این روزهای من

این روزهای من از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

خودمون رو نقد کنیم

1-هر ی روی عزیزانش تعصب دارد و این کاملا طبیعی است 

ولی اگر این تعصب باعث بشود که دور منطق و انصاف را خط بکشد دیگر طبیعی نیست 

شمای نوعی اگر میبینی عزیزت ، مثلا همسرت ،فرزندت... ، رفتار اشتباهی دارد ،تفکر اشتباهی دارد ولی  گوشزد نکنی کار درستی نکرده ای .حالا اگر بیایی و طرفداری هم ی که دیگر به نظرم خیانت کرده ای . اول به خودش بعد هم به همه انی که از آن رفتار و گفتار آسیب دیده اند یا خواهند دید.

ومی ندارد ی را در جمع حقیقی یا مجازی متوجه رفتار اشتباهش کرد ولی در خلوت وقتی شما هستی و آن عزیز قطعا لازم است که این کار را انجام داد. 

2-روحیه خود کامل پنداری ، خود همه چیز تمام پنداری و خود م م نبودن به هیچ آداب اجتماعی و حتی در مواردی اصول شعور پنداری ،متاسفانه بسیار زیاد شده است.

نمی دانم و همیشه برایم جالب بوده که بدانم این افرادِ کامل و همه چیز تمام ! توی آن لحظات خصوصی خودشان ، توی تنهایی خودشان  بازهم حق را به خودشان میدهند؟  اصلا هیچ وقت می نشینند خودشان ، رفتارشان، گفتارشان، برخوردهای طول روزشان با دوست ، همسایه ، همکار ....را نقد کنند ؟


1و2-خودت که خودت را کامل می دونی، دور و برت هم از بین  انهایی که باید بهت کاستی هایت را یادآوری کنند  یا خودشان خود و فک و فامیل کامل پندارند یا یک سری دستمال به دست هستند که به خاطر نفعی که از رابطه با تو میبرند فقط مدحت را می گویند .این وسط  وای به حال بقیه ای که  از بد روزگار باید چند صباحی کارها ، عقاید و صحبتهای تو را ببینند و  یا بشنوند .......

خودمان را نقد کنیم .راه دوری نمیرود ، درد هم اگر داشته باشد، که دارد، از یک عمر بی شعور بودن بهتراست    


برچسب ها : خودمون رو نقد کنیم - خودشان ,کامل ,رفتار ,پنداری ,اشتباهی دارد
خودمون رو نقد کنیم خودشان ,کامل ,رفتار ,پنداری ,اشتباهی دارد
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
آنم آرزوست...

گرما، نور، لبخند پت وپهن، آدم درست حس ، آدمی که تکلیفش با خودش و دنیا روشنه، آدم قابل اعتماد ،آدم یک رو ،آدمی که حرف اضافی نمیزنه ،آدمی که کلمات پوچِ پرمحبتش را توی فضای مجازی و هر آنجا که چشم در چشم نیستید روی سرت آوار نمی کنه، آدمی که یک دنیا فاصله نداره با کلمات اغراق آمیزمجازیش آن موقع که حقیقی میشه ،آدمی که عین و شین و قاف عشقم را کانه الف ولاضّالین نمیکشه تو ابراز محبتهای آبکی مجازی، آدمی که نفس کم نمیاره از این همه اغراق و کشیدگیِ دروغی به وقت زندگی در فضای حقیقی... 

برچسب ها : آنم آرزوست... - ،آدمی ,آدمی
آنم آرزوست... ،آدمی ,آدمی
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
اشاره ای مختصر...

هفته گذشته تجربه جدید و ن داشتم 

حضور در جلسات دادگاه کشوری که سه سال و نیم بیشتر نیست در آن زندگی می کنم ، حضور به عنوان عضو هیئت ژوری. 

خوشبختانه اسمم در روز قرعه کشی جزو حدود سی نفری بود که از بین بقیه افرادِ دعوت شده انتخاب شد.خوشبختانه از این جهت که واقعا علاقه مند بودم  همچین موردی را تجربه کنم .و باز هم خوشبختانه اسمم جزء دوازده نفری بود که نهایی شد.

کل جلسات دادگاه چهار روز طول کشید که سه روز اول به شنیدن شکایت شاکی ،اظهارات شهود و دفاعیات متهم و سوال و جوابهای دادستان و م ع گذشت و روز آ به بحث و بررسی  هر آنچه که شنیده بودیم و نهایتا دادن حکم.

