paradox ... !

paradox ... ! از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ...
من همیشه از دیدن بی عد ی و هر چیزی که به نا-حق توی این مملکت میگذره، عصبانی و ناراحت میشم.
و حالا حامد رو نگاه می کنم که چقدر داره تلاش می کنه و این در و اون در میزنه تا بتونه زندگی یی که می خواد رو بسازه.
هنوز بیرونه، صداش گرفته بود و مشخص بود خسته ست.
خیلی ناراحت میشم وقتی میگه اونقدری که تلاش می کنم، نتیجه نمی گیرم. وقتی می بینم وضعیت مملکت ابه و دستش بسته ست برای کارهایی که می خواد انجام بده و امیدی هم نداره چیزی درست بشه و میگه: همه مون داریم نابود میشیم.
وقتی ازش میپرسم: تونستی کاری ی ؟
و میگه: نه، دارن سر میدوئونن !
زندگی توی این کشور تقریباً داره غیر ممکن میشه و همه مون فقط داریم تحمل می کنیم.
بالا ه همه چیز خوب میشه، اما نمی دونم چند نسل باید هزینه بدن برای یا تا چه حد قراره این سختی ها ما رو قوی کنه ...
فقط می دونم غم انگیزه همه چی ...
برچسب ها : چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ... - میگه ,ناراحت میشم
چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ... میگه ,ناراحت میشم
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ...
من همیشه از دیدن بی عد ی و هر چیزی که به نام حق توی این مملکت میگذره، عصبانی و ناراحت میشم.
و حالا حامد رو نگاه می کنم که چقدر داره تلاش می کنه و این در و اون در میزنه تا بتونه زندگی یی که می خواد رو بسازه.
هنوز بیرونه، صداش گرفته بود و مشخص بود خسته ست.
خیلی ناراحت میشم وقتی میگه اونقدری که تلاش می کنم، نتیجه نمی گیرم. وقتی می بینم وضعیت مملکت ابه و دستش بسته ست برای کارهایی که می خواد انجام بده و امیدی هم نداره چیزی درست بشه و میگه: همه مون داریم نابود میشیم.
وقتی ازش میپرسم: تونستی کاری ی ؟
و میگه: نه، دارن سر میدوئونن !
زندگی توی این کشور تقریباً داره غیر ممکن میشه و همه مون فقط داریم تحمل می کنیم.
بالا ه همه چیز خوب میشه، اما نمی دونم چند نسل باید هزینه بدن برای یا تا چه حد قراره این سختی ها ما رو قوی کنه ...
فقط می دونم غم انگیزه همه چی ...
برچسب ها : چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ... - میگه ,ناراحت میشم
چه ذره ذره فرو می ریزیم در سرزمین مادریِ خویش ... میگه ,ناراحت میشم
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
تو جانِ جانِ جانی ...

ساعت حدوداً چهار و نیمِ صبحه.

حامد خیلی وقته خو ده، من هم یه سری فایل رو آماده برای فردا تا روشون کار کنم.

چشامو به زور باز نگه داشتم و دارم ع ای حامد رو نگاه می کنم.

تو یکی کت و شلوار تنشه و کراوات زده، می خنده و از صورتش مردونگی می باره. تو یکی دیگه تیپ اسپرت زده، عینک رو سرشه و کج ایستاده. تو یکی دیگه شوئی تنشه و شلوار جین پاش، یه کلاه رو برع گذاشته رو سرش و عینک آفت هم رو چ ه و دهانش هم نیمه بازه طوری که دندوناش مشخص میشه و انگار حال ش خوبه یا اینکه مثل همیشه کلی درگیری فکری داره، اما نگاش که می کنی از آروم بودنش، آرامش می گیری ...

توی هر ع ی یه مدلیه، اما اشتراک تمام ع هاش عشقی هست که من از تماشا ش می گیرم.

همینطوری که یه چشمم بازه و یکی بسته و گیج خوابم، توی رویا بغل می گیرمش و غرق بوسه ش می کنم ...

و باز فکر می کنم من قبل از اینکه درگیرِ عشق بشم، درگیرِ شخصیت منحصر به فرد حامد شدم و همین حالا هم حس می کنم یک فرشته رو تو بغل می گیرم و این خیلی خوشبختی می خواد و من خیلی خوشبختم ...

