سکانس اول

سر کلاس بحث افتاد که کدومیک از واحدهای ی آزاد سطح استان، از نظر کیفیت علمی وضعیت بهتری دارن، دانشجویان محترم میفرمودن که محترمی فرمودن که واحد ی الف، خیلی سطحش بالاتر از واحد ی ب هست، (بدلیل اینکه قصد ایجاد حاشیه ندارم، اسم واحدهای ی رو عرض نمی کنم) با توجه به اینکه من توی هر دو واحد ی تدریس داشتم سابقاً و میدونستم که دقیقاً بر ع اون چیزی هست که اون محترم فرمودن، سر کلاس عرض خیر اونجوری نیست، کیفیت آزاد ب، نسبت به اون دیگر، مثل کیفیت آ فورد هست نسبت به فلان شهر. قصدم هم واقعاً تخفیف یا کوچک شمردن شهری که در برابر آ فورد اسمش رو ذکر نبود، فقط به عنوان مثال عرض . دیدم یه دفه کلاس منفجر شد، بچه ها گفتن فلان دانشجوی کلاس، مال همون شَهره!!! خشششکم زد، گفتم که به هر حال، در مقایسه با آ فورد، لابد خودشونم قبول دارن که شهرشون، کیفیت بالایی نداره.

نتیجه ی اخلاقی : آدم بضی وختا سر کلاسا اتفاقاتی براش میفته که یک در میلیارد هم احتمال وقوعش رو نمیده. به هر حال سر کلاس هم گفتم منظور من تخفیف شهر خاصی نبود. اینجا هم عذرخواهی میکنم از ایشون مجدداً.


سکانس دوم

برداشت اول

یکی از دانشجویان بود، توی امتحانی که نصف کلاسشون قبول نشد، نمره ش رو رسوند به حد قبولی. بعد معترض بود که من معدلم اب میشه حتماً باید 18 به بالا بگیرم. سؤال به سؤال، ریز به ریز اِشکالاشو براش گفتم باز قبول نکرد، می گفت اصن تو این پاسخ رو سر کلاس نگفتی، کار رسید به جایی که فایل صوتی رو براش گذاشتم و گفتم حالا گفتم یا نگفتم!!!! باز در کمال شگفتی میفرمود بله گفتی اما بعداً توی دقایق بعدی یه چیز دیگه گفتی، باز میخواست بعد از چند ساعت بحث بیحاصل، ادامه بده اما اوووووونقد عصبی شدم که دیگه جوابشو ندادم. حالا اینو داشته باشید؛ بعد از چند ماه اون دفه دیدم همون دانشجوی محترم داخل سالن نشسته بود، زیر تابلوی اعلاناتی که برنامه های کلاسی روش نصب شده، میخواستم شمارهٔ کلاسم رو ببینم، و م کنار تابلوی اعلانات، اوضاع طوری بود که زانوی من در ح ایستاده تقریباً داشت می خورد به زانوی ایشون که نشسته بود روی صندلی، یه طورایی دقیقاً بالای سر ایشون و ه بودم، کاملاً روش رو برگردوند و حتی حاضر به یک سلام و علیک هم نشد. کور شم اگه دروغ بگم. منم دیگه معذبش ن که بخام سلام کنم زورکی. چیزی نگفتم. شمارهٔ کلاس رو دیدم و رفتم. توجه نموئیدید؟ نه به خاطر اینکه از درس من افتاده بود، فقط به خاطر اینکه نمره ای که مطابق میلش بود نگرفت، علیرغم اینکه نیم نمره به نیم نمره براش اشکالاتش رو گفتم، ولی حاضر نشد حتی سلام بهم ه!!!! بعضیا اینجوری هستن ینی!!!


برداشت دوم

یه دانشجویی توی یکی از کلاسا داشتم به دلیل اینکه غیبتاش از سه رد شد حذفش و طبیعتاً اصرار هاش رو هم در نظر نگرفتم. امروز کنار سرویس منتظر حرکت سرویس بودم. دیدم همون دانشجو داره میره سوار ماشینش بشه، ده بیست متر با هم فاصله داشتیم، او حواسش نبود، منم سرمو انداختم پایین و خودمو مشغول با نگاه به زمین. مدتی بعد دیدم ص از پشت سر میگه من دارم میرم داخل شهر، اگر دوس دارید تشریف بیارید، تعارف هم نمی کنم. منم جواب مثبت دادم و با ایشون رفتم. این رفتار دانشجویی بود که نه تنها درسش رو از من قبول نشد بلکه حذف شده بود. کار خاصی هم نکرد ولی همین محبت های کوچیک توی ذهن آدم می مونن.

نتیجه ی اخلاقی : ببینید آدم با آدم، دانشجو با دانشجو و رفتار با رفتار چققققققدر فرق میکنه!!!