روز ـرگ جات یه ختر17 ـاله

روز ـرگ جات یه ختر17 ـاله از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

و بالا ه پاپلیش گشت⁦????
باران....
نام دخترک گمشده ایست
که به شوق پنجره
از دریا گریخته
و به هر دری میزند
تا معشوقه اش را در آغوش گیرد
راهی نمیابد
در شهر سرگردان میشود
هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار!
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند
به شوق آغوشی...
در پی گمگشته خویش، آواره اند
هنوز هم هیچ ابری
راز ج باران را از دریا فاش نکرده...
و تو چه میدانی
صدای شوریده امواج
ناله هایی ست که در فراق باران سر داده....
از بی قراری، خودش را به ص ه میکوبد
تا سرانجام در ساحل آرام بگیرد
اگر غیر از این است
یک نفر دلیل بی ت شهر را هنگام پرسه ی باران در مه بگوید!
ای وای....
نکند ابر در این میان دلبسته ی باران شده...؟
نکند دلش خون است
امابرای هم صحبتی با عشق پنهان شده اش
پای حرفهای باران مینشیند
وقتی از گذشته اش با دریا میگوید و دلبری اش برای پنجره.
چه رسم ناخوشایندی...
عشق دومینو وار زمین به آسمان هم سرایت کرده
شاعر را اینگونه نگاه نکن، دیوانه نیست...
فلسفه میبافد...
که حال اب زمین را هنگام باران توجیه کند!
آ هواشناس قصه
از آسمان شنیده که باران راهی زمین شده
پنجره از صبح منتظر است، اما خبری نیست
اگر امشب نیامد
حتم دارم ابر معطل اش کرده
چه میدانم...؟
شاید دست از شانه کشیدن موهایش بر نمیدارد...
#علی_سلطانی
ادامه مطلب
برچسب ها : و بالا ه پاپلیش گشت⁦???? - باران ,زمین ,پنجره ,دریا
و بالا ه پاپلیش گشت⁦???? باران ,زمین ,پنجره ,دریا
منبع :
گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم...

داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی

چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد

یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی

تو چرا دیگه مثل قبل نیستی

آروم ترین آدم توی جمع ما تو بودی

تو همرو ت میکردی

هروقت ی عصبی میشد میرفتی آرومش میکردی

الان ولی ما باید همرو بذاریم کنار بیایم تورو آروم کنیم

چرا اخه تو که....

دور آ کش موهامو پیچیدم

تکیه دادم به میز آرایشم!

گفتم داری میگی قبلا...داری میگی من همرو آروم می

ببین خودت داری جواب خودتو میدی...

من اونی بودم که همرو آروم میکرد ولی خودم چی؟

رژ گونمو برمیدارم میکشم روی گونه هام

از توی آینه نگاش میکنم میگم من آروم بودم

من از دست هیچ ی عصبی نمیشدم

ی سرم داد میزد خودمو جمع و جور می تا چند روز نمیرفتم جلوی چشمش

تاچند روز حرف نمیزدم باهاش که نکنه عصبی ترش کنم...

اون روزا فک می برای همه عمر میتونم آروم باشم

فکر می برای همه ی عمر میتونم مقابل همه سکوت کنم

که بگم مهم نیست که بهم ظلم میکنی

مهم نیست که سرم داد میزنی که بهم بدی میکنی

ولی تو آروم باش....

من نشستم و به همه گفتم بیاید اینجا

درداتون مال من...خستگیاتون مال من بدی هاتون مال من نامردی هاتون مال من

تلخیای زندگی خودمم مال من...

من دوتا شونه بیشتر نداشتم که

من به بند بند انگشتامم مشکلاتو آویزون کرده بودم و گفتم مهم نیست من میکشم میبرمشون اونجایی که یروز بهم بگن تف کن همه ی سختی هایی که قورت دادی رو

خودتو بت از همه در که کشیدی...

من فکر میرسه اونروز....

تا خواستم گله کنم چشمِ آدمایی رو دیدم که خودشون به امید این داشتن زندگی رو ادامه میدادن که من لااقل گله ای نداشتم

تا خواستم بگم که ببین من دارم کم میارم من شونه هام خم شده دستام بی جوون شدن

یه عده آدمی رو روبروی خودم دیدم که پیش دستی و قبل از من گفتن قوی باش...تو نباید کم بیاری!

