هوس همسر برای با هم بودن و سرکار نرفتن، دیدن صورت معصوم و مظلوم دختر دوست داداشم که براش سوغاتی ... یده بودیم و ... ب رفته پیششون، بحث بی معنی و ناراحتی الکی مامانم، خواب بی وقت عصر، تکرار دوباره شمردن روزها و.گوش به زنگ بودن برای دیدن نشونه یه اتفاق، همه اینا باعث شده خوب نباشم. بیحوصله م. دیروقته و صبح باید زود بیدار شم. رشته کارها از دستم در رفته. نمی دونم چرا مدام تو صحبت با مادرم ناراحتی پیش میاد. یه عادت بد داره که من دوست ندارم، اونم تماس های پشت هم برای مسایلی که یا بدیهیه و نباید بگه یا به نظر من مهم نیست و مدام داره تو ذهنش بهشون فکر می کنه که بعدش به بقیه بگه چکار ... ن.

بعد صحبت کلی مون دوباره زنگ زد که اگه بابات هی از تنهایی ناله می کنه بهش بگو ازدواج کنه. نه اینکه فکر کنید بار اوله که می گه. لااقل ده بار تاحالا گفته و اصلا متوجه توضیحات چندباره من نمیشه که نه من مدام با بابام ارتباط دارم و دل به دلش می دم نه دوست دارم همچین حرفی بزنم. نه اصلا اینقدر بهش فکر می کنم.

تا بهش حرف میزنم زود میگه حالا یه جور نگو شوهرت فکر کنه من چی گفتم! 

نمیدونم اگر اینقدر به این چیزا حساسه چرا وقتی میدونه همسر خونه س این حرفا رو میزنه.

چرا متوجه نیست یه سری موضوعات ذهن آدمو بهم میریزه و مدام یاداوری می کنه؟ نمی دونم از گفتن این حرف دنبال چیه که مدام می گه بهش ب ... د.

امروزم تا اومدم همینا رو بگم چنان ناراحت شد و وای وای کرد و قطع کرد که جا خوردم. بهش هم پیام دادم که همسر تو اتاق با تلفن حرف میزد و نشنید. و اینکه مدام حرف ناراحت کننده میزنی تا حرفم میزنم می ... چرا ناراحت میشی. 

کاش همه مون از تکرار تجربه ها درس می گرفتیم. همین تجربه های ساده. مادرم بعد بارها گفتن، میفهمید صحبت از بابام عصبیم می کنه و اینقدر وقت و بی وقت حرفشو نمی زد.

کاش از اینهمه فرصت ناب بهتر استفاده می ... . 

و خیلی کاش های دیگه.