ocr

ocr از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بِهدونه !

دانه های بِه را 'بِهدونه' گویند ؛ و گمان بر این می رود که وقتی این دانه ها را مدتی در آبِ جوش بِخیسانید و آن محلولِ ژله مانندِ حاصل را مصرف نمایید ، در زمانِ بیماری هایی چون سرماخوردگی ، برای رفع ناراحتی های تنفسی ، گرفتگیِ ، سُرفه و غیره مفید است (؟)
در واقع اینکه این دانه ها چنین ح ی دارند ، یعنی وقتی که در آب قرار می گیرند یک ماده ی ژله مانند تولید می کنند برای من بسیار جالب است ! یادمه قدیما در دورانِ حیاتِ پدربزرگم (که روحش شاد) ، ایشان آسم داشتند و ما برای تسکین ناراحتی های حاصل از آن بیماریِ تنفسی ، خیلی از بِهدونه استفاده می کردیم ... اما اون سالها ، من اینطوری توجه ام به این فعل و انفعالاتِ ناشی از مجاورتِ دانه های بِه با آبِ گرم جلب نشده بود ...
میوه ی 'بِه' شباهت زیادی به خانواده ی سیب ها دارد ، بافتِ زِبر و تُرد و طعمِ شیرین و گَسی دارد ، گاهاً آبدار است و با کمی اِغماض ، بصورتِ خام میوه ی خوش خوراکی است ! اما من به شخصه آن را به شکلِ مُربا ترجیح می دهم !
دانه های سیب هم به دانه های بِه شباهت دارند ؛ سیب میوه ی محبوب من نیست اما وقتی یکی از آنها را می خورم ، تمام و کمال با دانه و همه چی ، می خورمِ شان !! در واقع به نوعی طعم تلخِ دانه های سیب را به شیرینی (یا تُرشی) گوشتِ میوه ترجیح می دهم ! برای من وقتی سیب می خورم ، طعمِ تلخِ دانه های میوه ، حُکمِ پاداشِ نهایی را دارند ! البته یکبار از ی شنیدم که تلخیِ دانه های سیب در واقع بدلیل وجود مقدارِ خفیفی از نوعی سَم در آنها است (؟) که درست است :
"دانه های سیب حاوی یک ترکیب گیاهی معروف به آمیگدالین هستند. این ماده در مقادیر نسبتا بالایی در دانه های میوه هم خانواده با سیب مانند بادام، زردآلو، هلو و گیلاس یافت می شود.
آمیگدالین بخشی ازمواد شیمیایی دفاعی در دانه و در ح عادی بی ضرر است، اما زمانی که دانه ها لِه، جویده و یا هضم شوند، آمیگدالین به هیدروژن سیانید (سیانور) تجزیه می شود. این ماده بسیار سمی و حتی در دوزهای بالا مرگبار است.
سیانور به عنوان یک سم در طول تاریخ مورد استفاده قرار گرفته است. این ماده با اختلال در روند تامین ا یژن سلول کار می کند و ممکن است در عرض چند دقیقه (در دوز کافی و بالا) فرد را بکشد ." ! [ساعت۲۴]
با کمی جستجو متوجه شدم که ظاهراً دانه های بِه نیز همانند دانه های سیب در صورتِ جویده یا لِه شدن سیانور تولید می کنند ، بنابراین توصیه شده که این دانه ها را تنها به شکل دمنوشِ لعاب مانند آن مصرف کنند و از جویدن دانه پرهیز نمایند ! اما اینکه وجود چه ماده ای در دانه های بِه ، آن ح ژلاتینی یا لعاب مانند را باعث می شود ، دوست دارم که بدانم (؟)!

برچسب ها : بِهدونه ! - دانه ,میوه ,ماده ,آمیگدالین ,سیانور ,دارند ,لعاب مانند ,تلخِ دانه
بِهدونه ! دانه ,میوه ,ماده ,آمیگدالین ,سیانور ,دارند ,لعاب مانند ,تلخِ دانه
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
فرعون زمانه اَت را بشناس !
کلمه ی تفرعُن من را همواره به یادِ کلمه ی تعفُن می انداخت (می اندازد) ! نمی دونم چرا ؟! شاید چون ایندو هموَزن هستند (؟) یا شاید چون در هر دوی آنها حروفی مثلِ : ت ، ف ، ع و ... مشترک است (؟) در هر حال ، هر دو کلمه فارغ از شباهت های ظاهری که دارند ، یک حس را منتقل می کنند : حسِ انزجار !
اینکه اینروزها من روی کلمات قفل اصلاً دستِ خودم نیست ! نمی دونم چِه م شده ! اما اینکه چرا ناگهان کلمه ی تفرعن در ذهنم پر رنگ شد ، شاید به دلیل اخباری باشد که این اوا درباره ی کارگران می شنویم و احکامی که حاکم شرع ، به جرم بلند صداشون برای گرفتن حق شون ، با لحنِ تحکم آمیز (احتمالاً به منظورِ مرعوب ِ شون) براشون صادر می کند !
مثلاً چندی پیش : (دوشنبه ۱۶ مهر) محسن کرمی س رست دادستانی قزوین ، رانندگانی را که در اعتصابِ سراسری رانندگان کامیون شرکت ده بودند به صدور "حکم " تهدید کرد . [!]
یا همین چند روز پیش : دادگاهی در اراک ۱۵ کارگر شرکت هپکو را که به دلیل عدم پرداخت حقوق دست به اعتراض زده بودند ، به "یک تا دو سال و شش ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق" محکوم کرده است . [!]
البته در کنارِ اینها : باید یادمان باشد که چطور در سالِ ۹۵ چند کارگر معدن طلایِ آق تپه را که در پیِ خودکشی سه نفر از همکارانشان (بدلیل اوضاع نابسامان شغل و معیشت) ، پیگیرِ وضعیت قراردادهای شان شده بودند (که به حق معترض وضعیت شغلی خود بودند) ، در دادگاهِ رسمی حکومتِ وِلایی - ی ما که بر مدار عدل علی دایر است (!) ، کاملاً قانونی ، به تحمّل ضرباتِ شلاق محکوم د ! و ظالمانه تازیانه زدند تا دیگر ی از قشر کارگر (بخوانید هر صدای معترض یا مخالفی) جرات نکند دَم از حق و حقوق بزند ...
خب ! با خواندن این اخبار ، پُر بیراه نیست که آدم به یادِ دوران برده داریِ فراعنه در مصر باستان بیفته ! اونجا که فرعون خودش را خدا و ارباب ، و زیردستانِ خود را بنده و رعیت می دانست ! پس هر طور که دلش می خواست با آنها رفتار می کرد ... تا اینکه به غضب الهی گرفتار شد و باقیِ داستان !
یعنی واقعاً امروز در عصر ما ، در قرن حاضر ، کدام حاکمیت یا ت مشروع و مردمی (حکومتی که منتخب واقعی مردم باشد) وجود دارد که کارگر جماعت را ، تنها بدلیل مطالبه ی بحقِ حقوقِ معوقه ش ، به زندان و شلاق محکوم کند ؟! کدام دستگاهِ قضای سالم و عادلی رانندگان را به جرم اعتصاب (که حق طبیعی هر صنف و شغلی است) ، تهدید به می کند ؟!
واقعاً این سیستمی که بر ما حاکم است چه نوع سیستمی است ؟! اینها چه انی هستند ، با چه پشتوانه ای به خودشون اجازه میدهند که اینطور با مردم برخورد کنند ؟! حق را ناحق کنند ! ملت را ضعیف و شکننده نگه دارند تا با سوءاستفاده از قدرتِ انحصاری ، با رانت ، و انواع و اقسام فساد ، بر فقر و جهل و افسردگی مردم بیافزایند ! چه ی این حق و اجازه رو به این جماعت داده است ؟! اینها که بر ما حاکمند چه انی هستند ؟! و ازکجا قدرت میگیرند که اینطور بر ما مسلط اند ! و چرا ما این اجازه را به آنها می دهیم ، تا هرطور که دوست دارند با ما رفتار کنند ؟!
شاید وقتش باشه که این سوالها را از خودمان بپرسیم !
برچسب ها : فرعون زمانه اَت را بشناس ! - کارگر ,کلمه ,بودند ,شاید ,اینها ,مردم ,شلاق محکوم , انی هستند
فرعون زمانه اَت را بشناس ! کارگر ,کلمه ,بودند ,شاید ,اینها ,مردم ,شلاق محکوم , انی هستند
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
چرا جذب کلمات می شویم ؟!
اولین بار که کلمه ی 'لایتناهی' را شنیدم سال دوم راهنمایی بود ؛ در کلاسی که مربوط به ادبیات بود و بچه ها در آن تمرین اِنشاء و نگارش می د ...
شیوا دختر زیبا و محجوبی که فن نگارش را خوب می دانست ، در مقدمه ی سلیس و روانِ یکی از متن هایش از این کلمه استفاده کرد ... وقتی متن ش را برای کلاس می خواند من پایِ تخته سیاه ایستاده بودم ، یادم نیست برای چی ؟ یادم نیست موضوع انشاء چی بود ؟ حتی اسم و قیافه ی معلم رو هم یادم نمیاد ؟! اما چهره ی آرام و متین شیوا رو ، قاب گرفته شده در آن مقنعه ی طوسی رنگ ، که کاملاً مسلط در حالِ خواندن متنِ نوشته شده اش برای کلاس بود ، واضح به خاطر دارم ... و وقتی لغت 'لایتناهی' رو در جمله ش استفاده کرد ، اول به نظرم کلمه ی غریبی اومد ، بعد به خودم گفتم چه کلمه ی خوش آهنگی ، اما تصویری که با شنیدن این لغت در ذهنم ایجاد شد تصویر 'ک شان' بود ، با اینکه معنی ش رو نمی دونستم ، ... و به خاطر دارم که از این بابت هم ناراحت بودم و هم کمی حس حسادت نسبت به شیوا داشتم که کلمات بامسمایی از این قبیل رو می شناسه ، و می دونه چطور و کجا بکار ببردشون در حالیکه من حتی معنی ش رو هم نمی دونم !
حالا امروز کلمه ی 'لایتناهی' در ذهن من پیوند خورده به چهره ی آرام و معصوم دخترکی دانش آموز در حال قرائت انشاء ، در کلاسی روشن با پنجره های بزرگ ، در حالیکه نورِ موربِ آفتاب سخاوتمندانه در ردیفِ نیمکت ها می تابد و یک فضای گرم به پسزمینه ی ماجرا می دهد ...
این واقعاً جالبه که حافظه ی ما چه خاطراتی رو بصورت گزینشی انتخاب و ذخیره می کنه ! و اساساً مشخص نیست کارکرد این خاطرات گزینش شده که در حافظه ثبت و ضبط می شوند چیست ؟ مطمئناً لحظات تاثیرگذار زیادی در دوران مدرسه ی من وجود داشته که می بایست به خاطرم می ماند ؛ اما از تمام آن سالها خاطراتی از این قبیل در ذهنم مانده : یاد و خاطره ی نگارنده و قاریِ یک کلمه ی جدید (برای من) !
من حتی با شیوا دوست هم نبودم ، همکلاسی چرا ، اما دوستی که باهاش مراودات آنچنانی داشته باشم خیر ! اما خاطره ی این آدم که حتی فکر می کنم تا آ سال هم با ما نموند و وسط سال از مدرسه ی ما رفت ، اینقدر واضح و روشن در ذهنم باقی مونده که انگار رفیق گرمابه و گلستان بودیم ! 
برچسب ها : چرا جذب کلمات می شویم ؟! - کلمه ,شیوا ,ذهنم ,یادم ,لایتناهی ,خاطر دارم ,یادم نیست ,برای کلاس
چرا جذب کلمات می شویم ؟! کلمه ,شیوا ,ذهنم ,یادم ,لایتناهی ,خاطر دارم ,یادم نیست ,برای کلاس
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
قواعد جالب نگارش !

