شی ها

شی ها از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

یک بار هم که شده

گفتی 

قهر تا روز شنبه

وقتی که می رفتی که مهمترین شخصیتِ زندگی ات را ببینی!

واقعا دلت می آید؟!

حتی به زبان آوردنِ قهرِ با من!

شیدا!

همه ی ته مانده ی عشقم و وجودم را جمع

که به تو بگویم چقدر عاشقت هستم

اما

تو همچنان گیج و منگِ کلافی هستی

که دور خودت پیچیده ای 

و پاسخ می دهی نمی دانم!

اما

وقتی می نویسی

viva life

خوشحالم می کنی که هنوز ، همانی که بودی

اما

نمی دانم

از شنیدنِ  واژگان عاشقانه ی من ، چه حسی داری

کاش

یک بار هم شده ، واکنش دلت را می دیدم...

برچسب ها : یک بار هم که شده
یک بار هم که شده
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
رویایت

وقتی دلم

باکرگی اساطیری اش را

تقدیم شبیخون لذتبخش  رویایت نمود

و بی محابا

گرمای یاد و نگاهت را 

در آغوش کشید،

هندسه ی زیبای قامتِ خی

در انحنای پیکرِ ذهنم، به هم آمیخت

حال

دیگر

پهنه ی سِتَروَنِ خیالم

آبستن رویای تو شده...

برچسب ها : رویایت
رویایت
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
دعا می کنم عاشق شوی

تی اُ سی باشد 

یا ای بی سی

دیگر چه فرقی می کند

وقتی قبلا ش ته ای مرا!

شیدا!

تمنا کرده بودم که حوّایِ من شوی...

خواهش کرده بودم که هوای دلم را داشته باشی...

گفته بودم که آدمی ساعت شنی نیست...

خبر داده بودم که هر آن ممکن است ، تمام شوم...

و با اشک و حسرت

برایت نوشتم که احساساتم در حال تغییر است

حال ببین احوالِ منِ بی تو را

تویی که لحظات را می کُشتم برای رسیدن و دیدنت، 

جان می دادم برای لحظه ای صحبتِ بدونِ حضورِ دیگری ، باتو،

می مُردم و زنده می شدم ، برای گذرِ آرامِ پنجشنبه ها و ها،

نگران همیشگی ات بودم برای سفرهایِ  همیشگی ات،

غرق می شدم در زیبایی مسحور کننده ی چشمانت،

چرا دیگر اینگونه نیستم؟!

تو

بله ، همین تو

شش سال تمام،

قطره قطره شوکرانِ نامهربانی و تلخی را

در کامم ریختی

و حال 

جسدی شده ام متحرک، بدونِ هیچ هدف و انگیزه و امیدی!

شیدا!

تو مرا کُشتی!

فقط

به جُرم اینکه عاشقت بودم!

آ لعنتی!

مگر چه کرده بودم که مستحق چنین جزایی باشم؟

تویی که می توانستی ریسمان عشقم را بگیری 

و تکیه بر وسعت روحِ عاشقم کنی،

از من 

مترسکی ساختی 

پوچ و ناامید

خوشحال باش و دست بیافشان!

و برای خوشآمدِ آنکه دِشنه ی بی مهری در پشتت فرو کرده

و قلبِ مهربانِ روزهایی که خودت بودی را ،شرحه شرحه ساخته

بر مرده ریگ عشقِ من ب

و بر خا تر شی های گاه و بی گاهم پای بکوب...

بی انصاف!

خودت می دانی که من 

به تنهایی ، تو را بَلَدَم

چرا یگانه همدمت را اینگونه کردی؟

حیف

حیف که حتی نمی توانم برایت چیزِ بدی بخواهم

اما

عاجزانه از خدا می خواهم

یک روز عاشق شوی

و تمام هایی را که برای من به نمایش گذاشتی

برایت اجرا شود

فقط همین....


برچسب ها : دعا می کنم عاشق شوی - کرده ,کرده بودم
دعا می کنم عاشق شوی کرده ,کرده بودم
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
سه نقطه

در پرسه های شبانه ام

که مقصدی جز کوچه های دلتنگی تو ندارد

با قامتی خمیده

و دلی شرحه شرحه

گذارم به دیوارهای خانه ات افتاد

ناگاه 

بهت زده و حیران 

دیدم نوشته ای

((زندگی 

یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟ 

دلخوشی ها کم نیست؛ 

مثلا ...))

