کازیوه

کازیوه از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

حربه تعریف

دیروز رییس عزیزم کلی قربان صدقه دست و پای بلورینم رفت که ایول چقدر تو خفنی و چقدر از خودت و کارت راضیم و واقعا کارمند خوبی هستی! ما هم کیف شدیم، کلی انرژی جذب کردیم و ۲ برابر حد معمول کار کردیم. امروز آمد و گفت چیزه! یادته گفتم میخوام این ماه برم سفر؟ نظرت چیه همه کارها رو بسپارم به تو و برم؟ میتونی دیگه؟ آره بابا! خ ظ!

برچسب ها : حربه تعریف
حربه تعریف
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
یک دقیقه خیال

شاید یه روزی هم یه خونه یدم. تو یه شهر آبی، آفت و خوش آب و هوا. خونه ای با پنجره های بزرگ و بالکنی بزرگ تر. روزهای تعطیل تمام درها رو باز میذارم، دراز میکشم کف خونه و پاهامو میزنم به پنجره های داغ و از گرمیشون چشمام گرم میشه. یک چرت لذید و معرکه!

برچسب ها : یک دقیقه خیال
یک دقیقه خیال
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
نقاب ها

بعضی ها می گویند که نقاب کلا چیز خوبی نیست. چون یک سری از آدم ها با زدن نقاب مثلا خوبی و خیرخواهی از پشت خنجر می زنند. من می گویم که نقاب هم مثل بقیه ابزارها کاربرد مفید و مضر دارد. کاربرد مضرش را که همه می دانیم. اما مفید مثل وقت هایی که بی حوصله ایم، خشمگینیم، نگرانیم، حالمان بد است، رازی برای پنهان داریم اما نمی خواهیم دیگران بفهمند. نمی خواهیم نگرانشان کنیم یا سوال پیچ شویم یا می خواهیم تنها باشیم. این جور وقت ها نقاب یک پناهگاه است. نقابت را می زنی و کنار خانواده ات پفک می خوری و با یک کمدی قاه قاه می خندی در حالیکه رابطه ات در محل کار با همکارانت افتضاح است. با ت شام می خورید، حرف می زنید و می خندید اما نگرانی پروژه بعدی دارد تو را قورت می دهد.

اما وقتی افسرده ای بی نقاب و بی پناهگاهی. یک نفر پشت گوشت می کند که این خود واقعیت هستی. مضطرب، غمگین، درمانده، خشمگین، ناتوان و نابلد. پشت چی می خواهی پنهانش کنی؟ تو تا ابد همینی! خب ما هم آدمیم. باور می کنیم. علی رغم آگاهی باور می کنیم. من می دانستم اما انکار می . ب بعد از اینکه به گارسون گفتم انقدر نیاید سر میزمان از خودم پرسیدم چرا من بلد نیستم مثل بقیه دوستام با اینکه از حضورش ناراحت شدم خوش بگذرانم و این قضیه را دستمایه خنده کنم؟ تمام مدتی که شام خوردیم، گفتیم، کیک خوردیم من به این فکر می که نقاب هایم کجا رفتند؟ مگر نمی گفتند وقتی نقاب هایت را بزنی تبدیل به آدم دیگری می شوی؟ من نقاب هایم را می خواستم و افسردگی نمی گذاشت ح دیگری به جز یبوست به خودم بگیرم. ساعت ۱۱ شب دوست هایم توی خیابان قهقه می زدند و مس ه بازی می د و من دست در جیب نگاهشان می . یعنی آن ها غمگین نبودند؟ مشکل نداشتند؟ درگیری ذهنی نداشتند؟ داشتند اما نقاب هایشان یده نشده بود. نقاب هایشان توی جیبشان بود. هر وقت که اراده می د نقاب را می زدند و تبدیل به آدمی می شدند که می تواند بدون فکر به چیزهایی که در لحظه حضور ندارد لذت ببرد.