وقتی تو رویا می بوسمش، مست می شم و گاهی مرز واقعیت و خیال رو متوجه نمیشم؛

بعد که به خودم میام، دلم می خواد زودتر زمان بگذره، زودتر این چند روز هم بگذره و دیگه این فاصله ی مکانی بین مون نباشه ...

برچسب ها : تو جانِ جانِ جانی ... - می کنم ,خیلی ,حامد
تو جانِ جانِ جانی ... می کنم ,خیلی ,حامد
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
به آن من ای که هرگز نیامد.
میل به هیچ کاری ندارم، آدم ها و روابط خسته ام می کنند، از وجود خودم بیزارم و هیچ امیدی به بهبودی ندارم.
در عین حال با آدم ها رابطه دارم و تلاش می کنم برای بهبود اوضاع و مطمئنم همه چیز بهتر می شود.
در واقع من با سطح زندگی کاری ندارم، یک سیاهیِ عمیقی درونم را پر کرده، انگار با من زاده شده باشد.
و نمی دانم حال خودم را؛ نه خسته ام و نه مغموم، نه خوشحال و نه امیدوار. فقط می دانم سرشارم از تاریکی بدون آنکه روزنه ای به بیرون داشته باشد و کششی مرا به سمت نابودی هدایت می کند. اما هیچ راه فراری نمی بینم و حال خودم را نمی فهمم یا اینکه در اینجا چه کار می کنم، تنها همین است ...
برچسب ها : به آن من ای که هرگز نیامد. - کاری ندارم،
به آن من ای که هرگز نیامد. کاری ندارم،
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
مثل وزش برگ های درختی بلند و تنومند در تاریکیِ گمراه کننده ی شبی بی انتها ...
آرامش ندارم، احساس می کنم دیگر هیچگاه آرامش نخواهم داشت. از صدای دیگران و هر آنچه در زندگی جریان دارد تا هوایی که نفس می کشم، همه آزارم می دهند.
احساس تنهایی می کنم، سردم است و تمام سرم درد می کند و تمام وجودم درد می کند ...
برچسب ها : مثل وزش برگ های درختی بلند و تنومند در تاریکیِ گمراه کننده ی شبی بی انتها ...
مثل وزش برگ های درختی بلند و تنومند در تاریکیِ گمراه کننده ی شبی بی انتها ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
تغییر صد و هشتاد درجه ای فقط در چند دقیقه d:
ساعت شد دوازده، واتس اپ رو چک و دیدم حامد یه روزِ که آنلاین نشده، و نه زنگ زده بود نه اس ام اس داده بود ... هیچ خبری ازش نبود.
با وجود اینکه تصمیم گرفته بودم باهاش قهر باشم، اما فکر یه اس ام اسِ کوچولو نمی تونه تصمیمم رو تغییر بده.
نگرانش شده بودم. ساعت دوازده و ده دقیقه اس ام اس دادم: کجایی ؟ بلافاصله جواب داد: خوبی ؟ تو راه خونه ام.
منم زدم اوکی.
و پیش خودم گفتم: " فکر کردی به همین راحتی از مواضعم کوتاه میام ؟ زهی خیال باطل ! باید کلی تلاش کنی تا دوباره مثل قبل بشم !! " البته دلیل خاصی نداشت این رفتار، فقط می خواستم ناز کنم به خاطر شب قبلش :-"
پنج دقیقه بعدش پیام داد: خوبی ؟
جواب شو دادم و نوشتم: نه :-(. !!!
با همون شکلک ناراحت، شصت درصد از نقشه ی ذهنیم خنثی شد !!
و باور کنید به چهار تا پیام نرسیده کار کشید به عزیزم و جانم گفتن و صد در صد از مواضعم کوتاه اومدم که هیچ، اصلاً من چه موضعی داشتم مگه ؟ :))

البته امیدوارم بعد از این تغییرات درونی و نوشتن این پست، جنگ نشه بین قسمت عاشق و عاقل وجودم، و همچنین فمنیست درونم، عاشق درونم رو قورت نده از شدت خشم d:
برچسب ها : تغییر صد و هشتاد درجه ای فقط در چند دقیقه d: - دقیقه ,مواضعم کوتاه
تغییر صد و هشتاد درجه ای فقط در چند دقیقه d: دقیقه ,مواضعم کوتاه
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
صرفاً جهت مزاح !

