عرفان من...erfane man

عرفان من...erfane man از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى”

 

موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی

بر شانه رها مخملِ جادو که چه یعنی

 

گیرم که سراپایِ تو دل می برد از ناز

دلبر شده ای غرقِ هیاهو که چه یعنی

 

هر گوشه کمین کرده پلنگی سرِ راهت

چشمانِ امانِ تو آهو که چه یعنی

 

آیینه در آیینه شده محوِ نگاهت

تصویرِ تو افتاده به هرسو که چه یعنی

 

خشکش زده زنبور از این شهد و تو خندان

لب هایِ تو شیرین/ترِ کندو که چه یعنی

 

مهت و دریاچه به تصنیفِ تو مشغول

در ات آوازِ پرِ قو که چه یعنی

 

اندامِ بلورینِ تو چون شعرِ سپید است

چشمانِ تو هر سایه غزل گو که چه یعنی

 

ترسم که به منزل نرسد بارِ کجِ تو

کج می کنی از اخم، هی ابرو که چه یعنی

 

در خواب مرا دیدی و خندیدی و رفتی

از در ننهادی قدمی تو که چه یعنی

 

با اشک نوشتم غزلی پیشکشِ تو

اما تو فقط وردِ لبت "او" که چه یعنی

 

برچسب ها : موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى”
موهایِ تو در باد به هوهو که چه یعنی... “شهراد میدرى”
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع"

 

یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی

در خانه ی بی پنجره محصور بمانی

 

با شمع به حال خود اگر اشک بریزی

پروانه ى من!پای کمی نور بمانی

 

آن قسمت دیوانه ترم پیش تو مانده ست

تا سهم دلم باشی و مجبور بمانی

 

گوشم به لبت مانده و شعر از پىِ بوسه

ای کاش که با قافیه ها جور بمانی

 

ای کاش که عمری به دلم درد بریزی

ای کاش همین آدم مغرور بمانی

 

هر ساز فقط لحن خودت را بنوازد

در گوشه ی هر ی ماهور بمانی

 

دلبسته ی چشمان تو می مانم و باید

درگیر من و این گره ی کور بمانی

 

برچسب ها : یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع" - بمانی
یک عمر از آغوشم اگر دور بمانی..."صنم نافع" بمانی
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف”

چشم هایت

زبانه می کشند

از گرمیِ سرخ

چگونه فرو بنشانم آن شعله ها را

تنها با نوشیدن پیاله پیاله از نگاهت

و یا

با بوسه های پیاپی

  

آن گاه

دوباره پیاله چشمانت را

پر خواهی کرد

از زرد

ی که بیشتر از همه دوست می دارم...


 

 برگردان:

هادی دهقانی

 

برچسب ها : چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف” - پیاله
چشم هایت زبانه می کشند...”قونار اکلوف” پیاله
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
ترک خودپرستی کن..."رهی معیری "

گر به چشم دل جانا جلوه های ما بینی

در حریم اهل دل جلوه خدا بینی

 

راز آسمان ها را در نگاه ما خوانی

نور صبحگاهی را بر جبین ما بینی

 

در مصاف مسکینان چرخ را زبون ی

با شکوه درویشان شاه را گدا بینی

 

گر طلب کنی از جان عشق و دردمندی را

عشق را هنر ی درد را دوا بینی

 

چون صبا ز خار و گل ترک آشنایی کن

تا بهر چه روی آری روی آشنا بینی

 

نی ز نغمه واماند چون ز لب جدا ماند

وای اگر دل خود را از خدا جدا بینی

 

تار و پود هستی را سوختیم و سندیم

رند عافیت سوزی همچو ما کجا بینی

 

تابد از دلم شب ها پرتوی چو کوکب ها

صبح روشنم خوانی گر شبی مرا بینی

 

ترک خودپرستی کن عاشقی و مستی کن

تا ز دام غم خود را چون رهی رها بینی

 

 

