لب :) خند بزن

لب :) خند بزن از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

اندر احوالات کتاب خوانی

+ دیوید کاپرفیلد رو خیلی وقته تموم .

اگر چار دیکنز رو میدیدم، احتمالا چند دقیقه بهش خیره میشدم! بدون هیچ حرفی یا احساسی توی صورتم! 

ولی یک چیزهای خوبی هم یادم داد که باعث شود از خواندنش پشیمان نشوم! ولی پیشنهادش هم نمیکنم!

+ بعدش رمان همخونه رو خوندم! خوب بود

+ و امروز هم مدیر مدرسه ی جلال آل احمد رو خوندم! شیوه ی نوشتن جلال خیلی جالب بود! مثلا به جای اینکه بگه:

فلانی از من تعریف کرد و هندوانه زیر بغلم گذاشت. بعد هم خداحافظی کردیم و راهی خانه شدم، اینطوری نوشته بود:

تعریف های آقا و هندوانه و خدا نگهدارتان و تا ی گرفتم تا خانه!

حالا عینا این جملات نبود، دارم مثال میزنم! 

+ کتاب "مسئله حجاب" از مطهری رو شروع ! چند تا بخش داره، من فعلا بخش تاریخ حجابو خوندم! خیلی جالب بود! میگه که توی ایران، از داریوش به بعد مقام زن تنزل کرد و در زمان ساسانی، ایرانی ها انقدر شدید الحجاب بودن که زن هاشون رو مخفی می حتی! و اگر ی زن خوشگلی داشت و مثلا شون میفهمید، هم زنه رو میگرفت ازش هم میکشتش! 

یعنی قبل از این حجاب رایج توی ، ایران اینطوری بوده خلاصه! خیلیییی ذهنیتم رو عوض کرد و اینا، مجذوبش شدم کلی!

برچسب ها : اندر احوالات کتاب خوانی - خوندم ,خیلی ,خیلی جالب
اندر احوالات کتاب خوانی خوندم ,خیلی ,خیلی جالب
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
الهی شکر

میگم...

مگه خوشبختی چیزی فراتر از حالِ خوبه؟!

یا چیزی فراتر از یه تینا که میگه دوسم داره؟!

یا بیشتر از یادداشت خوشگل و پر از مهربونیِ پریاست؟! 

یا بیشتر از بغل طولانی پرنیان و ادای گریه درآوردنش؟!

یا بیشتر از بغض صهبا؟!

یا بیشتر از استیکرای گریه ی راضیه؟! و زود بیا هاش؟!

یا بیشتر از صد بار خ ظی محدثه و اون اخمای ماستری طوری هامون؟!

یا بیشتر از اون همه سادگی و صمیمیت زهرا؟!

یا بیشتر از غزال که هیچی به ذهنم نمیرسه بنویسم براش؟! :))))

یا بیشتره از این خانواده ی دوست داشتنیم؟!

بیشتر از این که زندگیمون سربالاییه یکم ولی ما حالمون خوبه؟! و قرص و محکمیم و روحیه میدیم به هم؟! 

یا بیشتر از این که تنها زخم بدنم، اون تاول پامه که علت وجودشم کفش نومه؟! 

الهی شکر

الــــــهی شکر 

الهـــــــــــــی شکر

^_^

برچسب ها : الهی شکر - چیزی فراتر
الهی شکر چیزی فراتر
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
اسباب کشی:)

با صاحب خونمون اصلا رفت و آمد نداشتیم، نهایت سلام علیکمون یه سلام حال شما ی کوتاه بود اگه اتفاقی تو حیاط میدیدمشون. نهایت مرام گذاشتنمون هم این بود که گاهی کرایه اتوبوس های همو حساب میکردیم. یا مثلا اگه کلید نداشتیم، درو برا هم باز میکردیم! 

یه مرد جا افتاده ی حدود60 ساله و خییلی با شخصیت و خانومش و سه تا پسر و یه دختر! 

تو این دوسال حتی سه تا پسراشو شاید ندیده باشم!  هر بار که میدیدم یکیشونو بنظرم جدید میومد :))

اونوقت امروز که داشتیم میرفتیم اون آقای 60 ساله اومد از زیر قرآن ردمون کرد و وقتی با بابام روبوسی کرد یهو دیدیم داره گریه میکنه!!!!!

حالا ما چهار تا دو نقطه خطیم که چراااا؟!؟! مگه اصلا میدیدی ما روووو؟!؟! :))))

و در آ یکی از پسراشون اومد خ ظی کنه با کله رفت تو در :))) یعنی سرش خورد به چهار چوب در ورودی! گفته بودم خیلی بلندن نه؟! 