دارم پی ام هامون رو تو واتس اپ می خونم.

اینطوریه:

- سلام جیگری

- سلام به روی ماه ت عسلی

- خوبی فدات شم ؟

- خوبم قربونت برم، تو خوبی عزیزم ؟

- منم خوبم خوشگل من :-*

و الی آ !


جالبه، تو جو که هستی حالی ت نیست انگار، الان که می خونم، فقط دارم میخندم و فکر می کنم اگر پای خودم و حامد وسط نبود، حتماً حالم به هم می خورد از اون صفحه ی چت که هر روز تکرار میشه d;

برچسب ها : صرفاً جهت مزاح !
صرفاً جهت مزاح !
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
ای بابا

خب فکر کنم در اولین مصاحبه ی کاری عمر خود گند زدم و حتماً رد شدم.

اما مدیونید اگر فکر کنید یک درصد برام مهم بود پذیرفته شدن در این کار؛

خیر، بنده بعد از ارسال رزومه و تماس از طرف شرکت، اعلام پشیمانی که درجا باز مجدد پشیمان شده و تصمیم گرفتم کمی خود را قلقلک داده و برم ببینم مصاحبه چطوره.

درسته مصاحبه کننده اولش فکر کرد با آدم خنگی طرفه، اما از قطع مصاحبه پر معلوم بود به این نکته پی برده که با یک آدم مس ه طرفه که هیچی رو جدی نمی گیره d:

اما تجربه ی جالبی بود، دوست داشتم و امیدوارم برای شما هم اتفاق بیفته و از این صحبتا [ سوت ن از کادر خارج می شود ]

برچسب ها : ای بابا - مصاحبه
ای بابا مصاحبه
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
میل به عدم و نابودی مطلق ...

در همان حال که از زندگی بیزاری، از مرگ گریزانی.

در این معلق خانه، باید با غم درونی، خندید بلند بلند ...

برچسب ها : میل به عدم و نابودی مطلق ...
میل به عدم و نابودی مطلق ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
دنیایِ من ...

مثل این است که دو دنیای کاملاً متفاوت خلق شده باشد؛

آغوش تو و هر آنچه جز آن است ...

و من چقدر دلم می خواهد سرم را فرو ببرم توی قلب تو و در دنیای امن خودم غرق شوم ... دنیایی که در آن لحظه به لحظه حس زیستن در من جاری تر می شود ...

برچسب ها : دنیایِ من ...
دنیایِ من ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
غـــم ...

حس پوچی با بیهودگی مطلق و سربار بودن وقتی همه در وجودی جمع شوند، نتیجه اش می شود بیزاری از همه چیز و فکر به رفتن ...

اما همیشه چیزی مانع این رفتن می شد، چیزی که بعدها با گذشت زمان که مشکلات ریشه دار تر می شوند، به گذشته پیوند می خورند و کوچک به نظر می آیند؛ در این مواقع به این فکر می کنی که بهتر بود زودتر می رفتی، چون قرار نیست چیزی عوض شود ...

و حالا حامد را نگاه می کنم که یک وجود زنده ی واقعی ست، ی که در هر حال مهربان است با همه و می فهمد و معمولی نیست؛ و شده جزئی از من و شده م جزئی از او ...

تمام بدنم درد می کند، دارم زجر می کشم، نمی توانم بیداری را تاب بیاورم، می خوابم، خو سبک و دردآور ...

و فکر می کنم صبح چمدانم را بردارم و بروم ...

بروم و در جایی خودم را گم کنم و بعد نابودی و تکه این وجودِ مز ف ...

اما حامد ...

حامد مانع همه چیز است ...

برچسب ها : غـــم ... - حامد ,چیزی
غـــم ... حامد ,چیزی
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
همان باش که می نمایی ...

وجود حامد باعث میشه فکر کنم: میشه آروم تر بود، میشه در طبیعت درخشید و نه همرنگ جماعت بود.

میشه زیبا زندگی کرد و هستی رو لمس کرد ...

میشه درون آدم همونی باشه که کلامش و میشه با احساس زندگی کرد و ساده بود توی دنیایی از پیچیدگی ها ...

