روز ـرگ جات یه ختر17 ـاله

روز ـرگ جات یه ختر17 ـاله از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس!


-امروز دیگه گفتم اقااااا بشینم درس بخونم دیروز عیدم بوده و روز منه بوده امروز روز درسه و فلان...ساعت هفت پاشدم ساعت و خاموش خو دم:////تا چند؟تا دوووووووووووی ظهر:////////وقتی پاشدم مامانمم رگ گردنش شدیددددد گرفته بود هیچی خونه منفجر اشپزخونه منفجر خیلی شلم شوربا بود همه چی...دیگه گفتم سححححححررررررر چاره بیندیییییییش:))))))یه اهنگ گذاشتم و دیدم با این اوضاع ناهار نهایتا تخم مرغ داریم://ولی گفتم باید خییییلی خوب تر ازینااااااااا بگذره....ناهار قیمه بادمجون درست ممممم اقاااااااااا خیلی خوب بودا....دستور پختشو از مامانم میپرسیدم و توامان انجام میدادم خیلی خوب بود به نظرم و خیلی سخت:////ا سر که غذارو گذاشتم یه کوه ظرف شستم و اشپزخونه رو جمع به مامانمم گفتم بره دوش بگیره رگ گردنش بهتر شه و دست ا م فک کنم رگ لعنتیه گردن جان پماد63 تومنی تو گلوش گیر کرده بود://///تازه خوب خوبم نشد...

واسه علاقه مندا و دختر خانوما نخواستین این قسمتو نخونین:)))

-اشپزی سحرانه طور:پیاز و خلالی تفت دادم و گوشت و گذاشتم از فریزر بیرون یخش باز شه قبل از اینکه پیاز طلایی بشه گوشت و ریختم توش و هم زدم و تفت دادم بعدم ادویه جات و دست ا ظرفی که توش لپرو پاک کرده بود و شسته بودم و اومدم بردارم که مچ دستم خورد به ظرفش و پخش زمین شد://////////تو این اوضااااااع فک کن دیگه لپه ام نداشتیم...بدون لپه ادامه دادم...رب مامانبزرگ پز و ریختم و تفت دادم و ا سر چنتا لیوان اب ریختم بجوشه...بادمجونارو پوست کندم و از وسط نصف گذاشتم تو یه قابلمه اب نمک که تلخ نباشن و بعد شستم قشنگ و خشک و سرخ و سر سرخ بااادمجونا حس دارم له میشم و موتورم به تپ تپ افتاده یه چایی و شکلات خوردم و رفرش که شدم موتورم روشن شد و پاشدم پیاز داغ و رب و ادویه و فلفل و اینا زدم و بادمجونارو چیدم توش و یکمم ابجوش ریختم و روشم گوجه هارو حلقه حلقه چیدم و درشو بستم زیرشم کم .... برنج و گذاشتم تو پلوپز و زعفرون دم و سیب زمین پوست کندم سرخ و واسه کنار خورشت .... دوغ درست و سالاد شیراز... غذارو اوردم ...ساعت هفت ناهار خوردیم و خییلی چسبید...ولی صااااف شدم دیگه:))))


-این هفته هفته ی ا کلاسای تابستونه...زود تموم شد به نظرم...شاید بقیشم به همین زودی تموم شه... اون دوشنبه سرکلاس غزل گف سحر هوس ساندویچ ...ازون ساندویچا بووود که تو کلاس زبان میخوردیم؟؟پرررره پنیر؟؟با یه نوشابه و دو تا سس که سفیده همیشه برا تو بود...وااای بعد کلاس بریم؟؟انقدددد دهنم اب افتاده بود سریییییع گفتم مهمون تو بریم و رفتیم جای همیشگی ازونجایی که ما روانیه پیتزاییم پیتزا خوردیم و چقدم چسبید بعد میخواستم با اتوبوس برم خونه که غزللل اصرار کرد خب دیوونه با مترو بروووووو گفتم خب میترسم گم شم گفت واا گفتم خب اون سری همین جا گم شدم دیگه کلی خندید بعد باهام اومد تو مترو دیگ من رفتم گف گم شدی بزنگ خداروشکر گم نشدمممم ههه میترسم از مترو این هوااااااااااااااااااا:))))خلاصه این دوشنبه به بهونه تموم شدن کلاسا سارا گفت بری شاپی کاف(کافی شاپ عادما هههه:)) )که مییخوایم یه حرکت هییجاااانی بزنیم کلیم واسش ذووووق داریم اگههههههه مامان منننن موافقت کرد و تونستم سوتی مو جم کنم نتیجشو میگم اینجا:))))


-فردا کلاس فیزیکمونه مون به دلاایل خیلی مس ه ای بعد چن جلسه نیومد البته بیمارستان بستری شدنش خیلیم مس ه نیست نه؟:))))خلاصه که میریم بببنیم جدید چی میگه!

