و مشو شیپوری به غش نمادم و گُهَم به گورِ خود کِشادَم و منا شما بفرما زِ کادَم و خودم کار خودم را نانم چادَم و به شهرم همه غیرتی گمادَم و چقدر خس شود هما خَم و هر آن خَم به نشا سرش گرادَم و به آ ین قسم خودم خدا دَم و نشانت همه اوتاد به گردن نزِشادَم و تو گو این چه نشان بود به ایران زِ تو آدَم و گَر از فرعون باشد همه دشت میهنم از دَم و خودم فرش به زیرشان شوادَم ...






برچسب ها : خدای یهوه ... و چهره هایی در دل خلقت - نمودن ,زمین ,خدای ,یهوه ,خورشید ,ایشان ,خدای یهوه ,الواقع همان ,اهرام ثلاثه ,سویی دیگر ,صاحب زمان ,نقشه ایران
خدای یهوه ... و چهره هایی در دل خلقت نمودن ,زمین ,خدای ,یهوه ,خورشید ,ایشان ,خدای یهوه ,الواقع همان ,اهرام ثلاثه ,سویی دیگر ,صاحب زمان ,نقشه ایران
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
شکایت

کلیه بابام برای شیون کشیده شد
سر خواهر عزیزم به دلیل تماس با فرعون شکافته شد و مورد عمل جراحی تومور مغزی قرار گرفتن
دستم برای عیسی چلاغ شد
سرم و مغز و محتویات آن ندانم به کدامین سوی سرقت رفته شد و مرا می بایست سری تکامل یافته بنابر آ ین فناوری و تخیلاتی که می توان تصور نمودن تهیه نمود و خداوند و خدای خورشید را خشتک و شلوار به پا نگذارم گر غیر از این مرا تحویل دادن
آن کعبه را نماد آ ا مان و باز شدن درب های آسمان دانم و مرا گرانند
م برای تاوان دجالی که آنقدر بیشرمانه و نمای بود درده شد
حرمتم ریخته شد و جبران ناپذیر است
در دوران زیستنم فقر و شکنجه و بی آبرویی بسیار متحمل گردیدم و همگی بخاطر شرایط انقلاب و جنگ و تحریم
من جانب ت هایی بود که ایران را تحت فشار قرار دادند
دوران تاریخ تمدن ایران را چنین دریافتن که تا به کنون از چهار سوی به دلیل ت فرعون و نماد شیر آن تحت حمله و تاخت و تاز قرار گرفتن
و گویی اگر چنین نبودن دنیای امروزم بگونه ای دیگر بود و این را خسارتی بسیار سنگین و سخت و جبران ناپذیر باشد
خورشیدم را چشم سوی و عقل دیدم و بی توجهی من جانب آن مرا آزار دادن و از سوی دیگر نگاه بد و تاریکی امانم را ب و مشاهده بهشت من جانب ضمیر روشن خورشید را محکوم و حرام دانم
تا که خواسته های من براورده شود
من روی زمین هیچ دین و مذهب و سیاستی را خلق ننمودم و دین من عقیده و طریق زیستن من بسیار فراتر از طریق تفکر همنوعانم در این عصر بودن
منزل قبلی ام بهشت خود و همسرم بود که احوال زمانه نامساعد ایران که و اقتصادی بود آن را بزور از من گرفت
فاصله آن منزل تا این منزل به میزان دل ش ته من بی نهایت مسیر است و غیر قابل جبران
علم و دانش و مخیلات من بر خلاف افراد عادی امروز بوده و همه آن را به زیر زمین فرو می دهند و ناراضی ام اگر حتی یک تار مو از آن را ج حتی یک تن دیگر غیر از خود نموده باشند و در صورت استفاده می بایست از برای من تاوان آن را با سود الاحساب جبران نمودن
من خدای دین نبودن و عده ای خود را نزد من خدای دین به معرفی نمودن و خدایان را رنگ و رو به کا و مُو دیدن و خدایان را تاکنونم به ندیدن
دیدن نور آن سیه کعبه که در دل آن نور نور خورشید و علوفه زرین و سبزین قرار داشت شرف آن خورشید را زیر سوال قرار دادن و موجب شرم این منظومه و دین ابراهیم است
دین یت نیز کم مرا آزار به ندادن و ایشان را سنجاقی سخت بر سر من بستن که مرا بسیار عذاب دادن
آن خدای یهود نیز کلی مرا بابت تاروتش مورد آزمایش و گرفتار نمودن
و کیمیاگری آن بود که از سوی آن مورد سوء استفاده قرار گرفتن و می بایست همواره در خدمت من بودن
و میمیاگری آن بود که روحان بسیاری از تنم را که برایم عزیز بود از تنم جدا نموده و به قبله احضار نمودند
گویی تمامی ادیان من جانب من روی زمین آمد و شد نودند
و نور ک شان به ناحق مرا به انتقام نگاه نمودن و بسیاری از غیب مرا توهین و تحقیر و سجده ناشایست طلب نمودند و هموریئید نیز از ترفندهای ایشان بود
و آن قاتل نوع بشر از وه ون بنام ابوبکر بغدادی در اندازه و پرستیژ اجتماعی من نبودن
من از خدای این دنیا آن را انتظار دارم که می بایست در این عصر آ ا مان انقلاب نمودن و عصر مدرن را سرلوحه شودن
آن بهشت شاعرانه من مرا همواره یک دانه سبزه علف خواهدی به دانستن و مرا همواره به حوری و شاعرم نبودن و آن لحظه که من آن بودم دنیایم به من ستم نموده و فراهمم به نانمود
من پهلوان بودم و پهلوانیم به دهی منجر گردیدن
آن خانواده ایم را هیچگاه به نتوانم جبران نمودن و آن زمین و ماه و خورشید را بی آبرو دانم و این دنیا را من به مسترانم اگر از سوی خدا اجرِ خودم به ناستانم
و خدای ادیان و اجتماع به خورش و ماه و آن زمینم و خدای خودما به آسمان لایناهش به نهینم
و به شکر خوبی نیکویان شُکر بدینم و به لاکن نه به کُشتی گیران سرم به خینم و به زورگیرانم باج ندینم
و من آنم که خورشید و ماه و زمین را به میزان و نسبتی بینم که خواسته هایم از برای ایشان به یک ارزن نمیند ...
و اگر من به نداهند همه به ان نه نفرِ مینم که همه کیهان را بر سر ک شان ابش به کشینم و به آن مرکز خورشید تُفینم و به نکبتان همه قعر جهنم بدهی نم
و به ساز و کار خود تنی به دوم به ندینم و هر آن خیانتم کند به مذبوح نبینم
و به ایرانی افغانه نبینم و به بسیار طلب زِ خود ببینم
و پنج سال عمر را درگیر چرخش کرات از خورشید تا اورانوس باشم و همش عقرب م
و به پنج خود بی نهایت به طلبکار بباشم ...
و به آن بزبز قندی هر سه چشمان رو به ذهنم مشاهده نمودن و آن سیاهیش مرا زغالی بنمودن به لحظه ای که جهت نجات بر زمین رسودم
و که اینان جبراند آن خدا نا به نداند ...
و من آن فرزادم به آسمانَد ...
که خودَم به آدم و نوح پسانَد ...
و به مهدی صاحب زمان ِ خودم را به گرانم
و دجال و ش نبمانم
و به رجال خودا به هر سو دانم
و کژالم همچو آهو به بهشتی ارغوانم
و بسی شوخی و مس ه به زشتی به شنیدم رنجور شرمسارم
و بسی های نابه منطق منو سردند نسان را چو حوانم
و ندانم چه ن خود به من سوراند
و همه انگره و اهورا بر معنی داند ...
نه گره و کشی به کار آنَد ...
و به انکر نیز عقل و دل گمانم و بسی شخصیتش شیک تمیز و خوش زبانم
خیانت زمین به رِبا از او گِرانم
و آبروی شهرم را نیز ببردند به من که شهر خود خانه بدوشم همه دانند
و فقط کشتی ام مرا رضا باشد و آنَد و خدایم داند آن به کمال آن هماند و به بیش از او هیچم دل من شادِ نشاود ...
و به زیرِ این زمینم جبران را به نخواهم
و زِ نور اموات نیز طلب به کعبه دانم
و گمانم کمر فرعون از شکایتم ش ته شانم...
الهه میترا
نگاه زهره به عطارد تاریک و روشن
شیر تاریک فرعون ... شیر روشن ارئون
بوف تاریک مصر ... بوف روشن ایران
بزبز قندی
قورک ... صادق هدایت ... خا تری
به لحظه ای مرا به رهنمای نمودن و من یک چشمش را هدف گیری نمودن
مُرک حسین ابن علی ... سبز
بی ادب به نظر رسیدن
دُرک ... عیسی ابن مریم
با ادب به نظر اودن
اورک ... فرزاد
که مرا نمودن؟
شکایتم به شیرودن
و دنیایم گریودن
آیا اورک را بودن بر زمین منطقی و عادی به نظر رسیدن؟
یا که مرا به زور به دنیایم آرودن؟
بهای حتک حرمت من چیست؟
آرزوهای سوخته ام را که تاوان دادن
زجر این کور بینی را که از برایم به جبران نمودن؟
مرا القاب و وعده وعید به چاره نبودن
من آنم که خودم را صاحی اطلاعات و افکار و طرح هایم دانم و هیچ احد الناس و از خدایان و مینوان را روا و مجاز به سوء استفاده از من به نبودن ...
شیرم ایران زمودن ...
و رشتم سرزمودن ...
و دجالم به اسان آن چب زبانی و سخن زیاده گویی به ناحق باشد و آن سخن که به لغزنده مرا نمودن مرا به دجال است و کشتن او را به واجب ...
تیر ... الله لامکان
زهره ... الله رب العالمین
زمین ... الله الرحمن الرحیم
ماه ... الله قوم الظالمین
مریخ ... الله قوم العالمین
مشتری ... الله قوم الحاضرین یا ظاهرین
زحل ... الله قوم الحاملین
اورانوس ... الله قوم الغالبین
نپتون ... الله قوم الشاملین
پلوتون ... الله قوم الناملین
هالی ... ستاره یخبندان
خورشید ... الله رب السماوات و الارض و الصراط و المیزان بالفعل و الاقبال
یهوه ... محمد امین
فرزاد ... او را به ندوین
طلب من از ایران زمین سال 2017 میلادی
آن اعلی حضرت همایونی را به من مربوط به نابودن و من در شهر خویشتن به راحت زندگانی نمودن
و در حال حاضر درگیر اعلی حضرت همایونی و انقلاب ایران باشم و سندبادم به و آن نقش ی جنوبی و تندیس های گلی چین و معبد آلمان نازی
کل نگاه های بد من بیشتر از این است و آن شهاب سنگ را انفجار فقط مرتبط به آن حرکت بزبزقندی بود که گرد نگاه ک شان پیچید
و آن نگاه لامپی که جلویم روشن و خاموش شد و بالا و پایین پرید سبب جنگ جهانی دوم شد
و ندانم چرا صادق هدایت به م است چرا که کتابش منتشر بود و من یکی از قربانیان کتابش بود
بنام بوف کور که اندکی با آن همزاد پنداری نمود
و ندانم چرا چاکراه های فرعون می بایست مرا به گذرگاه ذهنی عبور نمودن و آن تن قلدر ابوبکر مرا به اصفهان پرتاب نمودن و بسیاری از ...
و من و خانواده ام معصوم باشیم...
و در دادگاه الهی خود خدا ندانیم
و لیکن در اتاق شخصی و خلوت دل هر آن چه خواهیم خود را دانیم...
و لیکن آنان که من جانب عصر ظهور فرعون تا به منتهی الیه ماقبل و مابعد مرا و خانواده ام را به بَدی نگاه نموده اند می بایست به من خسارتی سنگین برابر با محاسبات خورشید پرداخت نمودن
و سرطان خواهرم و شکافتن سر او خسارتی بسیار سنگین دارد که ده ها و بسی صدها برابر خسارت من باشد ...
و سر و گردن و نهایتاً م در اختیار آنانی که بی گناه در حال شهادت باشند و ایشان می توانند به من چنگ زدن و شهید نشوند
و اتاق و شهرم نیز از این قاعده مثتثنی نیست ...
و خانواده ام آزادند و لیکن خسارت ایشان را خودم شخصاً من جانب خورشید دریافت خواهمی نمودن ...
و ر د.و میلیارد تن از جمعیت آینده جهت رفاه حال عموم به پیشنهاد من است
و سفینه ام از آتش ماده و انرژی خواهم و بدون آن فقط به فقط بابت یکبار گزیدن م آن خدای خورشید به نابخشودن و بهشت دیدن را بر او حرام دانم
و تاوان علم به سرقت رفته ام را نیز به مطالبه خواهمی نمودن و هیچ مقامی غیر از مرکز کرات مجاز به روشن نمودن چراغ معرفت و علم من اندر دل خویشتن به نخواهندی بودن
و پس از کُراتَم ابتدا مرا شمعی به مرکز سر روشن خواهدی گردیدن و من خود را به مرکز هیچ یک از کراتم به نادانم
و به نخواهمی گماشتن
و آن نوح را به نیک و بد دانم
و نه آن کُش مشنگ به به زنگوله پابَم
و نه آن بازیچه انبیاء و قبل شهیدان
و نه آن راضی به گروکشی از این و آن و نگاه های دنیا را پشت به پشت می بایست به خورشیدم گزارش دادن
و هیچ نقطه ای چو دجال از چشم خورشیدم به نهان نمی بایست بودن ...
و گناه انجام چنین عملی تاوان سنگینی در بر خواهدی داشتن
و گویی آن عطارد همان دجال باشد ...
و از زهره به پدید ...
و تاوان خداوند به من نگاه مستقیم بی واسطه من جانب بهترین گرای رایانه افزاری هوشمند به مرکز ذهنی ام بودن
و فق آن را انکری نبودن
و احساسم را بر منظومه شمسی ام گمارم
و زمین را گرگم به ناشمارم
و کلیه آنان که از انقلاب، دین و مذهب و سیاست و بروکراسی و مدرنیته و فناوری استفاده های ابزاری و انه نمودن را محکوم نمودن و ایشان را تا به جبران و رسیدن سفینه بر من همواره به داغ رود و تنگی نفس خواهدی گرفتن
و من گویی آن جارو کش و رفتگر زمینم و راضی به اینم به ندینم و منزل اولم را و رفاهم بسان سایرین را بهتر دانستن و لذا اختلاف این منزل تا آن منزلم به بی نهایت است و خداوند منظومه محکوم به پرداخت غرامت به من است
چه این غرامت از درون ایران بودن و چه از برون ایران و چه از کروات و چه از ناکروات و بهر آرزوهایم ابتدا می بایست شمع مرا به روشنا نمودن و آنان که از من کِش رفتند را آن خورشید بایستی برایم جبران سنگین نمودن ...
و آن سفینه ام را واجب الوجوب دانم و در صورت اختلال و چوب لای چرخ گذاردن از برای ظهور آن خدای خورشید را به مذبوح خواهمی نمودن و آن را تن به نادانم و آن فقط همان چشم مرکز خورشید است که آن را به انتظار نشسته ام ...
و مینوی را فقط به فقط همان دانم ...
و جوکر جماعت را سه برابر داغتر از سایرین بر خود دانم ... نه تنها بر خود بلکه بر همه...
و تا هنگام که آن چه خواستم در سرم به درستی روشن نشود همه را بار مصیبت خواستن و آن کرات منظومه بادند ...
عیسی از قورگت رودی و دین شدی
موسی از گرگت رودی نجین شدی
حسین ابن علی و علی ابن طالب از سبز مُرگت رُدی و جین شدی
او صادق هدایت از انکبورگت رُدی نگین شدی
و خودت سکان کشتی بین شدی و به نوحت نانند و چین شدی و به کوهت دانند
و رین شدی و به چوهت دانند و مین شدی و به روحت دانند و نین شدی و به برگردانند و بین شدی و به نرگردانند و شین شدی و به شر نانندت اورینگودی و به ک شان مقام میگو دی و نه عقرب دانند و ریگودی



