خیلی حس جالبی بود...

خانوم عمرانی ازم پرسید ک خب... حالا زبانت چطوره؟! و من هنوز فرصت ن شروع کنم ب حرف زدن عاقای عمرانی جوابشو داد که زبانش که خیییییللللییییی خوبه!

و بابا هم رو مبل یکم صاف تر نشست و گفت بله...

این یعنی بابا در این مورد خعلی ازم راضیه... اینقدر زیاد ک برای دوستش از من تعریف کرده و موقع صحبت درموردش بهم افتخار میکنه... :)

خعلی حس خوبی بود:)