ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده
در زمان های قدیم که خسروپرویز بر ایران حکومت می کرد. یک روز که خسروپرویز در قصر به همراه همسرش بازی فرزندانش را نگاه می کرد و لذت می برد. یکی از نگهبانان قصر وارد شد، و گفت: ماهیگیری آمده، پیش کشی برای جناب پادشاه آورده و اجازه ی حضور می خواهد. پادشاه که خیلی سرحال بود و از طرفی می خواست همسرش که خیلی ماهی دوست داشت را هم خوشحال کند، گفت: به مرد ماهیگیر بگویید وارد شود.
 
مرد ماهیگیر با یک ماهی خیلی بزرگ و هفت رنگ وارد شد. سلام کرد، ماهی را به شاه تقدیم کرد و گفت: این ماهی بزرگترین و زیباترین ماهی است که من در طی این سال ها که در دریا مشغول ماهیگیری بودم دیده ام. با خود فکر چنین ماهی خاصی باید توسط یک آدم خاص خورده شود. به همین جهت به سرعت خود را به قصر رساندم تا آن را پیش کش شما کنم. خسروپرویز از این همه تملق و چرب زبانی خیلی لذت برد. سریع دستور داد، چهار هزار سکه طلا به مرد ماهیگیر پاداش دهند مرد با خوشحالی هدیه را گرفت و به سرعت خواست از قصر خارج شود. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
برچسب ها : داستان ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده - ماهی ,خیلی ,ماهیگیر ,خسروپرویز
داستان ضرب المثل نه نرِ نرِ است، نه مادهِ ماده ماهی ,خیلی ,ماهیگیر ,خسروپرویز
عنوان وبلاگ : خانه
منبع :