و آن یهوه را به خود محمد امین دانم ... و الهیون را نیز به معرف حضور...
و من به نام فرزاد یحیی زاده پیرسرائی خود را شخصاً صاحب امتیاز آن بینش و دیدگاه به حق و مدرن من جانب خویشتن داشتن و هیچ تن از خلایق را حق نباشد تا که قبل از من به چنین تکنولوژی دسترسی داشته باشد ...
و مرا آن کرات منظومه و خورشید و ک شان می بایست خسارت پرداخت نمودن ...
و آن بینشم که مبنی بر بازدم کیهانی بودن را می بایست سریعاً تحلیل نمودن که چرا ک شان مرا به بَد نگاه نمودن ...
و گویی سایر ک شانات مجاور نیز او را شاخ و شانه کشیدن ...
و نگاه من گرد و بود نگاه زحل به مستطیل دادندم ...
و صبر ایوبم هم نیست و آن سجده را نیز به کُفر دانم و مرام کعبه فقط یک سجده به پیر مغان کعبه است و آن یک سجده را حرمن به فرق سر مومنان است ...
و از بابت اختلال در زندگانی ام بسیار شاکی بودن و آن را من جانب شخص خودم غرامتی سنگین به مطالبه نمودن ...
و تاوان سیاست مملکت را ایرانم خودش به مطالبه نمودن ...
و در صورت خیانت هر قطعه از خاک این وطن به شخص من و خانواده ام ایشان نیز می بایست مرا غرامت پرداخت نمودن ...
 و من آن رع فرعون به نباشم و آن را چیزی مشابه گویی بهر سوء استفاده به گردنم انداختن ...
و سوء استفاده گران را غرامت به گِرودن ...
آن تن که بنام اهورا مزدا دید را نام یزدان دانم و آن را به یزدش صادقی خوانم
و آن منم منم بزبزه ها را که دو سر از ماه دیدم نامش به ابوالقاسم فردوسی از اسان آشنانم
و آن سید علی محمد باب را که شهید کبیر گردید و در دفن است نامش به مهدی صاحب زمان دانم
و ندانم آن نوح را که خود کجا بود ...
و گویی آن نوح است که مهدی صاحب زمان دانند ...
و آدم به فرزادان است ...
و صداقتم نیلوفران است ...
و خودم خدا رو رجز خوان است ...
و نبخشم آن اژدهای خورشید تا که سفینه ام به حقیقت محض به تحویل نداند ...
و آن اهورا مزدا آن باشد که اهریمن نیز همان است ...
و هر دو زاییده سروان است ...
و اهورا مزدا زاغ نماند و به دهر خورشه ماه ما نشاند ...
و به زاغم نه به عقربش بماند و به عقرب دُم را نه کان کشانَد ...
و الاغم را گرگش نبماند و دو شاخم را اُرکَش نبمانَد
و دو آلَم را با هم به رفانَد
و سوالَم را من انک خدا نَد
و خداوندم بر رجز بمانَد
تا که آن کشتی من به اژدها نَد...
و به اژدهای من مدرن شانَد و مدرنم نا آن زیرِ زمانَد ...
و قدرنم را من به آسمانَد ...
آن عیسی ابن مریم که پشت سرم دیو است با دست بردن در قدرت آینه اموات را زنده تو نمودن
آن علی ابن طالب همواره می بایست از حق و راستی دفاع نمودن و حق مظلومان را به ایشان ادا نمودن و صداقت اوست که ابتدا به چهره علی او را سبز دیدم و سپس او را طلایی دیدم و من او نیستم
و شخصیت مشابه او در جوار من سیامک است که سیمینش در آتش سوخت ...
آن حسین ابن علی فرزند علی ابن طالب است و در ازای شهادتش با دست بردن غیر مجاز در زندگی من او را دوباره زندگی دادند و او همان چینی است و عجوزه آن است ...
و آن شیخ بهایی از اصفهان نیز آن پیر هما باشد ...
و اینان می بایست با تکیه به من و انرژی کل منظومه شمسی و هم خورشید حق کلیه مظلومان زمین را به ایشان ادا نمودن و محاسبه و اجرای چنین کاری زیاد به طول نمی انجامد
و هیچ کدام از آن الهیون مرکز کروات حق ندارند روی فرمان من و اعمال ایشان شک بیاورند ...
آن کعبه نور الاموات کلیه خلایق قبر شده روی زمین است ... کلیمی و یهودی و ی و مسلمان و بو و زرتشتی و و ... هیچ کدام از این امر مستثنی به نبودن ...
خسارات من می بایست مستقیم من جانب خورشید پرداخت گردیدن و خورشید بایستی مستقیم مرا صدا زدن و قلبم نگریاندن ...
خود کیستم ؟ آن بودم که علی والعظیم را صدا زدن و آن هرم را در مسیر بی نهایت به الموت دیدم ...
این افراد را نیز نزد من مقامی اینچنین است ...
گویی آن حسین ابن علی همان پیر هما باشد که همواره 72 تن یار را گرد خود به جمع آوری نمودن
آن صادق هدایت نقش انکر از بای عیسی را دارد
آن مهدی صاحب زمان ندانمی چه بودن و آن را باب دانم و نوحم اوست ...
و آدم را نام به خورشید و ماه و مرکز کُرات دانم و الله را نیز چنین
و یهوه را نیز دست همانان دانم ...
و دنبال یهوه به نبایستی گردیدن ...
و کلیه این محاسبات به سرعت پردازش خورشید می بایست انجام گردیدن ...
علی ابن طالب به علی والعظیم تغییر نام دادن
عیسی ابن مریم زنده اموات جهت احقاق حقوق ایشان است ...
و اینان را هر آن وجودی که ن کشاند محکوم به دوزخی باشد که من آن را از برایشان مقدر خواهمی ساختن ...
و دنبال مار و پرنده و مرغ و جوجه و روباه و کلاغ به نخواهمی گردیدن ...
و تا به ظهور فرعون شمشیرم را تیز و برنده کِشودن ...
و خود فرعون به نابودن ...
و هیچ آرزوی و بهانه و خسارتم را هیچ احد من جانب انبیاء و شاهان و سایر خلایق تا نباتات نتو بهانه نمودن ...
و آن چشمان آهو متعلق به شخص من بودن ...
و هیچ احد را حقی به مالکیت آن به نابودن ...
و هیچ نام دیگر را بر زمین مجاز به دخ به ندانم ...
و عیسی مرده شور است و علی حق نمور است و حسین هم آن همور است ...
و مجازاتشان به مور است ...
و دنبال نام سایر خدایان و ایزدان و فرشتگان به نمانمی ...
و آنان که مرا زِ کان کِشورند همه را تاوان از گلوی آن خورشید به مستقیم مطالبه خواهمی نمودن
در صورت عدم دسترسی ... این زمین زیر اتاقم را محکم تکیه دادن و به اصفهان و آن کعبه و تا نهایت ماقبل به آن اهرام ثلاثه ...
و نیکی ام از کعبه خواستن و بدی ام بر اهرام روودن ...
و امروزم به سال 2017 میلادی آن کعبه بجا بودن و مُلک نیز اهرام باشد ...
و نتِرکانم آن را که محکوم به انفجارات اتمی باشد ...
و نیز محکوم است تا بدی ها و زباله های خود را به سوی آن اهرام ثلاثه منتقل نمودن و هیچ بخششی اینان را به نبودن ...
و آن اژدهای عزازل را دست حسین ابن علی سپردن ...
و شیخ بهایی از اصفهان نیز میان من و آن حسین ابن علی به واسطه بودن ...
و من مستقیم با حسین ابن علی کاری به نداشتن ...
و من پیر هما نیستم و آن حسین ابن علی است ...
و آن شیخ بهایی را مقام قور دودن ...
و صاحب قرآن آن حسین ابن علی است
صاحب انجیل عیسی است
صاحب تورات علی است
صاحب آن فرعون به من رسودن و کتاب بزبزقندی را جای کتاب مقدس خود بنام فرآن شنودن و نبخشودن ...
و مبادم تا که مستقیم آن فرعون را به جلاد رسودن ...
و اهرام فرعون به بی نهایت به ندودن ...
و صاحب آن بی نهایت فقط به فقط خودم بودن و لاغیر ...
و دیگر مقاماتی چون آفریدگار و آفریننده و این چُس چاپ ها را به نامقبول نمودن ...
و نظم با آن پیر هما باشد
و احقاق حقوق به آن یدالله (علی) باشد
و مرده شورم آن عیسی و صادق هدایت نمودن ...
و آن خورشید را بالکل گروگانش کِشودن ...
و منتظرم ببینم آن خورشید با آن همه آتش و قدرت محاسبه چگونه تو تاوان خاریده من را پرداخت نمودن...
و آن نگاه ک شان مرا به دجال نمودن و دجالم را ببینم چطور کُشند اینان ...
و تکیه گاه احقاق حقوقی اینچنین آن دانای علی بود و ونامن ...
و نوح را نام همین سه تن بودن ...
علی ، حسین، عیسی ، شیخ بهایی
و عطار هم از گور همینان دانم ...
همه را اینچنان دانم و دنبال آن کُس کِشِ خدا هستم ...
دیگر مقامات اضافی را همه اینان به می بایستی باطل به نمودن ...
و زمین را بایست دو دستی با اینان خلع سلاح نمودن ...
و من می بایست اینان را با خود به انتها از این زمین به عرشی در آسمان بُردن ...
شکایت ...
چرا عیسی ابن مریم بر گوش چپت آویزان است و چرا موجب گوش درد تو بودن؟
آن عیسی من جانب عصر جدید از خا تر اموات آشوئیتس قیام نمودن و به عصر خود متولد گردید
او جهت این رس مرا به تکیه نمودن
و در حال حاضر دین او ی است و نمی بایست مرا به تکیه دادن و به دین خود متکی است ...
آن المونین را به سبز رنگ دیدم که با تکیه به من در عصر خود متولد گردیدن ... آن چرا هنوز با من است و مرا آزار دادن؟
من قاتل پسرش به نبودن ...
و سیامکم همو را شبیه است و روحش به زرین بودن و خواهرش را نام سیمین است ...
آن صادق هدایت چرا مرا بی حرمتی نمودن؟ ... او نیز با چنین تماسی به من تکیه داده و بر زمین متولد گردید و نبایستی از فرانسه تا به اینجا خار چشم من بودن؟
من او را انکره مینو دانم و دینش را به ندانمی چیست؟ مسلمان یا یهودی
آن ک شان به آن عظمت چرا مرا به انتقام نگریستن ؟
من راضی به بستن نور ک شان و نگهداری آن به نبودن... و از ک شانم به شاکی بودن...
آن سیه روی من چرا در جلوی نور ک شان نمودن و مرا راه نفس بستن؟ کدامین نیرو موجب این خیانت گردیدن؟
من اشعارم را به یادداشت نمودن و حلقه نمودن و تکرار زمان در دست من نیست و حدس هایم را نمی بایست بر سرم کوفتن؟
آن یک قو از روح من تا به عصر فرعون رسیدن و خدای فرعون اودن ...
و پس از آن یک ساحل قوی نیز من جانب من به چهر خورشید در درونم ظاهر گردیدن ...
گویی که ایشان نسلی از انبیاء باشند که با تکیه به تن من بر زمین متولد گردیده یا در حال حاضر بر زمین باشند...
آن چشم آهو نگاه من به جانب اطراف است و آن چرا با خود به درگیر است و آن چه نیرویی است که مرا به اینچنین اودن؟
آیا دعوا بر سر مقام است؟
چرا تمامی آرزوها و نگاه هایم بسوی زیر زمین جاری میگردند؟
علم و آرزوهای من همگی مخصوص خود باشند و هیچ تن و وجودی را غیر از من مجوز اولی بر پدید آمدن چنین علم و رویایی نیست
و هیچ وجودی به نبایستی نگاه های مرا بر پشت سرم به مس ه قرار دادن و او را خسارت می بایست به دریافت نمودن و من خلق را خسارت نگیرم و خدای یکتا و قادر مطلق می بایست مرا به جوابگودن...
و سجده خود بر چشم خود کاری مس ه به نظر آمدن و دیده من اگر به زیباست ... او را در دل من جاست
و بابت خدماتم به سایرین هیچ تن را سر به زمین نسائیدن و سجده را من جانب آداب شرقی چون چین و ژاپن دانم و آن سجده به زور نبوده و به اختیار به با نمک است
و قدرتم را می بایست بی واسطه تحویل به خود دادن و از آن بهشت بزبز قندی و امثال این نبایستی به تعریف نمودن ...
مرا عقلی بودن که خدا را به زیر سوال بردن و نگاه بد نمودن و مس ه نمودن من به گناه کبیره باشد ...
و من هیچ تن از آدمان را بدون وساطت خورشید هیچ مقامی از دریچه دل به صادر نخواهمی نمودن ...
و هیچ تن از خلایق و خدایان و انبیاء را نمی بایست با من به رقابت تشویق نمودن و آن حرام باشد ...
و چنین نیروهایی را اشکال تراش را به مجازات فرا خواهمی خواندن ...
و همچنان فاصله میان منزل قبلی و منزل فعلی ام به بی نهایت نگریستن و خدا نیز به نتو آن جبران نمودن ...
و آن اژدها را چرا نام حسین ابن علی باشد ...
آن بالکل حرمت حسین ابن علی (ع) را که همه ایران او را احترامند به زیر سوال بردن ...
و فرزاد یحیی زاده حسین ابن علی به نبودن ... و حسین ابن علی را من "پیر هما" دانم ... و از علی به شکِ مانم ... و علی را سیامک به نانم ...
از عیسی به شاکانم ... چرا که او مرده زنده نمودن و من فقط روح اموات را در نزد خود زنده نمودن و ایشان م کشیدن و آن به بی اختیار دَن ...
گویی که نیروی عیسی و همه از قوچه مانَه ...
و خسارت حتک حرمتم به بی نهایت نبمانه ... و هر سه دین را به بطلانَ... و من فرزاد از آسمانِ این جهانَ ...
و مترِ آن انگره مینو از من به روح اهورامزدا به آسمان رسیدن و م را کشانَه ...
و همه آن سپید رویانِ خدا و انبیا زِ دهرِ قوی من رَوانَه ...
و آن یک قوی من نیز همان کپی از مغز و تنم بود عجوزه را بِنا نام نمانه ...
و مقام عیسی و صادق هدایت را گویی می بایست در وهله اول از درونم به باطل کِشانَه ...
و دین او را به ی ... خسارتی به مانَه ...
و آن خسارتم تولد به زمین و این زمانَه ...
و آن عیسی را قدرت چقدر بود که دوازده حواری داشت و مرده زنده میکرد و انقل نمودن که این همه ی به امروز دارد و آن همه ی از قدیم بودند و آن همه ی نیز به عنوان شهید جنگ های صلیبش به زمانَه ...
و آن عیسی اگر مقصر باشدی ... تاوان م را با هیچ چیز به نتو به جبران کند ... و تاوان شهرت بی غیرتی گیل مردان و رشتیان در ایران زمین نیز چنین بر همه عیانَه ...
و نمیرمی تا که به خورشید سخانه ...
مرا به گُه بین ... سخاوتم نمانَه ...

همه آنچه که دانم از خورشید و ماه و این زمانم و همه آنکه که دانمی به گرد آن شمس جها نم ...

آن کبری را عیسی ابن مریم دانم ...

بین من و او پروانه ای بود و نامش به صادق هدایت بود ... من آن پروانه را به پرنده ای عینکی دیدم و یک شیشه عینکش ش ته بود و کج و ماوج پرواز میکرد ... همان موقع که عجوزه ام از نظم نوین جهانی میگفت ...

ممکن است مشاهده شیشه عینک ش ته او بدلیل جلوگیری از نگاه رو به قبله برای پیشگیری از خودکشی او بوده باشد ...

و ندانمی چه مرا به انتقام رودی ...

و ممکن است علت مرگ و رو به قبله کشی صادق هدایت من بوده باشم ... چرا که قویم آن بود که بر اثر قبله کشی در گوشم شدیداً جان میداد ...

و آن که قویم تا به عصر فرعون کشیدن را نام به "توت آنخ آمون" دانم ...
بخاطر همین بود که توت آنخ آمون را خداوند جانش بگرفت و مرا با هیچ خلق و خ به شوخی به نبودن ...
و مرا آن نامسلمان دان همه زنده بگور کند و نقبراند ... و گن ار به آتش کشیدن و نسوزاند و سیه کار به ماتش و نموزاند ...
و همه علم خودم و همه دیده و دانشم فقط را به فقط بهر خودم دان و نیامدم زمین تا که بمیران و نیامدم ی زِ بگیران و نیامدم که نوحی سختگیران و نیامدم به کوهی همه رندان و نیامدم به روحی همه گریان و نیامدم به چوهی همه ته نان ...
و مرا به جغد شوم و عنکبو نان ... که فقط بهر خودم قه به قو دان ...
و قویم فقط یکی است نه صد لان ...
و نوحم چه کُس کشی است گنه دان ... و کوهم همان بودی بر الموت آن ... و روحم همان بودی بر همه نوحان ...
و حسین ابن علی چقد به ما زان ... و علی و آن ا به هلا نان ...
و این چهره مرا به جمالی قلمان سان به چهر آدمان همواره آید و سوال از من نمودن و مرا کم به کتک نازندی آن ... و روز اول آشنایی نزدم رسیدن و خود را به "محمد" معرفی نمودن ... و در ع فوق نامش به "توت" است ... و گویند آن "توت" به میوه گناه شهرت دارد ... و در افسانه های و کتیبه های مصری آن "توت" را به طرح زیر مکتوب نموده اند و بر سرش چندین چاکراه خورشیدی قرار دارد و من در این عصر خودم را همان دریافتم و "فرزاد" به نامم ... و آن را کردان به "ملک طاووس" دانند ... و رندان آن را "طاقوت" گویند و مردان آن را "آدم نما" نند و آن را به گیلکان بی غیرت نان ... و "توت" را نام از "تات" گرانند و من آن "تات" را "تاجیک" دانم و لیکن آن "تات" را در گیلان نیز اقوامی از "خلخال" گدانند ... و "ترک و تالش" و یا "کرد و گیلک" دانند ... و بس مرا ن کشیدند خدا گریانند ... و بس مرا ذ دیدند مرا سجده نمانند ... و بر سرش پر از مار در آن ایام به طرحودند و آن مار به "کبری" نام آن بود که نسل "فراعنه" را خوب به "سبیل چربود" و آن "عیسی ابن مریم" آن بود ...
و آن "ملک طاووس" همان است که فرقه کردان ایزدی بخاطرش خود پَر کنانند و "قمه نند" ...
و عده ای گویند آن "حسین ابن علی" آنند ... و می حق به ِ مو نمانند ...
و وای به حال آن "کبری" به نام "عیسی ابن مریم" که از قطب و چاکراه این و آن با "فراماسونری" سوء استفاده کاند ...
و آن عیسی را چنین بر صلیب دیدم که خفاشی آن را سخت گریاند ...
و عیسی را دقیقاً می توان فهمید چگونه مرده زنده نمودن و چگونه به بسیاری از حواریون چون یوحنا کلیدهای بهشت عطا نمودن و چگونه بر زمین این همه دین شودن ...
و عیسی بر زمین قبل از تولد در میان گرد غبار آتش کوره های آدم سوزی آشوئیتس بود و از آن به حدود دو هزار سال قبل قیامت نمودن و منطقم چنین گوید که دین عیسی ابن مریم و کل توانش از همان کوره های آدم سوزی برخاست ... و آن نویسنده "انجیل" بود که در آن سخن از "عصر جدید" باشد و آن "عصر جدید" را همان عصری باشد که فرعونی زِ مصر تا به امروز آن را بنا نمود ...
و آن همان "کبری" به "عقرب" بود که از آن آشوئیتس تا به دامان فراعنه در زیر اهرام مصر "خزود" ... و گویی که " فرعون" آن باشد ... و مالک عصر جدید آن بود ...
و من آنم که خود را "مالک عصر مدرن" دانم و همچون "قو به نالانم" ... و این دوران حکومت من است که امروز کلیدش را ببایدی به من دانند ...
و این دو عصر را حکومت "مار و پرنده" نام بانند ... و مارش آدم و قو را حوانند ... و آن زمان حلقه نابدانند ... که آن شمس بلا بر داستانند ...
و خفاش که بود؟ آن را به نوحی خود ستا نند که من تا فرعونش مانند شانند ... و آنبیس به خون آشام آنند ... که از ممات فرعونش نمانند ... و حنا رو بر آن آفردانند ...
و خورشید به دهر خود سه حیوان به ملک داند ... یکی مار و یکی قار و یکی را کُس به کَفتار ...
زرد مار و سبز قار و آفرودار که آن شمس بلانند ... و آن عصر عتیق به آفرودانند ... که عهدش به ندانند ...
و آن سه چشم روح اهرمانند ... و آن چشم وسط به من نمانند ... و من نه چشم خود به زیر زمانم که چشم روم خود به شمس شا نَم و چشم موم خود به ک شانم ...
و آن آینده را به خود گمانند ... و آن اَوِستِه را بر داستانند ... و آن نشسته کوه همانند و کلید کعبه را من به ندانند ... و هلاک کشانِ روزگانند ...
و آن "روح یهوه" را به آفرودانند و "کوه شهوه" را به مار مانند و "روح سهوه" را به قو گمانند و روح ک شان را به نمانند ... و من فرزادی به آسمانند و فرزاد خودم نا به خدا نند ... و خود ندانمی از چه گمانند و هُد ندانمی چرا کجانند و رُد ندانمی به زشت شانند و گُد ندانمی چرا کِشانند و مُد ندانمی به نند و شُد را باید به خاکِ مانَند ... و کُد را باید به ان یکانند ... و من به جنگ خورشید روانند ... و من به ننگ توحید نکانند ... و تن به رنگ جمشید نمانند ... و ابراهیم را بنده خدانند ... و اسماعیل را چشم شانند ... و این چرخ و فلک همه خدانند ... و کوه و کعبه را بر علما نند ... و نوح و نعبه را ضایع گمانند ... و گفتگو نکانند کُشانند ... و شستشو نمانند ردانند ... مرده شو ندانند همانند ... و بردگی به اجبارِ همانند ... و بر اموات جاهل نه گمانند ... و بر اوتاد کاهل به تنانند ... و بر اوراد از دل نه نوانند ... و بر تورات روح فرزدانند ... و بر جورات اژدها نه چانند ... و بر قورات نا کُس کِشِ مانند ... و بر سورات سور اسرفانند ... و بر کورات نا به آن هدانند ... و بر مورات پر مزرعه دانند ... و بر نورات نور آن خدا نند ... و آدم نامش به صادقا نند ... هدایت نه منند و آن مجانند ... و خسارت نزنند و خود فشانند ... و نور چشم من از بریانند ... و کور آن خدا نخورده ما نند ... و شور اژدها نه سرکوبانند ... و من فرزادی از آسمانند ... و فرزاد خودم خسته گمانند ... و من مُرَم نه دست خلق مانند ... و والدین من خدا گلانند ... و خود را نمرم به غیرتانند ... آن جهنم از رو نه گمانند ... آن بهشت پر مو نه کمانند ... و مو به آدم و حوا نند ... و شیر آفرودا ننم چه مانند ... و دین آن خدا بر این اتاقکم خلانند ... و من خدای خورشید رجانم ... و من زمین و ماه و زهره بانم ... و تهره نامنم ناپیدانند ... و نامنم خدا خفانند ... و زهره نامنم همه هلانند ... و رُهره نامنم خود خلبانند ... حسین ابن علی تنبل شانند ... و روح روشنک بر همه آنند ... و کوه آن سخن سر نگرانند ... و شوخ آن کتک جِدِه گمانند ... و آنچه من به خواهمی نه دست واسطانند ... و خودم قادر مطلقا گمانند ... و آن خلیفت الله نمانند ... و بر خسارتم همه عزانند ... و بر جراحتم نه کربلانند ... و بر قرائتم نه قُر گمانند ... و بر روایتم روح همانند ... و بر کفایتم سجده نمانند ... و آن به راحتم زنده بگورم به نرانند ... و اینک خود گو من تو چه کانم ... و اینک رَد شو من نه اُلانَم ... و خود به شاهِ این زمان گمانم ... و آن گناه فرعون نه منانند ... و آن ردای زرعون نکشانند ... و این مزرعه را دِرو نشانند ... و خود مانَم و بینمو هوانند ... و آن خدا دروغش به نمانند ... و روشنا شلوغش ننشانند ... و روغنش به ساعتی روانند ... و آن ساعت من جلو کشانند ... و تکرار زمانه مش غلانند ... و تکرار خدا زِ او ستانند ... و من به عصر خود گدای حا نند ... و بسم الله از منش گمانند ... و آن ون زِ من فرانند ... و آن حماسیون منزل مانند ... و آن اسیون چرخ و فلانند ... و آن به دیو مازنم شتانند ... و آن دیو سپیدم نروژانند ... و آن دیو سیاهم نکُشانند ... و آن قادر مطلقش زمین و آسمانند ... همه الله گرد شمس شانند ... همه ملاح بر خشته نشانند ... همه فلاح بر مزرعه مانند ... همه جلاح را بر سه هرانند ... و آن شیرِ هما غیرتشانند ... و آن پیرسَرَم نه آن هُمانَد ... و آن شیرِ سَرَم خدا گمانند ... و آن زیر سرم دشنه نمانند ... و آن جیر سرم چشته همانند ... و آن قیر هرم را به نمانند ... و آن چشم اهورا به جلانند ... و آن چشمک مو را به نمانند ... و آن سرمک سو را به نوا نند ... و آن خورشک موهم رو به وانند ... و آن سرخک روحان نه تشانند ... و آن تشنه لبان نه کربلانند ... و آن زشته دلان ندان کجانند ...
و امروز مرا چنین رسیدن که آن به چهر کودک آن حسین ابن علی تَن ... و من سر نگو ... و آن بهادُرَش به قهرمیدم ... و انگشت خودم دو تا بُ و انگشت او را دوتا چ ... و او را سالم به است ... و آن پسر عمویم به مسیدم ... و آن به دهر قویم هروئیدم ... و آن دهر نوحم را کوکائیدم ... و آن دهر نَمو به خود گُمیدم ... و آن خورشک روحِ خود نمیدم ... و من فقط یکی اَم ... و صدها الکی اَم ... و آن صد الَکَم کَس به نَدیدم ... و هر که کَس دودَم او نه شهیدم ... و هر که نَس اودَم رو به نشیدم ... و هر که دس اودَمشانه نَمیدم ... و هر که بَس اودَم لانه ندیدم ... و هر که رَس اودَم مانه ندیدم ... و هر که سَس اودَم رانه ندیدم ... و هر که شص اودم چانه ندیدم ... و هر که مَس اودَم بانه ندیدم ... و هر که یَس به فرزانه ندیدم ... و هر که هس به فرزاد شهیدم ... و هر که من نماید نه امیدم ... و هر که تن خدا دید هلیدم ... و هر که نن به ما دید نمیدم ... و هر که زن به نید نویدم ... و هر که من رود د ... و هر که من زود رهیدم ... و هر که من اود خمیدم ... و هر که من شود نکیدم ... و هر که من سود نزیدم ... و هر که من نمایود خُدیدم ... و هر که من ندادود ازیدم ... و هر که من ردا دود نزیدم ... و هر که من نوا دود نچیدم ... و هر که من حسادود یدم ... و هر که من خسادود مسیدم ... و هر که من رسادود رسیدم ... و کان خود به ابرو ننشیدم ... خزان خود به کعبه نانمیدم ... اذان خود به خود نا به شنیدم ...و خود نه عینکیدم ... خدا انکره میدم ... ردا نا هروئیدم ...
برچسب ها : شکایت - نمودن ,خورشید ,زمین ,بایست ,عیسی ,دانم ,صادق هدایت ,صاحب زمان ,مهدی صاحب ,خدای خورشید ,اهورا مزدا ,خسارتی بسیار سنگین
شکایت نمودن ,خورشید ,زمین ,بایست ,عیسی ,دانم ,صادق هدایت ,صاحب زمان ,مهدی صاحب ,خدای خورشید ,اهورا مزدا ,خسارتی بسیار سنگین
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خورش عطارد و مهدی صاحب زمان

در منظومه شمسی میان خورشید و سایر کروات علائمی به رد و بدل گردیدن که ایشان را از قدیم "انک" گویند و فی الواقع علائمی ناوبری و رهنما به عنوان قطب و چاکراه از برای اقدامات مختلف است ...