اونروز داشتم در بابِ همزه ی انتهای کلمه ی 'اُسراء' (جمعِ اسیر) فکر می که آیا فلسفه ی وجودی اش چیست ؟ که ناگهان متوجه شدم این همزه احتمالاً همان حرف 'یاء' ی 'اسیر' ، در ح مفردِ این کلمه باشد ! که در فرمِ جمع بسته شده به شکل همزه در انتهای کلمه قرار گرفته است !
بعد دیدم این قاعده برای کلماتی مثل ' ' (اُمراء) ، 'نجیب' (نُجباء) و 'قدیم' (قُدماء) ... نیز کاربرد دارد ؛ خیلی به نظرم جالب اومد و حتی بدون اغراق ، خیلی به نظرم زیبا اومد ! کلاً بسیار هوشمندانه است که یک قاعده ی نگارشی اینطور با حساب و کتاب برای جمع و مفرد کلمات فرمول دارد ! البته فکر کنم این قاعده در اصل ریشه در صرف و نحو عربی داشته باشد (؟) که وارد زبان فارسی شده است (؟!) اما به نظر من این چیزی از زیبایی آن کم نمی کند ؛ خاصه در اینمورد ، تبدیل حرفِ 'ی' میانِ کلمه به 'ء' آ ، خیلی من را تحت تاثیر قرار داد ! به نظرم نبوغ آمیز و باشکوه آمد ! (کاملاً جدی)
و این چه ناراحت کننده است که امروز ما در نگارش مون زیاد این قواعد را رعایت نمی کنیم و متاسفانه من می بینم که گاهاً همزه های آ کلماتِ جمع بسته شده از این دست را ، با بی سلیقگی ، حذف به قرینه ی تنبلی می نماییم ! چرا ؟! آیا وقتش نیست به خودمان بیاییم ؟!!
و حالا که صحبت از 'ی' به میان آمد ، جالبه بدانیم که ما دو نوع 'ی' داریم ؛ یک : 'یاء' مجهول ، دو : 'یاء' معروف ! ظاهراً :
"در قدیم تلفظ حرف 'ح' را بصورت 'ی' می نوشتند و آن را یای مجهول می نامیدند مانند 'دلیر' . این تلفظ در قرن های اخیر از میان رفته و بدل به یای معروف شده است ، امروز فرقی بین این دو یاء نیست ؛ ولی هنوز فارسی زبانان افغانستان ، پا تان و هندوستان بین ایندو فرق می گذارند ." فرهنگ معین
جالب !

برچسب ها : قواعد جالب نگارش ! - همزه ,کلمه ,جالب ,نظرم ,قاعده ,خیلی ,انتهای کلمه
قواعد جالب نگارش ! همزه ,کلمه ,جالب ,نظرم ,قاعده ,خیلی ,انتهای کلمه
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
این گُلهایِ شادِ من
با توجه به اینکه ما در حال ورود به دومین ماه فصلِ برگریزانِ پائیز هستیم ، ب ، من از خودم پرسیدم آیا زمانِ آن فرا نرسیده است که گلدانهایم را ، قبل از آنکه سرما نابودشان کند ، از اِیوان به اتاق منتقل کنم ؟ که ، امروز ، با کمی تامل در حالِ خوش گلها و گیاهان پرورشی ام در این کار مردد شدم !
شمعدانی ها که همه سرخوش و سرسبزند ، ازگیل ژاپنی م انگار که بهار باشه ، شروع کرده به جوانه زدن و توسعه ی سبزِ شاخ و برگ هایش ؛ بعد از اونطرف ، یکی از شاخه های یاسَ م راستِ دیوار رو گرفته همینجوری داره می رِه بالا ! روزی سه چهار سانت رشد می کنه ... از شروع پائیز تقریباً یک متری رشد کرده ! مابقی گلها هم همینقدر شاد و فعال و مشخصاً گیج هستند ...
اینه که به خودم می گم : بِواقع این گلهای باغچه ی مرا چه می شود ؟! واضحه که کاملاً قاطی !
برچسب ها : این گُلهایِ شادِ من
این گُلهایِ شادِ من
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه !

برام سوال شد که به بچه های کفتار چه می گویند ، مثلاً توله کفتار یا کُرّه کفتار ، یا چی (؟؟) جستجویی ، بی نتیجه بود ؛ اما به چند صفحه ای از یک کتاب الکترونیکی رسیدم به قلم یک نویسنده ی افغان (ظاهراً ایشون دیپلمات هستند) که در بین آن متنِ چند صفحه ای ، قطعه ی زیر به نظرم جالب اومد :
"... هزار افسوس که دیر شناختمت ، تو و راهگیر بودی و من بچه ی خام . همه تفنگ داشتند . ی به طرفداری ت ، ی به نام مجاهد و کفتارهایی هم مانند تو ، سر گردنه بودند و فقط به حمله و تبره [؟] فکر می د ..." سیامک هروی ( گرگ های دوندر )
این قسمت از اینجهت برام جالب بود که متوجه شدم در فرهنگ عامیانه ی مردم افغانستان نیز کفتار موجودی منفور می باشد ؛ ظاهراً کفتار در آنجا با فعل مذموم ی شناخته می شود (؟) این جالبه چون اگر اشتباه نکنم در فرهنگ عامیانه ی ما ، لقب مختص شغال است !
ما در فرهنگ عامیانه مون جغد را شوم ، اسب را نجیب ، سگ را باوفا ، روباه را مکّار ، شیر را سلطان ، مور را زحمتکش ، کلاغ را خبرچین ، الاغ را نفهم ، موش را جاسوس ، سگِ زرد را برادر شغال و شغال را میدانیم ... و فکر می کنم بد نباشه بدونیم در دیگر فرهنگ ها حیوانات گوناگون را به چه صفاتی تشبیه می کنند (؟)
به درست و غلطی ماجرا کار ندارم ، اینکه حیوانات بیچاره رو مُتّصِف به صفاتِ غیرمنصفانه می کنند و غیره ... فقط مِن بابِ اینکه : بد نیست بدانیم که ! عرض می کنم ...