در روز چهارم اجازه وج از اتاق مربوط به هیئت ژوری را نداشتیم و موبایلها و لپ تاپها ....گرفته شد و  شماره تماسی هم دادیم تا در صورت گذشتن از ساعت پنج با آن شماره تماس گرفته بشود و ادامه حضور ما در دادگاه اعلام.

شاکی و متهم این پرونده هر دو طرف هندی بودند .

 مورد اتهام، تعرض مرد جوانی به ای نه ساله بود. 

تعرضی که به گفته مادر، تماسی عمدی بوده با قسمتی از بدن و از زیر لباس و به گفته متهم تماسی بسیار کوتاه و تصادفی از روی لباس .

در زمان این اتفاق مادر سر کار بوده و بچه ها از متهم که از مدتی قبل با خانواده دوست بوده می خواهند که با هم ببینند ، متهم و دختربچه و برادرش روی زمین و روی تشکی مینشینند و پتویی روی خودشان میکشند و نگاه می کنند... 

در حین نگاه بوده که این اتفاق می افتد و همان طور که نوشتم به گفته شاکی عمد بوده و به گفته متهم یک تماس تصادفی موقعی که می خواسته دست را که از دیدن ترسیده بوده بگیرد .....

چیزی که قضیه را پیچیده می کردیکی این بود که تنها شهود واقعی ماجرا دو تا بچه نه و هفت ساله بودند که درک درستی از مسائل نداشتند و صحبتهای پارسالشان (یک ماه بعد از ماجرا ) و  همین طور صحبتهایی که در دادگاه د ( البته بچه ها را داخل اتاق نیاوردند و سوال و جواب با ویدئو کنفرانس انجام شد ) پر از ضد و نقیض بود ....

مورد دیگر قضیه فرهنگی بود که برای من کاملا قابل درک بود و برای بقیه افراد باعث تعجب. این که به خصوص در جلسه اول که ش را دیدیم به هیچ عنوان راضی نمیشد اسم عضوی را که لمس شده بیاورد و برای دادگاه بسیار مهم بود که منظور از قسمتهای خصوصی بدن دقیقا کجاست و لمس دقیقا به چه صورت بوده. ولی هم مادر و مسلما هم بچه به هیچ عنوان راحت نبودند برای توضیح دادن این قضیه. 

نحوه برخورد این طرفِ قضیه که خوب برای من آشنا و قابل درک بود ولی از طرف دیگر  برخورد و نحوه بحث و گفتگوی بقیه در مورد این مساله هم بسیار جالب بود، وقتی که به علت وم آشکار شدن کیفیت  اتهام لازم بود که به جزئیات زیادی پرداخته بشودو همه چه خانومها، چه عناصر ذکور طوری در مورد این جزئیات صحبت و برخورد می د که ما می توانیم در مورد مثلا شصت پای شخصی ، تازه آن هم مذکر، حرف بزنیم و این همه عادی باشیم ( و این همه قضایای را با هررررر چیزی قاطی نکنیم  ....)

در آن اتاق و بین بقیه افراد من هم بسیار راحت بودم در شنیدن آن همه جزئیات و آن حجم استفاده از کلماتِ ... ولی همان طور که برای یکی از خانومهای نیوزیلندی گروه و برای بر طرف شدن تعجبش  توضیح دادم که  ببین من اگر از این اتاق خارج بشوم و بخواهم این ماجرا را برای جمعی ایرانی که افراد غیر هم در آن هستند تعریف کنم مسلما به تعریفی سربسته بسنده می کنم چون هم برای دیگران تعریف شده نیست هم برای من عادی و راحت در باره این جور مسائل راحت صحبت ،این جا هم از ادامه ماجرا می گذرم 

فقط اینکه موارد اتهام دو مورد بود که تفاوت فقط در نحوه تماس ،... بود که در یکی از آنها متهم بی گناه شناخته شد و در یکی گنا ار

تا اینجای کار وظیفه ما تمام شد.

 برای مطلع شدن از حکم باید در خواست ارائه میدادیم که من امروز ایمیلش را فرستادم ....  



برچسب ها : اشاره ای مختصر... - بوده ,متهم ,مورد ,دادگاه , ,قضیه ,بقیه افراد ,گفته متهم ,هیئت ژوری ,جلسات دادگاه
اشاره ای مختصر... بوده ,متهم ,مورد ,دادگاه , ,قضیه ,بقیه افراد ,گفته متهم ,هیئت ژوری ,جلسات دادگاه
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
پیدا شده از میان برگه ها

راز ثروتهای بزرگ که علت آشکاری ندارند جنایتی است که چون پاک و پاکیزه انجام یافته فراموش شده است.

