«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» (حجرات/1)

چرا حزب سقیفه عاشق جاهلیت وزنده رسوم مشرکین بودند ؟! : بسند صحیح نزد بخاری ومسلم و...

نشناختن = مرگ جاهلی

تحریم تمتع حج = حج جاهلی

تکتف در = جاهلی

صحیح بخاری وتغییر حج رسول خدا ص بدست عثمان واعتراض مولا علی ع :


حَدَّثَنَا قُتَیْبَةُ بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا حَجَّاجُ بْنُ مُحَمَّدٍ الأَعْوَرُ عَنْ شُعْبَةَ عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ قَالَ اخْتَلَفَ عَلِىٌّ وَعُثْمَانُ - رضى الله عنهما - وَهُمَا بِعُسْفَانَ فِى الْمُتْعَةِ ، فَقَالَ عَلِىٌّ مَا تُرِیدُ إِلاَّ أَنْ تَنْهَى عَنْ أَمْرٍ فَعَلَهُ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - . فَلَمَّا رَأَى ذَلِکَ عَلِىٌّ أَهَلَّ بِهِمَا جَمِیعًا .بخاری

وهمچنین اختلاف علیبا عثمان در متعه حج که در صحیح بخاری ومسلم آمده و علی به عثمانمیگوید : من بخاطر هیچ دست از سنت رسول الله بر نمیدارم .وخلاف عثمان اعمال حج را انجام میدهند!

حالا از کدامیک از اصحاب باید تبعیت کنیم از مولا علی ع یا عثمان ؟

تَنْهَى عَنْ أَمْرٍ فَعَلَهُ النَّبِىّ یعنی چه ؟ چرا عثمان (بدستور عمر) از سنت ص نهی میکرد ؟! و المومنین ع اعتراض میکنند بعثمان ، بروایت بخاری

البته عثمان یک ی هم به مولا ع داد در اینجا که در منابع صحیح عامه آنرا سانسور د وبجاش نوشتند قولی وکلمه ای وکذا وکذا به علی ع گفت ؟! :

450 - وَبِهِ إِلَى مُسْلِمٍ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُثَنَّى، وَابْنُ بَشَّارٍ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ، حَدَّثَنَا شُعْبَةُ، عَنْ قَتَادَةَ، قَالَ: قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ شَقِیقٍ: کَانَ عُثْمَانُ یَنْهَى عَنِ الْمُتْعَةِ، وَکَانَ، عَلِیٌّ یَأْمُرُ بِهَا، فَقَالَ عُثْمَانُ، لِعَلِیٍّ کَلِمَةً، ثُمَّ قَالَ عَلِیٌّ: عَلِمْتَ أَنَّا قَدْ تَمَتَّعْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ؟ فَقَالَ: أَجَلْ، وَلَکِنَّا کُنَّا خَائِفِینَ

الکتاب: حجة الوداع

المؤلف: أبو محمد علی بن أحمد بن سعید بن حزم الأندلسی القرطبی الظاهری (المتوفى: 456هـ)

المحقق: أبو صهیب الکرمی

الناشر: بیت الأفکار ال یة للنشر و وزیع – الریاض

756 - حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا محمد بن جعفر ثنا شعبة عن قتادة قال قال عبد الله بن شقیق : کان عثمان رضی الله عنه ینهى عن المتعة وعلى رضی الله عنه یأمر بها فقال عثمان لعلی انک کذا وکذا ثم قال علی رضی الله عنه لقد علمت انا قد تمتعنا مع رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال أجل ولکنا کنا خائفین

تعلیق شعیب الأرنؤوط : إسناده صحیح على شرط مسلم

ودر مسند احمد : انک لکذا وکذا.

وبروایت بلاذری عثمان شلاقش را بلند کرد تا مولا علی ع را بزند ؟

حدثنا سریح بن یونس، عن مؤمل بن إسماعیل، حدثنا حماد بن زید، حدثنا غیلان بن جریر، قال: سمعت سعید بن المسیب یقول: شهدت علیاً وعثمان - رضی الله عنهما - وقد وقع بینهما کلام شدید؛ حتى رفع عثمانالدّرةعلىعلی، فقلت لعثمان: یا أمیر المؤمنین علی من حالِه وحالِه ثم قلت: یا أبا الحسن أمیر المؤمنین، فلم أزل به حتى سکن وصلح الذی کان بینهما، وقعدا یتحدثان کأن لم یکن بینهما شیء. الکتاب : أنساب الأشراف

کلام شدید همان ی است که عثمان متکبر به مولا علی ع داد ؟!

... عن مروان بن الحکم قال شهدت عثمان وعلیا رضی الله عنهما وعثمان ینهى عن المتعة وأن یجمع بینهما فلما رأى علی أهل بهما لبیک بعمرة وحجة قال ما کنت لأدع سنة النبی صلى الله علیه وسلم لقول أحد .

صحیح البخاری ج2 ، ص 153 ، کتاب الحج ، باب متع والاقران والافراد بالحج وفسخ الحج لمن لم یکن معه هدی .

مروان بن حکم می گوید : علی و عثمان را دیدم در حالی که عثمان از متعه حج نهی می کرد و از جمع بین عمره و تمتع نهی می کرد ، علی با مشاهده این صحنه به عنوان مخالفت با تغییر دین توسط عثمان برای هر دو حج تلبیه گفت و فرمود لبیک بعمرة و حجة و در ادامه فرمود من سنت را بخاطر حرف هیچ کنار نمی گذارم !!!!!

... عن شعبة عن عمرو بن مرة عن سعید بن المسیب قال اختلف علی وعثمان رضی الله الله عنهما وهما بعسفان فی المتعة فقال علی ما ترید إلى أن تنهى عن أمر فعله النبی صلى الله علیه وسلم قال فلما رأى ذلک علی أهل بهما جمیعا .