برچسب ها : شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! - فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
شُهرتِ حیوانات در فرهنگ های عامیانه ! فرهنگ ,کفتار ,عامیانه ,حیوانات ,شغال ,فرهنگ عامیانه
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
چالش !!

در حال کار با این دستکش لاستیکی ها بودم (یه سبز رنگِش !!) که متوجه شدم انگشتِ اشاره ی دست راستِ ش شده و ل نشتی داره !
از اونجا که نگارنده راست دست می باشد ، پس تصمیم گرفتم بقیه ی کار را با دستکش دست چپ انجام بدم ... تا موقتاً کارم راه بیفته ؛ اما نکته ی جالب اینه که وقتی می خواستم دستکش دست چپ رو برای دست راست استفاده کنم جای انگشت ها رو قاطی می !! مثلاً جفت انگشت های اشاره م و انگشت کناریش ، ناخودآگاه وارد انگشت شصتِ دستکش می شد ! خیلی جالب بود ! ناچار شدم ده بیست ثانیه ای تمرکز کنم تا بتونم جای مناسب انگشت های دست راستَ م را در دستکشِ سمت چپ پیدا کنم ... و این جریان سه چهار بار تکرار شد بدونِ اینکه مغزم به اختلاف ناچیز اون فُرمِ طراحی شده ی دستکش مذکور عادت کنه !

جالب !

برچسب ها : چالش !! - دستکش ,انگشت ,جالب
چالش !! دستکش ,انگشت ,جالب
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
همسایه ها !

این سطور را درحالی می نگارم که بوی رُبِّ خانگی ، کُلِ محله را پر کرده است ! ظاهراً یکی از همسایه ها در حال تهیه ی رُبّ گوجه فرنگی است ... و این عجیب است ، چراکه درسته که قیمت رُبّ گوجه در بازار تقریباً سه برابر شده است ! اما از آنطرف قیمت خود گوجه فرنگی تقریباً هفت برابر صعود کرده است ! بنابراین از هر طرف نگاه کنی به صرفه نیست آدم خودش رُبّ دربیاره ... مگر اینکه آشنایی چیزی داشته باشیم که از سرِ زمین ، گوجه فرنگیِ مورد نیاز رو با قیمت مناسب ، یا حالا مفت (!!) برامون بفرسته ؛ اونوقت زندگی زیباتر شده و ارزش زیستن دارد !!

برچسب ها : همسایه ها ! - گوجه ,قیمت ,رُبّ ,گوجه فرنگی ,رُبّ گوجه
همسایه ها ! گوجه ,قیمت ,رُبّ ,گوجه فرنگی ,رُبّ گوجه
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
کفتار سانان !
حالا کاری نداریم ! اما دقت کردید که کفتارها بعنوان یک گونه ی دار چه موجودات جالبی هستند ؟!
خود من چیز زیادی راجع به اونها نمی دونستم ، و دروغ چرا ، کنجکاو هم نبودم ! چون ازشون خوشم نمی آد ... اما اونروز یه کوتاه از بعضی از رفتارهاشون دیدم که باعث شد در موردشون کنجکاو بشوم ! خصوصاً درباره ی صداشون ؛ در واقع یک صدای بَمِ عجیب دارند که به درد های ژانر وحشت می خوره ! این اولین بار نیست که من درباره ی صدای یک حیوان شگفتزده می شوم ... یادمه اولین بار هم که صدای شاهین (پرنده ی شکاری) رو شنیدم جا خوردم ، نمی دونم چرا ! اما انتظار نداشتم صداش اونقدر زیر باشه !!
اما درمورد کفتارها یک چرخ مختصر در نِت زدم و این را یافتم :
"کفتارها بی شک یکی از خشن ترین و تهاجمی ترین حیوانات شکارچی روی زمین هستند. این حیوانات که گروهی زندگی و شکار می کنند بی رحمانه شکار را دریده و در برخی موارد خوردن آن را در حالی که هنوز زنده و هوشیار است شروع می کنند. اما آنچه در مورد این حیوانات عجیب تر است، ساختار اجتماعی این حیوانات است، گروه کفتارها قویترین ماده ی گروه است و جایگاه قوی ترین نر گروه از ضعیف ترین ماده ی گروه پایین تر است. این تفاوت در جایگاه باعث می شود ماده ها پیوسته نرها را آزار دهند و وفاداری آن ها را با حمله به نرها به چالش بکشند. نر در برابر این حملات نباید از خود مقاومت نشان دهد و باید ضربات ماده را تحمل کند . اطلاعات بیشتر در مورد تاریخ تکامل کفتار از جانورانی راسو مانند که ه و گیاهان کوچک می خوردند به استخوان شکنان امروز را در ویدیو تابناک ببینید ..."
جالبه دیگه !
البته من می دانستم که ی گروه کفتارها را ماده ها بر عهده دارند اما نمی دانستم سلسله مراتب در گروه اینقدر خشن و تهاجمی رعایت می شود ... و اینکه من بصورت پیشفرض کفتارها را موجوداتی لاشخور می دانستم (؟) که ظاهراً اشتباه می و آنها شکارچی هستند ... به اضافه ی اینکه آنها بواسطه ی آرواره های قدرتمندشان نیز در حیات وحش می باشند ! موجودات جالب ...
برچسب ها : کفتار سانان ! - گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
کفتار سانان ! گروه ,کفتارها ,ماده ,حیوانات ,دانستم ,صدای ,گروه کفتارها
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
جلوه های نمایشی نژادپرستی !

چند وقت پیش یه رَپِر سیاه پوست فرانسوی یک آهنگِ نژادپرستانه منتشر کرد با عنوان 'سفیدها رو آویزون کنید' (دار بزنید!) که ظاهراً مضمون ترانه بسیار خشن و دیگرستیزانه بوده (؟) و کار به دادگاه کشیده شده است ... البته هدفِ خشونت و نژادپرستی ، هر رنگ و نژادی که باشد از دید من محکوم است ؛ اما برای من سوال شد که چطور یک سیاه پوست (احتمالاً آفریقایی تبار) در کشوری مثل فرانسه ، به جایی می رسد که چنین آهنگی منتشر می کند ؟! چون به شکل سُنتی فرانسه در ذهن ما با دموکراسی و تعریف و شناخته شده است ...
این موند تا فکر کنم پریشب یک مستند دیدم از "باغ وحش های انسانی" در کشورهای اروپایی ، البته چون خوابم میومد نتونستم مستند رو کامل ببینم ، پس گذاشتم بقیه ش رو روز بعد ببینم ، که روز بعد با این پیغام که این برنامه در کشور شما اجازه ی پخش ندارد (؟) مواجه شدم ! در واقع به نظر می رسد که تلوزیون arte به نوعی کشور ما را تحریم کرده است !(؟؟) که در عین ناراحت کننده بودن (چون من این شبکه رو واقعاً دوست دارم) حاوی پیام های واضح و روشنی برای من بشخصه است ... البته من نمی دونم سیاست های رسانه های غربی بر چه اساسی تعریف و اِعمال می شود ، شاید خطِ مشی اقتصادی داشته باشند (؟) یا دلایل (؟) هر چه که هست تحریم ما توسط آن رسانه ها برای من ناراحت کننده است ! ... اما همون چند دقیقه از آن مستند کافی بود تا کنجکاو شوم ، که در مورد باغ وحش های انسانی در اروپا و بیشتر بدانم ، پس با یک جستجوی کوتاه دریافتم که :
"باغ وحش انسانی نمایش انسان های سیاه پوست و بربرها در سده ۱۹ و اوایل سده ۲۰ میلادی، در اروپا بود. در این نوع از نمایش ، تحت عنوان نژادگرایی علمی، بومی ها، بربرها و سیاه پوستانی که به عنوان برده، اسیر و به اروپا آورده می شدند، در باغ وحش هایی انسانی، زنجیر شده و در قفس و به شکلی کاملاً تحقیرآمیز به نمایش عمومی گذاشته می شدند.
اولین شخصی که دستور به بستن باغ وحش انسانی داد آ ف هیتلر بود. [!] باغ وحش های انسانی پس از جنگ جهانی دوم در اروپا رو به زوال گذاشتند.
باغ وحش های انسانی مورد انتقاد شدید مخالفین نژادپرستی و م عان حقوق انسان قرار داشتند." (ویکی پدیا) 
البته با کمی جستجوی بیشتر زوایای پوشیده تری از این پدیده بر ما روشن خواهد شد ...
اما برای من این جریان تداعی کننده ی رفتار رسانه ها در چند سال اخیر با جوامعی مثل جامعه ی خودمون بود ، که با ارائه ی چهره ای خشن و بدوی ، سعی در به تصویر کشیدن نوعی عقب ماندگی مادونِ انسانیت از مردم کشورهایی مثل کشور ما داشتند (طوریکه یادم هست در سالهایی نه چندان دور ، بسیاری از ایرانی ها شرم داشتند خود را ایرانی معرفی کنند ...) ، که البته این کار رو با کمک اهالی رسانه ، که اغلب تربیت شده ی همین سیستم حاکم بر ما هستند انجام می دادند (و می دهند) ... از های سینمایی آزار دهنده با مضامین جهل و فقر و فلاکت بگیر تا پوشش های خبریِ اغلب مغرضانه که جامعه ی ایران رو یک جامعه ی ابله ، بیرحم و ناتوان معرفی می کند ... که البته اگر در مقیاس بزرگ تر به جریان نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که سیاست پُشتِ این نوع از پوشش رسانه ای همانا سلطه و استثمار است ... چون به هر حال شما به جوامعی که برای آنها شان انسانی قائل نیستید راحت تر می توانید حمله کنید و تار و مارشان کنید تا به جوامعی که آنها را با استانداردهای انسان متمدن و تکامل یافته می سنجید !
بنابراین شاید داستان آن به نمایش گذاشتن بومیان کشورهای مختلف در باغ وحش های انسانیِ اروپا و ، علاوه بر گرایشات نژادپرستانه ، یجور جاده صاف کنِ سیاست های کارانه ت های آن کشورها در عصر استعمار و برده داری بوده باشد .(؟) که امروز هم با اشکال متفاوت تر و البته متنوع تر (کمی رنگارنگ ، کمی مفرح) دنبال می شود (؟)
...

