تماس تصویری برقرار کرده که خونه ی جدیدش رو نشونم بده...چشمم میفته به پاکت سیگارش.میگم لعنتی یه کف دست ریه برای خودت باقی بذار!...چشمک میزنه و میگه به چه اُمیدی?،میفهمم قصدش دلبری ه،میگم راست میگی،به چه اُمیدی?!بکش تا خفه شی عزیزم...میخنده...

گوشه گوشه ی اتاقش رو میبینم و نظر میدم.گوش میکنه و میگه چشم...میگم یه گلدون ب بذار اونجا لب پنجره بلکه خونه ات رنگ و روی خونه بگیره،میگه چشم...میگم کف خونه ات مثل کف میمونه،یه فکری براش ،میگه چشم...میگم به جای جور کتابخونه اول یه تشک برای تختت بگیر که کف سالن نخو و بعد بخاطر دو نفره بودن تختش کلی ش میکنم و انقدر میخندیم که دلدرد بگیریم.میگم صاحبخونه فکر ات هم کرده که برات تخت دو نفره گذاشته،میگه این جزو درخواست های اصلیم بود و با صدای بلند میخندیم...میگم اگه تو از این عرضه ها داشتی که نگرانت نبودم...میگه نگرانمی?

به روی خودم نمیارم که ع قاب گرفته ام رو روی دیوار اتاقش دیدم...

اما شما با ی که رفته اون سر دنیا و ع تون رو زده به دیوار اتاقش چکار میکنین?

من که زورم بهش نمیرسه...زورم بهش نمیرسه...


*عنوان:خاقانی.