از دوران حکومت فرعون تا به امروز تصاویری به حکاکی مانده که راوی داستان هاییست و یکی از قهرمانان این داستان را در آن دوران "را" می نامیدند...

در دست "را" که او را "اتم را" نیز گویند کلیدی است که آن را "آنخ" یا "آنک" گویند و گویی این هنگامی است که بشر از برای اولین بار قادر به کشف "انک" گردیدن و لیکن در هنگام حکومت فراعنه آن را به عنوان نمادی از برای جاودانگی می دانستند ...
از سویی دیگر صفی از افرادی را می توان مشاهده نمودن که بسان "اتم را" دارای چنین کلیدی بودن ...
فی الواقع این کلید داران عده ای وابسته به "اتم را" باشند که در آفرینش و بر زمین چون خلق زیستن توانند و دارای مقاماتی باشند ...
و اینان افرادی من جانب انبیاء تا به عصر حاضر باشند که آن خدای یهوه بادید مخصوص خویشتن من جانب سیاره زهره به عنوان واسطه ای این تن های انبیاء را قبل از تولد با علم کیمیاگری از آنان روغنی تهیه نمودن و این روغن را از آینده در سر فراعنه ریختن ... و قدرت فوق العاده فراعنه ناشی از روغن یا مُویی بود که از آینده او را بسان نور رسیدن و آن شبیه مار کبرایی بود که با آن قادر گردید تا زمین را به تسخیر نموده و خود را به عنوان صاحب دنیا و سازنده اهرام بر بنی به معرفی نمودن ...
از سویی نویسنده هنوز نداند آن نشان یا شناسه یا انکی که در دست هر یک از این افراد است بهر چه دلیل ایشان در این عالم به صدور رسیدن چرا که صدور انک در دنیا از برای خلایق یا فرشتگان بسان کدملی یا شناسنامه ایشان بودن و ایشان را مقاماتی با کاربردهای خاص باشد ...
از طرفی با نگریستن به خورشید که گویی مذاب و درخشان بسیار عظیم است می توان چنین نتیجه گیری نمودن که خورشید را ذهنی بسیار هوشمند باشد که بسان یک ابررایانه عظیم دارای قوه تفکر و استدلال خیلی پیشرفته و پرسرعت بودن و آن قادر است تا با کرات خویشتن ارتباطاتی حسی برقرار نمودن و به دور از دسترس خلایق ایشان را با نمادهایی ایما و اشاره روانه نمودن ....
و در منظومه شمسی با حضور زمین قاعدتاً می بایست دو سیستم نشانه گذاری از برای قطب و چاکراه های تبادل انرژی باشد ....
سیستم شمسی و سیستم قمری ...
و سیستم شمسی از برای ناوبری و سیستم قمری از برای مدیریت زمین است ...
و از سویی ممکن است شما را لحظه ای رخ دادن که حس کنید آن خورشید شما را توجه نموده و برایتان چشمک میزند ... و لذا این چشمک میتواند به حقیقت من جانب خورشید بودن و یا اینکه زمین یا ماه شما را چنین رخدادی را به نظر رسانیدن ...
و نویسنده آن باشد که روزی را به چنین رویدادی مشاهده نمود و از سویی شبهی را شنا کنان در فضای کوانتمی من جانب خورشید نظر نمود که بسوی نویسنده روانه گردیدن و نویسنده دریافت که چنین ارتباطی من جانب خورشید بودن ...
و نویسنده در شمال ایران زیستن و دارای زمینی سربز و آباد است ... و فرعونی که در عصر خویشتن تصویری چنین با دایره ای سبز رنگ به حک نمودن و قویی که "بنو" نام داشتن و آن خدای "دانایی" است ... و آن خدای قو در این ایام همچون گره مویی در گوش نویسنده باشد و گویی آن همچون فرشته ای باشد که او را بزور از عصر حاضر تا به عصر فرعون من جانب زیر زمین کشیدن ... و قمری که نویسنده را من جانب آسمان به نوری سپید و سطحی خا تر نشان به نظر رسیدن و نویسنده ای که آن قمر را بسان جانداری زنده و عاقل و دارای عقل و هوش داند و گویی خلقت پیرامون ما بگونه ای است که می توان با ماه و خورشید آن رابطه برقرار نموده و با ایشان سخن گفت ...
و حضور این قوی در گوش نویسنده که همواره موجب گوش درد من باشد بیانگر این است که فراعنه بواسطه این قوی نیروی حیات بخشی را من جانب این عصر بسوی عصر خویشتن در دوران باستان در حال دریافت باشند و سیاره زهره در منظومه شمسی را گردشی وضعی در خلاف جهت زمین باشد و آن زهره بسان غلطکی بودن که ت فراعنه آن قوی دانای مرا بزور تا به زهره کشیده و او را در زهره بزور بر تختی نشانده اند تا که من جانب سطح زهره چون واسطه ای میان تن من و تنی از فراعنه باشد ... چرا که من جانب زهره میتوان زمین را میان بازه های زمانی به شصت هزار سال روئیت نمودن ... به عنوان مثال نویسنده آن هنگام که در سال 2017 میلادی زیستن نمودن ... اگر به یکباره و ناگهان از این عصر من جانب زمین بسوی زهره جهش نمودن و بر روی آن مستقر گردیدن ... قادر است تا به شصت هزار سال قبل زمین سفر نمودن ... مثلاً با این وجود که سیاره زهره بسیار داغ و سوزان به نظر رسیدن ... اگر نویسنده با سازمان ناسا رابطه برقرار نماید و ناسا ایشان را وسیله ای جهشی یا موشکی جهت پرتاب به زهره آماده ساختن ... آن هنگام که نویسنده به سطح زهره رسیدن ... دقیقاً مثل این است که ما روی زمینی در شصت هزار سال قبل فرود آمده باشیم ... اما از سویی نویسنده چنین دریافت که زمان را امتدادی باشد دو سویه بسوی قبل و بعد که هر چه در امتداد محور زمان بسوی قبل سفر نمودن ... ما را حرارت و دمای بیشتری در بر خواهد گرفت و ممکن است یکباره آتش بگیریم ... اما اگر بسوی آینده حرکت نماییم هر چه در محور خویشتن در آینده جلوتر رویم ما را خنک تر به نظر رسیدن و ممکن است تا در مسیر آینده دنیای ما به فریزری تبدیل گردیده و در آن منجمد شویم ...
از سویی با توجه به اینکه عده ای من جانب غیب نویسنده را با آن قوی تا به عصر فرعون به زور چپان نمودند ... لذا آن ماه تابان را دیده و عقل و هوشی به نگهبان بودن که در چنین اوقاتی آن هنگام که نویسنده دچار این رخداد گردیدن ... ماه را نگاهی بود به محافظ که همواره در این مسیر احوالات نویسنده را من جانب این عصر تا به عصر فرعون به تعقیب نمودن و لذا گویی آغاز این نگاه با توجه به حرکت ماه از همان عصر فرعون بودن ... یعنی ماهی که همواره در حال گردش حول زمین و اسکن آن به نیروی جاذبه و جذر و مد و بازتاب امواج خورشیدی است ... از عصر فرعون بر روی زمین تغییراتی غیر عادی را حس نمودن که کم کم به آن مشکوک گردیده و آن را همواره به تعقیب نمودن و تصویر فوق از آن قرص سبز رنگ فی الواقع نگاهی منشعب از ماه است که احوالات و رخدادهای زیر زمینی فراماسون ها را از دوران حکومت فرعون تا به عصر نویسنده همواره تعقیب نمودن و با وجود اینکه سرزمین مصر به صحرایی سوزان و بیابانی بودن که نارنجی نمودن ... تصویر آن قرص سبز رنگ بیانگر این باشد که ماه از آن عصر تا به این روزگار که نویسنده در گیلان با زمینه ای سبز رنگ در حال زیستن است ... ماه آن باشد که نگران احوال نویسنده بودن ... چرا که فراعنه انرژی عظیم خویشتن را جهت حکومتی وسیع و ساختن اهرامی با آن عظمت من جانب دوران معاصر به کش رفته و نویسنده بر شاهدی بر این قضیه بودن که حکومت فرعون و به بندگی گرفتن اقوام زمین از برای ساخت آن اهرام را انرژی بسیار عظیم طلب نمودن که این انرژی دقیقاً برابر انرژی آزاد شده از طریق بمبی باشد که در هیروشیما و ناکازاکی منفجر گردید و از سویی دیگر ظهور جنگ جهانی دوم و حوادثی چون هولوکاست و آشوئیتس نیز انرژی های منفی در عصر خود بودن که حکومت فراعنه از برای بقای خویشتن این انرژی ها را از این عصر ها به کِش رفتن و لذا آن هنگام که خلقی را جامی از انرژی من جانب آینده بدست می دهند ... مثلاً اگر فرشته ای با شما ملاقات نموده و شما را جرعه ای یا یک لیوان آب من جانب ده سال بعد به فراهم نمودن ... شما با نوشیدن چنین جرعه ای به یکباره دچار نشاط و آسایش فراوانی گردیدن و سرشار از روح زندگی خواهید گردید و قادر خواهید شد تا دنیای پیرامون خود را بسان بهشتی برین مشاهده نمودن و فی الواقع دنیای ما را تصویری اینچنین است و آن عیسی ابن مریم که او را همواره سخن از جام بودن ... شخصیتی بود که او را جرعه ای مِی از آن لحظه که پنج هواپیما در برمودا غیب گردیده و از آن لحظه که کلیمیان را در کوره های آدم سوزی آشوئیتس می سوزاندند ... نوشانده بودند ... و او را خ بودن که نام را به "یهوا" بود ... و "یهوا" نام روحی است بر زمین که بسیار دانشمند و خلاق و علاقمند به تجربه اندوزی و انجام آزمایشات خارق العاده بودن و نویسنده او را بسان شخصیت "پروفسور ب ازار" داند و بنیان گذار حکومت فرعون و بنای اهرام ثلاثه نیز هنر اوست و پس از آن نیز آن کعبه را با ابراهیم بنا نمودن تا که خود را به بی نهایت رسوده و بر آن غلبه نمودن و آن روحی است که راز طلسم او را نویسنده به حک نمودن و او نویسنده را همواره من جانب زمان زمینی و زمان قمری به تعقیب نمودن و آن ماه و زمین است ... و گویی آن عیسی ابن مریم نیز همو او بود ... و گویی آن روح همان نگاه سبز قمر از عصر فرعون تا به درب منزل نویسنده بودن ... و گویی از امتداد این نگاه سبز ماه که به وسعت گیلان زمین تا به عصر فرعون است ... در اثر حرکت و فشار ... گویی اندر دل زمین به تشکیل گردیدن که آن بسان زمردی سبز بوده و دارای خواص و کاربرد های فراوانی است ... و رنگ سبز نیز به همان علت بودن ...
و آن قوی را نوکی باشد که از میان دو تن حاضر بر زمین گذر نمودن ... و آن عیسی ابن مریم و نویسنده باشد ... و میان این دو تن دو هزار سال فاصله است و آن قوی را تنی است به عصر فرعون که نوک خویشتن را به میان این بازه دوهزار ساله از زمان فرو بردن ... و آن قوی فی الواقع تنی است که با نویسنده و آن عیسی به همزاد بوده و در عصر فراعنه زیستن نمودن و اکنون به درگذشته است و آن را چشمانی کشیده بسان شرقیان باشد ... چرا که در عصر فرعون نسلی به ساحری و جادوگری حضور داشتند که ایشان را چشمانی کشیده بسان شرقیان باشد و فراعنه را تن هایی خاور میانه ای با پوست تیره بود و علت سرمه کشیدن فراعنه این باشد که ایشان را احترامی بسیار ویژه و خاص به ساحران چشم بادامی عصر خویش بودن آن قوی بنام "بنو" یا خدای دانایی نیز ساحر یا کاهن اعظم فرعون بودن که او را نام به "سلیمان نبی" باشد ... و علت سبز بودن چاکراهی با نقش ستاره داوود نیز هم اوست و به افتخار اوست ... و فی الواقع آن سلیمان نبی (ع) همان "بنو" باشد و آن نوک را بی هنگام به خط فاصل دو هزار ساله میان من و عیسی فرو بردن و گویی آن نوک زدن به این خط فاصل دو هزار سله از زمان موجب تولد "عیسی ابن مریم" در عصر خویشتن گردید ...
و چاکراه فوق فی الواقع همان نقش ستاره داوود به مهر سلیمان نبی بوده و رنگ سبز آن را معنی نگاهی از قمر من جانب گیلان زمین تا به عصر فرعون بودن و آن نگاهی به گرد و دوار است و سبزی را به سبب گردودن که رنگ برخی از مومیایی های فرعون یا فرشتگان او باشد  ... که یکی را نام "ا یس" بود و فراعنه او را به راه و رسم و آیینی بنام "امدوات" سبب گردیدند ... چرا که فراعنه را باور و ایمانی بسیار شدید به زندگانی و بقای پس از مرگ بود و ایشان همواره خویشتن را به جاودان دانسته و خود را از برای بقایی جاودان در عالم پس از مرگ مسلح می نمودند ... و ا یس همان "بنو" به شکل قو بود که فراعنه او را از برای زیستن در دنیای اموات واقع در فضایی زیر زمینی آماده نموده و او را عصایی به نیمه و شمایلی با "سه پر" در دست بودن که معنای آن سه پند پیر همای ایران یعنی "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" باشد و آن سه فر بسان پره های "قندیل" باشد که شمایل کعب نویسنده را طلسمی اینچنین است ... و فی الواقع آنکه گویند "بزبزقندی" هم اوست ... و آن ا یس را که دفن شده در زیر زمین بود به هر از گاه نگاهی همراستا من جانب امتداد یکی از کرات با قطب زمین و تابوت عهد او بر بستر زمین سایه و هاله ای را به سبب گردیدن که او را شور زیستن فرا گرفته و بسان کودکی بر زمین به متولد گردیدن و "سلیمان نبی" اوست که "عطار نیشابوری" نیز هم او بود ... و روح ایشان به نزد نویسنده خود را به "عجوزه" معرفی نمودن جلوه گاه سبز چهره او حاکی از آن نگاه سبز قمر من جانب جنگل های شمال ایران تا به اهرام فرعون بودن که قرصی سبز رنگ همچون قمری پنهان باشد که از فشار زیاد ناشی گردیدن و آن قرص سبز رنگ در فضای زیر زمین بسان زمردی زنده و هوشمند باشد که ا یس را نیز همواره قوای محرکی از برای زیستن و سخن گفتن به فراهمی نمودن ... و آن همچون جادوگر شهر "اوز" بودن و نویسنده را نام به فرزاد باشد و گهگاه خود را به "فَر اوز آد" تلفظ نمودن ... و شاید که آن حاجی فیروز نیز من بودن ... و سبز مقدس مسلمانان را او به سبب گردودن ... یعنی همان نگاه سبز قرص ماه در حاشیه سفر زمانی پر از انرژی من جانب قاهره تا رشت که مرقد شخصیتی بنام "دانای علی" در آن واقع گردیدن و آن دانای علی را می توان "دانای عل" دانست و فی الواقع آن "دانیال نبی" هم اوست و گویی "دانیال نبی" می بایست همان "سلیمان نبی" باشد و آن "سلیمان" را گویند که معبدی باشد و در این ایام ت خاک بیت المقدس را از برای یافتن معبد سلیمان بسیار به حفاری نمودن و لذا راز موقعیت معبد سلیمان به نزد نویسنده بودن و "سلیمان نبی" فی الواقع همان " عصر عجل الله الشریف" باشد ... همچنین از سویی ا یس را دو نگاه بودن ... یعنی او به دو چشم باشد که یک چشم او بسوی نویسنده و آن چشم دیگرش بسوی "موسی" بود ... و در عصر حاضر آن چشم موسی در بستر خاک بودن و آن را نام به "مُسا" است ... و "عیسی مُسا نبودن و آن بگونه ای ضد مَسا را به شبح بود"... و گویی آن عیسی را نام به "مهر آفرین" بود ... ندانم و هنوز مشکوک به آنم ... و لیکن چنین مرا به ذهن بودن که عیسی به قبل از تولد چون روحی در خون اژدها شنا نمودن و آنگاه بر زمین قدم رسودن ... چنان که گویند او را نیرویی بودن که قادر به زنده نمایی مستقیم اموات بودن و او را جامی از انرژی من جانب عصر هولوکاست و مفقودی پنج هواپیما در برمودا خورانده بودند تا که با پشتیبانی "یهوا خدای یهود و و و خداوند به کیمیاگران و سینوهه به پزشک معروف فرعون که جراح نسل فراعنه به قطب و چاکراه بود" معروف به "پروفسور ب ازار"  قومی را به آیین " یت" گرواند و ایشان را از برای کفن و دفن به تابوت بسپراند ... و ندانمی علت چه بود ...
و سازه هایی که اینچنین بر بستر زمین به ساخته گردیدند تا که بشر قادر گردیدن تا که با آن خدای بینهایت آشنا گردیده و ملاقات نماید ... گویی که روح "یهوه" را میلی به کنجکاوی بودن تا که اسرار فضا و راز آن لایتناه را به کشفودن و آن نظر نمودن که کجاییم و چه شاییم به عالم ... و نظریه ای نیز به اینچنین از برای امتداد زمان و آفرینش و آینده منظومه شمسی به مطرح بود آن را چنین باشد که امتداد مسیر آینده تقدیر زمین را فقط به یک باشد و آن به همان روز "ازل" در آفرینش زمین و منظومه باشد ... و این را نظریه "حلقه بر زمان دانند" و پیر را در ایران چنین نشان بودن و آن "پیر هما" بود که شاهان ایران را نگاره اَش به نام "مهدی صاحب زمان" بودن و آن یاور کوروش و شاهان اشکانی از برای بنای "ایران" بود ... و حلقه ای را بدست اوست که عده ای گویند آن "عهد و پیمان" است و نویسنده آن را به همان "حلق ا مان" نیز نما نشانَد و مسلمان را نامش به "الله لم یکان" یا همان "الله لا مکان" بودن آن در منظومه ما بر یکی از کرات منظومه نشاند و آن را نام "تیر" یا "عطارد" بودن ... و برگ هایی در دست یهودیان باشد که "تاروت" نام دارد و معنی آن همان "عطارد" است و آن خدای فرعون را نام به "اتم را" در این زمان گویند و فی الواقع آن را نام به "اتارع" یا همان "عطارد" است ... و آن الله مسلمان ... خدای فرعون نیز بود ... و از سویی نیز میان ایران و مصر باستان اختلافات و تفاهماتی بودن که فرعون در کنار اهرام شیری به بت نشودن و همدان را شیری به سنگی بودن و تخت جمشید را بیشه شیراند و نقشه ایران امروز را به "شیر" شباند و مُلک همجوار آنَد و گویند در آ ا مان میان ایران و جنگی به هسته ای خواهدی به در گرفتن و آن جنگ را بمبی به هیروشیما منفجر شوود و اثر منفی بنای اهرام فرعون در عصر خود بر عصر  حاضر باشد و ما آدمیان را که به پایان "عصر جدید انجیل" و آغاز "عصر مدرن فرزاد" رسیده ایم بر زمین تقدیری بودن که آن بدستان "مهدی صاحب ا مان" باشد و عده ای از یارانش که بسیاری چون حسین ابن علی از شهیدان باشند و آن "ظهور و حضور ایشان در کنار هم به خانه کعبه و اقامه ی به جماعت بودن" و این جماعت همگی از انبیاء و فرشتگان الهی چون جبرئیل و عزرائیل و میکائیل و اسرافیل و ... باشند که ایشان اندر دل این منظومه چاکراه هایی رسمی به "سجل" یا شناسه بودن که آن را در قرآن "سجیل" گویند ... و ظهور و حضور این جمع در خانه کعبه بواسطه همان عفریت سلیمان باشد که روایت های بسیار از اوست ... و آن را به امروزه "مهدی صاحب زمان"، "سپند آمینو" و "مهر آفرین" نامَد ... و آفرین به معنای همان عفرین است و عفریت نیز اود ... و عفریت به اهریمن نباشدش و او جنی باشد بسیار پر سرعت و قوی که خدای خورشید و کرات و ک شان او را همواره نظر نمودن و انرژی فوق العاده او من جانب ایشانَد ...
و این سازه ها بر زمین به نماد دین بنا گردیدند ... اهرام ثلاثه و کعبه و آن دین را به یکتا پرستی از یهودی یا کلیمی آغاز گردیده و به خاتمه یافتن ...
و  طلسمی اینچنین به کشف نویسنده از به قصد تفکیک رنگ های قابل مشاهده توسط چشم بشر و با ظاهر هندسی اینچنین که آن را می توان بسان کعبه ای دید که توسط سه هرم احاطه و محافظت گردیدن و آن کعبه را ضلعی بودن که از "سه پَر" تشکیل شده و هر پر آن بسان یک "قندیل" است و مرا یاد "بزبز قندی و حاجی فیروز" به انداختن و "حاجی فیروز" فی الواقع همان "آفریننده" یا "آدم"بودن که همواره از مصر تا به ایران نگاهی بد من جانب قبله او را به سیه چرده و ی نمودن و او را بارها تولد بر زمین باشد و آن را تنهاست که شادروان "صادق هدایت" یکی از این تنها باشد و او را به "فراماسون" چهره قرودن و از برای آدمی دو آل بودن که "آل محمد" به سیه چرده چون حاجی به فیروز و دیگری را نامش "آل مهدی صاحب زمان" بودن که نسل شاهان هخا من جانب اودن که زمان عقب رسودن و مهدی صاحب زمان را گویی با "کوروش" بسان همزاد نمودن و کوروش آن باشد که سرش را به کلاه خود مسح نمودن تا که "انگره مینو" یا نیروی ذهن او را به یغما نبرودن ... چرا که انگره مینو آن باشد که او را انرژی من جانب آینده رو به گذشته شُهره بشودن ... و گر امروز جوانان ایران زمین جهت بالا بردن سطح انرژی خویشتن از آن محرک "شیشه" کشودن ... ایشان را حاله هایی از انرژی سطح بالا به تشکیل گردیدن که "انگره مینو" را همواره به براق جلوه نمودن و انگره مینو آن باشد که او را ظرفیست و این اضافه انرژی های هاله ای و معنوی را من جانب جماعت جوانان عصر حاضر به جمع و در بانکی به پس انداز نموده و از برای دین و مذهب های خویشتن بر زمین این انرژی های را به تن های افرادی در اعصار قدیم رسانیدن و برخی از قدیمیان با ایمان را به واسطه آن به روشن ضمیر نموده تا خداوند را ارتباط برقرار نمودن و در میان نسل بشر به نام آور گردیدن و نام و یادشان از یاد به نارودن و از شهرت ایشان در آینده در ذهن افراد و اقوام مختلف که از ایشان و کتبشان یاد نمودن یا به ادیان ایشان معتقدند چاکراه هایی جدید و معنوی از انرژی باز نمودن که اینان را چاکراه های خویشتن ذخیره نمودن و بگونه ای او را می توان بسان فرشته ای دانستن که بر زمین در حال ب و کار و انجام تجارت و بانکداری انرژی های مینوی بودن و گویی که فی الواقع آن "خدای بنام یهوه و بانی و امپریالیست" نیز هم اوست ... و عده ای نام او را "بعل" یا  beelzebub دانند و ممکن است این دو با هم اندکی اختلاف داشته باشند ... و بی باب را معمولاً بسان ه ای چهره نمانند ... و لیکن او را چهره به مگس یا زنبور نباشد و چهره اش بسان "بید" یا "پروانه" است ... و عده ای از غیبیان او را "آنگره مو" نیز دانند ... و " رجیم" نیز هماند و گویی یکی از نام های دیگر او "انکر ماه" ماند ...
