روان شناسی

روان شناسی از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟
اینکه ترانه علیدوستی به عنوان یک استار در مورد اختلال روان پزشکی خود در توییتر صحبت کرده، قدم بزرگی است برای از بین بردن انگ و باورهای نادرستی که در مورد اختلالات روان پزشکی در جامعه وجود دارد.
کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟
بسیاری از چهره های سرشناس در گوشه و کنار دنیا به اختلالات جسمی و روان پزشکی مبتلا هستند. صحبت در مورد این مسایل در افزایش اطلاعات عمومی جامعه بسیار موثر است.
-
-
چندی پیش، این اتفاق در جامعه ما در مورد ام اس افتاد و گروهی از بازیگران مبتلا در رابطه با ابتلایشان به این بیماری دستگاه عصبی صحبت د تا میزان اطلاعات مردم را افزایش دهند و عموم را نسبت به آن و نیازهای افراد مبتلا حساس کنند. بیماری های جسمی انگ زیادی ندارند اما در مورد اختلالات روان پزشکی این گونه نیست. به همین دلیل افراد مبتلا معمولا آن را پنهان می کنند.
-
اینکه ترانه علیدوستی به عنوان یک استار در مورد اختلال روان پزشکی خود در توییتر صحبت کرده، قدم بزرگی است برای از بین بردن انگ و باورهای نادرستی که در مورد اختلالات روان پزشکی در جامعه وجود دارد. از همین طریق ، ضمن تشکر از این هن یشه ارزنده کشورمان به دلیل برداشتن این قدم و توضیح این اختلال، در مورد آن بیشتر توضیح می دهم تا با کلاستروفوبیا و حمله پانیک آشنا شوید.

کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟

آنچه به دنبال فوبیا نگران کننده است، شدت اضطر است که ایجاد می شود. در موارد شدید تنگناهراسی، فرد دچار اختلال یا حمله پانیک (هول) می شود.

حمله پانیک، نوعی اختلال روان پزشکی همراه با فوبیا و در واقع، شدیدترین نوع اضطراب است که بسیار ناتوان کننده است و بین ۱۵ دقیقه تا ۲ ساعت طول می کشد. به دنبال حمله پانیک فرد دچار تپش قلب شدید می شود و حس می کند قلبش در حال ایستادن است و به کمک نیاز دارد. حمله پانیک، بدترین تجربه ای است که فرد می تواند داشته باشد و شبیه رویارویی با مرگ است.

در تنگناهراسی یا کلاستروفوبیا وقتی فرد در موقعیتی نامناسب برای مدت طولانی قرار می گیرد مثل اتفاقی که برای ترانه علیدوستی افتاد، احتمال بروز حمله پانیک بسیار بالاست. در این شرایط فرد گمان می کند امکان نجاتی برای او وجود ندارد زیرا محیط از همه طرف بسته است. حتی فرد اصلا به این موضوع توجه نمی کند که آدم هایی در محیط هستند که می توانند به او کمک کنند.

فوبیا یا هراس چیست؟

فوبیا یا هراس شدید، نوعی اختلال روان پزشکی است که در گروه اختلالات اضطر قرار می گیرد و به این معنی است که فرد مبتلا از موضوع یا موقعیتی به شدت دچار اضطراب و ترس می شود که این هراس به طور غیرعادی بیشتر از آن چیزی است که آن موقعیت یا شیء خاص می تواند به بار آورد و با زمینه فرهنگی و اجتماعی فرد تناسب ندارد.

(به این موقعیت که اضطراب را فرامی خواند، محرک هراس می گویند)

این مساله خاص می تواند:

  • گربه
  • سگ
  • خون
  • ارتفاع
  • صاعقه
  • تاریکی
  • مکان های بسته

و…

باشد. فرد مبتلا به فوبیا در کل زندگی عادی و طبیعی ای دارد اما هنگام مواجهه با حیوان یا قرار گرفتن در مکان یا موقعیتی که نسبت به آن فوبیا دارد، دچار علائم اضطر شدیدی می شود به طوری که عملکرد طبیعی او دچار اختلال خواهد شد. حتی لازم نیست موقعیت واقعا ایجاد شود. فرد مبتلا به فوبیا گاهی حتی از فکر به موضوعی که از آن هراس دارد هم ممکن است دچار اضطراب شود.

این نوع اختلال روان پزشکی گاهی زندگی فرد را واقعا مختل می کند و گاهی بسیار آزاردهنده است. مثلا افرادی که از مکان بسته ترس دارند، اگر شغلشان در طبقه پنجم یا ششم یک ساختمان باشد، ممکن است هرگز سوار آسانسور نشوند و همیشه از پله ها رفت و آمد کنند.


فوبیا را چطور درمان کنیم؟

فوبیا جزو اختلالات روان پزشکی محسوب می شود و درمان اصلی آن رفتاردرمانی کنار روان درمانیاست. روشی که بیشتر به کار می رود، «مواجهه و جلوگیری از پاسخ» است. در این روش فرد را با عاملی که باعث فوبیا می شود به صورت تدریجی و مواجه و تلاش می کنند از بروز پاسخ اضطر در او پیشگیری کنند. این کار باید کنترل شده باشد. در غیر این صورت عامل حمله پانیک در فرد است.

درمان فوبیا ممکن است چند ماه طول بکشد و آموزش هایی به فرد داده می شود تا بتواند در این مدت خود را در صورت مواجهه با موقعیت های ناخوشایند کنترل کند. اوایل درمان نیز ازدارودرمانی استفاده می شود تا از بروز حملات اضطر شدید پیشگیری شود. اظهار هیجان و بیان حالات همراه با تنفس عمیق و حرکات ریل یشن باعث کاهش احتمال حمله پانیک در بیماران می شود.

ترانه علیدوستی نیز زمانی که در دالانی در فرودگاه دچار این حمله شد، تلاش کرد با بیان احساسات و کمک گرفتن از اطرافیان برای خارج شدن از محیط از بروز حمله پانیک جلوگیری کند.

کلاستروفوبیا چقدر شیوع دارد؟

از نظر آماری، فوبیا یا هراس، شایع ترین اختلال روان پزشکی است.

در خانم ها ۲ برابر آقایان است.

۱۵ درصد خانم ها و ۸-۷ درصد آقایان دچار هراس یا فوبیا هستند.

میزان شیوع در ک ن حدود ۵ درصد و در نوجوانان ۱۳ تا ۱۷ ساله نزدیک به ۱۶ درصد است.

این آمار به کشور خاصی ارتباط ندارد و در جهان مصداق دارد. کلاستروفوبیا یا تگناهراسی نیز نسبت به سایر فوبیاها شایع تر است. دلیل این نوع فوبیا زیاد بودن موقعیت های مرتبط با آن در زندگی عادی است. فرد مبتلا به این فوبیا توانایی ورود به:

  • مترو
  • اتوبوس
  • آسانسور
  • ام آر آی
  • اتاق های کوچک (چه فردی در آن باشد، چه نباشد)

را ندارد و ورود به این فضاها موجب بروز اضطراب شدید در این افراد می شود.

  1. وقتی فرد دچار کلاستروفوبیا می شود، چگونه می توان به او کمک کرد؟

بیرون آوردن فرد از شرایط محرک، بهترین درمان در فاز حاد است. مثلا در لحظه ای که فرد در مکان بسته ای دچار ترس شدید می شود بیرون آوردن او از محل شلوغی موثرترین اقدام است. اطرافیان باید توجه داشته باشند که در فاز حاد در اطراف فرد، تشدید کننده علایم است.

  1. چرا دچار فوبیا می شویم؟

در مورد نحوه ایجاد فوبیا نظریه های مختلفی وجود دارد. مجموعه ای از عوامل محیطی مثل

  • – محافظت افراطی والدین
  • – از دست دادن والدین یا ج از آنها
  • – بدرفتاری جسمی
  • – رویارویی آسیب رسان با موقعیتی هراسناک)

و عوامل ژنتیکی و مزاجی مثل هیجان پذیری منفی می تواند باعث بروز فوبیا شود.

چند نکته تکمیلی درباره فوبیا

• درست است که در کل فوبیا در خانم ها شایع تر است اما این مساله به نوع فوبیا هم بستگی دارد. به این معنی که هراس از:

  • حیوانات
  • بلایای طبیعی
  • هراس های موقعیتی

در خانم ها شایع تر اما هراس از:

  • خون
  • تزریق
  • جراحت

در ۲ جنس برابر است.

• هراس در اکثر موارد در کودکی و قبل از ۱۰ سالگی شروع می شود. سن متوسط شروع آن بین ۷ تا ۱۱ سالگی است.

هراس های موقعیتی مثل هراس از آسانسور، هواپیما و فضای بسته اغلب نسبت به هراس از حیوانات، خون و جراحت، در سن بالاتری ایجاد می شوند.

واکنش جسمانی فرد به هراس، به نوع فوبیای او بستگی دارد. به این معنا که افرادی که ازحیوانات یا موقعیت های خاص هراس دارند، هنگام مواجهه، دچار برانگیختگی سیستم سمپاتیکمی شوند و با افزایش ضربان قلب و فشار خون واکنش نشان می دهند اما در افرادی که فوبیای خون و جراحت دارند، بدن دقیقا برع واکنش نشان می دهد و دچار غش یا واکنش نزدیک به غش می شود که به دنبال کاهش فشار خون و ضربان قلب ایجاد می شود.

هنگامی که می خواهیم تشخیص هراس را برای کودکی مطرح کنیم، حتما باید به سن رشدی او و اینکه آن ترس برای آن سن طبیعی تلقی می شود یا نه و میزان تاثیری که بر عملکرد او دارد و مدت تداوم ترس و اضطراب توجه کرد.

در ک ن ممکن است به جای علائم روتین اضطراب، هنگام هراس با علائمی مثل:

  • قشقرق راه انداختن
  • – گریه
  • – میخکوب شدن
  • چسبیدن به دیگران

مواجه شویم.

• یکی از ملاک های تشخیصی فوبیا این است که فرد در مواجهه با شیء یا موقعیت خاصی که نسبت به آن هراس دارد، هر بار به همان شدت واکنش نشان دهد

.

منبع: diagnostic and statistica- manua- of menta- disorders

برچسب ها : کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟ - فوبیا ,می شود ,دچار ,روان پزشکی ,حمله ,مورد ,حمله پانیک ,اختلال روان پزشکی ,اختلالات روان پزشکی ,ترانه علیدوستی ,وجود دارد ,مورد اختلالات رو
کلاستروفوبیا یا تنگناهراسی چیست؟ فوبیا ,می شود ,دچار ,روان پزشکی ,حمله ,مورد ,حمله پانیک ,اختلال روان پزشکی ,اختلالات روان پزشکی ,ترانه علیدوستی ,وجود دارد ,مورد اختلالات رو
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها / فرزندتان می تواند "جهشی" بخواند؟
میان ی که نمره های خوب می گیرد و همیشه شاگرد اول است با ی که استعدادهای ویژه دارد تفاوت بسیار است.
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها / فرزندتان می تواند
شاگرد اول ها دانش آموزانی هستند که تلاش و پشتکار را ضمیمه استعدادهایشان کرده و موفق می شوند که اراده نقش به سزایی در این باره دارد. در این بین بسیاری از دانش آموزان ترجیح می دهند که پایه های درسی را یکی در میان طی کرده و به کلاس های بالاتر جهش کنند که اغلب به افت تحصیلی دچار نیستند. به هر حال در مورد این بچه ها نظرات زیاد است؛ دانش آموزانی که عده ای این جهش ها را به نفع آنها و عده ای دیگر، آن را به ضررشان می دانند.
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها
برای جهش تحصیلی فقط کارنامه ای پر از نمرات خوب کافی نیست، هر چند آموزش و پرورش نخستین شرط برای جهش را ب نمرات ممتاز می داند، با این که این شرط لازم است اما کافی نیست چرا که همیشه ب نمرات ممتاز نشانی از استعداد برتر دانش آموز نیست و نمی توان تنها نمرات را معیار پذیرش حضور دانش آموزان برای حضور در دوره های جهشی تحصیلی بنا کرد.
اداره آموزش و پرورش استثنائی پس از برگزاری آزمون های هوش و استعدادی ، سطح و وضعیت دانش آموزان را می سنجد که 8 دانش آموز پس از ب نمره قبولی در آزمون ها می توانند در سه ماه تابستان، درس های یک سال تحصیلی را بخوانند و در امتحانات شهریور شرکت کنند و در صورت قبولی، از ابتدای مهر در کلاس یک پایه بالاتر حاضر شوند.
دوره های جهشی دانش آموزان مستعد را طلب میکند
در جهش تحصیلی استعداد مهم ترین عامل در نظر گرفته می شود اما استعداد وما به معنای ب نمره ممتاز نیست، برخی والدین این دو موضوع را با هم اشتباه می گیرند و در حالی که استعدادهای ویژه فرزند برایشان تایید شده نیست بدون در نظر گرفتن عوامل مختلف برای جهش تحصیلی او اصرار می کنند. استعداد با اصرار کلاس های پی در پی و اقدامات دیگر به وجود نمی آید بلکه استعداد توانی است که با آدم ها آفریده می شود و فقط تمرین و پشتکار آن را پرورش می دهد.
ک ن تیزهوش بهترین گزینه برای جهش تحصیلی هستند چرا که ویژگی های بارزشان آن ها را برای این گروه انتخاب می کند، آنها نسبت به یادگیری حریصند و مطالب را با سرعت می آموزند، اعتماد به نفس شان بالاست، کتاب خواندن را دوست دارند و همیشه مشغول مطالعه اند، دایره لغات وسیعی دارند و تمرکزشان به اندازه ای است که نه هنگام حرف زدن و نه هنگام یادگرفتن رشته افکارشان نمی شود، آنها روابط میان امور به ظاهر نامربوط را درک می کنند و هر آنچه آموخته اند با یافتن شباهت و تفاوت ها به آموخته های جدید ربط می دهند.
اینها ک نی کنجکاو و جستجوگرند و پرسش های کاوشگرانه دارند. این افراد می توانند با سرعت و بدون تمرین زیاد مسائل را به حافظه بسپارند، در حالی که علایق و سرگرمی های آنها همیشه این حس را به اطرافیان می دهد که آنها فراتر از سن شان رفتار می کنند.
بی شک کودکی با توان ذهنی عادی اشتباه ترین گزینه برای جهش تحصیلی به شمار می آید ؛ اگر این چنین شود هم تلاش های والدین به هدر می رود و هم تحمیل فشارهای خارج از آستانه تحمل دانش آموز، او را از درس زده می کند.
مخالفت با جهشی خوان ها گاهی منطقی است
معصومه عبدی روانشناس در خصوص پیامد های جهش تحصیلی بیان کرد: جهشی درس خواندن برای بیش از یک پایه تحصیلی توصیه نمی شود چرا که دانش آموزی که عادت کرده در پایه تحصیلی خود سرآمد و نسبت به همکلاسان دیگرش از نظر هوش بالاتر باشد، وقتی که با جهش در کنار دانش آموزان مقاطع تحصیلی بالاتر قرار می گیرد در سطح پایین تر یا حداقل هم سطح آنها قرار خواهد گرفت و با مشکلات روحی فراوان و سرخوردگی مواجه می شود که کاهش اعتماد به نفس، اضطراب و بی میلی به تحصیل از جمله آن ها است.
وی در ادامه بیان کرد:لازم است که والدین هیچ وقت فرزندشان را با سایرین مقایسه نکنند چرا که هر فردی استعداد و توانایی های خاص خود را دارد، پس بهتر است والدین همکاری بیشتری در این زمینه داشته باشند.
عبدی عنوان کرد:ک نی که با دو پایه جهشی درس خواندن در کنار افرادی که از نظر سنی و جثه ای از آنها بزرگتر هستند قرار می گیرند، سازگاری و هم خوانی کافی با آنها ندارند که این ناسازگاری گودال های عمیق را در روان آن ها ایجاد می کند.
فردین منصوری روانشناس تربیتی اظهار داشت:دانش آموزانی که تجربه تحصیلات جهشی را داشته اند معمولا روحیات متفاوتی دارند و اغلب خود را برتر از سایر هم پایه های خود می دانند و خود را در کانون توجه قرار می دهند همچنین در خصوص نگرش و رفتار هایشان نسبت به دیگران احساس تکبر و ممتاز بودن می کنند.
مخالفان جهش تحصیلی نیز درست همین موضوع را محور مخالفت خود قرار می دهند، چون باور دارند توان این دانش آموزان در یادگیری سریع مفاهیم از آنها موجودی می سازد که بیشتر مواقع در نگرش های خود نسبت به دیگران احساس تکبر و ممتاز بودن می کنند.
برخی دیگر نیز نظرات مخالف نظرات فوق را دارند و بر این باورند که دوره های جهشی می تواند به پرورش استعداد و توانایی های دانش آموزان بیافزاید و تلاش و پشتکارشان را دوچندان کند که همه این موضوعات قابل بحث است و در شرایط متفاوت نتایج مختلف را به دنبال دارد.
توانایی فرزندتان را شناسایی کنید
نحوه درس خواندن هر دانش آموز با دیگری متفاوت است که این تغییرات دنباله رو استعداد و توانایی های فردی آن هاست و به همین منظور نمی توان حضور دانش آموزان در دوره های تحصیلی جهشی را درست یا نادرست دانست ولی به هر حال که شرکت در این دوره تنها برای بیش از یک پایه تحصیلی توصیه نمی شود و بهتر است خانواده ها توانایی های فرزندشان را در نظر بگیرند و آن ها را به همان سمت و سو هدایت کنند. والدین می توانند با استفاده از مشاوران و مسئولان با تجربه نسبت به نوع تحصیل فرزندشان اقدام کنند.
والدین باید واقع بینانه نسبت به توانایی های فرزندانشان راهنمایی های لازم را به آن ها ارائه دهند تا مسیر زندگی و آینده شان دچار بی برنامگی و خیالات واهی برای رسیدن به دستاوردهایی بسیار بزرگتر از توانمندی های دانش آموزان نباشد.
کد مطلب: 37322
برچسب ها : جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها / فرزندتان می تواند "جهشی" بخواند؟ - تحصیلی ,دانش ,جهشی ,آموزان ,استعداد ,والدین ,دانش آموزان ,دانش آموزانی ,دانش آموز ,احساس تکبر ,دیگران احساس ,پایه تحصیلی توصیه
جهش تحصیلی از ابتدا تا به انتها / فرزندتان می تواند "جهشی" بخواند؟ تحصیلی ,دانش ,جهشی ,آموزان ,استعداد ,والدین ,دانش آموزان ,دانش آموزانی ,دانش آموز ,احساس تکبر ,دیگران احساس ,پایه تحصیلی توصیه
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟
چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟

چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟

آرزو می کنید که می توانستید سریع تر یاد بگیرید؟ چه در حال فراگرفتن زبان اسپانیایی باشید چه یک ساز یا ورزش جدید، همه ی ما می توانیم از یادگیری سریع تر بهره مند شویم. مشکل اینجاست که در یک روز، زمان محدودی وجود دارد. کلید یادگیری سریع تر تنها صرف زمان بیشتر نیست، بلکه به حداکثر رساندن تأثیرگذاری زمانی است که صرف یادگیری شده است. ما در اینجا به شما می گوییم که چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟

قیاس سطل و آب

فرض کنید قرار است یک سطل را از آب پر کنید. اکثر سطل ها نباید مشکلی با نگه داشتن آب در خود داشته باشند، البته تا زمانی که شروع به سرریز شدن کند.

اما در واقعیت، مغز ما این طور کار نمی کند. در واقع، بسیاری از اطلاعاتی که وارد مغز ما می شود در نهایت به بیرون نشت می کند. باید به جای اینکه به مغز به عنوان سطلی که می تواند همه چیز را در خود نگه دارد نگاه کنیم، باید با آن به صورت چیزی که واقعا هست برخورد کنیم: یک سطل دارای نشتی.

اگرچه قیاس سطل دارای نشتی ممکن است به نظر مفهومی منفی برسد، اما در حقیقت کاملا طبیعی است. مغزهای ما، مگر درصورتی که با حافظه ی تصویری قدرتمندی به دنیا آمده باشید، برای این طراحی نشده اند که همه ی حقایق، اطلاعات یا تجاربی را که در طول زندگی ب می کنیم به خاطر بیاورند.

با این توضیحات شاید برای تان جالب باشد که بدانید چگونه می توانید ۹۰ درصد چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید.

water-splash-in-bucket

توسعه ی هرم یادگیری در دهه ی ۶۰ میلادی که به طور گسترده ای به موسسه ntl در بتل، ای مِین نسبت داده شده است، چگونگی یادگیری در انسان را آشکار کرد.

همان طور که تحقیقات نشان دادند، معلوم شد که انسان ها چند درصد از چیزهایی را که به روش های مختلف می آموزند می توانند به خاطر بسپارند:

– ۵ درصد از چیزهایی که از سخنرانی آموخته اند (به عنوان مثال سخنرانی های /کالج)

– ۱۰ درصد از چیزهایی که از طریق خواندن آموخته اند (به عنوان مثال کتاب، مقاله)

– ۲۰ درصد چیزهایی که از طریق ابزار صوتی و تصویری آموخته اند (به عنوان مثال ویدیو، نرم افزارهای تلفن همراه)

– ۳۰ درصد چیزهایی که از طریق مشاهده عملکرد آن ها آموخته اند

– ۵۰ درصد چیزهایی که در بحث های گروهی آموخته اند

– ۷۵ درصد چیزهایی که هنگام انجام دادن آنچه یاد گرفته اند آموخته اند

– و ۹۰ درصد چیزهایی که از طریق انجام بلافاصله ی آنچه از پس یادگیری انجام داده اند (یا از طریق آموزش دادن آن به دیگران) آموخته اند.

حال ببینیم روش یادگیری اکثر ما چگونه است. بله! از طریق کتاب ها، سخنرانی در کلاس درس و تماشای ویدیو، یعنی روش های یادگیری غیرتعاملی که باعث می شوند ۸۰-۹۵ درصد اطلاعات از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج شوند.



نکته این است که به جای اینکه با استفاده از روش های منفعل به مغزهایمان فشار بیاوریم تا اطلاعات بیشتری به خاطر بیاورند، باید زمان، انرژی و منابع خود را به روش های مشارکتی و تعاملی ای اختصاص دهیم که ثابت شده در زمان کمتر، نتایج مؤثرتری دارند.

این یعنی که:

  • اگر می خواهید یک زبان خارجی یاد بگیرید، باید روی صحبت با افراد بومی و گرفتن بازخوردهای فوری (به جای نرم افزارهای تلفن همراه) تمرکز کنید.
  • اگر می خواهید ساز جدیدی یاد بگیرید، باید یک معلم موسیقی محلی در شهر خود استخدام کنید.

concentration

و در نهایت، همه چیز به این ختم می شود که:

زمان یا پول؟

تابه حال چند بار شنیده اید که ی بگوید «وقت انجام دادن کاری را ندارم»؟

قطعا خود من از افرادی هستم که مرتکب این اشتباه می شوند، چرا که در طول زندگی ام بارها درباره ی نداشتن زمان کافی، بهانه پشت بهانه آورده ام.

اما زمان بزرگ ترین عامل متوازن کننده است. یعنی همه ی انسان ها از این فرصت به یک اندازه بروردارند. مهم نیست که شما که هستید، کجای دنیا هستید و چه مقدار برای دستی به بهره وری تلاش می کنید، چون در هر روز تنها ۲۴ ساعت وجود دارد. هر دقیقه منحصربه فرد است و زمانی که بگذرد، دیگر هرگز نمی توان آن را به دست آورد؛ برع پول.

شما شاید دیر کنید، اما زمان هرگز دیر نمی کند!

-بنجامین فرانکلین

اگر همه ی ما در یک روز تنها ۲۴ ساعت وقت داریم، پس داستان های موفقیت میلیونرهای جوانی که از هیچ شروع کرده اند و یا دانشجوهای تمام وقتی که تنها در سه ماه و نیم از مبتدی تا سطح مکالمه ی روان به زبان اسپانیایی دست پیدا کرده اند را چطور می توان توجیه کرد؟

فرض کنید شخص الف، یک ساعت به یادگیری یک زبان اختصاص داده و می تواند ۹۰ درصد چیزهایی که آموخته را حفظ کند و فرد ب، ۹ ساعت مشغول یادگیری زبان بوده و تنها ۱۰ درصد از آموخته های خود را حفظ کرده است. با انجام محاسباتی ساده می توان دریافت که فرد ب، ۹ برابر زمان بیشتری از فرد الف صرف یادگیری کرده است، اما تنها همان مقدار اطلاعات را به خاطر س است.



اگرچه مقدار دقیق این ارقام قابل بحث است، اما پیام آن ها واضح است. راه به دست آوردن زمانِ بیشتر، تلاش برای به دست آوردن پیروزی های کوچک مانند تماشای ویدیوهای آموزشی ۵ دقیقه ای به جای ۱۵ دقیقه ای در یوتیوب نیست، بلکه برنامه ریزی برای اه بزرگ مانند انتخاب مؤثرترین روش از همان ابتدای کار است. زمانی که سرمایه گذاری در یک راه حل که نیاز به پرداخت هزینه دارد می تواند، اگر نگوییم سال ها، به اندازه ی ماه ها تلاش، خطاها و اتلاف وقت شما را کاهش دهد، نباید به جایگزین های رایگان تکیه کرد.

human-concentration

راه به دست آوردن زمان این است که با تمرکز روی را ارهایی که بیشترین تأثیر را دارند و نه گفتن به همه ی چیزهای دیگر، بیشترین استفاده را از زمان محدودی که داریم یم.

توانایی حفظ و نگهداری دانش در دورانی که دسترسی به اطلاعات نامحدود و حواس پرتی ها غیرقابل شمارش هستند، مهارتی قدرتمند در دستی سریع تر به اه مان است.

زمان برای همه ی ما در حال به پایان رسیدن است و امروز شما از همه ی روزهای آینده جوان تر هستید. سوال اینجاست که بهترین راه سپری آن چیست؟

آرزو می کنید که می توانستید سریع تر یاد بگیرید؟ چه در حال فراگرفتن زبان اسپانیایی باشید چه یک ساز یا ورزش جدید، همه ی ما می توانیم از یادگیری سریع تر بهره مند شویم. مشکل اینجاست که در یک روز، زمان محدودی وجود دارد. کلید یادگیری سریع تر تنها صرف زمان بیشتر نیست، بلکه به حداکثر رساندن تأثیرگذاری زمانی است که صرف یادگیری شده است. ما در اینجا به شما می گوییم که چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟

برچسب ها : چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟ - چیزهایی ,یادگیری ,زمان ,درصد ,خاطر ,همه ی ,درصد چیزهایی ,چطور می توانید ,یادگیری سریع تر ,زمان محدودی ,خاطر بسپارید؟ ,حداکثر رساندن تأثیرگذا
چطور می توانید ۹۰٪ چیزهایی که یاد گرفته اید را به خاطر بسپارید؟ چیزهایی ,یادگیری ,زمان ,درصد ,خاطر ,همه ی ,درصد چیزهایی ,چطور می توانید ,یادگیری سریع تر ,زمان محدودی ,خاطر بسپارید؟ ,حداکثر رساندن تأثیرگذا
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟
چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟

چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟

چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟

از آنجا که ایده و خلاقیت و نو آوری سر منشاء همه تغییرات مثبت و مفید هستند و همچی تغییری بدون خلاقیت معنا و مفهوم نمی یابد باید گفت که کار تیمی در جهت تغییرات مثبت زمانی معنا می یابد که اعضای تیم بتوانند از خلاقیت ذاتی و درونی شان بهره مند شوند. آنی مک کی (annie mckee)، یکی از نویسندگان مجله مروری هاروارد و پنسیلوانیای است که در مقاله ای جذاب به بررسی اهمیت ایده پردازی درونی پرداخته است. در این مقاله قصد داریم از دیدگاه این نویسنده به بررسی اهمیت این موضوع بپردازیم با ما همراه باشید.

خلاقیت

خلاقیت عنصری درونی است که برخی آن را متعلق به هوش و ذکاوت افراد می دانند. اما باید گفت این مسئله تنها به هوش و ذکاوت افراد ارتباط ندارد و باهوش بودن به تنهایی برای خلاق بودن کافی به نظر نمی رسد. خلاقیت شرایط و آمادگی های ذهنی خاصی را می طلبد به عنوان مثال گاهی افراد برای حل یک مشکل، ساعت ها، روزها و ماه ها زمان صرف می کنند اما جوشش درونی در یک لحظه رخ می دهد و با خلاقیت و ایده ای نو مشکل به طور کلی برطرف می شود. بنابراین باسپید گفت که خلاقیت به صورت ناخود آگاه اتفاق می افتد و خودش را به یک باره به تفکر آگاه نشان می دهد.

innate-creativity1

در واقع تمام چیزیهایی که ما به عنوان خلاقیت و در باره تفکر آگاهانه می دانیم هرگز اتفاق نمی افتد. به عقیده دایتریش (arne dietrich) برای فهم اینکه خلاقیت چگونه عمل می کند باید ابتدا بدانید که عملکرد ذهن به چه صورت خواهد بود. به ویژه می توان گفت، سیستم نئو کورت (neocortex) و لیمبیک (limbic) مغز – و احساس و تفکر منطقی، بر هر دو نوع خلاقیت ارادی و خود بخودی اثر می گذارند.

دایتریش معتقد است خلاقیت زمانی رخ می دهد که تفکر و احساسات ما عملکردی مشابه هم داشته باشند به این معنی که این دو بایستی در کنار هم و به صورت دو شبکه به هم پیوسته به فعالیت مشغول شوند تا لحظه ای مانند ارشمیدس فریاد بزنیم اورکا (eureka) (جمله مشهور ارشمیدس : یافتم!). بنابرای ن در صورتی می توانیم خلاقیت ارادی بیشتری را داشته باشیم که از هردوی این موهبت های( تفکر و احساس) در کنار هم بهره ببریم. به عنوان یک را ار عملی می توان گفت در صورتی که بتوانید خاطرات احساسی خود را به جریان بیاندازید این موضوع به بینش ارادی شما منجر خواهد شد. این میان نکته این که مهم به نظر می رسد وضعیتی است که در آن قرار گرفته ایم و این می تواند بر کارکرد مغز و یا احساساتمان اثر گذار باشد. بنابراین بررسی این را ار به صورت تئوریک بسیار ساده تر از عمل نمودن به آن خواهد بود.

innate-creativity5

در بسیاری از سازمان ها بدبینی و انرژی های منفی موج می زند و این موضوع می تواند اثرات منفی بر روی ارگانیسم انسانی و عملکردهای ذهنی داشته باشد. استرس سیکی از م ب ترین احساساتی است که می تواند عملکرد مغزی شما را به طور کامل خاموش نماید. همچنین آشفتگی و نگران عملکرد مشابهی بر روی سیتم مغزی خواهند داشت و این بدان معناست که با خاموش شدن عملکرد ذهنی افراد و جلوگیری از تعامل مغز و احساسات هرگز خلاقیتی قارد به ظهور یافتن نخواهد بود. در واقع باید گفت مشکلات و احساسات منفی موجود در پیرامونمان قادرند نه تنها عملکرد مغزی بلکه خلاقیت و احساسات درونی ما را نیز خاموش نمایند.