» غزل ها - جلد اول

برچسب ها : ترک خودپرستی کن..."رهی معیری "
ترک خودپرستی کن..."رهی معیری "
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
نام تمام مردگان یحیاست..."محمد على سپانلو"

 

۲۹ آبان ماه زادروز زنده یاد محمدعلی سپانلو

 

 

نام تمام بچه های رفته

در دفترچه دریاست

بالای این ساحل

فراز جنگل خوشگل

در چشم هر کوکب

گهواره ای بر پاست

بی خود نترس ای بچه تنها

نام تمام مردگان یحیاست

هر شب فراز ساحل باریک

دریا تماشا می کند هم بازیانش را

در متن این آبیچه تاریک

یک دسته کودک را

که چون یک خوشه گنجشک

بر پنج سیم برق

هر شب، گرد می آیند

اسفندیار مرده ای (بی وزن، مانند حباب کوچک صابون(

تا می نشیند

شعر می خواند

این پنج تا سیم چه خوشگله

مثل خطوط حامله

گنجشگ تپل مپل نک می زنه به خط سل

هر شب در این کشور

ما رفتگان، با برف و بوران باز می گردیم

در پنجره های به دریا باز

از هیاهو و بانگ چشم انداز

یک رشته گلدان می برند از خواب های ناز

ما را تماشا می کنند از دور

که هم صدای بچه های مرده می خوانیم

آوازمان، در برف پایان زمستانی

بر آبهای مرده می بارد

با ک ن مانده در آوار بمباران

در مجلس آواز، مهمانیم

یک ریز می خواند هنوز اسفندیار آن سو

گوش و خا تر شدی ای بچه ترسو

دریای فردا کشتزار ماست

نام تمام مردگان یحیاست

آنک دهان های به خاموشی فروبسته به هم پیوست

تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید

مجموعه ای در جزء جزئش، جام هایی که به هم می خورد

آواز گنجشک و بلور وبرف

آواز کار و زندگی و حرف

آواز گل هایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد

از عاشقان، از حلقه پیوند وبینایی

موسیقی احیای زیبایی

موسیقی جشن تولدها

آهنگ های شهربازی ها، نمایش ها

در تار و پود سازهای سیمی و بادی

شعر جهانگردی و تعطیلی و

این همسرایان نامشان یحیاست

و آن دهان، خواننده اش دریاست

با فکر احیای طبیعت ها، سفر ها، میهمانی ها

دم می دهد یحیی

و بچه ها همراه او آواز می خوانند

در نیلا به دریا

ای برف ببار

با فکر بهار

بر جنگل و دشت

بر شهر و دیار

ای مادر گرگ

ای چله بزرگ

هی زوزه بکش

هی آه برآر

ما از دل تو

بی باک تریم

از تندر و برق

چالاک تریم

با شمع و چراغ

در خانه و باغ

برف شب عید

همسایه ماست

این سرود و سپید با رنگ امید

فردا که رسید

سرمایه ماست

ای برف ببار

تا صبح بهار

نوبت به نوبت، تا شب تحویل سال نو

گنجشک ها و بچه های مرده می خوانند

با چشم های کوچک شفاف

تا صبح، روی سیم های برق می مانند

 

برچسب ها : نام تمام مردگان یحیاست..."محمد على سپانلو" - تمام ,مرده ,بچه های ,مردگان ,تمام مردگان ,بچه های مرده
نام تمام مردگان یحیاست..."محمد على سپانلو" تمام ,مرده ,بچه های ,مردگان ,تمام مردگان ,بچه های مرده
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، ی را به ی نیست

 

و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار اب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو ی نیست

 

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

 


برچسب ها : برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
غزل شماره ٣٠٨ - دیده انتظار را دام امید کرده ایم..."بیدل دهلوی"

 

دیده انتظار را دام امید کرده ایم

ای قدمت به چشم ما خانه سفید کرده ایم

 

دل به خی انجمن دیده به حیرتت چمن

سیر تأملی که دل تا مژه عید کرده ایم

 