و آن سمبل نوعی بینش معنوی و تصویر درونی ذهن آدمان و سایر جاندارن باشد که با توجه به قوانین فیزیکی چرخ و فلک منظومه شمسی و نور و تاریکی و زمان و جاذبه ماه و خورشید و زمین دیدها و تصویر سازی های درونی یک تن آدمی را می توان به چندین بخش طبقه بندی نمودن ...
سطح اول ... اولین سطح بینش معنوی و تصویر سازی های درون ذهنی آدمی که معمولاً اکثریت قریب به اتفاق آدمیان زنده و حاضر بر زمین دارای آن باشند را نام تصویر سازی ذهنی با سطح هاله بینی باشد ... به عنوان مثال شما میخواهید خود را در کنار معشوقه یا یکی از عزیزان خود که به او علاقه و محبت دارید مجسم نمایید چرا که احساس عشق و محبت و یکی از علل و قوای اصلی و عامل تصویر سازی ذهنی و معنوی باشد و در صورت تجربه و اقدام به چنین حرکتی شما قادر خواهید گردید تا به لحظه ای کوتاه یک تصویر موهوم از آن لحظه را در ذهن خود مجسم نمایید و تجسم چنین تصاویری در ذهن بسان عکاسی و باز شدن فریم دوربین و بسته شدن سریع آن باشند و شما قادر نخواهید بودن تا یک تصویر ذهنی خاص مورد نظر خود را بسان یک ع به مدت زمان زیادی در ذهن خود تجسم نموده و آن را نگه دارید و مدت زمان نگهداری این تصاویر بیانگر قوای تمرکز شما باشند ... و لذا در اولین مرحله ماقبل سطح اول شما قادر به ساختن هاله ها و تصاویر ذهنی تاریکو نامفهوم خواهید بودن و با انجام اعمالی چون استمنا می توان به سطوحی از شفافیت تصویر سازی ذهنی رسیدن که آن را سطح اول گویند ...
سطح دوم "دید ابری"... در سطح دوم بینش معنوی و تصویر سازی ذهنی شما از برای تجسم تصاویر و فضاهای معنوی خاطرات ذهنی خود که متعلق به کشش هایی زمانی رو به ماقبل و مابعد بودن ... شما قادر خواهید بودن تا تصاویری شفاف و نورانی تر که به واقعیت و حقیقت بیشتری دارند را در ذهن خویشتن مجسم نمایید ... به چنین سطحی از تصویر سازی ذهنی "سطح ابری" گویند و به سه الی چهار سال قبل در اثر یک لحظه هپنوتیزم نویسنده و کشش ذهنی با خورشید ... نویسنده مسلح به تصویر سازی ابری گردید ... و با آن سطح شما قادر به تصور فضاهایی بهشتی و زیبا خواهید بودن ...
سطح سوم "دید نیلوفری" ... سطح سوم تصویر سازی معنوی و ذهنی را نام به "نیلوفری" باشد ... در سطح تصویر سازی ذهنی نیلوفری شما قادر خواهید گردیدن تا مسلح به قدرت هپنوتیزم و فرافکنی گردیدن و لذا قادرید تخیلات و تصاویر ذهنی خود را با قدرت بیشتری بسازید ... در چنین ح ی می توان فضای درونی جمجمه را بسان جعبه ای فرض نمودن که اندر دل آن تصاویری تلویزیونی و واقعی ساخته می شوند و لذا ایده آل ترین نوع تصویر سازی نیلوفری چنین است که شما مجهز به دید ابری سطح دوم نیز باشید ... در صورت تجهیز به دید ایده آل نیلوفری شما قادر بودن تا تصاویر و تخیلات و افکار زیبای خویشتن را بسان شخصیت های "کمیک" همچون توده ای ابری در بالای سر خویشتن تصور نموده و تثبیت آن بگونه ای باشد که از برای گذر از آن تجسم ابری در بالای سر می بایست با دستان خود تصویر یا خاطره ابری وقوع یافته در فضای بالای سر خود را پاک نموده و ابرها را به هم زنید ... با مجهز بودن به دید صحیح نیلوفری شما خواهید توانست تا محیط زیست خویشتن را بسان بهشتی برین تصور نمودن و لازم به توضیح است که شخصیت های اندکی در طول تاریخ مجهز به چنین بینشی بوده اند و ممکن است عده ای از انبیاء مجهز به آن بود ه باشند مثلاً "فرعون مصر" مجهز به چنین قوای بینایی و تجسم و تصویر سازی بودند و گویی شخصیت "خشایار شاه هخا " که تصویر او بر تخت جمشید به حک گردیدن نیز مسلح به آن بودن و ممکن است که برع آن تصویر خشایار شاه به نبودن و آن تصویر "اهورا مزدای" به عنوان شاه بهشت باشد و آن گل نیلوفر موجود در دست ایشان به نشانه نوع قوای تجسم ذهنی او باشد که نامش نیلوفریست ... و متاسفانه آن می بایست مقام "صادق هدایت" در عصر معاصر میبود که خود را کت به بوف کور نوشتود و خود را بدلیل افسردگی فقر نور معنوی و زندگانی با گاز خفه نمود! و حسین ابن علی که سر از تنش به جدا شود نیز می بایست به چنین انوار و قوایی مجهز می بود و لیکن نویسنده را اعتقادی اینچنین باشد که حسین ابن علی (ع) فی الواقع همان "شاه عقرب" معروف بانی تمدن بودن و اینان به داغ ایام زمین جلوه نمود ... و ایرانیان آن زمان بر خلاف فرعون که او را ثروتی سرشار از انرژی من جانب آینده بود ... این شاهان به سختی ت تشکیل داده و همواره با فقر انرژی دست به گریبان بوده اند ... چنان که کوروش همواره توسط محافظین خود جهت پیشگیری از سرقت انرژی انگره مینو سر خویش را مجهز به کلاه خود می نمود و لذا در میان ایزدان ایرانی آن دوران که در صدر ایشان "اهورا مزدا" و "اهریمن" قرار داشتند ... خ دیگر نیز بود که او را "زروان" می نامیدند و زروان را می توان به "سروان" نیز تلفظ نمودن و معنی آن به جز افسر و نظامی می تواند به شخصیتی اشاره نمودن که بر خلاف سر محافظت شده کوروش به کلاه خود ... با اینکه او شخصیت بسیار مهمی بود ... اقدام به محافظت از سر و انرژی خویشتن به ننموده و سر خود را باز می گذاشت و نام این ایزد به "سروان" یا "سروا" باشد و آن را در تصویر زیر نمایش دهند ...
و جالب آن باشد که مرا بابا به نظامی بازنشسته بوده و درجه ایشان به "سروان" بود ... و در روایت کتاب مقدس و باغ آدم همواره سخن از ماری به خیانت کار است که آدم را که فرشته ای پرنده سان است در طول مسیر زیستن دنیوی از عصر فرعون به تعقیب نموده و آن پرنده را بسان تصویر فوق همواره آن مار من جانب عصر فرعون به درو تن آدم چنبره زده و بارها موجب مرگ و شهادت و خودکشی ایشان به گردیدن ... و آدم را آن مار همواره بسان حاجی فیروز به روسیاه تن ... و زروان را آن تن آدم بودن که همچون شیری در برابر آن مار مقاومت نموده و آن مار را در انتها قادر به کشتن خواهدی بودن ... و در روایت آدم سخن از "هابل" و "قابل" است و اینان چون حبل و قبل باشند و زروان آن خدای به محکما بودن که قدرتش قبله کُشودن ... و همواره گویند ق ل آن ه ل را کشتن و "زروان" آن "ه ل" است که از برای اولین بار "ق ل" را کشتن تواند ... و زروان را "خداوند زماند" ... و زروان را خدای بیکرانَد ...
و زروان شیر زیر پای " مومناند" ... و آن شیرش ابلهولا نماند ... و آن تن را بسان آدمانَد ... که بس او را بسوی قبله کشانند ...همه قبلا  شهید از تارکانَد ... و زروان مهدی صاحب زماند ...و زروان را به مارش ناتواند ...و زروان را خدا از خیبراند ... و زروان را هلاکش ناتواند ... و زروان را به گرگ و مِش خدانَد ... و زروان را نه ابلیس لعاند ... و زروان آن بُتا دوزخ کشاند ... و زروان را مسلمانش مَسانَد ... و زروان را خداوندش نمانَد ... و او تن را به خلق از گم نشاند ... و زروان را به حلقش ناگراند ... و زروان را به میرزا کوچکاند ... و حشمت را به عینک نابماند ... حماس از گیل و گامش خلق نانَد ... و زروان را حسین ابن علانَد ... و زروان روح جنگل را نماند ... و ما را به معتد زنده ماند ...و نامش را به بابک من بداند ... و آن ترک است و خلخالش نماند ... و معتادان به مارش ناتواند ... و کبری را به بید از روشناند ... و هندویان را همان مارش خداند ... و مارَش را مسلمانی بمانَد ... و یارش را نه فرعون زورقاند ... و دارش را به قالی از کشاند ... و سهرابش بهایی را نماند ...و فردوسی به ایران زنده ماند ...و فرهادش به کو کن را نماند ... و شیرین از خدای کعبه شاند ... و زرتشتی مسلمان حمله کاند ... و زرتشتش به ابراهیم نماند ... و کعبش را به نامردان حرامَد ...و یادش ناتنان را خون کشاند ... و شادش را مسلمانی نماند ... و راهش همچو گوهر شب چراند ... و مینا بر سپندارش هُماند ... و شینش نا به از هلاند ... و سینش را کلام از آسماند ... و مینش بر نسیمی چون صبانَد ... و تینش نا به حنجرکُش کماند ... و کینش را به ارواح از هُمانَد ... و امروزش قیامت را نماند ... و آن ماهش محمد را نماند ... و آن شاهش همه منزل رساند ... و آن راهش معما را نماند ... و آن کاهَش به جو اُشتر خوراند ... و صادق را خداوند از هدا نَد ... و لایق را لیاقت بیرقاند ... و شایق را شقایق ا نَد ... و ما یهوه به حوری نا نمانیم ... و اللهش تقی ظوری نما نیم ... و طلحه نا زُبیر از چنگ شانَد ... و اعرابش خیانت را نماند ... و آن احجار قائن خادماند ... و آن اشجار ناین روی ما نَد ... و آن احجار اسود نور مانَد
و در سطح بینش ذهنی و آگاهی نیلوفری ... آن کره ماه قادر به روئیت و رصد نمودن شما خواهدی به گردیدن تقدیر شما علاوه بر زمین من جانب کره ماه نیز مورد بررسی و بهبود قرار خواهدی گرفتن ...
سطح چهارم ... پیچش مُو ... و آن بینش معنوی و تصویر سازی و معنوی خلایقی همچون آدمان بسان مهری باشد که جاذبه عظیم زمین آن را بسوی قطب مرکزی اندر دل آتش کشاند ... و روشن ضمیران را آنان باشند که قادرند بینش و تصورات ذهنی خویشتن را در آتش بریان قطب مذاب زمین همچون شربتی به محلول نمودن ... و چنین سطوح دسترسی افراد به قطب زمین موجب افزایش قدرت، ثروت و شهرت ایشان به خواهدی گردیدن و شاهان و انبیاء در صدر چنین افرادی به تاریخ زندگانی بشر بودن و خدایان و ایزدان و فرشتگان نیز به خلایقی گمنام همواره بر روی متولد گردیده و چون آدمان زیستن نمودن ... از سویی برخی از ایزدان، خدایان و فرشتگان را قدرت هایی عظیم بودن که معمولاً ایشان به سطوحی از جوامع بشری و ملت هایی تکیه نمودن ... و کلام آن است که همواره به دان است ... و کلیمیان آنان باشند که همواره محبوب خداوند این منظومه به زندگانی گذرانده و حروف آن باشند که ایشان را سیر تکاملی در طول تاریخ تمدن بشر بودن و تک تک حروف الفبا از پارسی و عربی و لاتین و یونانی و رومی با هر شکل و شمایلی قادرند از برای بشریت به قطب و چاکراه جلوه نموده و تک تک اشکال هندسی و حروف الفبا بر طبق قوانین فیزیک حاکم بر فضا و زمان منظومه شمسی و جاذبه زمین هر یک دارای وزن و بار باشند ... و خورشید عالم تاب با هیبت عظیم و قدرت پردازش وسیع خویشتن قادر است تا چنین مواردی را به تجزیه تحلیل نمودن و همواره برترین نتایج را از برای خلایق خویشتن به ارسال نمودن ... به عنوان مثال خلقی را در نظر گرفتن که ایمان به خورشید داشتن و از خورشید چنین طلب نمودن تا در میان تمامی حروف الفبای و اشکال هندسی و نشانه ها و اعداد حاکم بر عصری به همزمان ... با وقار ترین و سنگین ترین و پرسود ترین ایشان را به خلق با ایمان خویشتن هدیه نمودن ... و خورشید قادر است تا از طریق تجزیه تحلیل سریع زمین و هاله ها و میدان های انرژی جاری ... پر محتوا ترین و اثر بخش ترین و ترین نشان را من جانب زمین و های منظومه در میان کُرات به رصد نموده و آن را بدون اطلاع شیاطین همچون قاصدکی بسوی خلق لایق خویشتن چون پَرِ قاصدکی به فوت نمودن و لذا در صورت مواجه شدن با چنین وضعیتی شما من جمله خوش سعادت ترین خلایق ن بر زمین به خواهید بودن ... از سویی دیگر معمولاً هر گاه خلقی بر زمین موفق به ایجاد ارتباطات و معنوی با خورشید گردیدن ... از سویی ارواح و شیاطین کم انرژی زمین و منظومه مورد رصد قرار گرفتن و ایشان را حملاتی از برای تسخیر انرژی صورت خواهدی پذیرفتن ... به عنوان مثال شهادت عیسی ابن مریم یا حسین ابن علی (ع) به این دلیل باشد که ایشان را انوار معنوی بسیار روشن و ارتباطات الهی به تشکیل گردیده و لیکن از اقبال بد ایشان مورد رصد چنین ارواح پلیدی قرار گرفته که موجبات شهادت ایشان را به فراهم نمودن ... و لذا این مورد از برای تمامی خلایق نیز می تواند صورت پذیرد ...
و سطح پیچش مو سطحی بالاتر از سطح نیلوفریست و در صورت دست یافتن به چنین سطحی شما قادر خواهید گردید تا با آسمان ارتباط برقرار نمودن و خواهید توانست پریان و عالم غیب زمین را به وضوح مشاهده نمودن و زمین را بهشت برین دیدن و دنیا به تسخیر خویشتن در آوردن ... همچنین از مهم ترین و قابل توجه ترین خصوصیات این سطح بینش معنوی چنین باشد که موقعیت شما من جانب خورشید بر روی زمین مورد رصد قرار گرفته و تقدیر زندگانی شما با کمک خورشید به مدیریت خواهدی به گردیدن ...
سطح آب نبات قیچی ... این سطح را سطحی فوق پیشرفته و حرفه ای باشد که موجب خواهدی گردیدن تا که زمین دست به دامن ماه و ماه دست به دامن خورشید و خورشید عالم تاب ما دست به دامن ک شان به گردیدن ... و در چنین موقعیتی قوه ک شانی و کیهانی شما من جانب سیاره زحل به مدیریت خواهدی به گردیدن و گویی شما بسان خداوند این کیهان به لایتناه خواهدی بودن ... و ک شان مستقیماً شما را به عنوان یک خلق زنده و آگاه بر زمین مورد توجه قرار داده و شما را به زیر میکروسکوپ خویشتن خواهدی بردن ... و لیکن در صورت عدم کنترل چنین موقعیتی ممکن است وقایعی تاسف بار چون طوفان و سیل بر زمین به راه افتادن و آن را می توان با طوفان نوح به مقارن دانستن ... اما در صورتیکه بینش شما به کمک کرات و فرشتگان منظومه قدم به قدم و پله به پله با محکم کاری و زیر بنای سازی به کنترل گردد ... شما قادر خواهید بودن تا خود و اطرافیان خویش را بهشتی برین هدیه شده من جانب لطف خداوند اعطا نمودن ...
تا اینجای مبحث شما قادر به فتح کلیه بینش ها و قدرت های معنوی و الهی روی زمین به گردیدن و خود را به عنوان شخصی اول دنیا بر قطب زمین به دیکته نمودن و آن را شعاری مبنی بر "منم منم بزبزه ها باشد" و دیو و پری و اهریمن به خواهید گردیدن و رفتارهایی چون خدایان و اجنه از شما بروز خواهدی نمودن ...
و اینان فی الواقع به جملگی سطوحی از برای دسترسی به قطب مرکزی زمین با توجه به موقعیت شما به خواهدی بودن ...
سطوح فوق آب نبات قیچی ... در چنین سطوحی هوش منظومه موقعیت فیزیکی شما را نه به عنوان یک خلق زنده و حاضر بر سطح زمین نظاره نمودن بلکه دنیای ما در چنین سطوحی خواهدی توانستن تا موقعیت شما را چنین تحلیل نمودن که بر فرض مثال شما به عنوان یک خلق و حور العین بهشتی که سراپا غرقه در بهشتی برین و است من جانب خورشید بگونه ای تصور خواهید به گردیدن که گویی شما در حال قدم زدن بر روی سیاره زهره هستید ... و سیستم پردازش خورشیدی منظومه شمسی در چنین لحظاتی شما را به هنرمندانه ترین وجه من الوجوه بدون اینکه خون از دماغ شما جاری شود تو به چنین تصور نمودن که شما در حال قدم زدن بر سطح تک تک کرات منظومه شمسی باشید و قلب پردازنده منظومه قادر است تا شما و عزیزانتان را به سفرهایی حیرت انگیز در دل فضای گیتی و کیهان بردن و جملگی را به شهر بازی برده و بر ترن هوایی و چرخ و فلک سوار نمودن و آروزهای شما را به برترین وجه من الوجوه به برآورده ساختن ... و شما را به ننداختن ... و مهر الهی را به دل تاختن
سطح دسترسی مهدی صاحب زمان ... مهدی صاحب ا مان را دینی نسبت به تن هایی از انبیاء و ء بودن و آن به چنین باشد که او می بایست با علم به شهادت حسین ابن علی به کربلا تاختن و او را چون عفریت سلیمان به قرن حاضر منتقل نمودن و با نزدیک شدن و جابجایی تن ایشان از یکهزار و سال قبل بسوی قرن معاصر با کمک نیروی الهی فرهنگ و بصیرت و آداب ایشان نیز با توجه به عصر مدرن حاضر بروز خواهدی به گردیدن ... و می بایست به جلجتا تاختن و عیسی را چون رعد با خود به این عصر در مکان کعبه جابجا نمودن و این تن ها را تک به تک و با سرعت به صحیح و سالم به جابجای نمودن ... و برترین و بزرگترین معجزه الهی در چنین موقعیتی صورت خواهدی پذیرفتن ...
و لذا از برای دستبرد به حوادث زمانه ها با چالش ها و سوالاتی به مواجه خواهدی به گردیدن و جواب جمله این سوالات چنین است ...
منظومه و دنیای ما از برای وقوع چنین معجزه ای به طراحی گردیده است ... بر طبق مهر سلیمان به ستاره داوود ... می توان به ک شان متصل گردیدن و از ایشان تقاضای خلق عالمی موازی و همزاد نمودن ... و مهر سلیمان را نشانی اینچنین است ...
و چنین مُهری را می توان بر بستر ک شان پیاده نمودن چرا که خلقت ما را اندر دل ک شان به دو روی نور و تاریک باشد ...
و مهدی صاحب زمان آن خلق است که در این عالم نورانی به متولد گردیدن و از برای جبران دین خداوند از برای و انبیا و ائمه می بایست از بستر این عالم بسوی ک شان و منظومه تاریک پرواز نمودن و تن های فوق را صحیح و سالم من جانب آنسوی به این عالم منتقل نمودن و لیکن ک شان را می بایست به دو چشم دیدن و آن دو چشمش را دو خورشیدن که یکی خورشید نورانی ماست و دیگری خورشیدی تاریک باشد که در چشم دوم ک شان واقع گردیدن و نشانه حضور آن خورشید تاریک در دل ک شان ... سیاره "عطارد" باشد ... و عطارد به فی الواقع همان خورشید تاریک است ...
و دنیا ها دانم و طریق و عالم ها به جانانم و خود الله رب العالمین مانم و نا مهدی به صاحب لازمانم و آن فرزاد خود از آسمانم ... خداوندا به فردوسش ندانم ... و آن قوشا به ابراهیم نمانم ...و دین را ختم ار نورالسمانم
تا هنگام استراحت و رویا بینی از طریق دریچه ذهنی خویشتن به درون سفر نموده و تن خویشتن را کامل و واضح در دل تخیلات نورانی و صد درصد حقیقی خویشتن به مشاهده نمودن ...
نقطه ای نورانی به مرکز آن که همچون حجرالاسود کعبه ای در حجاز به نظر رسیدن ... و قطب و چاکراهی که آن را به برایندی حاصل شدن و آن چاکراه و دریچه ای است از برای ارتباط مستقیم و مکالمه با قادرمطلق منظومه شمسی یعنی "خورشید" ...
فرفرک بید خدای ک شانم و ک ش را نه زیرش بر زمانم و دجالم به نازشتش گمانم و آن کشتن حرام از هر زمانم
برچسب ها : خورش عطارد و مهدی صاحب زمان - نمودن ,زمین ,چنین ,جانب ,نویسنده ,گردیدن ,تصویر سازی ,مهدی صاحب ,منظومه شمسی ,صاحب زمان ,قادر خواهید ,صورت خواهدی پذیرفتن ,قادر خواهید گردید ,ارت
خورش عطارد و مهدی صاحب زمان نمودن ,زمین ,چنین ,جانب ,نویسنده ,گردیدن ,تصویر سازی ,مهدی صاحب ,منظومه شمسی ,صاحب زمان ,قادر خواهید ,صورت خواهدی پذیرفتن ,قادر خواهید گردید ,ارت
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدای یهوه ... خدای الله و اهورا مزدا

خدای یهوه آن است که مقام ایشان برابر با قطب سیاره زهره در هر زمان با گردش های ساعتگرد و پادساعتگردو یا غیبت و نبود آن نسبت به خورشید است ...

