بهاره دوست خانواد ... ما بود

دختر ِ بشدت درسخوانی که تنها سه ماه مانده به پایان تحصیلاتش در مقطع تخصص رشته

پزشکی ، و تنها دو روز بعد از ازدواجش به همراه داماد جوان ، هر دو با گازگرفت ... جوانمرگ

شدند ...

آنروزها به مادرم میگفتم : دنیا به طرز رذلانه ای در پی پنبه ... رشته های انسانهاست

به طرز عجیبی چشم دیدنِ خوشحالی خیلی ها را ندارد....

گذشت...

سالها بود صبحها ، شاهد تلاشهای بی وقفه ی مردی بودم که تنها با یک پا ، همیشه در

حال دوچرخه سواری بود...

اخبار را که شنیدم متوجه شدم آن مرد کوشای همیش ... همان بهمن گلبارنژاد بود... :(

لعنت به دنیا ...