روانکاو جدیدم سعی می کند به من بفهماند که یک انسان نرمالم. هر جلسه خدا سعی می کند د توی کله ام که تو فقط میزان هیجاناتت بالاتر است. مثل ی که فشار خون دارد، چربی خون دارد، کمبود آهن دارد. بیماری تو از آن ها مهلک تر نیست فقط جنبه های بیشتری از زندگیت را درگیر می کند. هر وقت که یک استدلال جدید می افتت به جانت بنشین بنویس و از شرش خلاص شو تا از شر خودت در امان بمانی.

برچسب ها : نقاب ها - نقاب ,می کند ,می ,باور می کنیم
نقاب ها نقاب ,می کند ,می ,باور می کنیم
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
عوضش امنیت داریم

امنیت یعنی اینکه تمام کوچه تاریک را تا ماشین با دست های پر از پلاستیک بدوی و توی ذهنت سناریوهایی را مرور کنی که در آن م ی دختری را می کند و دختر هر چقدر داد می زند ی به دادش نمی رسد. در بهترین ح ماشین را می د و در بدترین ح دختر را در ماشینش می اندازد و...

خدا رو شکر که به ماشین می رسی، خودت را می اندازی تو و در را از دست فکر و خیال هایت قفل می کنی. صدبار قفل می کنی.

برچسب ها : عوضش امنیت داریم - ماشین
عوضش امنیت داریم ماشین
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
جنگل های کرچ در پراگ

نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی شوی که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنوع ترین مکان ها. فراتر از این نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر ی را به مهمانی خودت دعوت کنی.

روح پراگ/ ایوان کلیما

برچسب ها : جنگل های کرچ در پراگ
جنگل های کرچ در پراگ
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
رژیم ترور و وحشت

در آن زمان که جرم و جنایت مجاز شمرده می شود، در آن زمان که عده معدودی که فراتر از قانون هستند می کوشند دیگران را از شان و کرامت و حقوق اولیه شان محروم کنند، اخلاق مردمان آسیب می بیند. رژیم های جنایتکار به خوبی از این امر آگاهند و آن را می شناسند و سعی می کنند با ایجاد وحشت شرف و رفتار اخلاقی آدمیان را به مخاطره اندازند.

روح پراگ/ ایوان کلیما

برچسب ها : رژیم ترور و وحشت
رژیم ترور و وحشت
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
خب خودت نخواستی ازم!

ماچولند یه سری استوری گذاشته راجع به بار روانی و اینکه ما زن ها تربیت می شیم تا برنامه ریزی و مدیریت امور خانواده رو تمام و کمال به عهده بگیریم و وقتی شیرازه امور از دستمون در میره مردها (این قضیه رو از زاویه پارتنرها مطرح میکنه فقط) میان میگن چرا به من نگفتی؟ چرا از من کمک نگرفتی؟

من فکر می کنم یه مواردی مثل مسئولیت پذیری و شیوه نگرش به همکاری و زندگی گروهی خیلی تو این قضیه موثرن. من وقتی لباسا رو میذارم تو لباسشویی میدونم بعدش باید پهنشون کنم و وقتی خشک شدن، تا کنم بذارم سر جاشون. اما وقتی به ی میگم (مثلا بابا یا خواهرم) لباس ها رو بذار تو ماشین لباسشویی اون ممکنه فقط لطف کنه ماشینو روشن کنه. البته مورد داشتیم همینم نکرده. بعد که من اعتراض میکنم اون میگه چون تو ازم نخواستی! بله با پدیده ای مواجه هستیم که باید ازش بخوایم لباسی که خودش کثیف کرده رو علاوه بر شستن پهنم ه!

