یک لیمو ترش در آستانه بیست سالگی!

یک لیمو ترش در آستانه بیست سالگی! از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

#97

مطلب 500 عه:)

توی گوگل اسمشو سرچ . همون صفحه ای ک میترا پشخصاب اون طرفو توش دیده بود پیدا اما چیز مفیدی درموردش نبود دیگ ادامه دادم و بعد ی صفحه اینستاگرام با همون اسم پیدا شد. رفتم و فالوش . ریکوعستمو قبول کرد و فالو بک داد. و من بودم! ب میترا گفتم. اونم فالوش کرد. ریکوعست اونم قبول کرد و ب اونم فالو بک داد. حالا هردتامون بودیم! توی بیوش دقیقا همون مشخصاتی ک باید رو نوشته بود. ع پروفایلش همون کاور(؟) عاهنگ heavy از linking(جی ندارع؟) park بود و تنها پستی ک داشت ی نفر بود ک داشت در مورد مرگ چستر خاننده لینکین پارک حرف میزد. رفتم فالویینگ ها و فالوئر هاشو چک . همه شون همکن رشته رو خونده بودن و توی اصفهان و اینا کار می ... و کم کم داشتم مطمعن میشدم ک خودشه! ب میترا گفتم ب نظرت بهش دایرکت بدم؟ و اونم منو تشویق کرد ک همچین کار اشتباهی رو انجام بدم. پی ام دادم: سلام. ببخشید میتونم ی سوال بپرسم؟ و اون ج داد: شما؟ و من داشتم سکته می . پی ام اش رو خعلی خشک و عبی خونده بودم و احساس مثل تو گل موندم. از اون طرف زیر پست مهران بیابانی ی کامنت گزاشتم و کامنتم رو استوری کرد و من رررزووووقققق بودم. و احساسات داشت فوران میکرد! دیک جواب دادم ک لیمو ام و دنبال فلانی میگردم و اینا... یکم مشخصات گرفت و بعد فهمیددد ک من کی امممم!!!! منو بعد از 2 سال یادش می اومد و من زوق تر بودم! شروع کرد ب خودمونی حرب زدن باهام:) بهم گفت چ خبرا؟ چی کارا میکنی؟ و من... احساسمو نمیتونم بگم براتون از اون طرف میترا هی ب من بیشتر هیجان وارد میکرد من برای ی موضوع خاصی بهش پی ام داده بودم ولی راجع ب هرچی صحبت کردیم ب جز اون مورد خاص

برچسب ها : #97 - میترا ,اونم ,دادم ,میترا گفتم
#97 میترا ,اونم ,دادم ,میترا گفتم
#96
خیلی خوشحالم...
تولد شادی فوق العاده بود
خعلی سختی کشیدیما
از استرسایی ک سر نرسیدن کیمیا بهمون وارد شد و اون عا زودتر از من رسید...
از اون استرسی ک وقتی دیدم ماشین شادی اینا جلوی ماست
از ی جوری بودنای مهشید توی اس هاش ک گفتم تو کافه ببینه منو محل نمیزاره
تا همه چی بگیر
خعلی خعلی خوب بود.
امروز روزی بود ک با بهترین دوستای مدرسه ام گذروندم و وحشتناک خوشحالم خعلی زیاد زیاد زیاد:)
و نهایتش وقتی بود ک شادی پی ام داد مرسی... بهترین شب عمرم بود
برچسب ها : #96 - زیاد ,شادی ,زیاد زیاد
#96 زیاد ,شادی ,زیاد زیاد
#95

سلااااام! گفتم یکم بیام تقسیم خوشحالی کنم باهاتون

این ترم ان شالله ان شالله ترم عا زبانمه(این 3 تا ایموجی رو می کنین حس منه) و اگ گفتین این ترم با کیییییی کلاس داریم؟ تا مستر قبهههههه لعنتی این بشر یکی از بهترین تیچرای کانون زبانهههههاین جلسه ک اصلا ازمون درس نپرسبد و کلا خعلی خوشحال بودیم سر کلاسش اول کلاس پرسید تابستونتونو چ جوری میگزرونین؟ منم بهش گفتم واچینگ میووی! و من ترم های قبل هم از دیدنم براش حرف زده بودم و بهم گفت خب پس تو تو دیدن ی حرفه ای حسی! و من اییینننقدههه بودم ک نمیدونیننننننن! تازه کلی میحاستم براش تعریف کنم ه رو ولی نپرسید ه چی بود:|| بعد از ساید ایفکت هایی ک این عاقاهه داره اینه ک تو هی با خودت تمرین میکنی ک اگ فلان چیزو ازم پرسید چ جو بدم و اینا... همین... خدارو شکر شر حسینی از سرمون کم شد


کفش پاشنه بلند قرمز یدم اینقده خوشحالم براش ک حاضرم شب بزارم بالا سرم بخوابم اولین کفش پاشنه بلند درست حس عمرمه و اینکه اسن دفعه اولین دفعه ایه ک خودم ترکیب بندی لباسامو برای ی مراسم درست و ترکیبش عالی دراومده(هرچند چیز خارق العاده ای نی...ولی بهم اعتماد ب نفس میده) همینا!