برچسب ها : جلوه های نمایشی نژادپرستی ! - البته ,انسانی ,رسانه ,اروپا ,نمایش ,جامعه ,باغ وحش های انسانی ,ناراحت کننده ,سیاه پوست
جلوه های نمایشی نژادپرستی ! البته ,انسانی ,رسانه ,اروپا ,نمایش ,جامعه ,باغ وحش های انسانی ,ناراحت کننده ,سیاه پوست
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
درباره ی !

امروز ما می شنویم که از افغانستان با عنوان : " افغانستان" نام می برند ... و در جریان مصاحبه ی اخیر خانم فائزه ی هاشمی شنیدم که ظاهراً مدل را به یکی از متنفذان عراقی (اسمش یادم نیست (؟)) پیشنهاد دادند و او نپذیرفته است ! چون نتایج فاجعه بار قربانی دین ، پای قدرت و سیاست را در دیده و انگار دوست نداشته !! (یا شاید از آ ت خودش ترسیده (؟)! چون احتمالاً نسخه های عراقی تِ شیعه هنوز به آ ت و عُقبی اعتقاد دارند و از آلوده دین و ایمانشان به قدرت و ثروت واهمه دارند !) در هرحال شاید در آینده بشنویم که از عراق هم به عنوان " عراق" نام می برند (؟؟)
حالا هرچی که هست ! چیزی که برای من جالب است این واقعیت است که در هرج و مرج موجود در خاورمیانه در چند دهه ی اخیر ، مشخصاً کشورهای همسایه ی ما ، هر جا که (غرب) به اسم مبارزه با تروریسم وارد شده است ، مردم را به خاک و خون کشیده و زندگی ها را تباه و نابود کرده است ، نهایتاً یجورایی به نفع کار کرده ! و این جالبه ! چون اگر یک رژیم یاغی و محور شرارت است ، چرا قدرت های غرب بواسطه ی بُمب و چکمه ، نسخه های مشابهه آن را در همسایگی ما بازتولید می کنند ، تا حوزه ی نفوذ آقایان را در منطقه گسترش دهند ؟ و اگر با این همه خوش خدمتی هایی که در راستای تثبیت و توسعه ی در منطقه کرده است دوست حضرات نیست پس چیست ؟!
این سوالی است که برای من پیش آمد !
و خوبه به این نکته هم اشاره کنم که ظهور در افغانستان تقریباً با قدرت گرفتن ها در ایران همراه شد که احتمالاً ی آن را هم اگر پِی بگیریم نهایتاً به اِعمالِ قدرتِ همین ت های غربی برسیم (برای مهار حوزه ی نفوذِ شوروی) ... و امروز همین اَبزارِ توجیهِ سرکوب و به خاک و خون کشیدن افغانها به اسم مبارزه با تروریسم است ... و باز خوبه این را هم بدانیم که در مُدل اقتصادی حاکم بر غرب (ایضاً غایت آمال حاکمانِ ولایت مدارِ ما) ، جَنگ وماً نه یک شَرّ ، که یک صنعت سودآور محسوب می شود ؛ و در کنارش صنایع سود آور دیگری هم وجود دارند ، از جمله صنعت 'حقوقِ بشر' یا صنعت 'رسانه' که عدّه ای را در اِزای نابود بی گناهانی معصوم ، البته با چهره ای انسان دوستانه به نان و نوا می رساند ...
بنابراین من پیش خودم اینطور نتیجه می گیرم که حکومت حاکم بر ما عامل قدرت های غرب است برای پیشبرد سیاست های اقتصادی آنها در منطقه ، که در عِین حال (ظاهراً) با کشورهایی مثل عربستان هم در رقابت است و چون عربستان هم متحد غرب است بنابراین این کشمکش هایی که برای ایجاد توازن قوا در جریان است به بازی پُر سودِ جنگِ قدرت ، انرژی و غیره دامن می زند و در این میان مردم بدبخت هستند که هزینه می دهند و شرکت های چندملیتی که ثروت های به غنیمت گرفته شده را به جیب می زنند ...
اما از آنطرف بخشی از حاکمیت که به بخش سختِ نظام معروف است نیز وجود دارد که در ظاهر نه به سمت غرب ، که متمایل به روسیه و شرق است ، این بخش از حاکمیت که بعد از جنگ بنوعی به قدرتِ مسلط در حاکمیت تبدیل شده است ، حتی همین حضور فرمالیته ی مردم در سیاست که منجر به انتخاب رئیس جمهور با رای مستقیم مردم می شود ، را نیز برنمی تابد و تمایل به قبضه ی تمام و کمال قدرت دارد ؛ و با توجه به حرکت اخیر روسیه در اوپک که با افزایش تولید نفت سعی کرد خلاء بازار را در جریان تحریم نفت ایران پر کند ، من نتیجه می گیرم که شاید روسیه همراستا با سیاست های جدید ، در جهت تضعیف ت منتخب مردم ، بی میل نباشد قدرت مردم را در جریان سیاستگذاری های (هرچند نیم بند) داخلی کمتر کند (؟) تا جریان نزدیک به خودش به تمامی صاحب قدرت در ایران شود (؟) البته شاید من زیادی بدبین هستم و این حرکت روسیه صرفاً دلایل اقتصادی داشته باشد و نه دلایل (؟) به هر حال وقتی جریان متمایل به غرب (اصلاح طلبان) برای بازگشت دوباره به قدرت دست به دامان غرب می شود ، تا از تحریم اقتصادی و اهرم های رسانه ای برای احیای قدرت خود بهره گیرد ، چرا جریان متحد روسیه (اصولگرایان) از این اهرم ها برای قبضه ی قدرت استفاده نکند ؟ به هر حال ما فراموش نکردیم که جریان موسوم به اصلاحات چطور با تمام قوا (بر ضدّ مردم) در جبهه ی غرب قرار گرفت تا دوباره قدرت را بدست آورد ؛ آنها که شعارشان این بود : "دیگی که برای من نجوشد می خواهم سرِ سگ در آن بجوشد !" ... به هرحال چیزی که روشن است تحریم های مردم را هدف گرفته است ، به قصد تضعیفِ قدرتِ نیم بندِ مردم ، و نه حکومت در کلیّت آن ...
ممکنه این نتیجه گیری من خام و ناپُخته باشد (؟) اما در هر حال من فکر نمی کنم این حکومتِ حاکم بر ما بواقع دغدغه ی مردم را داشته باشد ، چون اساساً قدرت ش را نه از مردم که از حمایت قدرت های خارجی می گیرد و با عوامفریبی و سرکوبِ و اقتصادی در داخل سعی در به یغما بردن ثروت های مادی و معنوی ما دارد ، من چون آنها (حکومتی ها) را از خودمان نمی دانم ، نگرشم نسبت به آنها بسیار منفی است ... البته در اینجا اضافه کنم ، به شخصه حتی در همین قالب فعلی حکومت ، با نقد اساسی که نسبت به آن دارم ، پیشرفت های علمی و توسعه ی نظامی و ... را بسیار مثبت می دانم و در کل فکر می کنم در تحلیل ها باید مرزبندی ها را مشخص کرد و از هرآنچه که باعث پیشرفت جمعی ما می شود حمایت کرد و با هرآنچه که موجبات سوءاستفاده ی قدرتِ حاکم و تضییع حقوقِ مردم را فراهم می آورد مقابله کرد و تا جایی که می توانیم باید آن را مهار کنیم ...
بنابراین به نظرم مردم می بایست خود را متشکل کنند ، اطلاعات و دانش و اقتصادی خود را به روز کرده و کاملاً حرفه ای و با دست پُر وارد کارزار شوند ... مردم نیاز به رسانه ، برای اطلاع رسانی دارند و همچنین آدم های کاردان و مطلعی که اوضاع را به روشنی برای آنها تجزیه و تحلیل کنند ... ما فقط با بالا بردن دانش مون می توانیم در این عرصه پیروز باشیم به نظر من ...

