سایه

سایه از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

بالا ه اومد...پایان

ایمان اصلا آدم احساسی ای نیست اصلا

واکنشش به هیجان انگیز ترین حرف ها هم خنثی است

پاهام مثل روال این چند وقت یخ یخ

توو اتاق تنها بودم

دقیقا مصادف شد با اومدن ایمان داخل اتاق

چند بار نگاه

چند بار

چندبار

نمیدونم

گمونم اول استرس بود

بعد ناامیدی شد

بعد احساس گناه شد

مدت هاست گذشتم از سنی که بگم قلبم درد گرفت بابت چیزی

ولی درد گرفت زیاد

دستمم یخ شد خیلی

فک کنم ترسیدم

آره ترسیدم

ترسیدم که تصور تلخ تووی ذهنم دیدم نه یه تصویر

حافظم داغونِ

ولی چرا حفظم "تو راست میگفتی دوستا با ارزش ترن"

چه پایان تلخی شد

ای کاش همونطوری می موند

ای کاش علاوه بر سرزنش هر لحظه ی خودم چیزی تغییر نمیکرد توو ذهنم

ای کاش نقش زندان بان نمیداشتم

ای کاش هزار بار نمیدیدم

همه ی اینا

تو ری از ثانیه اتفاق افتاد

ایمان گریه میکرد

بلند بلند

تازه دوهزاریم افتاد که آره بالا ه گریم گرفت دقیقا همون گریه ای که ماه هاست نیومده بود

اونقدر بی هوا اومد که متوجه اش نشدم اونقدر که اشک بی احساس ترین فردی که توو زندگیم شناختم در اومد

عجیب بود برام

گمونم بزرگ شدم با احساس گناه و یه کلید از زندانی که دیگه نیست....


برچسب ها : بالا ه اومد...پایان - ایمان ,احساس گناه
بالا ه اومد...پایان ایمان ,احساس گناه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
نمیاد

گریم نمیگیره و این فاجعه بار ترین اتفاق این چند وقت

هرکاری میکنم فقط جمع میشه توو سینم

صدای باد هنوز منو میبره به نقطه ی تاریک ذهنم

اوتقدر نوشتنی و گفتنی دارم که دارم منفجر میشم

نمیاد

نمیاد

نمیاد

برچسب ها : نمیاد
نمیاد
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
تنفر

باورم نمیشه

هنوز باورم نمیشه

اشتباه

ا نقدری اشتباه که سزاوار جهنمی که الان توشم هستم

ولی باورم نمیشه که وقتی اتفاقی بی افته در بدترین شکل ممکنش می افته

باورم نمیشه ۶ سال هر روز با فکر ی بیدار شدن

۶ سال روز و شب

۶ سال هر لحظه تغییر

۶ سال لحظه ای فراموش ن

چطوری شد چطوری رسیدم به جایی که میگه بی ارزش بوده...

من زندگیم آیندم حالم هر چیزی رو که تصورش رو نیشکه حول محور تو بوده

چرا باید اینطور بشه چرا

متنفر شده ازم

چقدر عجیب

چقدر وحشتناک که صدامو نمیشنوه

احساس میکنم ته چاهم

چقدر جمله ی احمقانه ای بود برام همیشه

هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره

خوبیش اینه که فهمیدم نگاه میکنه پستامو هد چند مز ف

تنها راهم اونجاست

نمیدونم از کی دیگه حتی اینجارو نخوند

نمیدونم از کی دیگه من اینجا ننوشتم

نمیدونم من کجا ک کی نگفتم من بی اهمیت شدم

نمیدونم چرا نگفتم لعنت به من

نمیدونم چرا فقط به بزرگ شدنمون نگاه

نمیدونم از کجا دلم خاست دیده بشم براش

نمیدونم از کجا

نمیدونم

چه مجل ه اینجایی که منم

چه ی دور و برم

و چقدر سخت

چقدر شبیه هیچ زمانی از زندگیم

نیست

چقدر محتاجم به اینکه با هام حرف بزنه

چقدر محتاجم به اینکه بگم بگم بگم بگم بگم

چقدر محتاجم بگم برای چی خندیدم

چقدر محتاجم که بگم ذره ای از روزی که دیدمت ذهنم ازت دور نبوده حتی وقتی له شدم

حتی وقتی پست شدم

حتی وقتی نبودی

هیچی برام نمونده که بهش چنگ بزنم

که ازش کمک بخام

هیچ نقطه ی امیدی برام نمونده وقتی ازم متنفر شده

هیچ نقطه ای نمونده وقتی انکار میشم

هیچ نقطه ای نیست وقتی اسمش عوض میشع

هیچ نقطه ای نیست

هبچ وقت پدر و مادر نداشتم

هیچ وقت ی رو نداشتم

همیشه اعتراف

هیچ وقت دوست داشته نشدم

هیچ وقت نچشیدم زندگی رو تا وقتی دیدمش تا وقتی ساخت منو و زندگیمونو

هیچ وقت فک نمی چیزی بنویسم که مخاطبش باشی ولی ندونیش

هدیع ای برات بگیرم ولی نبینیش

هیچ وقت فک نمی


هیچ وقت فک نمی با دست ش ته بتونم انقدر چیز تایپ

هیچ وقت فک نمی برگرده آسمون

هیچ وقت فک نمی تهی بشم

هیچ وقت فکر نمی

هیچ وقت فک نمی وقتی آقارو بغلم بگیرم و بهش تبریک بگم اونقدری محتاج بودنم به آغوش مشهود باشه که اصن تعجب نکنه از گریه م