-امروز سرشب انقد دلم گرفته بود و کلی حالم بد بود و بغض داشتم و میخواستم بزنم زیر گریه های های گریه کنم... بیشترشم سره حال بد مامانم ولی خب بابام برم داشت رفتیم خونه مامانبزرگمینا بگوووووو با چی؟؟؟؟؟با موتوووووووور....وای دلم میخواست از شدت هیجااااان و ذوق جیییییییییییییغ بزنم بابام فقط میگفت سحر ش و باد نبره خیلی کیف داشت خیییییییلییییی واقعا اگه پسر بودم همش ببا موتور دوستامو سوار می کل تهرانو میچرخیدیم.... باااور کن:))))بعد اومدیم و من نذاشتم مامانم پاشه (اینجا تو پرانتز بگم مامانم خیییلیی وسواس و خیلی حساسه مریضم باشه باااید پاشه کارارو انجام بده و همه چی اوکی و مرتب باشه اینه ک با این حالش نمیتونم بزارم پاشه و واسه اینکه راضی بشه باید خودم اونکارارو انجام بدم)پاشدم کل ظرفای ناهار و شستم و خونه رو باز جم و جور و الانم اتاق خودمو مرتب که صب تا عصر که میرم کلاس سه روز برنامه عقب افتادمو اوکی کنم و عصرم زنگ زدم به مشاورم اونم اوکی الانم باز دلم هوای گریه کرده بود و هوای بااااارون زیااااد و هوای ابری و پاییز....پاییز...پااااااییز......که گفتم بیام یه پست بزارم بعد برم گریه بازی:)))این روزا دلم هوای بارون میکنه این اهنگ باران ایهام رو به یاد روزای بهاری که باورن میومد میزد به پنجره و من پرت میشدم به خاطره ها گوش میدم...گوشیمم که خدا بیامرز شد:( (قول ایفون بعد کنکور گرفتم ولی خب باشد که عمل کنند:)))))همین حرفی ندارم زیاد شبتون اروم:)


برچسب ها : ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس! - گفتم ,خیلی ,گذاشتم ,دادم ,ریختم ,کلاس ,پوست کندم ,دیگه گفتم
ای که قصدش فقط صاف نمودن دهن ما بود و بس! گفتم ,خیلی ,گذاشتم ,دادم ,ریختم ,کلاس ,پوست کندم ,دیگه گفتم
منبع :
سری نیمچه پست طوری های شبانه:))

نیمچه پارت وان:دیروز بعد کلاس سارا زنگید گفت سحرر فردا(ینی امروز)میای خونمون درس بخونیم و چون یه چهار بار پیچونده بودم دیدم زشته و گفتم باشه ساعت مشخص کردیم ساعت هشت و نیم (ینی سگ و بزنیییی هشت صب پا نمیشه که ما پاشدیم هههه)رفتیم با مامانم... بعد مامانم منو گذاشت رفت بعد درس خوندیم و مخشای ریاضیمو دادم سارا نوشت نصفه شو و کلیییییی خوش گذشت و یه عالمه موازنه حل کردیم که فقط یکیشو بلد بودیم:)))))بعد ده و نیم اومدم خونه مامانبزرگمم رفته بود ید فرمونشو کج کرد به سمت خونه ما ناهار جیگر گذاشتن برا منه بد غذای جیگر ندوستم کباب تابه ای ...دیگه من غش از خواب و بیدار شدم ساعت سه بود با مامانبزرگم ناهار خوردیم و یکم حرف زدیم و کلی شاد شدم کلا خاصیت مامانبزرگم اینه میاد با خودش شادی میکشونه تو خونه عشقه منه لامصب:)))بعدم من کم کم حاضر شدم رفتم کلاس ساعت هشت غش رسیدم خونه و تا 11خو دم پاشدم شام خوردم بعدم ولو شدم تا ویندوزم بالا بیاد:))))))))و بیام وبلاگ بنویسم یکم...


