من شعر تو فاصله...

من شعر تو فاصله... از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

ناز

آن سلسله ی موی تو انقدر که گیراست

پیمانه ی مِی شرم کنان غرقِ تماشاست


با هر مژه بر هم زدنت غُلغُله ای شد

بس عشوه به این غمزه چنین آمده زیباست


هر جا که سخن از غزل و شور و نوا هست

مضمونِ غزل جز تو چنین است که بیجاست:


با چشمِ غزل خوان و تنِ مشکی ی این موی

دیوان و دو تا چای عجب چسب و گواراست


شاعر شده ام تا که از این ناز بگویم

آنقدر که دیوانه شود هر که در اینجاست


من معتقدم عشق همانست که ببند

در راه گلو هر نفسی خواست که برخواست


باید بشوی تا که بفهمی غزلم را

اندر خم این کوچه نه آن است که پیداست


#محمد_لالوی

17/12/95

برچسب ها : ناز
ناز
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
زندگی

زندگی چیست؟

به جز اینکه در این خلوت گنگ

بنشینی لب جوی و نفسی تازه کنی

شکوه ای نیست مرا

صنمی را که اگر با دل ما کاری نیست!!

خنده ای هست ، سکوتی جاریست

اسمان را زده رنگی به سرا ماه

وای از این موج سیاه

که به روی کمر یار چنین میتابد

و ی انجا خود

می امد ارام

زندگی جز این نیست

خط ابرو به کمان

دل من معدن هر تاب و تبیست

تا به روی تو بیفتد

همه آرام و قرارم برود...


#محمد_لالوی

۲۸/۱۰/۹۵

برچسب ها : زندگی - زندگی
زندگی زندگی
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
شده باشد

شده که کل جهان با تو فقط بد شده باشد؟

حجم یک بغض به پشت نفست سد شده باشد؟


شده که در دل یک کوچه ی بن بست ببینیش

رو بگرداند و با خیره سری رد شده باشد؟


شده که دور و برت از همه باشد و اما

دل تو ، غیر همان از همه د د شده باشد؟


شده پشت تلفن اشک بریزی و ولیکن

شده انگار جوابت ، بوق ممتد شده باشد؟


حرف آ شده در عمق دلت جای نگیرد؟

شده دلتنگیت آنقدر ، که بی حد شده باشد؟


شده که سهم تو از او بشود خاطره ای چند؟

به غزل میخورد انگار که شاید شده باشد!


#محمد_لالوی

۲۶/۱۲/۹۵

برچسب ها : شده باشد - باشد؟
شده باشد باشد؟
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
خانه ای خواهم ساخت

خانه ای خواهم ساخت

نه از آن قایق ها

نه از آنها که چنان

پشت دریا بتوان پیدا کرد

پی و بامش همه عشق

پس هر ز له ای مهر تراود

در و دیوار تماما همه

خُمخانه شود

مجلسی بهر طَرَب باشد و من

همه ام اسم تو باشد به زبان

شب و روزم پی این

بهر زیان

خانه ای خواهم ساخت

روی هر پنجره اش

موج امید

گرمی ی جان

تا فراسوی زمان

خنده های تو که در قاب نشستست

وَ چنان سقف که با نور چراغ دل ما

میتابد

من در این خاک غریب

خانه ای خواهم ساخت...


#محمد_لالوی

۵/۱/۹۶

برچسب ها : خانه ای خواهم ساخت - خانه ,خواهم ,ساخت ,خواهم ساخت
خانه ای خواهم ساخت خانه ,خواهم ,ساخت ,خواهم ساخت
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
لحظه ها

س ای به دست باد ، چه زلف را رها رها

نشانده ای چه فتنها به هر طرف جدا جدا


به پیش میبری اگر ، به پا روانه میکنی

که تا به کِی دهد تو را به این طُرق بها بها


مرا به دست لطف خود بگیر و آتشم بزن

که ذره ذره در تنم تو را زند صدا صدا


به آسمان بودنت ، کبوترانه پر زدم

به شوق پر گشودنت که برده ام هوا هوا


اگرچه خالی از تو ام تمام حرف من تویی

که چون دلیل بودنی به لحظه ها به لحظه ها


#محمد_لالوی

۷/۱/۹۶

برچسب ها : لحظه ها - لحظه
لحظه ها لحظه
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
چن ... ز

تو چن ... ز و مرا چیزی از این جولان نمی ماند

تنم آنقدر خنجر خورده که ، ... نمی ماند


صدایم غرش شیریست در هنگامه ی پیری

ولی جز مرگ اجباری از این طغیان نمی ماند


چنان از پشت خنجر میزند انگار بعد از من

برای این همه لطف خودی امکان نمی ماند


به زیر سلطه ی باران تنِ این خانه میمیرد

مرا جز طعنه ی چندان از این طوفان نمی ماند


چه فرقی میکند یک سجده بر آدم که غیر از من

در این فردوس حتی هم خود انسان نمی ماند


"میان مردمان خویش تنها" را فقط افتاده میفهمد

به دستِ دوست ، خنجر تا ابد پنهان نمی ماند


#محمد_لالوی

26/7/95


غُرّش = صدای مهیب ، فریاد ترسناک

جولان = تاخت و تاز ، تاختن ، تاخت زدن

... = ... ، ...