آدمایی که توی خانواده مسئولیت پذیرترن و حوصله و اعصابش رو ندارن ترجیح میدن جر و بحث نکنن و خودشون بدون کمک خواستن برای همه چیز برنامه بریزن، مدیریت کنن و اجرا کنن. این قضیه آدمو به شدت خسته، فرسوده و گاهی خشمگین میکنه. به خودت میای و میبینی وقتی از شرکای زندگیت میخوای توی غذا پختن بهت کمک کنن ازت میپرسن چاقو کجاست؟ نمکدون چرا خالیه؟ چه بوی گندی! نمیتونی ا رو سر وقت خالی کنی؟ خیار نداریم که! و جالب اینجاست که اون آدم نه جای چاقو رو یاد میگیره، نه نمک دون رو پر میکنه و نه ا رو میبره دم در و نه یادش میمونه که خیار ب ه! فقط و فقط به این دلیل که ازش خواسته نشده. چون درک این رو نداره که هر چیزی که توی این خونه هست مال اونم هست و اونم باید به اندازه بقیه اعضای خانواده احساس مسئولیت در قبال کارها داشته باشه. و بدون اینکه ازش خواسته بشه وظایفش رو انجام بده. بدون اینکه منتظر باشه ما ازش خواهش کنیم و آ سر ازش تشکر کنیم. من خیلی وقت ها به مامانم می گم چرا وقتی ظرف می شورم ازم تشکر می کنی؟ انگار که دارم وظایف تو رو انجام میدم! و اون فقط لبخند می زنه. من این روزها با خواهر و برادرم زیاد سر اینکه وقتی بهشون می گیم میز رو تمیز کنن فقط به معنای گذاشتن بشقابشون توی سینک ظرفشویی نیست جروبحث می کنم. میز رو تمیز کن یا بشقابتو جمع کن معناش اینه که ظرف هایی که توشون غذا خوردی رو جمع کن، بشورشون، سینکی که کفی شده رو تمیز کن، میزی که کثیف کردی رو دستمال بکش و اگر از غذات چیزی روی زمین ریخته جمع کن! و من اصلا نمی دونم و نمی فهمم که چرا این ها باید از ی خواسته بشه!

مسئولیت پذیری و انجام وظایف و همکاری با همخونه هامون از اون چیزهاییه که اگه انجامش میدیم و بهش پایبندیم نباید خیلی به خودمون افتخار کنیم و از اون چیزهاییه که اگه بهش عمل نمیکنیم بهتره برای خودمون متاسف باشیم.

برچسب ها : خب خودت نخواستی ازم! - اینکه ,مسئولیت ,انجام ,کنیم ,تمیز ,خواسته ,بدون اینکه ,مسئولیت پذیری
خب خودت نخواستی ازم! اینکه ,مسئولیت ,انجام ,کنیم ,تمیز ,خواسته ,بدون اینکه ,مسئولیت پذیری
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
عشقولانه های کازیوه

جهنم همین جاست. جایی که از ی که این همه دوستش دارم جدا افتاده ام.

برچسب ها : عشقولانه های کازیوه
عشقولانه های کازیوه
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
دوست سازی (گپ خودمونی)

من هیچوقت توی با ی گرم نگرفتم. مورد توجه و علاقه دیگران هم نبودم. خودم هم دوست نداشتم که باشم. چون به نظرم به هیچ کدام از بچه های همکلاسی و غیر همکلاسی نمی خوردم. حتی دلم نمی خواست ی را داشته باشم که توی بوفه باهاش ساندویچ بخورم و به این بهانه با هم حرف بزنیم. اگر هم اتاقی هایم وقت است و شنا آمدن نداشتن خودم می رفتم. تنهایی در خیابان قدم می زدم. تنهایی بستنی می خوردم. تنهایی ید می . تنهایی سر تمام کلاس ها می نشستم. حتی پسرها که جمله غلطی است! مخصوصا پسرها هیچ گونه توجهی به من نمی د. باهام حرف هم نمی زدند. من بچه های آزاد واحد ان قره مان را به دسته آدم های سطحی و ظاهربین و تک بعدی محدود نمی کنم. بلکه فکر می کنم باید بپذیرم که هر محیطی یک طبقه اجتماعی غالب دارد. باید یاد بگیری وقتی هم طیفشان نیستی و باید آن جا بمانی بپذیریشان و بفهمی شان نه اینکه همرنگشان شوی یا تحقیر و طردشان کنی. راستش را بخواهی خواننده اول ها خیلی مس ه شان می و جلوی هر و نا ی آبرویشان را می بردم. از ادا اصول هایشان می گفتم و اینکه خیلی چیزها را بلد نیستند و اصلا نمی دانند وجود دارد. تنبلی و ناامی ان برای آینده خشمگینم می کرد. و همه اش فکر می این ها که آنچنان درسی هم نمی خوانند پس چرا از صبح تا شب دور خودشان می گردند؟ اما حالا وقتی ی ازم می پرسد چرا با دوست های ت بیرون نمی روی؟ چرا آن ها را به مهمانی دعوت نمی کنی؟ فقط می گویم چون هنوز دوستی که هم تیپم باشد را پیدا نکرده ام. آٔدم هم مسیر را نمی شود از بین انی که فقط بواسطه رتبه با هم یک جا هستید انتخاب کرد. آخی! کازیوه تنها و بی دوست!