صحیح البخاری ج2 ، ص 153 ، کتاب الحج ، باب متع والاقران والافراد بالحج وفسخ الحج لمن لم یکن معه هدی

سعید بن مسیب می گوید : بین علی و عثمان در منطقه عسفان بر سر متعه حج اختلاف پیش آمد ، پس علی به عثمان فرمود : به چه مجوزی از کاری که امر فرموده اند نهی می کنی ؟ و زمانی که علی مخالفت عثمان را با سنت نبوی دید برای هر دو حج ( عمره و تمتع ) لبیک گفت .

فقال علی علیه السلام : لا أجد شرا منه ولا منهم ، ثم قال : هل تعلم عمر یقول : والله لیحملن بنى أبى معیط على رقاب الناس ...

شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3 ، ص 31 ، باب ذکر المطاعن ی طعن بها على عثمان والرد علیها و ج6 ، ص 326 ، باب نبذ من کلام عمرو بن العاص .

المؤمنین علیه السلام فرمود : من افرادی بدتر از عثمان و طایفه اش نیافتم ، سپس فرمود : آیا می دانی عمر در مورد او گفت : قسم به خدا ( اگر خلیفه شود ) بنی معیط را بر گردن مردم سوار می کند ... .

حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا هدبة بن خالد ثنا همام ثنا على بن زید عن عبد الله بن الحرث : أن أباه ولی طعام عثمان قال فکأنی أنظر إلى الحجل حوالی الجفان فجاء رجل فقال ان علیا رضی الله عنه یکره هذا فبعث إلى علی وهو ملطخ یدیه بالخبط فقال انک لکثیر الخلاف علینا فقال على أذکر الله من شهد النبی صلى الله علیه و سلم أتى بعجز حمار وحش وهو محرم فقال انا محرمون فاطعموه أهل الحل فقام رجال فشهدوا ثم قال أذکر الله رجلا شهد النبی صلى الله علیه و سلم أتى بخمس بیضات بیض نعام فقال انا محرمون فاطعموه أهل الحل فقام رجال فشهدوا فقام عثمان فدخل فسطاطه وترکوا الطعام على أهل الماء

تعلیق شعیب الأرنؤوط : حسن لغیره

حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا عفان حماد بن سلمة أخبرنا على بن زید عن عبد الله بن الحرث بن نوفل : أن عثمان بن عفان رضی الله عنه نزل قدیدا فأتى بالحجل فی الجفان شائلة بأرجلها فأرسل إلى علی رضی الله عنه وهو یضفز بعیرا له فجاء والخبط یتحات من یدیه فأمسک على وأمسک الناس فقال على من ههنا من أشجع هل تعلمون أن النبی صلى الله علیه و سلم جاءه أعر ببیضات نعام وتتمیر وحش فقال أط ن أهلک فإنا حرم قالوا بلى فتورک عثمان عن سریره ونزل فقال خبثت علینا

تعلیق شعیب الأرنؤوط : حسن لغیره

خلاصه اینکه در یکی از سفرهای حج، عثمان احرام حج بست و سپس به منطقه قدید رسید. صیادان برای او کبکی را صید د و گروهی آن را پخته و نزد عثمان و اطرافیانش آوردند. همه از خوردن آن امتناع ورزیدند جز عثمان. وی استدلال می کرد ما که این حیوان را صید نکرده ایم و دستور به صید آن را هم نداده ایم؛ پس خوردن آن برای ما اشکالی ندارد.در این موقع علی (ع) وارد شد و عثمان جریان را برای حضرت شرح داد. علی (ع) خشمناک گردید و فرمود: برای خدا (ص) شکار وحشی آوردند؛ ولی حضرت از قبول آن امتناع ورزید و فرمود: ما در حال احرام هستیم، آن را به افراد محل بدهید12 نفر از حاضرین سخن را تأیید د، آنگاه عثمان از خوردن آن دست کشید. در روایت احمد وارد شده است عثمان خطاب به گفت: انک لکثیر الخلاف علینا، تو بسیار با ما مخالفت می کنی ?!!!

و از برخی از روایات چنین استفاده می شود که عثمان از آن صید خورد ولی علی (ع) از آن امتناع ورزید علی (ع) به آیه حرم علیکم صید البر ما دمتم حرماً استدلال می کرد. و چون جریان (ص) را در امتناع از خوردن صید نقل نمود عثمان با ناراحتی از تخت خود فرود آمد و گفت: خبثت علینا: این غذا را بر ما تلخ کردی ؟!

چرا خلفای رسول الله ص مثل عمر وعثمان حج و وضو و اذان و و کلا دین رسول خدا ص را تغییر دادند ؟! هدفشان چی بود ؟ چرا در دین اختلاف انداختند و برخلاف قران و ص دستور دادند تا امروز اینهمه اختلاف بین مسلمین باشد و بدبخت شوند ؟! و حسین ع خونش را بجهت اصلاح این تغییرات نثار ناب نمود ؟!

اما در مورد بدعت عمر در اذان اد متعدد آمده : وذکر ابن أبی شیبة قال حدثنا عبدة بن سلیمان عن هشام بن عمر عن رجل یقال له إسماعیل قال جاء رجل یؤذن #عمر بصلاة الصبح فقال الصلاة
خیر من النوم فأعجب به عمر وقال للمؤذن أقرها فی أذانک ....عن طاوس قال : أول من ثوب بصلاة الصبح على #عهد أبى بکر بلال فکان إذا قال حى على الفلاح قال الصلاة خیر من النوم الصلاة خیر من النوم (الدینورى) ..... وقال إسحاق فی ثویب غیر هذا، قال: هو شیء أحدثه الناس #بعد النبی - صلى الله علیه وسلم .. عن ابن جریج قال أخبرنى حسن بن مسلم : أن رجلا سأل طاوسا متى قیل الصلاة خیر من النوم فقال طاووس أما إنها لم تقل على #عهد رسول الله - صلى الله علیه وسلم .....مانند تکتف که عمر در بدعت کرد .....عن مالک أنه بلغه : أن المؤذن جاء إلى عمر بن الخطاب یؤذنه بصلاة الصبح فوجده نائما فقال الصلاة خیر من النوم فأمره عمر أن یجعلها فى نداء الصبح...عن ابن جریج قال أخبرنى عمر بن حفص : أن سعدا أول من قال الصلاة خیر من النوم فى خلافة عمر فقال عمر #بدعة ثم ترکه وإن بلالا لم یؤذن لعمر (عبد الرزاق).... ومتعه را حرام کرد و گفت قران نزولش تمام شد ومحمد ص مرد و از امروز من حکم میکنم !!!!!