بنابراین باید گفت اگر دوست دارید این فرایند آسیب رسان را کنترل و متوقف نمایید باید بیشتر از پیش به سلامت خود اهمیت دهید. از این رو و به عنوان اولین گام ساعات خواب خود را کنترل کنید و بدانید که فرایند های ذهنی مانند خلاقیت برای شکوفا شدن به میزان ۷ الی ۹ ساعت خواب نیازمند هستند. پس به هیچ عنوان به سخن انی که می گویند ۴تا ۵ ساعت خواب کافی است توجهی نکنید. در قدم بعدی به تغذیه خود بیش از پیش توجه نمایید. خوردن غذاها و میوه و سبزیجات سالم و تازه می تواند به شما در افزایش نشاط و سرزندگی کمک نماید. در نهایت نیز به ورزش و تحرک خود بیش از پیش اهمیت دهید و بدانید که یک ذهن سالم فعال و پویا در بدنی سالم و پویا نهفته است و سلامت و عملکرد مفید مغزی شما از عملکرد های مفید جسمی شما نشات خواهد گرفت. در ادامه قصد داریم به معرفی روش هایی بپردازیم که به شما در فعال نمودن خلاقیت ذاتی و درونی تان کمک خواهد نمود.

تمرکز: برای افزایش عملکرد بهتر مغز و خلاقیتتان به خود فرصت دهید و با تمرکز بر روی خود و انجام تمرینات ذهنی به خود در پویای بیشتر مغزتان کمک نمایید. بهوشیاری(mindfulness) یا تمرین ذهن برای مدیریت استرس و عملکرد شناختی بسیار مفید است. آقای دنیل گلمن(daniel goleman) از اساتید برجسته ایست که درباره این موضوع صحبت نموده است. به عقیده وی بهوشیاری توانایی است که به کمک آن می توان اتفاقات پیرامون را درک نموده و با متوقف نمودن واکنش های شدید نسبت به مسائلی مانند استرس به هوشیاری بیشتر ذهن کمک نمود. به طور کلی می توان نتیجه گرفت که تمرین ذهن، توانایی توقف پالس های سریع احساسی را تقویت می کند.

innate-creativity3

برای کاهش استرس خود می توانید از شرکت در کلاس های بهوشیاری بهره مند شوید و اگر امکان آن را ندارید با بهره گیری از تنفس های عمیق تلاش نمایید افکار منفی حاصل از ش ت و ضعف های خود را کنار بگذارید.
هرچند این کار برای افرادی که مشغول ب و کار و فعالیت هستند کمی دشوار به نظر می رسد اما به یاد داشته باشید که اگر می خواهید خلاق باشید باید از جایی فرآیند صحیح مغزی را آغاز کنید.

برای رشد بهرخلاقیتتان باید تفکرات شاد را در دستور کار خود قرار دهید به ای منظور و برای اینکه بتوانید از نیل اه شغلی خود به همان میزانی لذت ببرید که درباره اه شخصیتان اتفاق می افتد بهتر است ارتباطی موثر و عمیق میان شغل و اه شخصیتان ایجاد نمایید.

اگر از مدیرانی هستید که دوست دارید خلاقیت و تفکر خلاق را به تیمتان تزریق نمایید بایستی تغییراتی این چنینی را از ابتدا در خود ایجاد نمایید و سپس با قرارگیری خودتان در جایگاه بهتر می توانید بیشتر از پیش این تفکر سازنده را به اعضای تیم انتقال نمایید. حتی اگر قادر به مقابله با استرس و فشار کاری در تمام شرکت نیستید تلاش نمایید تا با ایجاد یک د فرهنگی ارزش هایی مانند احترام و تعهد به اه دیگران را برجسته نمایید.

innate-creativity2

شما می توانید باعث ایجاد هنجار هایی شوید که افراد را برای رفتار مناسب با یکدیگر هدایت کند و چالش ها را با صرف وقت و ایثار، تحمل و خوش طبعی حل کند. شما می توانید افراد را برای رشد و توسعه و آرزوهای بزرگ ترغیب کنید. می توانید از این موضوع، اطمینان حاصل کنید که افراد سلامتی را اساس زندگی خود می دانند و کار بخشی از این تصویر است. ما نمی توانیم برای اینکه چطور خلاقیت بیشتری داشته باشیم، یا به نوآوری تیم کمک کنیم، فرمولی ایجاد کنیم، اما می توانیم محیطی بسازیم که سرشار از امید، اشتیاق و انگیزه و روحیه تیمی باشد.
برجسته سازی این تفکر ها در تیم به می تواند به رشد و پویایی بیشتر تیمی کمک نماید و در نتیجه این رشد و پویایی می توان خلاقیت افراد را بیشتر از پیش شکوفا نمود. زیرا خلاقیت در محیط های پر هیاهو عملکردی روشن تر و بهتر خواهد داشت.

برچسب ها : چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟ - خلاقیت ,نمایید ,عملکرد ,افراد ,تفکر ,درونی ,چگونه استعداد ,ساعت خواب ,تلاش نمایید ,برای اینکه ,ایجاد نمایید
چگونه استعداد های پنهان خود را کشف کنیم؟ خلاقیت ,نمایید ,عملکرد ,افراد ,تفکر ,درونی ,چگونه استعداد ,ساعت خواب ,تلاش نمایید ,برای اینکه ,ایجاد نمایید
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
چه کشورهایی در آینده پیشرفت می کنند؟
داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد:

اگر می خواهید بدانید کشوری توسعه می یابد یا نه، اصلاً سراغ فن آوری، کارخانه و ابزاری که استفاده می کنند نروید!

اینها را به راحتی می توان ید یا ید و یا کپی کرد!

برای دیدن توسعه بروید دبستانها و پیش دبستانی ها را ببینید، که آنجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند! مهم نیست چه چیزی آموزش می دهند!ببینید چگونه آموزش می دهند.

اگر ک ن شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذیر، خط ذیر، دارای روحیه گفتگو و تعامل، دارای روحیه مشارکت جمعی و همکاری بار می آورند، بدانید که این انسانها در آینده شخصیت هایی خواهند شد که جامعه را پیشرفت خواهند داد.

برچسب ها : چه کشورهایی در آینده پیشرفت می کنند؟ - آموزش ,دارای روحیه
چه کشورهایی در آینده پیشرفت می کنند؟ آموزش ,دارای روحیه
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
هوش های چند گانه و کاربرد آن در مدارس