برچسب ها : درباره ی ! - قدرت ,مردم , ,جریان ,اقتصادی , ی , ,داشته باشد ,قدرت , ,عنوان جمهوری ,عنوان
درباره ی ! قدرت ,مردم , ,جریان ,اقتصادی , ی , ,داشته باشد ,قدرت , ,عنوان جمهوری ,عنوان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
مزایای دوچرخه سواری

نکته ی جالبی که اخیراً توجه ی من رو به خودش جلب کرده ، افزایش جمعیت دوچرخه سواران بالغ (متاسفانه اغلب مردان ، و من امیدوارم خانم ها هم به این جمعیت بپیوندند) در کوچه و خیابان های شهرک است ! سابقاً ، شما اغلب ک ن و نوجوانان را سوار بر دوچرخه می دیدید ، اما امروز می توان مردان جوان و میانسال را هم سوار بر دوچرخه دید که نشانه ی خوبی است ... هم از منظر سلامت شخصی افراد و هم از این نقطه نظر که هرچقدر جمعیت دوچرخه سواران بیشتر شود خیابان ها برای آنها اَمن تر می شود ، ... و کلی مزایای دیگر که می شود درباره ش نوشت ...
پس به امید روزی که جمعیت دوچرخه سواران ، از زن و مرد گرفته تا کودک و نوجوان در شهر و شهرک افزایش یابد ، طوریکه بر جمعیت رانندگان وسایل نقلیه ی موتوری غالب گردد ! اصلاً چه خوب می شد اگر که دوچرخه سواران برای خودشان تشکل تشکیل می دادند و ضمن حمایت های مختلف از جمعیت شون ، در جریان مدیریت شهری هم شرکت می د و به نفع خودشان قوانین حمایتی وضع می د !

برچسب ها : مزایای دوچرخه سواری - دوچرخه ,جمعیت ,سواران ,دوچرخه سواران ,جمعیت دوچرخه ,جمعیت دوچرخه سواران
مزایای دوچرخه سواری دوچرخه ,جمعیت ,سواران ,دوچرخه سواران ,جمعیت دوچرخه ,جمعیت دوچرخه سواران
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟!
ما یک همسایه ی محترمی داریم که کفترباز است ! بعد هروقت من از پنجره بیرون را نگاه می کنم ، ایشان را مشاهده می کنم که با کفترهایش سرگرم است ... 
نمی دانم چرا ! اما اَوایِل میل عجیبی داشتم یک تفنگ بادی تهیه کنم و کبوترهایش را شکار کنم ! با اینکه می دانستم این ایده پلید و این میل ی است ، نمی دانم چرا آنقدر به آن فعل مذموم تمایل داشتم ... (؟)!
امروز دیگه اونقدر ضایع فکر نمی کنم در عوض تصمیم گرفتم هر چند وقت یکبار ، بالاپُشتِ بومِ خونه ی خودمون دون بِپاشم تا کفترهای همسایمون رو به دام انداخته و جَلدِشون کنم ...! 
البته نمی دانم در اینکار چقدر موفق خواهم شد ، چیزی که می دانم این است که این افکارِ دردسر ساز قاعدتاً نمی بایِست به ذهن من خطور کند ! حالا چرا خطور می کند سوالی است که باید پاسخش را بیابم ...
در عِین حال به آمرزش پروردگار در این ایام عزیز نیز امیدوارم که او بخشنده و مهربان است !
برچسب ها : واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! - دانم
واقعاً چرا ما گاهی اینطوری فکر می کنیم !؟! دانم
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !! 

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند ، و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی ، و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

♧در رابطه با تابعیت بریتانیاییِ آقای ، یادآوری : یادتونه عوامل رسانه های فارسی زبان انگلیس و ، برای تبلیغات به نفع ایشان در زمانِ انتخابات چه سنگِ تمامی گذاشتند ؟ شاید دلیلِ ش همین بوده (؟؟) یا پس دلیلِ ش چی بوده ؟؟ کنجکاوم !

برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم ,انقلاب , ,آقای ,انتخابات ,اینکه ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
هزینه هایی که مردم می پردازند ! مردم ,انقلاب , ,آقای ,انتخابات ,اینکه ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
زندگی چه سخت شده !

امروز با صدای خِش خِشِ جاروی آقای رُفتگر که برگهای خُشک درختان را جارو می کرد از خواب بیدار شدم ! با نزدیک شدن فصل برگریزان احتمالاً صبح های بیشتری با اینصدا از خواب برخیزم ، که البته به نظرم بد هم نیست ؛ صدایِ خوشایندی است ، در عینِ اینکه یک نوع غم دَرِش مستتر است ، اما ریتمِ پُر از طمانینه ش نوعی حسِ پذیرنده که باعث ایجادِ آرامش و فروتنی در من می شود را موجب می گردد ...
اما دیروز طیِ یک گفتگو متوجه شدم قیمت پولِ پیشِ خانه در شهر ما ، در یک منطقه ی معمولی از ۸۰ میلیون تومان تا ۱۵۰ میلیون تومان متغیر است ! اول وقتی این رقم رو شنیدم باورم نشد ! فکر اشتباه شنیدم ! آخه ۱۵۰ میلیون تومن پولِ پیش خونه برای اجاره ، خیلی زیاده ! تا چندوقت پیش با این پول می توانستی یک آپارتمان ب ی ، اما امروز این مبلغ تنها کفاف اجاره را میدهد ! و گفته شد یکی از دلایل روند مع مهاجرت از تهران به اینجا همین بالا رفتن غیرِقابل باور اجاره مسکن در اینروزهاست ؛ و من شنیدم که خانواده ی کوچکی که چندسال پیش با ۵ میلیون تومان خانه اجاره کرده بودند ، امروز به دلیل بالا رفتن قیمت ها در آستانه ی بیخانمان شدن قرار دارند ، چون از بالا رفتن ناگهانی قیمت ها غافلگیر شده اند و دیگر وُسعِ شان نمی رسد با آن پول خانه ای اجاره کنند ! دردناک ... واقعاً معلوم نیست چرا قیمت ها اینطور افسارگریخته بالا می رود (؟؟) یعنی همش بخاطر تحریم ها است ؟ من که شک دارم ! و آیا آقایان متوجه می شوند که این جریان تا چه حد برای عده ای خطرناک است ؟ مردم به شکلی واقعی و دردناک دارن زندگی شون رو می بازند ، آدم های محترمی که تلاش می کنند اما نمی توانند از این اوضاعِ نابسامانِ غیرمعمول جان سالم بدَر ببرند ! به نظر می رسد در حاکمیت ابداً اراده ای برای حلّ مشکلات اینچنینی مردم وجود ندارد (؟) متاسفانه چیزی که من می بینم بیشتر به جنگ قدرت و بازی های در بین جناح های مختلف شباهت دارد تا اراده ی حل مشکل ! حالا یا نمی توانند یا نمی خواهند که باری از روی دوشِ مردم بردارند ! در هر دو ح محکومند ...
احتمالاً بیربط باشد اما وقتی این اخبار را می شنوم خوشحال می شوم که مسئولیت ی بر گردنم نیست ! می دانم بی مسئولیتی چیزی نیست که آدم بخاطرش مفت باشد اما من با این سیستمِ پُر از قواعد و اصولِ اخلاقی ، ایضاً حساسیت بالا ، می دانم که در این جنگل شانسی برای بقا نخواهم داشت ؛ در این فصلِ قصه ، نقشِ من در داستان احتمالاً بسانِ چَرنده ای کُند خواهد بود که در دنیای درّندگان سودایِ همزیستی مسالمت آمیز دارد ! چَرنده ای خوش خیال !! بنابراین فکر می کنم آنها که در این اوضاع برای سرِ پا نِگه داشتن خانوادشون می جنگند شایسته ی تحسین هستند و پشتیبانی ، البته آنها که بزَعمِ من شریف هستند ... و نه انی که با سوءاستفاده از اوضاع ، بواسطه ی خصلت های رذیلانه و شرارت ، خودشون رو بالا می کشند تا از آبِ گِل آلود ماهی بگیرند ، گونه هایی که همچون زالو خونِ مردم را می مِکند ...