من مرررردم تا جلو خودمو بگیرم نخندم :دی 

الان هم دلیجانییییم. اثاثا رو خونمون خالی تقریبا، منتظریم که بیان خونه مامان بزرگم نهار بخوریم بریم بالا

فعلا هم تو همین طبقه ی بالا ی خونه ی مامان بزرگم میمونیم تا یکم پول دست پدر بیاد و اونور رو ک نت کنیم و بریم اونجا ایشالا :)

+ seen و جواب ندادن خیلی کار زشتیه! ولی درمورد پسر پررو، حقشه واقعا :|

+ اتفاقات جدید بین من و پسر م : بلاک و بلاک بک :)))))

برچسب ها : اسباب کشی:)
اسباب کشی:)
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
مسئله حجاب

خب بنظرم این کتاب "مسئله حجاب"  واقعا کتاب خوبی بود. هم خیلی جذاب بود هم خیلی چیز های خوبی گفت. نویسنده خیلی با سواد مینمود! با سوادم هست واقعا. 

کتابش اینطوری هم نیست که فقط خودش تند تند حرف زده باشه و استدلال کرده باشه! نظرات مخالف حجاب رو عینا نقل کرده و بعدش جوابشونو داده و اینطوری تقریبا همه اشکالاتی که به حجاب میگیرن هم معرفی میکنه

مثلا نوشته بود که بعضی ها میگن اگه جلوی یه غریزه رو بگیریم، اون سرکوب که نمیشه هیچ بلکه بیشتر و سرکش تر هم میشه!

و نظریه کامل طرف رو گفته بود و در جواب گفته بود که: 

بعضی از غرایز هستن مثل میل به خوراک! که آدمو سیر میکنه. و به  یه جایی میرسه که آدم دیگه تمایل به خوردن نشون نمیده و ازش زده میشه. ولی بعضی از غرایظ اینطوری نیستن مثل ثروت! و مثال زده بود که مثلا اگه یه کشوری 20 میلیون جمعیت داره و بخواد انقدر غذا تهیه کنه که شکم مردمو سیر کنه، خب براورد میکنه و میتونه اینکارو انجام بده. ولی اگه بخواد اونقدر پول بریزه تو کشور که هم در حد علاقشون سیر بشن، و اگه بازم بخوای بشون ثروت بدی دیگه قبول نکنن، وافعا نمیشه اینکارو کرد! 

بعد گفته بود که غریزه ی هم دو جنبه داره که یکی از جنبه هاش مثل ثروته و اگه قرار باشه که با برداشتن حجاب، مشکل و اینا حل بشه و یه جورایی سیر بشن، پس اصلا های پادشاهای قدیم نباید وجود میداشت! و فک کنم ی خسرو پرویز رو گفته بود 3 هزار تا زن داشته گویا :| و میگفت اگه قرار بود انسان از این غریزه سیر بشه، دوباره وقتی یه زن خوشگل جدید میدید اونم اضافه نمیکرد به ! 

و در ا هم مثال زده بود که مثلا اگه قرار باشه که همه ی غرایز با آزاد گذاشتنشون، تموم بشن، خب بچه رو هیچ وقت از شیر نمیگرفتن و میگفتن یه روزی خودش نمیخوره دیگه! ولی با از شیر گرفتن بچه. کم کم یادش میره و این غریزه اش از بین میره

و گفته بود این جمله که انسان به هر چیز منع شود بر ان حریص میشود، درسته ولی نیاز به توضیح داره و این حریص شدنه وقتی اتفاق میوفته که تمنای چیزی رو در شخص بیدار کنند و اونوقت اونو ممنوع کنند! اما اگه چیزی اصلا عرضه نشه یا کمتر عرضه بشه حرص و ولع هم نسبت به اون کمتر میشه!

و در جواب تو پری که گفته بودی هرج و مرج میشه ولی بعدش تموم میشه:

گفته بود که درسته که اولش بی تقوایی مثلا خیلی زیاد میشه و بعد از یه مدت هابش میخوابه، ولی خب قطعا بعدش تقوا جایگزینش نمیشه بلکه یک چیز بدتر مد میشه و اون دوباره هاب ایجاد میکنه و... 

فک کنم دوسال پیش تو ماه عسل یه آقایی رو آورده بودن که از بچگی خارج بوده و همه کاری کرده بوده بعد توبه کرده، اون آقا گفت من اننننقدر هم کاری و هر روز مشروب و دختر بازی و اینا که دیگه خسته شده بودم، ولی نگفت دیدم دیگه بسه حالا برم مسلمون شم، گفت شنیده بودم تو برزیل یه کارناوال هایی هست که خیلی از عشق و حال های اینجای من بهتره و تصمیم گرفته بود بره اونجا

در آ میخوام مطالعه این کتابو به همه حتی اونایی که 100 درصد موافق حجابن پیشنهاد کنم.البته خودم دیگه ا اشو نخوندم چون منطق بعضیا که میگن صورت و دو دست هم باید پوشیده بشه و منطق که میگه نباید پوشیده بشه رو توضیح داده بود که بدردم نمیخورد! 