پسر عمر میگوید سنت عمر را رها کنید به سنت رسول خدا ص عمل کنید :

حَدَّثَنَا رَوْحٌ، حَدَّثَنَا صَالِحُ بْنُ أَبِی الْأَخْضَرِ، حَدَّثَنَا ابْنُ شِهَابٍ، عَنْ سَالِمٍ قَالَ: کَانَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ «یُفْتِی بِالَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مِنْ الرُّخْصَةِ بِ َّمَتُّعِ، وَسَنَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِیهِ» ، فَیَقُولُ نَاسٌ لِابْنِ عُمَرَ: کَیْفَ تُخَالِفُ أَبَاکَ وَقَدْ نَهَى عَنْ ذَلِکَ؟ فَیَقُولُ لَهُمْ عَبْدُ اللَّهِ: وَیْلَکُمْ، أَلَا تَتَّقُونَ اللَّهَ، إِنْ کَانَ عُمَرُ نَهَى عَنْ ذَلِکَ فَیَبْتَغِی فِیهِ الْخَیْرَ یَلْتَمِسُ بِهِ تَمَامَ الْعُمْرَةِ، «فَلِمَ تُحَرِّمُونَ ذَلِکَ وَقَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ وَعَمِلَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ» ، أَفَرَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَحَقُّ أَنْ تَتَّبِعُوا سُنَّتَهُ، أَمْ سُنَّةَ عُمَرَ؟ إِنَّ عُمَرَ لَمْ یَقُلْ لَکُمْ إِنَّ الْعُمْرَةَ فِی أَشْهُرِ الْحَجِّ حَرَامٌ، وَلَکِنَّهُ قَالَ: إِنَّ أَتَمَّ الْعُمْرَةِ أَنْ تُفْرِدُوهَا مِنْ أَشْهُرِ الْحَجِّ .مسند احمد

حتی پسر عمر میگوید بقول پدرم عمل نکنید چون برخلاف سنت و امر رسول الله ص بود :

عن عبد بن حمید، عن یعقوب بن إبراهیم بن سعد، عن أبیه، عن صالح بن کیسان، عن ابن شهاب، أن سالم بن عبد الله حدثه أنه سمع رجلاً من أهل الشام وهو یسألُ عبدَالله بنَ عمر عن متع بالعمرة إلى الحج، فقال عبدُالله بن عمر: هی حلال، فقال الشامی: إن أباک قد نهى عنها، فقال عبدُالله بن عمر: أرأیتَ إن کان أبی نهى عنها وصنعها رسولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: أمرُ أبی یُتًبَغ أم أمر رسولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ؟ فقال الرجلُ: بل أمرُ رسولِ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ. فقال: لقد صنعها رسولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ. وإسناده صحیح على شرط مسلم، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر عبد بن حمید، فمن رجال مسلم، وروى له البخاری تعلیقاً. یعقوب بن إبراهیم بن سعد: هو ابن إبراهیم بن عبد الرحمن بن عوف، وقال رمذی: حدیث حسن صحیح. صححه الالبانی

سالم بن عبدالله می گوید: شنیدم که مردی از اهالی شام، از عبدالله بن عمر درباره متعة الحج پرسید: عبدالله بن عمر گفت: حلال است. مرد شامی گفت: ولی پدرت از آن نهی کرده است. عبدالله بن عمر جواب داد: اگر پدر من، از چیزی نهی کند، در حالی که پیغمبر آن را انجام بدهد، آیا ما باید از دستور پدرم اطاعت کنیم یا از دستور پیغمبر؟ مرد شامی گفت: البته از دستور پیغمبر. عبدالله بن عمر گفت: به یقین پیغمبر این کار را انجام داده است.

البته پسر عمر فتوای کفر پدرش را قبلا داده : من خالف السنة کفر : رواه البیهقی والطبرانی

چرا پسر عمر پدرش وعثمان وعائشه را کافر میدانست بروایات صحیح نزد خودتان ؟!

وعن أبی موسى الأشعری عند مسلم (1222) ، والنسائی 5/153، وفیه أن أبا موسى کان یفتی بالمتعة، فقال له رجل: رویدک ببعض فتیاک، فإنک لا تدری ما أحدث أمیرُ المؤمنین فی النسک بعد، حتى لقیه بعد، فسأله، فقال عمر: قد علمتُ أن النبی صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قد فعله وأصحابه، ولکن کرهت أن یظلوا مُعْرِسین بهن فی الأراک، ثم یروحون فی الحج تقطر رؤوسهم.

وعن أبی موسى مطولاً عند النسائی 5/154 أ جه عن محمد بن المثنى، عن عبد الرحمن بن مهدی، عن سفیِان الثوری، عن قیس بن مسلم الجدلی، عن طارق بن شهاب، عنه. وهذا إسناد صحیح على شرط الشیخین.

عمر با کمال گستاخی میگوید میدانم که رسول خدا ص واصحابش آنرا انجام دادند اما من خوش ندارم که هنگام حج بواسطه غسل از از سرشان آب بچکد ؟!

صحیح مسلم : 3006 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى وَابْنُ بَشَّارٍ قَالَ ابْنُ الْمُثَنَّى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ قَالَ سَمِعْتُ قَتَادَةَ یُحَدِّثُ عَنْ أَبِى نَضْرَةَ قَالَ کَانَ ابْنُ عَبَّاسٍ یَأْمُرُ بِالْمُتْعَةِ وَکَانَ ابْنُ ا ُّبَیْرِ یَنْهَى عَنْهَا قَالَ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ عَلَى یَدَىَّ دَارَ الْحَدِیثُ تَمَتَّعْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم-.