هوش های چند گانه و کاربرد آن در مدارس

چکیده:
تاریخچه ی این تفکر که انسان دارای توانایی ذهنی قابل اندازه گیری است، حداقل به کتاب فرانسیس گ ون در سال 1869 با عنوان «نبوغ ارثی» برمی گردد. این نظریه سرآغاز نظریه ی روان سنجی جدید در ارتباط با توانایی های ذهنی بود. بعد از ایشان متخصصان زیادی به این عرصه وارد شدند و موجبات پیشرفتهای فراوانی را فراهم آوردند. ازآن جمله می توان به استنفورد بینه، سیمون، ترمن، مریل، و لر، هب، ترستون و استرنبرگ اشاره کرد.
بعد از این افراد در سال 1983 هاوارد گاردنر تئوری هوش های چند گانه را مطرح ساخت و عرصه ی تعلیم و تربیت را به کلی دگرگون ساخت. او معتقد بود که انسان دارای هوش های زیادی می باشد که در آغاز ایشان به هفت نوع هوش که عبارتنداز:
1- هوش بدنی- ی
2- هوش بین فردی
3- هوش کلامی –زبانی
4- هوش منطقی-ریاضی
5- هوش درون فردی
6- هوش فضایی
7- هوش موسیقایی،
اشاره نمود که بعدها در خلال مطالعات خود دو هوش دیگر تحت عنوان هوش طبیعت گرایی و و هوش وجود شناسی را نیز به این لیست اضافه نمود.
گاردنر نظریه های سنتی هوش را مورد انتقاد قرار داد و اشاره کرد که آنها تمام توانایی های انسان را در بر نمی گیرند . نظریه ی هوش های چند گانه ابتدا توسط تعدادی از روانشناسان و متخصصان تعلیم و تربیت رد شد. اما بعدها مورد توجه زیادی به خصوص در عرصه ی تعلیم و تربیت قرار گرفت.
این تئوری اشاره دارد که انسان ها دارای تمام این هوش ها هستند اما ترکیب این هوش ها در نزد افراد متفاوت است. یکی ممکن است در هوش منطقی-ریاضی قوی باشد و دیگری در هوش موسیقایی.
با این فرضیه معلمان و متخصصان تعلیم و تربیت بار سنگینی را به دوش خواهند داشت. اولین وظیفه ی آنان شناخت استعدادها و توانایی های دانش آموزان خود می باشد و قبول این نکته که آنها افرادی منحصر به فرد و بی همتا هستند و در گام دوم متناسب ساختن روش های تدریس با این استعدادهای متنوع می باشد.
این تئوری مورد استفاده ی بسیاری از مدارس در ی شمالی و سایر نقاط جهان قرار گرفت و پیامدهای مثبتی را به همراه داشت. البته انی هم بودند که از کاربرد این تئوری در مدارس انتقادهای فراوانی نمودند به هر حال تأثیر مثبت این تئوری بر فرآیندهای آموزشی در مدارس به راحتی قابل انکار نیست.
کلید واژه ها: هوش، هوش های چند گانه، مدارس.
مقدمه:
هوش با تمام فرآیندهای شناختی انسان درگیر است. همان طور که بینه [1] اشاره کرده است: «خوب درک ،خوب استدلال ، خوب قضاوت ، همگی فعالیت های اساسی هوش است». گرچه تفاوت چندانی در ارتباط با طبیعت کلی هوش وجود ندارد، اما روان شناسان این مفهوم را در سالهای متمادی و در مسیرهای بسیار متفاوتی، مطالعه و از آن استفاده نموده اند . یکی از افرادی که اخیراْ در این وادی قدم گذاشته و تئوری نسبتاْ جدیدی را ارائه نموده است، هاوارد گاردنر [2] می باشد (glovrer and bruning, 1949, p. 114)
گاردنر در پنسیلوانیا [3] در سال 1943 دیده به جهان گشود . ایشان تعلیم و تربیت در هاوارد می باشد. در سال 1983 تئوری هوش های چندگانه [4] را مطرح ساخت. تئوری گاردنر اشاره می کند که انسان ها حداقل دارای هفت نوع هوش می باشند که همگی به یک اندازه مهم می باشند. آنها زبان هایی هستند که اغلب مردم به واسطه ی آنها با هم ارتباط برقرار می کنند و به واسطه ی تفاوت در توانایی های افراد، همچنین تفاوت های فرهنگی و آموزشی از هم متمایز و فاصله می گیرند. البته گاردنر در مطالعات بعدی علاوه بر آن هفت نوع هوش دو هوش جدید را نیز به این لیست اضافه نمود.
یکی از کاربرهای مهم مطالعه ی هوش ، تشخیص ضرورت توجه به تفاوت های فردی در برنامه ی درسی در و کلاسهای درس توسط معلمان می باشد . معلمان باید از سطوح شناختی دانش آموزان خود مطلع و بر اساس آن تدریس نمایند . معلمان خوب، به دانش آموزان خود کمک می کنند تا تجارب خود را در شکل های هرچه پیچیده تر و راههای مناسب تر سازمان دهی یا تجدید سازمان کنند آنان باید به این نکته واقف باشند که ساختارهای ذهنی خود دانش آموزان، کلید رشد آنها در تمام زمینه هاست. (glovrer and bruning, 1949, p. 114)
مروری گذرا بر نظریه های مختلف در ارتباط با هوش :
این نظر که انسان دارای توانایی های ذهنی قابل اندازه گیری است، حداقل به کتاب فرانسیس گ ون در سال 1869 با عنوان « نبوغ ارثی » بر می گردد. نظریه ی گ ون مبنی بر اینکه برای برای توانایی های ذهنی افراد محدویت های متفاوتی وجود دارد، سر آغاز نظریه ی روان سنجی جدید در ارتباط با توانایی های ذهنی بود ( 1988، plomin ).
علاوه بر این، بینه[5] و سیمون[6] معتقد بودند که قبل از طراحی هر گونه برنامه ی درسی، روشی نیاز است تا که بتوان به کمک آن، عملکرد عمومی ذهن دانش آموزان را اندازه گیری کند. بر اساس این فرض بینه و سیمون آزمونی را ساختند که برای اندازه گیری هوش طراحی شده بود.
آزمون های آنها بر اساس این تعریف بود:
« به نظر ما در هوش، یک استعداد فکری بنیادی وجود دارد که تغییر یا فقدان آن برای زندگی اهمیت فراوانی دارد . این استعداد فکری، داوری است و یا می توان آن را حس خوب، حس عملی ، قریحه و استعداد فکری فرد برای تطیق خویش با محیط نامید. (1905 ، binet and simon)
گام مهم بعدی برای طراحی مقیاس های اندازه گیری هوش در ایالات متحده ی برداشته شد و ترمن[7] سردمدار آن بود . برای مدت بیست سال نسخه ای از آزمون بینه و سیمون که در سال 1916 توسط استنفورد[8] اصلاح گردید ، وسیله ی اندازه گیری هوش در بود ولی به مرور زمان مشخص گردید که آزمون مذکور از جهاتی رضایت بخش نیست . به همین دلیل ترمن و مریل[9] نسخه ی تجدید نظر شده ی آزمون استنفورد – بینه را به چاپ رساندند. (terman and merrill , 1973)
آزمون و لر[10] برای اندازه گیری توانایی های ذهنی افراد یکی از رویدادهای مهم دیگر بود . این آزمون با آزمون های قبلی دارای سه تفاوت اساسی بود که عبارتند از : 1- این آزمون بر ع آنها برای بزرگسالان طراحی شده بود . 2- بر اساس آزمون های زیر مجموعه ی آن سازماندهی شده بود و مبتنی بر سطوح سنی نبود . 3- هم هوشبهر کلامی و هم هوشبهر غیر کلامی را اندازه گیری می نمود .(naglieri, 1988)
هب[11] (1949) اشاره می کرد که باید بین آنچه او هوش a و هوش b می نامد تفاوت قائل شد. او هوش a را استعداد فکری ذاتی فرد می دانست که وی به هنگام تولد دارای آن می باشد و هوش b را میانگین یا سطح معمول عملکرد ذهنی می دانست که توسط فرد نشان داده می شود . البته هب ادعا نمی کرد که دو نوع هوش وجود دارد بلکه معتقد بود که هیچ یک از این دو نوع هوش قابل مشاهده نیست ولی هوش b بیشتر قابلیت اندازه گیری دارد .(hebb,1949)
نظریه های چند عاملی هوش نیز در این راستا تحولات چشم گیری داشته اند . این نظریه ها بر این اساس استوار هستند که هوش از طریق عوامل مجزا و یا توانایی های اساسی به بهترین شکل قابل تعریف است . ترستون (1938) اظهار داشت که هوش از شش عامل تشکیل شده است به طوری که هر یک از آنها با چندین عملیات ذهنی دیگر درگیر است .این شش عامل به شرح زیر است:
1- عامل عددی : توان انجام عملیات ریاضی با سرعت و به طور صحیح
2- عامل کلامی : توان انجام آزمون های درک کلامی
3- عامل فضائی : توان کاربرد ماهرانه ی اشیاء در فضاهای تخیلی
4- عامل روانی کلمات : توان تفکر سریع درباره ی کلمات
5- عامل استدلال : توان کشف قواعد از طریق تفکر قیاسی و استقرائی
6- عامل حافظه ی طوطی وار : توان یاد سپاری سریع
به نظر ترستون این شش عامل توانایی های اولیه ی مغزی است. از آنجا که او این عوامل را مستقل می پنداشت گمان می کرد که افراد در یک یا چند عامل نمره ی بالا بگیرند در حالی که در سایر عوامل نمره ی پائین بگیرند. همان طور که بعداْ مشخص شد ترستون هیچ وقت نتوانست اطلاعات لازم را برای حمایت کامل از نظریه ی شش عاملی را به دست آورد و لذا به این نتیجه رسید که حتماْ یک عامل عمومی وجود دارد که هر یک از شش عامل اولیه توان مغزی را تحت تأثیر قرار می دهد . لازم به ذکر است که معروف ترین نظریه ی چند عاملی هوش متعلق به گیلفورد است که دارای یک صدو بیست عامل مجزا بود . (glovrer and bruning, 1949, p. 114)
نظریه ی سه وجهی استرنبرگ یکی دیگر از نظریه های هوش است که معتقد است هوش سه وجه مهم دارد : 1- اجزای عملکرد 2- اجزای ب دانش 3- فرا اجزا.
اجزای عملکرد عبارت است از فرآیندهای شناختی که در انجام وظایف شرکت دارند . دومین جنبه ی مهم هوش اجزای ب دانش است . افراد این جزء را به کار می گیرند تا مشخص کنند که آیا برخی اطلاعات ارزش یادگیری دارد یا نه ؟ در صورتی که جواب مثبت باشد فرد اجزای ب دانش را به کار می گیرد تا اطلاعاتد مزبور را از طریق ربط آن با دانش قبلی خود با معنا سازد .
اجزای ب دانش به تنهایی نمی توانند نشان دهنده ی هوش باشند ، یک جزء سوم به نام فرا اجزا لازم است تا مشخص کند که چگونه افراد عملکرد و اجزای ب دانش را هدایت می کنند . فرا اجزا همان فرآیندهای مدیریتی است که مسئول درک ماهیت مسائل ، تصمیم گیری در این مورد که از کدام یک از اجزای عملکرد برای برخورد با مسأله ای خاص باید استفاده کرد .
استرنبرگ تفاوت افراد در عملکرد ذهنی را ناشی از تفاوت ایشان در این سه وجه هوش می داند و معتقد است افرادی که از نظر ذهنی قوی هستند بیشتر وقت خود را صرف پردازش های مربوط به فرا اجزا می کنند . به نظر استرنبرگ تفاوت های اصلی توان ذهنی ناشی از عملکرد مدیریتی است . ( همان منبع، ص120)
تئوری هوش های چند گانه :
تئوری هوش های چندگانه یک تئوری آموزشی است . در ابتدا ، این تئوری توسط روان شناسان معروف هاوارد گاردنر که هوش های مختلفی را در انسان تشریح نمود ، مطرح گردید گاردنر در ابتدا هفت نوع هوش را در انسان متصور می شد که عبارت بودند از :
1- هوش زبانی،
2- هوش منطقی-ریاضی،
3- هوش فضایی،
4- هوش ی-حرکتی،
5- هوش موسیقایی،
6- هوش میان فردی،
7- هوش بین فردی.
در سال 1999 هشتمین هوش را هم تحت عنوان هوش طبیعت گرایی به این مجموعه اضافه نمود و در ادامه ی تحقیقات خود متوجه هوش دیگری به نام وجود شناسی گردید.(garnder, 1983)
گاردنر، اشاره می کند که هر فردی سطوح متفاوتی از این هوش های مختلف را از خود بروز می دهد . بنابر این می توان گفت که هر فردی دارای یک ساختار شناختی منحصر به فرد و بی همتا می باشد . این تئوری ابتدا در سال 1983 در کتاب گاردنر تحت عنوان « چارچوب های ذهن ، تئوری هوش های چند گانه » مطرح گردید و سپس در طی سالهای بعد مورد بازبینی قرار گرفت .
این تئوری در زمینه ی مباحثی درمورد مفهوم هوش مطرح شده بود و مباحثی از این قبیل که آیا روش هایی که ادعای اندازه گیری هوش را دارند واقعاْ علمی می باشند؟را شامل می شود.
گاردنر استدلال می کند که تعاریف سنتی از هوش ، به اندازه ی کافی توانایی های مختلف انسان را در بر نمی گیرد . از نظر گاردنر دانش آموزی که به راحتی ودر سریع ترین زمان ، ج ضرب را یاد می گیرد، ا اماْ، خیلی باهوش تر از دانش آموزی که در تلاش برای یادگیری ج ضرب می باشد ، نیست . این دانش آموز دوم ممکن است در سایر انواع هوش ها ، قوی تر از دانش آموز اولی باشد و بنابراین ممکن است موضوعات مختلف آموزشی را از طریق رویکردهای متفاوت دیگر ، بهتر هم یاد بگیرد و ممکن است در حوزه ای به غیر از ریاضیات بهتر از او هم عمل کند .
این تئوری اظهار می کند که به جای تأکید بر برنامه ی درسی ی ان و یکنواخت [12]، مدارس بایستی بر آموزش فرد – محور با برنامه ی درسی که در خور حال هر یک از دانش آموزان می باشد ، تأکید داشته باشد. این مسأله باعث می شود که دانش آموزان در آن حوزه هایی که ضعیف هستند ،پیشرفت چشم گیری داشته باشند.
گاردنر مفهوم هوش های چند گانه را بر اساس برخی معیارها و مسائل که با آنها مواجه بود ، مشخص نمود که عبارت است از :
1- مطالعه ی موردی افرادی که توانایی و استعدادهای غیر معمول در حوزه های معین از خود بروز می دادند . (همچون تعلیم و تربیت کودک، دانشمندان ابله [13]، نابغه ی د سال[14] و سایر افراد استثنائی)
2- شواهد و مدارک عصب شناسی[15] که بر اثر ضایعات مغزی در برخی از نواحی مغز ، برخی از توانایی های افراد مختل گردید .
3- سوابق تکاملی و تحولی افراد
4- مطالعات روان سنجی [16]
5- حمایت از تکالیف روان شناسی تجربی
6- قابلیت ذخیره سازی و رمز گذاری در نظام علائم (gardner, 1993)
در ابتدا این تئوری به شدت مورد انتقاد روان شناسان و متخصصان تعلیم و تربیت قرار گرفت .بسیاری از این منتقدان استدلال می د که تئوری گاردنر بیشتر مبتنی بر درک مستقیم خود او از مفهوم هوش می باشد به جای اینکه مبتنی بر داده های تجربی باشد . از طرف دیگر هوش های مطرح شده توسط گاردنر ، نام های دیگر استعدادها و تیپ های شخصیتی افراد می باشد .
با وجود این منتقدین ، تئوری گاردنر، مورد توجه اغلب متخصصان تعلیم و تربیت در خلال بیست سال گذشته قرار گرفته است، مدارس زیادی هستند که از تئوری هوش های چند گانه در برنامه ی درسی خود استفاده می کنند و همچنین بسیاری از معلمان هستند که از این تئوری در روش های تدریس خود بهره ی فراوانی برده اند . در این قسمت به توضیح هر کدام از این هوش ها می پردازیم .
هوش بدنی- ی:[17]
این هوش با حرکت و انجام فعالیت های عملی سر و کار دارد . این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه ی بدن و استفاده از اشیاء . انی که در این هوش قوی هستند، درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست وچشم دارند .در این ، طبقه معمولاّ افراد در فعالیت های فیزیکی همچون ورزش ، و... مهارت پیدا می کنند و اغلب فعالیت هایی را ترجیح می دهند که توأم با حرکات جسمی و فیزیکی باشد . آنان احتمالاْ به بازیگری و ایفای نقش علاقه ی خاصی خواهند داشت . افرادی که در این هوش قوی هستند ، معمولاْ از طریق فعالیت های جسمی ، در قیاس با فعالیت های خواندن و گوش دادن و... بهتر یاد می گیرند . آنان امور مختلف را از طریق فعالیت های بدن به خاطر می آورند و علاقه ای به یاد آوری آن مطالب از طریق لغات و اصطلاحات ،(حافظه ی کلامی ) و تصاویر ( حافظه ی دیداری ) ندارند . این هوش نیازمند مهارت های خاصی برای آماده شدن جهت انجام فعالیت های حرکتی ، همچون آن مهارت هایی که برای ورزش، جراحی، هنر پیشگی، ی کامپیوتر و ... لازم است ، می باشد .
افرادی که در این طبقه قرار دارند معمولاْ شغل های زیر را ترجیح می دهند :
ورزشکار حرفه ای، بازیگر، جراح، کمدیان، نظامی، صنعت گری، معلم تربیت بدنی و... (gardner, 1983)
هوش بین فردی:[18]
این هوش شامل تعامل با سایر افراد می شود . افرادی که در این طبقه قرار می گیرند ، معمولاْ افرادی برون گرا[19] می باشند و به واسطه ی میزان حساسیت به حالات، احساسات، خلق و خو و انگیزه های سایر افراد در این گروه طبقه بندی می شوند . هوش بین فردی یعنی توانایی ارتباط برقرار با دیگران و فهم آنها . انی که در این هوش قوی می باشند سعی می کنند مسائل را از نقطه نظر دیگران نظاره کنند تا در یابند آنان چگونه می شند و احساس می کنند . آنان معمولاْ توانایی خارق العاده ای در درک احساسات مقاصد و انگیزه های سایر افراد دارند . آنها مهمولاْ از مهارت های کلامی و غیر کلامی به خاطر ارتباط برقرار با دیگران استفاده می کنند . این افراد به طور مؤثری با دیگران تعامل داشته و با آنها همدردی می کنند . این گونه افراد از طریق فعالیت با دیگران ، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر وسریع تر یاد می گیرند و اغلب از بحث و گفتگو لذت می برند .
مهارت های آنان شامل موارد زیر می شود :
دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران ، گوش ، همدلی ، درک خلق و خو و احساسات دیگران ، م ،همکاری با گروه ، ایجاد ارتباط مؤثر با دیگران ، اعتماد سازی و حل وفصل آرام مشکلات و درگیری ها .
افرادی که در این هوش قوی می باشند معمولاْ این گونه شغل ها را ترجیح می دهند :
سیایت مدار ، مدیر ، معلم ، فعالان اجتماعی ، دیپلمات ، مشاور ، فروشنده ، مدیر روابط عمومی و تاجر. (همان منبع )
هوش کلامی _ زبانی:[20]
این نوع هوش اشاره به توانایی استفاده از کلمات و زبان دارد . هوش کلامی – زبانی با مسائلی از قبیل فعالیت با لغات و اصطلاحات ، صحبت و نوشتن سرو کار دارد .
افرادی که در این هوش قوی هستند ، مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولاْ سخنوران برجسته ای هستند . به طور نمونه این افراد ، در مهارت خواندن ، نوشتن ، داستان گوئی و به خاطر سپردن لغات و اصطلاحات عملکرد خوبی دارند .آنان از طریق خواندن ، نوشتن ، یادداشت برداری ، گوش به سخنرانی ها و بحث و گفتگو مطالب را بهتر و سریع تر می آموزند . همچنین این گونه افراد به راحتی سایر زبان ها را نیز می توانند یاد بگیرند و دارای حافظه ی کلامی نسبتاْ خوبی میباشند .
مهارت های این افراد شامل :
گوش دادن ، حرف زدن ، قصه گویی ، توضیح دادن ، تدریس ، استفاده از طنز ، درک قالب و معنی کلمات ، یادآوری اطلاعات و تحلیل و کاربرد زبان می شود .
افرادی که در این هوش قوی هستند معمولاْ این شغل ها را ترجیح می دهند :
سیاست مدار ، نویسنده ، فیلسوف ، ، معلم ، مترجم و رو مه نگار .
هوش منطقی – ریاضی:[21]
هوش منطقی – ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال ،منطق و اعداد . این هوش با استدلال های منطقی ، استقرایی [22]، انتزاعی ،[23] استنباطی[24] و اعداد سر وکار دارد .
طبق تئوری گاردنر افرادی که در این هوش قوی هستند به طور طبیعی در ریاضیات ، شطرنج ، برنامه ریزی کامپیرتر و سایر فعالیت های منطقی و عددی بهتر از سایرین عمل می کنند . اما در عین حال بسیاری از تعاریف سنتی هوش تأکید کمتری بر توانایی در حل مسائل ریاضیات و قابلیت های استدلال ، باز شناسی الگوهای انتزاعی ، تفکر ، بررسی عملی ، و توانایی حل مسائل پیچیده داشته اند .
آنهایی که به طور خود کار با این هوش و با مهارت در ریاضیات قرین هستند ، با این استدلال که توانایی منطقی ، به شدت با توانایی زبانی مرتبط می باشد نه توانایی ریاضیات، این هوش را مورد انتقاد قرار داده اند (همان منبع )
افرادی که در این هوش قوی هستند دارای این مهارت ها می باشند :
حل مسأله ، طبقه بندی اطلاعات ، کار با مفاهیم انتزاعی ، توانایی استدلال ، انجام محاسبات پیچیده ی ریاضیات و کار با شکل های هندسی .
افرادی که در این هوش قوی هستند این شغل ها را ترجیح می دهند :
دانشمند، ریاضی دان، و حسابدار.
هوش درون فردی :[25]
این هوش یعنی توانایی درک خود ، و آگاه بودن از حالات درونی خود . در واقع این هوش با فعالیت های درون گرایانه [26]و خود بازت [27] سر وکار دارد. آنهایی که در این هوش قوی هستند، نوعاْ افرادی درون گرا [28] می باشند وترجیح می دهند که به تنهایی به فعالیت بپردازند. آنها اغلب خود آگاهی بالایی دارند و برای فهم احساسات، عواطف، اه و انگیزه های خود ، قابلیت بالایی دارند. این گونه افراد اغلب علاقه ی زیادی به مطالعات و جستجوهای تفکر محور، همچون فلسفه دارند. زمانی که به این افراد اجازه داده شود تا روی موضوع خود تمرکز داشته باشند، آن مطلب را بهتر می آموزند.
مهارت های این افراد شامل :
تشخیص نقاط قوت و ضعف خود ، درک و بررسی خود ، آگاهی از احساسات درونی ، تمایلات و رویاها ، ارزی الگوهای فکری خود ، با خود استدلال و فکر ، درک نقش خود در روابط با دیگران می باشد .
افرادی که در این هوش قوی می باشندترجیح می دهند این شغل ها را انتخاب کنند :
فیلسوف ، روان شناس ، پژوهشگر ، نظریه پرداز ، متخصص الهیات ، نویسنده .
هوش فضایی:[29]
این هوش با قضاوت فضایی[30] سرو کار دارد . افرادی که در این هوش قوی می باشند ، نوعاْ به لحاظ ذهنی به تصور و دستکاری موضوعات مختلف ، عملکرد بالایی دارند . آنان حافظه ی دیداری بسیار مطلوبی دارند وبه طور خارق العاده ای افرادی مستعد و توانا می باشند . آنهایی که در هوش فضایی قوی هستند معمولاْ دارای قدرت بالایی می باشند .
برخی از منتقدان ، ادعا می کنند که بین توانایی های فضایی و توانایی های ریاضی ، همبستگی بالایی وجود دارد . در واقع این منتقدان با این استدلال در پی رد تفکیک این دو هوش می باشند .
فهم کامل این دو هوش مانع مطرح شدن چنین انتقاداتی می شود . به هر حال این هوش کاملاْ با توانایی های ریاضی و دیداری مطابقت ندارد ، گرچه این دو هوش در برخی ویژگی ها با هم مشترک هستند ، اما به راحتی توسط عوامل مختلف از هم قابل تفکیک هستند .
افرادی که در این هوش قوی هستند ، دارای این مهارت ها می باشند :
ساختن پازل، درک نمودارها و شکلها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره ها و تمثیل های تصویری ، دستکاری تصاویر، و تفسیر تصاویر.
این گونه افراد این شغل ها را ترجیح می دهند:
، معمار، هنرمند، دریا نورد، مجسمه ساز، طراح و مکانیک.
هوش موسیقایی:[31]
هوش موسیقیایی یعنی توانایی درک و تولید موسیقی. این هوش با آهنگ، موسیقی و گوش دادن به آن سر وکار دارد. آنهایی که دارا ی سطح بالایی از هوش موسیقیایی می باشند، حساسیت زیادی به اصوات، ریتم ها، نت ها و موسیقی از خو نشان می دهند. آنها به طور معمول قادر به آواز خواندن، نواختن ابزار آلات موسیقی و ساخت موسیقی می باشند.
از آنجا که مؤلفه های شنیداری بسیار قوی در ارتباط با این هوش وجود دارد ، آنهایی که در این هوش قوی می باشند می توانند از طریق سخنرانی، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر یاد بگیرند . بعلاوه آنها اغلب از آهنگ ها و ریتم ها برای یادگیری و به یاد سپاری استفاده می کنند و با نواختن موسیقی هم می توانند به این هدف مهم نائل آیند .
مهارت های این افراد شامل:
آواز خواندن، نواختن ابزار آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین ، آهنگ سازی ، به یاد آوردن ملودی ها و درک ساختار و ریتم موسیقی می باشد.
این گونه افراد این شغل ها را ترجیح می دهند:
موسیقی دان، خواننده، آهنگ ساز، ار تر (gardner, 1983)
هوش طبیعت گرایی:[32]
این هوش با طبیعت و ارتباط دادن اطلاعات به محیط طبیعی یک شخص سر و کار دارد. این هوش هشتمین هوشی است که از طرف گاردنر در سال 1996 مطرح گردید. گفته می شود افرادی که در این هوش قوی هستند، حساسیت بالایی به طبیعت و محیطی که در آن هستند، دارند. توانایی رشد و پرورش گونه های مختلف جانوری و گیاهی، آرامش داشتن در مراقبت و اهلی حیوانات از ویژگی های این افراد می باشد. همچنین آنها ممکن است قادر به تشخیص تغییرات آب و هوا و سایر عملکردهای مشابه در محیط پیرامون خود باشند . علاوه براین آنان در طبقه بندی گونه های مختلف زیست محیطی مهارت بالایی دارند .افرادی که در این هوش قوی می باشند زمانی که موضوع یا مطلب شامل جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل از طبیعت و دارای ارتباطی نزدیک با اموری که در طبیعت مهم و برجسته هستند باشد، بهتر آن مطالب را یاد می گیرند .
آنان اغلب از مطالب ناآشنا یا مطالبی که در ارتباطی کم، یا اصلاْ ارتباطی با طبیعت ندارند ، لذت نمی برند، لذا توصیه می شود که یاد گیرندگان طبیعت گرا بایستی بیرون از کلاس درس و حتی المقدور در دل طبیعت مطالب را یاد بگیرند .(gardner, 1996)
سایر هوش ها :
سایر انواع هوش ها توسط گاردنر و همکاران او مطرح گردید که شامل هوش معنوی[33] ، هوش اخلاقی[34] و هوش وجود شناسی[35] می باشد. هوش وجود شناسی شامل توانایی بالا بردن و انعکاس سؤالات فلسفی در مورد زندگی، مرگ و واقعیت های غایی می باشد. (gardner,2004)
تعریف هوش :
همچنانکه از یک تئوری هوش ، انتظار می رود که تعریف جامعی از هوش ارائه نماید ، اتفاقاْ یکی از انتقادهای اصلی این تئوری دقیقاْ در همین راستا می باشد. این انتقادها عبارت است از اینکه ، گاردنر تعریف « عبارت هوش را بسط و توسعه نداد ، بلکه ایشان به نوعی وجود هوش را آن چنان که قبلاْ تصور می شد منکر شد و در عوض هنگامی که سایر افراد از عباراتی همچون توانایی[36] استفاده می د ، از عبارت هوش استفاده می نمود ، یعنی به نوعی این دو عبارت را معادل هم می دانست.
این اقدام گاردنر باعث انتقاد شدید رابرت جی استرنبرگ[37] (1991-1983) ، ایسنک[38] (1994 ) و اسکار[39](1985) گردید . م عان هوش های چند گانه استدلال د که تعریف سنتی از هوش بسیار محدود می باشد و تعریفی جامع تر و وسیع تر مورد نیاز می باشد . این م عان بیان می کنند که تعریف سنتی از هوش ، که اشاره می کند :« هوش یک توانایی شناختی یا ذهنی افراد می باشد » هویت خود را از دست داده است چرا که باید شامل تمام کیفیت های ذهنی می شد و نباید فقط شامل آن کیفیت های ذهنی باشد که به واسطه ی آزمون های استاندارد شده ی هوش، قابلیت اندازه گیری دارند .
برخی دیگر از منتقدان به واسطه ی این حقیقت که گاردنر تعریف واحدی از هوش ارائه نکرد پا به عرصه گذاشتند ، گاردنر در اصل هوش را به عنوان توانایی حل مسائلی که دست کم در یک فرهنگ ارزشمند می باشد ، یا اموری که دانش آموزان به آن علاقه مند باشند ، تعریف نمود . به هر حال گاردنر این انتقاد را که تعریف واحدی از هوش ندارد را رد کرده و اشاره می کند که من این فرضیه را که بعضی توانایی های افراد می تواند به عنوان هوش انتخاب و مطرح شود در حالی که برخی دیگر نمی توانند مطرح باشند را قویاْ رد می کنم.
برخی از منتقدان با استفاده از این بیانات گاردنر هوش را به عنوان علایق و توانایی افراد تعریف نموده اند . در نهایت گاردنر هوش را به عنوان توانایی حل مسأله و مشکلات یا ایجاد نتایج و محصولاتی که در یک فرهنگ ارزشمند می باشد ، تعریف می نماید .(gardner and hatch, 1989)
تفاوت این تئوری با سایر تعاریف سنتی از هوش :
تئوری هوش های چند گانه ی گاردنر ، باورهای سنتی در حوزه های آموزش و علم شناختی[40] را به چالش کشید. طبق تعریف سنتی، هوش یک توانایی یا استعداد شناختی[41] ی ان می باشد که انسان ها با آن به دنیا می آیند و این توانایی ها به راحتی توسط آزمون های کوته پاسخ قابل اندازه گیری است .
دیدگاه سنتی در مورد هوش:
1- هوش می تواند به وسیله ی آزمون های کوته پاسخ اندازه گیری شود .
2- سطح هوشی افراد در طول زندگی تغییر نمی کند.
3- افراد با یک هوش نسبتاْ ثابت به دنیا می آیند .
4- هوش شامل توانایی های انسان در منطق و زبان می شود .
5- در شیوه ی سنتی معلمان مواد آموزشی ی ان را برای تمام دانش آموزان تدریس می نمایند .
6- معلمان اغلب یک عنوان و موضوع خاص را تدریس می کنند .
دیدگاه تئوری هوش های چند گانه :
1- سنجش هوش های چند گانه ی افراد می تواند باعث پرورش یادگیری و روش های حل مسأله شود . آزمونهای کوته پاسخ در این دیدگاه ، مد نظر نمی باشد چرا که آنها قادر به اندازه گیری مهارت های بین رشته ای[42] یا فهم عمیق دانش آموزان نمی باشد . این آزمون ها اغلب مهارتهای معمولی به یاد سپار ی ( تأکید بر حفظ و تکرار ) و مهارت افراد را در پاسخ به آزمون های کوته پاسخ اندازه گیری می کند.
2- انسان ها دارای تمام این هوش ها هستند، اما هر فرد دارای ترکیب متفاوتی از این هوش ها می باشد.
3- ما قادر به بهبود تمام این هوش ها می باشیم ، اگر چه برخی از افراد به سهولت در یکی از این هوش ها نسبت به سایر هوش ها پیشرفت می کنند.
4- انواع مختلفی از هوش ها در انسان ها وجود دارد که شیوه های متفاوتی از تعامل با محیط بیرونی را منع می سازند .
5- تعلیم و تربیت مبتنی بر هوش های چند گانه ایجاب می کند که معلمان به شیوه های مختلفی ، با توجه به نقاط ضعف و قدرت افراد تدریس و ارزشی کنند.
6- معلمان فعالیت های یادگیری را حول محور مباحث و سؤالات سازماندهی می کنند و موضوعات درسی مختلف را با هم مرتبط می سازند. معلمان راهبردهایی را توسعه می دهند که به دانش آموزان اجازه می دهد تا شیوه های مختلفی از فهمیدن را بروز دهند و به تفاوت خود با سایرین ارزش قائل شوند. (kornhober, edward, shirley, 2003)
کاربردهای تئوری هوش های چند گانه در آموزش :
در گذشته مدارس بر پیشرفت هوش منطقی – ریاضی و زبانی تأکید می نمودند (خواندن و نوشتن ). گاردنر خاطر نشان ساخت که دانش آموزان به واسطه ی گستره ی وسیعی از آموزش، جایی که معلمان از روشها تمرین ها و فعالیت های مربوط به تمام دانش آموزان (نه فقط آنهایی که در هوش منطقی – ریاضی و زبانی قوی هستند)، بهره می گیرند ،یادگیری بهتری خواهند داشت ( pbell, 2003).
کاربرد نظریه ی هوش های چند گانه، در آموزش بسیار زیاد می باشد. گستره ی این تئوری از معلم، زمانی که با دانش آموزانی که دچار مشکل می شوند، مواجه می شود و رویکردهای متفاوتی برای تدریس مواد آموزشی به کار می گیرد تا یک مدرسه که از این تئوری به طور کامل به عنوان یک چارچوب استفاده می کند، همه را در بر می گیرد (dickinson, 2001).
گاردنر مطالعه ای را روی 41 مدرسه که از این تئوری استفاده می د، انجام داد و نتیجه گرفت که دراین مدارس فرهنگ کار و فعالیت سخت، احترام و مراقبت از هم وجود دارد، معلمان و دانش آموزان با هم مشارکت داشته و از هم یاد می گیرند .کلاس های درس، دانش آموزان را از طریق انتخاب های اجباری[43]، اما معنا دار درگیر فعالیت می کنند.
فواید کاربرد تئوری هوش های چند گانه در مدارس:
1- شاید شما در ح کلی تواناییهای ذهنی را به عنوان کشیدن یک تصوی
برچسب ها : هوش های چند گانه و کاربرد آن در مدارس - دانش ,توانایی ,تئوری ,افراد ,آموزان ,گاردنر ,دانش آموزان ,اندازه گیری ,وجود دارد ,یعنی توانایی ,سایر افراد ,دانش آموزان تدریس ,خواندن، نواختن اب
هوش های چند گانه و کاربرد آن در مدارس دانش ,توانایی ,تئوری ,افراد ,آموزان ,گاردنر ,دانش آموزان ,اندازه گیری ,وجود دارد ,یعنی توانایی ,سایر افراد ,دانش آموزان تدریس ,خواندن، نواختن اب
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
مراحل رشد شناختی پیاژه
نظریه ی پیازه یک نظریه ی مرحله ای است بر اساس نظریه ی او ، مراحل رشد شناختی عبارتند از مرحله حسی –حرکتی ، پیش عملیاتی ، عملیات عینی و عملیات صوری

