پارسال که با بچه ها رفته بودیم آبشار یه چیز جدید رو تجربه و اضافه به صندوق تجارب باحالم!
باید از روی یه پل باریک رد میشدیم که شلوغ هم بود.همینطوری که داشتیم میرفتیم و من از همه جلوتر بودم یه خانوم مسن 60-70 ساله داشت از روبرو بهمون نزدیک میشد
چنان لبخند دلبری روی لبش بود که بیا و ببین! هی با پشت سریش حرف میزد و نزدیک می شد!
برگشتم گفتم بچه ها اینجا رو!
رسیدم به خانومه
وایسادم جلوش و سد راهش شدم! داشت با همون لبخنده نگام میکرد گفتم ببخشید خانوم میشه بغلتون کنم؟!
خندید و خودش محکم بغلم کرد و کلی هم قربون صدقه ام رفت :))
نمیدونم چرا واقعا این کار رو ! در یک نگاه ازش خوشم اومد و دلم خواست بغلش کنم
شده بودم سوژه دوستام!
امسال هم باز رفتیم همونجا.
هی میرفتیم و میومدیم و با رسیدن به اون پل میخندیدن میگفتن اگه جرات داری دوباره این کار رو ! اون دفعه از زنه خوشت اومد آسون بود برات!
گفتم باشه! یکم صبر کردیم که خلوت شه و پسری اون اطراف نباشه که ما رو ببینه بشیم مضحکه دستشون!
دوتا خانوم از دور داشتن میومدن گفتم اون خوبه؟! گفتن اره
اومدن اومدن اومدن تا رسیدن به من و باز نگهشون داشتم!
باز به همونی که مسن تر بود گفتم ببخشید خانوم! میشه من شما رو بغل کنم؟!
باورتون میشه ترررسید؟! :))) دوتا دستش رو به نشانه ی تسلیم برده بود بالا و عقب عقب می رفت و میگفت نه نه به من دست نزن!
یهو اون خانوم جوونه که همراهش بود گفت اونو ولش کن بیا بغلم :)))))
منو بغل کرده بود و ولم نمیکرد!! هی میگفتم باشه باشه بسه مرسی ممنون :))) ول نمیکرد لامصب!
هی میخندیدم میگفتم بچه ها ولم نمیکنه که! اونام هارهار میخندیدن
وقتی ازش جدا شدم اون مسن تره که ازم ترسید اومد جلو گفت حالا من! منم راهمو ادامه دادم گفتم نه دیگه نمیشه! شما شانستون رو از دست دادید:))
بعد یه مدت دیدم یه چالش راه انداختن به نام hug me ! و تو خیابون های تهران اجرا میشد
خواستم بگم ایده اش از من بوده اونا کاپی :))))