شاید این در طبیعت بشر باشد که هرگاه ی از روی فروتنی واقعی یا از ضعف و یا از بی اعتنایی هر چیزی را تحمل کند ما میل داریم همه چیز را بر او تحمیل کنیم.

خوشبختی ما همیشه بین کف پا و فرق سر ما جا می گیرد و اگر به خاطر آن سالانه یک میلیون یا فقط دو هزار فرانک ج کنیم باز درک ذاتی آن در ضمیر ما در هر حال یکی است .


انوره دو با اک

برچسب ها : پیدا شده از میان برگه ها
پیدا شده از میان برگه ها
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
این چند وقت

فقط یک روز از ماه دوست داشتنی فروردین مونده 

از اوا اسفند اینجا ننوشتم 

امسال فروردین با سه تا فروردین گذشته متفاوت بود

بالا ه در چهارمین عیدی که دور از فصل بهار سرزمینم بودم ،سفره هفت سین چیدم ، خوب بود خیلی خیلی بهتر از نچیدنش ،گرچه هر کاری هم که ی حس و حال سال نو نمیشه اون حس و حال ایران ولی باز هم خوبه ، ذوق ید وسایل سفره ، ذوق چیدن و ع گرفتنش حس و حال خوبیه حالا اشکالی هم نداره که از تلفنهای بلافاصلۀ بعد از سال تحویل خبری نیست از دید و بازدیهای چند ساعت بعد سال تحویل یا اصلا همون تمام شهر رو پرسه زدن برای یدن شیرینی عیدِ جدید و متفاوت یا ید شب بوهای سفید و ارغوانی که پای ثابت سفره بودن ...


امسال چهارمین تولدپاییزیم هم بود 

یادمه سال اول نصف روز تولد رو سر کلاس زبان بودم  و بعدش هم هیچی ! حتی کیک هم ن یدیم. 

سال دوم روز تولدم تا عصر تنها بودم پا شدم رفتم پیش ایی که شادم می کنن، پیش گربه ها . یک cat cafe کشف کرده بودم که نمی دونم با یک خط یا دو خط اتوبوس رفتم اونجا و یکی دوساعتی برای خودم چرخیدم. بعدش هم تنهایی رفتم سوشی خوردم تو یه رستوران مانندی تو همون .

یادمه اولین باری بود که اومدن پاییز رو حس می ،میان  تمام درختهای سرسبزی که کنارشون منتظر اتوبوس بودم ،بادی که لا به لای موهام میپیچید و نورآفت که توی صورتم میخورد، حس پاییزی بود. عصرش رفتیم کیک و گل یدیم و چهل سالگیم رو دونفره توی خونه جشن گرفتیم. 

سال سوم سر کار بودم تجربه خوبی بود به خصوص شنیدن تبریکهای گرم از مردمی که نمیشناختنم  و اتفاقی فهمیده بودن که تولدمه .

نمی دونم همون روز بود یا روز بعدش که عصر رفتیم یه رستوران با صفای محلی و اینچنین روز و شب تولد را گذر م.

امسال باز روز تولدم تنها بودم ولی به کار دلخواهم گذروندم روزم رو : ید

صبح بیرون صبحانه خوردم ( ساندویچ بسیار تند استیک و پنیر و هالوپینو !! ) و بعد کلی گشتم و ید   ، کتاب ، یک فنجون نعلبکی دلبر ، شلوارک ،بلوز... 

بعد هم بادکنک و شمع یدم  وآ سر هم کیک تولد...

بعد از مراسم دو نفرۀ شمع فوت و کیک ب و ع انداختن شام رفتیم یه رستوران کره ای که بسیار هم راضی کننده بود .برای اولین بار و احتمالا آ ین بار هم ی خوردم ( که البته تلفظ درستش ه است ) ...


بعد از اون دیگه تو فروردین خبر خاصی نبود به گمونم، جز اینکه آ هفته ها معمولا برنامه گشت و گذار و یا رفتن به مراسم مختلف داریم و چهارشنبه هایی که دوباره میرم اون خیریه ای که اوایل اومدنم می رفتم . دیدن این همه تفاوت در حال و هوا و حسم ،وضعیت زبانم و کلا همه چی برام جالب و خوشحال کننده اس...