برید سرچ کنید: سایت طاقچه، بعد اپلیکیشنشو کنید و توش سرچ کنید مساله حجاب. رایگانم هست 

برچسب ها : مسئله حجاب - میشه ,گفته ,خیلی ,حجاب ,غریزه ,باشه ,قرار باشه ,مسئله حجاب
مسئله حجاب میشه ,گفته ,خیلی ,حجاب ,غریزه ,باشه ,قرار باشه ,مسئله حجاب
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
اندر احوالات تلویزیون بینی :|

+سریال سه دونگ سه دونگ رو کم و بیش نگاه میکنم فقط بخاطر اینکه هیچ وقت نفهمیدم ا ش چی شد :| امیدوارم این دفعه بفهمم (شبکه آی ساعت 18)

+مسابقه دست پخت رو که مرتب مببینم :) بعد هر بار که میبینمش تصمیم میگیرم حدود 25 سالگی برم کلاس های آشپزی حرفه ای!(یکشنبه تا پنج شنبه شبکه 1ساعت 19:30)

+ چند روز پیش کشف که دارن کارتون بابالنگ درازو میذارن!  انقدررررررر خوشحال شدم که نگو. واااای خییییلی کارتون خوشگلیه! (شبکه پویا:))) ساعت 21:30)

+قبلا ها یه سریالی پخش میشد به اسم بچه های نسبتا بد! که ما اصلا ندیدیمش ولی خیلی تعریف کرده بودن ازش و خیلی دوست داشتم ببینم :) ب اولین قسمتش بود ؛) ( شبکه آی ساعت 22)

+ فقط نمیدونم چرا این وسط خندوانه و دورهمی از چشمم افتادن! این دورهمی فقط قبل کنکور انقدر جذاب بود؟!  :|

برچسب ها : اندر احوالات تلویزیون بینی :| - شبکه ,ساعت , ساعت
اندر احوالات تلویزیون بینی :| شبکه ,ساعت , ساعت
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
بیشتر به حرف هامون دقت کنیم :)

کلمه ها فقط چند تا حرف به هم چسبیده نیستن...

چقـــــــــــدر بی رحمند گاهی!

مثلا کلمه ی "هیچوقت" !!

این یک کلمه که میاید لا به لای جمله، همه چیز را اب میکند!

تو هیچوقت منو دوست نداشتی!

هیچوقت برای من ارزش قایل نبودی

تو هیچوقت منو نفهمیدی

هیچوقت به من گوش نکردی

...

آخ که چقدر دردناک است قدرت این کلمه!

چقدر راحت همه ی تلاش های قبلی یک نفر را نادیده میگیرد!

میشود جور دیگری گف

تو یک هفته است که به من لبخند نزدی

تو ب که حرف داشتم بهم گوش نکردی

تو پریروز حرفای منو نفهمیدی

...

شما را به خدا با یک کلمه به این راحتی همه چیز را به گند نکشید

بعد هم انتظار داشته باشید حالا که با صراحت تمام به طرف گفته اید که من هیچ کدام از خوبی هایت یادم نمانده ، او باز هم خوب باشد و حتی بیشتر هم دوستتان داشته باشد

هیچوقت، اینگونه از "هیچوقت" استفاده نکنید :)

برچسب ها : بیشتر به حرف هامون دقت کنیم :) - هیچوقت ,کلمه
بیشتر به حرف هامون دقت کنیم :) هیچوقت ,کلمه
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
ع پروفایل دختر خالم!!!

یادتونه گفتم ع پروفایل دختر خالم خوب نیست؟ همون شب ازش پرسیدم چی شده...

زهرا و فرزان ش حدود 4 ساله با همن! و این یه سال ا و هر دو خانواده میدونن ولی علنیش ن و مثلا مامان من نمیدونه !و خواستگاری هم هنوز نیومدن

قبل از عید خالم اینا کلی خونشون رو خوشگل و خود زهرا کل خونه رو تنهایی کاغذ دیواری کرد و قرار بود عید بیان... ولی خب مامان بزرگ زهرا حالش بد میشه و دیگه بیمارستان بستری میشه و اردیبهشت فوت میکنه

بعد از چهلمش، مادر بزرگ فرزان فوت میکنه

و چهلم ایشون هم که میگذره و دوباره تاریخ برا خواستگاری مشخص میکنن، ی بابای فرزان فوت میکنه باز :|

که ایشون علت قاطی دختر خالم بودن و پروفایلشو اینا

بعد امشب زهرا میگفت که وقتی خبر فوتشو دادن، خود فرزان کاشان ( شهر دانشجویی هر دوتاشون) بوده ولی مامان باباش یهو میان در خونه و زهرا رو برمیدارن میبرن بیرون که بچم حال و هواش عوض شه و مامان فرزان هم باهاش صحبت میکنه و فرزان هنوزم خبر نداره!