فَلَمَّا قَامَ عُمَرُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ یُحِلُّ لِرَسُولِهِ مَا شَاءَ بِمَا شَاءَ وَإِنَّ الْقُرْآنَ قَدْ نَزَلَ مَنَازِلَهُ فَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ کَمَا أَمَرَکُمُ اللَّهُ وَأَبِتُّوا نِکَاحَ هَذِهِ النِّسَاءِ فَلَنْ أُوتَى بِرَجُلٍ نَکَحَ امْرَأَةً إِلَى أَجَلٍ إِلاَّ رَجَمْتُهُ بِالْحِجَارَةِ.

عمر صراحتا اعلام میکند مثل ص حکم شرعی وضع میکند ! بنابر روایت صحیح مسلم و .... که قران نزولش تمام شد ومحمد ص مرد و الله برای رسولش هر چه خواست حلال کرد اما من #متعه را حرام میکنم ومرتکبش را سنگسار ...ان الله یحل لرسوله مایشاء !!!

2736 - أخبرنا محمد بن علی بن الحسن بن شقیق قال أنبأنا أبی قال أنبأنا أبو حمزة عن مطرف عن سلمة بن کهیل عن طاوس عن بن عباس قال سمعت عمر : یقول والله إنی لأنهاکم عن المتعة وإنها لفی کتاب الله ولقد فعلها رسول الله صلى الله علیه و سلم یعنی العمرة فی الحج

قال الشیخ الألبانی : صحیح الإسناد (وصحیح الاسناد نزد آلبانی یعنی حدیث شروط خمسه صحت رادارد وکاملا صحیح است )

وبروایت صحیح نسایی ابن عباس میگوید:از عمربن الخطاب میشنیدم که میگفت: به خدا قسم،من از متعه نهی میکنم در حالی که یقینا در کتاب خدا نازل شده و قطعا رسول الله نیز آن را انجام داده ؟؟!!!

.

آیا کفری از این بالاتر که ی بگوید الله ورسولش کشک هرچی گفتن برا خودشون گفتن ، هرچی من میگم ؟!

ابن عباس میگه من میگویم رسول خدا ص متعه کرد شما میگویید ابوبکر وعمر حرامش د ؟! شما هلاک میشوید برای این بدعت : وَأَمّا مَا فِی حَدِیثِ أَبِی الْأَسْوَدِ عَنْ عُرْوَةَ مِنْ فِعْلِ أَبِی بَکْرٍ ، وَعُمَرَ ، وَالْمُهَاجِرِینَ ، وَالْأَنْصَارِ ، وَابْنِ عُمَرَ ، فَقَدْ أَجَابَهُ ابْنُ عَبّاسٍ ، فَأَحْسَنَ جَوَابَهُ [ ص 191 ] بِجَوَابِهِ . فَرَوَى الْأَعْمَشُ ، عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عَمْرٍو ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ ، عَنْ ابْنِ عَبّاسٍ ، تَمَتّعَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ فَقَالَ عُرْوَةُ : نَهَى أَبُو بَکْر ٍ وَعُمَرُ عَنْ الْمُتْعَةِ . فَقَالَ ابْنُ عَبّاسٍ : أَرَاکُمْ سَتَهْلَکُونَ أَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ وَتَقُول : قَالَ أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ وَقَالَ عَبْدُ الرّازِقِ حَدّثَنَا مَعْمَرٌ عَنْ أَیّوبَ قَالَ قَالَ عُرْوَةُ لِابْنِ عَبّاسٍ أَلَا تَتّقِی اللّهَ تُرَخّصُ فِی الْمُتْعَةِ ؟

الکتاب : زاد المعاد فی هدی خیر العباد

المؤلف : محمد بن أبی بکر أیوب ا رعی أبو عبد الله ابن القیم الجوزیة

عن مسند احمد بسند صحیح .

27007 - حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا یحیى بن إسحاق قال انا بن لهیعة عن أبی الأسود قال سمعت عبادة بن المهاجر یقول سمعت بن عباس یقول لابن ا بیر ألا تسأل أمک قال فدخلنا على أمه أسماء بنت أبی بکر فق : جنا مع رسول الله صلى الله علیه و سلم حتى إذا کنا بذی الحلیفة قال من أراد منکم ان یهل بالحج فلیهل ومن أراد منکم ان یهل بعمرة فلیهل ق أسماء وکنت أنا وعائشة والمقداد وا بیر ممن أهل بعمرةر .مسند احمد

چرا عمر عاشق جاهلیت وزنده رسوم مشرکین بود ؟! : بسند صحیح نزد بخاری ومسلم و...

- (خ م د س) عبد الله بن عباس -رضی الله عنهما- قال : «کانوا یَرَونَ العمرةَ فی أشهر الحجِّ من أَفْجرِ الْفُجُورِ فی الأَرض وکانوا یُسَمُّونَ الْمُحَرَّمُ صفَر، ویقولون : إذا بَرَأ الدَّبَرْ ، وعَفَا الأَثَرْ ، وانْسَلَخَ صَفَرْ : حَلَّتِ العمرةُ لمن اعتَمَرْ، قال : فقَدِمَ رسولُ اللَّه -صلى الله علیه وسلم- وأصحابُهُ صَبیحَةَ رابعَةٍ ، مُهلَّینَ بالحجَّ ، فأمرَهُمْ النبیُّ -صلى الله علیه وسلم-: أن یَجْعَلُوها عُمْرَةَ ، فَتَعَاَظَمَ ذلک عندهم ، فقالوا : یا رسول اللَّه ، أیُّ الْحِلِّ ؟ قال : الحِلُّ کُلُّهُ».

