انقدر گناه در وجودم رسوخ کرده است که تیرهای سهمگینی که بسوی قلبم زده می شود

را با چشمانم   می بینم .دیگر تلنگرهای وجدانم مرا به خود نمی آورد،نفس بلایی به سر

وجدانم آورده است که مرغکی درقفس را می ماند

  هرچه نفس درزندان اسیر باشد ابلیس سیطره نفوذش را

در قلبم زیادتر می کند وتا جایی پیش می برد که دیگر دل را که جایگاه خداست یک

نفس خالی از عطر خدا می کند.خدایا مرا با نفس، این قداره بند ترین دشمن

وباابلیس این متمردِیاغی تنها نگذار.خدایا مرا دستم را بگیر که صبح از توبه کنندگانم

وظهر از توبه شکنندگان ،خدایا این حرف از وجودی بر می خیرد که بلای جانش شده گناهش

خدایا مرا با این ابلیس تنها مگذار که مرا فریفته است زشتی گناه را برایم زیبا جلوه داده است