سلام

از بچگی تا نوجوانی عادت داشتم،هر موقع دلم از بنده های خدا می گرفتم،از خدا میخواستم که به دلم اطمینان بدهند،همیشه هم این می گفتم من که از حضرت ابراهیم ع خیلی خیلی کمترم یا اصلا عددی به حساب نمیام،وقتی ایشون با بودنش،دلشان اطمینان می خواهد،من چرا نخواهم...

خدا یا من هم دلم اطمینان می خواهد......

دقیقا یادم نیست دوم یا سوم راهنمایی بودم،حوصله درس و کلاس نداشتم،از طرفی هم دلم بدجور گرفته وپر بود،همین موقع گفتم خدایا دلم برف می خواهد ،اون هم زیاد بعد هم تعطیلی،صبح بهمون خبر دادند،تعطیل اید.درست دو ساعت بعد آفتاب شدید ت د.باز همان شب باز دلم اطمینان خواست،باز برف بارید شدید،باز تعطیلی،باز طلوع آفتاب ...،دوباره برف باریدتعطیلی طلوع آفتاب،روز چهارشنبه هم خودشون برامون تعطیل د....تا بچه ها بتوانند راحت خانه هایشان برگردند

خدایا باز دلم اطمینان از نگاهت وشنیدن صدایم میخواهد....


الهی دل ش ن هنر بندگانت هست بس،مرهم گذاشتن بر دلم هنر خدای چون تو...


الهی دلم اطمینان بزرگ تر میخواهد

تا اینجا رو قبلا خو د...

این قسمت بعد از اطمینان حاصل..بخوانید..


الهی یه اطمینان گذاشتی تو دلم تا آ عمر محاله یادم.بره...

.

تا ا عمرم یاد میگیرم که سکوت کنم...