قال البخاری : قال ابن المدینی : قال لنا سفیان : «کان عُمْرو یقول : إنَّ هذا الحدیث له شأْنٌ».

وفی أ ى قال : «قَدِمَ النبیُّ -صلى الله علیه وسلم- وأصحابُهُ لِصُبْحِ رِابِعَةٍ یُلَبُّونَ بالحجِّ ، فأمرهم : أن یجعلوها عمرةَ ، إلا من معه هَدْیُ».

وفی أ ى قال : «أَهلَّ رسولُ اللَّه -صلى الله علیه وسلم- الحج ، فقدِمَ لأربَعٍ مَضَیْنَ من ذی الحِجَّةِ ، فَصَلَّى الصُّبْحَ ، وقال -حین صلى - : مَنْ شَاء أن یَجْعلها عمرةَ فلیجعلها عمرةَ».

ومنهم من قال : «فصلَّى الصبحَ بالْبَطْحَاءِ».

ومنهم من قال : «بذِی طُوَیّ».

هذه روایات البخاری ومسلم.

وعند مسلم أیضا قال : قال رسولُ اللَّه -صلى الله علیه وسلم- : «هذه عمرة اسْتمْتَعْنا بها ، فمن لم یکنْ معه الهدیُ فَلْیَحِلَّ الْحِلَّ کُلَّهُ ، فَإنَّ العمرةَ قد دخلتْ فی الحجِّ إلى یوم القیامةِ».

وأ ج أبو داود الروایة الأولى من الْمُتَّفَقِ ، وأ ج الروایة ی انفرد بها مسلم.

وأ ج أ ى قال : «واللَّه ، ما أعْمَرَ رسولُ اللَّه -صلى الله علیه وسلم- عائشة فی ذی الحجَّةِ إلاَّ لیَقطَعْ بذاک أمْرَ أهْل الشَّرکِ ، فإنَّ هذا الحیَّ من قُرَیشٍ ومَن دَانَ بِدِینهم ، ، کانُوا یقَولُونَ : إذاَ عَفَا الْوَبَرْ ، وبَرَأ الدَّبَرْ، ودَخَلَ صَفَرْ ، فقد حَلَّتِ العمرةُ لمن اعْتَمَرْ ، فکانُوا یُحَرَّمُونَ العمرةَ ، حتَّى یَنْسَلِخَ ذُو الحِجة والمحرم».

وله فی أ ى : قال : «أهَلَّ النبیُّ -صلى الله علیه وسلم- [ بالحج ] ، فلما قَدِمَ ، طاف بالبَیْتِ ، وبین الصفا والمروةِ - قال ابن شَوْکَرِ : ولم یُقَصِّرْ ، ثم أتَّفَقَا - قال : ولم یَحِلَّ من أجْلِ الهدْی ، وأمَرَ مَنْ لَمْ یکن ساقَ الْهَدْیَ : أنْ یَطُوفَ ویَسْعَى ، ویُقَصِّرِ ، ثم یَحِلَّ- قال ابن منیع فی حدیثه : أو یَحْلِق ، ثُمَّ یَحِلَّ».

وأ ج النَّسائُّی الرَّوَایَةَ الأُولى ، وقال : «عَفَا الْوَبَرْ». بَدَلَ الأثر.

وزاد بعد قوله : «وانْسَلَخَ صَفَر» أو قال : «دخَلَ صفر».

وأ ج الروایة ی انفرد بها مسلم.

وفی أ ى للنسائی قال : «أَهَلَّ رسولُ اللَّه -صلى الله علیه وسلم- بالعمرةِ ، وأهَلَّ أصْحَابُهُ بالحجَّ ، وأمر من لم یَکُنْ معه الهدیُ : أن یَحِلَّ ، وکان فیمن لم یکن معه الهدیُ : طَلْحةُ بنُ عُبید اللَّه، ورجلُ آ ، فَأحَلاَّ».

وفی أ ى له قال : «قَدِمَ النبیُّ -صلى الله علیه وسلم- وأصحابُهُ لصبْحِ رابعةٍ ، وهم[ص:138] یُلَبُّونَ بالحجَّ ، فأَمرهم رسول اللَّه -صلى الله علیه وسلم- أن یَحِلُّوا».

وفی أ ى له «لأرَبعٍ مَضَیْنَ من ذی الحِجَّةِ ، وقد أهَلَّ بالحج وصلَّى الصبحَ بالبَطْحَاءِ، وقال : مَنْ شَاءَ أن یَجْعَلها عمرةَ فَلْیَفُعَلْ».

وأ ج رمذیُّ من هذا الحدیث طرفا یسیرا : أنَّ النبیَّ -صلى الله علیه وسلم- قال : «دخَلتَ العمرةُ فی الحج إلى یوم الْقِیامَةِ».

وحیث اقْتصَرَ على هذا القدر منه لم أُثبِت له علامة ، وقنعْتُ ب نبیة علیه فی المتن.

- أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ سُفْیَانَ الشَّیْبَانِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ سَهْلٍ الْجَعْفَرِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی زَائِدَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا ابْنُ جُرَیْجٍ، وَابْنُ إِسْحَاقَ، عَنِ ابْنِ طَاوُسٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: "وَاللَّهِ مَا أُعْمِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی ذِی الْحِجَّةِ إِلَّا لِیَقْتَطِعَ بِذَلِکَ أَمْرَ أَهْلِ الشِّرْکِ، فَإِنَّ هَذَا الْحَیَّ مِنْ قُرَیْشٍ، وَمِنْ دَانَ دِینَهُمْ، کَانُوا یَقُولُونَ: إِذَا عَفَا الْوَبَرُ وَبَرَأَ الدَّبَرُ، وَدَخَلَ صَفَرُ، فَقَدْ حَلَّتِ الْعُمْرَةُ لِمَنِ اعْتَمَرَ، وَکَانُوا یُحَرِّمُونَ الْعُمْرَةَ حَتَّى یَنْسَلِخَ ذُو الْحِجَّةِ، فَمَا أُعْمِرَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَائِشَةَ إِلَّا لِیَنْقُضَ ذَلِکَ مِنْ قَوْلِهِمْ" (رقم طبعة با : 3757) , (حب) 3765 [قال الألبانی]: صحیح: ق.