نیمچه پارت تو:اقااااااا...فردا عجبببببببببب روز هیجان انگیییییییییییزیه......وای ینی ب انقد به دوشنبه ینی فردا فک خوابم نمیبرد....به خییییییر بگذره صلواااااات:))))


نیمچه پارت تری:قضیه این اهنگه خیلی جالبه...چن وقت پیش دیدم تو اینستا یه دختره باهاش می ه بعدم که فهمیدم اصن یه چالشه و اولش درباره دریاچه ارومیه صحبت میکنه بعد باهاش می ن و شو به اشتراک میزارن اسمشم چالش سنی دیلر هست:))))))خیلی باحاااااااله اهنگشو گوش بدین شاد شین:)))))من خودم تهرانیم تهران به دنیا اومدم ولی از طرف پدری و کلا اصلتا اذربایجان غربی و ارومیه می باشد خواستم بگم خیلی افتخار میکنم:))))


همین دیگه شبتوووووون بخیر:)


منبع :
پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:))

باغ بی برگی

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش

باغ بی برگی،

روز و شب تنهاست،

با سکوت پاکِ غمناکش

سازِ او باران، سرودش باد

جامه اش شولای ی ست

ورجز،اینش جامه ای باید

بافته بس شعله زرتار پودش باد

گو بروید، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد

باغبان و رهگذران نیست

باغ نومیدان

چشم در راه بهاری نیست

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد،

ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟

داستان از میوه های سربه گردونسای اینک ه در تابوت پست خاک می گوید

باغ بی برگی

خنده اش خونیست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها، پاییز

اخوان ثالثِ جان:)

ادامه مطلب
برچسب ها : پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:)) - برگی
پروژه با موفقیت انجام شد تماس فِرت:)) برگی
منبع :
بخدا که حس روح از تنم جدا شد...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : بخدا که حس روح از تنم جدا شد...
بخدا که حس روح از تنم جدا شد...
منبع :
عید می باشد خوش خوشانمان می باشد:))))

1-عیدمون کلی مباررررررک:)))همه ریختن خونه مامانبزرگمینا داستانِ بده بستونِ عیدی که من واقعا حوصله نداشتم موندم خونه درس بخونم..یکی از خوبیای کنکوری بودنم همینه اصلا که به بهونه درس خیلی جاها که نمیخوای بری و میپیچی و کلی میچسبه تا الان هرکاری به جز درس خوندن:))))


2-پارسال به درجه ای از خودکفایی رسیده بودم که داشتم یه پروژه ی هیجان انگیز انجام میدادم و انجامم دادم خیلی چیز خووووبی شد ولی انقد سرم شلوغ شد که نتیجه نهایی ش و اینجا نگفتم...اگه خواستید میزارم ع اون پروژه ی به شدت خفن و:)))))


3-امسال پروژه مروژه نداریم چرا؟چون یه کنکوووووری وقت نداره اصلا سرشو بخارونه هاهاهاااااا:)))))این شد که و مادر در تهیه و کیک و ازین عیدیای تزعینی و قرتی بازی اینا یه حرکتی زدن که من خودمم هنوز نمیدونم چه حرکتی:///


4- ب مامانم اومد تو اتاق برام چایی و کلوچه اورد بعد گفتم کلوچه از کجا گفت سوغاتی شماله گفتم کی رفته شمال؟؟؟؟؟گفت اینا دیگه گفتم عه کی رفتن کی اومدن یا اصلا خیلی کم همو میبینیم سر ناهار و شام اینا...انقد بی خبرم از اطرافم من.....بیشترین مسیری که طی میکنم مسیر اتاق تا دسشویی و اشپزخونه و یخچال و میز تحریر و کتابخونس...همین...اتاقمم داره منفجر میشه از شدت شلوغی...یه دنیا کتاب توی ه کوه لباس مدفون شدن:)))))


5-عنوان خیلی یهووویی و خیلی مضحکانه رسید به ذهنم:////


6-بین وقتای ازادم واسه اون پست ثابته که گفتم بهتون دارم یه حرکتایی میزنم...


7-قفلیه این اهنگه و همین:))




منبع :
هللللپ می پیلییییییز:"(

سلام
من گوشیم شارژش تموم شد و خاموش شد ...
وقتی که گذاشتم تو شارژ کمی بعدش گوشی رو روشن
اسم گوشی رو میاره و صدا بالا اومدنش رو هم میاد اما بعدش هیچی نمیشه!
اما وقتی که گوشی بالا میاد توی اسم سامسونگ متوقف میشه !!
خشکش نمیزنه ها!! مثل این میمونه که فقط داره لویدنگ میکنه چون مارک سامسونگ پر نور و کم نور میشه همینجوری!!

