سلام آخـــــــر  .......

روزگاریست که از یاد رخت بیخبرم
چاره ام کن چه کنم هیچ نروی از نظرم

وای ای وای که پائیز به پائیز چه کرد
نیست آن غنچه ای طناز کنارم به ببرم

ساقیا باده و پیمانه بده  مستم کن
آتش هجر چه سخت است که سوزد جگرم

همه دانند که زندان جفا تنهاییست
من در این خلوت شب بی و بی بال و پرم

غنچه ای باغ بهشت عطر ترا خواهد داشت
گر خدا لطف کند سوی تو افتد گذرم

ماه من  شهر دلم منتظر مقدم تست
تو بپرس حال مرا حال مرا در بدرم