ففی هذا دلیل على أن رسول الله صلى الله علیه وسلم إنما فسخ الحج فی العمرة لیریهم أن العمرة فی أشهر الحج لا بأس بها

قال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ( وأما أنا فأهل بالحج )

رواه البخاری عن عمر بن الخطاب قال : سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم بوادی العقیق یقول : ( أتانی اللیلة آت من ربی فقال صل فی هذا الوادی المبارک وقل عمرة فی حجة )

أخبرنا أبو علی الروذباری أنبأ محمد بن بکر ثنا أبو داود ثنا هناد عن بن أبی زائدة ثنا بن جریج ومحمد بن إسحاق عن عبد الله بن طاوس عن أبیه عن بن عباس قال * والله ما أعمر رسول الله صلى الله علیه وسلم عائشة فی ذی الحجة إلا لیقطع بذلک أمر أهل الشرک فإن هذا الحی من قریش ومن دان دینهم کانوا یقولون إذا عفا الوبر وبرأ الدبر ودخل صفر حلت العمرة لمن اعتمر وکانوا یحرمون العمرة حتى ینسلخ ذو الحجة والمحرم \8505\

البیهقی فی سننه الکبرى ج4/ص345 ح8514

خلاصه ترجمه : عبد الله بن عباس رضی الله عنهما می گوید: (اعراب دوران جاهلیت) معتقد بودند که عمره نمودن در ایام حج، بدترین گناه روی زمین، بحساب می آید: از اینرو، ماه محرّم را صفر، قرار می دادند و می گفتند: زمانی که زخم های پشت شتر، یام یابد و اثر پای آنها از بین برود و ماه صفر به پایان رسد، آن گاه، عمره حلال می شود. رسول الله ص و یارانش در حالی که احرام حج بسته بودند، در تاریخ چهارم ذیحجه وارد مکه شدند. آنحضرت به یارانش دستور داد تا احرام حج را به احرام عمره بدل، نمایند.(تا بتوانند با نشان جماع کنند وخود حضرت هم عائشه را بهمراهشان آورده بودند) این کار برای مردم, قدری دشوار بود، لذا پرسیدند: یا رسول الله! این چه نوع حلال شدنی است؟ رسول الله فرمود: «حلال بجا و کامل».

عُمْره: اهلِ جاهلیت از حُمس و حِله و طُلس، به غیر از حج برای عُمره هم به کعبه می آمدند. در عمره خلاف حجّ قبلا حلق کرده و از تلبید خودداری می د (همانطور که بعدا خلفای غاصب برخلاف سنت انجام دادند

اما بعدا جناب خلیفه با تحریم متعه در حج سنت جاهلی را زنده کرد و این در حالی بود که بنابر اظهار ابن عباس، (ص) برای آنکه این فکر جاهلی را ریشه کن سازد، دستور به اجرای مراسم عمره در روز چهارم ذی الحجه صادر نمود و به همین منظور همسر خود عایشه را نیز در ماه ذی الحجه به عمره برد و به مردم نیز دستور داد که بعد از اتمام عمره، از ح حرام در آمده و با همسر را حلال بشمارند. و از اینکه برخی، بر اثر رسوب افکار جاهلی، تمتع و وج از احرام را کاری ناپسند شمرده و از انجام آن خودداری می ورزیدند ناراحت گردید....

چرا عمر متعه حج را ممنوع کرد ؟! چون در جاهلیت حرام بود و رسول خدا ص آنرا حلال کرده بودند و چون عمر عاشق جاهلیت بود آنرا دوباره مثل جاهلیت تحریم کرد ! اما اسناد صحیح اهل سنت در این باب :

1742 - أخبرنا أبو الحسن علی بن عیسى بن إبراهیم ثنا أحمد بن النضر بن عبد الوهاب ثنا یحیى بن أیوب ثنا یحیى بن أیوب ثنا وهب بن جریر ثنا أبی عن محمد بن إسحاق ثنا ابن أبی نجیح عن مجاهد و عطاء عن جابر بن عبد الله قال : کثرت القالة من الناس ف جنا حجاجا حتى لم یکن بیننا و بین أن نحل إلا لیالی قلائل أمرنا بالإحلال فیروح أحدنا إلى عرفة و فرجه یقطر منیا فبلغ رسول الله صلى الله علیه و سلم فقام خطیبا فقال : أبالله تعلمونی أیها الناس فأنا و الله أعلمکم بالله و أتقاکم له و لو استقبلت من أمری ما استدیرت ما سقت هدیا و لحللت کما أحلوا فمن لم یکن معه هدی فلیصم ثلاثة أیام و سبعة إذا رجع إلى أهله و من وجد هدیا فلینحر فکنا ننحر الجزور عن سبعة قال عطاء قال ابن عباس رضی الله عنهما أن رسول الله صلى الله علیه و سلم قسم یومئذ فی أصحابه غنما فأصاب سعد بن أبی وقاص تیس فذبحه عن نفسه فلما وقف رسول الله صلى الله علیه و سلم بعرفة أمر ربیعة بن أمیة بن خلف فقام تحت یدی ناقته فقال له النبی صلى الله علیه و سلم : أصرخ أیها الناس هل تدرون أی شهر هذا ؟ قالوا الشهر الحرام قال : فهل تدرون أی بلد هذا ؟ قالوا البلد الحرام ثم قال : هل تدرون أی یوم هذا ؟ قالوا یوم الحج الأکبر فقال رسول الله صلى الله علیه و سلم : قد حرم الله علیکم دماءکم و أموالکم کحرمة شهرکم هذا و کحرمة بلدکم هذا و کحرمة یومکم هذا فقضى رسول الله صلى الله علیه و سلم حجه و قال حین وقف بعرفة هذا الموقف و کل عرفة موقف و قال حین وقف على قزح هذا الموقف و کل المزدلفة موقف.مستدرک حاکم

این حدیث بسیار قابل توجه است زیرا مخالفت تعدادی از اصحاب با امر محکم الله ورسولش را در اوا عمر ایشان نشان میدهد زیرا خودرا بالاترو داناتر از الله ورسولش میپنداشتند ! وافراط وتندروی بعضی بظاهر مسلمانها را و سخنرانی ص و هشدار به ایشان که از من مسلمانتر نشوید و به من دستورات شرع را یاد ندهید چون من از همه شما با تقواتر وبه احکام الله داناترم !!!!!!!!!