از ایران برای پل یه ترمه یدم وقتی براش بردم (که فوق العاده  هم سو رایز شد) گفتم که یک روز در هفته میرم پیششون و فکر کنم هفته آ اسفند بودکه  این  یک روز در هفته ها شروع شد...

برچسب ها : این چند وقت - فروردین ,هفته ,رستوران ,رفتیم ,خوردم ,تولد ,تنها بودم
این چند وقت فروردین ,هفته ,رستوران ,رفتیم ,خوردم ,تولد ,تنها بودم
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
اینطوری

خدارو شکر که درگذشت نابهنگام عالم عالیقدر، آقای هاوکینگ ، با چهارشنبه سوریمان مقارن شد و اینقدر سرگرم آپ های گیمان در کوی و برزن هستیم که یادمان رفت ع های پروفایلمان را به ع آن مرحوم تغییر بدهیم و نصایح مادر بزرگ یا عمۀ کوچکمان را در دهان آن تازه درگذشته فرو نماییم و صفحه مان را به آن سخنان پر مغزِمنسوب به ایشان مزین کنیم 

برچسب ها : اینطوری
اینطوری
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
امنیت

شنبه شب یه فستیوال چینی تو یکی از پارکهای بزرگ اینجا برگزار بود، سال اولی هم که اومده بودیم رفتیم این فستیوال رو .ولی اون موقع و فکر کنم دو سالِ بعدش  جای دیگه برگزار می شد.

چند تا خیابون منتهی به پارک رو بسته بودن برای عبور و مرور راحت عابرین ، چون در ح عادی این شهر این همه عابر نداره .

خلاصه بازار مکاره ای به راه بود و جاهای مختلف هم بساط موسیقی و...

یکی از این گروههای موسیقی  به واسطه صدای انکرالاصوات خواننده اش !!! توجهم رو جلب کرد و رفتم وسط جمعیت نشستم تا هم لذت ببرم از هنرش و  هم اون لحظات ملکوتی رو ثبت کنم.

هنرنمایی خانوم خوش صدا تموم شد و من هم بلند شدم رفتم پیِ دیدنِ بقیه هنرنمایی ها ،نمی دونم فکر کنم حدود یک ربعی گذشته بود که اومدم موبایلم رو بذارم تو کیفم که دیدم کیفم نیست! 

جالبه اولین چیزی که به نظرم رسید به یاد داستانهای شنیده شده در وطن این بود که موقعی که من حواسم نبوده تو این شلوغیها یک نفر بند کیفم رو کرده و برده  و منم چون کیفم سبک بوده متوجه نشدم !!!

خلاصه هراسان و در حال حدس زدنِ احتمالات ، مسیر اومده رو برگشتیم و نهایتا به همون جایی که مدهوش اون نوای آسمانی شده بودم رسیدیم و دیدم کیف نازنینم همون جایی که نشسته بودم روی زمینه ! 

شادمان و خندان کیف رو برداشتم و محتویاتش رو چک ،همه چی سر جاش بود

الان میبینم که چه کار خوبیه این جماعت وقتی یه چیزی یه جایی افتاده بهش دست نمیزنن و میذارن همون جا بمونه تا اون بنده خدای مال گم کرده بیاد و برش داره و سرگردون کوی و برزن نشه 

   

برچسب ها : امنیت - کیفم ,جایی ,همون جایی
امنیت کیفم ,جایی ,همون جایی
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
از کاشان تا اوکلند

تو سفری که این بار به کاشان داشتم متوجه شدم که به جز گلاب و عرقیات ، باقلوا هم از سوغاتهای این

طرفهای غروب که تو یه کافی شاپ باقلوا و چایی سفارش دادم دیدم که عجب باقلواییه باقلوای این شهر

آدرس بهترین قنادی رو از یه عتیقه فروشی کنار سرای عامری گرفتیم ، سراغش که رفتیم با اینکه اول غروب بود بسته بود.تو راه برگشت  از یک رهگذر دوباره سراغ یه قنادی خوب رو گرفتیم ،جای دیگه ای رو معرفی کرد، این یکی باز بود.

داخل شدیم و گفتیم که باقلوا می خوایم ، راهنمایی شدیم به قسمت عقب تر فروشگاه و با باقلوا و چایِ عسل و زعفرون و روی گشاده و لبخند و خنده و شوخی پذیرایی شدیم.

اوایل سفر بود و مطمئن نبودم که در طول دو ماه باقلواها با کیفیت میمونن یا نه، فقط سه تا جعبه کوچیک یدم ...