این سه نقطه ات

مثل تمامی واژه های نگفته ات

و مانند همه ی عبارتهای بلعیده شده ات

آتشم زد

نمی دانم چرا

اما ، شاید 

یک توهم شیرین باشد 

حس

مخاطب این عبارات ، منم

و شاید

این سه نقطه

جای بخیه ای باشد

که بر قلب ام زده ای

کاش اینگونه باشد...

برچسب ها : سه نقطه
سه نقطه
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
یک بار هم که شده

گفتی 

قهر تا روز شنبه

وقتی که می رفتی که مهمترین شخصیتِ زندگی ات را ببینی!

واقعا دلت میاد؟!

حتی به زبان آوردنِ قهرِ با من!

شیدا!

همه ی ته مانده ی عشقم و وجودم را جمع

که به تو بگویم چقدر عاشقت هستم

اما

تو همچنان گیج و منگِ کلافی هستی

که دور خودت پیچیده ای 

و پاسخ می دهی نمی دانم!

نمی دانم

از شنیدنِ این واژگان ، چه حسی داری

کاش

یک بار هم شده ، واکنش دلت را می دیدم...

برچسب ها : یک بار هم که شده
یک بار هم که شده
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
ش تن برای بار چندم

اولِ صبح

زل زدی و با گرهی در ابروانت ،

چشم دوختی  و گفتی که" چه چیز را با چه چیزی اشتباه گرفته ای؟!"

و ادامه دادی که دیگر 

در هیچ زمینه ای ،

یاری نمی خواهی!

و من کوتاه پاسخ دادم

"هر جور که راحتی!"

نمی دانم مشکلت چیست ، با منِ عاشق پیشه ی یک لا قبا؟

چه کرده ام 

که اینچنین می جزانی ام؟!

خودت می دانی که من هیچ چیز را ، اشتباه نمی گیرم

می فهمی که در طول همه ی این سالها،

اگر چیزی بوده، 

برای عشقم بوده  و دلم،

نه ما به ازایی خواستم ، نه بنا به غرضی خاص بوده...

خیلی بی انصافی شیدا!

در چشم برهم زدنی،

همه ی آنچه بود را ،

نادیده انگاشتی،

بلندش کردی و بر زمین کوفتی !

خُردش کردی

 ریز ، ریز

که چه چیز را  اثبات کنی؟

نمی خواهی ام؟ 

مگر

 تاکنون خواسته بودی که دیگر نمی خواهی؟!

یاری نمی خواهی؟ خب، نخواه!

دیگر

چرا من و گذشته ام را زیر سوال می بری؟

بعد

خیلی گُل دُرُشت

برای خودت می نویسی:

"من تو را به هر زبانی که ترجمه ؛ " عشق " شدی ...!"

تو اصلا می دانی که عشق چیست؟!!!

باور کن که نمی دانی!

اگر می دانستی و احساس داشتی،

روزگارِ من

 اینگونه سیاه و سرد نبود!

اگر عشق را تجربه ، نه! 

حتی مزه مزه کرده بودی،

این مقدار مغرور نبودی!

و خود را

 آنچنان بر قُلّه ی خ نمی دیدی،

که اینگونه

سرد و 

صبور و

سخت بی اعتنایی کنی!

اگر می دانستی

لااقل 

برای عشقِ یک انسان-نمی گویم عاشق خودت،یا یک دوست صمیمی-

عشقِ یک انسان!

ارزش قائل بودی...

یادت باشد

هرگز هیچ ش ته ای به روز اول برنمی گردد

این بار

دیگر

خیلی بد ش تی ام بانو!

از آنچه می ترسیدم در عشقِ تو ،

نرم نرمک

در حالِ پدیدار شدن است،

و احساساتم در حال تغییر

شاید

تو باید بیشتر بترسی!

شاید

تجربه ی دنیایِ بدونِ من ، 

برایِ تو،

چندان خوشایند نباشد....

برچسب ها : ش تن برای بار چندم - عشقِ ,دانی
ش تن برای بار چندم عشقِ ,دانی
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
دعا می کنم عاشق شوی

تی اُ سی باشد 

یا ای بی سی

دیگر چه فرقی می کند

وقتی قبلا ش ته ای مرا و گفته بودی که چیزی از من نمی خواهی!

وقتی دیگر آن غلیان احساس را ندارم؟!

