ساعت 9شبه و با اینکه مریض خاصی نداشتیم اومد اورژانس که مُچ مارو بگیره ببینه فی هستیم یا نه!
بماند که دلم میخواد ه اش رو بجوم،با بچه های فی چندتا دیگه از بخشها که همه شون پسر بودن به اتند جراحی(که پُست آموزشی داره و شدیدا روی فی بودن اینترنها حساسه و اگر بیاد و ی نباشه،تجدید بخش رو شاخشه)گفتیم میشه امشب تا10:30فی باشیم?ولی اگه ویزیت بخوریم سریعا میایم و رسیدگی میکنیم!...یهو برگشت به من گفت تو هم فوتبال میبینی?
آقا نگم که در موارد موضوعات تی انقدر حساسم که اتند و رزیدنت سرم نمیشه.انقدر بحث کردیم و انقدر حرف های عجیب و غریب شنیدم که حد نداشت!!!در این حد که میگفت اصلا زن رو چه به پزشکی?زن های جراح اصلا کارشون خوب نیست و خیلی حرف های ناجور دیگه!
آ سر نه اون قانع شد و نه من،و من بهشون گفتم آقای جدای از شوخی و خنده بهتون توصیه میکنم کمی توی تفکرات عجیبی که دارین تجدیدنظر کنین چون بنظرم عقایدتون انقدر سطح پایینه که نمیشه به یه جراح نسبت شون داد.گفتم اگر تمام افتخار شما برای داشتن اون کرومزومyهست که انقدر به داشتنش افتخار میکنین باید بگم که من هییییچ بحثی با شما ندارم.گفتم تفکراتتون به عنوان پدر چندتا بچه خیلی خطرناکه!
آ سر اجازه داد آف بشیم ولی بچه ها هنوز بهم میگن باید منتظر پاتک های بعدی باشی،امکان نداره اینجوری ولت کنه!
ولی من شدیدا اعتقاد دارم مون(که حالم از ریختش به هم میخوره)خیلی هم از من خوشش میاد!وگرنه امشب میتونست بدجور بی چاره ام کنه!
+خلوت ترین کشیک دنیا رو داریم و خدا کنه تا صبح همینطور بمونه.
+کامنت ها رو فردا جواب میدم:)

+از ساعت9شروع ریز ریز تایپ و حالا که11شب شده کامل شد.چندتا ویزیت خوردم که یکیشون خیلی بدحاله و مجبور شدم پا به پاش برم سونوگرافی و رادیولوژی.و طفلی هم کشیکیم که گرچه آف شدیم اما مجبور شد بخاطر مریض ها بمونه اورژانس درحالی که شدیدا میگرنش گرفته بود و نمیتونست بره بیرون مسکّن بگیره. و من اومدم شام بخورم!
+الان که فکر میکنم میبینم خیلی ناجور حرف زدم! احتمالا خدا خودش بخیر میکنه چون من قصدم خیر بود:))