هیچ وقت فک نمی

هیچ وقت فک نمی زندگبم بهم بخوره

هیچ وقت فک نمی

حقمه

بد

ادامه مطلب
برچسب ها : تنفر - چقدر ,نمیدونم ,نمی ,نمی ,نقطه ,محتاجم ,چقدر محتاجم ,نمونده وقتی ,برام نمونده ,باورم نمیشه ,باورم نمیشه
تنفر چقدر ,نمیدونم ,نمی ,نمی ,نقطه ,محتاجم ,چقدر محتاجم ,نمونده وقتی ,برام نمونده ,باورم نمیشه ,باورم نمیشه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
بازنده

چرا اینجا مینویسم نمیدونم

نزدیک به ۶ ماه که گم شدم

گم شدم و هرچقدر تقلا و صدا زدم ی فریاد رس نبود

حتی در حد واژه ای که فعلن باید تقلا کنی تا به دادت برسن

بد ترین خودم

مریضی بی حالی بی اخلاقی خستگی کلافگی

پر فشارترین دوران زندگیم بود

پرمسئولیت ترین و در عین موفق ترین دوران و رناتیوی که هر روز صدام میکنه که هر کاری که ی یه دوسال پیش من داری و تباه میکنه روز خوشمو

زندگی فوق العاده ای داشتم و لبخنری که به پهنای صورت

۶ سال بی اینکه حتی ذره ای نا امید بشم برای چیزی که الان بوجود آوردم خون دل خوردم

ولی باختم

خودم رو به خودم باختم

خندیدم به گذشتم گریه برای حالم

مغزم اونقدر سرعت تجزیه تحیل بالایی داره که ریل به ریل سناریو برام ردیف میکرد

نفهمیدم زمان رو و حتی گاهی متوجه اینکه کجام نمیشدم

یکبار توو ۱۵ سالگی

یکبار توو ۱۷ سالگی

یکبار توو ۲۰ سالگی

شبیه پتک به سرم کوبیده شده بوده چیزی

و حالا الانی که حتی نمیدونم چند سالمِ

ولی میدونم شبیه ا بود همه چی یه اتفاق جدید افتاده

نه از خوته بیرونم نه رها شدم و نه افسرده بلکه :

کثیف ترین اشتباه ممکن رو میکنی

مواخذه میشی

رد مال میشی

به چیزایی جز اون کاری که کردی متهم میشی

و درام و تعلیق

و کات!

سناریوی دوست داشتنی و فرو رفتن توو لجنزار غم و اندوه و استارت دوباره با اندوه

اندوه لذت بخش ...

اندوه اعتیاد آور

اتدوهی که باعث میشه به وحشتناک ترین شکل ممکنه با واقعییت روبروت کننن

این دو روز حتی خستگیم متفاوت شده

نوع عبور عقربه های ساعت از روی اعداد حتی... اونقدر سینم سنگین شد که نتونستم فضای کارخونرو دوام بیارمو زدم بیرون دیروز نمیدونستم کجا باید برم

حتی نوع خواب موندنم و چرایی بیداریم

برای ۶ سال دلیل همه ی کارام حتی حرف زدن نفس کشیدنم فقط یک چیز بود و حالا نیست

گنگم و به شدت سرگیجه دارم حس اولین مشت جدی ای که توو صورتم خورد رو دارم

مشتی که در بدترین ح هم فکر نمی به این سهمگینی باشه

رکب خوردم از خودم

رکب خوردم و همه ی ۶ سال شب و روز آیندرو تصور م و به آنی باختم.

همه ۶ سال در لحظه ای روو سرم اب شد

همه ی اونچیزی متصور بودم حتی در مواجه با بدتر از این

گریه به خاطر ظلمی که و دلی که ش تم

ولی عجیب بود این حجم انکار

انکار ۶ سال

من مقصر ترین و ناپاک ترینم و این مهر موندنیِ برای همه ی عمر.

بازنده











برچسب ها : بازنده - اندوه ,میشی ,سالگی ,سالگی یکبار ,گریه
بازنده اندوه ,میشی ,سالگی ,سالگی یکبار ,گریه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
گل

حتی ۵ دقیقه هم نخو دم

۵ روز خونه نرفتم

و نزدیک ۵ روزم هست که دورم ازش

تمام ب به اون ۵ دقیقه فکر

گل ها تنها دلیل برای برگشتن به خونه ان.

برچسب ها : گل
گل
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
آغوش یلاق

وقتی میرم یلاق یه حس سبکی دارم چیزی شبیه خیال راحتی

خیال راحت میتونه آرزوی همیشگی من باشه چون خیلی کم داشتمش

من از بچگی یاد گرفتم ی حامی من نباشه حتی در حد یه حظور

یلاق که میرم بی پروا میشم ترس کمتری دارم

یلاق میرم سبک ترین روح ممکن در من متبلور میشه

یلاق که میرم خانواده دورم دارم حامی دارم هرچند که میدونم اونقدر آدما مشکلات دارن که من حل بشم ولی همین که توو تصوراتم هستن حس قلقلک دهنده ایِ

من سال ها فقدان حمایت داشتم و این خلا رو بعد از تنها زندگی م تونستم گاهی پر کنم

فقط گاهی

پنجشنبه عروسی دعوتم و میرم.

