ی زینبی

ی زینبی از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

شعر مزار شهید معز غلامی

این شعر بر روی سنگ قبرم حکاکی شود انشالله

مرد غسال به جسم و سر من خورده مگیر

چند سالیست که از داغ حسین لطمه زنم

سر قبرم چو بخوانند دمی روضه شام

سر خود با لبه سنگ لحد میشکنم


برچسب ها : شعر مزار شهید معز غلامی
شعر مزار شهید معز غلامی
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
روی آفتابو کم کرد... عمار


بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

گفت:

اذان شد...

.

خوندیم...


دستور اومد بزنید...

.

گفتم عمار آفتاب زده...

.

عمار گفت:

ما هم میزنیم،

روی آفتابو کم میکنیم...

.

روی آفتابو کم کرد... عمار

.


عمار،

نفس بالا نمیاد،

چی باید بنویسم،

از چی بگم.... از تنهایی؟؟

عمار،

عمار،

عمار....

.


سلام...

.


بحق ماخلاء الشفاعة وا یارة والدعا

بحق نمک

بحق رفاقت

بحق ی

بحق فرماندهی

بحق لبخند

بحق اشک

بحق ناله

بحق رقیه

بحق حسین

بحق زهرا

بحق خاطراتمون.... منم داداش..............................

.

رفیق

فرمانده

عمار

آبان

بخواب آروم عزیزم

تیپ سیدال ء

حرکة النجباء

خداحافظ رفیق

سربازان آ ا مانی زمان عج

ف حضرت زینب سلام الله علیها

شهید محمدحسین محمدخانی

@bi_to_be_sar_nemishavadd

برچسب ها : روی آفتابو کم کرد... عمار - عمار ,عمار، ,آفتابو ,الله
روی آفتابو کم کرد... عمار عمار ,عمار، ,آفتابو ,الله
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سر سفره حسین(ع) نشسته است

۲۱ آبان ۱۳۹۴ مصادف با شب اول ماه صفر ،سالروز شهادت ی اربعه م ع حرم؛

شهید سید مصطفی

شهید مسعود عسگری

شهید محمدرضا دهقان ی

شهید احمد اعطایی

مادر بزرگوار شهید سید مصطفی :

همرزمانش تعریف د که مصطفی در سه مرحله از عملیات آ ، شرکت می کند و مرحله آ فرمانده اش اجازه نمی دهد که مصطفی جلو برود و گفته بود باید عقب بمانی، ولی مصطفی خود را به جلو می رساند و در ستون اول قرار می گیرد.

هر چهار نفری که با هم شهید شدند، پیش از سفر هم با هم بودند. مصطفی بود و مسعود عسگری و احمد اعطایی و محمدرضا دهقان. مصطفی همیشه از شهید مسعود عسگری تعریف می کرد و قول گرفته بود بعد از برگشتن از ، پرواز با جایروپلن(هلی کوپتر کوچک) را یاد بگیرد و خوشحال بود که پرواز را یاد می گیرد. مصطفی را کنار همرزمان شهیدش، مسعود عسگری و احمد اعطایی در قطعه ۲۶ گ ار بهشت زهرا(س) به خاک سپردند. شهید دهقان را به دلیل وصیت خودش در زاده علی اکبر(ع) چیذر دفن کرده اند.

شب اولی که مصطفی به خاک س شد، خیالم راحت بود که عذاب قبر ندارد و سر سفره حسین(ع) نشسته است. آرامش خیلی عجیبی داشتم. خیال ما از جایگاهی که مصطفی در آن دنیا دارد، راحت است که توانسته ایم با این داغ کنار بیاییم و صبر داشته باشیم، اگر غیر از این بود، بعید می دانم بعد از رفتن مصطفی زنده می ماندم.

@agamahmoodreza

برچسب ها : سر سفره حسین(ع) نشسته است - مصطفی ,شهید ,عسگری ,مسعود ,اعطایی ,دهقان ,مسعود عسگری ,احمد اعطایی ,سفره , حسین ,محمدرضا دهقان ,شهید مسعود عسگری
سر سفره حسین(ع) نشسته است مصطفی ,شهید ,عسگری ,مسعود ,اعطایی ,دهقان ,مسعود عسگری ,احمد اعطایی ,سفره , حسین ,محمدرضا دهقان ,شهید مسعود عسگری
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سرش درد میکرد برای تبلیغ دین واحیای ارزشهای فراموش شده


شهید م ع حرم احمد اعطایی

تولد:۱۳۶۴/۶/۷

شهادت: ۱۳۹۴/۸/۲۱

سرش درد میکرد برای تبلیغ دین واحیای ارزشهای فراموش شده.

اصلا نمیترسید بلایی سرش بیارن وحتی اگر تواین راه(امر به معروف) صدمه ای میدید خوشحال میشد .

می گفت : شماها میترسید امر به معروف کنید

اگر امر به معروف رو کنار نمی گذاشتیم

اوضاع مملکت و شهرمون اینطوری نبود.!!

بسیار شجاع بود و استوار وخیلی دلش میسوخت وقتی میدید حجاب رعایت نمیشه.


یک بار رفتم منزل برادرم، احمد گفت: می خواهم یک تابلو سفارش بدهم، که روی آن بنویسند:

“هرکه باشد بر بدگمان

حق ندارد پا گذارد این مکان “

گفتم:می خواهند پا به منزلت بگذارند مدیون می شوند!

قبول نمی کرد!

گفتم: من هم منزل تان نمی آیم! چون همه ما آقا را قبول داریم ولی شاید در عمل طور دیگری رفتار کنیم!

سر همین قضیه ۴-۵ ماه باهم بحث داشتیم!

به خاطر ولایت، حاضر بود قید مَنی که خواهرش بودم را بزند! کلاً اینطور بود و سر اعتقاداتش مادر و خواهر و همسر نمی شناخت!

@agamahmoodreza

برچسب ها : سرش درد میکرد برای تبلیغ دین واحیای ارزشهای فراموش شده - ارزشهای فراموش ,واحیای ارزشهای ,برای تبلیغ ,میکرد برای ,واحیای ارزشهای فراموش
سرش درد میکرد برای تبلیغ دین واحیای ارزشهای فراموش شده ارزشهای فراموش ,واحیای ارزشهای ,برای تبلیغ ,میکرد برای ,واحیای ارزشهای فراموش
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سالروز شهادت شهید محمد حسین بشیری

شهید محمد حسین بشیری

تولد : ۱۳۶۰/۴/۲۹

شهادت : ۱۳۹۵/۸/۲۲

حلب، تله انفجاری

ساعت یک بعد از ظهر شهید بشیری همراه دوستانش برای پاک سازی منطقه به روستایی در حاطراف حلب رفتند

ابتدا یکی از دوستان شهید بشیری به علت انفجار مین هوشمند به شهادت رسید، شهید بشیری به دنبال او می رود و همراه دوستش در حال خنثی سازی مین بودند که با انفجار مین هر دو به شهادت رسیدند.

شهید بشیری در ابتدا مجروح و دقایقی بعد در حالی که زیارت عاشورا را زیر لب می کرد به شهادت رسید.

@agamahmoodreza

برچسب ها : سالروز شهادت شهید محمد حسین بشیری - شهید ,بشیری ,شهادت ,شهید بشیری ,حسین بشیری ,محمد حسین ,شهید محمد
سالروز شهادت شهید محمد حسین بشیری شهید ,بشیری ,شهادت ,شهید بشیری ,حسین بشیری ,محمد حسین ,شهید محمد
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
اور قلبی را داشتم که حسین روزی به شهادت می رسد


شهید م ع حرم حسین هریری

تولد : ۱۳۶۸/۸/۳

شهادت : ۱۳۹۵/۸/۲۲ حلب

همسربزرگوار شهید هریری:

لحظه ای که سر سفرۀ عقد نشسته بودم این باور قلبی را داشتم که حسین روزی به شهادت می رسد ولی به خودم می گفتم هر چه خدا بخواهد همان خواهد شد. ما زندگیمان را ساده شروع کردیم.