پیاژه معتقد بود این مراحل توالی ثابتی دارند به این معنا که افراد در هر کشور و فرهنگی به ترتیب ی انی از این مراحل را می گذرند. دامنه ی سنی مطرح شده از سوی پیاژه ، تقریبی است ،برخی ک ن ممکن است مرحله ای را زودتر یا دیرتر طی کنند. .به نظر پیاژه رشد شناختی آدمی در جریان مراحلی به وجود می آید که از نظر کیفی و کمّی با یکدیگر متفاوتند .مراحل پیاپی هستند ولی لازم نیست که ک ن حتماً یک مرحله را قبل از ورود به مرحله ای دیگر به اتمام برسانند برای مثال ، کودکی که در مرحله ی تفکر پیش عملیاتی است ممکن است برخی از اعمال مختص به هردو مرحله ی حسی –حرکتی و عملیات عینی را نیز انجام دهد.پیاژه مدعی است که همه ی ک ن باید از مراحل مشابه و با ترتیب مشابه عبور کنند ، گرچه سرعت عبور همه ی آنان ی ان نیست .به نظر او عامل زمان یکی از عوامل اساسی رشد شناختی و سایر جنبه های روان شناختی کودک است .پیاژه رشد شناختی کودک را از دو جنبه مورد بررسی قرار می دهد جنبه ی روانی – اجتماعی و جنبه ی روان شناختی. منظور او از جنبه ی روان شناختی آن جنبه از رشد است که به طور خود به خودی ، یعنی صرفاًدر طی زمان رخ می دهد . مثال : رشد هوش .درواقع این مراحل بیانگر آن است که ک ن و نوجوانان چگونه می شند ودر هر مرحله ازرشد چه دگرگونیهای فکری و شناختی در آنان پدید می آید .

مرحله حسی –حرکتی: تولد تا 2 سالگی

منظور از حسی –حرکتی این است که ک ن ، در این مرحله ، از توانایی استفاده از حواس و اعمال خود برای درک جهان یپرامون استفاده می کنند. در این مرحله طرحواره های بقاء شی و کارکرد نمادین عمومی در کودک شکل می گیرد ،بقاءشیء ، توانای درک این مسئله است که اشیاء ،افراد در فضاو زمان وجود دارند ،حتی اگر نتوان آن ها را دید. کارکرد نمادین عمومی مشتمل بر آغاز زبان ، بازی و تقلید غی است .پیاژه در اثر نتایج برگرفته از پژوهش های خود ، مرحله ی حسی –حرکتی را به شش ده مرحله تقسیم کرده است . که عبارتند از :

اول : تولد تا 2 ماهگی (دوره غلبه ی بازتاب های شرطی مانند مکیدن )

دوم :2تا4 ماهگی (دوره جذب تجارب جدید وانطباق و طراحی ساختارهای جدید شناختی مانند شیشه به جای پستا نک وگرفتن اسباب بازی.

سوم :4 تا8ماهگی (دوره درک علت و معلول های ساده و هماهنگی حواس بینایی و لامسه .مثال : آ باری که نوزاد با دست خود به شیشه زد،به او شیر داده شد و بدین ترتیب او حالا طرحی را برای دست زدن به شیشه ی شیر آغاز می کند.

چهارم :8 تا12 ماهگی (دوره درک بسیار ساده ازمفهوم زمان و دوره ی درک بقای شی ء مثال : نوزادی که گریه می کند تا ی او را بلند کند وقتی صدای پای پدرش را در راهروی منتهی به اتاقش می شنود ت می شود. او می داند که بیش از چند ثانیه ی دیگر تا آرامش ا وفاصله نمانده است .