***

به جز وقت هایی که افسردگی به روانم چنگ می اندازد و زیر پتو برای خفه مغزم دعا می کنم هیچوقت نشده که خودم را محدود کنم. هیچوقت نشده که فکر کنم سن و سالی ازم گذشته یا خواهد گذشت و چطوری هم راه و هم زبان پیدا کنم. تا از ی خوشم آمده و فکر دوست های خوبی می شویم یا نیاز دارم که با این آدم یک رابطه بسازم رفته ام جلو. خیلی وقت ها هم سخت است. مثلا شاهین را توی اینستاگرام یکی از دوست هایش پیدا . بعد کلمات خودش را در صفحه اش خواندم و ع هاش را دیدم و فکر دلم می خواهد با این آدم رفیق شوم. جایی خوانده بودم که وبلاگ دارد. حتی اسم وبلاگش و سرویس بلاگش را هم نمی دانستم. توی گوگل دنبالش و به سختی یافتمش! بعد بهش مسیج دادم و مسیج دادم و مسیج دادم و بالا ه او هم فهمید من را می تواند به عنوان یک دوست قبول کند و یک مسیجی داد. ماجراهایی را از سر گذرانیدم و الان یک دوستی ۲ ساله معرکه ساختیم. هر وقت هم قرار بودم همدیگر را ببینیم خوردیم به دیوار! چون نشد.

مهشید، حمید، فریبا، فرزانه، سمیرا، پویا، غزل نازنیم و عالمه را هم همین طور پیدا . پیدا چون دوست پیدا ی است. باید دنبالش بگردی. نمی توانی روی مبل خانه تان بنشینی و با خودت خیال کنی کاش جای دختر پدرت که فقط از سریال ها و یدهای عصرش و اینکه چقدر چاق و لاغر شدی حرف می زند دوستی داشتی که سینما رفتن را دوست داشت و عاشق قدم زدن در پارک بود یا اهل بازی فکری و امتحان غذاهای تازه بود. دوست را نمی توانی آرزو کنی. باید دنبالش بگردی و دنبالش بیفتی و چهار دستی بهش یچسبی. در رابطه باید شروع کننده باشی. من تعداد زیادی از دوست هایی که گفتم را هنوز از نزدیک ندیدم اما خیلی حرف ها دارم که باهاشان بزنم. این باعث می شود غصه دوریشان را نخورم. البته این روزها به این فکر می کنم لازم نیست که همه آدم هایی که می شناسم رفیق جینگم باشند یا اصلا من را بشناسند. و از آن جایی که سفت و سخت معتقدم هر بشری که چیزی بهم یاد بدهد دوست من است خیلی ها را رفیق می دانم در حالیکه از وجود من اصلا اطلاع ندارند. خلاصه سخت نمی گیرم و در این یک مورد از خودم حس راضیم! اگر از من بپرسید برای جوان های خام و تازه کاری مثل ما چه توصیه ای داری؟ می گویم حرف مشترک پیدا کنید و شروع کننده باشید. بیخیال نشوید، دلسرد نشوید و در آ غصه نخورید. اگر این مدلی نتوانید دوست پیدا کنید هزار مدل دیگر هم هست. فقط مدل مخصوص خودتان را پیدا کنید. ت !