برچسب ها : زندگی چه سخت شده ! - اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
زندگی چه سخت شده ! اجاره ,میلیون ,مردم ,قیمت ,رفتن ,تومان ,بالا رفتن ,میلیون تومان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
مسألة !
قرآن به عنوان یک متن کُهن همیشه برای من جالب بوده ... با اینکه عربی نمی فهمم ولی از شنیدن تلاوت آیاتِ قرآن توسط قاریانِ خوش الحان لذت می برم ... اما وقتی سعی می کنم ترجمه ی آیات رو برای درک شان بخوانم ، اعتراف می کنم که گیج می شوم ! در واقع از دید من با همین سوادِ دینی مختصر ، آیاتِ قرآن را فارغ از بخش بندی های اصلِ متن که به 'سوره' معروف هستند ، می توان جورِ دیگری هم دسته بندی کرد : دسته ای از آنها احکام و دستوراتی هستند که برای زندگی اجتماعی و اقتصادیِ دُنیَوی کاربرد دارند ، بخش هایی حاوی فلسفه های باستانی یا قصه های اسطوره ای هستند ، مثل داستان آفرینش (که به گمانم این بخش ها قدمت بیشتری در طول تاریخ داشته باشند (؟)) و بخش هایی که به ادبیات شاعرانه نزدیک هستند ، لطیف و زیبا ... که به شخصه اینگونه آیات برای من جذ ت بیشتری دارند ! اما با تمامِ این تفاصیل ، در کل ، لحن قرآن از دید من تحکم آمیز و هشدار دهنده است که احتمالاً اقتضای زمانه اش بوده باشد (؟)
حالا اینکه آیا این آیات بنابر روایات ، در لیالی قدر بر محمد نازل شده اند یا نه (؟) موضوع بحث من نیست ؛ در واقع من نگاهِ مذهبی به ماجرا ندارم بلکه از سرِ کنجکاوی و با کمی فاصله نیم نگاهی به این متن جالب دارم که دوست داشتم درباره ش بنویسم ...
پس
از آنجا که از لحاظ شخصیتی میل به کشف و اکتشاف و تجزیه و تحلیل ، در من غلبه دارد بر تسلیم و رضا ، من به این متن نه به عنوان صرفاً یک متنِ مقدس که به چشم یک متن پُر رمز و راز می نگرم که می بایست از آن رمزگشایی شود ، (هم از لحاظ تاریخی (شان تاریخی نزولِ آیات (؟)) و هم از بُعد اسطوره شناسی و تطبیق دادن داستان های روایت شده در آن با داستان های مشابه که در دیگر تمدن ها و جوامع باستانی ، منقول و مکتوب بوده اند ...) رو همین حساب ، چند سال پیش (که نگرشِ مذهبی تری داشتم) کتابِ 'ترجمه ی اسرارُالآیاتِ' ملاصدرا رو تهیه تا نظر و تفسیر ایشان را در مورد آیات قرآن بدانم ! که البته به دلیل ادبیات ثقیلِ کتاب که حالا یا شاید به ترجمه ی نارسای آن مربوط باشد (اصل کتاب به زبان عربی است) یا به منظومه ی فکری متفاوتِ نویسنده ، که با زبانی مختص به عصرِ خودش و تعلیمات علمیِ خاص آن دوران و با در نظر گرفتن جهانبینیِ عالمانِ آن زمان ، سعی در تبیین دیدگاهش دارد (؟) ، از خواندن این کتاب چیز زیادی دستگیرم نشد ! اما چند روز پیش که داشتم یک نگاه سرسری به کتاب می به بخشی برخوردم که آیات مربوط به 'قلم' و 'خواندن' را تفسیر می کرد ؛ در واقع نمی دانم که آیا اصطلاح 'تفسیر' درست است یا نه ؟! چراکه در واقع در این بخش نویسنده بعد از ذکر چند آیه ی مرتبط با موضوع ، نظر بعضی از شخصیت های معروف و مجهول را در باب آن آیات نقل می کند که برای من جالب بود !
مثلاً
"بخوان ، که پروردگارت بزرگوار است ، همان که [نوشتن] را بوسیله ی قلم آموخت آنچه را که آدمی نمی دانست آموخت ." (۳تا۵-علق) "
"که این قرآنی ارجمند است ، در نوشته ای پنهان [لوح محفوظ] که جز پاکیزه گان بِدان نرسند ." (۷۷تا۷۹-واقعه)
"خداوند هرچه را که می خواهد [از آن نوشته] محو می کند و [هرچه را که می خواهد] ثابت می کند و اصل کتابها [لوح محفوظ] نزد او است ." (۳۹-رعد)
"آن در لوح محفوظ نزد ما بلند مرتبه و حکیم است ." (۴-ز ف)

خب این آیات واقعاً جالب هستند ! مثلاً من کنجکاوم بدانم منظور از "لوح محفوظ" دقیقاً چیست ؟ برای من به رمز می ماند ... یا وقتی اشاره می شود که "آنچه را که آدمی نمی دانست ، پروردگارت بوسیله ی قلم آموخت" منظور از 'قلم' در اینجا چیست ؟ آیا 'دانش' امری است که با واسطه و از یک عالَم متعالی به انسان رسیده است ؟ یا اینکه اینها تنها استعاراتی هستند که بشر قدیم برای انتقال دانسته ها و تجربیاتش ، بصورت کُدهای رمزنگاری شده به نسل های بعد منتقل می کرده است ؟! در خودِ کتاب ، نویسنده به فرشته ها اشاره می کند :
"و در خبر است که : اسرافیل فرشته ای است که بر لوح گماشته شده است ، در آن می نگرد و منتظر است که چه موقع برای دمیدن در صور به او امر شود . و لوح ، مجموع علوم موجودات است (یعنی نقوش و صُوَر عقلی) ..."
"و در کتاب 'اعتقادات' از ابن بابویه قمی رضوان الله علیه آمده است که : "لوح و قلم دو فرشته اند ." البته اثبات این دو از طریق خبر و روایت اینچنین است ، ولی از طریق عبرت و بینش ، برهان عقلی تمام آنچه را که گفتند جایز دانسته و انکار نمی کند ، و مانند این است که یکی از آن دو که قلم است ، جوهری عقلی و بلکه عقل کلی است : که آن به تمامه عالم عقلی است ؛ و دومی یعنی لوح ، جوهری است نفسانی بلکه نفس کلی که به تمامه عالم نفسانی است ."

پس به نظرِ ملا صدرا ، منظورِ ابن بابویه از اینکه "لوح و قلم دو فرشته اند" این است که میتوان 'قلم' را عقلِ کلی و 'لوح' را نفسِ کلی تعبیر و تفسیر کرد (؟) ... که البته اگر به زبان آن دورانِ علم ، نزد فلاسفه ی مسلمان آشنایی داشته باشیم احتمالاً منطقِ تحلیل ملاصدرا را درک خواهیم کرد و چه بسا بپذیریم ... اما ما که به آن زبان آشنا نیستیم و ی هم زبان و تفکر عُلمای آن عصر را به زبان امروز ، طوریکه آلشانی فهم باشد ترجمه نکرده است !! بنابراین ما بناچار ، موقتاً آن قرائت را اری نهاده و قرائت خودمان را که متاثر از این مستندهای مشکوکِ آدم فضایی ها است پی می گیریم !! و این پرسش را مطرح می کنیم که : نَکُنه این متون که اینگونه با زبان رمز سعی در انتقالِ پیام دارند ، بواقع منشاء فرازمینی و کیهانی داشته باشند و متعلق به تمدن های بین ک شانی باشند ؟؟! چون حتی فارغ از این نمونه هایی که مثال زدم ، در شروعِ بعضی از سوره های قرآن کلماتی هستند که به حروف مُقَطّع معروفند و حتی برای عُلمای علوم دینی هم ح رمز دارند ! مثل : "الم" (۱-آل عمران) ، ملاصدرا در اینباره گفته است :
"بدان که پیغمبر (ع) حروف تحجی (الف با) را به فرمان خداوند وضع (تالیف) نمودند ، یعنی حروف جُمَّل را در مقابل مراتب موجودات قرار دادند ، و در کلام المومنین (ع) هم بیانی که موید این موضوع باشد موجود است ؛ حال که چنین است ، پس سزاوار است که (الف) اشاره به مبداء اول باشد ، چون او اول نخست ها و ابتدای فردیت ها و اعداد است و (با) اشاره به عالم عقل ، به همین جهت گفته شده است که موجودات از بای بسم الله ظاهر شدند ، چون آن از حروفی است که بعد از الف و در ازای ذات خداوندی وضع شده است ؛ ..."
"چون اینها گفته آمد ، اکنون به بیان مطلوب مراجعه کنیم و می گوییم : "مدلول (الم) عبارت است از سوگند به ذات اول تعالی ، صاحب امر و خلق ، ..."
ترجمه ی اسرارُالآیات (ملاصدرا)
خب همانطور که قبلاً گفتم زبانِ ملاصدرا برای من قابل فهم نیست ، که البته مشکل از خودِ من است که درباره ش مطالعه نداشتم ، اما این از اسرارآمیز بودن قرآن برای من چیزی کم نمی کنه ، چون به نظرم این متن پتانسیل این را دارد که بوسیله ی نسلِ امروز و با دانش و معلومات روز دوباره بازخوانی و تعبیر و تفسیر شود ، و با فُرم تفکر امروز درباره ش فکر شود ، سپس به بحث گذاشته شود ، با فاصله گرفتن از احساسات دینی و مذهبی و با ذهنی باز ... چه اشکالی داره اگر حتی یکی مثل من فکرش برود به سمت فرضیه های عجیب غریبی مثل اینکه : منابع اولیه ی این متون تعلق به تمدن های فرازمینی دارند و از یک هوشِ فرازمینی به بشر اعصار کهن دیکته شده اند ؟؟! سواله دیگه ، پیش میاد !!
برچسب ها : مسألة ! - آیات ,قرآن ,زبان ,کتاب ,ترجمه ,تفسیر ,تمامه عالم ,داشته باشند ,آیاتِ قرآن
مسألة ! آیات ,قرآن ,زبان ,کتاب ,ترجمه ,تفسیر ,تمامه عالم ,داشته باشند ,آیاتِ قرآن
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
تاریخ معاصر