منم قبول ...من اونروزا جاداشتم برای درد،برای غصه...برای تحمل بدیا!

ولی هر روزی که گذشت منم طاقتم کمتر شد!

من یهو عوض نشدم ،یهو نش تم

باهربار که بهم گفتن نباید خسته بشم نباید گله و اعتراض کنم یه مرحله جلوتر رفتم توی خستگیام!

درست مثل ساختمونی که کم کم ازش آجر برمیدارن و یروز کلش میریزه زمین...

الانِ من حاصل قوی بودنای طولانی توی گذشتمه!

الانِ من حاصلِ روزاییه که سکوت تا بقیه نشکنن

تا بقیه کم نیارن!

غافل از اینکه خودم داشتم میش تم

خودم داشتم کم میاوردم .....

تو نمیدونی...هیچ ی نمیدونه...اون آدمی که کم طاقت میشه و بهش میگید عصبی،یروزی خیلی آروم بوده و دقیقا از صبر و طاقت زیاد الان به این روز افتاده

شماها نمیدونید که!

#نیلوفر_رضایی


پ.ن:به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر ه مه دگری گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر ه مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم به جز ر ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگربه جز ر ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگر به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟…ن ه ام به خیالی ن ه ام به خیالی که می پزد دل من خمار صد شبه دارم خمار صد شبه دارم، خانه کجاست؟


پ.ن تر:اهنگ جدید شهاب مظفری و میخواستم بزارم رو این پست ولی این اهنگِ انگار بیشتر شبیه حال الانمه!


پ.ن ترین:داغون تر از خودم،خودمم

برچسب ها : گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم... - آروم ,خطای ,گفتم ,وصله ,منی، ,ساغر ,منی، ساغر ,برود آشنای ,برکنی، حدیث ,خیره سری، ,خطای دلم،
گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم... آروم ,خطای ,گفتم ,وصله ,منی، ,ساغر ,منی، ساغر ,برود آشنای ,برکنی، حدیث ,خیره سری، ,خطای دلم،
منبع :
کاش امشب باران تمام خطوط مرزی را پاک کند....

تقریبا یه هفته گذشته ولی من هنوز اعصابم خورده هنوز ذهنم نظم نگرفته و درگیره هنوز گلوم بغض داره و گاه گاهی سر ریز میشه... هنوز پر از استرس و کارای انجام ندادم هنوز سراپا اعصاب خوردی و سردردم.... هنوز دلیل این رفتارا و کج ای محیا و پشت چشم نازک و بی محلیای ی که مثللللللا بهترین رفیقم بود و نفهمیدم ....هنوز ترازم میاد روز به روز پایین تر..... هنوز همه چی واسم عصاب خورد کنه..... هنوز دلم میخواد انقد بخوابم بخوابم بخوابم و پاشم ببینم کل این چند روز یه خواب بوده یه نیشخند بزنم به روی خودم نیارم و ادامه بدم روزارو..... ولی الان همش منتظرم یکی بیدارم کنه از این خواب چندش انگیز و مرموز... ولی ی نییست هیچ نیست روزا دارن میگذرن.... هفته ها ....ماه ها.... فشار مشاورا... غرغرای معلما .....خانواده که تو قبولی تو فلان تو بهمان....چقد حس میکنم دیگه هیچی واسم مهم نیست....دلم یه عالمه رهایی میخواد.....!!!!!!!


پ.ن:یکی بیاد منو پرتم کنه به اون روزی که سرود داشتیم... تمرینامون... خستگیامون.. دعواهامون.... خنده هامون... کلاس پیچوندنامون... رفیقامون که همشون سایشون کمرنگ شده الان....یکی بیاد اون روزارو برگردونه ...روزارو برگردونه به اونموقع که تو این پست انقد سرخوش بودم...


پ.ن تر:به نظرتون چی میتونه غمِ این چندوقته و بغض لعنتیِ الان منو بشکنه؟؟؟؟؟؟خودم که فک میکنم فقط خو دن اونم خیلی زیاد چندین روز متوالی که خب خوابم نمیبره...!!!پیش اومده اینجوری شین؟؟؟؟؟بیاید اینجا جمع شیم هرکاری که میکنیم از این حال و هوا دربیایم و بگیم به هم....