راستی شما چطوری دوستی می سازید؟ مدل خاصی دارید؟ روشی؟ جادو و جنبل و ورد و آب دعایی؟ بگویید ما هم بدانیم.


#گپ-خودمونی

#دارم بلندفکرمی کنم

برچسب ها : دوست سازی (گپ خودمونی) - دوست ,پیدا ,خیلی ,دنبالش ,تنهایی ,دوستی ,پیدا کنید ,مسیج دادم ,پیدا ,شروع کننده ,دنبالش بگردی ,باید دنبالش بگردی
دوست سازی (گپ خودمونی) دوست ,پیدا ,خیلی ,دنبالش ,تنهایی ,دوستی ,پیدا کنید ,مسیج دادم ,پیدا ,شروع کننده ,دنبالش بگردی ,باید دنبالش بگردی
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!

دیروز ظهر، تیر گرما و برق آفتاب داشتم با فرزی و تیزی حرکت انگشت هام روی کلیدهای عابربانک حال می و به خودم می گفتم ایول چه سریع! که کارتم خورده شد. کارتم نه، کارت بابام خورده شد. چرا؟ چون ۳ بار رمز اشتباهی زدم. چرا؟ چون مغرور توانایی های ناچیزم شده بودم و داشتم قربان صدقه دست و پای بلورینم می رفتم. خلاصه که افتخار با مذاق بعضی ها جور نیست. البته که مومن گنا ار فقط یکبار مجازات نمی شود بلکه شب توی رستوران هم ک را گم می کند و شستش هم خبر دار نمی شود. که کاملا به گوه خوری بیفتد و با عقوبت گناه آشنا شده و به راه راستی و درستی و به سمت نور ایمان هدایت شود.

برچسب ها : هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!
هرگز قربون صدقه خودت نرو هستم!
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
رییس خوبی باشید

یعنی اون شبی که با آرزوی کوبوندن کله رییس و مشتری بهم سر به بالش نذارم میرسه؟ گمون نکنم.

برچسب ها : رییس خوبی باشید
رییس خوبی باشید
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
خلاصه که همه چیز را از من گرفته اند

به رییس می گم شما نمی تونید به من بگید لحن نوشته هات رو تغییر بده چون اونوقت آ ین سنگر خلاقیت رو هم ازم می گیرید. ایشون می فرمان همین که گفتم! با این لحن ننویس!

قبل از این سنگر پرداختن به جوانب، شوخی با مخاطب و تیترهای بانمک را هم از من گرفته اند

اما من زیرکی زیرکی

هر چه که دلم می خواهد را خواهم نوشت

پس مرده باد رییس!*

*اسکی

برچسب ها : خلاصه که همه چیز را از من گرفته اند
خلاصه که همه چیز را از من گرفته اند
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
عاشقانه های کازیوه

محبوب وقتی می خنده پرزهای معده اش هم پدیدار میشه.

برچسب ها : عاشقانه های کازیوه
عاشقانه های کازیوه
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
بیشتر بدونیم

تا حالا تو خواب فلج شدین؟ من معمولا نیمه دوم سال با این معضل دست و پنجه نرم می کنم! علتشم اینه که اون وقت سال از همیشه درگیرتر و مضطرب ترم. فلج خواب یک سلوک نیست. چیزی که عامیانه بهش بختک گفته میشه بخاطر به اسارت گرفته شدن روح شما توسط جن و پری و نیست. فقط هشیار می شید ولی مغزتون یادش میره باید به ماهیچه های اسکلتی بدنتون هم آماده باش بده. اینه که دست و پا و دهنتون همچنان خوابه در حالیکه شما عین ی که تو یه جسم فلج گیر افتاده سعی می کنید یه ت ی بخورید و با داد زدن کمک بگیرید.