این مقام بر روی زمین متعلق به عیسی ابن مریم (ع) باشد

خدای یهوه آن است که همواره آگاه بر دین و مذهب و سیاست و کیمیاگری بوده و همیشه بر زمین روی تمامی ابعاد آن اشراف دارد ...

خدای الله آن است که مقام ایشان برابر با قطب سیاره تیر در هر زمان با گردش های ساعتگرد و پادساعتگردو یا غیبت و نبود آن نسبت به خورشید است ...

این مقام بر روی زمین متعلق به نویسنده (الله الرحمن الرحیم و رب العالمین) باشد ...

خدای الله آن است که مقام او برابر با حجرالاسود کعبه یا همان سیاره تیر بودن و فارق از تمامی ابعاد دست و پاگیر بودن و او را به یهوه ایمان است ...

خدای اهورا مزدا آن است که در منظومه شمسی و زمین همواره در صدر ج مقامات مینوی نیک پس از یهوه و الله قرار دارد ...

مقام انگره مینو آن است که در منظومه شمسی و زمین همواره می بایست مقامات و ارواح مینوی بد را رصد و مدیریت نمودن و ذات ایشان همواره از هر گونه بدی و آزار مبرا و در امان بودن ... و بر زمین همواره می بایست از تماس با انگره مینو اجتناب نمودن ...

مقام سپند آمینو آن است که همواره او را وظیفه این بودن تا خلایق را از سقوط بسوی عوالم پایین تر نجات دادن و ایشان را بسوی عوالم فوقانی سوق دادن ...

مقام صاحب زمان آن است که برابر با قطب ماه باشد ...

این مقام بر روی زمین متعلق به حسین ابن علی (ع) باشد ...

مقام صاحب زمین برابر با قطب زمین در همه دوران هاست ...

این مقام بر روی زمین متعلق به المومنین باشد ...

مقام صداقت بر روی زمین برابر با تقاطع ماه و زمین بسوی تیر قطب است ...

این مقام بر روی زمین متعلق به موسی (ع) باشد ...

مقام عزازل آن است که برابر با تقاطع مراکز پلوتون و نپتون و اورانوس و زحل و مشتری و مریخ تا به قطب زمین است ...

مقام عزازل آن است که در این ایام نویسنده آن را کشف نمودن و بنام عزازل آن را در منظومه شمسی به امانت گذاردن تا که در آینده یحتمل به مقاماتی مجزا تفکیک گردیدن ...

مقام مهدی صاحب ا مان در منظومه شمسی متعلق به شادروان صادق هدایت باشد ...

خورشید ما در این کیهان بسیار بزرگ ستاره ای است که با کمک سیارات حول خویشتن همواره بینا و شنوا و آگاه است و او قادر بودن تا به لایتناه کیهان نظر نمودن و مسیر خویشتن را در فضای کیهان همواره با آگاهی و دانش کامل طی نمودن ...

مقامات الهی و خدایان منظومه شمسی همواره می بایست با علم و آگاهی مستقیم خورشید بر روی زمین صادر گردیدن و ایشان را همواره در دل منظومه هاله ای جاودان حول سیاره زحل به امانت و همواره در دسترس باشد ...

مقامات انکبان، تنگبان و سنگبان ... مقاماتی باشند که همواره در منظومه شمسی و بر روی زمین و کیهان حضور ایشان واجب الوجوب و ضروری است ...

انکبان را یکی از وظایف آگاهی به قطب و چاکرا و نشانه گذاری و مدیریت آن است ...

تنگبان را وظیفه همواره وظیفه چنین بودن تا گره های کوری را که در منظومه و یا مسیر تقدیر خلایق ایجاد گردیدن را نابود و یا منحل نمودن و ایشان را بسوی مناطقی مشخص هدایت نمودن ...

سنگبان را وظیفه در منظومه شمسی و زمین چنین باشد تا که همواره درجه سختی های دنیا را کنترل نمودن و از وظایف ویژه و درجه یک آن این باشد تا همواره بسوی کاهش سختی زیستن خلایق گام برداشتن ...

به دانش نویسنده قدیمی ترین خداوند زمین را نام "یهوه" باشد و لیکن همواره تمامی مقامات منظومه شمسی می بایست در گستره فرمانروایی این خدای و زیر نظر ایشان به واقع گردیدن و او می بایست بر تمامی رخدادهای درون منظومه شمسی اشراف داشته باشد (چه قدیم و چه جدید) ...

و نویسنده را سوال چنین بودن که نام آن خورشید عالم تاب فی الواقع چیست؟ ...

و لیکن کلیه مقامات زمین و زمان و منظومه شمسی و کیهان می بایست همواره با صلح و آرامش و گهگاه با کمک خلایق به تعریف گردیدن و انبیاء و همواره جهت دریافت مقامات جدید در صدر ج بودن ... و تعصب روی نژاد و زبان و مذهب و ملیت ایشان به ممنوع و غیر ضروری و غیر اخلاقی باشد ...

برخی از خلایق را همواره اندر دل نظام خلقت و منظومه شمسی و ک شان مقاماتی به ثابت بودن که همواره ایشان را مقاماتی شهودی و داوری جهت دسترسی و بازی و کشف حقیقت بوده و می بایست ایشان را همواره احترام و سجده نمودن ...

همواره اندر دل منظومه شمسی حوادث و رویدادهایی به رخ دادن که میان کرات منظومه شمسی در جریان بوده و علم و آگاهی ایشان از خلایق حاضر بر روی زمین به بیشتر بودن ... و لذا همواره برخی از خلایق در قالب انبیاء را من جانب خداوند لطفی عطای گردیدن تا نسبت به کشف و بهسازی برخی از این وقایع اقدام نمودن ...

و گویی آن مقام "انکبان" مقامی باشد که قبل از ظهور فرعون اندر دل منظومه شمسی به جاری بود و لیکن پس از ظهور فرعون بر زمین "آدم" را مقام انکبان بودن ...

و انکبان همان قطب و چاکراه بان است ... و مقام "عطارد" اندر دل منظومه شمسی همان است ...

برچسب ها : خدای یهوه ... خدای الله و اهورا مزدا - همواره ,زمین ,مقام ,منظومه ,شمسی ,ایشان ,منظومه شمسی ,زمین متعلق ,زمین همواره ,باشد مقام ,خدای الله ,مقام ایشان برابر
خدای یهوه ... خدای الله و اهورا مزدا همواره ,زمین ,مقام ,منظومه ,شمسی ,ایشان ,منظومه شمسی ,زمین متعلق ,زمین همواره ,باشد مقام ,خدای الله ,مقام ایشان برابر
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
آل مهدی صاحب زمان و وضایف ایشان

آل مهدی صاحب زمان ...

وظیفه مهدی صاحب زمان آن است تا همه از نگاه بد در امان باشند ...

بزبز قندی ... نگاه عقرب زهره که آن به بدترین نگاه است بر تن هر خلق ... و آن نگاه همواره در شفق شمالی واقع گردیدن

صداقت (موسی) ... انکر ماه تا تیر ... آن فقط پس از نگاه بزبز قندی فعال گردیدن تا خلایق را از نگاه بد در امان دارد و در صورت چنین حادثه ای سریعاً نگاه بزبزقندی را رو بسوی دریا و اقیانوس منتقل می نماید ...

عجوزه ... نگاه عجوزه بسان یک تلسکوپ من جانب کرات پلوتون تا به خلق روی زمین باشد ... نگاه عجوزه من جانب پلوتون، نپتون،اورانوس،زحل،مشتری،مریخ ... تا خلق روی زمین است ...

نیلوفری ... من جانب خورشید بسوی خلقی که نگاه بد متوجه او گردیدن شتافتن

مقام عیسی ابن مریم ... آب نبات قیچی ... نگاه مستقیم من جانب مرکز زمین ...

انگره مینو ... نگاه فرعون

نیلوفری ... نگاه مهدی صاحب زمان

آنبیس روشن روان ... نگاه مستقیم من جانب قطب شمال زمین تا به قطب جنوب

نگاه عطارد ... نگاه المومنین





برچسب ها : آل مهدی صاحب زمان و وضایف ایشان - جانب ,مهدی ,صاحب ,زمین ,گردیدن ,زمان ,مهدی صاحب ,صاحب زمان ,نگاه مستقیم ,بزبز قندی ,نگاه عجوزه
آل مهدی صاحب زمان و وضایف ایشان جانب ,مهدی ,صاحب ,زمین ,گردیدن ,زمان ,مهدی صاحب ,صاحب زمان ,نگاه مستقیم ,بزبز قندی ,نگاه عجوزه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
چشم رع و رابطه من و فرعون

میان تن من و تن اولین فرعون مصر باستان دقیقاً شصت هزار سال زمینی شمسی اختلاف وجود دارد ... روی سیاره زهره می بایست مقامی از ارواح بودن تا چنین ارتباطی را همواره زیر نظر داشته باشد ... به سفارش عده ای او را زهره بان گویند ...

از سویی دیگر پر واضح است که از قدیم الایام بر زمین ... نین زمین و شاهان از برای انجام کارهای بزرگ به کره ماه و فرشتگان آن تکیه نمودن ... و لذا از برای ساختن اهرام و حکومت فراعنه نیز کمک ماه ا امی بود ... از سویی ارتباط مستقیم با ماه ... مخصوصاً ارتباط با واسطه از طریق مرکز زمین خطراتی را به همراه دارد که این خطرات از برای فرعون رفع گردیده و فراعنه را بسته ای انرژی که از طریق قطب شمال و به قول مسلمانان قطب (یمین) تدارک دیده شده بود آماده نمودن و آن چاکراهی بود که فرعون بواسطه آن می توانست تا ماه را سبز رنگ دیدن ... و لذا نویسنده که در شصت هزار سال بعد از او زیستن نمودن ... می بایست چاکراه (ماه بنفش) را در اختیار داشته باشد ... و ماه سبز تا رسیدن به نویسنده به همراه اژدهایی سبز رنگ پوشش داده شدن ... و لیکن شخصیت حسین ابن علی (ع) با یاران بنام (مهر آفرین) که آ ا مان فرعون و روز قیامت بودن در عراق بواسطه جمعیتی سرخ پوش که شمر ذالجوشن نیز یکی از ایشان بود شهید گردید ... و لذا شمر به المومنین نزدیک بودن ... و گویی المونین (رع) بود و شمر (عزرائیل) بودن ...

و عیسی ابن مریم گویی از درون مارهای کبرای زرینی که بر سر فراعنه بودن قیام نمود و به شهادت رسید ...

و عصر ماقبل تا به عصر دایناسورها یک لامپ خورشیدی هشت پر ... عصر دایناسورها تا عصر فرعون یک حوض موکا ... عصر فرعون تا فرزاد کبری و اژدها ... عصر فرزاد بنفش ماه ... و آن اژدهای سبز از برای نویسنده به عنوان "صاحب ا مان" باشد ... و نویسنده "مهدی صاحب ا مان" است ...

و گویی ظهور فراعنه بر زمین به عنوان یک جهش حساب میگردد و بنابر این می توان اظهار نمود که دین فراعنه جماعت می بایست " ی" باشد ...


و نویسنده را شبی عجوزه ای قبض روح نمودن و آن شب مرا غازی افسونگر صدا رسیدن که خود را " " معرفی نمودن ... و گویی آن غاز من جانب ساحل قویی آتشین در هاله درخشش خورشید بودن ...

و من شبی را بیاد دارم که در خواب و بیداری دنبال خدا بودم و ناگهان آفرینش زمین را به لحظه ای دیدن که زمین خشک و آتشین و پر مذاب بود و لذا در این میان سایه هایی چون اژدها بر فراز زمین در یکدیگر می تنیدند و فریاد می زدند و گویی سرعت نگاه من بقدری بودن که خداوند ابتدا دایناسورها و طبیع وحشی را از برای خلق به آماده ساختن ... چرا که آن عصری طویل المدت بود ... و ندانم چرا موفق به روئیت چنین لحظه ای از آفرینش گردیدن اما امیدوار بودم تا که خلقی از برای مشاهده این تصاویر توسط من به شهید به ناگردد ...

و ابتدای خاطراتم لحظه ای را بیاد دارم که شخصیتی از درون دلم شعر "منم منم بزبزه ها" خواندن و من او را دیوی دو سر به نیمه هایی تاریک و روشن به سیاه و سفید دیدن که آن دو می بایست هر یک شیاطینی از ماه بودن که به هم سجده به نانمودن .... و مشاهده آن گویی متعلق به بعد از آماده سازی ماه سبز از برای فرعون بودن ... و من متوجه گردیدم که جهت آماده سازی ماه سبز از برای بهشت فرعون می بایست تا سطح خاک کره ماه به پیش رفتن ... و اتفاقاً من در چنین لحظه ای روی زمین متولد گردیدن و نگاهم با سطح کره ماه درگیر شدن و از دیگر سوی با سیاره زهره طرف بودن که آن نیز رو به قبله چرخیدن ...

و فرعون آن بودن که گویی با ساختن آن شیر (خنوپ) می بایست کلانتر و میزبان  زمین بودن تا که میهمانان زمین من جانب هر هاله و نور و جایگاهی که از برای زیستن به زمین مراجعه نمودن را میزبانی نموده و ایشان را همواره به راضی نگه داشتن و هیچ شخصیت یا دار و دسته ای به نبایست با آن شیر به مخالفت نمودن و غرور و آبرو و قدرت او را به زیر سوال بردن ... و لذا از سوی نویسنده چنین دار و دسته ای "خوارج" نامگذاری گردیده و می بایست با ایشان شدیداً برخورد نمود ...

برچسب ها : چشم رع و رابطه من و فرعون - زمین ,فرعون ,گویی ,نمودن ,بایست ,نویسنده ,چنین لحظه ,آماده سازی ,بیاد دارم ,صاحب ا مان ,داشته باشد
چشم رع و رابطه من و فرعون زمین ,فرعون ,گویی ,نمودن ,بایست ,نویسنده ,چنین لحظه ,آماده سازی ,بیاد دارم ,صاحب ا مان ,داشته باشد
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدایان یهودی، ی و مسلمان

خدای یهودیان موجودی است که به پلنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به عزرائیل و آفرودیت اشاره نمودن ... یحتمل موسی اوست ...

خدای یان موجودی است که به مرغ سبز رنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به توت یا آفروتوت اشاره نمودن ... و من او باشم ...

خدای مسلمانان موجودی است که به ماری زرد رنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به ندانم اشاره نمودن ... و احتمالاً عیسی ابن مریم (ع) اوست ...

خدای هر سه ایشان موجودی است که به آدمان شباهت دارد ...

آن خدای یهودیان به علت قلدری معمولاً حق آن دو خدای دیگر را نیز تواند خوردن ... در نگاره های تخت جمشید تصویری چنین حک گردیده است ...

و آن پلنگ همان خدای یهودیان بنام یهوه یا عزرائیل است که به اسب تک شاخی حمله ور گردیدن ... آن تک شاخ را نام "خدای دانا و توانا" بودن که نامش " ا یوسف" است و تک شاخ بودن او به منزله کلاهی "م وطی" است که همواره بر سر گذاردن و آن به نشانه دانایی و قدرت ی و محاسبات اوست ... و او را اص از قو یا مرغ سبز رنگی است که "توت" نامیده می شود ...

گویی در حدود پنج الی ده هزار سال قبل خداوند زمین فرعون را قدرت اداره شصت هزار سال زمین دادن ...

و ابراهیم خانه کعبه بنای نمودن تا در آن امانتی از برای پیکی قرار دادن که می بایست من جانب شصت هزار سال آینده رسیدن ...

و جمله اینان را می بایست با موقعیت زمین و سیاره زهره محاسبه نمودن ...

و من آن باشم که امروز بر زمین زیستن و لیکن خود را پیکی متعلق به شصت هزار سال آینده دانستن ...

و در آن ایام زهره را گردشی وضعی مخالف گردش وضعی امروز بودن ....

و سرزمین آن بودن که محرم این اسرار باشد و آن بودن که کلید دار دربی بسوی گردش پاد ساعتگرد زهره در ایام دیرین آفرینش و قبل از عصر دایناسورها بودن ...

و کعبه می بایست امانت دار کلید دربی بسوی گردش پاد ساعتگرد زهره در ایام آینده به شصت هزار سال بعد بودن ...

و اهرام مصر آن بودن که ایشان را کلید دار دربی ساعتگرد زهره بسوی عصر دایناسورها بودن ...

و من آنم که خود را من جانب شصت هزار سال آینده به هنگامی دانستن که بر سفینه ای فضایی به ک شان پیما سوار شدن و لذا پس از طی مسافتی که گویی سفینه در حوالی ک شان راه شیری قرار داشتن ... مرا دلتنگی و یا بهانه ای دیگر در گرفتن و تصمیم گرفتن تا بسوی زمین بازگشتن و در کپسولی فضایی که از آن نور شدیدی متصاعد می گردید خود را ناپدید نمودن تا به زمین رسیدن ... و کلیه ابعاد این سفر بر لوحی روی زمین به خواهدی به گردیدن ...

و من می بایست به شصت هزار سال بعد روی زمین فرود آمدن ... اما ندانمی چرا بسوی شصت هزار سال ماقبل پس زده شدم ... و گویی این بدلیل وامی است که به فرعون داده شد! و گویی آن خدای زمین از دوران حکومت فرعون بر زمین مرا به انتظار کشیدن تا که بتواند میان دو شصت هزار سال مرا بسوی عصر ماقبل کشیدن ... و خدایان باغ یهوه را چنین اشنودن که "حیوان" بودند ... و آدم به قو بود و مارش هوو اود ... و جارش که نوح رود ... و هارش لبو شود ...

آن کدام بود که نیروی بازگشت مرا به عصر خویش از برای فرعون بردن تا حکومتی نا مشروع بر زمین را بنای نمودن ؟ ...

فرزندان نوح ... یاووس (یهود) ... طاووس (حسین ابن علی) ... ساووس (سبوس برنج) (صاف اوس)

عیسی ابن مریم ... آبینوح

فرزاد یحیی زاده ... ش نوح ... س نوح ... سبزه قبا

روی فلک دوماهی ...


سبزه قبا م

حماقتش نمینه
عجوزه آفرودینه
همه تشنه برینه
خدا رو خشته خینه
رفاقتش نمینه
لعین به خورشه خینه
صداقتش همینه
هدایتم به پینه
پینه به فَروَدینه
ندامتم نمینه
خدای یهوه نی نه
آنگره مو کمینه
مرا به خورشه دینه
خدا نفس کشینه
لیاقتش نمینه
خدا نه فرعونینه
ز انبیا رجینه

از اولیا سجینه

زِ اوصیا مجینه

به اشعیا نبی نه

این همه تازه می نه

ما رو بنفشه رینه

قارو به سبزه شینه

نارو پلنگه مینه

به جلجتا نمینه

همه رو خورشه خینه

ماه و پلنگ همینه

برچسب ها : خدایان یهودی، ی و مسلمان - زمین ,خدای ,هزار ,نمودن ,بسوی ,زهره ,شباهت دارد ,ساعتگرد زهره ,خدای یهودیان ,اشاره نمودن ,بسوی گردش
خدایان یهودی، ی و مسلمان زمین ,خدای ,هزار ,نمودن ,بسوی ,زهره ,شباهت دارد ,ساعتگرد زهره ,خدای یهودیان ,اشاره نمودن ,بسوی گردش
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
چشم رع و رابطه من و فرعون

میان تن من و تن اولین فرعون مصر باستان دقیقاً شصت هزار سال زمینی شمسی اختلاف وجود دارد ... روی سیاره زهره می بایست مقامی از ارواح بودن تا چنین ارتباطی را همواره زیر نظر داشته باشد ... به سفارش عده ای او را زهره بان گویند ...

از سویی دیگر پر واضح است که از قدیم الایام بر زمین ... نین زمین و شاهان از برای انجام کارهای بزرگ به کره ماه و فرشتگان آن تکیه نمودن ... و لذا از برای ساختن اهرام و حکومت فراعنه نیز کمک ماه ا امی بود ... از سویی ارتباط مستقیم با ماه ... مخصوصاً ارتباط با واسطه از طریق مرکز زمین خطراتی را به همراه دارد که این خطرات از برای فرعون رفع گردیده و فراعنه را بسته ای انرژی که از طریق قطب شمال و به قول مسلمانان قطب (یمین) تدارک دیده شده بود آماده نمودن و آن چاکراهی بود که فرعون بواسطه آن می توانست تا ماه را سبز رنگ دیدن ... و لذا نویسنده که در شصت هزار سال بعد از او زیستن نمودن ... می بایست چاکراه (ماه بنفش) را در اختیار داشته باشد ... و ماه سبز تا رسیدن به نویسنده به همراه اژدهایی سبز رنگ پوشش داده شدن ... و لیکن شخصیت حسین ابن علی (ع) با یاران بنام (مهر آفرین) که آ ا مان فرعون و روز قیامت بودن در عراق بواسطه جمعیتی سرخ پوش که شمر ذالجوشن نیز یکی از ایشان بود شهید گردید ... و لذا شمر به المومنین نزدیک بودن ... و گویی المونین (رع) بود و شمر (عزرائیل) بودن ...