همچو صدف قناعت ست بوته امتحان فقر

مغز شد استخوان ما بسکه قدید کرده ایم

 

فیض جنون نارسا فکر برهنگی کراست

قه دوش عافیت سایه بید کرده ایم

 

معنی لفظ حیرتیم کیست بفهم ما رسد

بوی اثر نهفته را رنگ پدید کرده ایم

 

گرد بباد رفتگان دست بلند مطلبی است

گوش به چشم کن بدل ناله جدید کرده ایم

 

آه کجا برد ی خجلت تهمت عدم

نام خموشی و کری گفت و شنید کرده ایم

 

فرصت اشک شمع رفت ای دم صبح عبرتی

خنده دیت نمی شود گریه شهید کرده ایم

 

(بیدل) اگر خطای ما در خور ساز زندگی ست

تا به کفن رسیده ایم ناله سفید کرده ایم

 


برچسب ها : غزل شماره ٣٠٨ - دیده انتظار را دام امید کرده ایم..."بیدل دهلوی" - کرده ,کرده ایم ,سفید کرده ,امید کرده
غزل شماره ٣٠٨ - دیده انتظار را دام امید کرده ایم..."بیدل دهلوی" کرده ,کرده ایم ,سفید کرده ,امید کرده
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
غزل شمارهٔ ۵۱۱ ... صائب تبریزی

عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را

چون شحنه شود امن کند عالم را

 

آب جان را چو گهر در گره تن مگذار

چون گل و لاله به خورشید رسان شبنم را

 

در وصالیم و همان خون جگر می نوشیم

تلخی از دل نبرد قرب حرم زمزم را

 

عالم از جای به تعظیم کلامش خیزد

هر که چون صبح برآرد به تأمل دم را

 

رم آهوی حرم پای گرانخواب شود

چون به دوش افکنی آن زلف خم اندر خم را

 

قفس شیر نگشته است نیستان هرگز

عشق آن نیست که بر هم نزند عالم را

 

شور و غوغا نبود در سفر اهل نظر

نیست آواز درا قافله شبنم را

 

زینت مردم آزاده بود بی برگی

محضر جود بود دست تهی حاتم را

 

چه خبر از دل آواره ما خواهد داشت؟

مست نازی که ندارد خبر عالم را

 

صائب از شعله آه تو، که روشن بادا

می توان خواند شب تار خط درهم را

 

 

» دیوان اشعار » غزلیات

برچسب ها : غزل شمارهٔ ۵۱۱ ... صائب تبریزی - عالم
غزل شمارهٔ ۵۱۱ ... صائب تبریزی عالم
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”

 

برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند ، ی را به ی نیست

 

و پرواز از آن خاک به این خاک

جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیست

 

این قافله از قافله سالار اب است

اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست

 

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویش

دیدم که در آن آئینه هم جز تو ی نیست

 

من در پی خویشم ، به تو بر می خورم اما

آن سان شده ام گم که به من دسترسی نیست

 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است

حیثیت این باغ منم ، خار و خسی نیست

 

امروز که محتاج توام ، جای تو خالیست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است

وقتی همه ی بودن ما جز هوسی نیست

 

 


برچسب ها : برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست...“هوشنگ ابتهاج (سایه)”
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق..."نظامی"

» خمسه » خسرو و شیرین

 

مراکز عشق به ناید شعاری

مبادا تا زیم جز عشق کاری

 

فلک جز عشق محر ندارد

جهان بی خاک عشق آبی ندارد

 

غلام عشق شو ک شه این است

همه صاحب دلان را پیشه این است

 

جهان عشق ست و دیگر زرق سازی

همه بازی ست الا عشقبازی

 

اگر بی عشق بودی جان عالم

که بودی زنده در دوران عالم

 

ی کز عشق خالی شد فسرده ست

کرش صد جان بود بی عشق مرده ست

  

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب ها : بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق..."نظامی"
بخش ۱۲ - سخنی چند در عشق..."نظامی"
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز...“جویا_معروفی”