باقلواها رفتن تو فریزر و بعد دوماه اومدن اینجا ، همچنان تازه و خوش عطر و خوش طعم 

یکی از باقلواهارو سوغات دادم به ماگدا وقتی داشت حدس میزد که تو جعبه چی هست و گفتم باقلوا از خوشحالی بغلم کرد! گفت که عاشق باقلواس و حتی یکی دو روز پیش رفته رستوران ترکی برای ید باقلوا که  تموم کرده بودن. 

شبش بیرون که بودم دیدم برام پیغام داد که الان بعد شام من و مایک اولین باقلوامون رو خوردیم و هردوتامون عاشق مزه اش شدیم ( باقلوای ایران رو نخورده بودن قبلا) 

امروز طرفهای ظهر که اومد پیشم و من از مهمونی شب قبلشون پرسیدم توی تعریفهاش گفت من هفته پیش به مایک گفتم که می خوام باقلواهارو برای مهمونی یکشنبه شب نگه دارم و ب برای مهمونام اوردم ( شش تا مهمون داشت ) می گفت همشون کیف و خیلی دوست داشتن مزه اش رو می گفت خوشحال شدم که همه اش روخودمون نخوردیم و نگه داشتم برای مهمونی ... 


حالا این رو گفتم که بگم واقعا برام جالب بودو ارزشمند این همه تشکر و به اشتراک گذاشتن حس خوب بابت یه هدیه کوچیک

بعدهم  این که کلا  این ور آبیها خیلی بلدن از چیزهای کوچیک نهایت لذت رو ببرن 

و مهمتر از همه اینکه چطور میشه تعدادی باقلوا رو که بنده شخصا در سه روز تمام می کنم این همه مدت نگه داشت !!!

و نهایتا  اینچنین بودکه طعم باقلوای کاشان رو به افرادی از سرزمینهای نیوزیلند ،انگلیس ،آفریقای جنوبی و زیمباوه چشاندم 

برچسب ها : از کاشان تا اوکلند - باقلوا ,شدیم ,مهمونی ,گفتم ,باقلوای ,کاشان ,برای مهمونی
از کاشان تا اوکلند باقلوا ,شدیم ,مهمونی ,گفتم ,باقلوای ,کاشان ,برای مهمونی
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
پنجول ببری است دلبر که ازبین همه عروسکها برگزیده شد برای همراه بودن در این سفر :)

با وسایل نصفه نیمه ای که تونستم ، یعنی جا اجازه داد که بیارم ، خونه رنگ و حال دیگه ای گرفته 

قاب ع ها ، مجسمه ها ، شمعها، ظرفها ، اون آویزی که همیشه دوست داشتم تو مسیر نسیم باشه تا از آوای ملایم به هم خوردنش کیف کنم ، پنجول ، آقا نبات ، مگنت های روی یخچال همه و همه حس زندگی رو کشوندن با خودشون از شونزده هزار کیلومتر از کوچه زریر برداشتن آوردن به خیابون هلن رایبِرن

وسایل خوشحالی ما رو موقع یدنشون، خاطرات ما رو در طول روز و شبهای زندگی و ذوق ما رو موقع هدیه گرفتنشون ...تو خودشون نگه می دارن و گاه به گاهی رو می کنن این حس های قشنگ رو و لبخند میارن رو لبمون ته دل و ذهنمون ....  

برچسب ها : پنجول ببری است دلبر که ازبین همه عروسکها برگزیده شد برای همراه بودن در این سفر :)
پنجول ببری است دلبر که ازبین همه عروسکها برگزیده شد برای همراه بودن در این سفر :)
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
سه سالگی

امروز دقیقا سومین سال رفتنم از ایرانه 

اگر اون طرف بودم یک بیانیه ای صادر می به این مناسبت، ولی الان چون در وطن به سر میبرم  خیلی نمی تونم حس بگیرم و چیزی بنویسم 

فقط همین: سه سال شد ،سه سالی که دو ماهش رو هم پیچوندم به میمنت و مبارکی  

برچسب ها : سه سالگی
سه سالگی
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
این روزها

از تصور روزهای پیش رو ذوق می کنم

از تصور به آغوش کشیدن عزیزان ذوق می کنم 

از تصور خاطره گفتن و خاطره شنیدن ذوق می کنم 

از تصور بغلهای طولانی و تنگ و گرم ذوق می کنم 

از تصوردیدن کوچه های آشنا ذوق می کنم 

از تصور نشستن تو یه کافه و با یه آشنا ، با ی که قلبت سالهاست که میشناستش ذوق می کنم 