شاید برم بیرون بخابم بعد مدت ها

درد شونم به قدری طاقت فرسا شده که میگفت چند بار اومدم در اتاق باز از بس ناله میکردی شب ولی خودم درد رو یادم همین.

توو محل کارم احساس بازرگان توو اوایل انقلاب رو دارم احساس میکنم به زودی دورم میزنم

ولی خوبیش اینه که از علایقم بوده و درس عبرت فراوان داده به من داستان بازرگان من بلد نیستم قربانی بشم یعنی نیست توو ذاتم که بخام قبول کنم اونقدر محکم میزم زیر میز که دیگه نشه بازی رو ادامه داد.

روزلی سختی رو گذروندم درست از ۲۷ اسفند ۹۶ تا به الان البته شکر میکنم خدارو بابت همه ی لبخند هار توو همین مدت ولی نمیدونم چرا همش امسال یه جای کار میلنگه.


حنگل رو دوس دارم یلاق دوس دارم

اوندر شونم درد میکرد که نمیتونستم درست فرمون بچرخونم حس رهایی میداد بهم اون همه نزدیک دره بودن

همیشه آغوشش بازه برام حتی وقتی مقصر منم



برچسب ها : آغوش یلاق - یلاق ,میرم ,همین , بازرگان
آغوش یلاق یلاق ,میرم ,همین , بازرگان
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
کاش میشد

کارم خیلی سبک شده

بیشتر فکری شده و نظارتی

گاهی خج میکشم در شخصی ترین لحظاتمم بگم مدیریتی!

ولی گرما و بهم ریختگی تایم خابم و خوراک نامناسب و ورزش ن انرژیمو پایین نگه میداره

آشفتگی روابط خصوصیم بی انگیزه ترین روزهای سه چهار سال اخیرمو رقم زده

عجیب

من عاشق اعدادم ولی دارم متنفر میشم از ۲۵

۲۵ ماهگی

۲۵ سالگیم

چند دقیقه ی پیش قرار شده تا صبح فردا دو نفر رو معرفی کنم برای تعدیل نیرو :)

آقای دشتی هر چند دقیقه یکبار میگه:کاش میشد عشق را تفسیر کرد.

عشق

ولی اولین چیزی که به نظرم میاد بعدش غرورِ

حل هنین آدم عاشق میکنه

مدت ها بود حتی دستم به نوشتن نمیرفت

کاغذی نیست دور و اطرافم که مورد عنایت قرار نگرفته باشه

برچسب ها : کاش میشد
کاش میشد
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
نمینویسم

از آ ین باری که برای خودم نوشتم خبری ندارم

از آ ین باری که شعر نوشتم

از آ ین باری که حتی دیدم

از خیلی از آ ین بارها بی خبرم

جرخ دنده های زندگی به شدت منو به هم فشار میده و خو باید معترف باشم که یه جاهایی ازش ش ت خوردم و منو بلعیده

شاید تنها میروزیم لبخند همیشگیم باشه که گاها اونم رنگ میبازه

نزدیک ۴ ماهی هست که نوع کاری که انجام میدم متفاوت شده و مسئولیت و انتظار عجیب و غریبی رو علاوه بر خستگی های زیاد به همراه داره

مجبورم در روز بارها با خودم بجنگم و حتی توو خودم اشک بریزم و پسر بچه ی درونمو منکوب کنم

خنده داره که خدا هرآنجه که من دوست نداشتم و نبودم رو برام به همراه میاره تا ثابت کنه هست

گمونم ۴ ماهی هم هست که دچار تز ل در زندگی شخصی هم شدم و مثل پان به در و دیوار میخورم

اونقدر گاهی ضربه ها مهلک که ب توو بارون قدم های سبک برمیداشتم و وقتی با فشار پایینی که داشتم به درمانگاه رسیدم توان صحبت هم نداشتم

ار سرم خوشم میاداون سرمای دلنشین ابت که توو رگ حس میشه میتونه الهام بخش باشه که بهشت هم خنک و مرطوبِ درست طوری که من دوست دارم

حتی مدتها بود برای خودم قهوه درست نکرده بودم

مدتهاست فقط فکر به تی ای رنگیم منو خوشحال میکنه و اونشبی که اونقدر درد داشتم که میخاستم بمیرم تا دم در یه بوتیک رفتم و اولین بار بود که انگیزه ای برای ید نداشتم...

من صفصته هستم و بحث های گوناگون رو توو یه موضع خلط میکنم درست،ولی ان نوشته جهان شمول شده گمونم!

چند وقتی که هرکار جدیدی که میکنم بعد از مایانش این سوال برام پیش میاد که ۵ سال پیش به اینوه الان اینجا باشی فکر میکردی؟جذاب گاهی و گاهی ترسناک

گمونم از عید بوده که دیگه خواب درستی نداشتم

گمونم مدت هاست که با گوشیم درگیرم مونم مدت هاست که کتابام صرفا دکورن

گمونم مدت هاست که جعبه ی فرمون ماشبنم صدا میخوره و جلو بن داره میریزه!