پنجم : 12 تا 18 ماهگی ( دوره ی آغاز تجربه جهان خارج و دستی به اولین تجارب حل مسئله و افزایش تقلیداز سایرین. مثال ک ن وسایل را پرت می کنند،گاز می گیرند ،لجاجت می ورزند ،اشیاء می شکنند ، صرفاً برای اینکه ببینند چه اتفاق می افتد.

ششم : 18 تا 24 ماهگی (دوره ی آغاز فکر ، ایجاد تصور اشیاء در ذهن خود ودستی به راه های جدید برای حل مسأله .

مرحله پیش عملیاتی : 2تا 7 سالگی

علت نامگذاری این مرحله به پیش عملیاتی آن است که ک ن دراین مرحله هنوز قادر به تفکر عملیاتی یا تفکر منطقی نیستند . در این مرحله زبان کمک زیادی به رشدشناختی کودک می کند و او را قادر می سازد تا پدیده ها و امور مختلف را به طور نمادی مورد بررسی قرار داده و مفاهیم مختلف را بشناسد . توانایی استفاده از نمادها و شیدن بر اساس آنها کارکرد نشانه شناختی نام گرفته است به طور مثال کلمه « صندلی »یا تصویر یک صندلی برای بازنمایی یک صندلی است که عملاً موجود نیست .

ویژگی های مرحله پیش عملیاتی :

خودمداری : یعنی کود نمی تواند به دیدگاه مشخص دیگری توجه کند . او کلمات را براساس تجارب خود تفسیر می کند وبه کارمی برد و هنوز نمی داند ک ن و نوجوانان دیگر ، که تجارب متفاوتی دارند ، احتمالاً می توانند تصورات متفاوتی داشته باشند

جاندا نداری : نسبت دادن خصوصیات موجودات زنده به اشیاء .مثال کودک چهارساله ای که فکرمیکند «ماه به پشت ابرها می رود که بخوابد»جاندار پنداری تفکر خود را به نمایش می گذارند

ناتوانی در نگهداری ذهنی به رغم ایجاد تغییر در شکل ظاهری یا وضع مکانی یک شیء اگر چیزی به آن اضافه یا چیزی از آن کاسته نشود در مقدار واقعی آن تغییری ایجاد نمی شود .

مرحله عملیات عینی 7 تا 11سالگی

در این مرحله کودک قادر است تنها با مواد و اشیای محسوس و قابل رویت رابطه برقرار کند. (بیابانگرد، نعمتی ص20)کودک در این مرحله توانایی انجام اعمال منطقی را ب می کند،اما این اعمال رابا امور محسوس و عینی می تواند انجام دهدنه با امور فرضی وپدیده های انتزاعی . از رویدادهای مهم این مرحله درک مفهوم بقاء و یا نگهداری ذهنی از سوی ک ن است .مفهوم بقای عدد،طول،مایع (6تا7سالگی) مفهوم بقای ماده (7تا8سالگی )مفهوم بقای سطح (9تا10سالگی)

طبقه بندی : یعنی دسته بندی اشیاء در گروه ها یا طبقه های مختلف بر اساس ویژگی های مشترک آن ها.

بازگشت پذیری: یعنی توانایی به عقب برگرداندن مراحل انجام یک رشته عمل به طور ذهنی و رسیدن به نقطه ی آغاز

ردیف : یعنی قراردادن اشیاء و امور پشت سرهم برحسب یکی از ویژگی های آن ها.

این همانی:این اصل نشان دهنده ی آن است که تغییرات ظاهری اشیاء در مقدار واقعی آنها تغییری ایجاد نمی کند.

جبران : بنابراصل جبران، در تغییر شکل اشیاء، در یک مورد ، مورد دیگر را جبران می کند .

عدم تمرکز : یعنی توجه همزمان به چند ویژگی اشیاء.

مرحله عملیات صوری : 11 سالگی به بعد

در آ ین مرحله رشد شناختی ، کودک به تدریج توانایی تفکر بر حسب امور انتزاعی را ب می کند و بر قوانین منطق صوری مسلط می شود و بدین لحاظ این مرحله را مرحله ی عملیات صوری نام نهاده اند . شه های ک ن در این مرحله علاوه بر اشیای محسوس ، موارد احتمالی و فرضی را نیزشامل می شود و لذا ک ن این مرحله قادر می شوند تفکر عملی مبتنی بر روش فرضیه ای –قیا سی را به کاربندد، یعنی می توانند به طرح فرضیه بپردازند و بدون نیاز به مراجعه به اشیای محسوس به وارسی فرضیه ی خود اقدام کنند.نوجوانان مرحله تفکر صوری آرمان گرا و ناسازگارند . پیاژه معتقد است که با ظهور توانایی تفکر صوری فرد می تواند مسائل کلامی انتزاعی ،نظیر مسائل پیچیده ریاضی ،را به آسانی حل کند.

استدلال علمی نیز با رشد تفکر صوری امکان پذیر می شود . سه توانایی عملیات صوری (یعنی استدلال منطقی درباره ی ایده های فرضیه ای ، تدوین و آزمون فرضیات ، وتکنیک و کنترل متغیرها)امکان به کارگیری روش علمی را که در آن برای یک پدیده مورد مشاهده چند تبیین ممکن پیشنهادوبه صورت منظم آزمون می شود میسر می سازند .

برچسب ها : مراحل رشد شناختی پیاژه - مرحله ,شناختی ,ک ن ,تفکر ,پیاژه ,کودک ,ماهگی دوره ,عملیات صوری ,عملیات عینی ,اشیای محسوس ,مفهوم بقای ,کارکرد نمادین عمومی
مراحل رشد شناختی پیاژه مرحله ,شناختی ,ک ن ,تفکر ,پیاژه ,کودک ,ماهگی دوره ,عملیات صوری ,عملیات عینی ,اشیای محسوس ,مفهوم بقای ,کارکرد نمادین عمومی
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
نظریه لارنس کلبرگ ( مراحل رشد اخلاقی )

روانشناس لارنس کلبرگ (lawrence kohlberg)، کار پیاژه را در مورد استدلال اخلاقی گسترش داد تا نوجوانی و بزرگسالی را نیز دربرگیرد (کلبرگ، ۱۹۷۶، ۱۹۶۹).

میان نظریه کلبرگ و برخی دیگر از نظریه های رشد وجوه متشابه چیزی دیده شده است . کلبرگ همانند فروید ، اری ون و پیاژه معتقد است که رشد اخلاق طی مراحل از قبل برنامه ریزی شده پیش می رود ، یعنی با اتمام یک مرحله ، مرحله بعدی ، که تلفیقی از عناصر مرحله ی قبل و تجارب جدید است ، ظاهر شود . ( اشاره به اصل اپی ژنتیک در رشد . ) افزون بر این ، کلبرگ نیز مدعی است که مراحل رشد جنبه همگانی یا جهانشمول دارند . منظور این است که این مراحل به صورت برنامه ریزی شده ی ژنتیکی به دنبال یکدیگر ظاهر می شوند . ( ترنر، جفری ، س و همکارانش . 1991 ص 23 )

از آنجا که کلبرگ به دیدگاه شناختی تمایل داشت ، معتقد بود که رشد اخلاق و تحول شناختی رابطه ای نزدیک و تنگاتنگ دارند . یکی از معروفترین معماهای اخلاقی کلبرگ در باره ی مردی است به نام هانز که زنش در حال مردن است . هانز به اندازه کافی پول ندارد تا داروئی را که جان زنش را نجات می دهد تهیه کند . داروساز هم تخفیف نمی دهد و نمی پذیرد که پول را بعداً دریافت کند . از این رو هانز دارو را از دارخانه می - د . سئوال این است ( که آیا هانز لازم بود این کار را د و چرا ؟ )

سطح قضاوت اخلاقی بستگی دارد به ساخت یا نوع استدلالی که شخص بکار می- برد ، نه محتوای قضاوت . در صورتیکه شخص بگوید که هانز کار درستی کرده یا اشتباه کرده در هر دو ح می تواند در قضاوت اخلاقی نمره بالایی بیاورد ، نمره ای که می آورد بستگی دارد به دلایلی که در مورد قضاوتش ارائه میدهد . ( کلبرگ 1963-1964) ( مراحل رشد اخلاق کلبرگ )

کلبرگ پس از تحلیل پاسخ به این معماها سه سطح قضاوت اخلاقی را معین کرد که هر یک به دو مرحله فرعی تقسیم می شوند که در اینجا به ذکر خلاصه ای از مراحل رشد اخلاقی او می پردازیم .

سطح 1- اخلاق پیش عرف( 1 ) ( پیش قرار دادی ) از 4 تا 10 سالگی

در این سطح قضاوت اخلاقی ک ن بشر مبتنی بر اجتناب از مجازات یا ب پاداش است . از دید ک ن معیارهای اخلاقی از سوی دیگران تعیین می شوند و افراد باید برای گریز از مجازات یا ب پاداش از آنها پیروی کنند .

این سطح شامل دو مرحله است .

مرحله 1- اجتناب مجازات . در این مرحله کودک برای گریز از مجازات از معیارهای اخلاقی دیگران تبعیت می کند و به انگیزه عمل فرد توجه چندانی ندارد بلکه بیشتر به پیآمد آن فکر می کند .

مرحله 2- ب پاداش . در این مرحله اطاعت از مقررات برای رسیدن به پاداش و نوعی سودجوئی متقابل ، معیار قضاوت اخلاقی است . ک ن عملی را اخلاقی می دانند که برای آنان فایده داشته باشد . بطور کلی می توان گفت که در سطح اخلاقی پیش عرف ( پیش قرار دادی ) ک ن در مورد درست و نادرست بر حسب عواقب عمل قضاوت می کنند .

در ابتدائی ترین مرحله ( 1 )[1] تعریف کودک از درست و نادرست بر این اساس است که شخص باید از قواعد پیروی کند تا تنبیه نشود . در مرحله دوم رابطه متقابلی ایجاد می شود هر باید برای بر آوردن نیازهایش کاری کند و بگذارد دیگری هم همین کار را د . انجام دادن آنچه عادلانه است مبادله ای برابر ایجاد می کند . این گفته که ( تو پشت مرا بخاران و من پشت تو را می خارانم ) مصداق این مرحله است . ( در این مرحله شناخت اخلاقی کودک هنوز هم جنبه فردی دارد ، خود مدارانه و عینی است هر چند کودک حقوق خود را به نوعی منوط به حقوق دیگران میداند . ) ( بی ، کلبرگ ، گیبز ولیبر من 1983 ) .

سطح 2 – اخلاق متعارف[2] ( قرار دادی ) از 10 تا 13 سالگی :

در این سطح افراد علاقمند ند که با اعمال خود دیگران را خشنود کنند ، یعنی تحسین آنها را بر انگیزند، به خصوص تحسین افرادی که از نظر آنها مهم هستند . در همین سطح آنها گرایش به اطاعت کامل از قوانین دارند . در این سطح ، اطاعت از قوانین وماً برای اجتناب از مجازات یا ب پاداش نیست ، بلکه بیشتر دلیل آن حفظ نظم جامعه است .

این سطح نیز شامل دو مرحله است :

مرحله 3 – تحسین و تأیید از جانب دیگران : در این مرحله عملی که تأیید دیگران را به دنبال داشته باشد از نظر اخلاقی قابل دفاع است . افراد ، بر خلاف سطح پیش عرف ، به نیت اهمیت می دهند و نه به پی آمد آن . مرحله 4-حفظ نظم اجتماعی ، اطاعت از قانون و انجام وظیفه : در این مرحله ، هر عملی که مطابق با مقررات بوده و مورد تصویب مراجع قدرت باشد ، از لحاظ اخلاقی قابل قبول است . در ضمن ، هر انسان موظف است که به تعهدات خود ، به گونه ای که جامعه تعیین کرده است عمل نماید . بطور کلی در سطح متعارف ( قراردادی ) تأکید بر روابط بین افراد و ارزشهای اجتماعی است ، اینها بر علائق شخصی مقدم است .

در مرحله سوم ابتدا کودک سعی می کند که به چشم خودش و دیگران خوب جلوه کند . ( کلبرگ ، 1976-ص 34 ) . و در مرحله چهارم دیدگاه اجتماعی مقدم بر همه چیز است . کودک نه تنها خود را با نظم اجتماعی هماهنگ می کند بلکه از آن حمایت می کند و در توجیه آن میکوشد .

سطح 3 – اخلاق پس عرف[3] ( ما فوق قراردادی ) از 13 سالگی به بعد :

رسیدن به این سطح نشانه ای از رسیدن به اخلاق واقعی است . در این سطح ، فرد برای اولین بار متوجه می شود که ممکن است بین دو معیار پذیرفته شده اخلاقی تضاد وجود داشته باشد و او باید به نوعی آنها را برای خود حل و فصل کند . او ضمن اقرار به قوانین ممکن است از نا رسائی بعضی از موارد قانونی نیز آگاه شده و دریابد که افراد دیگر ممکن است عقاید و ارزشهای متفاوتی داشته باشند .د رهمین سطح ، فرد بعضی از اصول را در خود درونی کرده و به آنها پایبند شده است .

این سطح نیز دارای دو مرحله است :

مرحله 5 – اخلاق قرار دادی : در این مرحله فرد به این واقعیت پی می برد که قوانین و مقررات نوعی قرار داد اجتماعی است که هدف عمده ی آن ، تأمین خواسته های اکثریت و به حد اکثررساندن رفاه اجتماعی است . در حالیکه در مرحله ( 4 ) به قدرت اعتبار قانون زیر سئوال می رود ، در این مرحله ممکن است صحت و حقانیت بعضی قوانین مورد تردید قرار گیرد .

مرحله 6 – پای بندی به اصول و وجدان فردی در این مرحله ، آ ین و عالیترین مرحله رشد اخلاقی است ، فرد بر اساس تعاریفی که موازین اخلاقی دارد ، شخصاً اصولی را انتخاب کرده و در هر موقعیتی به انها پایبند است . فرد عمدتاً قانون را به نوعی بیان خاستگاه همگان می بیند . در این مرحله اگر قانون با اصول انتخاب شده فرد مغایرت داشته باشد ، وی از آن پیروی نخواهد کرد . بطور کلی قضاوت های اخلاقی در این سطح بر اساس اصول انتزاعی گسترده ای قرار دارد به اصولی که قابل قبول است چون فی نفسه درست است نه اینکه چون جامعه آن را درست می داند .

در مرحله 5 ، فرد با علاقه در نظم اجتماعی شرکت میکند و وارد قرارداد اجتماعی با دیگران می شود که بموجب آن توزیع عادلانه قدرت و حفظ حقوق و تک تک افراد تضمین می - شود . در این مرحله بر فرایند های دموکراتیک ، عدم تبعیض در کار برد قوانین اجتماعی و مخالفت با قوانین در صورتیکه با اصول برابری ، و عد مغایرت داشته باشد تأکید می شود .

مرحله ( 6 ) که بالاترین و ( آرمانی ترین ) مرحله رشد اخلاقی است شامل کار برد اصول مطلق و جهانی عد ، برابری و احترام به حقوق و زندگی انسانها ست . وقتی که مارتین لوترکینگ گفت که عدم اطاعت از قوانین تبعیض نژادی از لحاظ اخلاقی درست است . چون او از قانون دیگری پیروی می کند ، در حقیقت بحث اخلاقی پس عرفی را پیش می کشد . مشخصه این سطح عبارت است از جهش اساسی به سمت اصول اخلاقی انتزاعی که بطور همگانی قابل کار برد است و مقید به گروه اجتماعی خاصی نیست .