برچسب ها : کاش امشب باران تمام خطوط مرزی را پاک کند.... - الان ,روزارو ,بخوابم ,روزارو برگردونه ,بخوابم بخوابم
کاش امشب باران تمام خطوط مرزی را پاک کند.... الان ,روزارو ,بخوابم ,روزارو برگردونه ,بخوابم بخوابم
منبع :
مگه میشه؟؟؟؟مگه میشه؟؟مگههههه میشه؟؟!!!!!!!!!!!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : مگه میشه؟؟؟؟مگه میشه؟؟مگههههه میشه؟؟!!!!!!!!!!!
مگه میشه؟؟؟؟مگه میشه؟؟مگههههه میشه؟؟!!!!!!!!!!!
منبع :
درست در مرکز پاییز:)

دلت که بگیرد

در انزوای تنهایی خود در هم تنیده میشوی و هزاران بار در درونت فریاد میشوی

دلت که بگیرد

در لابه لای پستویِ دلتنگی ات و در امتدادِ خطِّ ممتدِ درد پر از سکوت میشوی

دلت که بگیرد ، باید یکی باشد که با او دل به جاده ها سپرد و قدم ها را شماره کرد

دلت که بگیرد ، باید یکی باشد که جادّه های مه گرفته را با او به سر کنی و ستاره ها را با او شماره کنی

و وقت خستگی ات او را ببوسی و ببوئی و محکم بغلش کنی

زندگی سرشار از لحظه های دلتنگی و نبودن هاست

قدر لحظه های با هم بودنمان را بیشتر بدانیم

#علیرضا_بهجتی


پ.ن:سلام...خوبین؟چه خبر ؟؟؟تعطیلات بهتون خوش میگذره؟؟؟منکه از دوشنبه دارم یه پست خفن طولانیه شونصد کیلومتری و مبسووووط مینویسم انشالله تموم شه امشب پابلیش کنم...کلی ح ون خوب باشه و بهتون خوش بگذررررره این روزای قشنگ پاییزی دوستان جان:)

برچسب ها : درست در مرکز پاییز:) - میشوی
درست در مرکز پاییز:) میشوی
منبع :
این حجم از خستگی بی سابقه است...
دلم میخواد فقط بیست و چهار ساعت دنیا استپ کنه من فقط بخابم و بخابم و بخابم!

پ.ن:بین این شلوغیا و یه عالمه فالس منفی و کارای عقب افتاده چی میگن؟؟؟؟؟واقعا ی نمیتونه پارتی بازی کنه دنیا و نگه داره برام؟
برچسب ها : این حجم از خستگی بی سابقه است... - بخابم
این حجم از خستگی بی سابقه است... بخابم
منبع :
من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است

ی نیست

بیا زندگی را ب یم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از ح سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

و باران تندی گرفت

و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد

در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

بیا تا نترسم من از ایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است

مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گل در این عصر معراج پولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک ف ات

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد

و آن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغ از روی دریا پ د

در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست

بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رس تراوید

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

سهراب جانِ سپهری

ادامه مطلب
برچسب ها : من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد - بیا ,خواب ,خواب بودم
من از بیگانگان دیگر ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد بیا ,خواب ,خواب بودم
منبع :
گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم...

داشت میگفت تو چرا اینجوری شدی

چرا نمیشه یه کلمه باهات حرف زد

یا میزنی زیر گریه یا زود عصبی میشی

تو چرا دیگه مثل قبل نیستی

آروم ترین آدم توی جمع ما تو بودی

تو همرو ت میکردی

هروقت ی عصبی میشد میرفتی آرومش میکردی

الان ولی ما باید همرو بذاریم کنار بیایم تورو آروم کنیم

چرا اخه تو که....

دور آ کش موهامو پیچیدم

تکیه دادم به میز آرایشم!

گفتم داری میگی قبلا...داری میگی من همرو آروم می

ببین خودت داری جواب خودتو میدی...