اگه شما هم مثل من از این قضیه خسته شدین و شب ها موقع خواب ترسش به جونتون میفته این مطلب رو بخونید:

فلج خواب چیست و برای درمانش باید چی کار کنیم؟

برچسب ها : بیشتر بدونیم - خواب
بیشتر بدونیم خواب
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری

مهم ترین چیزی که تو این مدت خیلی تمرین این بود که اگر یک مسئله ای خیلی خیلی برام مهمه اما توی سه چهار قدمیم نیست، قرار نیست تو این هفته یا آ این ماه باهاش مواجه بشم و اصلا حالا حالاها تاثیری روی واقعیت زندگیم نمیذاره نباید فکر بهش اولویتم باشه و حتی بخش کوچکی از ذهنم رو کنه. اینجور فکر معمولا فرساینده است. به یک چیزی خیلی دور از دسترست فکر می کنی و حرص می خوری و چون نمیتونی تغییرش بدی (وقتش نرسیده/ زورش رو نداری و...) مدام توی ذهنت براش سناریو و سخنرانی و دادخواست و جار و جنجال راه میندازی و تا به خودت بجنبی کلی از وقت و تمرکزت رفته. اگه هم به خودت بیای باید با اضطراب ناشی از عقب موندن و کارها رو به موقع تحویل ندادن و من هنوز به خودم تسلط ندارم و همون آدم بی حواس و سست عنصر همیشگیم مواجه بشی. مثلا برای من استقلال از خانواده خیلی مهمه. مجبورم بخاطر کوچیکترین حقم بجنگم و برای هر کاری ۲۰ ساعت توضیح بدم. مامانم ذره ای من رو قبول نداره و منم ذره ای تایید مامانم برام مهم نیست. جدا از اینکه روابط خانوادگی مسئولیت میاره و این خیلی روح و روانم رو بهم میریزه سعی می کنم زیاد باهاش درگیر نشم. سعی می کنم براش توضیح بدم و کوچولو کوچولو برای خودم برم جلو. حتی گاهی شاکی میشم که چرا باید برای حقوق ساده خودم این همه بجنگم در حالیکه بعضی ها همین حقوق ساده ای مثل شب خونه دوست خو دن، سفر تنهایی، مدل خودشون زندگی رو از وقتی به دنیا اومدن تو مشتشون داشتن. دلم می خواد منم جز خیل اون آدما بودم و انقدر مقاومت در مقابل خواسته هام نباشه . اما بعد به خودم نهیب می زنم حالا که نیستی. می خوای چیکار کنی؟ صبح تا شب حرص بخوری و به زمین و زمان بدی و به آیندگان بگی هعی هعی ما خواستیم و نشد! درحالیکه از خواستن فقط گفتن رو صرف کردی و هیچوقت یه حرکت درست درمون نزدی! تلاش کافی نکردی. اتفاقا بحث بزرگی روی مقدار تلاش کافی دارم. اصلا از یه جایی به بعد هر چی تلاش می کنی و میبینی بی فایده است و هیچ زبونت رو نمی فهمه باید چیکار کنی؟ اصلا این لحظه طلایی کی میرسه؟ نشانه هاش چیه؟ نکنه رسیده و تو خبر نداری؟ البته فکر به اینکه تو تلاش کافی نکردی از حرص این موضوع کم نمیکنه. من همیشه به مامانم میگم اون وقت ها که زنها نمیتونستن بیرون از خونه کار کنن تا وقتی که بالا ه این قضیه عادی شد و شدن بخشی از جامعه کار میدونی رویاهای چند تا زن پودر شد؟ میدونی چند صد هزار زن قربانی این سیستم شدن؟ چند تا زن حسرت به دل به گور رفتن؟ یه روزم خیلی چیزهای دیگه عادی میشه و این وسط فقط یه عده ای غصه بهترین روزهای زندگیشون رو می خورن. چون جامعه، خانواده، مادر، برادر ، خواهر، عمو، و همسایه براشون تصمیم می گرفتن. من نمی خوام جز این حسرت به دل ها باشم.