گمونم مدت هاست این حس که ی بهم احتیاج داره رر من زنده نشده

گمومم مدت هاست ی برای من حتی حاظر نیست خودش رو گوول بزنه

گمونم مدتهاست دارم میبازم و بازم غمار میکمم

زندگی بدون من هم پیش میره

این دیالگ لجندِ

داره پخش میشه و من از صداها و گهگاهی سکانسا جذب تلوزیون میشم

مدت هاست نیاز دارم که نیاز کشی رو رفع کنم ولی همیشه داوطلب بودم و این رنجونده منو

قهومو داغ خوردم گمونم میسوزه معدم

نمره هام برخلاف تصورم بدک نیست.

گمونم نیاز دارم که یکی جدی ازم بخاد پاشو بریم

آره زود پاشد

آرهدمیخای بخ باشه بخاب بعد بریم باید بریم

نمیدونم

گمونم به باید نیاز دارم

این حجم از بی نیازی اطرافیانم کلافم میکنه

شبیه بی تفاوتی میمونه

مدت ها بود به مهاجرت فکر نمی

مدت ها بود به آینده فکر نمی اونقدر از حال لدت میبردم

مدت ها بود

چقدر مقصرم

دوماهی به شکل عجیبی به خونه زنگ میزدم دوماهی که به شدت نیازمند بودم که حرف بزنم ولی نزدم

انگار مغزم دنبال بهونه بود تا تمومش کنه اون دوماه رو

دلم تنگ میشه برای دوماهی که با اشک این مسیرو اومدم تا برسم

ب داشتم فکرم ی همه ی لحظات مهم زندگیم توو همین جاده رقم خورده!

۳ناه ظبط صوت قدیمسم توو تعمیرگاه موند...

۴ ماه هر روز میخام آلبوم موسیقی مورد علاقمو ب م

چند روزیه درگیره یه بیماری ام باید آزمایش بدم

مدت هاست اینقدر ناتوان و رنجور نبودم

من خودخواه ترینم که همیشه انتظار دارم و انتظار ی از خودم روو برآورده ن

من مدت هاست بد ارم به نزدیکانم

من مدت هاست که وام داره لحظاتی ام که ایمانم منو ساخت و مدیونم بهش که نمیزاره کار غیر معمولی م

چه کار میتونستم بکمم وقتی تنها کشی که میتونست بیاد و نجاتم بده رفته بود

این دیالوگ لجند

من مدتهاست یه دل سیر بازخواست نشدم

من مدت هاست یه دل سیر گریه ن تا به خودم ثابت کنم هنوز راه دارم

من مدتهاست که انگشترمو ندارم

چقدر طولانی شده نوشتم

گمونم برام اهمیتی نداشته باشه که بمره یا آملود بشه

من مدتهاست نمینویسم.

برچسب ها : نمینویسم - گمونم ,هاست ,مدتهاست ,آ ین ,باشه ,میشه ,آ ین باری ,نیاز دارم ,برای خودم
نمینویسم گمونم ,هاست ,مدتهاست ,آ ین ,باشه ,میشه ,آ ین باری ,نیاز دارم ,برای خودم
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
خوابم نمیاد ولی میبره

دقایق به قدری کند میگذرن که دچار اظطراب شدم

آروم حرف میزنم و شمرده

گمونم فرق کرد همه چی

من که همیشه بلد بودم با خودم مبارزه کنم

چرا دارم مشت میخورم

دلم شبونه جاده میخاد

دلم یک غمگین بودن حس

یه ...

خوابم نمیاد

برچسب ها : خوابم نمیاد ولی میبره
خوابم نمیاد ولی میبره
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
همیشه همینم.

فکر میکنم آرزوی عجیبی باشه

دلم میخاد یهو میتونستم فرانسوی بنویسم

یا چینی حتی!

چقدر بد که الان دارم اینجا مینویسم

اصن دلیلشم نمیدونم

شاید بدترین احساس ضعف تمام عمرم بود

هیچی پوچی

اوج بی غروری

اوج فرو ریختن

اوج که فرو دست ترین لول صدا بیرون اومد

"همیشه همینه"

فک نمب دجار همیشه همینه بشم هیچ وقت

نا امیدانه ترین

واقع بیناننه ترین

همیشه همینه ....

کاش آلمانی بلد بود لااقل

من مدت هاست ع امو دوس ندارم

یا حتی بیشتر از ۴ نفر نمیدونن که میرم

من مدت هاست

همیشه همینه ام.

برچسب ها : همیشه همینم. - همینه ,همیشه همینه
همیشه همینم. همینه ,همیشه همینه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
روال

طبق عادت که چیزای کوچیک برام بزرگ و پر اهمیت هستن حداکثر لذت رو از کوچیکترین بارقه ی امید میبرم احساس می شعف و شادی عجیبی گریبانمو بگیره

اینطوری نشد

حتی بعد دیدن تماس از دست رفته خیلی ریل و آروم تماس گرفتم و با حدس به کارگزینی متصل شدم و اونجام خیلی ملو معرفی خودمو و بهم گفتن که دو اونجا باشم.