من اونی بودم که همرو آروم میکرد ولی خودم چی؟

رژ گونمو برمیدارم میکشم روی گونه هام

از توی آینه نگاش میکنم میگم من آروم بودم

من از دست هیچ ی عصبی نمیشدم

ی سرم داد میزد خودمو جمع و جور می تا چند روز نمیرفتم جلوی چشمش

تاچند روز حرف نمیزدم باهاش که نکنه عصبی ترش کنم...

اون روزا فک می برای همه عمر میتونم آروم باشم

فکر می برای همه ی عمر میتونم مقابل همه سکوت کنم

که بگم مهم نیست که بهم ظلم میکنی

مهم نیست که سرم داد میزنی که بهم بدی میکنی

ولی تو آروم باش....

من نشستم و به همه گفتم بیاید اینجا

درداتون مال من...خستگیاتون مال من بدی هاتون مال من نامردی هاتون مال من

تلخیای زندگی خودمم مال من...

من دوتا شونه بیشتر نداشتم که

من به بند بند انگشتامم مشکلاتو آویزون کرده بودم و گفتم مهم نیست من میکشم میبرمشون اونجایی که یروز بهم بگن تف کن همه ی سختی هایی که قورت دادی رو

خودتو بت از همه در که کشیدی...

من فکر میرسه اونروز....

تا خواستم گله کنم چشمِ آدمایی رو دیدم که خودشون به امید این داشتن زندگی رو ادامه میدادن که من لااقل گله ای نداشتم

تا خواستم بگم که ببین من دارم کم میارم من شونه هام خم شده دستام بی جوون شدن

یه عده آدمی رو روبروی خودم دیدم که پیش دستی و قبل از من گفتن قوی باش...تو نباید کم بیاری!

منم قبول ...من اونروزا جاداشتم برای درد،برای غصه...برای تحمل بدیا!

ولی هر روزی که گذشت منم طاقتم کمتر شد!

من یهو عوض نشدم ،یهو نش تم

باهربار که بهم گفتن نباید خسته بشم نباید گله و اعتراض کنم یه مرحله جلوتر رفتم توی خستگیام!

درست مثل ساختمونی که کم کم ازش آجر برمیدارن و یروز کلش میریزه زمین...

الانِ من حاصل قوی بودنای طولانی توی گذشتمه!

الانِ من حاصلِ روزاییه که سکوت تا بقیه نشکنن

تا بقیه کم نیارن!

غافل از اینکه خودم داشتم میش تم

خودم داشتم کم میاوردم .....

تو نمیدونی...هیچ ی نمیدونه...اون آدمی که کم طاقت میشه و بهش میگید عصبی،یروزی خیلی آروم بوده و دقیقا از صبر و طاقت زیاد الان به این روز افتاده

شماها نمیدونید که!

#نیلوفر_رضایی


پ.ن:به شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟گذشتم از او به خیره سری، گرفته ر ه مه دگریگذشتم از او به خیره سری، گرفته ر ه مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم، گرم برود آشنای دلم به جز ر ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگربه جز ر ه او، نه راه دگر، دگر نکنم، خطای دگربه شکوه گفتم برم ز دل یاد روی تو آرزوی توبه خنده گفتا نرنجم از خلق و خوی تو یاد روی توولی ز من دل چو برکنی، حدیث خود بر که افکنی؟ هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟هر کجا روی وصله ی منی، ساغر وفا از چه بشکنی؟…ن ه ام به خیالین ه ام به خیالی که می پزد دل منخمار صد شبه دارم خمار صد شبه دارم، خانه کجاست؟


پ.ن تر:اهنگ جدید شهاب مظفری و میخواستم بزارم رو این پست ولی این اهنگِ انگار بیشتر شبیه حال الانمه!


پ.ن ترین:داغون تر از خودم،خودمم

برچسب ها : گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم... - آروم ,خطای ,گفتم ,وصله ,منی، ,ساغر ,منی، ساغر ,برود آشنای ,خیره سری، ,خطای دگربه ,سری، گرفته
گرم برود آشنای دلم کنون چه کنم با خطای دلم... آروم ,خطای ,گفتم ,وصله ,منی، ,ساغر ,منی، ساغر ,برود آشنای ,خیره سری، ,خطای دگربه ,سری، گرفته
منبع :
سحر هستم یک عدد خسته و غر غرو:))

ازون شنبه های سخت سخت سخت سخت سخت سخت...ادم دلش میخواد ای کاش بود امروزم...همه زنگا بجز نگارش امتحان داریم...