اما الان برای امروز تا آ امسال مثلا سفر رفتن تنهایی اولویتم نیست. چون پول هایی که درمیارم رو لازم دارم. چون اول باید نشون بدم به خودم که من میتونم از پس خودم بربیام و زندگیم رو اداره کنم. متاسفانه با خانواده زندگی این مشکل رو داره که تو کاملا نمیتونی خودت رو محک بزنی. اما میشه از این شرایط زندگی گروهی هم یک چیزهایی یاد گرفت. درسته قیمتش نابود شدن شبکه عصبی مغزه! اما کجای دنیا تکنیک های صبوری ایوب وار و مذاکره پیشرفته رو میشه انقدر مفت و مجانی تمرین کرد؟ پیشرفت بزرگ من توی سخنرانی و ساده سازی مسائل و چه حرف هایی کجا باید زده شوند و راجع به چه چیزهایی هرگز با پدر و مادرت حرف نزن از همینجا میاد! زیاد حاشیه رفتم . فقط خواستم مثال بزنم و بگم اگه اولویتم نیست پس فکر بهش فقط حواسم رو پرت میکنه. امکان حل نشدنی به نطر رسیدنش نفسمو میگیره. طبیعیه که اونوقت به این فکر میکنم که فایده اس چیه این همه زحمت کشیدن و اصلا این راه طولانی و سخت رو رفتن؟ وقتی قراره همه زحماتت به باد بره. تجربه نشون میده مامان و بابا وظیفه خودشون میدونن که با تو مخالفت کنن. بعد در مقابل اصرار تو بی تفاوت میشن و در نهایت وقتی میبینن هر کاری کنن تو راه خودت رو میری میپذیرنت. هر ۱۰ قدم مثبتی که توی این راه برداری که تو و خواسته هات رو مصرانه نشون بده اون ها هم یک تاتی کوچولو به سمت بی تفاوتی برمیدارن. ممکنه ۳ ماه طول بکشه یا ۱۰ سال. خلاصه این وسط میشه معضل نیازمندی به تایید رو هم حل کرد. تایید خیلیم چیز باحال و خوبیه اما فکرشو کن همه عمرت نیازمند و تایید لازم باشی! مسئولیتای بزرگتر رو چطور میخوای انجام بدی؟ بازم حاشیه شد که! حالا که نیازی نمیبینم که لای این پرونده رو باز کنم و بخوام براش پلن بچینم و شروع به حل ش کنم پس بهترین کار اینه که تمرین کنم تا فقط به اولویت هات برسم. بقیه مسائل خیلی دورتر اگه قرار نیست روی زندگی ما در چند ماه آینده اثر بذارن پس میتونن صبر کنن تا روی نوبتشون بهشون رسیدگی کنیم.

برچسب ها : تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری - خیلی ,خودت ,زندگی ,میشه ,اصلا ,نشون ,تلاش کافی ,کافی نکردی ,اولویتم نیست ,چیکار کنی؟ ,زندگی
تمرکز روی اولویت ها و جلوگیری از استفراغ فکری خیلی ,خودت ,زندگی ,میشه ,اصلا ,نشون ,تلاش کافی ,کافی نکردی ,اولویتم نیست ,چیکار کنی؟ ,زندگی
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
عاشقانه تر از این؟

من دلم می خواهد از نزدیک مواظبت باشم نه از دور.

*این جمله را فقط ما دلباختگان، دل سوختگان و رنده شدگان می فهمیم. شما فقط قارت قارت می خندید!

برچسب ها : عاشقانه تر از این؟
عاشقانه تر از این؟
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!

یادمه پارسال تا به خودم یا به ی قول میدم بعدش زرتی می زدم زیر خنده. هفته پیش به خودم قول دادم تا امروز روی قولم موندم. آه خدایا چقدر زمان توی این چاله فضایی گوشه کتابخونه کند می گذره؟ چی می شه زودتر بشه ۲۰ روز و من هنوز پای حرفم مونده باشم؟

برچسب ها : قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!
قول میدم به قولم که تا ۲۰ روز دیگه نزنم زیرش!
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
۶۱۳