شما چ خبرا؟

برچسب ها : #95 - براش ,پاشنه بلند
#95 براش ,پاشنه بلند
#93

خیلی حس جالبی بود...

خانوم عمرانی ازم پرسید ک خب... حالا زبانت چطوره؟! و من هنوز فرصت ن شروع کنم ب حرف زدن عاقای عمرانی جوابشو داد که زبانش که خیییییللللییییی خوبه!

و بابا هم رو مبل یکم صاف تر نشست و گفت بله...

این یعنی بابا در این مورد خعلی ازم راضیه... اینقدر زیاد ک برای دوستش از من تعریف کرده و موقع صحبت درموردش بهم افتخار میکنه... :)

خعلی حس خوبی بود:)

برچسب ها : #93
#93
#94

میدونی...

حاضرم برم ب خاطر تو زبان آلمانی رو شروع کنم و یاد بگیرم. تو فاصله های زمانی مختلف مهاجرت کنیم و ی روزی بهم پی ام بدی و فلان کافه بدون حضور هیچ دیگه ای قرار بزاریم تا همو ببینیم و تو بهم بگی "چه خبر؟"

اینکه هنوزم اسممو بدون پیشوند و پسوند صدا میزنی خیلی برام ارزشمنده :)

ps: i don't wanna marry you, and i don't want you as my boyfriend. i just want you to be s.o who that i can trust...somebody i can talk to, somebody i can .... . i want sth just like this :)

برچسب ها : #94 - want
#94 want
کمک نیاز دارم????
بچه ها دنبال ی اپ مثل اسپاتیفای میگردم ک پولی نباشه! یعنی بتونم اهنگ هامو اونجا داشته باشم ک وقتی فایلشم حذف اونجا ی تاریخچه ای بمونه! sound cloud رو هم امتحان اما مشکلش اینه ک حتما باید انلاین باشی! اشتراک 20 روزه اسپاتیفای عالی بود... چیزی پیشنهاد دارین؟
برچسب ها : کمک نیاز دارم????
کمک نیاز دارم????
#90

he looked at me in the eyes and said, "marry someone who loves the stupid thinds that you do and enjoys it!"

i replyed, "should i marry you?"

and there was a gentle smile on his face :)


+no. i won't get married... relax

برچسب ها : #90
#90
#91

چه خوب قبلا میتونستم خودمو خالی کنم.

هررررچچچیییی تو دلم بود و اذیتم میکرد رو میریختم بیرون. مهم نبود چ قدر خسته کننده. مز ف و یا ... باشه. همه رو میگفتم.

الان کلی حرف توی سر و دلم مونده ک میدونم عا ش ی عاقبت خطرناکی پیدا میکنه. اینو میدونم.


برچسب ها : #91
#91
#91

کلی کلمه با معنی های مختلف تو مغزم رژه میرن.

ی بخشی از مغزم هم برا خودش هی داره ویژگی های پارگراف هارو مرور میکنه و ب بخش دیگ نگران fail شدنه...

اینم بگذره راحت شیم:)

برچسب ها : #91
#91
#89
i just wanna be out there.
in a foreign country... with people who i have no idea what their real culture is..
"i" wanna be the stranger.
wanna talk with a language but my mother-tongue.
i wanna live in a bigger world... much bigger world!
برچسب ها : #89 - wanna ,bigger world
#89 wanna ,bigger world
#86
-چرا کشتیش؟ چرا ب قتل رسون ؟

+جناب سروان... وقتی چیز میخورد خعلی سروصدا میکرد... از جویدنش گرفته تا قورت دادنش... دیگ نمیتونستم تحمل کنم!
برچسب ها : #86
#86
#87

my own misunderestanding takes away my friends....

i am so pessimistic...

برچسب ها : #87
#87
#88

امتحان فیزیکمو حقیقتا گند خاهم زد...

تشریحی هیچی حالیم نیست. مساعل ته فصل 3 رو هم بگیر نگیر داره ک بلد باشم یا نباشم...