برچسب ها : سحر هستم یک عدد خسته و غر غرو:))
سحر هستم یک عدد خسته و غر غرو:))
منبع :
از پنجره پاییز میریزه رویِ تختم...

پاییز ...

عزیز دُردانه ی فصل هاست...

سوگُلی دل های عاشق...

فصل باران های زود به زود...

بوسه های خیس...

و چترهایی که ....

عشق را خوب می فهمند...

# _درفش

ادامه مطلب
برچسب ها : از پنجره پاییز میریزه رویِ تختم...
از پنجره پاییز میریزه رویِ تختم...
منبع :
رفتنی موندنی نیست...

باید باهات حرف بزنم...

دستم و گرفت و نشوندم روی مبل، گفت : چرا آستینت خیسه؟

گفتم: صورتم و شستم!

گفت : عین بچه هایی چرا؟

گفتم : چی شده مگه؟

گفت : آستینت و خیس می کنی!

نگاش ، گفتم : چیزی میخوای بگی؟

گفت :رفت، تمام شد.حواست نیست یا خودت و زدی به کوچه علی چپ، گفتم یه وقتایی باید وایساد کنار تا یه ایی برن.

راه رو باید باز کرد، وگرنه بعد میان سراغت غر میزنن که نذاشتی و نخواستی و ندیدی و ...

نگام کرد ، طولانی!

رفتنی موندنی نیست ، نباید نگهش داشت.

گفت بادلت چیکار می کنی؟

گفتم اگه تو سراغم نیای،آستینام و خیس می کنم که حواسم از دلم پرت شه!

بچه میشم، اونا راحت از خیلی چیزا میگذرن...

برچسب ها : رفتنی موندنی نیست... - گفتم ,موندنی نیست ,رفتنی موندنی
رفتنی موندنی نیست... گفتم ,موندنی نیست ,رفتنی موندنی
منبع :
دنبال خنده هاش نباش:)
منبع :
ژنتیک????

سرماخوردگی یه طرف...سردرد یه طرف...ابریزش بینی یه طرف...سختیه تستای ژنتیک معلم مون که اشکمونو دراورده یه طرف دیگه...چه پاییز خوبی:|


کی میگه زیست حفظیهههه؟؟؟؟نه کی روش میشه بگه؟؟؟؟؟؟؟هرکی میگه من جزومو بدم بش حفظی تشتاشو بزنهههه


پ.ن:کلا ژنتیک تو بچه های تجربی سه مدله...مدل اول اونایی که کلا نمیفهمنش کلا مشکل دارن باهاش تستاشو نمیتونن بزنن میزارنش کنار و فوشش میدن..مدل دوم اونایی که نمیتونن باهاش اوکی شن اولش ولی کم کم میتونن باهاش دوست شن و مسالمت امیز تستارو بزنن برن جلو دسته سومم اونایین که از اول گرفتن چیشده و عااااشقش شدن و خیلی عالی باهاش میرن جلو...حالا من دسته اول نیسم...دسته ا م نیستم..میتونم امیدوار باشم دسته دوم باشم؟؟؟میشه امید داشت اولشه و بعدا اوکی میشه؟

برچسب ها : ژنتیک???? - دسته ,باهاش
ژنتیک???? دسته ,باهاش
منبع :
سرماخوردگیه بی ادب????

هی دلم میخواست بیام بنویسم ولی هیچ جذ ت و اتفاق جالبی پیش نیومده بود که بیام تعریف کنم...جز اینکه یه سری اتفاق اعصاب خورد کن پیش اومدش و از دیروز صب گلودرد و الان که دیگه حس میکنم دارم بای بای میشم با دنیابدن درد ابریزش بینی سردرد دل درد تهوع...استراحت میکنیم تا عصر تشریف فرما شیم بیمارستان و خوب شیم...این وسط دندون پزشکیم شده قوز بالا قوز....خلاصه که همینقد داغون که دعا کنید خوب شم بتونم تستا رو بزنم یکمم درس بخونم...ازدیروز تا همین الان پخشم و ولووووو...همین دیگه شما چطورین؟!