این حرف ها رو فقط واسه گفتن یکی از عقایدم نوشتم!

این که به نظر من ، با منطق جور در نمیاد که یه پسری خودش خیلی آدم خوبی باشه و مامانش هیولا باشه:|

واااقعا به نظرم اون پسر هایی که خیلی خوبن، مادر های خیلی ماه و خوبی دارن که این شدن! 

و دیگر این که من خیــــــــــــــلی مادر شوهر خوب دیدم!

و اینکه اگه من یه مادر شوهر خیلی بد ببینم، اون طوری که عروس ها تعریف میکنن قطعا به خوبی شوهره هم شک میکنم!

هوم؟!

+ دعا کنید زودتر این دو تا کبوتر عاشق به هم برسن! :) زوج فوق العاده ای اند واقعا :) بزنم به تخته:)

برچسب ها : ع پروفایل دختر خالم!!! - فرزان ,زهرا ,خیلی ,مادر ,خالم ,خوبی ,دختر خالم ,مادر شوهر ,عپروفایل دختر
ع پروفایل دختر خالم!!! فرزان ,زهرا ,خیلی ,مادر ,خالم ,خوبی ,دختر خالم ,مادر شوهر ,عپروفایل دختر
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
قاطی پاطی

+ دارن تو تلویزیون میگن که چرا باید ازدواج کرد؟! بعد پاسخ خودشون اینه که ازدواج کنید که به آرامش برسید! مگه زند گی مجردی جنگه که آرامش نداشته باشه؟!  

ولی یه جمله قشنگ خونده بودم قبلا :

ازدواج برای ساختن یک زندگی عالیه، نه اب دو تا زندگی معمولی !!!

+ سریال بچه های نسبتا بد عاااالیه، عااالی واقعا :)

+ تصمیم گرفتم هر دو هفته یک کتاب بخونم، ولی الان که تابستونه، هفته ای یکی

+ و تصمیم گرفتم که شنبه ها گوشیمو بذارم کنار :) 

+ خیلی وقته دلم هله هوله میخواد ولی بخاطر معده ی بهار نمی م ؛(((( یکی برام ب ه :((((

+ در گیرو دار اموزش دیدن برای رفتن به ، فهمیدیم که نباید 7،8 نفری قدم زد چون لو میری که اندک ترمی! بعد دختر خالم گفت چهار نفری هم نرید میگن د ون ها :| بعد راه هم که میرید زیاد درو دیوارو نگاه نکنید :| میخواید راه نریم اصلا؟!  

+دارم پادری میبافم ^_^ 

برچسب ها : قاطی پاطی - ازدواج ,تصمیم گرفتم
قاطی پاطی ازدواج ,تصمیم گرفتم
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
این یه پستم واسه تو :)

خب حالا واسه این که دلت نشکنه یه پست چپر چلاق برات میذارم! 

کلی تو وب پری گشتم تا ببینم از کِی پیدات شد که نفهمیدم ا ش! 

عاقا اول بذار یه اعتراف م برات! وای اولا ازت متنففففر بودم واقعا! خیلی زیادا! یه بارم تو مدرسه به پری گفتم اه این مرتضی کیه تو وبت رو مخمه :))))

ولی خب تو این مدت که شناختمت دیدم حالا آدم بدیم نیستی!

ولی صادقانه میگم، روزایی که میخوام تو دلم بگم عهههه همه ی این پسرا سو استفاده گر و ن، یادم میادت، و میگم نه همشونم نه :) 

آدم خوبی هستی خلاصه! خوب هم بمون :)

میدونی که به خونت تشنم! خیلی هم حرصم میدی! ولی خو حالا تولدت مبارک :))))

برا تولدم یه شعر گفته بودی که منم برای جبران یه شعر گفتم برات:

مرغ و وس و اردک

تولدت مبارک

ای مرتضی ی کوچک 

:)))))))))))))

خیلی منتظر این روز بدم تا استعداد هامو بریزم بیرون 

:)))))

برچسب ها : این یه پستم واسه تو :) - خیلی ,برات ,حالا
این یه پستم واسه تو :) خیلی ,برات ,حالا
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
هه!

یک بلندگوی مجلسی کنارش گذاشته، یه پارچه ی سبزِ یا حضرت عباس پهن کرده جلوی پاش و یه قوطی گذاشته جلوش

بعد داره نوحه میخونه مثلا، و ازین صدای گریه ها درمیاره که صداش اکو میشه

بعد وسطش میگه بده در راه ابالفضل...  