ی میدونه چشه عایا؟؟؟؟چ کنم؟؟؟هللللپ می پیلییییییز:"(

برچسب ها : هللللپ می پیلییییییز:"( - گوشی
هللللپ می پیلییییییز:"( گوشی
منبع :
انگار دوباره خواب نمی د مرا...

_زندگی، قبل از هر چیز زندگی ست...
گُل می خواهد، موسیقی می خواهد، زیبایی می خواهد. زندگی، حتی اگر ی ره جنگیدن هم باشد، خستگی در می خواهد، عطر شمعدانی ها را بوییدن می خواهد...
خشونت هست، قبول؛ اما خشونت، أصل که نیست، زایده است، انگل است، مرض است. ما باید به اصلمان برگردیم...
زخم را -که مظهر خشونت است- با زخم نمی بندند. با نوار نرم و پنبه پاک می بندند، با محبت، با عشق...
#نادر_ابراهیمی
#آتش_بدون_دود

پ.ن:

من دیدیم چهار پنج نفر تو وبلاگم دارن میچرخن گفتم نصف شبی این اهنگه مییچسبه... با هم گوش بدیم:)

قول میدم ا ین پست امروز/شب باشه:))))))

برچسب ها : انگار دوباره خواب نمی د مرا... - می خواهد،
انگار دوباره خواب نمی د مرا... می خواهد،
منبع :
از ماست که بر ماست واقعا...

پراید گرون میشه همه میرن ثبت نام میکنن و می ن و میان کمپین میزنن نههههه به ید پراید...ن ید و با هم متحد باشیم و فلان...حالا این وسط به اون عده ی کمی که پول دارن و شعور هم دارن و نمی ن ندارم....به اون دسته بزرگورایی ام که نمی ن و با افتخار میگن دلار یدیم بجاااااش برد کردیماااااااا...به اونام کاری ندارم.....حتی پراااایدم به کنار...نوشابههههه چیه؟؟؟؟روش زده دو و دویست یدیم دو و هشتصد....سه تومن....باورم نمیشه...یه زمانی با سه تومن یه عالمه چیپس و پفک و بستنی و تخمه می یدیم اما الان....!!!!!!!!حرفی ندارم واقعا....باورم نمیشه در اینده به بچم بگم مامان جان بیا با این ده تومن برو یه دونه پفک ب واسه خودت://////////

هعی......ادم روز به روز از اینده ی خودشم میگرخه....

#همه_مبتلاییم؟

برچسب ها : از ماست که بر ماست واقعا... - تومن ,ندارم ,باورم نمیشه
از ماست که بر ماست واقعا... تومن ,ندارم ,باورم نمیشه
منبع :
غول های این یه سال:)

غول مرحله اول:تابستان و درس و ازمون و فیلان:))

غول مرحله دوم:مهر ماه ๏̯̃๏

غول مرحله سوم:امتحانات ترم اول(╥﹏╥)

غول مرحله چهارم:عید نوروز:(

غول مرحله پنجم:امتحان نهایی:"<

غول مرحله هفتم:کنکور◄.►

غول مرحله هشتم:نتایج و انتخاب رشتهό,ὸ

غول مرحله نهم:ماندن پشت کنکور و نتیجه ی بهتر تر یا نماندن=\

غول مرحله دهم:ورود به ://///

و تمام....


پ.ن1:تموم شوووو زودتر یک ساله لعنتیییییییییی!!!!!!!!

پ.ن2:دلم مسافرت میخواد عجیب...فعلا دارم غول مرحله اول و هشتبلکو میکنم..دعا دعا دعااااا:)

پ.ن3:کلاس جبرانی امروز فیزیک سه و نیم تا هفت...ازمونک و جلسه فردا...تموم برنامه و تحلیل ازمون،میشه بچه غوله مرحله ی اول:))))

پ.ن4:شمام مثل من ازین غولا دارین؟؟؟چنتا؟کدومش براتون خوفناک تره؟به نظرتون غول کدوم مرحله از همش سخت تره؟

برچسب ها : غول های این یه سال:) - مرحله
غول های این یه سال:) مرحله
منبع :
الو یک دو سه...یک عدد سحر له ولورده صحبت میکند:))))