از تصور شنیدن صداهایی که بلدم ، تو همه جا تو دور و بر ذوق می کنم 

از تصور دیدن نور خونه ها ، از تصور بوی عطر غذای پیچیده تو کوچه ها ذوق می کنم 

از تصور دیدن گربه های ملوس تو کوچه ها ذوق می کنم 

از تصور فشار دادن دست اونایی که دوستشون دارم ذوق می کنم 

از تصور یه زنگ زدن و گفتنِ"منم باز کن " ذوق می کنم 

از تصور لبخندهای بزرگ که بعد این همه مدت بی واسطه  رو صورت عزیزام میبینم ذوق می کنم

از تصور سرمای پاییزی ، روزهای کوتاه با اون حال و هوایی که برام آشناست و دوست داشتنی ذوق می کنم 

از تصور دیدن چهره پاییزی تهرون ذوق می کنم 

از تصور نشستن پای حرف ها و درددلها ذوق می کنم 

از تصور بخاری که از یه  ظرف آش رشته بلند میشه و یا بساط لبو فروشی ،... ذوق می کنم 

از تصور رفتن و پرسه زدن تو کتاب فروشیا ذوق می کنم 

از تصور همه اون کتابهایی که قراره یده بشن ذوق می کنم 

از تصور باز و دیدن وسایلم بعد این همه مدت ذوق می کنم 

از تصور روزهای پیش رو ذوق می کنم ....... 


برچسب ها : این روزها - تصور ,کنم از ,دیدن ,کوچه ,روزهای ,کنم از تصور ,تصور دیدن ,تصور نشستن ,تصور روزهای ,ک تصور
این روزها تصور ,کنم از ,دیدن ,کوچه ,روزهای ,کنم از تصور ,تصور دیدن ,تصور نشستن ,تصور روزهای ,ک تصور
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
همون صاحب کوکامی !

یه سوشی بار بود رو به روی ایستگاه اتوبوسی که هر روز بعد کار پیاده میشدم ،یه جورایی به سوشی هاش معتاد شده بودم  

سوشی های خوشمزه و اخلاق خوب صاحبش اونجارو کرده بود برام یه پاتوق برای شستنِ خستگیِ کار

 یه جورایی مشتری دائم شده بودم تا اینکه ماشین یدیم و دیگه من گذرم به اون ایستگاه نیفتاد

جمعۀ پیش بین دو تا قرار، نزدیکهای اونجا بودم و خیلی هم گرسنه 

چون ساعت بی ربطی بود برای ناهار خوردن مفصل، تصمیم گرفتم یه سر برم به این پاتوق قدیمی 

این آقای مهربون با دیدنم کلی ذوق کرد و از اونجایی که تقریبا بلد نیست انگلیسی حرف بزنه تنها چیزی که تونست به لبخند و برخورد خوبش اضافه کنه این بود که

it is old time !!

بهش گفتم آخه ما از این محل رفتیم و چنین و چنان 

لبخند زد و نگاهم کرد و گفت you are changing

منظورش از این جمله رو دیگه نفهمیدم که یعنی متوجه شد ما جا به جا شدیم و داره به اون اشاره میکنه  یا اینکه فهمیده من موهامو کوتاه و داره میگه قیافت عوض شده


برچسب ها : همون صاحب کوکامی !
همون صاحب کوکامی !
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
یاد بگیرم !

می گفت تو کلاس ورزششون یه برو بیایی بوده برای گرفتن تولد سو رایزیِ  یکی از اعضا .

به همه تو هر کلاسی میسپردن که فلان ساعت بیاید فلان جا که تولد بابه. 

باب رو به اسم نمیشناخته و دید نداشته تولد کی می تونه باشه. 

سر زمان مقرر میرن به جشن تولد ، پسر باب براش تولد سو رایزی گرفته بوده تو باشگاهی که پدرش ورزش می کنه.

باب اون روز 96 ساله شده بوده  


برچسب ها : یاد بگیرم ! - تولد
یاد بگیرم ! تولد
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
بی خیاااااال

میگه فردا همسایه قبلی می خواد بیاد که اون ک نت رو اندازه بگیره 

میگه خی راحت من هم همراهش میام و با لبخند به صورتم خیره میشه 

تشکر می کنم و تو ذهنم فکر می کنم چه خوب که حواسش هست به امنیت همسایه و ....