ما با هم حرف نمی زنیم. ما دست هم را نمی گیریم. تلاشی برای خنداندن هم نمی کنیم. ما با هم قهر نیستیم. ما تمام نشده ایم و امیدی هم به ادامه دادن نداریم. ما وانمود نمی کنیم. ما ادعای وفاداری و پشتیبانی نمی کنیم. ما انتظاری از هم نداریم. حتی همین را هم به هم نگفته ایم. ما ناگفته هایمان را قورت می دهیم. سبیل هم را هم چرب نمی کنیم. ما انتخاب کرده ایم که مرز ها را دیوار به دیوار دور خودمان بکشیم. توی تنهاییمان فرو برویم. از خلسه ها تغذیه کنیم و در سکوت آواز خودمان را بخوانیم. فقط نمی دانیم و نمی توانیم هم بفهمیم که آیا هنوز همدیگر را دوست داریم؟

برچسب ها : ۶۱۳ - نمی کنیم
۶۱۳ نمی کنیم
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
دراز کشیده رو به دیوار

خیلی جالبه! حوصله ندارم ولی وقت حوصله نداشتنم ندارم :)

برچسب ها : دراز کشیده رو به دیوار
دراز کشیده رو به دیوار
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
از تجربیات رفع و رجوع اهمال کاریتان بگویید...آها...لطفا! (کمک)

ام زنگ زده که ما داریم می رویم پیش مامان و بابات تو هم جمع کن بیا! گفتم ، جان ات ولمان کن. من شهریور خیلی خوش گذراندم الان وقت کار است. این دو سه تا کار را تحویل ندهم کوفت هم تا آ ماه توی حسابم نمی ماند. البته هیچ کدام را نگفتم. چون ام مثل بقیه من و زندگیم را جدی نمی گیرد و فکر می کند هنوز خیلی بچه ام که از این زر زرهای کار دارم و سرم شلوغ است م. احتمالا تقصیر قیافه ام است. زیادی بیبی فیسم. یک خط چشمی، سایه پلنگی چیزی هم بلد نیستم بکشم یکم بزرگتر نشان داده شوم. البته موهایم را رنگ اما افاقه نکرد. این روزها دست روی هر گروه سنی که بگذاری موهایشان را رنگ می کنند. احتمالا رنگ ن بهتر است. این طوری دیگران توهم می زنند که طرف به نوعی بلوغ فکری رسیده و بزرگتر از سنش می فهمد! خ ش پول هم ندارم. یعنی پول مفت ندارم بدهم آرایشگر که با دو تا قربونت برم عزیزم... این مدل خیلی به شما میادش...آفر ویژه مون این هستش... م کرده و پول های نازنینم را که با خون انگشت در می آورم را دو دستی تقدیمش کنم. الله ی خدمات آرایشی توی این مملکت خیلی گران است. تو بگو چی ارزان است؟ همان، همان هم گران است. بیخیال! خلاصه درخواست را بکگراند چک نکرده ریجکت کردیم و نشستیم در آفیسمان (همان اتاق خفه و بو گندویی که نورگیر نیست) اما کو کارمند؟ کو آدم اهل کار؟ کو دلی که دل بدهد به کار؟ نسکافه تلخ و بدمزه و بدبویم را می نوشم و به این فکر می کنم مسیر بعدی جمع و جور این اهمال کاری ها و حواس پرتی ها باشد. اما بلد نیستم. باید بروم چند تا مقاله بخوانم و از چند نفر خبره یا آماتور م بگیرم. دنبال کشف ا یر پروداکتیو (چه لغت زشتی!) شدن نیستم. فقط می خواهم بدانم چطور می توانم به خودم یک کوچولو کمک کنم.

ی تجربه دارد؟

می شود به من کمک کنید؟

برچسب ها : از تجربیات رفع و رجوع اهمال کاریتان بگویید...آها...لطفا! (کمک) - خیلی ,نیستم
از تجربیات رفع و رجوع اهمال کاریتان بگویید...آها...لطفا! (کمک) خیلی ,نیستم
عنوان وبلاگ : کازیوه
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.234 seconds
RSS