هنگامه =معرکه ، داد و فریاد ، شور و غوغا

امکان =دست یافتن ، ممکن بودن ، احتمال ، توانایی

طغیان = از حد خود گذشتن ، نافرمانی ...

افتاده = زمین خورده ، از پا درآمده

فردوس = بهشت ، باغ ، بوستان

برچسب ها : چن ... ز - ماند ,خنجر
چن ... ز ماند ,خنجر
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
افسار

بر دلم هر دستِ جز تو مثل یک افسار بود

خوب میدیدم که چشمت در پی اغیار بود


هرچه آمد بر سرم جز رسم این دنیا نبود

هر دری را باز ... پشت آن دیوار بود


گفته بودی عاشقی را خوب میدانی ولی

دست هایت مملو از یک منت بسیار بود


چشم بستم تا نبینم رفتنت را گرچه این

چشم هایم در تمنا و تب دیدار بود


قسمتم بعد از تو شد آوار ... در کوچه ها

آنچه آمد بر سرم بیش از همین گفتار بود


#محمد_لالوی

10/8/95



اغیار = جمع غیر، بیگانگان،نامحرمان

مملو = لبالب، انباشته شده

تمنا = درخواست، خواهش


برچسب ها : افسار
افسار
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
فاصله

گریه ام فرش تنِ راه شده
چتر خیس است ، هوا آشفتست
نرو این
کوچه کم آورده نفس
تو به این فاصله اصرار نورز
نرو از این همه دیوان ... ات دست نکش
ساده نسپار مرا دست خودم
به غمم هر دم و هر بار نخند
پشت پا بر تن امید نزن
به تن رفتن خود رخت نبند
نرو این کوچه کم آورده نفس
من اگر عشق نمیدانم چیست
من اگر با همه ات گنگ و غریبم
تو بمان
خم آبان زده بر سقف دلم
شده ام خانه ... اب
دستهایم غم غربت دارد
دلم از خویش پر است
برگ برگم غم پاییز و مرا سیلی ی طوفان حتمیست
خانه ات در همه دوران آباد!...
تو به این فاصله اصرار نورز


#محمد_لالوی

24/8/95

برچسب ها : فاصله - فاصله ,فاصله اصرار
فاصله فاصله ,فاصله اصرار
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
روز بهتر

خنده هایم بوی تردید مکرر میدهند

بغض هایم وعده ی یک روز بهتر میدهند


آس و پاسِ بی ... ی های خودم گردیده ام

آرزوهایم فقط ، هی زخم بستر میدهند


در سکوتم صد صدای جیغ مدفون گشته است

غصه هایم خود فقط ده جلد دفتر میدهند


کافه ها را با تو من آنقدر "بی هم" رفته ام

قهوه مان را بی شکر هر بار از بر میدهند


کوچه ها بعد از تو با من هی غریبی میکنند

هر سری من را مجال گریه کمتر میدهند


گرچه که بعد از تو هم چن(د) بار خندیدم ولی

خنده هایم بوی تردید مکرر میدهند


#محمد_لالوی

۲۹/۸/۹۵

برچسب ها : روز بهتر - میدهند ,هایم ,مکرر میدهند ,تردید مکرر ,خنده هایم
روز بهتر میدهند ,هایم ,مکرر میدهند ,تردید مکرر ,خنده هایم
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
بی تو

بر شیشه ، بخار و قلب من روی پنجره

عمریست گم شدم میان یک مشت خاطره


تیری زدی که دلم را از خودم گرفت

دیگر چرا نیاز به لشکر و حکم محاصره


هر جا که میروم آخِر ، میرسم به تو

کل جهان من شده این دورِ دایره


از من فقط شمایل یک مرد مانده است

چیزی شبیه ع ... بی قاب منظره


از من نخواه که بی تو به فریاد خود رسم

وقتی نمانده نه ص ... نه گلویی نه حنجره


باید که بی تو مُرد ، گرچه مجال نجات هست

باید گذشت بی تو از این عمر ، ی ... ره...


#محمد_لالوی

۱۸/۹/۹۵

برچسب ها : بی تو
بی تو
عنوان وبلاگ : من شعر تو فاصله...
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.13 seconds
RSS