فازه زیبا می د! نه یک بدن انعطاف پذیر، نه حرکت های سریع و به موقع نه ریتم متناسب! اما او زیباترین ی است که در تمام زندگی ام دیده ام، دستهایش را تکان میدهد و معصومیت خنده اش میتواند مرا به گریه بیندازد... با موهای سیاه بلند ش که نرم نیست، خشن و مهربان است... دست تو را میگیرد میچرخد و موهاش آرام صورتت را نوازش میکند... موقع یدن انگار طرح میزند روی بوم روی همه ی بوم هایی که من نمیینم هیچ نمیبند...فقط خودش میبیند برای همین است که چشمهاش انطور میدرخشد... چشمهای ح دار فازه همیشه میدرخشد و برای منی که چشمهام درخشیدن بلد نیست مدرسه ترین جای دنیا چشمهای فازه است چشمهایی که میدرخشد و چیزی نمیگوید امروز که فازه داشت می ید امروز که طرح میزد روی بوم های نامرئی اش فکر می دلم برایش تنگ شده است آنقدر دور و نزدیک بوده ایم که ترک برداشته ایم هردویمان، نه اینکه ترک برداشتن بد باشد ها نه اما نگاهش کن نمیشود نداشتنش این چشمها، این دست ها، این موها، این حرکت های ناشیانه و گاه وحشیانه دلم برایش تنگ شده بود دلم برای تمامش تنگ شده بود حتی وقتی روبه رویم ایستاده بود و معصومیت خنده اش میتوانست مرا به گریه بیندازد حتی زمانی که در آغوشش گرفتم دلم برایش تنگ شده بود...