و آن شوقِ وصف ناپذیرِتوضیحِ مطالبم را برایِ تو

شیدا!

تمنا کرده بودم که حوّایِ من شوی...

خواهش کرده بودم که هوای دلم را داشته باشی...

گفته بودم که آدمی ساعت شنی نیست...

خبر داده بودم که هر آن ممکن است ، تمام شوم...

و با اشک و حسرت

برایت نوشتم که احساساتم در حال تغییر است

حال ببین احوالِ منِ بی تو را

تویی که لحظات را می کُشتم برای رسیدن و دیدنت، 

جان می دادم برای لحظه ای صحبتِ بدونِ حضورِ دیگری ، باتو،

می مُردم و زنده می شدم ، برای گذرِ آرامِ پنجشنبه ها و ها،

نگران همیشگی ات بودم برای سفرهایِ  همیشگی ات،

غرق می شدم در زیبایی مسحور کننده ی چشمانت،

چرا دیگر اینگونه نیستم؟!

تو

بله ، همین تو

شش سال تمام،

قطره قطره شوکرانِ نامهربانی و تلخی را

در کامم ریختی

و حال 

جسدی شده ام متحرک، بدونِ هیچ هدف و انگیزه و امیدی!

شیدا!

تو مرا کُشتی!

هرگز نمی بخشمت که با این حجم از سنگدلی و تفرعن

همه ی هستی ام را گرفتی

و تمام امید و انگیزه ام را آتش زدی و سوز !

فقط

به جُرم اینکه عاشقت بودم!

آ لعنتی!

مگر چه کرده بودم که مستحق چنین جزایی باشم؟

تویی که می توانستی ریسمان عشقم را بگیری 

و تکیه بر وسعت روحِ عاشقم کنی،

از من 

مترسکی ساختی 

پوچ و ناامید

خوشحال باش و دست بیافشان!

و برای خوشآمدِ آنکه دِشنه ی بی مهری در پشتت فرو کرده

و قلبِ مهربانِ روزهایی که خودت بودی را ،شرحه شرحه ساخته

بر مرده ریگ عشقِ من ب

و بر خا تر شی های گاه و بی گاهم پای بکوب...

بی انصاف!

خودت می دانی که من 

به تنهایی ، تو را بَلَدَم

چرا یگانه همدمت را کُشتی؟

حیف

حیف که حتی نمی توانم برایت چیزِ بدی بخواهم

اما

عاجزانه از خدا می خواهم

یک روز عاشق شوی

و تمام هایی را که برای من به نمایش گذاشتی

برایت اجرا شود

فقط همین....


برچسب ها : دعا می کنم عاشق شوی - تمام ,کرده ,کرده بودم
دعا می کنم عاشق شوی تمام ,کرده ,کرده بودم
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
مرگ تدریجی

از ب که ع ت را دیدم

دیوانه شدم از آن نگاه

از آن همه رنگ و نور و زیبایی

صبح که دیدمت

اولین سخنم این بود که دیوانه ام کردی

به صراحت گفتم ، نه؟

به تو گفتم که ویرانم کردی در این شش سال

با دلی توفانی ، آرام که واقفم بر حجم حماقتم

که اگر حماقت نبود

هرگز

کلمه ای از عشق را صریح برایت بیان نمی

و آنقدر برایت سهل الوصول و دست یافتنی نمی شدم

که اکنون

به من نگاه می کنی و نمی بینی ام!

حجم عشقم را می دانی 

می دانی عاشقانی از جنس من حسودند

بعد 

اینگونه رفتار می کنی؟!

تو که می دانی همین طورش هم زیاد زنده نخواهم ماند

پس چرا چنین کمر به قتلم بسته ای؟!

به کدامین گناه نکرده ، اینگونه زجرم می دهی ، شیدا؟!

چه می خواهی از من بشنوی؟

بگویم غلط که عاشقت شدم ، برایت کفایت می کند؟!

تا زمانی که هستم

سکوت کنم و حرف نزنم ، خوب است؟!

چرا اینگونه می جزانی ام ، بی انصاف؟!

خسته شدم

خسته و

بریده و 

بی رمق...

چنان مرا درگیر مرگی تدریجی کردی

که حالم از زندگی بهم می خورد

کاش زودتر تمام شود ...