نگران نیستم که باید چقدر وقت بذارم روی حرفهای حامد و بتونم تشخیص بدم درسته یا غلط، راسته یا دروغ؛ همیشه شفاف و صادقانه حرف میزنه و این به من آرامش میده و من رو به خودم میاره ...

حامد به آدم شوق زیستن میده، حتی به وجودِ ناسازگاری مثل من ...

فقط امیدوارم احوالات متناقض من، خیلی اذیتش نکنه و همیشه کنارم باشه؛ هرچند همیشه با صبوری میگه: این احوالات رو همه مون داریم. و من که اصرار می کنم به حال بدَم، باز با صبوریِ دو چندان میگه: درست میشه، درست میشه عزیزم ...

برچسب ها : همان باش که می نمایی ... - میشه ,حامد
همان باش که می نمایی ... میشه ,حامد
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
از این دنیا نبودی ...

ع خودم را نگاه می ، چشم هایم ...

و اشک هایی که ریختند بی اختیار ...

زندگی ای که من را ش ت، اجتماعی که من را نخواست و آدم هایی که نفهمیدند ...

خسته ام، خسته ، خسته، خسته ...

و دلم می خواهد بروم، بروم، بروم؛ قبل از آنکه دیر شود بروم از اینجا ...

برچسب ها : از این دنیا نبودی ...
از این دنیا نبودی ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
وقتی تک تکِ سلول هایت دارند عذاب می کشند ...

مدتهاست حس می کنم زندگی از من ( مانند میلیاردها انسان دیگر ) برده ای ساخته مطیع، که اینچنین رام ش شده ام و دل به دست حوادث س ام.

من مرگ نمی خواهم؛ من نیستی می خواهم، عدم، محو شدگی، آنچه مقابل هستی ست که چقدر آزارم می دهد حتی واژه ی هستی ...

دلم می خواهد دور شوم، دور شوم، دور شوم و فراموش ...

بروم در دل جنگلی ت و وسیع و خودم را از درختی حلق آویز کنم، طوری که جنازه ام را حیوانات گرسنه بخورند و به دست آدمها نیفتد و برای دیگران بشوم گم شده، نیست شده، محو شده ...

برچسب ها : وقتی تک تکِ سلول هایت دارند عذاب می کشند ...
وقتی تک تکِ سلول هایت دارند عذاب می کشند ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
زیباترین مفهوم زندگی ...

زمان برد تا بفهمم هر بهایی برای « » باید پرداخت کرد، حق مسلمی که بشر خود آن را از خود گرفت ...

برچسب ها : زیباترین مفهوم زندگی ...
زیباترین مفهوم زندگی ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
ذهنِ شلوغ !
فکر به فکرهام که در آن واحد همه با هم در ذهنم بودند ...

تئاتر و بازیگرانش،
تلفنی حرف زدن،
داداشم،
مامانم،
،
انصراف از برای بار سوم !،
همکلاسی های احمقم که ازشان بدم می آید،
موسیقی راک،
چه می شود که عده ای اجتماعی اند و عده ای دیگر نه؟
من در دنیا چه کار می کنم ؟
حامد،
انرژی داشتن،
اعتماد به نفس
...

بعد لحظه ای از اینها فاصله گرفتم و فکر اگر ی بداند چه ذهن درهمی دارم، قطعاً از دیوانه بودن یک آدم سالم، انگشت به دهان، حیران خواهد ماند !
برچسب ها : ذهنِ شلوغ !
ذهنِ شلوغ !
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
بی پناه ...

توان تحمل هیچ چیز را ندارم،

همه چیز آزارم می دهد و مخصوصاً وقتی در این خانه ام، با آدم هایی که نه انسانیت را می فهمند، نه محبت را درک می کنند، نه مهربانند و نه دانا ... فقط آدم را ذره ذره آب می کنند ...

اما، صبر کن؛ مگر بیرون از این خانه، آدم ها، مهربان و دانا هستند ؟

مگه نه اینکه در آن زندان لعنتی که می نامندش، بیشتر زجر می کشم ؟

مگر نه اینکه روحم در این کشور، دور شد و من از خودم دور شدم و از زندگی دور شدم و ش تم ؟

احساس می کنم نیاز دارم همه چیز را بالا بیاورم، بیست و چند سال زندگی را و فریاد بزنم و دور شوم از این سیاره ی آواره ای که نکبت همه جایش را گرفته، از اروپا و تا خاورمیانه و این کشور لعنتی که ما در آن متولد شدیم از بخت بد ...