برچسب ها : سرماخوردگیه بی ادب????
سرماخوردگیه بی ادب????
منبع :
پاییزه و پاییزه=)

بعد سه روز متوالی سرماخوردگی و بدن درد و سردرد و... ب نتونستم واسه اش نذری مامان جان پز مثل هرسال برم...البته پارسال و پیارسالم قسمت نشد که برم...بگذریم...امروز که پاشدم با اینکه عصابم خورد شد واسه سه روز برنامه ای که انجام نشد،ولی خب بهتر شده بودم و بدن درد و تهوع نداشتم،تا یک ولو بودم و دو به خودم اومدم زیست خوندم و هفتاد تا تست زدم دینی و درسای دیگرم خوندم تا حدودی بابام از چرت عصرونه که بلند شد رفتیم حیاط و شستیم(اب زیاد استفاده نکردیم چون بالای درختا همش کبوترا و کفترا،یاکریما میشینن حیاط پره دسشویی شده بود و گلام همینطور) بوی خاک بلند شد و عشق کردیم...حسن یوسفای قشنگم که هی دارن زیاد میشن قلمه زده میشن تو کل ساختمون از خودشون یه یادگاری میزارن..تو پشت بوم...رو پله ها...رو جاکفشی...تو پارکینگ...تو حیاط...خونه مون سبزه سبزه ...زنده ی زندس...



پ.ن:فکر می کار خیلی مز فی باشه نون و برنج بریزم پشت پنجره ی اتاقم واسه یاکریما و کبوترا..ولی گفتم امتحانش مجانیه...از نون خشکا یک مشت خورد تو ظرف و یکمم اب زدم نرم شه و ریختم رو پشت پنجره و توری رو کشیدم و پنجره ام باز ..محو درس خوندن بودم صدای قوقو اومد دیدم سه تا یاکریم پشت پنجره ان... رو کنار نزدم ولی از همون زاویه که دیدم دارن میخورن انقد ذوق و همرو اوردم نشونشون بدم که به جز یکیشون همشون رفتنخلاصه که تشویق شدیم

عنوانم یهو اومد تو ذهنم ازون شعرا که تو مهدکودک میخوندیمخیلی لوسانه

پ.ن تر:شما در چه حالید این روزای پاییزی؟؟؟!

برچسب ها : پاییزه و پاییزه=) - پنجره ,حیاط ,واسه
پاییزه و پاییزه=) پنجره ,حیاط ,واسه
منبع :
شاید یه روز سرد....
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : شاید یه روز سرد....
شاید یه روز سرد....
منبع :
مگه میشه اخه!!!!!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : مگه میشه اخه!!!!!
مگه میشه اخه!!!!!
منبع :
ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس!


-امروز دیگه گفتم اقااااا بشینم درس بخونم دیروز عیدم بوده و روز منه بوده امروز روز درسه و فلان...ساعت هفت پاشدم ساعت و خاموش خو دم:////تا چند؟تا دوووووووووووی ظهر:////////وقتی پاشدم مامانمم رگ گردنش شدیددددد گرفته بود هیچی خونه منفجر اشپزخونه منفجر خیلی شلم شوربا بود همه چی...دیگه گفتم سححححححررررررر چاره بیندیییییییش:))))))یه اهنگ گذاشتم و دیدم با این اوضاع ناهار نهایتا تخم مرغ داریم://ولی گفتم باید خییییلی خوب تر ازینااااااااا بگذره....ناهار قیمه بادمجون درست ممممم اقاااااااااا خیلی خوب بودا....دستور پختشو از مامانم میپرسیدم و توامان انجام میدادم خیلی خوب بود به نظرم و خیلی سخت:////ا سر که غذارو گذاشتم یه کوه ظرف شستم و اشپزخونه رو جمع به مامانمم گفتم بره دوش بگیره رگ گردنش بهتر شه و دست ا م فک کنم رگ لعنتیه گردن جان پماد63 تومنی تو گلوش گیر کرده بود://///تازه خوب خوبم نشد...