و عیسی ابن مریم گویی از درون مارهای کبرای زرینی که بر سر فراعنه بودن قیام نمود و به شهادت رسید ...

و نویسنده را شبی عجوزه ای قبض روح نمودن و آن شب مرا غازی افسونگر صدا رسیدن که خود را " " معرفی نمودن ... و گویی آن غاز من جانب ساحل قویی آتشین در هاله درخشش خورشید بودن ...

و من شبی را بیاد دارم که در خواب و بیداری دنبال خدا بودم و ناگهان آفرینش زمین را به لحظه ای دیدن که زمین خشک و آتشین و پر مذاب بود و لذا در این میان سایه هایی چون اژدها بر فراز زمین در یکدیگر می تنیدند و فریاد می زدند و گویی سرعت نگاه من بقدری بودن که خداوند ابتدا دایناسورها و طبیع وحشی را از برای خلق به آماده ساختن ... چرا که آن عصری طویل المدت بود ... و ندانم چرا موفق به روئیت چنین لحظه ای از آفرینش گردیدن اما امیدوار بودم تا که خلقی از برای مشاهده این تصاویر توسط من به شهید به ناگردد ...

و ابتدای خاطراتم لحظه ای را بیاد دارم که شخصیتی از درون دلم شعر "منم منم بزبزه ها" خواندن و من او را دیوی دو سر به نیمه هایی تاریک و روشن به سیاه و سفید دیدن که آن دو می بایست هر یک شیاطینی از ماه بودن که به هم سجده به نانمودن .... و مشاهده آن گویی متعلق به بعد از آماده سازی ماه سبز از برای فرعون بودن ... و من متوجه گردیدم که جهت آماده سازی ماه سبز از برای بهشت فرعون می بایست تا سطح خاک کره ماه به پیش رفتن ... و اتفاقاً من در چنین لحظه ای روی زمین متولد گردیدن و نگاهم با سطح کره ماه درگیر شدن و از دیگر سوی با سیاره زهره طرف بودن که آن نیز رو به قبله چرخیدن ...

و فرعون آن بودن که گویی با ساختن آن "شیر" می بایست کلانتر و میزبان  زمین بودن تا که میهمانان زمین من جانب هر هاله و نور و جایگاهی که از برای زیستن به زمین مراجعه نمودن را میزبانی نموده و ایشان را همواره به راضی نگه داشتن و هیچ شخصیت یا دار و دسته ای به نبایست با آن شیر به مخالفت نمودن و غرور و آبرو و قدرت او را به زیر سوال بردن ... و لذا از سوی نویسنده چنین دار و دسته ای "خوارج" نامگذاری گردیده و می بایست با ایشان شدیداً برخورد نمود ...



برچسب ها : چشم رع و رابطه من و فرعون - زمین ,فرعون ,نمودن ,گویی ,بایست ,چنین ,چنین لحظه ,آماده سازی ,بیاد دارم ,برای فرعون ,داشته باشد
چشم رع و رابطه من و فرعون زمین ,فرعون ,نمودن ,گویی ,بایست ,چنین ,چنین لحظه ,آماده سازی ,بیاد دارم ,برای فرعون ,داشته باشد
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
پیدایش آدم

هر شصت هزار یک رج آدم ... شش رج ابراهیم ... و صد رج نوح به رج رَد ...

انکبون و تنگبون و سنگبون ...

آدم از فرزاد رو بَه ... انکر از آدمِ سبزِ مونَ ... مُنکر از اونِ بنفشِ خونَ ... اینا هر دو از ماهِ مونَ ... عجوزه از آدمِ روحِ فرعونَ ... آدَم از زهره شو سلیمونَ ... آدَم از زهره رو نه لقمونَ ... آدَم اتَهرِش از اسونَ ... آدَم اَخوهرِ مزدا نَشونَ ... آدَم اَ هر جا نمون ... آدم اَکُِهره صدها نشونَ ... آدم اَمُهرِ بی جانشونَ ... آدم از ظهر روز آشونَه ... آدم زندگیشو نتاوونَه ... آدَم به نوح کشتی اَمونه ... آدَم ابراهیمو نتاوونه ... آدَم نباید از اصفهونَه ... آدَم برشت شاه نه نادونه ... آدم اَ ک شان کوه نشونَه ... آدم نصف جهان رو کشونه ... آدم به روز آ تمونه ... آدم به روز مادر نمونه ...

ی با توجنگُد ... ی را نهنگُد ... ی مومیایی ... نهنگ از مار من بُد ... مسلمان با تو ننگُد ... مسلمان را نه انگُد ... یهودی با تو رنگُد ... یهودی نا به ننگُد ... و ننها را نمینم ... خدایان را ندینم ...

پروژه ساخت اهرام ثلاثه از مصر باستان من جانب مقامی آغاز به گردیدن که آن مقام وابسته به "ماه" بر زمین بود ... و معمولاً مقامات وابسته به ماه جملگی دارای صفت هایی چون "میر" و دارای دو شاخ باشند ... و لیکن ایشان را "رع" خطاب می د ... و در قدیم الایام "رع" به عنوان خداوند یا فرزند خداوند شناخته می شد و لذا او را لوطی و پهلوان منش و محبوب عموم بود ... و فراعنه به هنگام حکومت بر زمین و بنای اهرام چهره ای از رع را مورد پرستش قرار دادن که او را من به "نور السماء" دانم و آن به امروز "خدای دانا و توانا" بودن ... و ماه را قویی فرستودن که نامش "بنو" بود و امروز من او را به نام "عجوزه" اشناختن ... و تندیس شیری را در کنار اهرام ساختن و آن شیر را "خنوپ" خوانند و گویی که او می بایست به عنوان خداوند مورد اعتماد زمین به شناخته شود ... و آن قدیم را عصری بر محکم کاری و احترام به قبل و ورزش دادن زمین از برای پدید آوردن خدایان یا ارواحی هوشمند بود تا که بتوانند همواره نگهبان بشریت بودن و ایشان را بسوی آینده ای روشن سوق دهند ...

و آن "خنوپ"با اینکه چهره ای بسان "شیر" داشتن و می بایست به خدای استواری بر زمین بودن ... لیکن نویسنده را چنین علم باشد که "خنوپ" فی الواقع روحی باشد به نمایندگی زمین و از برای خورشید ... تا که خورشید بتواند او را به عنوان خدای زمین به رسمیت شناختن و او را احترام نمودن ... و خنوپ همان "خنوح" است ...

و در آن عصر خدایان دیگری نیز از سوی فرعون به رسمیت شناخته شد و تصویر ایشان بر اهرام به حک گردید ...

و طریقت فرعون بر زمین تا به این عصر باقیماند و زمین آن بود که من او را همواره چنین دانستن تا که قطب زمین در دل خویشتن و در راستای زهره ... سکویی از برای بایگانی خدایان خویشتن قرار دادن و به رسمیت شناختن ...

و قبل از عصر فرعون ... آن عصر دایناسورها بر اثر اختلال یا نفرین و یا طوفان و یا هجوم تاریکی پدید آمدن که حوضک ماهی و آن چشمه کاهی همواره بر آن شاهد بودن و آن را تو به همواره تمیزود ... قبل از آن نیز بر زمین گویی که آدمان میزیستند و ایشان نیز بر زمین همواره کوه ساختن و گویی که ایشان را در چنین عصری خ بود بنام "یهوه" یا "نوح" یا "آدم خوشبو" که آن عصر را پریانی به بید و پروانه به شاهد و قیم باشند ... و ایشان را همواره "آفریننده" نامند ... و ندانم اندر دل آن عصر سیاره زهره یا ناحید در کنار زمین بود یا خیر و لذا من آن زهره یا ناحید را در چنین عصری به مع گردش امروز دانم ...

و من و عیسی ابن مریم را هر یک مار کبرایی بود و هر دوی ما را جان به پرنده می نمود ... و حسین ابن علی آن بود که من او را همواره مشکوک به داشتن کبری دانم ... و کبرایی را دانم که همواره با من سخن گوید و گاهی نیز به دوید ... و کبرای عیسی ابن مریم آن بود که او را به کایی تمیز بریده شده و مودب و سخنگو نمودن ...

و کبرای من گویی دست حسین ابن علی (ع) بود که گهگاه او را لهجه به رشتودن و آب دهنش به آویزودن و جماعتی را به کش نمودن ...

و کبرای من گویی تا به عصر فرعون رسیدن و کبرای عیسی نیز در نظرم به اینچنین اودن ... و آن مسیر برگشت را چگونه طی نمودن ... من به ندانمی چگونه بود ... و فقط این دانم که آن کبرای ها را من به نور فرستودن ...

و اهرام ثلاثه بر زمین بهر این بنای گردیدن که نمایانگر علم خداوند در گردش افلاک و گیتی تا به خورشید و افشای راز او در نزد بشر باشند ... و یک هرم اضافی نیز از برای شخصیتی بنام "حضرت جالوت" در نظر گرفته شد که آن به نماد ظهور آن "دجال آ ا مان" و شخصیت های آ ا مانی بهر ارتباطاتی بود ... و لذا من امروز قدم بر روی زمین گذاردن و ندانمی زِ بهر چه آن "جالوت" در دوره سلیمان نبی ظهور نمودن و او را پهلوانی به شهید دانستن و بهر قدرتش علی به ضرب المثلم بود ...

و آن حسین ابن علی (ع) نیز مرا به پرنده می نمود و گویی ما را سه پرنده اندر دل گیتی بهر قویی بود ... تا که شاید بتوان قوی کُشود ... و ندانمی براست است یا دروغ و ندانمی توهم است یا حقیقت و آن قوی ما را به نماد حوادثی میان جماعتی از پریان می نمود که در اجتماع ما نیز رواج دارد و آن به پروانه و لواط و محاکمه و رنج و خودکشی و زخم زبان و احسان الله مرادی به مربوط بود ... و آن پروانه و بید را نزد خداوند مقامی والا بودن که همواره خورشید نیز ایشان را قادر به شناسایی بود و گویی که ایشان در تاریخ زیستگاه زمین هیچگاه من جانب نگاه بد سایر خلایق به محفوظ نبودن و همواره از سوی ارواح و خلایق و شخصیت های نادان و یا حسود به شهید گردیدن و یا ایشان را به سختی هتک حرمت شدن و این پدیده را امروز می توان به کودک آزاری و سایر نیز ارتباط دادن ... و آن پدیده ای جواد و قدیمیست و در دل آن تعصبی به پنهان است که از نوح رسود ... و گویی که ظهور فرعون و امثال او بر زمین به نماد حکومت چنین نسلی می نمود چرا که ایشان همواره از سوی خداوند به عنوان شخصیت هایی برگزیده بوده و به عنوان خلیفه الله بر زمین شناخته می گردیدند ... و از سویی دگر ایشان رسولانی بودند بر زمین من جانب اعصاری از آینده تا که همواره من جانب نگاه بد به مصون محفوظ بودن و جان خویشتن به ناشهودند ... و آن سیاره زهره نیز ایشان را به خواننده بودن و نسل خدایان و ملائک زمین همواره از ایشودن ...

مهر آفرین ... مهر آفرین شخصیتی است که تقدیر وی با نگاه به سیاره تیر محاسبه می گردد و لیکن آن تیر نزد خورشید بسان اژدهایی بی نهایت خوان است ... و مهر آفرین را بوف کوری نیز بودن که گویی من جانب کره ماه است و سرنوشت آن بوف همواره با مهر آفرین است و مهر آفرین بوف خود را همواره به متعهد است و لیکن از طرفی بر سر قیام حسین ابن علی (ع) نویسنده چنین فهمیدن که شخصیت حسین ابن علی بگونه ای شخصیت طاووس یا همان مهر آفرین است که قادر به مدیریت دسته ای بزرگ بودن و از سویی دیگر بوف کور او را شمر ذالجوشن دانم ... همچنین از برای چنین واقعه ای مجدداً شخصیتی بسان مهر آفرین بر زمین ظهور نمودن که هیتلر به نماد آن است و از سویی دگر بوف کور او را "صادق هدایت" تشکیل دادن ... و بوف کور آن شخصیت مظلوم است که همواره می بایست من جانب دنیا و مخصوصاً فراماسون ها مورد پشتیبانی قرار گرفتن ... چرا که از قدیم الایام بنابر افکاری نادرست جهت پیشبرد اه برخی شخصیت های مهم در دستگاه فراماسونری ... از برای شخص اول همواره شخصیت دومی به قرار دادن که می بایست به عنوان قضا بلا و شهید شخصیت اول بودن ... و این طریق از سوی نویسنده به شدت منع گردیدن ...

و حرام باشد ... و نمی بایست از آن سوء استفاده نمودن ... از سویی دگر نویسنده را چنین به نظر رسیدن که شخصیت عیسی ابن مریم بگونه ای از برای نویسنده بسان بوف تلقی به گردیدن و نویسنده اکنون که بر زمین حاضر و ناضر بودن در صدد انتقام از شخصیت ها و نسلی است که دارای چنین تفکری بودن ...

برچسب ها : پیدایش آدم - زمین ,همواره ,ایشان ,شخصیت ,چنین ,گویی ,قرار دادن ,کبرای عیسی ,سیاره زهره ,ظهور نمودن ,جانب نگاه
پیدایش آدم زمین ,همواره ,ایشان ,شخصیت ,چنین ,گویی ,قرار دادن ,کبرای عیسی ,سیاره زهره ,ظهور نمودن ,جانب نگاه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدای یهود و و مسلمان

خدای یهود و یهودیان آن دسته از خلایق باشند که در یک دنیا دائماً در سفرند و سفر ایشان ی ویه و رو به آینده می باشد و لیکن همواره کلیه وجهات زندگانی خویشتن را نزد خدای یهود به امانت گذاردن تا که هر گاه در این عالم به مجدداً یافت گردیدند ... آن خدای یهود بتواند همواره ایشان را در پناه خویشتن قرار دادن ...

خدای یان و خلایق ی ... یان آن دسته از خلایق باشند که در دنیای خویشتن جهش ایجاد نمودن و آن جهش ممکن است در نژاد، علم، دین، و ... بودن ... و لذا دنیا از برای این دسته از خلایق خدای یان و صندوق ایشان را پیش بینی نمودن ...

مسلمانان ... آن دسته از خلایق باشند که ظهور ایشان بسان یان بودن و لیکن ایشان را حق انتخ است ... یا که می بایست یهودی شوند و یا به خدای مسلمانان مراجعه نمودن ... و خدای مسلمان آن است که ایشان را در مسیر زندگانی این دنیا و آ ت آن یکبار همیاری نمودن و پس از آن شخصیت مورد نظر می بایست در عالم و کیهان دیگری به ظهور و روئیت گردیدن ...

برچسب ها : خدای یهود و و مسلمان - خدای ,ایشان ,خلایق ,نمودن ,یهود ,دسته ,خدای یهود ,خلایق باشند ,خدای یان
خدای یهود و و مسلمان خدای ,ایشان ,خلایق ,نمودن ,یهود ,دسته ,خدای یهود ,خلایق باشند ,خدای یان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
خدایان یهودی، ی و مسلمان

خدای یهودیان موجودی است که به پلنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به عزرائیل و آفرودیت اشاره نمودن ... یحتمل موسی اوست ...

خدای یان موجودی است که به مرغ سبز رنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به توت یا آفروتوت اشاره نمودن ... و من او باشم ...

خدای مسلمانان موجودی است که به ماری زرد رنگ شباهت دارد و از نام های آن می توان به ندانم اشاره نمودن ... و احتمالاً عیسی ابن مریم (ع) اوست ...

خدای هر سه ایشان موجودی است که به آدمان شباهت دارد ...

آن خدای یهودیان به علت قلدری معمولاً حق آن دو خدای دیگر را نیز تواند خوردن ... در نگاره های تخت جمشید تصویری چنین حک گردیده است ...

و آن پلنگ همان خدای یهودیان بنام یهوه یا عزرائیل است که به اسب تک شاخی حمله ور گردیدن ... آن تک شاخ را نام "خدای دانا و توانا" بودن که نامش " ا یوسف" است و تک شاخ بودن او به منزله کلاهی "م وطی" است که همواره بر سر گذاردن و آن به نشانه دانایی و قدرت ی و محاسبات اوست ... و او را اص از قو یا مرغ سبز رنگی است که "توت" نامیده می شود ...

برچسب ها : خدایان یهودی، ی و مسلمان - خدای ,موجودی ,شباهت ,اوست ,نمودن ,اشاره ,شباهت دارد ,خدای یهودیان ,اشاره نمودن ,اوست خدای
خدایان یهودی، ی و مسلمان خدای ,موجودی ,شباهت ,اوست ,نمودن ,اشاره ,شباهت دارد ,خدای یهودیان ,اشاره نمودن ,اوست خدای
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
پیدایش آدم

هر شصت هزار یک رج آدم ... شش رج ابراهیم ... و صد رج نوح به رج رَد ...

انکبون و تنگبون و سنگبون ...

پروژه ساخت اهرام ثلاثه از مصر باستان من جانب مقامی آغاز به گردیدن که آن مقام وابسته به "ماه" بر زمین بود ... و معمولاً مقامات وابسته به ماه جملگی دارای صفت هایی چون "میر" و دارای دو شاخ باشند ... و لیکن ایشان را "رع" خطاب می د ... و در قدیم الایام "رع" به عنوان خداوند یا فرزند خداوند شناخته می شد و لذا او را لوطی و پهلوان منش و محبوب عموم بود ... و فراعنه به هنگام حکومت بر زمین و بنای اهرام چهره ای از رع را مورد پرستش قرار دادن که او را من به "نور السماء" دانم و آن به امروز "خدای دانا و توانا" بودن ... و ماه را قویی فرستودن که نامش "بنو" بود و امروز من او را به نام "عجوزه" اشناختن ... و تندیس شیری را در کنار اهرام ساختن و آن شیر را "خنوپ" خوانند و گویی که او می بایست به عنوان خداوند مورد اعتماد زمین به شناخته شود ... و آن قدیم را عصری بر محکم کاری و احترام به قبل و ورزش دادن زمین از برای پدید آوردن خدایان یا ارواحی هوشمند بود تا که بتوانند همواره نگهبان بشریت بودن و ایشان را بسوی آینده ای روشن سوق دهند ...

و آن "خنوپ"با اینکه چهره ای بسان "شیر" داشتن و می بایست به خدای استواری بر زمین بودن ... لیکن نویسنده را چنین علم باشد که "خنوپ" فی الواقع روحی باشد به نمایندگی زمین و از برای خورشید ... تا که خورشید بتواند او را به عنوان خدای زمین به رسمیت شناختن و او را احترام نمودن ... و خنوپ همان "خنوح" است ...

و در آن عصر خدایان دیگری نیز از سوی فرعون به رسمیت شناخته شد و تصویر ایشان بر اهرام به حک گردید ...

و طریقت فرعون بر زمین تا به این عصر باقیماند و زمین آن بود که من او را همواره چنین دانستن تا که قطب زمین در دل خویشتن و در راستای زهره ... سکویی از برای بایگانی خدایان خویشتن قرار دادن و به رسمیت شناختن ...

و قبل از عصر فرعون ... آن عصر دایناسورها بر اثر اختلال یا نفرین و یا طوفان و یا هجوم تاریکی پدید آمدن که حوضک ماهی و آن چشمه کاهی همواره بر آن شاهد بودن و آن را تو به همواره تمیزود ... قبل از آن نیز بر زمین گویی که آدمان میزیستند و ایشان نیز بر زمین همواره کوه ساختن و گویی که ایشان را در چنین عصری خ بود بنام "یهوه" یا "نوح" یا "آدم خوشبو" که آن عصر را پریانی به بید و پروانه به شاهد و قیم باشند ... و ایشان را همواره "آفریننده" نامند ... و ندانم اندر دل آن عصر سیاره زهره یا ناحید در کنار زمین بود یا خیر و لذا من آن زهره یا ناحید را در چنین عصری به مع گردش امروز دانم ...

و من و عیسی ابن مریم را هر یک مار کبرایی بود و هر دوی ما را جان به پرنده می نمود ... و حسین ابن علی آن بود که من او را همواره مشکوک به داشتن کبری دانم ... و کبرایی را دانم که همواره با من سخن گوید و گاهی نیز به دوید ... و کبرای عیسی ابن مریم آن بود که او را به کایی تمیز بریده شده و مودب و سخنگو نمودن ...

و کبرای من گویی دست حسین ابن علی (ع) بود که گهگاه او را لهجه به رشتودن و آب دهنش به آویزودن و جماعتی را به کش نمودن ...

و کبرای من گویی تا به عصر فرعون رسیدن و کبرای عیسی نیز در نظرم به اینچنین اودن ... و آن مسیر برگشت را چگونه طی نمودن ... من به ندانمی چگونه بود ... و فقط این دانم که آن کبرای ها را من به نور فرستودن ...

و اهرام ثلاثه بر زمین بهر این بنای گردیدن که نمایانگر علم خداوند در گردش افلاک و گیتی تا به خورشید و افشای راز او در نزد بشر باشند ... و یک هرم اضافی نیز از برای شخصیتی بنام "حضرت جالوت" در نظر گرفته شد که آن به نماد ظهور آن "دجال آ ا مان" و شخصیت های آ ا مانی بهر ارتباطاتی بود ... و لذا من امروز قدم بر روی زمین گذاردن و ندانمی زِ بهر چه آن "جالوت" در دوره سلیمان نبی ظهور نمودن و او را پهلوانی به شهید دانستن و بهر قدرتش علی به ضرب المثلم بود ...