آن لحظه که خبر شهادت «حسین» را به من دادند با آنکه همه بیت می د اوّلین کاری که من دو رکعت شکر خواندم. خود حضرت زینب(س) یک صبری داده که قابل توصیف نیست. «حسین» متولّد ماه آبان بود که در ماه آبان هم به شهادت رسید.

زمانی که در معراج در مراسم وداع با پیکر «حسین» بودم او را قسم دادم و خواستم که هر وقت دلتنگش شدم پیشم بیاید تا برای یک لحظه هم شده ببیمنش.

وقتی از مراسم وداع با شهید برگشتم ساعت 11 صبح بود که با همان چادر سیاه خسته بودم و خوابم برد. در خواب حسین را با همان لباس های خاکی در ضریح حضرت بی بی زینب(س) دیدم. دستمال سفید در دستش بود و با لبخند گفت اجازه می دهی ضریح را تمیز کنم. من هم با چادر سیاه که به سر داشتم و با چشمان گریان رو به روی او ایستاده بودم. سرم را به علامت تأیید تکان دادم. در صورتی که من تا حالا نه رفته بودم که ببینم ضریح بی بی زینب(س) به چه صورت است و نه ع ی از آنجا دیده بودم. وقتی که ع ضریح را به من نشان دادند دیدم دقیقاً همان چیزی است که در خواب دیدم.

@agamahmoodreza



برچسب ها : اور قلبی را داشتم که حسین روزی به شهادت می رسد - شهادت ,ضریح ,حسین ,زینب ,داشتم ,شهید ,بی بی زینب ,چادر سیاه ,مراسم وداع ,شهادت می رسد ,حسین روزی
اور قلبی را داشتم که حسین روزی به شهادت می رسد شهادت ,ضریح ,حسین ,زینب ,داشتم ,شهید ,بی بی زینب ,چادر سیاه ,مراسم وداع ,شهادت می رسد ,حسین روزی
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سربازان روزنهم

:

چهره نورانی و جذاب شهیدان والامقام، الگوی همه ی جوانان است که هویت ی و ایرانی خود را ارج می نهند و سلطه و فرهنگی و اقتصادی بیگانگان را ذلتی بزرگ و تحمل ناپذیر برای خود می دانند.

| @shahid_pouyaizadi |


برچسب ها : سربازان روزنهم
سربازان روزنهم
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
عشق دفاع از حرم او را به کشاند

اوج کارش زمانی بود که جریان تکفیری گرو جندال در جنوب شرق فعال شده بود.

او یک بار از کمین گرو تکفیری در حادثه تروریستی تاسوکی نجات یافت.

شهید محسن خزایی پس از موفقیت در باشگاه خبرنگاران جوان زاهدان به عنوان مدیر خبر گیلان معرفی شد و پس از فعالیت های تخصصی و حرفه ای خبر، عشق دفاع از حرم او را به کشاند او در بعد از هر گزارش خبری خود، در بین رزمندگان مقاومت مداحی اهل بیت می کرد.

وی دارای سه فزرند، دو پسر و یک دختر است.

شهید خزایی خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما در حین تهیه گزارش از منطقه عملیاتی حلب به شهادت رسید.

سالروزشهادت

شهید محسن خزایی

| @shahid_pouyaizadi |


برچسب ها : عشق دفاع از حرم او را به کشاند - ,خزایی ,شهید , کشاند ,محسن خزایی ,شهید محسن
عشق دفاع از حرم او را به کشاند ,خزایی ,شهید , کشاند ,محسن خزایی ,شهید محسن
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
خوش به ح رفیق که پر کشیدی... که پر کشیدی


بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

میخندم عمار،

همیشه،

میخندم... اما چشمام...

.


ﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺣﺎﻝ ﻮﺪ

ﻧ ﺁﻥ ﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﺘﺎﺭ ﻮﻢ

.


عمار،

تاب گفتن ندارم

گوش شنیدنی نیست،

دلم تو رو میخواد... همین

ﺑﺮ ﻣﻦ ﺩﻝ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺑﺴﻮﺯﺩ

ﺮ ﺩﺭﺩ ﻓﺮﺍﻕ ﺎﺭ ﻮﻢ

ﻣﺮﻏﺎﻥ ﻤﻦ ﻓﻐﺎﻥ ﺑﺮﺁﺭﻧﺪ

ﺮ ﻓﺮﻗﺖ ﻧﻮﺑﻬﺎﺭ ﻮﻢ...

.


چه عمر کوتاهی دارن... روزای خوب

دروریتون،

داغونم کرد... استخونام درد میکنه عمار... قلبم درد میکنه عمار... جونم درد میکنه عمار... درد دارم دارم عمار... اما، میخندم... میخندم... میخندم


ﺎﺭﺍﻥ ﺻﺒﻮﺣﻢ ﺠﺎﻨﺪ

ﺗﺎ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺧﻤﺎﺭ ﻮﻢ


بگذریم عمار،

خوش به ح رفیق

که پر کشیدی... که پر کشیدی

فقط

فراموشمون نکنی... تو رو خدا... تو رو خدا... تو رو خدا...

.


شب

شب شهادت حسن عسکری،

کربلا،

بخون عمار... بخون و ما رو هم یاد کن

دمت گرم داداش

من برم یه کم بخندم پسر... یاعلی

ﻋﻤﺮ ﻫﺰﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﺎﺪ

ﺗﺎ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻫﺰﺍﺭ ﻮﻢ

رفیق

داداش

فرمانده

عمار

شب

کربلا

شهیدمحمدحسین محمدخانی

@bi_to_be_sar_nemishavadd

برچسب ها : خوش به ح رفیق که پر کشیدی... که پر کشیدی - عمار ,میخندم ,کشیدی ,رفیق ,میکنه ,عمار، ,میکنه عمار ,ح رفیق ,میخندم میخندم
خوش به ح رفیق که پر کشیدی... که پر کشیدی عمار ,میخندم ,کشیدی ,رفیق ,میکنه ,عمار، ,میکنه عمار ,ح رفیق ,میخندم میخندم
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
جشن تولدی که به وداع تبدیل شد
عاشقانه های همسر شهید م ع حرم
جشن تولدی که به وداع تبدیل شد/دلتنگی هایم را برای آقا وحید پیامک می کنم
وحید عزیزم، همسر آسمانیم، با جامه ای سپید، با دسته گلی از رزهای سرخ عاشقی به استقب آمدم،سجده شکر بجای آورده و گفتم خدایا دلم را با صبر زینبی زینت بخش تا بتوانم شهادت عزیزترینم را تاب بیاورم.

به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، صبر واژه اندکی است در برابر ایثار و پاسداشت نی که سربندهای «کلنا عباسک یا زینب» را بر پیشانی عزیزان خود می بندند و آنها را به دفاع از حریم حرم سادات می فرستند.

خانم سمیه یل هیکل آباد نیز یکی از آن نی است که واژه صبر نیز نمی تواند به خوبی عمق صبوری و دلتنگی او را بیان کند. با چهره ای آرام و صبور مقابلم نشسته است و وقتی حرف هایش را شنیدم دریافتم که آرامش او آرامش قبل از طوفان است و پشت این چهره معصوم و آرام کوهی از دلتنگی، غم غربت و تنهایی نهفته است که ی جز شهید والامقام وحید فرهنگی والا درمانش نمی کند.