فک می پر بشم از زوق ک نه ی همیشگیم

اینطوری نشد

آروم و بی عجله تا خونه اومدم و مدارک لازم برداشتم

با بابا تماس گرفتم و بعد راهی شدم

با احسان هماهنگ که آماده باشه که باهم بریم

عادت ک نه ی "دلم نمیخاد تنها باشم" بود باهم رفتیم

اونجا هم اوضاع خوب بود

ولی اونقدری که فک می اونطوری زوق زده نشدم

نمیدونم چرا

ازون زوقا که راه ۱ ساعتو رو نیم ساعت میکنه

ازون زوقا که الکی میخندونه منو

اوضاع آرومِ

آروم

خیلی عادی

و همه چی خوبه

بی عجله

روال

عات داشتم فرار کنم از روزمرگی همیشه

همیشه

شده دعوا راه مینداختم توو خونه یا با دوستا که یه حرکتی بزنیم دیگه نشینیم

یه حرفی یه چیزی

دوست نداشتم سکوت رو هیچ وقت

با اینکه سال های سال کم حرف بودم

الانم هستم ولی یه نوع خاص کم حرفی در من هست

فک کنم اسمش توو کتابای روانشناسی میشه منتطقه ی امن

خوبِ اوضاع شکرِ خدا

یکی از بی انصافانه ترین جملاتی که بابا گفتم "آخه دیگه حالا"

بوده...

تلخ بوده

اونقدری که گاهی در این روزگار شاد و دور از حضن هم گاهی گوشه چشمی خیس میشه باهاش.

پر بوده از دیر رسیدنا و نبودنای به موقع دلم و این که اینارو الان من میگم از سر دل گرفتگیِ و بس.

خیلی خوب میتونم بنویسم این چند روزه

لیست بلند بالایی هم نوشتم! :

"فک کنم ذهنم معذرت خواهی طلب کاره"

امیدوارم اوضاع خوب پیش بره.

گرسنمِ ولی کم کم دارم به رژیم دوباره فک میکنم.

سلامتی مهمِ.

چشمم از شدت خستگی درد گرفت توو راه برگشت

آرزو عینک میداشتم اومدنی!

چند وقت پیش احسان با حال پریشان تماس گرفت که خوب نیستم و حال دلم ابِ

فک کنم ۴۰.مین بعد داشتیم چای میخوردیم.

بد یا خوب یه همچین ورژنی ازون حرکت رو خوردم به شدت لازم دارم.

گفتم احسان.

احسان؛کاری که کردی کمی نگرانم کرده عجیبِ ولی پیش بینی می .تلخِ

پی نوشت طولانی میخام بنویسم! والبته بی ربط

بعد دیدن سریال خانه ی سبز توو ذهنم شکل گرفت

آهنگ تیتراژش عالیه

پ.ن

گاهی فک میکنم شبکه های اجتماعی ارتباطات گسترده ی دسترسی وب و اینجور چیزا احساساتو بلعیده

من به هیچ وجه متوجه نمیشدن اینکه میگن خانوادرو از هم دور میکنه یعنی چی

حتی موضع میگرفتم و دلایل و استدلالاتی هم که ظاهرا درست بودن رو ردیف می !

اینکه و و و دوست و آشنای هزاران کیلومتر اونور تر به راحتی در دسترسن

هر آن که تو دیدی در حد یک مهمانی

یک همکلاسی

فدوشگاهی که گاهی رد شدی از جلوت توو دستته

این استدلال من بود در مخالفت با اینکه این شبکه های اجتماعی منافاتی با روح خانواده ندارن

ولی قطعا اینطوره و حتما بی هیچ هدف پایدار و تعوری توطعه ای این اتفاق رخ داده و مثل هر پدیده ی نو ظهوری دورانِ ایجاد تغییرشو داره سپری میکنه.

آسیبی که به ذات خانواده این حظور همه جانبه میزنه هزاران مشکل فرهنگی و مادی نمیتونست بزنه.

اینکه بچه ها بعد قهر با پدر و پادر آغوشی جز اونارو توو دست دارن

و د موارد حاد تر چه خانواده هایی که با کوچکترین مشکلی به خاطر عدم احساس تنهایی برای وجود این حجم شاخه های ارتباطی راحت از هم گذشتن.

چه قدر خوبه خانواده ای که مدرن باشه ولی ذاتِ کلاسیکی داشته باشه

چیزی که صاحبان علم و قدرت و ثروت باهاش خانواده های خودشونو از آسیب حفظ میکنن.

سخنرانی آ باراک اوباما

سخنرانی های بزرگان بعد از دریافت جوایز

قطعا بیشتر از دروس مس ه ی بنیان خانواده موثرن!

چه خوبه که بی طاقتی از دوری و ترس از فقدان لحظه ای اعضای خانواده همیشه قابل لمس توو خانه ی سبز.

امیدوارم فرهنگ ارتباط و استفاده ازین دست شبکه ها به شدت سریع بیشتر بشه.

چه خوبه که هنوز ۲۳ سالمه.

غلط املایی زیادی داره و البته نکات ویراستاری!