بیا که مانده ی به جامِ باده هنوز

بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز

 

ببین که بی تو چه بر ما گذشته, می بینی؟

پُریم از غم و از بغضِ بی اراده هنوز

 

اگرچه بالِ پ پریده از کفِ ما

و مانده ایم در آغازْ راهِ جاده هنوز

 

ولی امید به دیوانِ ما نمی میرد

خوشیم, خوش به همین تِ نداده هنوز

 

چه روزها که گذشت و غمِ تو کهنه نشد

فلک به عشق و وفا مثلِ من نزاده هنوز

 

زمان, زمانه ی نامردمی ست, اما ما

نگفته ایم به جز شعرِ صاف و ساده هنوز

 

 

مجموعه شعر "از اینجا که منم"

انتشارات فصل پنجم

 

 

برچسب ها : بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز...“جویا_معروفی” - امیدت ایستاده
بیا که عشق به امیدت ایستاده هنوز...“جویا_معروفی” امیدت ایستاده
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
دوست... "سهراب سپهری"

                                                                                              

بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و باتمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای اینه تفسیر کرد

و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد

همیشه کودکی باد را صدا می کرد

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد

برای ما یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

و مثل یک لهجه یک سطل آب تازه شدیم

و بارها دیدیم

که با چه قدر سبد

برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت

ولی نشد

که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چه قدر تنها م م

 

 

ارسال شده در حجم سبز

 

 

 

برچسب ها : دوست... "سهراب سپهری" - بودو
دوست... "سهراب سپهری" بودو
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
زمستان...“مهدی اخوان ثالث”

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

ی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید ، نتواند

که ره تاریک و

لغزان است

وگر دست محبت سوی ی یازی

 به اکراه آورد دست از بغل بیرون

 که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه می آید برون ، ابری شود تاریک

 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

  ای

جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان

بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

 تگرگی نیست ، مرگی نیست

ص گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ،

بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز ی ان است

سلامت

را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دست ها پنهان

نفس ها ابر ، دل ها خسته و غمگین

درختان اسکلت های بلور آجین

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است

 

 


برچسب ها : زمستان...“مهدی اخوان ثالث” - سرما ,خواهند پاسخ
زمستان...“مهدی اخوان ثالث” سرما ,خواهند پاسخ
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
تو وقتی بی پناهی، زیباتری...“نیلوفر لاری پور”

 مگر می شود

به پایان داستان دل خوش کرد؟

به خیابان هایی

که تو در آن ها گم شده ای

سراغ ی را می گیری

که زمانی دوستت داشت

رنگ چشم هایش را می دانی

جنس خنده هایش را

و ریتم ضربان بی قرار دلش را

اما نشانی خانه اش را

فراموش کرده ای

 

من کمی دور تر

سر پیچ اولین بی طاقتی

نگاهت می کنم

تا کم نیاورم

تا دوباره دستت را نگیرم

فقط همین،

سکوت می کنم

و خیره می مانم

به بی سرانجامی ات

 تو وقتی بی پناهی، زیباتری...

 


برچسب ها : تو وقتی بی پناهی، زیباتری...“نیلوفر لاری پور” - پناهی، زیباتری
تو وقتی بی پناهی، زیباتری...“نیلوفر لاری پور” پناهی، زیباتری
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را..."حسین منزوی"

گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را

این دهان وا کرده، غران اژدهای سهمگین را

 

قریه خواب و کوه بیدار است و هنگامه شبیخون

تا بکوبد بر بساطش، ص ه های خشم و کین را

 

مرگ من یا توست بی شک، آن ستون، آن سقف، آنک!