شهیدی که جشن تولد 26 سالگی اش به مراسم وداع و خداحافظی با اعزام به تبدیل شد و نمی دانست که درست 30 روز بعد در 15 آبان ماه آسمانی می شود، حالا سمیه یل هیکل آباد همسر شهید وحید فرهنگی والا از روز شماری هایش برای پایان یت همسرش می گوید، از روزی که تاریخ اعزام او به با روز تولدش همزمان بود، از دلتنگی هایش در سالگرد ازدواجش بر سر مزارش برایمان سخن گفت، با لبخندها و بغضی که با هم آمیخته بود و هر لحظه تکرار می کرد هنوز رفتن وحیدم را باور نکرده ام و از او خواسته ام کمکم کند تا س ا بایستم.

گفت وگوی فارس با همسر شهید والا مقام وحید فرهنگی والا لطف نگاه شما خوبان را می طلبد.

** خانم یل هیکل آباد تقویم دل شما و شهید فرهنگی از چه تاریخی آغاز شد؟

تقویم دل ما و یکی شدن من و آقا وحید از تاریخ ۱۱دی ماه سال ۹۵ آغاز شد.

**برای گره زدن دل هایتان به همدیگر چه مراحلی را سپری کردید؟

مطمئناً اولین مرحله، بحث آشنایی و خواستگاری است، من و آقا وحید از قبل هیچ نوع آشنایی و شناختی از همدیگر نداشتیم، من در در بسیج دانشجویی فعالیت می و خواهر آقا وحید نیز در ما دانشجو بود، شماره مرا از طریق یکی از دوستانم به دست آورده بود و یک روز برای خواستگاری تماس گرفته و به منزل ما آمدند، روز خواستگاری در همان جلسه اول آقا وحید به همراه خواهر و مادر آمده بود، فکر می جلسه اول صرفاً برای آشنایی است و صحبتی بین ما صورت نمی گیرد ولی خانواده ها گفتند ما صحبت های مقدماتی را انجام دهیم.

من در جلسه اول آمادگی برای صحبت نداشتم ولی آقا وحید مطالبی در مورد حجاب و اینکه خیلی برای حجاب همسرشان اهمیت می دهند همچنین صحبت هایی در مورد یت های کاری و اعزام به مطرح د.

جلسه خواستگاری تمام شد و از آنجایی که سن من کم بود و از نظر عاطفی به شدت به خانواده ام وابسته بودم در نتیجه پاسخ خانواده ام منفی بود. ولی من خودم با توجه به شناختی که از ایشان پیدا کرده بودم که این فرد همان فرد مورد نظر من است دلم نمی خواست جواب رد بدهم ولی بعضی مواقع خانواده در تصمیم گیری ها حرف اول را می زنند در نتیجه حرفی نزدم.

خواهر آقا وحید در خیلی علت مخالفت را جویا بود و به شدت اصرار می کرد، اصرارها باعث گردید و به خانواده ام گفتم اجازه دهید خانواده آقا وحید یک بار دیگر بیایند تا بیشتر حرف بزنیم. خانواده ام قبول د جلسه دوم خواستگاری برگزار شود.

در جلسه دوم من دو صفحه سوال نوشته بودم که بپرسم، آقا وحید وقتی سوالات را دید خندید و گفت جلسه کنکور است؟ بعد گفت، راحت باشید و سوال هایتان را بپرسید، جلسه دوم خواستگاری بسیار جلسه مثبتی بود و بسیاری از سوالات را بدون اینکه بپرسم خودشان در لابه لای حرف ها جواب دادند. بعد از این جلسه موافقت خانواده جلب شد و پاسخ مثبت دادیم. بین جلسه اول و دوم خواستگاری دو ماه فاصله بود جلسه دوم بعد از ماه محرم سال 95 بود که در 17 ربیع الاول همزمان با میلاد حضرت محرمیت برای کارهای مقدماتی خوانده شد و 11 دی ماه سال ۹۵ مراسم عقد برگزار شد.

** مراسم عقد چگونه برگزار شد؟

آقا وحید دوست داشت مراسم عقد ما در محضر ی برگزار شود ولی چون میسر نشد توسط ولی فقیه حاج آقا شبستری برگزار شد.آقا وحید می گفت" کاش خطبه عقد ما را معظم انقلاب بخواند ولی حالا که مقدور نیست بهتر است برویم پیش آقا تا ایشان خطبه عقد ما را جاری کنند، بعد از مراسم عقد مراسم جشن عروسی در کمال سادگی برگزار شد چرا که آقا وحید می گفت ما باید برای سایر جوانان الگو باشیم، ریزترین کارهای مربوط به عروسی را خودش انجام داد، کارت عروسی را نیز خودش طراحی کرد و برای چاپ به بیرون برد. در کارت عروسیمون آیه های قرآن در مورد ازدواج را طراحی کرده بود. هفت ماه دوران نامزدی ما طول کشید و در تیرماه سال ۹۶ زندگی مشترک خود را شروع کردیم.

**مهریه شما چقدر بود؟

در مورد مهریه نظر خانواده ها را ملاک قرار دادیم، من از آقا وحید خواسته بودم در کنار هر مهریه ای که خانواده ها صحبت کنند 12 شاخه گل نرگس به نیت حضور حضرت مهدی ذکر کنند، بعد از صحبت ها آقا وحید یک دسته گل آورده بودند وقتی با دقت نگاه دیدم چند شاخه گل نرگس بینشان است و این برای من نشانه خوبی بود. مهریه من 114 سکه بهار به همراه سفر حج بود که من مهریه ام را بخشیدم.

** تحصیلات و نوع کار شهید فرهنگی در کدام حوزه بود؟

وحید آقا متولد سال13۷۰ و تحصیلاتش ی مکانیک بود.

** آیا شهید فرهنگی در مورد اعزام به یا موضوع شهادت با شما صحبت می کرد؟

آقا وحید از اول موضوع اعزام به را مطرح کرده بود، در تمام دلخوشی هایم به این لحظه فکر می اگر وحیدم برود من چکار می کنم که دلخوشیم به دلشوره تبدیل می شد ولی همیشه سعی می او دلشوره هایم را نفهمد.

او هیچ وقت در مورد شهادت با من حرف نمی زد ولی عاشق شهادت بود وقتی خبر سلیمانی منتشر شد که خبر نابودی به زودی اعلام می شود به من می گفت« دوستانم رفته اند اگر من بمانم طاقت نمی آورم، من هم باید خودم را به و دفاع از حرم برسانم» بعد برای اینکه دلتنگی و دلشوره من زیاد نشود می گفت « ما به جنگ تن به تن نمی رویم بلکه به عنوان تعمیرکار ادوات جنگی می رویم».

من به او می گفتم «از خدا خواسته ام اگر قرار بر ج بین ماست این ج با شهادت باشد ولی اگر مرگ بین ما ج می اندازد مرگ اول برای من باشد، چرا که من طاقت ج و تنها ماندن را ندارم و امیدوارم شهادتت در رکاب آقا زمان(عج) باشد.می گفتم وحیدم لایق شهادت هستی و او می گفت شهادت لیاقت می خواهد.

** موضوع تولد شهید فرهنگی که در ابتدا خلاصه اشاره کردید چه بود؟

سه روز به روز تولدش مانده بود، در تدارک برگزاری مراسم تولدش بودم. روز چهارشنبه سه روز قبل هوا سرد و بارانی بود دلم می خواست برایش یک کاپشن سرمه ای رنگ ب م،ب ا وحیدم تماس گرفته و اطلاع دادم که بعد از کلاس به بازار می روم و کمی ید می کنم، وقتی صحبت می کردیم گفت برگه یتم آمده است، پرسیدم تاریخ اعزام چه تاریخی است؟ گفت عصر وقتی آمدم خانه خودت می بینی. رفتم بازار و کاپشن سرمه ای رنگی برایش یدم، عصر وقتی به خانه آمد برگه یتش را که دیدم بغض تمام وجودم را گرفت، تاریخ اعزام آقاوحید درست روز تولدش یعنی ۱۵ مهر بود.