کلبرگ تأکید داشت بر اینکه شرکت در نهادی دموکراتیک بلوغ اخلاقی بیشتری را به همراه خواهد داشت . غالب بزرگسالان در مرحله 3 یا 4 از سلسله مراتب کلبرگ هستند . هرچند که در اوا دوران نوجوانی و در دوران دانشکده تعداد افراد بیشتری به این مرحله می رسند ولی درصد کمی از این جمعیت به این مرحله خواهند رسید . نادرند افرادی که به مرحله ( 6 ) می رسند به همین دلیل این مرحله از سیستم نمره گذاری خارج شده است ( کلبرگ 1978 ) .

ظاهراً این مرحله خاص افراد خارق العاده ای مثل گ ، مارتین لوتر کینگ و مادر ترزا و ان دینی است ! برای نمونه ، مارتین لوتر کینگ در یک مصاحبه تلویزیونی یک بار گفت که او به برادری جهانی و عشق دارد مصاحبه گر ظاهراً متعجب شد و پرسید ، ( آیا مقصود شما این است که به دوست داشتن آن نژادپرستانی که با شما بد رفتاری می کنند و می کوشند شما را متوقف کنند اعتقاد دارید ؟ ) پاسخ کینگ چیزی شبیه این بود . ( آری ، من گفتم اعتقاد دارم که این یک ازرش جهانی است . اگر من می گویم به عشق به همه بشریت معتقدم ، منظور من همه بشریت است ) . کینگ این نیاز درونی را حس می کرد که باید در رابطه با اصلی که بر گزیده است از نظر منطقی هماهنگ باشد . به گونه ای مشابه ، امانوئل کانت ( 1788) فیلسوف آلمانی عمری را به جستجوی اصلی که بتواند کار برد جهانی و فراگیر داشته باشد گذرانید – اصلی که آنرا categorical imperative نامیده است .

بدین معنی که ما باید همیشه با دیگران همچون هدف رفتا ر کنیم و هرگز آنها را وسیله قرار ندهیم . برای نمونه ما تنها برای پیشبرد موقعیت اجتماعی خود نباید وانمود کنیم که دوست ی هستیم و پس چون به آنچه که خواستیم رسیدیم این دوستی را قطع کنیم . بر ع ما باید با دیگران همچون هدف رفتار کنیم ، که به سهم خود مهم هستند و احساسات آنها را در نظر آوریم .

خود کلبرگ معتقد است که همه اصول جهانی ، شامل مفهومی از عد است . عد به این معنی است که ما به راه حلی برسیم که هر آنرا مناسب بیابد و راه حل مناسب هنگامی بدست می آید که هر بی طرفانه خود را به جای دیگران فرض کند . ( کلبرگ ،والفن باین، 1975 ) .

انتقاداتی از نظریه کلبرگ :

کلبرگ معتقد است که نظریه او همگانی است و تمام ک ن جهان ، مراحل کم ش مشابهی را میگذرانند با این وصف بسیاری از روان شناسان در مورد ماهیت جهانی مراحل شش گانه وی ابراز تردید کرده اند . ای از داستانهای کلبرگ بیشتر مناسب افرادی است که در جوامع صنعتی غرب زندگی می کنند به همین دلیل کلبرگ برای بررسی رشد اخلاق در کشورهایی چون تایوان ، کره ، مکزیک ، ترکیه ، بافت داستانهای خود را تغییر داده است . افزون بر این ، پسران در مقایسه با دختران در پاسخ به داستانهای کلبرگ ، امتیازهای بیشتری ب می کنند . ناگفته نماند که ای از فرهنگ های جهان برای ارزش های اخلاقی معیارهای خاصی دارند و به همین دلیل ممکن است در آزمونهای کلبرگ امتیازهای بالایی ب نکنند . یکی دیگر از انتقادهای وارد به نظریه کلبرگ این است که در بسیاری از موارد بین پاسخ های اخلاقی افراد و اعمال آنان در موقعیتهای واقعی ، همبستگی ضعیف است . با همه این تفاسیر نظریه کلبرگ نفوذ چشم گیری بر روان شناسی رشد و شکل گیری اخلاق داشته است .

دو نمونه از معماها و داستانهای اخلاقی کلبرگ :

داستان اول : در اروپا زنی مبتلا به نوع خاصی از سرطان بود و در آستانه مرگ قرار داشت . پزشکان معتقد بودند که تنها یک نوع دارو ممکن است جان او را از مرگ نجات دهد این دارو نوعی رادیوم بود که توسط یک داروساز که در همان شهر زندگی می کرد به تازگی کشف شده بود . ساختن دارو برای دارو ساز گران تمام شده بود ، ولی او دارو را به 10 برابر قیمت ساخت آن می فروخت . او مبلغ 400 دلار بابت رادیوم می پرداخت ، ولی مقدار کمی از آن را به قیمت 4000 دلاری فروخت . هانس ، شوهر این زن بیمار برای قرض این مبلغ به تمام انی که می شناخت مراجعه کرد و از تمام راههای قانونی نیز اقدام نمود ، ولی تنها مبلغ 2000 دلار را به دست آورد ، یعنی نصف قیمت دارو . با اینحال به دارو ساز مراجعه کرد و به وی گفت که همسرش در شرف مرگ است و تقاضا کرد که دارو را به قیمت ارزانتری در اختیار او قرار دهد ، یا به او فرصت دهد که این مبلغ را بعداً به وی بپردازد اما دارو ساز در جواب به این تقاضا چنین گفت : نه خیر ، من دارو را کشف کرده ام و می خواهم با استفاده از آن پولدار شوم بعد از این هانس نا امید می شود و به فکر می افتد که در داروخانه را بشکند و دارو را برای همسرش ب د .

در ارتباط با داستان فوق کلبرگ سئوالهایی را به شکل زیر مطرح می کند .

1- آیا هانس باید دارو را ب د ؟ چرا ؟

2- آیا سرقت دارو توسط هانس عمل درستی است یا خیر ؟ چرا ؟

3- آیا این وظیفه هانس است که دارو را سرقت کند ؟ چرا ؟

داستان دوم :جوپسرچهارده ساله ای است که شدیداً دوست دارد به اردو برود . پدر جو به او وعده می دهد که اگر بتواند شخصاً هزینه سفرش را پس انداز کند به او اجازه چنین کاری را خواهد داد . جو با توزیع رو مه به منازل مردم مبلغ 100 دلار پس انداز می کند . این مبلغ حتی بیش از مقداری است که برای رفتن به اردو لازم است . ولی به مجرد اینکه تاریخ سفر نزدیک می شود ، پدرش عقیده خود را در مورد رفتن به اردو تغییر می دهد . زیرا بعضی از دوستان پدر جو تصمیم گرفته اند که به ماهیگیری بروند . از آنجائیکه پدر جو برای این سفر پول کافی نداشت از جو خواست پولی را که از طریق فروش رو مه مجمع کرده است به او بدهد . جو قصد ندارد از رفتن به اردو منصرف شود ، و به همین دلیل، به این فکر افتاد که از دادن پول به پدرش امتناع ورزد .

در مورد داستان فوق کلبرگ سئوالهایی را به شکل زیر مطرح کرد .

1- آیا جو باید از پرداخت این پول به پدرش امتناع ورزد ؟ چرا ؟

2- آیا پدرش حق دارد از او بخواهد که پول پس انداز شده را به او بدهد ؟ چرا ؟

3- آیا ندادن این پول رابطه ای با یک پسر خوب بودن یا نبودن دارد ؟ چرا ؟ ( اقتباس از استدورا ، ستر 199 ص 412 )

تهیه و تنظیم : سمیه ابراهیم زاده گرجی

فهرست منابع : 1- پیشگامان روان شناسی رشد – تألیف ویلیام سی . کرین – ترجمه فربد فدائی – انتشارات اطلاعات – تهران 1379. 2- رشد و شخصیت کودک – تألیف پاول هنری ماسن ، جروم کیگان و ...ترجمه مهشید یاسایی – تهران – نشر مرکز – کتاب ماد – 1380 . 3- روان شناسی رشد ( مفاهیم بنیادی در روان شناسی کودک ) – مؤلفین حسن احدی و شکوه السادات بنی جمالی –انتشارات پردیس ( سهامی خاص ) تهران 1378 . 4- روان شناسی رشد ( 2 ) نوجوانی ، جوانی ، میانسالی ، پیری . مولفین حسن احدی و فرهاد جمهری – انتشارات پردیس – تهران 1378

برچسب ها : نظریه لارنس کلبرگ ( مراحل رشد اخلاقی ) - مرحله ,کلبرگ ,اخلاقی ,دارو ,دیگران ,اجتماعی ,داشته باشد ,قضاوت اخلاقی ,روان شناسی ,نظریه کلبرگ ,قرار دادی
نظریه لارنس کلبرگ ( مراحل رشد اخلاقی ) مرحله ,کلبرگ ,اخلاقی ,دارو ,دیگران ,اجتماعی ,داشته باشد ,قضاوت اخلاقی ,روان شناسی ,نظریه کلبرگ ,قرار دادی
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
۱۴ راه برای این که شخصیت جذاب تری داشته باشیم
۱۴ راه برای این که شخصیت جذاب تری داشته باشیم

یکی از سؤالاتی که برخی از افراد از خود می پرسند؛ این است که آیا من خسته کننده هستم؟ پاسخ صادقانه به این سؤال این است که احتمالا شما شخصیت جذ دارید ولی می توانید با رعایت برخی از نکات جذاب تر هم باشید.

برای این کار نیاز است مهارت ها، دانش و تجربیات جدید ب کنید و نحوه اشتراک آن ها با دیگران را فرابگیرید. به تازگی برخی از کاربران وب سایت quora بر طبق تجربیات زندگی شخصی خود در رابطه با این که چطور می توان شخصیت جذاب تری داشت، صحبت کرده اند. در ادامه برخی از سودمندترین این توصیه ها را با هم مرور می کنیم.

۱. مهارت های جدید بیاموزید

اگر در شرایط مختلف بتوانید با مهارت های خود کمک حال دیگران باشید، مطمئنا به شخصیت جذ تبدیل می شوید. از همین رو آنتونی لی از کاربران quora توصیه می کند تا می توانید مهارت های مختلف یاد بگیرید، از طراحی وب سایت گرفته تا خیاطی.

به این ترتیب شما تبدیل به فردی می شوید که همواره به او رجوع می شود؛ چه دوست شما بخواهد وب سایتی برای تجارت جدید خود راه اندازی کند ،چه بخواهد قسمتی از لباسش را که ناگهان شده است بدوزد.

۲. کنجکاو باشید

یکی از مواردی که جذاب نبودن شما را تضمین می کند این است که ذهن خود را به روی ایده ها و نظرهای جدید ببندید. برای این که جذاب تر باشید، باید دائم در جستجوی ایده ها و تجربیات جدیدی باشید که احساس و افکار شما را تغییر می دهند.

سودهیر دسایی پیشنهاد می کند به یک یادگیرنده همیشگی تبدیل شوید. ذهنِ بازی داشته باشید؛ کنجکاو باشید؛ موارد جدید بیاموزید تا دیدگاه های خود را عمیق تر و گسترده تر کنید.

۳. یاد بگیرید چطور داستان خوبی تعریف کنید

شاید تجربه ها و اطلاعات زیادی در ذهن داشته باشید ولی اگر نتوانید آن ها را با دیگران در میان بگذارید، فایده ای ندارد. درست به همین علت، مار گی د معتقد است شما باید یاد بگیرید چطور داستان گوی خوبی باشید:

هر چیزی که به ذهنتان می رسد در مکالمات خود استفاده نکنید. به طرز هدفمندی افکار خود را شکل دهید که وقتی آن ها را به زبان می آورید، جذاب باشند. زندگی خود را مانند هدیه ای فرض کنید که می توانید به دیگران بدهید، سپس آن را در زیباترین کاغذ کادوی ممکن بپیچید.

جالب است بدانید مطالعات جدید هم نشان می دهند که مردانی دارای توانایی داستان گویی بهتر، برای خانم ها جذاب تر هستند. محققان معتقدند داستان گوهای بهتر، بیشتر می توانند مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهند و عنان مکالمه را در دست بگیرند.

۴. سه داستان خوب برای تعریف در چنته داشته باشید

این که بدانید چطور داستانی را به صورت بداهه تعریف کنید، یک مهارت واقعا مفید محسوب می شود. ولی اگر هنگام بداهه گویی کمی عصبی می شوید، خود را به چند داستان از پیش آماده شده مجهز کنید تا یخ مکالمات را بشکنید.

دیوش در این مورد می گوید:

وقتی کمدین ها روی صحنه هستند فقط در مورد «همه چیز» صحبت نمی کنند، بلکه نمایش صحبت های خود را هم تمرین کرده اند. همیشه ۳ داستان متفاوت در ذهن داشته باشید که مخاطب را سرگرم، آگاه یا درگیر کند.

۵. گوش کنید و اشتیاق خود را نشان دهید

یکی از راه هایی که می توان به وسیله آن جذاب بود، این است که طوری عمل کنید تا دیگران برای شما جذاب باشند. این ایده اولین بار توسط دیل کارنگی در کتاب معروفش «چطور دوست پیدا کنیم و افراد را تحت تأثیر قرار دهیم» در سال ۱۹۳۶ مطرح شد:

تعداد دوستانی که طی ۲ ماه با علاقه مند شدن به دیگران پیدا می کنید، به مراتب بیشتر از دوستانی است که طی ۲ سال با علاقه مند دیگران به خود پیدا خواهید کرد.

تین هاردی ویراستار مقالات فناوری نیویورک تایمز معتقد است:

با دقت به دیگران گوش کنید و با اشتیاق حرکات و محرک های آن ها را دری د. تعداد کمی از ما واقعا در این امر خوب هستیم. اگر به هر ی با نگرش مثبت گوش کنیم، او به نوعی در تجربه های زندگی خود منحصربه فرد است. کار روی این تکنیک باعث رشد خودمان هم می شود.

۶. سؤالات خوب بپرسید

در یک میهمانی لازم نیست چیز زیادی از خود به حضار بگویید تا ثابت کنید جذاب هستید؛ در عوض آن ها را در یک مکالمه عمیق در رابطه با زندگی روزمره خودشان درگیر کنید.

سؤالات حساب شده در رابطه با آن ها، علایق و اولویت هایشان بپرسید (البته طوری که فضولی در زندگی شخصی مخاطب نباشند). واقعا به پاسخ ها گوش دهید. بحث را با سؤالات حساب شده دیگر ادامه دهید (البته باز هم از فضولی بپر د). تا میهمانی تمام شود، شما به یکی از جذاب ترین افرادی تبدیل شده اید که آن ها تابحال دیده اند.

از پرسیدن سؤالات ساده هم خج نکشید. ایوان راتلیف رو مه نگاری که در نشریاتی مانند the new yorker مقالاتی به چاپ رسانده، معتقد است:

تقریبا هیچ سودی در این وجود ندارد که وانمود کنید چیزی را می دانید، در حالی که نمی دانید. با پرسیدن سؤالات ساده، احتمالا می توانید روی افرادی که تازه با آن ها آشنا می شوید تاثیر بگذارید.

۷. چیزی که به آن فکر می کنید به زبان بیاورید

کت لی معتقد است افرادی که در مورد هیچ چیز نظری ندارند و موافق یا مخالف هیچ چیز نیستند، شخصیت خسته کننده ای دارند.

شما احساس می کنید که هیچ وقت نمی توانید با آن ها مکالمه ای داشته باشید. باید تمرین کنید نظر خود را در مورد موضوعات مختلف بگویید، حتی اگر فرد مقابل خوشش نیاید.

۸. علایق خود را دنبال کنید

به جای این که در مورد موضوعات متنوع و مختلف ب اطلاع کنید فقط برای این که انسان «بادانشی» باشید، حوزه هایی را دنبال کنید که واقعا برای شما جذاب هستند. به این ترتیب وقتی در مورد این موضوعات با دیگران صحبت می کنید، تصویر فردی فعال و پویا از خود نشان می دهید.