کاینچنین از ظلمت شب، بهره می گیرد کمین را

 

مادری آنک به سجده در وحشت خود

خسته می ساید به خاک ک ن خود جبین را

 

دخترک خاموش ، بهتش برده ازتنهایی خود

می کشد بر چشم های بی نگاهی آستین را

 

نوعروسی، خیره در آفاق خون آلوده، در چنگ

می فشارد جامه ی خونین جفت نازنین را

 

باز می پرسی که ها مردند؟ می گویم: که زنده ست

پیرمرد انگار با خود، زیر لب، می موید این را

 

دیگری سر می دهد غم ناله ی شکر و شکایت:

تا کجا می آزمایی ای خدا، این سرزمین را؟

 

ک ن،ازخواب این افسانه، بیداری ندارند

با که خواهد گفت مادر، قصه های دل نشین را؟

 

از تمام قریه، یک تن مانده و دیگر ی نیست

تا کشد دست تسلا بر سر، آن تنهاترین را

 

مرده چوپان و نی اش افتاده، خون آلود، جایی

خسته در وی می نوازد باد آهنگی حزین را

 


برچسب ها : گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را..."حسین منزوی" - اینک زمین ,بنگرید اینک
گور شد، گهواره، آری بنگرید اینک زمین را..."حسین منزوی" اینک زمین ,بنگرید اینک
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...« هوشنگ ابتهاج»


برسان باده که غم روی نمود ای ساقی

این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

 

حالیا ع دل ماست در آیینه جام

تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

 

دیدی آن یار که بستیم صد امید در او

چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟

 

تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو

گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

 

تشنه خون زمین است فلک وین مه نو

کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

 

بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان

نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

 

حق به دست دل من بود که در معبد عشق

سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

 

این لب و جام پی گردش می ساخته اند

ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی

 

در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم

با م نیست سر گفت و شنود ای ساقی

  

برچسب ها : برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...« هوشنگ ابتهاج» - برسان باده
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی...« هوشنگ ابتهاج» برسان باده
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
زندگی ..."فروغ فرخزاد"

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

نه به فکرم که رشته کنم

نه بر آنم که از تو بگریزم

همه ذرات جسم خاکی من

از تو ای شعر گرم در سوزند

آسمان های صاف را مانند

که لبالب ز باده ی روزند

با هزاران جوانه می خواند

بوته نسترن سرود تورا

هر نسیمی که می وزد در باغ

می رساند به او درود تورا

من تورا در تو جستجو

نه در آن خواب های رویایی

در دو دست تو سخت کاویدم

پر شدم پر شدم ز زیبایی

پر شدم از ترانه های سیاه

پر شدم از ترانه های سپید

از هزاران شراره های نیاز

از هزاران جرقه های امید

حیف از آن روزها که من با خشم

به تو چون دشمنی نظر

پوچ پنداشتم فریب تورا

ز تو ماندم تورا هدر

غافل از آنکه تو به جایی و من

همچو آبی روان که در گذرم

گمشده در غبار شون زوال

ره تاریک مرگ می سپرم

آه ای زندگی من آینه ام

از تو چشمم پر از نگاه شود

ورنه گر مرگ بنگرد در من

روی آینه ام سیاه شود

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

می مکم با وجود تشنه خویش

خون سوزان لحظه های تورا

آنچنان از تو کام می گیرم...


مجموعه عصیان


 

برچسب ها : زندگی ..."فروغ فرخزاد" - هزاران ,زندگی
زندگی ..."فروغ فرخزاد" هزاران ,زندگی
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
ای شب... "نیما یوشیج"