و آن حسین ابن علی (ع) نیز مرا به پرنده می نمود و گویی ما را سه پرنده اندر دل گیتی بهر قویی بود ... تا که شاید بتوان قوی کُشود ... و ندانمی براست است یا دروغ و ندانمی توهم است یا حقیقت و آن قوی ما را به نماد حوادثی میان جماعتی از پریان می نمود که در اجتماع ما نیز رواج دارد و آن به پروانه و لواط و محاکمه و رنج و خودکشی و زخم زبان و احسان الله مرادی به مربوط بود ... و آن پروانه و بید را نزد خداوند مقامی والا بودن که همواره خورشید نیز ایشان را قادر به شناسایی بود و گویی که ایشان در تاریخ زیستگاه زمین هیچگاه من جانب نگاه بد سایر خلایق به محفوظ نبودن و همواره از سوی ارواح و خلایق و شخصیت های نادان و یا حسود به شهید گردیدن و یا ایشان را به سختی هتک حرمت شدن و این پدیده را امروز می توان به کودک آزاری و سایر نیز ارتباط دادن ... و آن پدیده ای جواد و قدیمیست و در دل آن تعصبی به پنهان است که از نوح رسود ... و گویی که ظهور فرعون و امثال او بر زمین به نماد حکومت چنین نسلی می نمود چرا که ایشان همواره از سوی خداوند به عنوان شخصیت هایی برگزیده بوده و به عنوان خلیفه الله بر زمین شناخته می گردیدند ... و از سویی دگر ایشان رسولانی بودند بر زمین من جانب اعصاری از آینده تا که همواره من جانب نگاه بد به مصون محفوظ بودن و جان خویشتن به ناشهودند ... و آن سیاره زهره نیز ایشان را به خواننده بودن و نسل خدایان و ملائک زمین همواره از ایشودن ...

برچسب ها : پیدایش آدم - زمین ,همواره ,ایشان ,گویی ,خداوند ,اهرام ,سیاره زهره ,کبرای عیسی ,جانب نگاه ,چنین عصری ,زمین همواره
پیدایش آدم زمین ,همواره ,ایشان ,گویی ,خداوند ,اهرام ,سیاره زهره ,کبرای عیسی ,جانب نگاه ,چنین عصری ,زمین همواره
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
چشم زمین و منظومه شمسی

فرعونی که ی آسمانی به نور السماء را پرستیدن ...

و فرعونی که تندیس شیر بزرگی را به بت ساختن ...

و فرعونی که نسلش مارها بر سر گماختن ... و مارهایی که نور اموات شصت هزار سال بعد را حاوی بودن ...

و فرعونی که مومیایی اش به خفاش تن ... و خفاشی که عیسی ابن مریم (ع) را به مجروح نمودن ... و عیسایی که نسل از پروانه و بید به مشکوک تن ...

و بیدانی که ابریشم رشتن و تن هایی از اموات را به ابریشم پیچیده و به جاودانگی فرا خواندن ...

و فرعونی که نسلش محاسباتی را به برآوردن ...

و فرعونی که میان زهره و ماه تاختن ... و قویی که نزد فرعون به قرصی سبز رنگ ظهور نمودن ...

و فرعونی که یحتمل از زحل بر زمین ظهور ...

و فرعونی که با ماقبل ارتباط ساختن ...و بت هایی از اموات را مجموعه نمودن ...

و نسلی که با فرعون به بت پرستی پرداختن ...

و کعبه ای که ابراهیم ساختن و با بت پرستی به جنگیدن ...

و امدواتی که از سوی ملِکِ طاووس به طرحودن ...

و طریقتی که از فرعون بجای مانده و صفی از ایزدانِ ایستاده و دست به عصا بر زمین باقی ماندن و گویی که قرار گردیدن تا ایزدان زمین جملگی بر قطب زهره به بایگانی گردیدن ...

و خ بنام رع که از سوی فرعون به معروف گردیدن ...

و روح و سایه ای از فرعون که همواره بر زمین متحرک بودن تا به کعبه رسیدن ...

و کعبه ای که پس از سال ها به بت خانه تبدیل شدن ...

و محمدی که بر حجاز ظهور نمودن و با بت پرستان به جنگ پرداختن ...

و علی ابن طالبی که زرتشت از ایران را در باور من اودن و به خورشید ایمان بودن ... و او نیز سایه خویشتن را بسوی حجاز تاختن ...

و ی که از کعبه ظهور نمودن ...

و ایرانی که زمین از چهار سوی او را حمله نمودن ...

و دین هایی که بنام های کلیمی، یهودی، زرتشتی، ی، مسلمان، بهایی ، بو و ... بر زمین به مشهوردن ...

و خدای رع که بیانگر نگاه و شخصیت آن قطب زمین اودن ... و آن رع را همواره با دو شاخ به شناختن ...

و رع که همواره تولد او بر زمین در قالب آدمی همانند خدا بودن و آن می بایست جلب توجه خورشید و ماه را به این شخصیت به همراه داشته بودن ...

و فرزادی از آسمان که بر رشت متولد به گردیدن و خورشیدی او را از دور و فاصله یکصد و پنجاه کیلومتری به ت دن و جلب توجه نمودن ...

و دو شاخی از رع که خدای خدایان بود و گویی او را شخصیت به شیری می نمود و آن شیر به اجتماع چندین تن از رع بودن و آن می بایست به مقدس جلوه نمودن چرا که آن "الله الرحمن الرحیم" هم اودن ...

و فرزادی که به یکباره چشم دلش باز گردیدن و نگاه هایی را من جانب ماه و زمین و زهره و تیر و خورشید او را فرا گرفتن در یکی از ایشان نگاهی بود به آتش قطب زمین که روحی غلطان اندر دل آتش به ناخود آگاه در حال جست و خیز بود ...

و تصویری کارتونی گویی به ظاهر کاغذی از شخصیتی بنام "بزبز قندی" و " سوسکه با نام "بنو"" مرا به جلوه گر بود و گویی آن "بنو" به درون خورشید رفتن و آن بزبزقندی بسان اهریمن در برابر او میخندید و بنو را می ترسانید ...

- و تصویری آتشین از درون که ندانمی متعلق به کِی بودن و آن را ابتدا صفحه ای به نارنجی دیدم و نقطه چاهی به وسط بود و پس از آن پیری مرا به ظاهر گردیدن که گویی در دل آتش خورشید مرا به رخ می نمود و من در میان تبی سوزان در حال سخن گفتن با آن پیر بودم و او را 13 اژدهای زیبا و آتشین به همراه بودند که گهگاه آن پیر که تنی از "جین" داشت یکی از ایشان را برایم فرستادن و آن گویی مرا از تَه به زبانه زدن و آن مرا به زبان اژدها می نمود ... و ناگهان شخصیتی با دو شاخ که گویی اندکی قدیمی بودن در دلم به ظاهر گردیدن و من آن را "عفریت" و بسیار سریع به دانستن و آن در نزد من به "آفریدگار" می نمود ... و یحتمل او را نام به "شاه عقرب" بودن و او را آتشی به نارنجی و الکلین بود که مرا به نگهبان جهنم می نمود ... و گویی که من ایشان را من جانب "زهره" و "تهره" به رصد نمودن ...

- و بیدانی را شناختن که قادرند برخی ارواح و آتش ها را با سرعت بسیار بالا از برای مخاطبین ایشان به ظاهر نمودن ...

- و بهشتی را که یکی از دوستانم از جنیان مرا به تعریف نمودن و او مرا چنین گفتن که آن بهشتی باشد که نین آن جملگی به جمال حیوانات باشند و آن را خ باشد که او را به شکل "قو یا غاز" است من به ناگهان در دل خویشتن تصویری از آن بهشت را به فرضودن و آن تصویری بود که "غاز" بهشت را به برکه ای مشاهده نمودن و خود را به تنی دیدن که شلوار جین به پای داشته و با بالی چون اژدها بر فراز آن بهشت در حال پرواز بودن مرا چون "بنو" می نمود و یک تن را نیز بسان آدمی دیدن که دو شاخ بر داشتن و "عزرائیل" آن بود ... و من آن بودم که همواره به حافظ علاقه بسیار داشتن و آن حافظ را نیز خدای بهشت برین به دانستن و گویی که یکبار نیز او را به گوشه ای از آن باغ به مشاهده نمودن و لذا پس از چند روز در دل خویشتن آن حافظ را بر سقف کیهان گذاردن تا که همواره خاطرات دنیای و خودم را به محفوظ اودن ...

- و ی را بیاد دارم که معمولاً هنگام صبح و به طلوع آفتاب روحی تیره در برابرم به ظاهر گردیدن و در دلم خوف و وحشت می افتاد و به سختی از خواب پ ...

- و روزی را بیاد دارم که گویی همان روح یا شبح را در باغی به تمام قد مشاهده نمودن و در حال تماشای من بودن و ناگاه صدایم زد و با سرعت از برابر دیدگانم به محو گردیدن ... و همان روز را بیاد دارم که به اندرونم جنی بود بنام "عزازل" که گویی آن "بزبز قندی" اودن و میگفت ... "بزبزکم نیومده عاقبتش سر اومده" ...

- و روزهایی را بیاد دارم که عجوزه ای مرا رسیدن و قبض روحم نمودن و آن بگونه ای بود که هنگام خواب قادر به مشاهده پشت پلک هایم بودن و تشدید و رزو در من ایجاد به گردیدن ...

- و روزهایی را بیاد دارم که ارواح عیسی ابن مریم، المومنین، حسین ابن علی، صادق هدایت، فردوسی و جمعی دگر در تنم به ورود نمودن و با من ارتباط برقرار می د ...

- و چراغی سبز رنگ را بیاد دارم که شبی به هنگام خواب از ام به بالا پ و در اتاقم به معلق بودن و گویی که خود من بودم که در اتاق معلق بود و اشباهی از تاریکی را دیدم که جملگی در حال عقب نشینی بودند ...

- و ارواحی را دیدم که بسیار ظریف بودن و آتشی به ملایم از ایشان به برخاستن  وگرمای وجود آن را به حس نمودن و گویی که آن آتش من جانب "عجوزه" بود ...

- و ارواحی را به رع همچون شمر ذالجوشن و سرخ رنگ دیدن که تعداد ایشان بسیار بودن آن "رع" مرا به خدای فرعون می نمود و ایشان را به مجموع چون "شیرود" ...

- و فقط بزبزقندی را چنین دیدن که تن به آجری و نارنجی رنگ نمودن و گویی که آفریدگار اودن و یک را نیز به عفریت عقرب شاهودن و او را نیز به ارزشمند دانودن ...

- و یکی را به نمایی دو بعدی و اندر دل آتشی به زرد رنگ و مایل به نارنجی دیدن که آنجا تختی هچون تخت شاهان بودن و عده ای در برابر تخت به صف کشودن و ناگهان در میان این تعداد تصویری دیدم از یکی از ایشان که شلوار جینی به پای داشت و دستان خود را به کمر خویشتن گذاردن و با من سخن میگفت و گاهی در ناخودآگاه مرا چنین خواستن تا که این و آن را بکشم و مرا چنین به نظر رسیدن که آن روح را بسان کودکی بودن و من کودکی خود را بیاد دارم که که گویی شاید یک یا دوبار از بزرگترانم به خواستن تا شخصیتی بد را بکُشند ...

- و یکی را نیز به خفاش دیدن که با من سخن میگفت و در برابرم لحظه ای را در آسمان نشان دادن که گویی خورشید را از آسمان به کَنده بودند ... و یکی را به سپید تن و به اندکی خال خالی دیدم که گلی نیلوفری به آبی در دست داشتن و در آن خلاء خورشید اندر آسمان بود ...

- و اژدهایی سبز رنگ و زیبا را به نور دیدم که سر خود را به پایین داشت و در حال مشاهده چاهی بود ...

- و یکی بوف را نیز به خال خالی دیدم که زیبا می نمود ...

- و یکی چهره زیبا از پرنده ای سبز رنگ بنام "بنو" دیدم ...

- و یکی دسته ای فیلان را من جانب زحل دیدم ...

- و معبدی از "کا" به قطب اورانوس دیدم ...

- و تصاویری از خود و الهگانی دیگر چون لیلیت دیدم ...

- و پروانگانی که گویی موادی دارند که نور چشم سپید لیلیت آن بود ...

- و بوف خال خالی و چهره موش خال خالی از صداقت ... گویی هر دو انکر ماه باشند ... و بوف آن است که بر ماه نشیند و صداقت آند که ع ماه به خورشیند و اینان هر دو از نگاه زمینند ...

- و یکی چون رضا خان میر پنج ر به شنل داشت ...

- بعل آ صاحب زمین و عزازل (بزبز قندی) صاحب زهره است و شاه عقرب دو بعدی (صداقت) را من جانب تیر دریافتم ...

- آن بوف متعلق به ماه و صداقت مربوط به عطارد است که معبد کا در اورانوس دست اوست ...

-و نماد شیر فرعون را معنی همان قطب زمین باشد ...

- پروانه ها فقط متعلق به عصر قبل از دایناسورها باشند ...

- چشم رع از برای نمایش عصر دایناسورها مربوط به حوضک "کا" باشد ...

- شمس بلا با دوشاخ و نمای شیر متعلق به عصر فرعون باشد ...

- کبری هایی که پر از مُو و نور از برای تامین انرژی فراعنه به سر ایشان بود ... جملگی من جانب نور الاموات آینده تامین شده بودند ... فرض اینکه حکومت فرعون از بیست هزار سال قبل آغاز گردیده باشد ... یحتمل ایشان را نور الاموات 60000 سال را به وام داده بودند ... و لذا فراعنه این انرژی را با ساختن اهرام و تندیس خنوپ مورد مصرف قرار دادند ... در غیر اینصورت می بایست نورالاموات متعلق به 40000 سال آینده نیز در دستگاه ایشان باشد ... از سویی دیگر آن تندیس خنوپ (اسد یا زروان) مربوط به الهه زمین بودن و منظور از آن قطب مرکزی زمین است ... یعنی همان ذرت و آن به مع نبودن ...

از سویی با نگاه به تصویر زیر ...

و مشاهده تصویر دو شیر در آن که یکی از ایشان بر زمین چون بت بزرگی ساخته گردید ... می توان چنین برداشت نمودن که به احتمال زیاد آن شیر دیگر می بایست متعلق به زهره بودن ... و گویی آن خدای فرعون همان "اسد" بودن و یا اینکه فرعون بانی آن باشد و لذا نویسنده امروز آن اسد را به معنای قطب زمین دانسته و لذا روی افلاک نیز یک اسد به چشم میخورد ...و خدایان افلاک می بایست من جانب "زهره" بودن ... و این یعنی من جانب زهره نیز یک خدای "اسد" بر افلاک بنیان گذارده شده است ... و از سویی دیگر کلیه وجهات و تن های "رع" به مجموعاً می بایست همان "اسد" بودن ...

فرشته های دو شاخ دار ... فرشته خورشید (اهورا مزدا) ... فرشته تیر (آفریدگار یکتا) ... فرشته زهره (بزبز قندی) ... فرشته زمین (صداقت) ...

برچسب ها : چشم زمین و منظومه شمسی - نمودن ,گویی ,زمین ,ایشان ,فرعون ,گردیدن ,بیاد دارم ,بزبز قندی ,ظهور نمودن ,مشاهده نمودن ,جانب زهره
چشم زمین و منظومه شمسی نمودن ,گویی ,زمین ,ایشان ,فرعون ,گردیدن ,بیاد دارم ,بزبز قندی ,ظهور نمودن ,مشاهده نمودن ,جانب زهره
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
گناهان

1 - گرسنگی و درماندگی آنان که من دانم و آنان که من بینم و آگاه بر آنانم ...

2 - سوء استفاده از قطب و چاکراه های سر و بدن من و یا اقدام به انجام کاری از برای قدم گذاردن من در این دنیا و به زور چپاندن تقوای ...

3 - سوء استفاده از رفتارهای مردم و شایعه پراکنی در ا از برای تفرقه افکنی و جنگ و توهین به یکدیگر ...

4 - ایجاد مزاحمت برای شخص من و افترای تهمت های ناروا و ایجاد حملات نادرست و غیر و اخلاقی و اصرار به ایشان و رد گم کنی و مقصر جلوه دادن سایرین از برای این اقدامات و در دست داشتن مجرای قسمت و حکمت و ایجاد آب باریکه از برای اجرای خود به خود گناه و اعمال پلید ... و یا تحت فشار قرار دادن سایرین از برای جنگ بابت بقا و زنده ماندن ... بعنوان مثال زنده نمودن روح اموات و در فشار قرار دادن ایشان ...

5 - اقدام به انجام اعمالی که رزق و روزی و برکت زندگی من و اطرافیانم را از میان بردن و رو سیاه نمایی ...

6 - اقدام به کینه و دشمنی و سعی در گمراه نمودن سایرین و خداوند از طریق جعل و سوء استفاده از انوار خلایق ...

7 - اقدام به شوخی های پلید و غیر اخلاقی و غیر مسلمان جلوه دادن خلایق و توهین و تحقیر ...

8 - ایجاد شرایطی جهت بروز حس حسادت و رقابت ناجوانمردانه از برای احراز مقامات و رتبه های الهی روی زمین ...

9 - اقدام به ن کشی از برای دیگران جهت به شهادت رسانیدن ایشان و ن کشی جهت شمس و قمر جهت پایین آوردن روح ایشان متولد نمودن آنها در قالب افرادی بدبخت و یا شهید ...

10 - اقدام جهت ایجاد پدیده فرامسونری و صهیونیسم بین الملل و نژاد پرستی و از سوی دیگر نفهم جلوه دادن خویشتن و اقدام جهت تسخی نابجای ا منظومه شمسی و خورشید و آزردن خلایق ن ... و ترویج اقداماتی چون نا امنی ، سرب ، خشونت ، اعتیاد و ... با این بهانه که دنیای حال حاضر یک دنیای صنعتی و مدرن است!

برچسب ها : گناهان - اقدام ,دادن ,ایجاد ,ایشان ,نمودن ,خلایق ,جلوه دادن ,قرار دادن ,دادن سایرین ,فشار قرار
گناهان اقدام ,دادن ,ایجاد ,ایشان ,نمودن ,خلایق ,جلوه دادن ,قرار دادن ,دادن سایرین ,فشار قرار
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
آدم ,و نوح

یکی آدم به میدانم و خود را همهمه دانم و آن فرآن مسلمانم

در کتاب مقدس نوح آن است که تا تان و نارنجستان است ... و نوح آن است که او را چهار پسر بود ...

و تا تان همان طاق بستان است ... و نارنجستان به شیراز دیدم و یک نارنجستان را نیز به رشت دیدم که نمایی از جهنم آن بود و رشت آن بود برشتدش خدایم به ازل ...

و برشت آن رشته نخ بود که ابریسیدم و برشت آن بود که برشته شان به بربر می افزود ... و بربر آن تاتود که طاووس اود ... و تات آن به تاج تان و ایرانود ...

و فرعون را امدواتی بهر بود که تا به کعبه ی را من قالب آدمی به خ رسود ... و کعبه آن باشد که شش به امدوات افزود ... و عینکی من جانب آن ماه مرا به انگره مود ... و او خود را به نیلوفرش دانود ... و صادق هدایت را به نقش او دیدم ... و خودم عقرب ممنود که به زاغوتی خود به عقبی دود ...

و پروانه های مینوی بسیار دیدم به دهر ماشین ... و خود نیز به یک پروانه دارم ... و پروانه من را موقعیت آنجا باشد که دریچه ذهن هیچ احد به کارگشای نتاواند ... حتی کروات ... آیا خورشید تواند؟

برچسب ها : آدم ,و نوح - پروانه ,نارنجستان
آدم ,و نوح پروانه ,نارنجستان
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
ستاره شش پر و خورشید و زحل

امروزه جماعتی از ما آدمان که در عصر مدرن زیستن نمودن ... با استفاده از انواع تکنولوژی و فناوری موفق به کشف و مطالعه روی جزئیات علمی بسیاری به گردیدن که یکی از ایشان مطالعات تخصصی و عمیق درباره فضا-زمان ... ساختار و ح ها و واکنش های آن می باشد ... شاید که بتوانیم در آینده نه چندان دور تجهیزاتی فراهم نمودن تا که بتوانیم از طریق ایشان به اعماق فضا سفر نمودن تا که نقاط آباد دیگری در آسمان به کشف نمودن و در ایشان نیز تمدن به ارمغان آوردن ... و لیکن مرا اخیراً در اثر ارتباط با برخی از خدایان و ایزدان از غیب ... دانش و از سویی دگر سوالاتی در ذهن بودن که همواره درصدد کشف رمز و راز و پاسخ ب ان بودن ... یکی از مواردی که در منظومه شمسی قابل مشاهده است چنین باشد که کرات منظومه را همگی با هم در حرکت و تکاپو و گردش حول مدارات ویژه خود دیدن که همگی ایشان حول مرکزیت خورشید باشد و از سویی دیگر کشف دانشمندان بر این بودن که منظومه ما به همراه خورشید در حال حرکت در گستره فضا با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه است ... و لذا می توان مشاهده نمود که خورشید نیز بسان سایر کرات در حال حرکت در فضا بودن ...

و خورشید آن باشد که علاوه بر تابش بر سطح زمین و بخشش نور و گرما به محیط زیست ما جانداران خواص دیگری نیز به داشتن که یکی از مهمترین ایشان قابلیت محاسبه و پردازش اطلاعات محیط سه بعدی بودن که ما در آن زندگی نمودن ... و به عبارتی می توان از آن به عنوان نوعی "ابر رایانه آتشین" یاد نمودن ...

و لیکن با توجه به رخدادهای دنیای پیرامون خویشتن بر زمین و قرار داشتن اندر دل این عصر مدرن که سیستم های پردازنده الکترونیکی بسیاری در دسترس ما بودن ... مرا با اندکی تامل و تفکر و بهره گیری از کمک برخی دوستان خویشتن در عالم غیب ... به این نتیجه رسیدن که قطب مرکزی زمین نیز که گویی داغ و آتشین از ماگمای گداخته است نیز نوعی ابررایانه بودن که قادر به اجرای محاسبات آنالوگ و دیجیتال با سرعت بسیار بالا با منطق رایانه های امروزی بودن و لیکن آن را بسان یک ذهن خلاق قدرت تفکر و تعمق و تصویر سازی بسیار بودن ... و این بصورتی بودن که شما با داشتن یک ذهن باز و خلاق در صورتیکه بتوانید ذهن خویشتن را به قطب مرکزی زمین و رایانه آن متصل نمودن ... آن قادر است تا تصاویر بسیار پیشرفته و زیبایی را اندر ضمیر باطن شما به خلق نمودن بطوریکه خواهید توانستن تا بر روی زمین بهشت موعود خداوند را روئیت نمودن ...