واسه علاقه مندا و دختر خانوما نخواستین این قسمتو نخونین:)))

-اشپزی سحرانه طور:پیاز و خلالی تفت دادم و گوشت و گذاشتم از فریزر بیرون یخش باز شه قبل از اینکه پیاز طلایی بشه گوشت و ریختم توش و هم زدم و تفت دادم بعدم ادویه جات و دست ا ظرفی که توش لپرو پاک کرده بود و شسته بودم و اومدم بردارم که مچ دستم خورد به ظرفش و پخش زمین شد://////////تو این اوضااااااع فک کن دیگه لپه ام نداشتیم...بدون لپه ادامه دادم...رب مامانبزرگ پز و ریختم و تفت دادم و ا سر چنتا لیوان اب ریختم بجوشه...بادمجونارو پوست کندم و از وسط نصف گذاشتم تو یه قابلمه اب نمک که تلخ نباشن و بعد شستم قشنگ و خشک و سرخ و سر سرخ بااادمجونا حس دارم له میشم و موتورم به تپ تپ افتاده یه چایی و شکلات خوردم و رفرش که شدم موتورم روشن شد و پاشدم پیاز داغ و رب و ادویه و فلفل و اینا زدم و بادمجونارو چیدم توش و یکمم ابجوش ریختم و روشم گوجه هارو حلقه حلقه چیدم و درشو بستم زیرشم کم .... برنج و گذاشتم تو پلوپز و زعفرون دم و سیب زمین پوست کندم سرخ و واسه کنار خورشت .... دوغ درست و سالاد شیراز... غذارو اوردم ...ساعت هفت ناهار خوردیم و خییلی چسبید...ولی صااااف شدم دیگه:))))


-این هفته هفته ی ا کلاسای تابستونه...زود تموم شد به نظرم...شاید بقیشم به همین زودی تموم شه... اون دوشنبه سرکلاس غزل گف سحر هوس ساندویچ ...ازون ساندویچا بووود که تو کلاس زبان میخوردیم؟؟پرررره پنیر؟؟با یه نوشابه و دو تا سس که سفیده همیشه برا تو بود...وااای بعد کلاس بریم؟؟انقدددد دهنم اب افتاده بود سریییییع گفتم مهمون تو بریم و رفتیم جای همیشگی ازونجایی که ما روانیه پیتزاییم پیتزا خوردیم و چقدم چسبید بعد میخواستم با اتوبوس برم خونه که غزللل اصرار کرد خب دیوونه با مترو بروووووو گفتم خب میترسم گم شم گفت واا گفتم خب اون سری همین جا گم شدم دیگه کلی خندید بعد باهام اومد تو مترو دیگ من رفتم گف گم شدی بزنگ خداروشکر گم نشدمممم ههه میترسم از مترو این هوااااااااااااااااااا:))))خلاصه این دوشنبه به بهونه تموم شدن کلاسا سارا گفت بری شاپی کاف(کافی شاپ عادما هههه:)) )که مییخوایم یه حرکت هییجاااانی بزنیم کلیم واسش ذووووق داریم اگههههههه مامان منننن موافقت کرد و تونستم سوتی مو جم کنم نتیجشو میگم اینجا:))))


-فردا کلاس فیزیکمونه مون به دلاایل خیلی مس ه ای بعد چن جلسه نیومد البته بیمارستان بستری شدنش خیلیم مس ه نیست نه؟:))))خلاصه که میریم بببنیم جدید چی میگه!

-امروز سرشب انقد دلم گرفته بود و کلی حالم بد بود و بغض داشتم و میخواستم بزنم زیر گریه های های گریه کنم... بیشترشم سره حال بد مامانم ولی خب بابام برم داشت رفتیم خونه مامانبزرگمینا بگوووووو با چی؟؟؟؟؟با موتوووووووور....وای دلم میخواست از شدت هیجااااان و ذوق جیییییییییییییغ بزنم بابام فقط میگفت سحر ش و باد نبره خیلی کیف داشت خیییییییلییییی واقعا اگه پسر بودم همش ببا موتور دوستامو سوار می کل تهرانو میچرخیدیم.... باااور کن:))))بعد اومدیم و من نذاشتم مامانم پاشه (اینجا تو پرانتز بگم مامانم خیییلیی وسواس و خیلی حساسه مریضم باشه باااید پاشه کارارو انجام بده و همه چی اوکی و مرتب باشه اینه ک با این حالش نمیتونم بزارم پاشه و واسه اینکه راضی بشه باید خودم اونکارارو انجام بدم)پاشدم کل ظرفای ناهار و شستم و خونه رو باز جم و جور و الانم اتاق خودمو مرتب که صب تا عصر که میرم کلاس سه روز برنامه عقب افتادمو اوکی کنم و عصرم زنگ زدم به مشاورم اونم اوکی الانم باز دلم هوای گریه کرده بود و هوای بااااارون زیااااد و هوای ابری و پاییز....پاییز...پااااااییز......که گفتم بیام یه پست بزارم بعد برم گریه بازی:)))این روزا دلم هوای بارون میکنه این اهنگ باران ایهام رو به یاد روزای بهاری که باورن میومد میزد به پنجره و من پرت میشدم به خاطره ها گوش میدم...گوشیمم که خدا بیامرز شد:( (قول ایفون بعد کنکور گرفتم ولی خب باشد که عمل کنند:)))))همین حرفی ندارم زیاد شبتون اروم:)