برچسب ها : مرگ تدریجی - برایت
مرگ تدریجی برایت
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
ش تن برای بار چندم

اولِ صبح

زل زدی و با گرهی در ابروانت ،

چشم دوختی  و گفتی که" چه چیز را با چه چیزی اشتباه گرفته ای؟!"

و ادامه دادی که دیگر 

در هیچ زمینه ای ،

یاری نمی خواهی!

و من کوتاه پاسخ دادم

"هر جور که راحتی!"

نمی دانم مشکلت چیست ، با منِ عاشق پیشه ی یک لا قبا؟

چه کرده ام 

که اینچنین می جزانی ام؟!

خودت می دانی که من هیچ چیز را ، اشتباه نمی گیرم

می فهمی که در طول همه ی این سالها،

اگر چیزی بوده، 

برای عشقم بوده  و دلم،

نه ما به ازایی خواستم ، نه بنا به غرضی خاص بوده...

خیلی بی انصافی شیدا!

در چشم برهم زدنی،

همه ی آنچه بود را ،

نادیده انگاشتی،

بلندش کردی و بر زمین کوفتی !

خُردش کردی

 ریز ، ریز

که چه چیز را  اثبات کنی؟

نمی خواهی ام؟ 

مگر

 تاکنون خواسته بودی که دیگر نمی خواهی؟!

یاری نمی خواهی؟ خب، نخواه!

دیگر

چرا من و گذشته ام را زیر سوال می بری؟

بعد

خیلی گُل درشت

برای خودت می نویسی:

"من تو را به هر زبانی که ترجمه ؛ " عشق " شدی ...!"

تو اصلا می دانی که عشق چیست؟!!!

باور کن که نمی دانی!

اگر می دانستی و احساس داشتی،

روزگارِ من

 اینگونه سیاه و سرد نبود!

اگر عشق را تجربه ، نه! 

حتی مزه مزه کرده بودی،

این مقدار مغرور نبودی!

و خود را

 آنچنان بر قُلّه ی خ نمی دیدی،

که اینگونه

سرد و 

صبور و

سخت بی اعتنایی کنی!

اگر می دانستی

لااقل 

برای عشقِ یک انسان-نمی گویم عاشق خودت،یا یک دوست صمیمی-

عشقِ یک انسان!

ارزش قائل بودی...

یادت باشد

هرگز ش ته ای به روز اول برنمی گردد

این بار

دیگر

خیلی بد ش تی ام بانو!

از آنچه می ترسیدم در عشقِ تو ،

نرم نرمک

در حالِ پدیدار شدن است،

و احساساتم در حال تغییر

شاید

تو باید بیشتر بترسی!

شاید

تجربه ی دنیایِ بدونِ من ، 

برایِ تو،

چندان خوشایند نباشد....

برچسب ها : ش تن برای بار چندم - عشقِ ,دانی
ش تن برای بار چندم عشقِ ,دانی
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
مرگ تدریجی

از ب که ع ت را دیدم

دیوانه شدم از آن نگاه

از آن همه رنگ و نور و زیبایی

صبح که دیدمت

اولین سخنم این بود که دیوانه ام کردی

به صراحت گفتم ، نه؟

به تو گفتم که ویرانم کردی در این شش سال

با دلی توفانی ، آرام که واقفم بر حجم حماقتم

که اگر حماقت نبود

هرگز

کلمه ای از عشق را صریح برایت بیان نمی

و آنقدر برایت سهل الوصول و دست یافتنی نمی شدم

که اکنون

به من نگاه می کنی و نمی بینی ام!

حجم عشقم را می دانی 

می دانی عاشقانی از جنس من حسودند

بعد 

در مقابل چشمان من ، با دیگری پچ پچ می کنی؟!

تو که می دانی همین طورش هم زیاد زنده نخواهم ماند

پس چرا چنین کمر به قتلم بسته ای؟!

به کدامین گناه نکرده ، اینگونه زجرم می دهی ، شیدا؟!

چه می خواهی از من بشنوی؟

بگویم غلط که عاشقت شدم ، برایت کفایت می کند؟!

تا زمانی که هستم

سکوت کنم و حرف نزنم ، خوب است؟!

چرا اینگونه می جزانی ام ، بی انصاف؟!

خسته شدم

خسته و

بریده و 

بی رمق...

چنان مرا درگیر مرگی تدریجی کردی

که حالم از زندگی بهم می خورد

کاش زودتر تمام شود ...