صداش از تو فکر درم میاره :

آخه من می دونم که تو دین شما  زن و مرد نباید تو یه جا تنها بمونن !!!!!!

همچین همسایه ناظر بر اجرای دقیقِ قوانین ی داریم ما 


برچسب ها : بی خیاااااال - همسایه
بی خیاااااال همسایه
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!

بالا ه بعد چند وقت  ( که امروز فهمیدم چند ساله ) نشستم که از وبلاگم بک آپ بگیرم 

از لینکی که دوستان فرستاده بودن چیزی دستگیرم نشد اینه که تصمیم گرفتم منوال !!! این کارو انجام بدم.

ولی چی شد ؟ هیچی ! هر دو تا موسِ در دسترس از کار افتادن.اون یکی وایرلسِ که واقعا نمی دونم چی شد این یکی بدبخت هم که اینقدر از دستم افتاد بالا ه قاطی کرد و الان کارهای عجیب غریبی می کنه که بیا و ببین 

خلاصه دو سه تا نوشته رو با هر مشقتی که بود کپی گرفتم ولی دیدم دارم در راه حفظ نوشته هام مشاعر و اعصابم رو از دست می دم ، اینه که دست از کار کشیدم.

واقعا چرا ادوات نرم افزاری و سخت افزاری و کلا هر چی یه جوری ربط داره به آی تی با من سر ناسازگاری داره ؟؟؟

برچسب ها : مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!
مرگ بر مَل اُپریشنِ بی موقع !!
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
محل جدید

دیروز بعد تقریبا سه هفته رفتیم برای پیاده روی در محل جدید

بهار داره تموم میشه ولی هوا حس خنکه و بادی بودنش تو این چند وقت اخیر و البته مشغول بودن با انواع و اقسام کارها مثل ید ، کارهای مسافرت من ، کارهای ریز و درشت خونه، دلیل دیر شدن این اقدام  به گشت و گذار در محل بود.

این محل رو خیلی بیشتر دوست دارم ، فوق العاده زیباتره و همین طور نوتر 

محل قبل محله نسبتا قدیمی بود ولی اینجا یه چیزی که محله رو دوست داشتنی تر کرده خونه های خوشگل تر با معماریهای دلبرشونه 

چندتا بوش  ( معادل دقیق فارسی که مفهوم رو برسونه نمیدونم چی میشه )هم نزدیک خونه هست که یکیش پاتوق کلی مرغ ه  و دیروز بالا ه منبع و منشاء مرغ هایی رو که هر از گاه در حال پرواز یا تو باغچه همسایه ها میبینم کشف شد.

اینقدر محل به چشمم متفاوت بود که اون حس کنجکاوی روزهای اولم به خونه زندگیهای اینجا انگاری برگشته بود و به زور باید جلو خودم رو می گرفتم که زل نزنم خونه مردم 

و اینقدر دور و اطراف و مناظر خوشگل بودن که مدام این اصطلاح اینجایی ها میومد تو ذهنم :

we are blessed to live here

   


برچسب ها : محل جدید - خونه
محل جدید خونه
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
باید دید ...

هیچ وقت تو زندگیم از گذر سریع زمان خوشحال نشدم الا این دوسال و نیم اخیر و علی الخصوص این چهار ماه آ

قند تو دلم آب میشه وقتی تقویم رو باز می کنم که ببینم چقدر مونده تا مهر به نیمه برسه و میبینم بیستم مهره

اگر این دور سریع نبود نمی دونم باید چکار می !!!

 امیدوارم یه روزی این دل قرار بگیره و روزها سرعت گذرشون به قاعده بشه ، نه تند نه کند. 

تکلیفم با خیلی چیزها معلوم نبود ، این هجرت ( از نوع شمسی قمری نه ها همین معمولیش ) تکلیفم رو با اغلبشون ( نه همش )معلوم کرد گو اینکه شهامت ندارم برای عمل ولی همین که تکلیف معلوم بشه خودش خیلیه

به جای نداشتن شهامت هم بهتره بگم داشتن زیادی ملاحظه و داشتن رودربایستی با خودم و زندگی و دیگران .....

تکلیفم با خیلی چیزا معلوم شد ولی یه بلاتکلیفی گنده اومد تو زندگیم به جاش و اون اینکه می خوام کجا زندگی کنم ؟!!! 