و می دهند... کم نیستن تعدادشون که "در راه حضرت عباس" دارن میان پولاشونو میریزن تو شکم این یارو

بعد یکم که مشتری هاش کم میشه، میگه: ما آدم ها وقتای خوشی یادمون میره که از ائمه یاد کنیم... بیاید در خوشیتون صدقه بدید... 

میگه: ما باید از نعمت های دنیاییمون برای خشنودی خدا و اهل بیت استفاده کنیم

بعد یکم دیگه صدای گریه در میاره و یهو نمیدونم چی میشه که سریع باندو میذاره تو ماشینش و فلنگو میبنده... 

.

.

.

احساس نفرت دارم

از این کلاهبرداری واضع تو روز روشن 

و بیشتر از اون آدمایی که فک میکنن الان که دارن پول مفت میدن به یه آدم (جانور البته) جوون و سالم که به جای کار بیاد اینطوری و به اسم حضرت عباس گ کنه، ثواب میکنن

پوکی استخوان جمجمه واقعا بد چیزیه

برچسب ها : هه! - عباس ,حضرت ,حضرت عباس ,صدای گریه
هه! عباس ,حضرت ,حضرت عباس ,صدای گریه
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
:)

یه وقتایی دلت نمیخواد پست بذاری و از حال و هوای خوب روزات بگی 

فقط به خاطر اینکه میترسی هر جاشو تعریف کنی، یه جاهای بهتریو از قلم بندازی و بعد انقدر نوشته هاتو بخونی، که اون جاهای بهتر کلا از خاطراتت هم محو شن و روزهایِ خوبِ توی ذهنت همش بشن چند تا یادداشت تیکه !

دقیقا به خاطر همینه که چند روزه نیستم :)

الهی شکر به خاطر روزای خوب :)

برچسب ها : :) - خاطر
:) خاطر
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
:(

یه جا نوشته بود...

از کِی دیگه همون آدم سابق نشدید...

از روزی که بعد از کلی اصرار به مامانم که: بخدا "کاوه آهنگر" اسم یه شخصیت شاهنامست نه بازیگر،

فهمیدم یه کاوه آهنگر بازیگر هم وجود داره 

:|

خب عین آدم اسم بذارید رو بچه هاتون 

:(

برچسب ها : :( - کاوه آهنگر
:( کاوه آهنگر
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
:(

به طور اتفاقی وبلاگ یک خانومی رو خوندم که داستان خواستگاری برادرش رو گفته بود

نقل قول مستقیم که نمیتونم م ولی ماجرا اینطوری بوده که خواستگاری یه دخترِ خوب رفته بودن که گویا خوشگل نبوده 

بعد برادرش کلی فکر میکنه که عایا خوب بودنش و در نظر بگیره یا قیافشو

و برای این که بفهمن  ظاهر بی حجاب دختره چنگی به دل داداشش میزنه یا نه تصمیم میگیرن موقت بخونن ولی پسره تازه میبینه که بی حجابش خیلی بدتره و اصلا نمیتونه با این دختر زندگی کنه. ولی انقدر لفتش میده که دختره دلبسته میشه و ا سر خانواده پسره میرن میگن که ما دخترتونو نمیخوایم و دختره هم ش ت عشقی و این حرفا

خیلی ناراحت شدم :(

کاش هیچ دختری اینطوری له نشه! 

کاش همه دخترا یه عالمه خوشگل باشن

کاش همشون انقدر غرور داشته باشن که بدونن لیاقت خواستگار ظاهر بین،بیرون اندا نه ی موقت و دلبستگی... 

:(

برچسب ها : :( - دختره
:( دختره
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
عرووووسی

ب عروسی دختر عموم بوووود :)

جاتون خالی خوش گذشت 

دختر عموم و شوهرش خیلی زوج خوبین :) اصلا نگاهشون که میکنی نمیتونی جلوی لبخند های پت و پهنتو بگیری:) 

راستی عروس سه تا داداش داره، بعد با داماد چهارتایی دورش حلقه زده بودن می یدن...هعععععییییی...  سه تا داداش لدفا :(((((((

ا شب که رفتیم بوق بوق مهردادو دیدم :|

چقدر جلف شده بود :|

خوش بینانه بخوام نظر بدم، خیلی خوشحال بود! بد بینانش یا حتی  اقع بینانش میشه مست بود :|

از چشمم افتاد اصن! پرونده مهرداد بسته شد :)))))))

برچسب ها : عرووووسی
عرووووسی
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
مدرسه :(

اگه میشد یه روز از گذشتمو تجربه کنم...

یه روز میرفتم مدرسه

صبحش دیرتر از بقیه برسم و بدو بدو پله هارو دوتا یکی کنم، یهو آیدا بیاد بگه تروخدااااا منو با خودت ببر،  یه دستشو بندازه رو شونه هامو خودشو بزور بکشه بالا و وقتی رسیدیم به ا ین پله، بگه الهه تشنم شد بیا بریم پایین آب بخوریم!