برچسب ها : ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس! - گفتم ,خیلی ,گذاشتم ,دادم ,ریختم ,کلاس ,پوست کندم ,دیگه گفتم
ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس! گفتم ,خیلی ,گذاشتم ,دادم ,ریختم ,کلاس ,پوست کندم ,دیگه گفتم
منبع :
سری نیمچه پست طوری های شبانه:))

نیمچه پارت وان:دیروز بعد کلاس سارا زنگید گفت سحرر فردا(ینی امروز)میای خونمون درس بخونیم و چون یه چهار بار پیچونده بودم دیدم زشته و گفتم باشه ساعت مشخص کردیم ساعت هشت و نیم (ینی سگ و بزنیییی هشت صب پا نمیشه که ما پاشدیم هههه)رفتیم با مامانم... بعد مامانم منو گذاشت رفت بعد درس خوندیم و مخشای ریاضیمو دادم سارا نوشت نصفه شو و کلیییییی خوش گذشت و یه عالمه موازنه حل کردیم که فقط یکیشو بلد بودیم:)))))بعد ده و نیم اومدم خونه مامانبزرگمم رفته بود ید فرمونشو کج کرد به سمت خونه ما ناهار جیگر گذاشتن برا منه بد غذای جیگر ندوستم کباب تابه ای ...دیگه من غش از خواب و بیدار شدم ساعت سه بود با مامانبزرگم ناهار خوردیم و یکم حرف زدیم و کلی شاد شدم کلا خاصیت مامانبزرگم اینه میاد با خودش شادی میکشونه تو خونه عشقه منه لامصب:)))بعدم من کم کم حاضر شدم رفتم کلاس ساعت هشت غش رسیدم خونه و تا 11خو دم پاشدم شام خوردم بعدم ولو شدم تا ویندوزم بالا بیاد:))))))))و بیام وبلاگ بنویسم یکم...


نیمچه پارت تو:اقااااااا...فردا عجبببببببببب روز هیجان انگیییییییییییزیه......وای ینی ب انقد به دوشنبه ینی فردا فک خوابم نمیبرد....به خییییییر بگذره صلواااااات:))))


نیمچه پارت تری:قضیه این اهنگه خیلی جالبه...چن وقت پیش دیدم تو اینستا یه دختره باهاش می ه بعدم که فهمیدم اصن یه چالشه و اولش درباره دریاچه ارومیه صحبت میکنه بعد باهاش می ن و شو به اشتراک میزارن اسمشم چالش سنی دیلر هست:))))))خیلی باحاااااااله اهنگشو گوش بدین شاد شین:)))))من خودم تهرانیم تهران به دنیا اومدم ولی از طرف پدری و کلا اصلتا اذربایجان غربی و ارومیه می باشد خواستم بگم خیلی افتخار میکنم:))))


همین دیگه شبتوووووون بخیر:)


منبع :
پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:))

باغ بی برگی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش

باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش

سازِ او باران، سرودش باد

جامه اش شولای ی ست

ورجز،اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زرتار پودش باد

گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد

باغبان و رهگذران نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،

ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سربه گردونسای اینک ه در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاییز

اخوان ثالثِ جان:)

ادامه مطلب
برچسب ها : پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:)) - برگی
پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:)) برگی
منبع :
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.273 seconds
RSS