هنوزخیلی دلبسته اینجا نشدم ، از اون دورها هم دل نکندم. میدونم که هیچ وقت دل کنده نمیشه ولی همون مقدار لازم هم دلم کنده نشده 

شاید این سفر بتونه بیشتر تکلیفم رو روشن کنه ؟

باید دید ...

برچسب ها : باید دید ... - معلوم ,تکلیفم
باید دید ... معلوم ,تکلیفم
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
ویلایی ها

امروز ویلایی هارو دیدم 

اگر دیگه این واقعیت رو بپذیرم که ایرانی یعنی غم و غصه و هر چی بهتر ،غم و غصه هم بیشتر، نظر دادن در مورد این راحت تر میشه 

البته شادی نیست ،مسلما ی با موضوع جنگ نمیتونه شادی باشه ولی خوشبختانه برع خیلی از هایی که این اوا دیدم و سعی مجدانه کارگردان و عوامل در خون به جگر بیننده مشهود بود ،این از این ماجرا مبری بود ،ناراحت کننده بود همون قدری که توقع می رفت 

یه مقدار و یه جاهایی شعاری بود، به خصوص درشخصیت پردا زی یکی از بازیگران  اصلی ( شعاری و تا حدودی لج دربیار ) ولی جدای از اینها خوبی بود که از دیدنش به هیچ عنوان پشیمون نشدم و این اتفاق جدیدی بود بعد از تعداد زیادی ایرانی دیدن در این اوا  

برچسب ها : ویلایی ها - , شادی , ایرانی
ویلایی ها , شادی , ایرانی
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
این جدیده انگار

طبق اخبار رسیده و ع های تازه مشاهده شده  اینچُنین مینماید که ظاهرا بعد از چند سال به تن کشیدن لِگ که همانا در وطن نامیده میشد - چه چیز را می کرد نمیدانم ! شاید زیبا سازی فضای شهری را  - این نتیجه متبادر شده است که  این مقدار از پستی و بلندیهای !! در معرض دید قرار داده شده هم دیگر هیجانی ندارد و لذا پایه های که همان پاچه های لگ هستند ،حدود بیست سانتی بالا کشیده شده اند  

خدا بخیر کنااد ....

برچسب ها : این جدیده انگار
این جدیده انگار
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
کارواش

امروز برای اولین بار رفتم کارواش ،اولین بار در عمرم! 

تهران که خوب ، من نمیبردم ماشین رو برای کارواش اینجا هم امروز بار اول بود که همراه شدم در این پروسه 

تا جایی که خبر دارم اینجا کارواشها یا همون مدلهای اتوماتیکه یا این مدلی که امروز بنده تجربه که شما ماشین رو میبری و شلنگ های آب فشار پایین و آب فشار بالا و همچنین پمپ کف ...  موجوده و خودت باید زحمت بکشی و با این ابزار موجود ماشین رو بشوری.

 یعنی تا جایی که میدونم اون مدل که ی بیاد و ماشینت رو بشوره نیست اینجا .

حالا روش چه جوریه ؟ اول باید بری به محل نوت چنج و اسکناس بدی و سکه بگیری ( البته اگر خودت سکه نداشته باشی ) بعد بیای تو جایگاه شستن ماشین یا جارو زدن. 

تو قسمت شستن یه سری راهنما هم هست که برای هر حدی از کثیفی چه مراحلی رو بهتره بری .هر مرحله هم با یه رنگی مشخص شده که روی یه پنل هم روی یه دایره قسمتهایی با همون رنگها وجود داره و برای انتخاب هر مرحله باید دکمه را روی اون قسمتی  که مورد نظره بیاری مثلا آب با فشار کم ، آب با فشار بالا ، وا ، شوینده ،،، بعد سکه یک یا دو دلاری رو میندازی و برای یک مدت زمان مشخص آب ، کف ،...داری .قسمت جارو برقی هم همین طوره  یعنی سکه میندازی و جارو راه میفته برای یک مدت مشخص البته 

به همین راحتی ، آ سر می شه به ماشین عطر و عبیر هم زد 

امروز برای یک ماشین در حد معمول کثیف ،کل ماجرا پانزده دلار تموم شد که البته میشد با سیزده تا هم تمومش کرد 

برچسب ها : کارواش - ماشین ,فشار ,مشخص ,جارو ,کارواش ,فشار بالا
کارواش ماشین ,فشار ,مشخص ,جارو ,کارواش ,فشار بالا
عنوان وبلاگ : این روزهای من
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.176 seconds
RSS