کتاب قحطی بزرگ در ایران رو که می خوندم ، نکته ای برام جالب بود ؛ خب نویسنده در اون کتاب سعی دارد اثبات کند که در ایران آن روز ، سیاست اصلی انگلیسی ها ، گرسنگی دادن به مردم تا حدّ مرگ برای تسلط بر امور و اقتصادی مملکت بوده است . به اینصورت که ایران ضعیف شده در جنگ و گرفتار خش الی را با در مضیقه قرار دادن از بابت مواد غذایی تا دلِ قحطی پیش بردند و باعث مرگ میلیونها ایرانی خصوصاً ضُعفا و ک ن شدند ... آنها غلّه و آذوقه را از صاحبانِ آن کالاها می یدند و به مصرف قشون خود می رساندند ؛ همزمان با ترفندهای گوناگون و دستکاری امور مالی و اعتباری باعث بوجود آوردن گرفتاری های مالی و پولی ، برای حاکم وقت شدند تا ایران توانایی واردات مواد غذایی از دیگر کشورها را نداشته باشد ؛ بدینگونه ، سرانجام ایرانِ آنزمان با تحمل هزینه ها ی کلان (خصوصاً هزینه ی انسانی) ، به حکمرانی رضاشاه تن داد ... و بزعم نویسنده از آن به بعد ایران (مستقیم یا غیرمستقیم) تحت تسلط انگلستان اداره می شود ...
با توجه به ابعاد فاجعه ، به نظرم بد نباشد محققان در این رابطه بیشتر تحقیق کنند و با توجه به مستندات موجود ، این بخش از تاریخ را برای سالم رسیدن به دست نسل های آینده مستند کنند ، چه بسا من اگر بودم این واقعه را در کتاب های درسی گنجانده و در مدارس آموزش می دادم ...
چراکه ما باید از خودمون بپرسیم : چطور می شود یک نیروی متخاصم خارجی وارد مملکت ما می شود ، اینجا را تقریباً اِشغال می کند و در زمان خش الی که بطبع غله کم است ، از عده ای مُحتکرِ ایرانی آذوقه تهیه می کند و ی از آن محتکران (بزعم من خائنان) ذرّه ای دچار عذابِ وجدان نمی شوند ؟! منظورم اینه که اگر نیروهای خارجی در آن جنایت دست داشتند ، حتماً خود ما هم در بُروز فاجعه مقصر بودیم (!) چطور می شود که ملتی تا این اندازه راحت بازیچه ی دست دیگران شود ، بازی بُخورد و هزینه های کلان بپردازد ؟ اینها تماماً درسهای تاریخ است که ما باید به فرزندانِ این آب و خاک آموزش دهیم ...
امروز هم دقیقاً همان ح است ، عده ای هزینه های جانی و مالی می دهند تا یک مُشت خائن کفتار صفت ثروت اندوزی کنند . البته امروز شکلِ جریان عوض شده است ؛ امروز ما علاوه بر گرفتاری های مالی که این سیاست گذاری ها موجب می شوند شاهد جنگ رسانه ای نیز هستیم ... و جالب است که بیشترین هجمه و ت یب را بواسطه ی نیروهای تربیت شده ی همین سیستم که در دستگاه های رسانه ای وابسته به غرب بکار گرفته شده اند شاهدیم ، یعنی یه عده ای از امکانات این سرزمین استفاده می کنند ، تبدیل به نیروی انسانی کارآمد می شوند ، بعد می روند در جبهه ی کشورهایی می جنگند که بواسطه ی جنگ اقتصادی در پیِ تضعیفِ مردم هستند تا بتوانند اِعمال نفوذ کنند ... و در این جنگ ، چنان کثیف بازی می کنند که آدم شک می کنه اینها از اساس ایرانی باشند ! یعنی از خودِ اون یی یا اینگلیسی بیشتر شوق ت یب و توهین به مردم و ملت را دارند ! در اینباره به استنادِ تجربیاتِ شخصی خودم می گویم ... و متاسفانه باید بگم من حرف های آنها را از دهان مسئولان و فعالان رسانه ای در داخل نیز می شنوم ، پس طبیعی است که نتیجه بگیرم در این جنگ ، 'ما' ، به عنوان مردم هدف هستیم و نه حاکمیت (؟) ظاهراً بنا است سیاست هایی به ما تحمیل شود و بنا است فشارِ اصلی بر دوش مردم باشد ، چون حاکمیت که ۴۰ سال است با انواع تد ر مُحیلانه در حالیکه در ظاهر مرگ بر فلان و بهمان می گفته همزمان با فلان و بهمان مراوده داشته است ، بنابراین نتیجه می گیریم که او هدف نیست ...
اما اینها موضوع صحبت من نیست ، در واقع نکته ای که در اون کتاب برای من جالب بود و دوست داشتم بهش اشاره کنم : قضاوتِ اخلاقی یک انگلیسی درباره ی ایرانی هایی بود که در کارِ جمع آوری غله به آنها کمک می د (محتکران) ، او آنها را "مال اندوز" و "بیشرف" می خواند که منتظرند کمیسریای انگلیس بیاید و شکم مردم شان را سیر کند ! و همین آدم ، ایرانی ها را مردمانی بیرحم می نامید که به هم رحم نمی کنند و عاری از حس شفقت و همدردی هستند ... درباره ی اینکه آیا آن شخص صلاحیت اظهار نظر دارد یا نه صحبت نمی کنم ، بلکه می خوام بگم در اغلب فرهنگ ها فعلِ خیانت مذموم است ، و خائنان همه جای دنیا به یک اندازه منفور هستند ... حالا شاید اون انگلیسی یا یی که تو بر ضِدّ مردمت براش کار می کنی در ظاهر با تو دوستانه رفتار کنه طوریکه فکر کنی تو رو از خودشون می دونه (!) اما قطعاً جایی در پسِ ذهنش مشغول قضاوت تو خواهد بود ؛ و شک نکن که قضاوت خوبی نخواهد داشت ، پس به دیده ی تحقیر بر تو خواهد نگریست و این امری طبیعی است ...
علاوه بر اینها نکته ی جالب دیگه برای من در اون کتاب این بود که متوجه شدم از همون زمان یکی از شیوه هایی که نیروهای متخاصم برای پیشبرد برنامه هاشون پیش می گرفتند ، ایجاد حس بدبینی و دشمنی بین مردم و نیروهای دلسوزِ واقعی بوده است ... همینطور بین مردم و مردم ... به نظرم ما باید تاریخ بخوانیم و تاریخ را از زوایا و وجوه گوناگون بررسی کنیم ، نه تک بُعدی و با سانسور ... جامعه به جدی گرفتن این مقوله نیاز دارد ...
حالا اگر حاکمان ما مصلحت در آن می بینند که تاریخ را گُزینشی به خوردِ ما بدهند ، چرا در بین خودِ ما جریانات مستقلی شکل نگیرد برای خواندن ، تحقیق و به اشتراک گذاشتن تاریخ معاصر و قدیم (؟)

برچسب ها : تاریخ معاصر - مردم ,تاریخ ,ایرانی ,کتاب ,اینها ,هزینه ,تاریخ معاصر ,مواد غذایی
تاریخ معاصر مردم ,تاریخ ,ایرانی ,کتاب ,اینها ,هزینه ,تاریخ معاصر ,مواد غذایی
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
خُنَکایِ شهریور ...

مرداد اِمسال شمعدانی های من تا پای مرگ پیش رفتند از شدّتِ گرمای هوا ! 

اما از آنجا که دَر همیشه بر یک پاشنه نمی چرخد ، زمین چرخید و چرخید تا خُنَکای ماهِ زندگی بخش شهریور فرا رسید ...، آنگاه شمعدانی های به ظاهر بیجان ، جانِ دوباره گرفته و جوانه زدند ، سبز و زنده ، باطراوت و امیدبخش ...


#شهریور

برچسب ها : خُنَکایِ شهریور ... - شهریور
خُنَکایِ شهریور ... شهریور
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
هزینه هایی که مردم می پردازند !