ریاضیمون همیشه نه اسممو و یادشه نه فامیلیمو میخواد ازم سوال بپرسه بم میگه ...خیلی کیف میده به هیشکی نمیگه:))))عای عم ذوق...میگه سرکلاسش من از اون دسته شاگردای مظلوم و حرف گوش کنم:////

غزل:بلند میزنه زیر خنده

فاطمه:مظلوم تر از خودشه خودشه هارهارهار

من:///

از شیمی و فیزیک و مشاور شانس اوردنم خودش نعمتیه!نه؟

انقد درس خوندم چشام داره بسته میشه تا هشت و نیم کلاس بودم و بعدشم تا الان درس خوندم حس میکنم تریلی از روم رد شده با اینکه کار مهمیم ن :/

فردا شیمی داریم بهترین بهترین بهترینننننن و زودگذرررررترین کلاس دنیا...گفته بودم به سرم زده برم شیمی بخونم؟شیمی تجزیه؟بعد مامانم زده تو سرم که جو گیر نشو؟:))))))فک کنم گفته بودم...انقد که تو ذهنم دسته بندی میکنم اومدم تو وبلاگ چی بگم و چیارو تعریف کنم که واقعا نمیدونم گفتم یا نه ا م میام وبلاگ نویسی کنم همشششششش پراااکنده مینویسم ببخشید دیگه://///

اسم وبلاگ و عوض کنیم؟؟؟؟؟؟میگماااااا انقددددد اسم وبلاگ و عوض هرکیم گمم کرده میاد تو وبلاگم فقط از قالب وبلاگ میتونه تشخیص بده من همون کلبه شیشه ایه قدیمم:)))))اونروز داشتم فکر می واقعا واس چی اون اولا اسم اینجارو گذاشته بودم کلبه ی شیشه ایه من؟؟؟؟؟یا الان فازم چیه میخوام عوض کنم؟((وی از خود درگیری مزمن رنج میبرد))


و مورد مهمممممممم:میشه لطفا هرچی سی کمک اموزشی کتاب نمیدونم هرررررررچی فک میکنید برا یه کنکوری خوبه بگین اینجا زیر این پست؟؟؟؟مرسی:))))

برچسب ها : الو یک دو سه...یک عدد سحر له ولورده صحبت میکند:)))) - وبلاگ , ,شیمی ,گفته بودم
الو یک دو سه...یک عدد سحر له ولورده صحبت میکند:)))) وبلاگ , ,شیمی ,گفته بودم
منبع :
لطفا بگین:)♥[تا مدتی ثابت]

سلام ح ون خوبه؟:)

نمی دونم در جریانید یا نه ولی از وقتی که یادمه تونستم کلمات و کنار هم بچینم و جمله بسازم و انشاهای بی خودی بنویسم تا همین امسال که کلی متن و داستان و مقاله و...نوشتم (و کلی ام تعریف از خود نباشه) رتبه اینا اوردم تو منطقه ی خودمون...حالا خودم نمی دونم صدام خوب هست یا نه ولی سرکلاس با نوشته های غمگینم اشک بچه ها و حتی معلممونم دراوردم هههه خلاصه که بخاطر همین یه دوست عزیزدلی بهم پیشنهاد داده یک بار امتحانی یه قصه ی کوتاه بخونم یا یه قصه ی دوقسمتی و بزارم اینجا شمام گوش بدین ...ولی نمی دونم استقبال می شه یا نه و این برای منه ارمانگرایه ایده الیست خیلی مهمه و از طرفی استرس اور و ازون طرف تر یکم وقت گیره ولی خب انقد این کار دلیه برام و از انجامش لذت میبرم که قصه هایی که خودم میخونم و به جای اهنگ شبا گوش میدم تا خوابم ببره...حالا نظر شما چیه؟بخونم؟موافق یا مخالفت تونو و با ازین لایکا یا دیس لایکا بگید اگرم کارم داشتید خصوصی بگید جواب می دم حتما... همین شب خوبی داشته باشین عزیزای دل قشنگ♡

برچسب ها : لطفا بگین:)♥[تا مدتی ثابت] - همین ,دونم
لطفا بگین:)♥[تا مدتی ثابت] همین ,دونم
منبع :
غم...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : غم...
غم...
منبع :
هفت و بیست و شش...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : هفت و بیست و شش...
هفت و بیست و شش...
منبع :
یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...