تصمیم گرفتم مراسم تولد را کنار خانواده اش باشیم .شب تولدش به مادر آقا وحید زنگ زده و گفتم مادرجان شما زحمت کیک و شام را بکشید ما برای شام می آییم خانه شما، در خانه مادرش او را به بهانه ای به بیرون از خانه فرستادیم، تا وقتی برگردد خانه را تزیین کرده و تمام وسایل را آماده و چراغ ها را نیز خاموش کردیم، وقتی به خانه آمد به شدت غافلگیر شد من با کیک تولد در دست جلو رفته و تولدش را تبریک گفتم ، خندید و گفت «من می دانم همه این برنامه ها کار تو است» خیلی شب خوب و تولد به یاد ماندنی بود، آقا وحید آن کاپشن را فقط آن شب پوشید که ببیند چگونه است و چقدر بابت ید آن تشکر کرد و می گفت «من راضی به زحمتت نبودم».

آن شب بعد از تولد به خانه برگشتیم خیلی بی تاب بودم، چشم در چشم او دوخته و می گفتم؛ «می دانی که من تمام حرف هایم را به تو می گویم، دلتنگی های من با تو تمام می شود و هیچ جز تو مرا درک نمی کند، بعد گفتم با تمام دوست داشتن ها و دلتنگی هایم کنارت هستم و منتظرت می مانم» و او فقط می گفت «مرا ببخش و حلالم کن که تو را اذیت می کنم».

** روز اعزام چگونه گذشت؟

انگار دلم نمی خواست شب به صبح برسد و سپیده دم 15 مهر بزند،دلم می خواست زمان متوقف بود، ولی زمان گذشت.

صبح کوله پشتی را جمع ، قرآن کوچکی که در روز پاسدار برایش گرفته بودم داخل کوله پشتی گذاشتم و حرز جواد علیه السلام برایش نوشتم که خداوند حافظش باشد، بعد به سمت فرودگاه حرکت کردیم، دلتنگی، دلشوره و بغض امانم نمی داد به خاطر دوری راه دلتنگی زیادی داشتم اصلاً نمی توانستم خودم را نگهدارم. آقا وحید به محض اینکه به تهران رسید، پیام داد و نوشته بود «عزیزم خیلی اذیت شدی حلالم کن» از تهران به اعزام شد. فقط حسرت به دلم ماند که چرا من نیز به تهران نرفتم که چند ساعت بیشتر کنارش باشم.

به محض اینکه به رسید زنگ زد، از او قول گرفته بودم هر روز به من زنگ بزند و او سر قولش بود، آن شب چند بار زنگ زد و من هر شب برایش دعای معراج و قرآن می خواندم.

شب اول اعزام سوره حج را می خواندم به آیه ای رسیدم که معنایش این بود" انی که در راه خدا جهاد می کنند یا کشته می شوند یا به خانه باز می گردند ما به هر دوی آنها پاداش می دهیم، وقتی این آیه را خواندم گریه که حتماً وحید من جزو افرادی است که برمی گردد اما پاداشش را هم خواهد گرفت.

** روزهای بدون او چگونه سپری شد؟

مدت زمان یت او دو ماه یعنی 60 روز بود، از وقتی که آقا وحید رفته بود روز شمار می گرفتم از روز ۵۹ روزها را می شمردم و هر روز که می گذشت یک روز کمتر می شد، هر روز برایم به اندازه سال ها می گذشت در طی آن مدت من به خیلی از برنامه ها نمی رفتم که مبادا وحیدم زنگ بزند و من نتوانم به تماس او جواب بدهم، با اینکه می دانستم در آنجا اینترنت ندارد ولی دلتنگی هایم را در تلگرام برایش می نوشتم بعد از مدت ها در آنجا به اینترنت دسترسی پیدا کرده بود و پیام هایم را دیده بود برایم نوشته بود «با اینکه می دانی من اینترنت ندارم ولی این همه برایم پیام فرستادی»، وقتی این جمله را خواندم گریه ام گرفت.

**آ ین تماسش با چه ی بود؟

یک روز زنگ زد با هم صحبت کردیم به او گفتم فردا در خانه مادربزرگت مراسم عزاداری برای حسین علیه السلام ب است فردا به همراه مادر و خواهر شما به آن مراسم می رویم فردا هم زنگ بزن تا با مادربزرگ و بقیه اعضای خانواده نیز صحبت کنی، فردا تماس گرفت و از طریق اینترنت ع و فایل فرستاد و آن آ ین تماس بود که با مادر و خواهرش صحبت کرد.


**از نحوه شهادتش اطلاع دارید؟

روز بعد به آنها می گویند برای تعمیر تانک نیرو لازم است و او برای تعمیر تانک اعلام آمادگی می کند وقتی می خواهد از ماشین پیاده شود در تله مین گیر کرده و از ناحیه پای راست به شدت مجروح شده و پای او قطع می شود ولی شدت جراحات به حدی زیاد بود که این مجروحیت به شهادت منجر می شود. بعد از مجروح شدن او را به بیمارستان دمشق انتقال می دهند.

آ ین تماس وی با من روز شنبه بود.از بیمارستان دمشق با من تماس گرفت.یکی از دوستانش تعریف کرد به زور شماره مرا گرفت و تمامی توانش را جمع کرد تا بتواند مثل سابق با من حرف بزند.گفتم « آقا وحید چرا زنگ نمی زنی» احساس کم خواب است فقط گفت «شاید چند روز نتوانم تماس بگیرم نگران نباش».شنبه تا سه نبه خبری از او نشد

** در طی این سه روزی که تماس نگرفته بود چه حالی داشتید؟

فقط خدا می داند در این سه شب در دل من چه حالی بود و انتظار چگونه برایم گذشت.پدر و مادرش در کربلا بودند ولی برای اینکه آنها نیز نگران نشوند نمی گفتم آقا وحید سه روز است تماس نگرفته است تا نگران نشوند.

آ ین شب بود و من از دلشوره و نگرانی بسیار دلتنگی می نیمه های شب هراسان از خواب بیدار شدم که دیدم وقت است، برای تماس گرفتن وحیدم دعا خوانده، گریه کرده و به خدا ماس می دیگر انتظارم به سر آید و وحیدم تماس بگیرد. وقتی م تمام شد احساس او در کنار من است، با خودم گفتم سمیه دچار توهم شدی ولی واقعاً در کنارم بود. وقتی خبر شهادتش را شنیدم دیدم دلشوره من بی جهت نیست.

**خبر شهادتش را چگونه اعلام د؟

آن روز پدرم به خانه زنگ زد و گفت «از موسسه قرآنی نور تماس گرفته اند و می خواهند برای مصاحبه بیایند» پشت تلفن با صدای بلند گریه کرده و گفتم «بابا تو رو خدا راستش را بگو آنها از وحیدم خبر آورده اند» و پدر گفت «نه دخترم حرفی از آقا وحید نزدند» چند دقیقه بعد دوباره به پدرم زنگ زدند و گفتند« برنامه مصاحبه امروز لغو شده و به روز دیگری موکول شده است» وقتی این حرف را از زبان پدرم شنیدم خوشحال شدم و روی سجاده سجده شکر بجای آوردم.