برسم جلو در کلاسا و پریا به شوفاژ تکیه داده باشه و پاهاشو دراز کرده باشه، برم بشینم کنارش

یا برم تو کلاسمون قیافه ی خندون تینا رو ببینم و دوستان هم با آهنگ های غر دارشون از پایِ تخته خوشامد بگن

همشونو بغل کنم و پرستو بگه وااااای الهه تو چقدر خوب بغل میکنی

بعد تینا غلامی نشسته باشه سر جاش و کتاب تستش جلوش باشه و لقمش دستش، تو راه که میرم ها رو بکشم و پنجره هارو باز کنم، سلام بده بهم

زنگ تفریح شه و یه عالمه منتظر وایسیم و با فریاد های پرنیان پرنیان بالا ه جمع تکمیل شه و بریم پایین،  تو اینه ی کنار دفتر یه ع بگیریم

بزنیم بیرون بریم رو چمنا بشینیم، هی ولو شیم و سر یکی رو پای اون یکی، محدثه از هیجان صحبت هاش چمنارو ه و هی غر بزنم سرش! یا چمن های کنده شده رو بردارم م تو گوش و دماغتون!

یابریم سمت جاده و کنار ج هاش جا خوش کنیم،پریا اهنگ بذاره و من مشغول باز بند کفشای پرنیان شم،پرنیانم هی بگه نهههههه و دستشو بذاره رو کفشش و ولش نکنه! یا بره دو قدم اونور تر همه ی صمیمیتش با ما رو با فین هاش بهمون ثابت کنه! 

 یا از بوفه یامی و ماست موسیر ب یم و وایساده بخوریم

بعد من و تینا و محدثه بگیم ما ی داریم و زودتر جداشیم، بریم سر راه پله ها یکم آب بخوریم و با خانوم جعفری شوخی کنیم

یا صبحونه خوردن ی رو دید بزنیم و اونم با دهن پر مارو ببینه، دهنش از ت خوردن وایسه!

بدو بدو بریم بالا و محدثه صحنه ی هیجان انگیز صبحونه خوردن ی رو برا همه شرح بده و غش غش بخنده!

زنگ ناهار شه بریم فاضلاب، هی به هم شن پرت کنیم و پریام لقمه ی گندشو گاز بزنه و دو نقطه خط نگامون کنه! تینام قابلمه غذاش جلوشه ولی انقدر مشغول تعریف میشه که نصف غذاشو ما میخوریم و نصف دیگشم میمونه! 

انقدر دیر شه که یا نریم، یا تو حیاطی که پرنده پر نمیزنه با ضرب های محدثه روی قابلمه ی تینا بریم تو ساختمون و خانم مجیدیان هزار تا چش غره بره تا رامون بده! یا خانم سمیعی وسط تمرین حل باشه و بگه خانوما خیلی دیر میاید

زنگ که میخوره همگی بریم جلو سرویسا و کلی لفتش بدیم و یه عالمه حرف بزنیم، ا سر همتونو بغل کنم و برم تو سرویس بشینم نگاهتون کنم

یا شاید یهو تصمیم بگیریم پیاده بریم!  پیاده که بریم، پریا و محدثه خاطره ی اون پسرای مزاحم توی پارک و قضیه ی "حریم من" و سیلی رو تعریف کنن وسط خیابون کلی بخندیم و اصلا یادمون بره سر ظهر تو برق آفتاب این همه پیاده اومدیم! 

برای برگشتن به عقب هیچ روز فوق العاده و خاصی رو انتخاب نمیکنم!

فقط یه روزِ عادی

یه روزِ خیلی خیلی عادیِ مدرسه رو...

:)

برچسب ها : مدرسه :( - بریم ,محدثه ,تینا ,باشه ,خیلی ,خوردن ,خوردن ی ,صبحونه خوردن ,صبحونه خوردن ی
مدرسه :( بریم ,محدثه ,تینا ,باشه ,خیلی ,خوردن ,خوردن ی ,صبحونه خوردن ,صبحونه خوردن ی
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
اندر احوالات تلویزیون بینی :|(2)

+ ای خداااااا منو بکش! (الکی)

باز نفهمیدم ا سه دونگ سه دونگ چی شد 

:|||||||||||

+ دستپخت رو چرا هی پخش نمیکنن خو؟ هی این برنامه هه دعوت رو میذارن

دیدیدش تا حالا دعوت رو؟! خییییلی همه چیش قروقاطیه! مجری داره با ایما اشاره خودشو کلک و پر میکنه که به پشت صحنه یه چیزی بگه، یهو برنامه میره رو آنتن، بعد ا برنامه خواننده میارن، سی دی آهنگ پلی نمیشه میگن همینجوری یه دهن بخون :))) بعد تو رفت و آمدشون به صحنه گره میخورن بهم، اصلا یه آشفته بازاریه که نگو :))))

+بابا لنگ دراز هم تموم شد و دو قسمت ا شو ندیدم :|||| 

چرا اخه؟! این تاوان کدوم گناهمه؟! :((( 

البته رفتم قسمت ا شو تو آپارات دیدم!