۹. زیاد مطالعه کنید

اگر زمان و پول کافی برای جهانگردی دارید که خیلی عالی است، اگر ندارید، هنوز هم می توانید با مطالعه در مورد فرهنگ های مختلف و دوره های تاریخی مهم اطلاعات سودمندی به دست بیاورید؛ کتاب ها، وبلاگ ها و نشریات دوره ای در این راه به شما کمک می کنند. بر اساس یکی از مقالات تحقیقی در رابطه با تأثیرات مطالعه داستان طی دهه گذشته؛ افرادی که بیشتر کتاب داستانی می خوانند، در همدلی و درک دیگران موفق تر هستند.

۱۰. شوخ طبعی خود را نشان دهید

آودش سینگ پیشنهاد می کند در تعاملات خود حس شوخ طبعی را توسعه دهید. یاد بگیرید نیمه پر زندگی را ببینید و عادت شاد بودن، حتی در ش ت ها را در خود توسعه دهید.

تحقیقات نشان می دهد مردان شوخ طبع، بیشتر برای ن جذاب هستند؛ احتمالا به این دلیل که باهوش تر به نظر می رسند.

۱۱. اوقات خود را با افراد جذاب بگذرانید

افرادی که با آن ها وقت می گذرانید، شخصیت شما را تحت تأثیر قرار می دهند. اگر همراه با افراد خسته کننده، بدخلق یا جدی باشید؛ احتمالا خیلی زود مثل آن ها می شوید. این امر در مراوده با افراد جذاب هم صادق است. به گروه هایی از افراد علاقه مند که به دنبال جستجوی علایق خود هستند، بپیوندید.

۱۲. یکی از علایق خود را به صورت عمیق و جدی دنبال کنید

شاید علاقه داشته باشید که در مورد همه چیز اطلاعات داشته باشید و مقداری دانش در زمینه های مختلف ب کنید. بجای این کار، سعی کنید که در مورد یک حوزه کاری اطلاعات زیادی داشته باشید و در آن حوزه تجربه خوبی ب کنید.

اپریل فونتی معتقد است افرادی جذاب هستند که یک چیز را با جدیت و علاقه به صورت طولانی مدت پیگیری می کنند. فرقی نمی کند که این افراد دانشمندان موفقی باشند یا افراد پرتلاش عادی.

۱۳. دوره های ارتقای شخصی بگذرانید

بیل کانولی که یک کمدین است می گوید:

هنر بداهه گویی می تواند مهارت های ارتباطی شما را در زندگی روزمره توسعه دهد. این هنر باعث می شود شما شنونده های بهتری باشید و به خوبی روی صحبت های فرد مقابل خود تمرکز کنید؛ به جای این که روی چیزی تمرکز کنید که در ادامه مکالمه خواهید گفت.

کن گرِگ معتقد است:

حتی اگر خج ی هستید و هیچ تمایلی به رفتارهای جمعی و عمومی ندارید، بداهه گویی کمدی به شما کمک می کند سریع تر فکر کنید، یاد بگیرید چطور دوباره سرزنده باشید (چیزی که بسیاری از افراد بالغ فراموش کرده اند) و حس راحت تری هنگام بازیگوشی مقابل دیگران داشته باشید. این امر به شما کمک می کند که در تعامل با دیگران بهتر عمل کنید.

۱۴. با جمع های جدید بیرون بروید

شاید یکی از دلایلی که باعث می شود احساس جذاب بودن نداشته باشید، این است که با افرادی وقت خود را می گذرانید که شما را تحسین نمی کنند. در این گونه موارد باید جمعی را پیدا کنید که به خوبی متوجه ارزش های شما می شوند و جذ ت شما را درک می کنند.

خود را با دیدن انسان های جدید به چالش بکشید، با جمع های جدید بیرون بروید و انسان های دیگر با نظرات و دیدگاه های متفاوت را تجربه کنید. بدون تردید افراد جذاب و افرادی که شما را جذاب می پندارند، پیدا می کنید.

نویسنده:محسن کریمی

برچسب ها : ۱۴ راه برای این که شخصیت جذاب تری داشته باشیم - جذاب ,دیگران ,آن ها ,مورد ,داشته ,افرادی ,داشته باشید ,بداهه گویی ,بگیرید چطور ,دنبال کنید ,جذاب هستند ,جدید بیرون بروید
۱۴ راه برای این که شخصیت جذاب تری داشته باشیم جذاب ,دیگران ,آن ها ,مورد ,داشته ,افرادی ,داشته باشید ,بداهه گویی ,بگیرید چطور ,دنبال کنید ,جذاب هستند ,جدید بیرون بروید
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
روشهایی برای کاهش وابستگی در ک ن

7

از شایع ترین اختلالات دوران کودکی می توان به موضوع وابتسگی شدید کودک به والدین و یا وسایلی مانند عروسک اشاره کرد. این واسبتگی در زمانی که کودک باید به مدرسه یا مهد برود خود را نشان می دهد ، اما آیا راه حلی نیز برای این موضوع وجود دارد؟

یکی از شایع ترین اختلالات در ک ن، اضطراب ج است که سلامتی آنها را مورد تهدید قرار می دهد. اضطراب ج ، نشانه ای از آگاهی کودک از جدا شدن والد (مادر – پدر)، مراقب یا پرستار است که کودک در هنگام ج احساس ناراحتی و ترس می کند. این نوع اضطراب از ۱۸ماهگی تا سه سالگی امری طبیعی است که بخشی از رشد طبیعی فرد محسوب می شود اما اگر بنا به هر دلیلی این اضطراب ادامه داشته باشد و به صورت نگرانی مفرط نسبت به والد یا فردی که کودک به شدت به آن وابسته است به وجود آید، از آن با نام اختلال اضطراب ج نام می برند. آمارها حاکی از آن است که چهار تا پنج درصد ک ن از این اختلال رنج می برند که در صورت عدم پیگیری می تواند تا بزرگسالی ادامه یابد. روانشناسان، خانواده های تک والدی، محیط پر از استرس، مشکلات خانوادگی و نقل مکان را از جمله علل شایع بروز اختلال اضطراب ج در ک ن می دانند.

در رابطه با عوامل و نشانه های اختلال اضطراب ج ک ن، برخورد والدین با این قضیه و نوع درمان آن با «مهرناز یکتا»، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی گفت وگو کرده ایم که در زیر می خوانید:

علل اصلی اختلال اضطراب ج در ک ن را در چه می دانید؟

علت های مختلفی را برای این اختلال می توان برشمرد. ی ری از علت ها، بیولوژیکی و ژنتیکی هستند که به فعالیت دستگاه عصبی کودک مرتبط می شود، علل دیگر را می توان در خانواده ها جست وجو کرد مانند خانواده های تک والدی، خانواده هایی که الگوهای ارتباطی بسیار نزدیک و درهم تنیده ای دارند و نسبت به هم شدیدا وابسته اند، خانواده هایی که محیط زندگیشان مملو از استرس است و والدین دایما در حال تنش هستند یا خانواده هایی که یکی از افراد نزدیک شان را مانند یکی از فرزندان یا پدربزرگ یا مادربزرگ را از دست داده اند. علل دیگر مربوط به ویژگی های شخصیتی کودک می شود مثلا ک ن درونگرا یا خج ی که مستعد این اختلال هستند.

با توجه به عللی که برشمردید، به نظر می آید که نقش والدین و خانواده از سایر عوامل دیگر پررنگ تر است.

می توان گفت که رفتار والدین به مساله اضطراب ج بیشتر دامن می زند، جدا از موارد برشمرده مربوط به خانواده، برخی از والدها باعث می شوند که کودک شان به آنها بسیار وابسته شود یا اینکه به آنها اجازه استقلال نمی دهند. بالطبع کودک وقتی بزرگ شود والدین بنا به هر دلیلی حتی در مدت زمان کوتاهی مانند ۳۰ دقیقه بخواهند از فرزندشان جدا شوند کودک دچار اضطراب می شود. می توان گفت در شکل گیری این اختلال خانواده و رفتارش بسیار مهم است.

کودک از جدا شدن کدامیک از والد (پدر –مادر) خود بیشتر رنج می برد؟

به این سوال دقیق نمی توان پاسخ داد چون برای هر کودکی ممکن است که متفاوت باشد چراکه این مساله به مراقب اصلی کودک باز می گردد. ممکن است گاهی پدر مراقب اصلی کودک باشد و گاهی مادر یا حتی پرستار.

آیا ت کودک در شدت و ضعف این اضطراب نقش دارد؟

تحقیقات علمی نشان داده که میزان شیوع اضطراب چه به صورت طبیعی و چه اختلال در دختر و پسر یکی است.

چه هنگام اضطراب ج مشکل ساز می شود و به صورت غیرطبیعی و اختلال خود را نشان می دهد؟

زمانی اضطراب ج مشکل ساز می شود که طولانی مدت شود. مثلا اضطراب ج در دوران پیش دبستان در حد نرمال یک نشانه دلبستگی ایمن و سالم است که باید به صورت طبیعی بعد از سه تا چهار دقیقه از بین برود اما اگر نشانه های اضطراب طولانی شود به طوری که کودک تا اتمام ساعات مهد و مدرسه بی ت کند و از خود نشانه های اضطراب ج را نشان دهد غیرطبیعی است که در این ح می گوییم کودک دچار اختلال شده است که نیازمند درمان و مداخله است.

آیا اضطراب ج در ک نی که وارد مهد یا دبستان می شوند، طبیعی است؟

اضطراب ج در دبستان یا مهد تا حدی طبیعی است مانند ماس ، گریه سر دادن و… . سیر نرمال این است که هر روز این علایم کمتر شود و کودک به محیط و افراد جدید اعتماد و عادت کند و از خود رغبت نشان دهد اما اگر با گذشت زمان این علایم از بین نرود و ادامه داشته باشد شکل اختلال و غیرنرمال به خود می گیرد. البته لازم است که والدین به این امر آگاهی داشته باشند که ترس از رفتن به مدرسه همیشه به معنای اختلال اضطراب ج نیست بلکه ممکن است کودک از اختلال ترس یا افسردگی رنج ببرد و از آنجا که خصوصیات و ویژگی های این اختلال ها با یکدیگر همپوشانی دارد برای تشخیص، والد باید حتما به روانشناس مراجعه کند.

نشانه های کودکی که از این اختلال رنج می برد چیست؟

نشانه ها به صورت جسمانی یا کلامی هستند. نشانه های جسمانی مانند سردرد، دل درد، ح تهوع، استفراغ که اصولا این علایم در ک ن دبستانی بیشتر دیده می شود یا نشانه های کلامی مانند فریاد زدن، اعتراض ، گریه سردادن، ماس ، چانه زدن با والد. در ک ن

پیش دبستانی نیز دیدن کابوس با تم های ج نیز از علایم این اختلال است.

می توان گفت ترس ک ن از تنها خو دن به دلیل اختلال اضطراب از ج است؟

بله. چراکه یکی از نشانه های ک نی که از اختلال اضطراب ج رنج می برند دیدن کابوس های شبانه با تم های ج است و به همین دلیل کودک از تنها خو دن واهمه دارد یا حتی وقتی که کودک کنار والدش می خوابد، مدام از خواب می پرد تا حضور والدش را در کنار خود چک کند.

شما به والدین برای جلوگیری از این اختلال در ک نشان چه توصیه هایی می کنید؟

پدر و مادر باید بدانند که کودک هم نیاز به امنیت و ایمنی دارد و هم به استقلال و برای این پیشگیری از این اختلال بهتر است که والد از

شش ماهگی به بعد به صورت مقطعی و در زمان های کوتاه مدت، کودکش را با یک مراقب دیگر تنها بگذارد تا کودک هم ج را تجربه کند و هم اعتماد به دیگران را. این آموزشی است که کودک باید در پایان یک سالگی ببیند و بعد از آن کودک باید از یک سالگی وارد بازی با همسالان شود و زمانی که پدر و مادر احساس کنند که کودک شان دچار اضطراب ج شده فورا آنها را به مهد بفرستند.

چه سنی را برای ورود این دسته از ک ن به مهد مناسب می دانید؟

سه سالگی بهترین زمان ورود به مهد است که کودک هم ج را تجربه می کند و هم می تواند با همسالان خود بازی کند.

آیا صحبت پدر و مادر با کودک در هنگام ج در کاهش اضطراب نقش دارد؟

بله. والد به هنگام ج مثلا زمانی که کودک را می خواهد به مهد ببرد، باید روی موارد مثبت محیط جدید تاکید کند و آنچه که در این زمینه بسیار مهم است رفتاری است که والدین به هنگام ج از خود نشان می دهند که باعث اطمینان خاطر به کودک شود مانند اینکه وی را در آغوش بگیرد، نوازش کند یا اینکه در اوایل ج بهتر است والد بعد از آنکه فرزندش را ترک کرد، در گوشه ای بایستد و پنهانی نظاره گر رفتار کودک باشد که اگر اضطراب فرزندش تشدید پیدا کرد و علایم جسمانی از خود بروز داد، بازگردد چراکه این حس به کودک القا می شود که مادر و پدر من برگشت پذیرند. این موضوع در آینده به کودک کمک می کند تا از شدت اضطرابش کم شود.

بسیار دیده شده که والدین برای آنکه کودک بعد از ج قشقرق به پا نکند به وی باج می دهند و با وعده وعیدهایی مثل یدن اسباب بازی و غیره

سعی می کنند رفتار کودک شان را تصحیح کنند، از نظر شما آیا این کارها صحیح است؟

باج دادن غلط است چراکه بچه به گونه ای تربیت می شود که در قبال رفتن به هرجا یا هنگام ج از محیط بیرونی باید پاداشی دریافت کند، والدین می توانند به جای باج دادن یا دادن جایزه و اسباب بازی به تشویق کودک بپردازند. تشویق کلامی بیشتر از جایزه یدن روی کاهش این اضطراب تاثیرگذار است.

بازی درمانی می تواند در درمان اختلال اضطراب ج نقش یاری کننده داشته باشد؟

روان درمانی کودک شامل ی ری از آیتم ها مانند بازی درمانی، هنر درمانی و موسیقی درمانی است که مشاور از طریق این موارد به عللی که منجر به این اختلال شده است پی می برد. کودک در بازی های خود خشم و اضطرابش را نشان می دهد و مشاور به شدت از اضطراب و هیجاناتش آگاه می شود و آسان تر به درمان کودک می پردازد حتی اگر لازم باشد در بازی درمانی، والد هم وارد بازی شود. در هنردرمانی نیز مشاور و روانشناس به وسیله نقاشی، خطوط به کار رفته شده و رنگ های استفاده شده می تواند به هیجانات کودک بدون هیچ گونه سانسور و مداخله ای پی ببرد و با آگاهی از آنچه که در درون کودک می گذرد، به وی کمک می کند تا زودتر این اختلال درمان شود.

برچسب ها : روشهایی برای کاهش وابستگی در ک ن - کودک ,اضطراب ,ج ,اختلال ,والدین ,بازی ,اضطراب ج ,اختلال اضطراب ,هنگام ج ,کودک باید ,خانواده هایی ,اختلال اضطراب ج
روشهایی برای کاهش وابستگی در ک ن کودک ,اضطراب ,ج ,اختلال ,والدین ,بازی ,اضطراب ج ,اختلال اضطراب ,هنگام ج ,کودک باید ,خانواده هایی ,اختلال اضطراب ج
عنوان وبلاگ : روان شناسی
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.606 seconds
RSS