موقع شام بود که دوباره گوشی پدرم زنگ خورد و صدای پدرم موقع حرف زدن می لرزید، پدر رفت پایین و کمی طول کشید تا دوباره برگردد، به سختی استرس و گریه خود را پنهان می ، به مادرم می گفتم چرا پدر نمی آید، در این موقع در خانه به صدا درآمد وقتی دوستان آقا وحید را دیدم که به شدت گریه می د فهمیدم چه خبر است، دوستانش گفتند «نگران نباشید آقا وحید ترکش خورده است» و من گفتم «فقط بگویید نفس وحیدم می آید و می رود دیگر چیزی نمی خواهم تا آ عمر خودم مراقبت می کنم و پرستارش می شوم» ولی گریه های دوستانش خبر از شهادت و آسمانی شدن آقا وحید را به من دادند.

**آیا ایشان در زمینه استقبال از پیکر مطهرش توصیه ای به شما کرده بود؟

توصیه خاصی نداشت و اصلاً در این زمینه صحبت نمی کرد، در موقع یت شان به همه چیز فکر می حتی به این موضوع فکر می اگر روزی آقا وحید برگردد با چه لباسی به استقبالش بروم که دوست دارد.


**وقتی پیکر مطهرش را برای اولین بار در فرودگاه دیدید چه حرفی زدید؟

همیشه به آقا وحید می گفتم روزی که بخواهی برگردی اگر تمام فرودگاه نیز پر از جمعیت باشد خج نمی کشم و همانجا سجده شکر ب جا م آورم که خداوند تو را دوباره به من بر گردانده است. بنابراین در فرودگاه سجده شکر که با این عزت و احترام و افتخار آقا وحید برگشت.

**اگر یک بار دیگر شهید فرهنگی را ببینید به او چه می گویید؟

ما به هم قول داده بودیم هر کجا که رسیدیم با هم برسیم اگر یک بار دیگر او را ببینم از وحیدم می خواهم که دست مرا بگیرد، مرا هم با خودش ببرد و تنهایم نگذارد.

هنوز هم نمی توانم رفتن و عروج آسمانی او را باور کنم، هر روز که سر مزارش می روم می گویم بلند شو و بگو که اینجا نخو ده ای، خداوند ای روی چشمان من کشیده است که نمی توانم نبودن او را باور کنم.

هنوز هم در پیام هایم دلتنگی هایم را برایش می نویسم و پیامک می کنم و امیدوارم روزی پیام هایم را می بیند به او قول داده ام می ایستم و همیشه مقاوم هستم.

وقتی پیکر او را دیدم انگار دنیا دور سرم چرخید رو به خدا کرده و از او خواستم به من صبر بدهد و این دعاست که مرا تاکنون س ا نگه داشته است، از وحیدم خواسته ام که کمکم کند تا همیشه با قدرت بایستم، الان س ا هستم و دشمنان هیچ وقت ش ت ما را نمی بینند، ما منتظر روزی هستیم که انتقام خون شهیدانمان با ظهور حضرت حجةبن الحسن(عج) گرفته شود و تمام دردهایمان تسکین یابد و شهیدانمان را در کنار حضرت آقا ببی

**حال و هوای شما در اولین سالگرد ازدواجتان چگونه بود؟

اولین سالگرد ازدوجمان خیلی برایم سخت بود ما هیچ سالگرد ازدواجی با هم نداشتیم، ولی من واقعاً حضورش را در کنارم حس می ، در اولین سالگرد ازدواجمان کیک ازدوجمان را بردم سر مزارش و واقعاً برایم مهم بود که در این روز عزیز کنار عزیزم باشم مثل وقتی که کنارم بود همان کار را می . چیزی که اذیتم می کند این است که شمار روزهای نبودنش از روزهای باهم بودنمان دارد بیشتر می شود.

شایان ذکر است، شهید وحید فرهنگی والا در 15 آبان سال 96 در به شهادت رسید و پیکر مطهرش در شنبه ۲۰ آبان به تبریز آمد و ۲۱ آبان تشییع شد.

همچنین مراسم اولین سالگرد شهادت شهید وحید فرهنگی والا، دومین سالگرد شهادت شهید ذاکر حیدری و سومین سالگرد شهادت وحید نومی گ ار روز پنجشنبه 24 آبان ماه در تبریز برگزاری می شود.

گفت وگو از معصومه درخشان


برچسب ها : جشن تولدی که به وداع تبدیل شد - وحید ,شهادت ,خانه ,شهید ,جلسه ,وحیدم ,شهید فرهنگی ,اولین سالگرد ,سالگرد شهادت ,همسر شهید ,تاریخ اعزام
جشن تولدی که به وداع تبدیل شد وحید ,شهادت ,خانه ,شهید ,جلسه ,وحیدم ,شهید فرهنگی ,اولین سالگرد ,سالگرد شهادت ,همسر شهید ,تاریخ اعزام
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
دو دوست در کنار هم آرمیدند

روز های آ ع شهید ابراهیم رشید رو تو موبایل به بچه ها نشون داد.

با حسرت می گفت:

دفعه قبل با هم به اعزام شدیم. اما ابراهیم شهید شد و من برگشتم.

روز تشییع،لحظه خا پاری ناگهان چشمم به مزار کنار حاجی افتاد.

بله، شهید ابراهیم رشید !

دو دوست در کنار هم آرمیدند.

@agamahmoodreza

برچسب ها : دو دوست در کنار هم آرمیدند - ابراهیم ,شهید ,ابراهیم رشید ,شهید ابراهیم
دو دوست در کنار هم آرمیدند ابراهیم ,شهید ,ابراهیم رشید ,شهید ابراهیم
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
نورخدا به خدا پیوست

شهید زنده لرستانی سید نورخدا پس از ۱۱ سال تحمل رنج و

سختی مجروحیت در شب شهادت حضرت رسول اکرم (ص) و حسن مجتبی(ع) به جمع دوستان شهیدش پیوست.

@agamahmoodreza


برچسب ها : نورخدا به خدا پیوست
نورخدا به خدا پیوست
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سالروز شهادت شهید م ع حرم علی تمام زاده


زندگی نامه

در سال۱۳۵۵ در استان البرز شهرستان کرج به دنیا آمد.درس حوزه رااز۱۸ سالگی به بعد و پس از گرفتن دیپلم شروع کرد، اول به حوزه ایروانی واقع در چهارراه مولوی رفت و بعد هم وارد حوزه علمیه ڪرج شد.

در همین راستا به انجام ڪارهای فرهنگے نیز مشغول و دست به قلم بود. این اوا نیز پیرو مسئله راجع به ی فاطمیون و ی افغانستانی تا جایی که می توانست کار کرد. در همین مدت توانست چند نشریه را به چاپ برساند. اولین نشریه ویژهٔ شهادت ابوحامد بود که منتشر شد.

وی به همراه تیپ فاطمیـون سه بار به اعزام شد و هر بار چهل روز آنجا بود و سرانجام در ۱۶ آبان سال ۱۳۹۴ مزد مجاهدت هایش رادرسن ۳۹سالگی گرفت و در بر اثر اصابت گلوله به پهلو به فیض شهادت نائل آمدوپیڪر مطهرش پس از تشییع در گ ار ی ڪرج به خاک س شد. از وی دو فرزنـد به یادگار مانده است.

شهید م ع حرم علی تمام زاده(ابـــوهــادی)

تاریخ شهادت:۹۴/۸/۱۶

سالروز شهادت

@modafeonharem

برچسب ها : سالروز شهادت شهید م ع حرم علی تمام زاده - شهادت , ی , ,حوزه ,سالروز شهادت ,تمام زاده
سالروز شهادت شهید م ع حرم علی تمام زاده شهادت , ی , ,حوزه ,سالروز شهادت ,تمام زاده
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
مختصری از فعالیتهای شهید محمد حسن دهقانی


شهید محمدحسن دهقانی محمدآبادی در اولین روز مرداد ماه سال1357 در خانواده ای مذهبی در شهربابک متولد شد و در همین شهر تحصیلات ابت ، راهنمایی و دبیرستان را گذراند.