برچسب ها : مرگ تدریجی - برایت
مرگ تدریجی برایت
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
خستگی

می بینی چقدر خسته و ش ته ام

می بینی که حتی برای تولدت

وازگان از ذهنم نتراوید

شیدا!

به گمانم شش سال انتظار

هر فولادی را نرم و هر سنگی را موم می کند

اما

جنس دلت را نمی دانم از چیست

اینقدر سخت است که به صراحت حرفت را بگویی؟

یک روز 

می جزانی ام با تصاویری مبهم که از قیافه ی مردی دیگر ساخته ای

و یک روز

حتی نگاهم نمی کنی

دیگر مهم نیست شیدای من!

آنقدر خسته و ش ته ام

که جایی برای وصله زدن در دلم نمانده است

بگذار

این روزها نیز

سریع و پیاپی بگذرد

مطمئنم که روزی حسرت شنیدن کلماتم را خواهی خورد...


برچسب ها : خستگی
خستگی
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
زیادی شدن

یه چیزو می دونی شیدا!

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمی شی،

                                                  پیر می شی!

دیگه خسته نمی شی ،

                                        می بُری!

و 

از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ،

                                                                                      زیادی ای!

وای به روزی که احساس زیادی بودن پیدا کنی،

دیگه جات توی این دنیا نیست!!!

می شه یه کاری کنی

 که این احساسو نداشته باشم؟!!!

برچسب ها : زیادی شدن
زیادی شدن
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
جنگ با خود


نمی فهمم چه جنگیست که با خودت داری ، شیدا!

  آهنگ ها یی را گوش می دهی، 

مرا به یادت می آورد

در خیابان 

چند ماشین رابا من اشتباه میگیری ،

خوش آمدن من از یک هن یشه،

به تو برمی خورد...

می دانم 

صدبار می نویسی

 "دوستت دارم "

 و دست هایت به دکمه ی ارسال نمی رود،

 و نمی گویی دوستم داری...

هرگز نگفته ای عاشقم هستی

بانوی زیبای من!

اگر عشقی هست 

یک بار هم شده

در گوشم

عاشقانه نجوا کن 

که دوستم داری؛

 از چه می ترسی؟

از اینکه کوچک می شوی؟

یا بقول خودت ، شرایطی که داری؟!

اگر دیگر نباشم چه؟

 چند شب پیش هم گفتم

روزی نیاید که

حسرت بخوری

 بابت این همه حرف های نگفته

و این همه کار نکرده....


برچسب ها : جنگ با خود
جنگ با خود
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
دیوانگی های من

ی چه می داند؟

شاید یک روزی

یک گوشه از این دنیا! 

عاشقانه های بی سر وته مرا 

از بین  انبوه وب نوشته ها،

پیدا کنی و بخوانی...

از لحن دیوانگی هایم،

بفهمی 

"تو" 

مخاطب تمام آنهایی، شیدا!

آن وقت می توانم امیدوار باشم 

که این شاعرانگی های ساده رمز گشایی شوند ...

شاید آن روز یک کمی،

فقط یک کمی !

دلت برای شاعر دیوانه ات تنگ شود...

برچسب ها : دیوانگی های من
دیوانگی های من
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
بدون من


اصلا بگذار ببینم

 اگر من نباشم

 چه اتفاقی می افتد برایت ، شیدا!؟

صبح بیدار می شوی و با خیال راحت می روی سر کار

صبحانه ات را می خوری

 و با مزاحم همیشگی گپ می زنی و می خندی

نهار که شد،

ماست یا ترشی ات را بر می داری و می روی غذا خوری

 و بعد از آن

در اتاقت را می بندی و کمی می خو

بدون آنکه ی به تو زنگ بزند و از خواب بپراندت

عصر سوار ماشینت می شوی

اما

وقتی که موزیک ماشینت پخش می شود

بدون من 

چه می کنی؟!

شب که شد، 

بدون  من

دلت نمی گیرد؟!

برچسب ها : بدون من
بدون من
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
میلاد تو

لحظه هایی در زندگی  است

 که دلم می خواهد 

فقط "تو" باشی و هیچ دیگری نباشد

آ می دانی شیدا!

تو که باشی

حتی به هوا هم نیاز نیست!

و چقدر زیباست این لحظات

روز تولد تو

آغاز آفرینش همه ی زیبایی هاست....

