حقیقی ترین اتفاق این است که موجود دوپایی را که معشوق جا زده بودیم فراموش کرده ایم اما خلاءآنچه را عشق نامیده بودیم ، خلاء آن شوق درونی، آن خواستن بی حد، آن تشویش به ظاهر بی انتها، آن دلهره ی نتوانستن، آن درگیری، هیجان، بازی درونی و نقاب بیرونی، همه ی خلاء هایی که زمانی واقعی ترین و اصیل ترین دارایی هایمان بودند آزارمان میدهد، دیگر چیزهای زیادی از معشوق به خاطر نداریم دیگر حتی دلمان برای معشوق تنگ نمیشود، اتفاقی دیدنش دلمان را نمی لرزاند... اما فقدان، فقدان یک احساس درونی، یک خواستن تباه شده دردآور است...