چندوقت پیش دیدم آقایی به نام تقی دژاکام در توئیتی نوشته بود : "مردم رئیس جمهور انتخاب د بعد هشتک زدند #گ.._خوردیم #پشیمونیم فکر کن سرنوشت دفاع و امنیت کشور هم با رایِ مردم بود!"
لحن رو ببینید ! من به شخصه به عنوان ی که با رای دادن مخالف بودم و ملت رو به تحریم تشویق می با خوندن این متن عصبانی شدم وای به حال آنان که به این سیستم اعتماد د و برای نمایش دموکراسی پای صندوق ها حاضر شدند ! چون به هرحال این لحن هرطور که نگاه کنی توهین به مردم بحساب می آید ... ضمن اینکه این جناب ، این مورد رو لحاظ نمی کند که ملت از میان چه گزینه هایی حق انتخاب رئیس جمهور را داشتند !
در مجموع چند خانواده در این سیستم قدرت را در دست دارند ، یک شورای نگهبان هم گذاشتن اون بالا که یِوقت خ نکرده ی (غیرِخودی) خارج از این خانواده ها وارد سیستم نشود ! بگذریم از اینکه همین آدمای خودشون هم بعد کلی خسارت و ضرر و زیان به ملت و کشور ، تبدیل می شوند به مهره های سوخته و بی فایده برای سیستمِ ناکارآمدِ حضرات ، که گناهِ ش البته به پایِ "نفهمی" مردم نوشته می شود ! بعید هم نیست با نسبت دادنِ مردم به "اّمّتِ فاقدِ قوه ی تشخیص" احتمالاً ، به حول و قوّه ی الهی ، اِنشااَلله بروند برای برچیدن بساط انتخابات تا آقایون بدونِ تشریفاتِ نمایشیِ دست و پاگیرِ مالوفِ انتخابات ، برای خودشان ببُرند و بدوزند !

بعد در ادامه ، در جوابِ توئیتِ آقای دژاکام ، آقایی نوشته بود که : "همزمان با ارائه ی گزارش تحقیق و تفحص مجلس از مسئولان دوتابعیتی و اعلام #تابعیت_بریتانیایی_ در گزارش ، امروز تاکتیک همیشگی را بکار برد و با زدن یک حرف احمقانه که "فرمانده هان نظامی با انتخابات مشخص شوند" سعی دارد گزارش تابعیت رو بشوره و ملت مشغول نقد و خندیدن به حرف امروز شوند."
ببینید چطور ملّت شدند س وسطِ بازی های - نظامی - اقتصادیِ این جنابان ، که علاوه بر تحمل فشارِ اقتصادی و اجتماعیِ وارده ، ناشی از بی کفایتی حضرات ، باید توهین و تحقیر هم بشوند ! البته واضح است ، اینکه فرماندهان نظامی با رایِ مستقیم مردم انتخاب شوند حرف بی منطقی است ! اما اگر دو تابعیتی بودن جنابِ رئیس جمهور مُحرَز شود (؟) سوال این است که این شورای نگهبان با اینهمه ادعا چطور صلاحیت ایشان را برای ریاست جمهوری تایید کرده است ؟! یا شاید اونموقع مصلحت جنابان اینگونه حکم می کرد که یک ایرانی - انگلیسی رئیس جمهور شود ، امروز نَه (؟؟)
ضمن اینکه توجه داشته باشید نوه ی همین آقای هم در انگلیس متولد شده است پس احتمالاً دوتابعیتی باشد (؟) چون به هرحال با توجه به شایعاتِ موجود مبنی بر جانشینی پسرِ آقای بجایِ ایشان (؟) بعنوان آتی امّتِ مسلمین (مثل نظام موروثی شاهنشاهی !!) این شبهه (حداقل برای من) بوجود می آید که آیا از لحاظ شرعی ایراد ندارد که آقازاده ی ایشان دوتابعیتی باشند ؟ آن هم تبعه ی کشور انگلستان که در ادبیاتِ آقایان به روباهِ پیر شهرت دارد ؟
چون به هر حال تا اونجا که من اطلاع دارم ما انقلاب کردیم تا دست قدرت های غرب و شرق را از منابع و ثروت هامون کوتاه کنیم ، چون به تجربه دیده بودیم که سیستم موروثیِ پادشاهی که قدرت را بدونِ پرسش و نقد در اختیار یک خانواده قرار می داد ، احتمال فاسد شدنش بالا است ... آنها ملت را رعیت و مملکت را ملک شخصی خودشان می دانستند و چون خود را به ی پاسخگو نمی دیدند و ایضاً چون بی کفایت و فاسد بودند به راحتی بازیچه ی دست غرب و شرق می شدند و مردم و مملکتی را به فنا می دادند ... پس ما انقلاب کردیم تا ناظر بر کارِ حاکمان خود باشیم تا اگر خطا د آنها را بابت اشتباهِ شان به محاکمه بکشیم ... ما انقلاب نکردیم تا تِ تبعه ی انگلیس برای ما شیعی را از نو احیاء کند یا بواسطه ی ش آنرا گسترش دهد تا احتمالاً منافع انگلیس (غرب) را در خاورمیانه حفظ کند (؟)! ما در دایره ی شخصی و عرف اجتماعیِ خود مسلمان شیعه بودیم ، بسیار معتقدتر از این آقایان مسئول ... پس ایمان چیزی نبود که بخاطر آن انقلاب کردیم ، ما ایمان داشتیم ! بلکه چیزی که ما نداشتیم و خواهان آن بودیم بود ! که امروز به لطف حضرات نه داریم نه اجتماعی ... و از لحاظ اقتصادی هم که این حال و روزمونِ ؛ مردم از لحاظِ معیشتی روز به روز بیشتر در تنگنا قرار می گیرند تا آقایان بتوانند برنامه های اقتصادی غرب را بر اقتصاد فاسد ، بیمار و غیر شفاف شان اِعمال کنند ! تا با این مدیریت ناکارآمد باز ما مردم هزینه بدهیم و باز از رسانه های انگلیسی و یی بازی بخوریم و باز توهین بشنویم و تحقیر بشویم ...

برچسب ها : هزینه هایی که مردم می پردازند ! - مردم , ,انقلاب ,سیستم ,اینکه ,شوند ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
هزینه هایی که مردم می پردازند ! مردم , ,انقلاب ,سیستم ,اینکه ,شوند ,رئیس جمهور ,انقلاب کردیم , ,آقای خامنه ,شورای نگهبان
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
شهریور مبارک !!

امروز اوّلین روزِ ماهِ شهریور است که ماهِ خوبان نیز نامیده می شود ... ما این ماه را بسیار اَرج می نهیم و تمام روزها و آن را گرامی می داریم ، بنابر دلایلی ! :)
پس من داشتم میان نُت برداری های قدیمی گشتی می زدم که به این نوشته از کتابِ ' ها با موری' برخوردم به قلم 'میچ آلبوم' :
"زندگی مجموعه ای است از پَسروی ها و پیشروی ها . تو می خواهی کاری را انجام دهی ، اما مجبور می شوی که کارِ دیگری انجام دهی ؛ آسیب می خوری درحالیکه می دانی نمی بایست آسیب می خوردی . ...
کِشِش دو قطب متضاد مانند کِش آمدنِ کِشِ لاستیکی است ، و اکثرِ ما در فضایِ میانِ آن کِش منزل داریم ، و در این میان عشق برنده می شود ، عشق همیشه برنده است ..."
به نظرم متن بالا تا حدودِ زیادی درست است ، بنابراین خواستم ماهِ خودم را با آن بیآغازم !

برچسب ها : شهریور مبارک !! - ماهِ
شهریور مبارک !! ماهِ
عنوان وبلاگ : ocr
منبع :
آخرید بازدید ها
کیفیت کیفی خودرو خودروهای شرکت داخلی شرکت بازرسی خودروهای داخلی گزارش های کیفی وزارت صنعت بازرسی کیفیت شرکت بازرسی کیفیت کیفیت خودر نقشه اتوکد معماری راه پله با پاگرد گرد و دتایل dwg berry apple melon html پاسخ تشریحی اصول حسابداری متصدی امور بانکی بانک صنعت و معدن نشانه چشمک زدن چراغ تایمر کولر اسپلیت سلطان م عثمانی ادامه تحصیل نقد جدی به نامگذاری جدید نام کوچه باغ های دیزباد معظم انقلاب در حرم راحل ره نبودنت فاجعه است همسرم پس همیشه باش برای داشتن محله بهتر چه کارهای بااهالی محل همکاری کنید را ار علمی حل معمای حضور حضرت رضا ع در مساجد بهبهان ارجان و بکان مدلی تصویری برای رابطه عقل دانش وتجربه نقاشی تفکر هفتم شهادت یازدهمین ع در شعرآئینی تموم روزی هواپیمای خورشیدی زفیر رکورد طولانی ترین پرواز را ش ت معنی فارسی قاهر العدو انشا صفحه 20 کتاب نگارش پایه دهم آهنگ ترکیه هادی اوزامان نازان و تارکان با کیفیت 320 آیه نوای دلم
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.438 seconds
RSS