امشب از همان لحظات است

دلم می خواهد

 به نگاهت خیره  شوم

بى هوا،

محکم

در آغوشم حبست کنم

و فریاد بزنم

نفسم! تولدت مبارک

و با همه ی وجود 

در گوشت کنم که عاشقت هستم

تا کنگره هاى قلبت بلرزد!

به این نتیجه رسیده ام 

که تو

من دیوانه  را،  دوست تر داری...!

شیدا!

امکان دارد

از تمام نداشته ها

به من فکر کنی؟

که چگونه دستم را  بگیری؟

یا چگونه آغوشت را برویم  بگشایی

و  سرم را 

به ات فشار دهی؟

مرا دوست تر بدار، شیدا!

تا زنده بمانم و

هر لحظه در عشقت بمیرم و زنده شوم...



برچسب ها : میلاد تو - شیدا
میلاد تو شیدا
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
برای تو

برای تو می نویسم، شیدا!

که تو

 فقط بخوانی!

مرا ببخش!

اگر از گونه هایم عشق می ریزد

و سطرهایم بارانی می شود

از تو چه پنهان

به اندازه تمام پریشانی موهایت ش ته ام!

اما باور کن

خاطراتت چه خوب میزبانی است

برای بهانه های نفس کشیدنم!


برچسب ها : برای تو
برای تو
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
بی مقدمه

من همچنان مست تو مانده ام

بی هیچ پیرایه ای

و آنقدر در هوای عاشقیت ، گرمم

که سرمای اول آذر را هم حس نمی کنم،

وقتی عصر

در ترافیک همت ، پا به پایت آمدم

تا خود چمران، خیره نگاهت

تو از کدامین باده ی مهر مست بودی

که لحظه ای،

آنی ، حتی

به قاعده ی پلک زدنی ، سمت چپت را ندیدی ، شیدا؟!

اصلا چه انتظاریست

 از خدای گونه ای چون تو

که به عاشقی چون من

نگاه کند ؟! 

اصلا

یک چیز را می دانی؟

 من 

کلا دیده نمی شوم،

 نمی دانم چرا،

 اما 

بارها پ ر زدم ،

له له زدم،

  د شدم ،

سوختم،

فرو ریختم،

 خندیدم ،

زار زدم،

 اما

 دیده نشدم ، 

فکر می کنم شاید،

 آدمی "بی مقدمه"ام،

همانطور که جوری بی "مقدمه" عاشقت شدم

 که هرگز

هیچ ناشری حاضر نشد

 عاشقانه هایم  را چاپ کند....


برچسب ها : بی مقدمه - مقدمه
بی مقدمه مقدمه
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
عاشقت شدن


دوست داشتنت 

در من

بی انتهاست ، شیدا!

دلم برای تمامی حرفهایی که نمی زنی

تنگ است

همه ی حرفهایی که می جوی 

و بر زبان نمی آوری

تو

 تا ابد معشوق یگانه ی زیبای من 

خواهی ماند

با همه ی این اوصاف

اصلا به این فکر کرده ای

چرا شیدایت شدم

و چه ی می توانست

 مرا عاشق کند؟

تنها یک ثانیه به خودت فکر کن، بانوی زیبای من!

مطمئنم

تو 

حتی خودت را هم عاشق می کنی...

برچسب ها : عاشقت شدن
عاشقت شدن
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
انجماد

ذهنم درگیر سوالی ابدی است

چرا عشقم دیوانه ات نمی کند ، شیدا!؟

چرا سعی می کنی نشان دهی ، بی تفاوتی؟

باور کن

چشمانت 

چیز دیگری می گوید

و فرم نفس کشیدنت ، نیز

اما

زبانت

یا کلمه ای نمی گوید

یا اگر می گوید ، از عشق نیست

به هر حال ...

اصلا باشد ،  قبول!!

تو راست می گویی!!

عشق و این حرفها بماند

 برای باقی آدم ها!

فکر کن از ما گذشته است!!!!

اما "من"

عااااااشق

"تو" هستم!

می فهمی؟!

همانطور که

آذر ماه

 یادش رفته که پاییز است!

نمی بارد ، 

و در حال انجماد است...!!

به گمانم 

ی به طرز فجیعی

عشقش را باور نکرده...!

که اینگونه ماتش برده است...!!



برچسب ها : انجماد
انجماد
عنوان وبلاگ : شی ها
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.185 seconds
RSS