برچسب ها : روال - خانواده ,می ,اینکه ,گاهی ,اوضاع ,خیلی ,ازون زوقا ,تماس گرفتم ,اینطوری نشد
روال خانواده ,می ,اینکه ,گاهی ,اوضاع ,خیلی ,ازون زوقا ,تماس گرفتم ,اینطوری نشد
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
صدای بابا پیر تر شده بود

غرورم نذاشت بغضم بترکه

فک کنم اولین بار بود

چقدر صحنه جالبی بود در پارکینگ باز شد امین نشست و من شروع

پر بودم قشنگ پر

سخت گذشت و ی رو نداشتم بفهمه منو

بفهمه که نباید توو صورت ی که کمتر از ۲۴ ساعت پیش تووو یخبندان باهات اومد و تمام مدت منتظر بود که موهاتو کوتاه کنی بگی حوصله نداری با وقاحت چرت و پرتای دیگه هم بگی

ی رو نداشتم بفهمه نمیشه شب به یه آدم که داره باهاتون درد دل میکنه نگید مگه جنگه

ندارم ی رو گه متوجه باشه تایید و تکذیب اراجیف دنیای مجازی هرچند در حد برای ی که تو این وضعیتِ چیز جالبی نیست

کیسه بو بودن چیز خوبی نیست اکه با این اطمینان مشخصه و اعتقاد دارید که کیسه بو هستید قطعا جای خوشایندی نیستید.

ساعت نمیگذشت امروز

شبیه یه زندانی منتظر ملاقات بودم

دلم میخاست گریه کنم توو ی ی که دوسش دارم ی هر روز احساس میکنم مایل ها از من دوره افکارش

ای کاش یکی یه چای مهمونم میکرد میگفت حاجی جان میگذره

نه یه بار نه ده بار هر لحظه هر ساعت

بی خستگی

من هر روز میرم یه کامنت توو وبم رو میخونم د آرزو میکنم بازهن شبیه اون احساس رو تجربه کنم.

کاش غرورم میذاشت بترکه این بغض لعنتی...

گمونم فردا یه دفترچه ی یادداشت کوچیک شایدم بزرگ ب م

خاطرات و اتفاقات رو یادداشت کنم.

و در آ لعنت به هر کی که به من میرسه و میگه "پسر خوب" لعنت به همتون از اوم مسعول آزمایشگاه تا همخ ی افراد دیگه.

پسر خوبی که همه عصبانیاتشم کتمان میکنه با پاک نوشته هاش.

کاش فردا بعد کار چای بخورم.

من چرا همه ی فشار های جدید زندگیم رو بی حامی پشت سر گذاشتم؟؟


برچسب ها : صدای بابا پیر تر شده بود - بفهمه ,کیسه بو ,نداشتم بفهمه
صدای بابا پیر تر شده بود بفهمه ,کیسه بو ,نداشتم بفهمه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
کمکم کن بیشتر نه برای خودم برای فرشتت

دستم هنوز بوی دود میده

کاش میشد عطرشو ساخت

دونه دونه ده چوبایی که واس آتیشمون جمع نردبون میشن واسه خوشبختی

ذره ذره گرمای اون آتیش میشه توان ساختن آینده

سخته ولی شیرین اینکه یه چیز یه و یه هدف داشته باشی واسه الانت و آیندت

عجیب وابسته میشه دنیات به ذره ذره وجودش

رفع همه ی نیازات میشه

سخته براش اونقدر که ازش میخای

سخته

ولی باز صبوره

میسازه

تا حالا غر نزده :)

چه جمله ای گفت اون آقا! "زیر خاکی"

فک کنم نفهمید وقتی پشت چراغ قرمز فرزانه بهم گفت "مگه فرقی هم میکنه" دلم ریخت

فک کنم نفمید وقتی گفت "اگه واسه بابا سخته خودمون درستش میکنیم" حس باس بزنم بغل به آسمون نگاه کنم بگم مرسی.

نیست شبیهت

نمیاد شببهت

این تکامل

این تحمل

این صبر

می ارزه.


برچسب ها : کمکم کن بیشتر نه برای خودم برای فرشتت - سخته ,واسه
کمکم کن بیشتر نه برای خودم برای فرشتت سخته ,واسه
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
میبوسمت

باور کنید یا نه

بخاید یا نخاید

روزایی میرسن که جدی جلوی خودتونو گرفتید د میپرسید درست اومدم؟

نزدیکن

ننوشتم این چند وقت اینجا

ولی جا داشتم برا نوشتن

ننوشتم اینجا ولی گفتم حرفامو

ریختم اشکامو زدم قهقه هامو

باور کنید یا نه کلاهتونو قاضی میکنید برای درست و غلط بودن اطرافیانتون

نزدیکِ

تا حالا شده نزدیک دو ماه رو هوا باشید؟

رو هوا

گاهی با یه تلفن یا اس ام اس بیشتر روو هوا بودنت به رخ کشیده میشد

شده اونقدر روت سنگینی کنه یه چیزایی که بزنی بغل نگاه کنی به رد شدن ماشینا

شده صبح زودتر برسی اونقدر زودتر ی هنوز از خواب پا نشده باشه

شده اونقدر سنگین بشه دلت که با یه تلفن معمولی اشکات جاری بشه

شده خستگی امونتو ببره؟

شده اونقدر مریض احوال باشی که نتونی رو پات واسی ولی واسی؟

شده عاشق یه غذایی باشی ولی آ ین باری که خور یادت نباشه؟

شده اونقدر آستانه ی تحملت پایین اومده باشه که نتونی آروم و متین باشی پشت تلفن؟

شده؟

مگه میشه اینهمه گفته و نگفته باشه و تو باشی؟

مگه میشه حتی یه روز نذاری وا بمونم؟

مگه میشه اونقدر حل بشی که راحت پاک کنی اشکمو؟

مگه میشه اونقدر باشی که همه ی نبودنارو ببری؟

مگه میشه اونقدر مردونه واسی که کار هیچ مردی نباشه؟

مگه میشه اونقدر لطیف باشی که هیچ مادری نیست؟

مگه میشه؟

مگه میشه ندیده بگیری کاستیامو؟

مگه میشه اونقدر کوه باشی که هیچ پدری نیست؟

مگه میشه اونقدر استوار که هیچ برادری نیست؟

اونقدر سنگ صبور که هیچ خواهری نیست؟

خوشبختی بی شک یعنی هنه این سختیا وقتی تو هستی

خوشبختی یعنی نترسی ازین که قضاوت بشی کنار کناریت.