حتی الله ورسولش هم قبلا هشدار داده بودند که : لا تقدموا بین یدی الله و رسوله : لطفا مسلمانتر از خدا و رسولش نشوید :


اما تعدادی از اصح که مسلمانتر از رسول الله ص بودند گفتند چطور بیائیم حج واز مان منی بچکد ؟! پس متعه حج یا حج تمتع را تحریم وتحریف د ودر مقابل قرآن وسنت بدعتی بزرگ نهادند که سایر اصحاب نیز با آنها مخالفت د....

روایت از جابر، که او می گوید:

قیل و قال کنندگان در میان مردم بواسطه امر رسول خدا به حج تمتع زیاد شد ! چون ما برای بجا آوردن حج از مدینه بیرون شدیم، تا وقتی که دیگر بین ما و بین

زمانی که باید در منی محل شویم و از احرام بیرون آییم، جز چند شب کمی بیشتر نبود، در این زمان رسول خدا ما را امر فرمود که از احرام بیرون آییم.

ما گفتیم: چگونه افراد ما به سوی عرفه رهسپار شوند، در حالی که از آنان قطرات منی جاری است؟

این گفتار به رسول خدا رسید، و برای ایراد خطبه قیام فرمود، و گفت: سوگند به خدا که ای مردم آیا شما خدا و رسول خدا را تعلیم می دهید؟! سوگند به خدا من از همه شما به خدا داناترم، و تقوای من در برابر اوامر او بیشتر است! و اگر من می دانستم جریانی را که پیش آمده است، از آنچه را که گذشته است، با خود هدی نمی آوردم، و من هم همچنان که مردم محل شدند محل می شدم، و از احرام بیرون می آمدم.

و مخالفت زشت عمر وحزبش با امر الله و رسولش در حضور رسول خدا ص :

- حدثنا أحمد بن حنبل ثنا عبد الوهاب الثقفی ثنا حبیب یعنی المعلم عن عطاء حدثنی جابر بن عبد الله

: أن رسول الله صلى الله علیه و سلم أهل هو وأصحابه بالحج ولیس مع أحد منهم یومئذ هدی إلا النبی صلى الله علیه و سلم وطلحة وکان علی رضی الله عنه قدم من الیمن ومعه الهدی فقال أهللت بما أهل به رسول الله صلى الله علیه و سلم وإن النبی صلى الله علیه و سلم أمر أصحابه أن یجعلوها عمرة یطوفوا ثم یقصروا ویحلوا إلا من کان معه الهدی فقالوا اننطلق إلى منى وذکورنا تقطر ؟ (از مان منی بچکد) فبلغ ذلک رسول الله صلى الله علیه و سلم فقال " لو أنی استقبلت من أمری ما استدبرت ما أهدیت ولولا أن معی الهدیض لأحللت " .

قال الشیخ الألبانی : صحیح

نمونه هایی از تلاش بعضی افراد (عمر) در اوا عمر حضرت رسول ص در حجة الوداع هنگامیکه به تمتع امر د عده ای از همین اصحاب یهودی منش گفتند چگونه حج بگزاریم در حالیکه از فروجمان ‫#‏منی بچکد ؟؟!!!! وبا امر رسول خدا ص مخالفت آشکار نمودند :

عن جابر بن عبد الله قال : کثرت القالة من الناس (چرا ودر باره چی سخن زیاد شد ؟) ف جنا حجاجا حتى لم یکن بیننا و بین أن نحل إلا لیالی قلائل أمرنا بالإحلال فیروح أحدنا إلى عرفة و فرجه یقطر منیا فبلغ رسول الله صلى الله علیه و سلم فقام خطیبا فقال : أبالله تعلمونی أیها الناس فأنا و الله أعلمکم بالله و أتقاکم له..... هذا حدیث صحیح على شرط مسلم

وهمین افراطیون بعدا تمتع در حج را بر خلاف امر الله ورسولش تحریم نمودند !!!!

سخنرانی ص و هشدار به ایشان که از من مسلمانتر نشوید و به من دستورات شرع را یاد ندهید چون من از همه شما با تقواتر وبه احکام الله داناترم !!!!!!!!!
حتی الله ورسولش هم قبلا هشدار داده بودند که : لا تقدموا بین یدی الله و رسوله : لطفا مسلمانتر از خدا و رسولش نشوید

عُمْره: اهلِ جاهلیت از حُمس و حِله و طُلس، به غیر از حج برای عُمره هم به کعبه می آمدند. در عمره خلاف حجّ قبلا حلق کرده و از تلبید خودداری می د (همانطور که بعدا خلفای غاصب برخلاف سنت انجام دادند)

.
در ایام حج انجامِ عمره را گناهی بزرگ می شمردند. و عمره در ماه های حج، ذی قعده، ذی حجّه و محرم را [برحسب اعتقاد جاهلی] بس نابخشودنی می دانستند. می گفتند: «إِذَا بَرَأَ الدُّبُرْ وَعَفَا الْوَبَره، و دَخَلَ صَفَرْ، حُلَّتِ الْعُمْرَةُ لِمَنْ اعْتَمَرْ.

«چون پسین شتر از رنجِ سِفرِ حج پاک شود و پشمش بروید و ماه صفر درآید، عُمره برآنان که عزم کرده اند، حلال شود.»