وی پس از دریافت مدرک دیپلم، در سال75 با علاقه ای که به تحصیل علوم اهل بیت و سربازی زمان عج داشت، به قم آمد و با معرفی مرحوم حجت ال عرفان به مدیر مدرسه کرمانی ها، حاج آقای جاویدی، وارد این مدرسه شد.

ایشان ادبیات عرب را از آیت الله صفایی بوشهری و در بلاغت کتاب مختصر را از عالی آموختند. در اصول فقه از محضر حاج ابوالقاسم، در فقه و فلسفه از محضر آیت الله گرگانی و در کلام از محضر دستیاری استفاده د. در مقطع خارج نیز از درس آیت الله حسینی بوشهری و آیت الله سیداحمد خاتمی ب معرفت د.

شهید دهقانی از سال های ابتدای تحصیل، به امر تدریس اهتمام داشت و از سال85 به صورت جدی تدریس در حوزه را آغاز کرد و از اساتید با سابقه ی احکام، منطق، ادبیات عرب (هدایه، بدایه النحو، صمدیه، سیوطی، مغنی، جواهرالبلاغه و...) و کارگاه نحو در مدرسه حقانی و دیگر مدارس علمیه قم به شمار می رفتند. از ویژگی های سبک تدریسی ایشان، استفاده ی کاربردی از تخته و طراحی جداول و نمودار های آموزشی بود. مجموعه ای از جزوات آموزشی ایشان، در سال های اخیر تحت عنوان بدایه النحو نموداری و بلاغت نموداری به اصرار طلاب، چاپ و عرضه شد.

علاوه بر دروس متداول حوزه، از تلاش های دهقانی ترویج مهارت های لازم برای طلبگی بود. شاخص ترین تلاش ایشان در این زمینه، طراحی دوره تندخوانی و مهارت های مطالعه تحت عنوان «مطالعه موفق» با تدوین جزوه و تمرین هایی بومی و بازطراحی شده با فرهنگ ی و حوزوی بود. این دوره که در سال های اخیر جزء برنامه ثابت طلاب مدرسه حقانی قرار گرفت، آوازه ی آن در دیگر مدارس علمیه نیز پیچید و از ایشان برای ارائه ی این دوره در شهرستان های مختلف کشور دعوت می شد. علاوه بر مطالعه موفق، ایشان به تدریس مهارت های دیگر نظیر تقویت حافظه و تمرکز، مدیریت زمان، برنامه ریزی تحصیلی، روش های علمی مطالعه و مباحثه و مدیریت استرس نیز اشتغال داشتند.

دهقان، در کنار تدریس های دروس رسمی، به ترویج قرآن اهتمام داشتند و مصر بودند هرساله تدریس تجوید طلاب پایه اول را برعهده بگیرند. از این رو بسیاری از طلاب مدرسه حقانی، تجوید قرآن خود را مدیون ایشان اند. در کنار این تدریس، از سال89 مسئولیت واحد قرآن و عترت مدرسه حقانی را نیز بر عهده داشتند.

علاوه بر تدریس در حوزه، ها نیز از تدریس ایشان بهره مند بود. تدریس تفسیر موضوعی قرآن کریم در های مختلف کشور از جمله صادق علیه السلام نمونه ای از آن است.

از ویژگی های شاخص دهقانی، روحیه ی بانشاط و ارتباط صمیمانه ی شان با طلاب بود. ایشان می کوشیدند علاوه بر ساعت های تدریس شان در مدرسه، ساعاتی نیز به صورت آزاد در مدرسه باشند تا بتوانند ارتباطات چهره به چهره با طلاب را حفظ کنند. لبخند همیشه بر لب ایشان، هر طلبه ای را به سوی شان جذب می کرد.

از مهارت های شهید دهقانی، تسلط بر هنر خطابه و سخنرانی های جذاب و گیرایشان بود؛ این هنر سبب شده بود جوانان زیادی از جلسات سخنرانی های شان استفاده کنند و با معارف اهل بیت مرتبط شوند.

به علت علاقه زیاد به و ترویج فرهنگ ایثار و شهادت، شهید دهقانی با موسسه روایت سیره ی ارتباط مستمر داشتند و به مدت دوسال مسئول دفتر ستاد اعزام راویان در مشهر بودند.

تسلط بر احکام و شیوه های بیان آن، از شاخصه های ویژه ی شهید دهقانی بود. بسیاری از طلاب و مردم قم، شهید دهقانی را با این شاخصه می شناسند. ایشان علاوه بر آنکه احکام گوی حرم مطهر حضرت معصومه و پردیسان بودند، سالیانی طولانی با مرکز ملی پاسخ گویی به مسائل شرعی ارتباط داشتند و برای ون و طلاب علاقه مند، دوره های شیوه بیان احکام برگزار می د. ازفعالیتهای مهم ایشان در زمینه احکام میتوان به همکاری با فلاح زاده برای کتاب ج اختلاف فتواهای مرجع تقلید است.

علاوه بر این فعالیت های حضوری، شهید دهقانی از فعالیت های مجازی غافل نبودند. وبلاگ «نوشته های یک طلبه» با آدرس «talabeh75. » نمونه ای از فعالیت های مجازی ایشان است که بیش از همه محلی برای بیان احکام مبتلابه بود.

از آ ین فعالیت های تبلیغی این شهید ولایت مدار، حضور تبلیغی رزمی در جمع مجاهدان و م عان حرم در تابستان سال97 بود. در نهایت نیز در در اعزام دهه آ صفر، در روز اربعین در منطقه ریف در مجلس روضه اباعبدالله به شهادت رسید و به مراد و مقتدای خود حضرت اباالفضل العباس ملحق شد.

برچسب ها : مختصری از فعالیتهای شهید محمد حسن دهقانی - شهید ,ایشان , ,دهقانی ,طلاب ,مدرسه ,شهید دهقانی ,مدرسه حقانی ,مختلف کشور ,فعالیت های مجازی ,طلاب مدرسه ,دیگر مدارس علمیه
مختصری از فعالیتهای شهید محمد حسن دهقانی شهید ,ایشان , ,دهقانی ,طلاب ,مدرسه ,شهید دهقانی ,مدرسه حقانی ,مختلف کشور ,فعالیت های مجازی ,طلاب مدرسه ,دیگر مدارس علمیه
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
ولایتمداری بزرگترین ویژگی شهید مرادی بود

مادر شهید م ع حرم: ولایتمداری بزرگترین ویژگی شهید مرادی بود

تهران - ایرنا - مادر شهید م ع حرم علیرضا مرادی گفت: خودکفایی و ولایتمداری بزرگترین ویژگی فرزندم بود و همواره در رسیدن به این هدف ثابت قدم بود.