+ بچه های نسبتا بد رو کامل و جامع دیدم، خیلی هم خوب بود :) 

+ بــــــــــــه میبینم که دورهمی و خندوانه جذاب تر شدن :) خیلی خوبه که به نظراتم انقد اهمیت میدن :)

+ دربی هم خو....  :|

برچسب ها : اندر احوالات تلویزیون بینی :|(2) - برنامه ,قسمت ا شو
اندر احوالات تلویزیون بینی :|(2) برنامه ,قسمت ا شو
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
زبان های متفاوت :|

کتاب روانشناسی ن و مردانه، بعد یه فصل داره به اسم "زبانهای متفاوت". توی این بخشش جمله های زن و برداشت های مرد، یا جمله های مرد و برداشت های زن رو گفته :


وقتی زنی میگوید :[ خیلی خسته ام هیچ کاری نمی توانم م]، مرد ممکن است بشنود :[ همه کار ها را من انجام می دهم و تو هیچ کاری نمیکنی. تو باید بیشتر کار کنی. نمی توانم همه کار هارا انجام بدم. خیلی احساس یاس میکنم.یه مرد به معنی واقعی میخوام که باهاش زندگی کنم. انتخاب تو یک اشتباه بود]


یا مثلا

وقتی که زنی میگوید :[ این خانه همیشه کثیف است] مرد ممکن است بشنود :[ این خانه از ریخت و پاش تو کثیف است. هر کاری که از دستم بر بیاد انجام میدم تا تمیزش کنم ولی قبل از این که کارم تموم بشه تو ریخت و پاش کردی. تو واقعا آدم تنبل و بی خیالی هستی. اصلا نمیخوام باهات زندگی کنم. مگر اینکه خودتو عوض کنی. یا تمیزش کن یا برو ]

:|

جنگه مگه؟! 

کم مونده بگه:

وقتی زنی میگوید :[سلام] مرد ممکن است بشنود:[ این چه وقته خونه اومدنه؟! خج نمیکشی منو با بچه ها از صب تا حالا تنها گذاشتی رفتی پی الواتیت؟! لابد با اون دوستای جلف و جفنگتم بودی.صد دفه گفتم یامن، یا اون دوستای دوزاریت. باشه. حالا که اونارو انتخاب کردی همینجا تمومش میکنیم خیلی ادم مز فی هستی. به یه مرد احتیاج دارم که یکم به زنش توجه کنه. توی خاک برسر بری بمیری بهتره، اصلا پشیمون شدم بت سلام دادم ایکبیری، برو همونجا که تا الان بودی باهات سلام تعارف کنن، دیگه نمیخوام ببینمت کات فور اور ]

:|

برچسب ها : زبان های متفاوت :| - انجام ,سلام ,بشنود ,ممکن ,خیلی ,کاری
زبان های متفاوت :| انجام ,سلام ,بشنود ,ممکن ,خیلی ,کاری
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
همه بی عیب و نقصا :)

بخش زیادی از علاقه ام به ی، به این ربط داره که به "خودم" در کنار اون شخص چقدر علاقه دارم!

***

یه دارم که خیلییییی دوستش دارم. اصلا اگه خواهر بزرگتر داشتم انقدر خوب نمیبود که دخترخالم هست

فقط چون خیلیییی آدم سروزبون دارو فان و باحالیه، من که در کنارش قرار میگیرم میشم یه بچه ی آرووووم و خج ی و حتی بی دست و پا! بی دست پا هم بخاطر اینکه توی کارهای خونه هم از نظر سرعت مثل فرفرست :))) هم همه کاری بلده! ازین دخترا که اگه ولشون کنی ترشی و مربا و لواشک که سهله، رب هم خودشون درست میکنن! و حتی از جنبه ی قرطی بودن هم استاااد توی مسائل مد و آرایش و مدل لباس و مدل مو و این حرفا

خلاصه که یکم اذیتم وقتی با همیم و هی باید تند تند ازم تعریف کنه تا روی فرم بیام

اونوقت یه دختر هم دارم،در ظاهر آرووووم، خج ی حتی! بعد من و اون که در کنار هم قرار بگیریم انقدرررر میخندییییم که بقیه صداشون درمیاد! یعنی شما تصور کنید هر بار که با ما میومد اراک، عیییین دو ساعتِ تو راه رو داشتیم غش غش میخندیدیم! دوتامون خیلی شیطون و شنگول میشیم کنار هم :) 