794- وکان عند قریش والعرب أن العمرة فی أشهر الحج من الکبائر ویقولون: إذا برأ الدبر، وعفا الأثر، وانسلخ صفر فقد حلت العمرة لمن اعتمر.

فأراد الله عزّ وجلّ أن یزیل عن قلوبهم ما تعوّدوه وألفوه، وأن لا تنقطع العمرة فی کل وقت، فحلّ قوم، وتوقف قوم وقالوا: ما بال رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یحل، وأمرنا بالإحلال؟.

795- فدخل رسول الله صلى الله علیه وسلم على أم سلمة وهو غضبان، فق : (793) قوله: «ولم یکن أحد منهم ساق هدیا» : أ ج الشیخان من حدیث جابر بن عبد الله قال: أهل النبی صلى الله علیه وسلم هو وأصحابه بالحج ولیس مع أحد منهم هدی غیر النبی صلى الله علیه وسلم وطلحة، فأمر النبی صلى الله علیه وسلم أصحابه أن یجعلوها عمرة ویطوفوا، ثم یقصروا ویحلوا إلّا من کان معه الهدی ... الحدیث.

(794) قوله: «وکان عند قریش» : أ جاه فی الصحیحین من حدیث ابن عباس: البخاری فی المناسک، باب متع والقران والإفراد بالحج، رقم 1564، ومسلم کذلک، باب جواز العمرة فی أشهر الحج، رقم 1240.

الکتاب: شرف المصطفى

المؤلف: عبد الملک بن محمد بن إبراهیم النیسابوری ال کوشی، أبو سعد (المتوفى: 407هـ)

الناشر: دار البشائر الإسلامیة - مکة

بگزارش مورخین ، دین جاهلی دارای افراط و تفریط بود و آنرا تعدیل نمود و امت وسط را بعنوان بهترین امت معرفی نمود .اما بعد از انقلاب سقیفه به اعقاب جاهلیت ، دوباره خلفای جاهلی دین را جاهلی ویهودی نمودند مثلا جناب عمر آنقدر عاشق جاهلیت بود که متعه حج را بر خلاف صریح قرآن وسنت تحریم نمود و مقام ابراهیم ع را به مکان جاهلیتش برگرداند (مکان کنونی) ودر موردی دیگراز امورجاهلی هم میگفت :

قال عمر بن الخطاب ما بقی فی شیء من أمر الجاهلیة إلا أنی لست أبالی إلى أی الناس نکحت وأیهم أنکحت .طبقات ابن سعد

.

در جاهلیت رسم بر این بود که عمره و حج رو به هم متصل کنن و از احرام خارج نشنوند و...

در کتاب کافی دو حدیث از صادق آمده که مشابه سنن ابوداود و مستدرک حاکم است که بجای عمر نوشته مردی برخاست وبرسول خدا اعتراض نمود :

علی بن إبراهیم، عن أبیه ; ومحمد بن إسماعیل، عن الفضل بن شاذان جمیعا عن ابن أبی عمیر، عن معاویة بن عمار، عن أبی عبدالله (ع) قال: إن رسول الله صلى الله علیه وآله أقام بالمدینة عشر سنین لم یحج ثم أنزل الله عزوجل علیه: " وأذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا وعلى کل ضامر یأتین من کل فج عمیق(2) " فأمر المؤذنین أن یؤذنوا بأعلى أصواتهم بأن رسول الله صلى الله علیه وآله یحج فی عامه هذا، فعلم به من حضر المدینة وأهل العوالی والاعراب واجتمعوا لحج رسول الله صلى الله علیه وآله وإنما کانوا تابعین ینظرون ما یؤمرون ویتبعونه أو یصنع شیئا فیصنعونه ف ج رسول الله صلى الله علیه وآله فی أربع بقین من .....

فلما فرغ من سعیه وهو على المروة أقبل على الناس بوجهه فحمد الله وأثنى علیه ثم قال: إن هذا جبرئیل وأومأ بیده إلى خلفه یأمرنی أن آمر من لم یسق هدیا أن یحل ولو استقبلت من أمری ما استدبرت لصنعت مثل ما أمرتکم ولکنی سقت الهدی ولاینبعی لسائق الهدی أن یحل حتى یبلغ الهدی محله ; قال: فقال له رجل من القوم (یعنی عمر) : لن جن حجاجا ورؤوسنا وشعورنا تقطرفقال له رسول الله صلى الله علیه وآله: أما إنک لن تؤمن بهذا أبدا ...

علی بن إبراهیم، عن أبیه ; ومحمد بن یحیى، عن أحمد بن محمد جمیعا، عن ابن أبی عمیر، عن حماد، عن الحلبی، عن أبی عبدالله (ع) قال: إن رسول الله صلى الله علیه وآله حین حج حجة ال ج فی أربع بقین من ذی القعدة حتى أتى الشجرة فصلى بها ثم قاد راحلته حتى أتى البیداء فأحرم منها وأهل بالحج(6) وساق مائة بدنة

وأحرم الناس کلهم بالحج لاینوون عمرة ولایدرون ما المتعة حتى إذا قدم رسول الله صلى الله علیه وآله مکة طاف بالبیت وطاف الناس معه ثم صلى رکعتین عند المقام واستلم الحجر، ثم قال: أبدء بما بدء الله عزوجل به فأتى الصفا فبدء بها ثم طاف بین الصفا والمروة سبعا فلما قضى طوافه عند المروة قام خطیبا فأمرهم أن یحلوا ویجعلوها عمرة وهو شئ أمر الله عزوجل به فأحل الناس وقال رسول الله صلى الله علیه وآله: لو کنت استقبلت من أمری ما استدبرت لفعلت کما أمرتکم ولم یکن یستطیع أن یحل من أجل الهدی الذی کان معه إن الله عزوجل یقول: " ولا تحلقوا رؤسکم حتى یبلغ الهدی محله(1) " فق