واقعا تو این چند روزه اینقدر اتفاقای زندگیم جذاب تر بودن ک i didn't give a f**** about physics!

تازع سرما هم خوردم:||فکر میکنم بدنم وقتی حوصله اش سر میره سلولاش ب هم میگن:" داداچ بیماری جدید چی اومدع؟!" اون یکی جواب میدع:"فقط ورژن جدید سرماخوردگی داریم... بدم؟!" دیگ سلوله قبول میکنه و کل زندگانی منو ب گند میکشه!براش هم فرق نمیکنه تاستون باشه یا زمستون:||


اصلا اصلا اصلا اون چیزی ک انتظار دارم نیست... احساس میکنم هنوز کلی چیز هست ک باید یاد بگیره و قاعده و قانون بازی رو بلد نیست... اینو تو تک تک کارایی ک میکنه پیداست.. اینکه نمیدونع چطور باید قدر دانی خودش رو چ صورت اصل چ ب صورت فیک نشون بدع... روم نمیشع بهش بگم... اون ی چیز گنده ای همیشه تو فکرشه: i'm beyond the rules! و این تنها عجیب غریب ترش میکنه...

برچسب ها : #88 - اصلا ,میکنه ,اصلا اصلا
#88 اصلا ,میکنه ,اصلا اصلا
#85

i had all and then most of you

some and then non of you

take me back to the night we met!

این زیبا ترین و ب نظر من پر معنی ترین بخش آهنگ the night we met از lord huron عه. همون اهنگی ک clay و hannah توی مراسم دنس دبیرستان باهاش یدن.(اگ اینو بدونین شاید ی معنی دیگ ای براتون پیدا کنه!)

ی غم و عشق خاصی توشه... داره میگه من همه تورو داشتم. کاملا مال من بودی و بعد بیشترت مال من بود.... من صاحب بخشی از تو بودم و بعد هیچی از تورو داشتم(کاملا از دستت دادم) البته این معنی تحت اللفظیه(درست نوشتم؟) ولی فکر کنم مفهومو میرسونه...

کاش ی چیزی وجود داشت ک میتونستم اون احساسی رو که الان داشتم رو آپلود کنم و شما هم همون حس رو تجربه کنین.

برچسب ها : #85 - داشتم ,معنی ,داشتم کاملا ,تورو داشتم ,تورو داشتم کاملا
#85 داشتم ,معنی ,داشتم کاملا ,تورو داشتم ,تورو داشتم کاملا
#83

از ساید ایفکت های سریال و دیدن اینه ک تو کلاس زبان هی باید حواست باشه ک چ کلماتی رو داری استفاده میکنی!


فردا 18 may عه. فردا سیزن دو 13 reasons why میاد. همچنین اهنگ جدید شان


i keep trying and trying and trying, but i kepp failing too.

"sometimes i feel like giving up.

but i just can't... it isn't in my blood!"

shawn mendes_in my blood

برچسب ها : #83 - trying
#83 trying
#80
اعتراف میکنم ی بیماری یی هم دارم ک وقتی تو کوچه خیابون دارم راه میرم و اهنگ گوش میدم قدم هام باید با بیت های اهنگ یکی باشع:/
بعضی اوقات ک خیلی ارومه خعلی زایه راه میرم!
برچسب ها : #80
#80
#81
,pain
but i won't let it change into hate
no i won't let it change me!

you can't take my youth away
this soul of mine will never break
as long as i wake up today
you can't take my youth away

youth _ shawn mendes
برچسب ها : #81
#81
#82

clay: answer the ing question, did i kill hannah baker?

tony: yeah...


برچسب ها : #82
#82
#79

یه عاقای ظاهرا توریست با پوست بسیار روشن و موهای قهوه ای و ی کوله ی از تو ترمینال اومد بیرون.

بخدا اگ مع ت(؟) های ی نبود و در اون حد با اعتماد ب نفس و پررو بودم میرفتم بهش میگفتم: i am really intrested in knowing you! talk to me baby! :)))))))

برچسب ها : #79
#79
#78
قشنگ خوشی زیاد امروز نابود شد.
خعلی زیاد ناراحتم. خعلی خعلی زیاد! لعنتی...
تمام ع ام از بین رفت. ع ای فاعزه هیچ کودومش نیماد... ع ای مدرسه رو بگو:(
خعلی بده... فقط امیدوارم حد اقل ع ای مد برگرده:(((((((
برچسب ها : #78 - خعلی ,ع ای ,زیاد ,خعلی زیاد
#78 خعلی ,ع ای ,زیاد ,خعلی زیاد
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.254 seconds
RSS