عاشقِ یکی که خیلی خوبه، شدن خیلی سخته! تو فک کن بخوای با مهربون ترین آدمِ دنیا مهربون باشی، بخوای برای شاعر شعر بنویسی، بخوای دلِ یه عاشقو با عشقت بلرزونی! سخته دیگه ... تو هر راهی بخوای بری اون قبلِ تو، خیلی قبلِ تو، تا ته رفته! تو هرجور بخوای غافلگیرش کنی، میبینی تهش اونه که داره با خوبیای بی حدومرزش، غافلگیرت میکنه! فک کن یه عمر از دنیا بد ببینی و عاشقِ اونی بشی که شکل هیچ نیست! بعد ببینی چقد خوب تر از توئه! چقد یه وقتا در برابرش بدی! چقد قدِ عقل و احساست کوتاهه دربرابرش! عاشقِ خوبای روزگار شدن سخته! چون تو هی هرروز باید قد بکشی و قد بکشی و باز قدت به مهربونیشون نرسه! همه دوست دارن خوب ترینو درکنار خودشون داشته باشن! همه نمیدونن در کنارِ خوبا بودن سخته! همه نمیدونن از پسِ دوست داشتنش جوری که باید، برنیومدن و مُردن از تصورِ نبودنش، چه شکلیه! عاشقِ آدمای بزرگ شدن، بزرگت میکنه... اما نه به سادگی...


" مانگ میرزایی "



*** چه قدر من بعد از آشنایی با آقای""" تغییر ...هر روز یک تجربه ی جدید بدست میارم...

آقای""" چرا شما انقدر خوب و مهربونید ؟

خواهشا انقدر خوب نباشید قدِ من به قدِ خوبیهای شما نمیرسه...اصلا من به شما حسودیم میشه...من اگه به هیچ چیز شما حسودی نکنم به خوبیهای شما خیلی حسودیم میشه...چکار کنم آقای""" دست خودم نیست...