به گزارش روز پنجشنبه ایرنا از روابط عمومی مدیریت فرهنگی و هنری منطقه هشت، مادر شهید م ع حرم علیرضا مرادی در نود و ششمین برنامه «در کوی نیکنامان» اظهار کرد: پسرم در زمان شهادت 26 سال داشت و ما به اینکه علیرضا در هر شرایطی با اتکا به توانایی های خودش مشکلات را حل کند، عادت داشتیم.
وی گفت: علیرضا خیلی عادت نداشت حرف بزند چه برسد به اینکه گلایه کند اما همیشه برنامه هایش براساس روال منظمی بود و از بچگی برای رفتن به مدرسه و مسجد برنامه های خاص خودش را داشت.
این مادر شهید با بیان اینکه برخلاف گفته بسیاری از دشمنان، خانواده های م ع حرم ریالی دریافت نمی کنند، افزود: با وجود اینکه همسرم فرهنگی است اما چون فرزندم فارغ حصیل رشته الکترونیک بود یاد گرفته بود روی پای خودش بایستد، به همین خاطر از نظر مالی هیچ مشکلی نداشت.
وی با بیان اینکه شهید علیرضا مرادی روز چهارشنبه اعزام شد، اظهار کرد: وقتی از او پرسیدم کی برمی گردد؛ در جوابم گفت: مادر من چهارشنبه برمی گردم؛ دقیقا همینطور شد؛ دوشنبه به شهادت رسید، پیکرش را به معراج آوردند و چهارشنبه مراسم شام غریبان برگزار د.
وی خاطر نشان کرد: مراسم تشییع پیکر مطهر فرزندم به همراه دوست و همرزم شهیدش 'حسین امیدواری' روز پنجشنبه (24 دی ماه 94) در تهران برگزار شد و در قطعه 50 گ ار ی بهشت زهرا(س) در جوار یکدیگر به خاک س شدند.
این مادر شهید گفت: ما ن محله شهرک ولیعصر(عج) هستیم و فرزندم جزو گردان علی(ع) تهران بود که در عملیات مستشاری به دست تروریست های تکفیری شهید شد.
حجت ال و المسلمین وحیدی نیز در این مراسم با قرائت آیه 268 سوره مبارکه بقره گفت: خداوند در این آیه می فرماید ' به شما وعده تنگدستی می دهد، و به بدکاری وا می دارد، و خدا از جانب خود آمرزش و فزونی به شما وعده می دهد، که خدا وسعت بخش و دانا است'.
وی با بیان اینکه در این آیه خداوند تقابل و خودش را در مقابل انسان بیان می کند، افزود: اگر ی با قرآن انس نداشته باشد، غیر ممکن است که بتواند بر پیروز شود.
این کارشناس مذهبی با تأکید بر اینکه تنها انی می توانند بر پیروز شوند که با قرآن آشنا باشند و شب و روز به قرآن مراجعه کنند، اظهار کرد: راه نفوذ این است که فقر را جلوی چشمانتان قرار دهد؛ بعد از فقر، وقتی ضعیف شدیم، به ما دستور به ا می دهد.
حجت ال وحیدی با اشاره به اینکه مراحل بخشش در قرآن هفت مرحله است، گفت: سه مرحله مهم از این هفت مرحله عبارت است از عفو، صفح و مغفرت که خداوند بخشش را در مورد بندگانش تمام و کمال تا مرحله مغفرت پیش می برد.
قرائت زیارت عاشورا، روضه خوانی و مداحی حاج باقر ربیعی ذاکر اهل بیت(ع) و تجلیل از خانواده شهید م ع حرم علیرضا مرادی از دیگر بخش های برنامه بود.
نود و پنجمین ویژه برنامه «در کوی نیکنامان» فرهنگسرای گلستان روز پنجشنبه با حضور خانواده شهید م ع حرم علیرضا مرادی برگزار شد.
ترویج سبک زندگی ی، باورهای دینی، ایجاد روحیه دفاع و شهادت در میان عموم مردم، گرامیداشت یاد و خاطره ی دفاع مقدس و ی م ع حرم، بیان مواضع فکری و عقیدتی شیعه از جمله اه برگزاری برنامه «در کوی نیکنامان» است.
شهیدعلیرضا مرادی متولد تیرماه 1368 از رزمندگان م ع حرم بود که 21 دیماه 94 در به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر شهید علیرضا مرادی از ی م ع حرم با حضور خیل عظیمی از مردم شهید پرور در محله یافت آباد تشییع و در قطعه 52 بهشت زهرا(س) به خاک س شد.
در متن وصیت نامه شهید علیرضا مرادی که فقط چند روز قبل از شهادتش نوشته شده آمده است: «به تاریخ 5/10/94 ساعت 23 و نیم شب، چند سطری وصیت نامه می نویسم، علی وار زیستن و علی وار زندگی ، حسین وار زیستن و حسین وار زندگی و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم. شهادت در قاموس کاری ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور، شرک و الحاد می زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استکبار جامعه را به لجن زار کشیده است ولی چاره ای نیست، این ها سد راه شده اند و باید برداشته شوند تا راه تکامل طی شود. مادر جان و پدر جان شما را قسم می دهم که اگر به خاطر من گریه کنید اصلا از شما راضی نخواهم بود، زینب وار و علی وار زندگی نمایید و مرا به خدا بسپارید». اللهم الرزقنا شهاده فی سبیلک

برچسب ها : ولایتمداری بزرگترین ویژگی شهید مرادی بود - شهید ,مرادی ,علیرضا ,م ع ,اینکه ,مادر ,علیرضا مرادی ,مادر شهید ,شهید م ع ,شهید علیرضا ,بیان اینکه ,شهید علیرضا مرادی ,ولایتمداری بزرگترین ویژگی
ولایتمداری بزرگترین ویژگی شهید مرادی بود شهید ,مرادی ,علیرضا ,م ع ,اینکه ,مادر ,علیرضا مرادی ,مادر شهید ,شهید م ع ,شهید علیرضا ,بیان اینکه ,شهید علیرضا مرادی ,ولایتمداری بزرگترین ویژگی
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
شهید علیرضا غلامی

«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن»

خواب

علیرضا خو دیده بود وخوابش را برای برادرش تعریف می کند. یک بانویی با لباس سبز و چادر سیاه رنگ وچهره نورانی به من می گفت: بیا ومن هم به ایشان قول دادم که به بروم، پس باید حتما بروم. علیرضا تصمیم خود را گرفته بود و آماده شده بود. واقعا هم راست گفته اند که خود بی بی زینب سلام الله علیها م عانش را دعوت

می کند.


صدای زنگ تلفن

علیرضا هر وقت تلفن همراهش زنگ

می خورد، آهنگ زنگش یا زینب بود وعشق وعلاقه خاصی به حضرت زینب سلام الله علیها داشت. شب بود و تلفن همراه علیرضا با همان یا زینب یا زینب زنگ خورد، و وقتی تلفن همراهش را برداشت گفت من حتما میام. شب علیرضا آرام وقرار نداشت و خودش را آماده کرد وحس خودش را تمیز وآراسته کرد. و صبح زود از خانه

رفت و دیگر هیچ وقت برنگشت.


مادرازته دل راضی باش

علیرضا وقتی که به پادگان رسید به من زنگ زد وگفت: مادر جان من رفتم،شما راضی هستید یا نه؟ من گفتم که حالا که رفتی پسرم من چه کار

می توانم م. و علیرضا دوباره همان جمله را تکرار کرد وگفت: مادر بگو راضی هستی؟ من هم گفتم: باشه راضی ام پسرم. علیرضا دوباره گفت: مادر بگو که از ته دل راضی هستی که دل من آرام شود؟! من هم گفتم: باشه پسرم، من از ته دل راضی راضی هستم. وبعد علیرضا در پادگان آموزش دید وبه اعزام شد..

ازلسان مادرگرامی

شهید علیرضا غلامی

فاطمیون

@zakhmiyan_eshgh

برچسب ها : شهید علیرضا غلامی - علیرضا ,راضی ,زینب ,تلفن ,گفتم ,مادر ,گفتم باشه ,شهید علیرضا ,علیرضا غلامی ,علیرضا دوباره ,وگفت مادر ,شهید علیرضا غلامی
شهید علیرضا غلامی علیرضا ,راضی ,زینب ,تلفن ,گفتم ,مادر ,گفتم باشه ,شهید علیرضا ,علیرضا غلامی ,علیرضا دوباره ,وگفت مادر ,شهید علیرضا غلامی
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
سلام الله علیکم یا انصار حجةالله


بسم الله الرحمن الرحیم

قربة الی الله

سلام علی،

حسرت یه جمله نگفته ات هنوز رو دلمِ،

کاش بگی... کاش به من هم بگی اون سرّالله رو، همونجوری که به قدیر گفتی...