ببخش منو برای همه چی

شکر میکنم برای بودنت ی رو که اگه نبود

نبودیم.

دوست دارم

همین.


برچسب ها : میبوسمت - اونقدر ,میشه ,باشی ,نیست؟ ,میشه اونقدر ,باور کنید
میبوسمت اونقدر ,میشه ,باشی ,نیست؟ ,میشه اونقدر ,باور کنید
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
حق با شماست

آدم باید مراقب روزای خوبشم باشه

انزوا توو روزای خوب خطرناک تره تا داد و قال توو روزای معمولی.

برچسب ها : حق با شماست - روزای
حق با شماست روزای
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
مَرد

اگه یه جایی از زندگی بی پروا رویا بافتید

اونجا

اونجاست که باید شاکر باشید

اگه نترسیدید از اینکه بهشون می رسید یا نه

اونجا

اونجاست که باید شاکر باشید

نمیدونم چرا ولی بهمن ماه همیشه آبستن اتفاقات مهمی بوده برام

همیشه!

از جراحی تا جا به جایی!

از ید بزرگ تا اولین شغل رسمی!

از هفت یا هشت بهمن تا هفت یا هشت فروردین پر مشغله ترین دوماه زندگیم رو پشت سر گذاشتم

خستگی های ممتد تا بی خو

خونه به دوشی تا اسباب کشی

و غیره و غیره و غیره!

این غیره پر از شاخ و برگه!

اونقدری که نایی برای نوشتن

وقتی برلی ورزش !

آرامشی برای نوشتن برنامه ی غذایی!

یا حتی ید لباس نداشتم!

کلن انگار که یه شبه دنیام عوض شد!!

و جدن شد!

چه خوب گفت هَمس که سال قبل همین موقع رو باید یاد آورد و شاکر بود!

همه ی این فشار ها و استرس ها و درگیریا خوشایند بود الان که بهش فکر میکنم

چون به نظرم آدم ها به میزان توانایی هاشونِ که با چالش روبرو میشن

و چقدر لذت بخش میشه این چالش ها اون زمان که یه همراه یه پشت یه پناه و یه شریک داشته باشی نه صرفن معانی کلیشه ای از این کلمات نه!!!

ی که گاهی کل بار این راه رو به دوش کشید تا تو نمونی!

گاهی اونقدر قوی بود که نتونستی بهش بگی که واقعا فکرشو نمی !

گاهی اونقدر از خودگذشتگی نشون داد که یادم رفت خودمو.

فک کنم خیلی وقت پیش بود به شوخی صحت چادر رو میکردیم واسه من یه شوخی بود ولی جدی میگفت!!!

تو نمونه ی بارزِ تغییر توو این جمله ای "مردِ و حرفش"




برچسب ها : مَرد - غیره ,گاهی ,شاکر ,گاهی اونقدر ,شاکر باشید ,باید شاکر ,اونجا اونجاست
مَرد غیره ,گاهی ,شاکر ,گاهی اونقدر ,شاکر باشید ,باید شاکر ,اونجا اونجاست
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
ممنونم که پشتمی

ساعت نزدیک ۱۱

دلم برای تا این موقع خو دن تنگ شده بود

۳ روز گذشته از بی حس ِ دل خوشیم بی حس واسه اینکه اونقدر علامت سوالِ تعداد سال هاش که بی شمع بود کیکش

نمیدونم اگه این دلخوشی نبود اصن اینجا بودم یا نه

اگه نبود پاهام طاقت داشت س ا نگهم داره یا نه

اگه نبود چی چشامو باز نگه میداشت؟

من شاکرم خدا رو برای این بی حس سال هاش

و قدردانم و ممنون از دلخوشیم

نمیدونم چرا ولی بیش از حَدِ عادی قوه ی حدس و یقینم با کوچکترین سرنخ هایی به هم نزدیک میشن واسه همین گمونم سو رایز م یه پروژه ی ملی محسوب بشه!

ولی اون خلع ۳ روزرو دوس داشتم

اون انتظار و بی ت رو اون انرژی ای که داشت میذاشت و اون جسارت و اون تلاش رو با هیچی عوض نمیکنم

من ثروتمندترین آدمی ام که میشناسم چون خانواده ی خوبی دارم

من ثروتمندترینم چون تورو دارم

حتی اون خج ِ توامان با خندمو دوست داشتم اونی که مجبورم کرد پشت ی قایم بشم

خوشحالم از این که بهار داره این زندگی


پ.ن:تا پدر نشدین از پدراتون گله نکنید که چرا کم حرف هستن

تا پدر نشدین از پدراتون گله نکنید...


