مریم قصه ما به محمد زنگ میزنه ولی گوشیش خاموش بود تا ساعت 2 بیدار میمونه بعدش هم که میخابه صبح با وجود اینکه چند بار بیدار میشه پتو رو از خودش کنار نمیزنه با صبح قهر میکنه فقط انگار چون دلتنگ یا دلنگران یا کنجکاو یا هرچی بود لب تاپشو روشن میکنه و میبینه سید محمد جانش 20 تا پیام داده. جواب نمیده و میخابه.

محمد به گوشی مادر مریم زنگ میزنه چون گوشی مریم خاموش بوده. و اول مریم بهش میگه چون نمیخواست مادرش متوجه دلخوری بینشون بشه تماس گرفته و حرفی نداره(غیر مستقیمه رو به مستقیم میگه نازشو بکشه) بعد با ناراحتی خ زی میکنن کمتر از ده دیقه محمد زنگ میزنه و مریم اینبار چون دوست نداره شوهرش دل نگران بره تو خیابون میخنده و سرخوش جواب میده و میگه دیگه تکرار نشه به هر قیمتی بدون شب به خیر چشمای نازتو نبند.

+

راستی مریم محمدو ب بلاک میکنه و میخابه

جالبه که محمده شیطون قصه ما خودش خودشو از بلاکی در میاره...

+

بعد از سه روز دوری امروز دلتنگی های مریم شروع میشه...

برای بوسیدنش برای خ دن کنارش برای نگاه به چشماش برای زدن ادکلن به یقه لباسش.

+

مریم از میزان استفاده سید محمد از موبایل نگرانه به خصوص وقتایی که کنارشه...

دوست نداره همش دنبال قیمت سکه و اخبار کاشان باشه...

یا

فوتبال بازی کنه.