هان ای شب شوم وحشت انگیز

تا چند زنی به جانم آتش ؟

یا چشم مرا ز جای برکن

 یا ز روی خود فروکش

یا بازگذار تا بمیرم

 کز دیدن روزگار سیرم

 دیری ست که در زمانه ی دون

 از دیده همیشه اشکبارم

عمری به کدورت و الم رفت

 تا باقی عمر چون سپارم

 نه بخت بد مراست سامان

 و ای شب ، نه توراست هیچ پایان

 چندین چه کنی مرا ستیزه

 بس نیست مرا غم زمانه ؟

 دل می بری و قرار از من

 هر لحظه به یک ره و فسانه

 بس بس که شدی تو فتنه ای سخت

 سرمایه ی درد و دشمن بخت

 این قصه که می کنی تو با من

 زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست

خوبست ولیک باید از درد

نالان شد و زار زار بگریست

 بش ت دلم ز بی قراری

 کوتاه کن این فسانه ، باری

آنجا که ز شاخ گل فروریخت

 آنجا که بکوفت باد بر در

 و آنجا که بریخت آب مواج

 ت د بر او مه منور

 ای تیره شب دراز دانی

 کانجا چه نهفته بد نهانی ؟

بودست دلی ز درد خونین

 بودست رخی ز غم مکدر

 بودست بسی سر پر امید

 یاری که گرفته یار در بر

 کو آنهمه بانگ و ناله ی زار

 کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟

در سایه ی آن درخت ها چیست

 کز دیده ی عالمی نهان است ؟

 عجز بشر است این فجایع

یا آنکه حقیقت جهان است ؟

 در سیر تو طاقتم بفرسود

 زین منظره چیست عاقبت سود ؟

 تو چیستی ای شب غم انگیز

 در جست و جوی چه کاری آ ؟

بس وقت گذشت و تو همانطور

  ه به شکل خوف آور

 تاریخچه ی گذشتگانی

 یا رازگشای مردگانی؟

تو آینه دار روزگاری

یا در ره عشق داری ؟

 یا شدمن جان من شدستی ؟

 ای شب بنه این شگفتکاری

 بگذار مرا به ح خویش

 با جان فسرده و دل ریش

بگذار فرو بگیرد دم خواب

 کز هر طرفی همی وزد باد

 وقتی ست خوش و زمانه خاموش

مرغ سحری کشید فریاد

 شد محو یکان یکان ستاره

 تا چند کنم به تو نظاره ؟

بگذار بخواب اندر آیم

 کز شومی گردش زمانه

 یکدم کمتر به یاد آرم

 و آزاد شوم ز هر فسانه

 بگذار که چشم ها ببندد

 کمتر به من این جهان بخندد


برچسب ها : ای شب... "نیما یوشیج" - زمانه ,فسانه
ای شب... "نیما یوشیج" زمانه ,فسانه
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
بیدادِ همایون..."هوشنگ ابتهاج"

 فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت

که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

 

آن که آیینه ی صبح و قدح لاله ش ت

خاک شب در دهن آزاد گرفت

 

آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک

دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت

 

منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی

که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

 

شعرم از ناله ی عشّاق غم انگیزتر است

داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

 

سایه! ما کشته ی عشقیم ، که این شیرین کار

مصلحت را مدد از تیشه ی فرهاد گرفت

 

برچسب ها : بیدادِ همایون..."هوشنگ ابتهاج"
بیدادِ همایون..."هوشنگ ابتهاج"
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
نفرین به روزگار ی که تو نیستی..."محمدسعید میرزایی"

یک اسم، یادگار ی که تو نیستی

اسمی به اعتبار ی که تو نیستی

 

زندان – هزار و سیصد و پنجاه و پنج – مرد

ع شماره دار ی که تو نیستی

 

در پارک، صندلی کنار تو خالی است

در فکر او، کنار ی که «تو» نیستی

 

مرد مچاله – ساعت بیهوده – شهر گیج

یک زن، در انتظار ی که تو نیستی...

 

تو مرده ای و چند بلوک آن طرف تری

او رفته بر مزار ی که تو نیستی

 

نفرین به روزگار تو که نیستی ی!

نفرین به روزگار ی که تو نیستی!

 

برچسب ها : نفرین به روزگار ی که تو نیستی..."محمدسعید میرزایی" - نیستی ,روزگار ,نفرین
نفرین به روزگار ی که تو نیستی..."محمدسعید میرزایی" نیستی ,روزگار ,نفرین
عنوان وبلاگ : عرفان من...erfane man
منبع :
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.672 seconds
RSS