برچسب ها : بی پناه ...
بی پناه ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
عشق ...
عزیز دلم، تو را دوست دارم نه به خاطر عشق یا خودم، تو را دوست دارم چون دانایی، صبوری، مهربانی، مهربانی، مهربانی ... و مثل هیچ نیستی.
برایت می نویسم: باورم نمی شود وجود تو فرشته را روی زمین،
جواب می دهی: من روی زمینم، کنار تو ...
شب که می شود در رویا مرا در آغوش میکشی و از من قول می گیری مراقب خودم باشم، من هم به تو می گویم با وجود تو، چرا ناراضی باشم از زندگی؟ مگر نه اینکه عشق دلیل زندگی ست و تو فرشته، درمان من؟ دیگر غمگین نمی شوم و کنار هم از زندگی لذت میبریم، هر طور که باشد ...
و مرا غرق در بوسه می کنی و تو را غرق در بوسه می کنم ...
صبح اما وقتی حالم را می پرسی، برایت می نویسم از زندگی که آزارم میدهد و برایم می نویسی: تا صبح شد زنگ ساعتا در اومد، بازی شبونه م بازم مُرد و سه نقطه ی بعدش را هم میگذاری ...
حالا کار هر روزه ات شده رسیدگی به من و اینکه به من بگویی استراحت کن و اینکه از ترس بیدار شدنم، پیام ندهی مبادا خواب باشم و با زنگ پیام تو از خواب بیدار شوم؛ و ساعت آ ین بازدیدم را در واتس اپ چک کنی و با خودت فکر کنی: ببین، نخو ده باز ...
نمی توانم تو را برنجانم نازنین، رنجاندن تو کبوترِ رها، جرم است؛
اما فکر می کنم به جمله ی کافکا که نوشت: من عاشق ها را دوست دارم، اما خودم نمی توانم عاشق باشم.
نمی دانم چه شد که کار ما تا این حد اب شد، اما من هم گاهی فکر می کنم که عاشق ها را دوست دارم، اما خودم نمی توانم عاشق باشم ... و با وجود تو باز به تنهایی فکر می کنم، به خلوت، به خودکشی ...
برچسب ها : عشق ... - دوست ,نمی توانم ,می کنم ,اینکه ,وجود ,نمی توانم عاشق ,عاشق باشم ,خودم نمی توانم ,دوست دارم، ,برایت می نویسم
عشق ... دوست ,نمی توانم ,می کنم ,اینکه ,وجود ,نمی توانم عاشق ,عاشق باشم ,خودم نمی توانم ,دوست دارم، ,برایت می نویسم
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
وقتی ناتوانی، غم می شود و بغض می شود ...

تو گیج هستی و نمی فهمی چی میگی و نمیدونی چی می خوای و هیچ ایده ای نداری برای زندگی ؛

تو فقط یه موجود به درد نخور هستی، عضو انگل جامعه ی انسانی.

لطفاً سرت رو بگذار زمین و بمیر و خودت رو آزاد کن.

برچسب ها : وقتی ناتوانی، غم می شود و بغض می شود ...
وقتی ناتوانی، غم می شود و بغض می شود ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
هیچ چیز بهتر نمی شود ...

انگار حالا و در نهایت یادم آمده باشد تسکینی برای دردها نیست، به هرچه فکر می کنم گریه ام می گیرد؛ هر طرف را نگاه می کنم، گوله های اشک را شلیک وار نشانه می گیرد به سمت چشم هایم.

و فکر می کنم به چراییِ ماندنم در این سراسرْ پستی ...

به هستی ای که هیچ بویی از آن ندارد و نه با نیستی، درمانی می شود برایش،

پشتم خمیده شده و نای راه رفتنم نیست، روز به روز ش ته تر، درمانده تر و بیچاره تر؛ این بود آنچه زندگانی نامیدیمش ...

برچسب ها : هیچ چیز بهتر نمی شود ...
هیچ چیز بهتر نمی شود ...
عنوان وبلاگ : paradox ... !
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.522 seconds
RSS