.


سلام قدیر،

نمیدونم چرا برای تو دل ندارم،

صدات، خنده هات، شوخیات... قدیر بیچاره ام کردی.

کاش عمررفاقتمون هم مثل عمقش زیاد بود.

قدیر.... چقدر کم دارمت...

.


سلام میثم،

یکپارچه معصومیت... تو این دنیا مونده بودی، صورتت داد میزد... دااااااد.

میثم... کاش دست منم بگیری سلطان، کاش به منم گرا بدی... به من هم تصحیحات بدی،

کاش هوای دلم رو داشتی، رفیق...

.


سلام اسماعیل،

امروز هم قرآن باز کن،

امروز هم چشم بدوز به آیه های نورانی قرآن تا دلت آروم بشه پسر،دلت خونِ.... آتیشِ

بخون... برای دلِ همه مون... بخون اسماعیل

مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا...

.


سلام الله علیکم یا انصار حجةالله،

کاش

لااقل

یه کم

یه کوچولو

یه ذره

به خوابم بیاید،

آخه

دلِ منم

تنگ میشه

بی معرفتا...

.

.

.

.

علی

قدیر

اسماعیل

میثم

عمار

آبان

تیپ سیدال ء


شهیدقدیرسرلک

شهیدروح الله قربانی

شهیدمیثم مدواری

جامونده

هنوز شهید نشده

حسین حاجی نصیری

@bi_to_be_sar_nemishavadd

برچسب ها : سلام الله علیکم یا انصار حجةالله - سلام ,الله ,قدیر ,الله علیکم ,سلام الله
سلام الله علیکم یا انصار حجةالله سلام ,الله ,قدیر ,الله علیکم ,سلام الله
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
یک جوان مداح و هیئتی بود


ایشان یک جوان مداح و هیئتی بود. جاذبه خوبی هم داشت و بسیاری از جوانان محل را به دور خودش جمع کرده بود. جوانانی که خانواده هایشان می گفتند اگر همراهی با حسین نبود شاید آنها به بیراهه می رفتند. حسین(معز غلامی) به عنوان یک عنصر فرهنگی فعال، خیلی ها را جذب می کرد. فعالیتش در مسجد قمر بنی هاشم متمرکز بود. هر جوانی با ایشان برخورد می کرد جذب می شد. با جمعی از همین جوانان حلقه های صالحین را تشکیل داده بود. با جمعی از دوستان و هم محله ای ها هیئتی به نام منتظران مهدی (عج) تشکیل داد و هیئت موفقی بود. من چند جلسه ای رفتم و حال و هوای خالصانه بچه ها واقعاً دیدنی بود. حسین در اندک فرصتی که به دست می آورد به خانواده ی م ع حرم سرکشی می کرد.

@shahid_vahid_farhangi_vala

برچسب ها : یک جوان مداح و هیئتی بود - می کرد ,حسین ,هیئتی ,جوان مداح
یک جوان مداح و هیئتی بود می کرد ,حسین ,هیئتی ,جوان مداح
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
ازنوشته های شهید احمدمشلب


به زمانی رسیده ایم که الله اکبر است!!

خیلی از مردم را اب و منحرف کرده است!!

وبیشتر د ختر ها رو!! نگوید که چطور منحرف کرده و

اونی که محترمه خودش محترمه!!

اونی که ع ش رو پست نمی کرد یواش یواش ع هاش

رو از نیم رخ تا اینکه ع کامل رو در فضای مجازی می گذاشت!!

اونی که آرایش نمی کرد،آرایش کرد و بوسه گذاشت!!

اونی که ویدیوی خودش در حالی که با حجاب ولی میر قصید میفرسته!!

اینی که فکر میکنه عصبانی شده کفر خدا میگه!!

چیز های زیادی هست که دوست دارم روشنشون کنم!!

صددرصد نه همه بعضیاشون اینجورین!!

خیلی چیز ها رو هتک کرد!! حتی_پسر ها رو!!

اینی که میخاد با این و این(دختر ها)حرف بزنه به خاطرین

که خیلی خوشگلی!! یا با احساسات بازی کنه تا به هدف معینی برسه…….

یا من مردم پای حرفامم!! همچنین بعضیاشون نه همه!!

مشگل اینه خیلی ها رو منحرف کرده.

دخترا دیگه به پسرا اعتماد نمیکنن وپسر ها به دختر ها اعتماد ندارند!!

خب چرا به هم اعتماد نمی کنند؟؟؟

از بس چیز های رو در می بینن که موی سر رو سفید میکنه!!

اگر رو ترک کنید حتما دیگه کمبود اعتماد بین دختر و پسر رفع میشه

ودر آ دختره11/12ساله داره!!

و اونی که خوشش نمیاد کامنت نزنه…….

من گفتم بعضیا نه همه و !

@ahmadmashlab1995

برچسب ها : ازنوشته های شهید احمدمشلب - اونی ,خیلی ,دختر ,کرده ,منحرف ,منحرف کرده ,گذاشت اونی
ازنوشته های شهید احمدمشلب اونی ,خیلی ,دختر ,کرده ,منحرف ,منحرف کرده ,گذاشت اونی
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
تو افتخاری نصیبم کرده ای که خودم را هم قدم با رباب حسین(ع) وزینبش میبینم

همسرانه

الا بذکرالله تطمئن القلوب

۹۶.۸.۱۳

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

اشک چشمانم را به زور نگه داشته ام بغض گلویم را می فشارد اما باید بایستم نباید بگذارم اشک هایم را مادرم ببیند نباید پدرم شاهد دلواپسی هایم باشد نباید بگذارم خواهرم خواهر تو برادرم پدر ومادرت که مسافر کربلا هستند بدانند که چندروزیست صدایت را از پشت تلفن نشنیده ام ...وای امان...

بغض گلویم را قورت میدهم نباید ی اشک هایم را ببیند آ به تو قول داده ام..

وحیدم..نگرانم ...نمی خواهی خبری از خود بدهی..میدانی که همسرت طاقت اینهمه غم ونگرانی را به تنهایی ندارد

جواب دوستانت که سراغت را از من میگیرند چه بدهم چقدر بعد هر تلفن که دوستان وآشنایان سراغت را از من میگیرند بروم سر سجاده وسفره دلم را فقط برای خدا باز کنم واشک بریزم و ماسش کنم وخیره به تلفن بمانم وبگویم الان است که وحیدم زنگ میزند...

خدابخیرکنداینهمه دلواپسی را

این روزها باز نگرانم نکند دیگر از دیدن رویت محروم شوم

به تو قول داده ام من ایستاده ام هنوز...داغ اشک هایم را به دل دشمنان میگذارم وبه امید روز ظهور آقا همه اشک هایم را نذر آمدنش میکنم

تو افتخاری نصیبم کرده ای که خودم را هم قدم با رباب حسین(ع) وزینبش میبینم

فقط سخت محتاج نگاه ودعایت هستم بهترینم.

دردعشقی کشیده ام که مپرس

جانِ دل

@shahid_vahid_farhangi_vala

برچسب ها : تو افتخاری نصیبم کرده ای که خودم را هم قدم با رباب حسین(ع) وزینبش میبینم - هایم ,نباید ,تلفن ,رباب حسین ,نصیبم کرده ,افتخاری نصیبم ,نباید بگذارم
تو افتخاری نصیبم کرده ای که خودم را هم قدم با رباب حسین(ع) وزینبش میبینم هایم ,نباید ,تلفن ,رباب حسین ,نصیبم کرده ,افتخاری نصیبم ,نباید بگذارم
عنوان وبلاگ : ی زینبی
منبع :
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.42 seconds
RSS