برچسب ها : ممنونم که پشتمی - نبود
ممنونم که پشتمی نبود
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
غصم شد

کم مینویسم خیلی

نوشته ها در حد گوشه نویسیِ کاغذایِ وسیله هایی که هر روز توو شرکت میبینم

کمتر مینویسم

کمتر به خودم میرسم

کمتر خودمو دوست دارم

و کمتر های دیگه

از وقتی دوباره باشگاه میرم احساس بهتری دارم خیلی

کارِ سخت و فضای به شدت سیستناتیک و مقرراتی شرکت و قاعدتا سن کم من به نسبتا آدمای دور و برم کمی حساس تر و قطعا عصبی تر کرده درست میشه ایشالله.

من همیشه دوست داشتن های دیگرانو رعایت میکنم نه خیای زیاد که ملموس باشه ولی در حد احترام و تایید و عدم مخالفت

نه اونقدر برای خواسته های دیگران خودمو به آب و آتیش میزنم که بسوزم و غرق بشم و نه اونقدر بی اهمیت و دست پایین میشن برام که آزار دهنده بشه رفتارم.

دوس دارم ماه رمضان رو

چند وقتی جاده ی رشت به تهران و ندیدم و دلتنگم

چند وقتیِ که از اون همه دوست نداشتن و بی توجهی به خودم میگذره و دلتنگم

اوندری ننوشتم که این متن بی سر و ته رو هم دوست ندارم.

آهرین باری که با ی تند حرف زدم یادم نمی آد

شاید توو کافی شاپ نوشین بود چندین ماه پیش چقدر عذاب کشیدم تا رفتارم با اون آقا یادم بره

سعیمو نه با نزدیکانم نه با غریبه ها تند باشم.

هیچ وقت هیچ وقت هبچ وقت با نزدیکانتون طوری رفتار نکنید که آنی نشناسنتون و نگن چرا من اینجام اصن چرا!!گیجشون نکنید.رهاشون نکنید توو یه جایی که نرفتن تا به حال.

حتی سخت گیرانه ترش اینجاست من اونقدری به این موضوع معتقدم که رفتار اجتماعی هم نباید به دید افراد نزدیکت عجیب و غریب بیاد چه برسه رفتار آنی.

دلم برای یه مهمونی تنگ شده.

غصه ی شبانم شده.

دلم برا خودم تنگ شده.

همین.

همین.

غصم شد چقدر.

برچسب ها : غصم شد - دوست ,نکنید ,رفتار
غصم شد دوست ,نکنید ,رفتار
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
شکر برای شکر

فک کنم فرصت خوبی باشه برا ریکاوری

شایدم فرصت خوبی باشه برای قدر دونستن

کلافگی و احساس ی فایدگی ای که از صبح بهم منتقل میکنه همه چی

۱ هفته استراحت.

من ماله خونه نشینی نیستم

قلبم میگیره

داغون میشم.

دیروز البته روز خوبی هم بود برای اینکه بیشتر بفهمم تنها نیستم خیلی بیشتر

نمیدونم چطور ازشون تشکر کنم و چطوری جبران

تشکر نقطه ی ضعف منِ و جبران هم ممکن نیست

پس دِین میمونه

من همیشه مدیون شمام.

درد شدیدی کشیدم خیلی

یه جاهایی توو بیمارستان پامو حس نمی .

متشنج بودم و پر حرف

ولی خندیدم

ج نگرفتم مثل همه ی قبلیا.

بهترینارو دارم اطراف

بهترین رو دارم

سعی میکنم خوشحال باشن

سعی میکنم خوشحال باشه

نمیدونم موفق هستم یا نه.

همه چی خوبه

همه چی

ما گاهای میترسم از بلعیده شدن توو یکنواختی

میترسم از نبودنام

کم بودنام

که ولله همه ی تلاشم حتی به قیمت بی خو برای جبرانش بوده

کیفیت بودنم پایین اومده...

میدونم شبیه هیچ نیست...

میدونم.

کتاب میخونم.

کلی از ع ای قدیمی رو دیدم امروز.

وقت زیاد داشتنم خوب نیست.

همه چی خوبه.

چرا من عادت دارم برای اتفاقات بعید نگران باشم...

لعنت.

همه چی خوبه.

باشگاه رو عوض میکنم احتمال فراوان.

از غروب خوشم

نمیاد.

پسفردا آتلو باز میکنم.

یکم باید رفتارامو جمع و جور کنم.

غروب...

غرووب!!

من تو غروب تجربیات فوق العاده ام داشتم.

کارخونه جزیی از من شده با همه ی مشقاتش با همه ی کاهندگی با همه ی ....

شکر.


برچسب ها : شکر برای شکر - میکنم ,غروب ,باشه ,خوبی ,میکنم خوشحال ,خوبی باشه ,فرصت خوبی
شکر برای شکر میکنم ,غروب ,باشه ,خوبی ,میکنم خوشحال ,خوبی باشه ,فرصت خوبی
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
نکن

کلی حرف زد راجع پام و اینا

بعد گفت منم کمرم درد میکنه دو روزه...

نگو اینارو یهو

من بلد نیستم

من بلد نیستما

من اصن مال این حرفا نیستما!

اوندفعه گفتی چند روزه مریض شدم

الانم میگب کمر!

من بلد نیستم!

نکنید اینکارو با من.


برچسب ها : نکن
نکن
عنوان وبلاگ : سایه
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.21 seconds
RSS