از سویی دیگر نویسنده را گهگاه چنین باور بودن که ما خلایق بر روی زمینی با وسعت بسیار زیستن که با توجه به مذهب و مقدسات و انبیائی که برای ما ارسال گردیده است ... همواره نیاز است تا رفتارهای تک تک ما آدمان و سایر جانداران به توسط خداوند عظیم الشان رصد گردیدن تا که همواره پاداش نیکوکاران داده شدن و از برای بدکاران نیز جبران صورت پذیرد ... لذا مرا چنین به ذهن آمدن که خورشید عالم تاب با توجه به قدرت پردازنش و محاسبات شگفت انگیز خود بگونه هایی قادر بودن تا که وضعیت تک تک ما آدمان را زیر ذره بین خویشتن قرار دادن و ما را رصد نمودن ... چرا که یکی از مشکوک ترین پدیده ها در این باره حضور سیاره زهره در مقابل خورشید تقریباً همسایز با زمین است ... و لذا نویسنده را چنین به نظر آمدن که گویی زمین را پوسته ای نرم و پوشیده از خاک و کوه ها و دریاها بودن که در صورت برداشتن این پوسته ما به سطحی یکنواخت از زمین به شکل سیاره زهره رسیدن ... و گویی خورشید بسان میکروسکوپی همواره در حال رصد نمودن لایه بستری زمین بوده و پایش آن را بطور مستمر ادامه خواهدی دادن ... و از تماشای سیاره تیر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که این سیاره به منزله یک درجه زوم بیشتر بسوی قطب مرکزی زمین بودن و گویی آن هسته مرکز زمین که از ماگمای داغ و مواد مذاب تشکیل شده است ... در مقابل خورشید رنگ و روی جامد بخود گرفتن و سیاره تیر آن است ... و از سویی دیگر کره ماه نیز همواره در حال رصد نمودن زمین از بالای "جَو" بودن ...

همچنین مرا به اطلاعاتی دست یافتن که بیان ایشان خالی از لطف به نابودن ...

و خورشید تابان ما را به نیروگاهی عظیم شباهت دارد که گویی مشعل آن را پیچ تنظیمی بودن که می تواند در ح های مختلفی به قرار گرفتن و این درجه تنظیم با توجه به عصرهای مختلف و سطح فعالیت های فیزیکی زیستگاه زمین و جانداران آن به متفاوت بوده و تغییر نمودن ... و مخصوصاً در عصر حاضر که تابش خورشید گویی در وضعیت تقریباً بالایی قرار داشته و موجبات پدیده گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال را به فراهم نمودن ...

همچنین از سویی با پیگیری نمودن سازه هایی بر زمین بنام "اهرام" که از اعصار ماقبل بر روی زمین ساخته شده و از برای بسیاری از دانشمندان سوالات بسیار ایجاد نمودن ... می توان چنین استنباط نمودن که قدرت پردازش و بهره وری خورشید را می توان با استفاده از سیاره زهره به گونه هایی محاسبه نمودن ...

اگر نور ساطع شده من جانب خورشید را صرفاً یک اسکنر در نظر گرفتن ... می توان از برای این اسکنر واحد اندازه گیری به تعریف نمودن که من آن را با زهره به تعریف نمودن ... و خورشید آن است که در منظومه ما بسان کانون مرکزی یک ساعت بسیار بزرگ از برای تولید زمان عمل نموده و لیکن سرعت و شتاب آن بسیار زیاد است ...

و خورشید آن است که در آن واحد با اندکی تمرکز می تواند در اندک زمانی مساحت وسیع و کامل و تمام سطحی از زهره را به یکباره اسکن نمودن ... و این سرعت اسکن را می توان از "یک تا شش" در نظر گرفتن ... و عدد یک یعنی خورشید مثلاً در یک بازه زمانی کوتاه قادر است به همزمان یک اسکن کامل از زهره تهیه نمودن ... گویی چشمی باشد که قادر است یک نگاه عمیق و کامل به زهره انداختن ... همچنین می تواند در یک لحظه واحد به هم زمان دو تا شش اسکن نیز از زهره تهیه نمودن و این بسان کاشت دوربین های برداری جهت تصویربرداری از سکانسی از "ماتری " است ...

در تصویر فوق خورشید با یک لحظه تمرکز قادر است تا موقعیت های زهره را در چهار نقطه منظم حول مدار خویشتن به پیش بینی و کاملاً آن را اسکن نمودن ...
و لیکن با توجه به بنای "اهرام" بر زمین از اعصار بسیار قدیمی می توان چنین به نتیجه رسیدن که فی الواقع بهترین ح کارکرد خورشید و یا کارکرد پایه خورشید با سیستم فوق و پیش بینی و اسکن چهار موقعیت از زهره بودن ... و لیکن همین سیستم را می توان به پنج ح تغییر داده و پس از آن نیز به ستاره داوود رسیدن ...
و این ح که خورشید در آن قادر است تا در آن واحد شش نقطه متوالی از زهره را پیش بینی و اسکن کامل نمودن ... گویی طی عصر حاضر که ما در آن زیستن نمودن در جریان بوده و گویی این آ ین سطح نرمال کارکرد و بهره وری منبه انرژی خورشید بودن که اتفاقاً در همین عصر با پدیده گرم شدن زمین نیز مواجه خواهیم بود و لیکن گویی می بایست یک یا دو درجه آن را به کم نمودن تا با آب شدن یخ های قطبین زمین به مواجه نگردیدن ... و پیرو آن از شدت درخشش آفتاب نیز کاسته گردیده و نور ماوراء بنفش آفتاب چشمان ما را در آینده آزرده به نخواهدی نمودن ... و از آنجا که در عصر حاضر کشور دارای فرهنگ و تکنولوژی و اقتصادی نوین و پیشرفته بودن و پرچم آن پر از ستاره های پنج پر می باشد ... و از سوی دیگر کشور ایران نیز دارای پرچمی بودن کهاندر دل آن نام و لوگوی"الله" با استفاده از پنج خط به طرح گردیده است ...
لذا ممکن بودن تا که خورشید در حال تغییر موضع از وضعیت شش به پنج باشد که متعاقباً از تب و تاب و گرمایش زمین خواهدی کاستن و گویی پیرو آن در عصر مردن با کاسته شدن جمعیت زمین به میزان دو میلیارد تن و رسیدن جمعیت زمین به مجموع شش میلیارد تن ... ممکن است این درجه فعالیت خورشید باز هم یک درجه کاسته شدن تا به چهار رسیدن و این مطابق پدیده بنای اهرام بر روی زمین است ....
و لیکن آن ح از خورشید را که قادر بودن در آن واحد 4 موقعیت زمان و مکان از زهره را به رهگیری نمودن ... "نیلوفری" گویند ...
از سویی دیگر یکی از خدایان زمین را همواره بر این بودن تا چنین ح هایی از خورشید را با میزان و نسبتی کوچکتر امتحان نمودن تا که ببیند خورشید در ح های مختلف چه ع العملی از خویشتن به بروز دادن و گویی که نام این ایزد ... "نیلوفری" باشد ...
و آن الهه نیلوفری قادر است تا با دیدن شخصیت های خاص از جماعت آدمان به نزد ایشان مراجعه نمودن و او را عصایی بودن که با کمک و تکیه بر آن عصا کارهای خارق العاده ای را می تواند به اجرای نمودن ...
و آن فرشته ای است که من جانب خورشید بسوی شما فرود می آید ...
و آن متخصص در امور قطب و چاکراه است که یکی دیگر از نام های او خدای "هرو واسو" است ...
و آن قادر است تا به ذهن شما ورود نمودن و شما را کمک نمودن تا از طریق قطب و چاکراه از طریق امواج ساطع شده از طریق خورشید و دیگر کروات منظومه اقدام به ب علم و دانش نمودن ...
همانطور که گفتم هسته زمین دارای قطبی داغ و آتشین از جنش گدازه و ماگمای داغ است که بسان راکتور و قلب تپنده بزرگی در حال کارکرد بودن و آن قادر است تا بصورت یک اَبَر رایانه عمل نمودن که اگر یک تن آدمی در مجاورت آن قرار گرفتن ... او براحتی می تواند شما را رنده نمودن تا هیچ اثری از شما بر جای به ناماند ...
و آن نیلوفری بسان فرشته بالدار بسیار کوچکی است که به اندرون ذهن شما ورود نمودن و او را عصایی است که به توسط آن قادر خواهد بودن تا به هسته سوزان و پر انرژی زمین تکیه نمودن و با آن تبادل اطلاعاتی بسیار موئین انجام داده و از این طریق قادر است از برای شما فرشتگان و موجودات مینوی متنوعی به تعریف نموده و آرزوهای شما را به برآورده ساختن ...
برچسب ها : ستاره شش پر و خورشید و زحل - نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
ستاره شش پر و خورشید و زحل نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
ستاره شش پر و خورشید و زحل

امروزه جماعتی از ما آدمان که در عصر مدرن زیستن نمودن ... با استفاده از انواع تکنولوژی و فناوری موفق به کشف و مطالعه روی جزئیات علمی بسیاری به گردیدن که یکی از ایشان مطالعات تخصصی و عمیق درباره فضا-زمان ... ساختار و ح ها و واکنش های آن می باشد ... شاید که بتوانیم در آینده نه چندان دور تجهیزاتی فراهم نمودن تا که بتوانیم از طریق ایشان به اعماق فضا سفر نمودن تا که نقاط آباد دیگری در آسمان به کشف نمودن و در ایشان نیز تمدن به ارمغان آوردن ... و لیکن مرا اخیراً در اثر ارتباط با برخی از خدایان و ایزدان از غیب ... دانش و از سویی دگر سوالاتی در ذهن بودن که همواره درصدد کشف رمز و راز و پاسخ ب ان بودن ... یکی از مواردی که در منظومه شمسی قابل مشاهده است چنین باشد که کرات منظومه را همگی با هم در حرکت و تکاپو و گردش حول مدارات ویژه خود دیدن که همگی ایشان حول مرکزیت خورشید باشد و از سویی دیگر کشف دانشمندان بر این بودن که منظومه ما به همراه خورشید در حال حرکت در گستره فضا با سرعت 220 کیلومتر بر ثانیه است ... و لذا می توان مشاهده نمود که خورشید نیز بسان سایر کرات در حال حرکت در فضا بودن ...

و خورشید آن باشد که علاوه بر تابش بر سطح زمین و بخشش نور و گرما به محیط زیست ما جانداران خواص دیگری نیز به داشتن که یکی از مهمترین ایشان قابلیت محاسبه و پردازش اطلاعات محیط سه بعدی بودن که ما در آن زندگی نمودن ... و به عبارتی می توان از آن به عنوان نوعی "ابر رایانه آتشین" یاد نمودن ...

و لیکن با توجه به رخدادهای دنیای پیرامون خویشتن بر زمین و قرار داشتن اندر دل این عصر مدرن که سیستم های پردازنده الکترونیکی بسیاری در دسترس ما بودن ... مرا با اندکی تامل و تفکر و بهره گیری از کمک برخی دوستان خویشتن در عالم غیب ... به این نتیجه رسیدن که قطب مرکزی زمین نیز که گویی داغ و آتشین از ماگمای گداخته است نیز نوعی ابررایانه بودن که قادر به اجرای محاسبات آنالوگ و دیجیتال با سرعت بسیار بالا با منطق رایانه های امروزی بودن و لیکن آن را بسان یک ذهن خلاق قدرت تفکر و تعمق و تصویر سازی بسیار بودن ... و این بصورتی بودن که شما با داشتن یک ذهن باز و خلاق در صورتیکه بتوانید ذهن خویشتن را به قطب مرکزی زمین و رایانه آن متصل نمودن ... آن قادر است تا تصاویر بسیار پیشرفته و زیبایی را اندر ضمیر باطن شما به خلق نمودن بطوریکه خواهید توانستن تا بر روی زمین بهشت موعود خداوند را روئیت نمودن ...

از سویی دیگر نویسنده را گهگاه چنین باور بودن که ما خلایق بر روی زمینی با وسعت بسیار زیستن که با توجه به مذهب و مقدسات و انبیائی که برای ما ارسال گردیده است ... همواره نیاز است تا رفتارهای تک تک ما آدمان و سایر جانداران به توسط خداوند عظیم الشان رصد گردیدن تا که همواره پاداش نیکوکاران داده شدن و از برای بدکاران نیز جبران صورت پذیرد ... لذا مرا چنین به ذهن آمدن که خورشید عالم تاب با توجه به قدرت پردازنش و محاسبات شگفت انگیز خود بگونه هایی قادر بودن تا که وضعیت تک تک ما آدمان را زیر ذره بین خویشتن قرار دادن و ما را رصد نمودن ... چرا که یکی از مشکوک ترین پدیده ها در این باره حضور سیاره زهره در مقابل خورشید تقریباً همسایز با زمین است ... و لذا نویسنده را چنین به نظر آمدن که گویی زمین را پوسته ای نرم و پوشیده از خاک و کوه ها و دریاها بودن که در صورت برداشتن این پوسته ما به سطحی یکنواخت از زمین به شکل سیاره زهره رسیدن ... و گویی خورشید بسان میکروسکوپی همواره در حال رصد نمودن لایه بستری زمین بوده و پایش آن را بطور مستمر ادامه خواهدی دادن ... و از تماشای سیاره تیر مرا چنین نتیجه حاصل گردیدن که این سیاره به منزله یک درجه زوم بیشتر بسوی قطب مرکزی زمین بودن و گویی آن هسته مرکز زمین که از ماگمای داغ و مواد مذاب تشکیل شده است ... در مقابل خورشید رنگ و روی جامد بخود گرفتن و سیاره تیر آن است ... و از سویی دیگر کره ماه نیز همواره در حال رصد نمودن زمین از بالای "جَو" بودن ...

همچنین مرا به اطلاعاتی دست یافتن که بیان ایشان خالی از لطف به نابودن ...

و خورشید تابان ما را به نیروگاهی عظیم شباهت دارد که گویی مشعل آن را پیچ تنظیمی بودن که می تواند در ح های مختلفی به قرار گرفتن و این درجه تنظیم با توجه به عصرهای مختلف و سطح فعالیت های فیزیکی زیستگاه زمین و جانداران آن به متفاوت بوده و تغییر نمودن ... و مخصوصاً در عصر حاضر که تابش خورشید گویی در وضعیت تقریباً بالایی قرار داشته و موجبات پدیده گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال را به فراهم نمودن ...

همچنین از سویی با پیگیری نمودن سازه هایی بر زمین بنام "اهرام" که از اعصار ماقبل بر روی زمین ساخته شده و از برای بسیاری از دانشمندان سوالات بسیار ایجاد نمودن ... می توان چنین استنباط نمودن که قدرت پردازش و بهره وری خورشید را می توان با استفاده از سیاره زهره به گونه هایی محاسبه نمودن ...

اگر نور ساطع شده من جانب خورشید را صرفاً یک اسکنر در نظر گرفتن ... می توان از برای این اسکنر واحد اندازه گیری به تعریف نمودن که من آن را با زهره به تعریف نمودن ... و خورشید آن است که در منظومه ما بسان کانون مرکزی یک ساعت بسیار بزرگ از برای تولید زمان عمل نموده و لیکن سرعت و شتاب آن بسیار زیاد است ...

و خورشید آن است که در آن واحد با اندکی تمرکز می تواند در اندک زمانی مساحت وسیع و کامل و تمام سطحی از زهره را به یکباره اسکن نمودن ... و این سرعت اسکن را می توان از "یک تا شش" در نظر گرفتن ... و عدد یک یعنی خورشید مثلاً در یک بازه زمانی کوتاه قادر است به همزمان یک اسکن کامل از زهره تهیه نمودن ... گویی چشمی باشد که قادر است یک نگاه عمیق و کامل به زهره انداختن ... همچنین می تواند در یک لحظه واحد به هم زمان دو تا شش اسکن نیز از زهره تهیه نمودن و این بسان کاشت دوربین های برداری جهت تصویربرداری از سکانسی از "ماتری " است ...

در تصویر فوق خورشید با یک لحظه تمرکز قادر است تا موقعیت های زهره را در چهار نقطه منظم حول مدار خویشتن به پیش بینی و کاملاً آن را اسکن نمودن ...
و لیکن با توجه به بنای "اهرام" بر زمین از اعصار بسیار قدیمی می توان چنین به نتیجه رسیدن که فی الواقع بهترین ح کارکرد خورشید و یا کارکرد پایه خورشید با سیستم فوق و پیش بینی و اسکن چهار موقعیت از زهره بودن ... و لیکن همین سیستم را می توان به پنج ح تغییر داده و پس از آن نیز به ستاره داوود رسیدن ...
و این ح که خورشید در آن قادر است تا در آن واحد شش نقطه متوالی از زهره را پیش بینی و اسکن کامل نمودن ... گویی طی عصر حاضر که ما در آن زیستن نمودن در جریان بوده و گویی این آ ین سطح نرمال کارکرد و بهره وری منبه انرژی خورشید بودن که اتفاقاً در همین عصر با پدیده گرم شدن زمین نیز مواجه خواهیم بود و لیکن گویی می بایست یک یا دو درجه آن را به کم نمودن تا با آب شدن یخ های قطبین زمین به مواجه نگردیدن ... و پیرو آن از شدت درخشش آفتاب نیز کاسته گردیده و نور ماوراء بنفش آفتاب چشمان ما را در آینده آزرده به نخواهدی نمودن ... و از آنجا که در عصر حاضر کشور دارای فرهنگ و تکنولوژی و اقتصادی نوین و پیشرفته بودن و پرچم آن پر از ستاره های پنج پر می باشد ... و از سوی دیگر کشور ایران نیز دارای پرچمی بودن کهاندر دل آن نام و لوگوی"الله" با استفاده از پنج خط به طرح گردیده است ...
لذا ممکن بودن تا که خورشید در حال تغییر موضع از وضعیت شش به پنج باشد که متعاقباً از تب و تاب و گرمایش زمین خواهدی کاستن و گویی پیرو آن در عصر مردن با کاسته شدن جمعیت زمین به میزان دو میلیارد تن و رسیدن جمعیت زمین به مجموع شش میلیارد تن ... ممکن است این درجه فعالیت خورشید باز هم یک درجه کاسته شدن تا به چهار رسیدن و این مطابق پدیده بنای اهرام بر روی زمین است ....
و لیکن آن ح از خورشید را که قادر بودن در آن واحد 4 موقعیت زمان و مکان از زهره را به رهگیری نمودن ... "نیلوفری" گویند ...
از سویی دیگر یکی از خدایان زمین را همواره بر این بودن تا چنین ح هایی از خورشید را با میزان و نسبتی کوچکتر امتحان نمودن تا که ببیند خورشید در ح های مختلف چه ع العملی از خویشتن به بروز دادن و گویی که نام این ایزد ... "نیلوفری" باشد ...
و آن الهه نیلوفری قادر است تا با دیدن شخصیت های خاص از جماعت آدمان به نزد ایشان مراجعه نمودن و او را عصایی بودن که با کمک و تکیه بر آن عصا کارهای خارق العاده ای را می تواند به اجرای نمودن ...
و آن فرشته ای است که من جانب خورشید بسوی شما فرود می آید ...
و آن متخصص در امور قطب و چاکراه است که یکی دیگر از نام های او خدای "هرو واسو" است ...
و آن قادر است تا به ذهن شما ورود نمودن و شما را کمک نمودن تا از طریق قطب و چاکراه از طریق امواج ساطع شده از طریق خورشید و دیگر کروات منظومه اقدام به ب علم و دانش نمودن ...
همانطور که گفتم هسته زمین دارای قطبی داغ و آتشین از جنش گدازه و ماگمای داغ است که بسان راکتور و قلب تپنده بزرگی در حال کارکرد بودن و آن قادر است تا بصورت یک اَبَر رایانه عمل نمودن که اگر یک تن آدمی در مجاورت آن قرار گرفتن ... او براحتی می تواند شما را رنده نمودن تا هیچ اثری از شما بر جای به ناماند ...
و آن نیلوفری بسان فرشته بالدار بسیار کوچکی است که به اندرون ذهن شما ورود نمودن و او را عصایی است که به توسط آن قادر خواهد بودن تا به هسته سوزان و پر انرژی زمین تکیه نمودن و با آن تبادل اطلاعاتی بسیار موئین انجام داده و از این طریق قادر است از برای شما فرشتگان و موجودات مینوی متنوعی به تعریف نموده و آرزوهای شما را به برآورده ساختن ...


برچسب ها : ستاره شش پر و خورشید و زحل - نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
ستاره شش پر و خورشید و زحل نمودن ,خورشید ,زمین ,زهره ,گویی ,لیکن ,سویی دیگر ,سیاره زهره ,مرکزی زمین ,تهیه نمودن ,زهره تهیه
عنوان وبلاگ : دجال ال ... حیوآن
منبع :
آخرید بازدید ها
تنورهای گازی شرکت 90kala لکچر 10 دقیقه ای مدل کاغذ دیواری برای اتاق خواب دخترانه زیبا دلم عاشقی می خواهد کاریکاتور انتخابات ریاست جمهوری باحاله ها آمار و احتمالات مدرسان شریف کارشناسی ارشد پاو وینت درس فیزیک دوم راهنمایی گرم سازی 5 اسلاید قابل ویرایش عطر ادکلن ایو روشه هوگار yves rocher hoggar خوشحالی یعنی سالگرد ازدواجمون نزدیک باشه خدایا ازش نگذر اس ام اس html الله رسول مجتبی رسول الله الد نیا و الآخ ر ة و الآخ ر ة م ع شهادت رحلت رحلت listدعای قوی شیخ بهایی برای محبت شدید از راه دور crack prototype 1 tpb memes جادوی قصه ها در هزار و یکشب جمعی رئیس حوزه انقلاب مسئولان تشخیص مصلحت مجمع تشخیص معظم انقلاب معظم کارگزاران نظام مجمع تشخیص مصلحت کامنت جالب دلتنگی گاهی پوست تن آدمی ست فرافکنی های بین سازمانی و فرار از بار مسئولیت ها و عدم فرهنگ مسئولیت پذیری از زیرکاردرفتن درکشوردستگاهها ادارات نفرات بزرگترین چالش مصیبت ناچابکی ساختار معیوب فاسد ناشفاف مخدوش مختل مافیایی ایران متوازی اندازه روبرو اضلاع متوالی زاویه اضلاع متوالی متوازی الاضلاع قطرها یکدیگر متوازی الاضلا
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.816 seconds
RSS