نازه تو کار هم دوتامون یواشیم و خوراک جفتی کار :)

خلاصه که میخوام بگم انقدر آدمِ بی عیب و نقصی نباشید که آدم کنارتون از خودش خج بکشه :)) پیامِ من به ی مااااهم :) و همه ی آدم های بی عیب و نقص :)

برچسب ها : همه بی عیب و نقصا :)
همه بی عیب و نقصا :)
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
تصمیمات "من"

از بدی های اینکه با توجه به علاقت انتخاب رشته کنی اینه که مثلا یهو بت میگن: عههههه ا شم معماری؟! یا مثلا: برقی چیزی میرفتی. یا با لحن تحقیر آمیز با تعجب اسم رشته ی عزیزمو میبرن

بعله

معماری

:))))

بخدا اولویت اولم بود :)

خیلی هم دوستش دارم فامیل جان ها

خیلیییی هم از خودم خوشم میاد که نرفتم صنعتی شریف

خییییلی بیشتر تر هم از خودم خوشم میاد که دنبال علاقه ام رفتم. راستش خیلی هم احساس شجاعت میکنم الان :)  قرص و محکم  هم از رشته ام دفاع میکنم در برابرتون

+ این یه روی فامیله هاااا، ناگفته نماند که مامان بزرگم کلی برام قیصی درست کرده و جانم یه عالمه جوزقند و میوه ی خشک و زن م هم یه عالمه آجیل بهم داده :) 

+بخدا بعضی از فامیل بدا انقدر شوتن که میگن کاش میشدی!  یا به بعضیا که میگم تهران، میگن خب کدوم ، میگم تهراااان.میگن میدونم مثلا کبیر یا علم و صنعت یا...:))))

+ بی ربط: 

مامان بزرگم با قیافه ی بچه کن میگه ننه جون حالا که میری چادری شو! 

من: نع!

-چرا؟! چادر به این خوبی؟!چادری شو

من با لبخند: نع!

- بخدا انقدر خوب و با حیا میشی

من با خنده: بی بی حیا دارم، عفت دارم، حجابم دارم، و نع :))

دیگه بنده خدا کوتاه اومد از نع نع من خسته شده بود ^____^

شاید اگه چند وقت قبل بود: میگفتم حالا ببینم چی میشه و حالا شاید شدم و... 

ولی دارم یاد میگیرم که حق تصمیم گرفتن رو فقط به خودم واگذار کنم:) 

اگه بخوام با یه حرف مامان بزرگم چادری شم، از کجا معلوم بعدا با یه حرف یه همکلاسی مثلا حجابمو نذارم کنار؟! هوم؟! 

همش دارم از این کارای خوبم کیف میکنم جدیدن ها :)

برچسب ها : تصمیمات "من" - مثلا ,میگن ,حالا ,چادری ,دارم، ,بزرگم ,خوشم میاد ,خودم خوشم
تصمیمات "من" مثلا ,میگن ,حالا ,چادری ,دارم، ,بزرگم ,خوشم میاد ,خودم خوشم
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
اصلاحات رفتاری:)))

یک تصمیم جدید دیگه گرفتم :)

دارم خودمو رفرش میکنم :)))))

اینکه

قربونت برم، فدات شم، عشقم، عزیزدلم و کلی چیز های دیگه رو فقط برای آدم های خاص و خیلی مهم زندگیم بکار ببرم

عزیزم هم بذارم برای بقیه :)

والا چه وضعش بود که در جواب نوه ی ی مادر بزرگ ی مامانم بگم قربونتون برم :)) 

یا برای کامنت واسه یه هم مدرسه ای ساده هزار بار دورش بگردم و اون همه ذره ای خوشحال نشه ودر جواب هزار دور بیشتر دورم بگرده و من هم حتی یه لبخند نزنم؟!

داشتم ازین دختر الکی قربون صدقه رو ها میشدم

ازین دختر الکی قربون صدقه رو ها نباشیم :)

که حداقل وقتی قربون صدقه ی اون خیلیییی مهم ها میشیم یکم باورشون شه

عشقم و جونم و نفسم و زندگیمی برای ابراز محبت افریده شدن نه تیکه کلام :)

مواظب تیکه کلام هامونم باشیم :)

برچسب ها : اصلاحات رفتاری:))) - صدقه ,قربون ,قربون صدقه ,تیکه کلام ,الکی قربون ,دختر الکی
اصلاحات رفتاری:))) صدقه ,قربون ,قربون صدقه ,تیکه کلام ,الکی قربون ,دختر الکی
عنوان وبلاگ : لب :) خند بزن
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.175 seconds
RSS