تو زندگیم یه قانونی هست که میگه هیج دوستی و رفیقی وجود نداره؛ اگرم داره یا هنوز اون روی خودشو بهت نشون نداده که از خودت بخاطر وقتی که براش صرف کردی ح بهم بخوره...یا باید چندین سال بگذره و بفهمی اسم این ادم و میشه گذاشت "رفیق"...

برچسب ها : یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...
یه مشت حال بهم زن جمع شدن دورم...
منبع :
با احتیاط حمل شود...ش تنی است...این قلبِ من...

تو مجبور نیستی همرو از خودت راضی نگه داری....

مجبور نیستی حرف دلتو نزنی...

مجبور نیستی یه نقاب بزنی به صورتت و مث احمقا از رویه چیزی به اسم "سیاست" حرف بزنی...

مجبور نیستی هی بغض کنی و نم اشک گوشه چشتو پاک کنی...

توام مثل همه...

قلب تو با قلب هیچ فرقی نداره...

ادمه دیگه نمیبینه یه لگد میزنه و تق...میشکنه...

ادمه دیگه یه حرفی میزنه و قه قهه سر میده و این قلب لامصب بازم تق میشکنه

ادمه دیگه...

قلبه دیگه...

ش ت اش با نش تش اش چه فرقی داره؟؟؟

توام ادمی دیگه....

مث احمقا تو تاریکی شب میتونی پشت پنجره ای که روبروش دیواره و زیر اسمون سیاهه بدون ماه و ستاره و روی درختا و گلای تو حیاط اشک بریزی حتی بلند بلند گریه کنی...هق هق کنی...گله کنی...به حماقتات فکر کنی...

.

.

.

.

.

.

پ.ن:نت داشته یا نداشته حس اینو نگم و ننویسم قلبم وامیسته...حس میکنم مدام یه چیزی تو قفسه سینم فرو میریزه...یه چیزی مثل گدازه که دلمو میسوزونه...که قلبمو میسوزونه...که گلومو میسوزونه...ازونور اشکام صورتمو....کاش میشد دل سنگ ترین و سردترین ادم این دنیا بودم ای کاش ای کاش ای کاش...

برچسب ها : با احتیاط حمل شود...ش تنی است...این قلبِ من... - مجبور ,نیستی ,میسوزونه ,چیزی ,ادمه ,مجبور نیستی ,ادمه دیگه ,میشکنه ادمه
با احتیاط حمل شود...ش تنی است...این قلبِ من... مجبور ,نیستی ,میسوزونه ,چیزی ,ادمه ,مجبور نیستی ,ادمه دیگه ,میشکنه ادمه
منبع :
من چون کبوتری که پرم در هوای تو....

سلام ح ون چطوره؟:)

نمیدونم از کی ولی همیشه گالری گوشیم یا گوشی هرکی که دستم باشه پر از ع آسمون و ابره اونم وقتی که تو هواپیمام یا غروب دارم از کلاس میام خونه و با دیدن اسمون خوشرنگ که وشید داره غروب میکنه خستگی پر میزنه از وجودم، دلم میخواد هزار تا ع از اسمون این رنگی داشته باشم...حالمو به اندازه یه ماگ نسکافه ی داغ تو گرمای زمستون یا یه هدیه ی بی مناسبت یا یه یخ در بهشت چهار میوه ی ترش تو ضل گرما یا شایدم لاک زدن و بلکه بیشتر از اون جا میاره...خلاصه ازونجا چن وقته که تو وبلاگم ع نذاشتم گفتم حس خوبی که من با دیدن این ع میگیرم و با شما تقسیم کنم با این اهنگ ناااابِ بیکلامِ علی جعفری نازنین...

پ.ن:سال دیگه اینموقع شاید همون سحر خوشحال و شاد و شیطونی باشم که قبلا بودم و بیام اینجا و تلافی تمام این نوشته های ل کننده و آشفته کلی پست طولانی و شاد بزارم و با هم بخندیم..دعام کنین:)

عصرتون بخیر رفقا:)

منبع :
ما ز یاران چشم یاری داشتیم مثلا...

هیچوقت فکر نمی نزدیک ترین نزدیک هام انقد امیدم و نا امید کنن و انقد نسبت بهم نا امید باشن...

یکیشون گفت:فلانی سال اول شده سی هزار امسالم شده نوزده هزار میخواد بره مدیریت...

اون یکی گفت:نیلوفر و یادت نیست؟ همین امسال کنکور داااد من خودم شاهد بودم انقدددددر خوند حالا شد پنج هزار تو چن میشی دیگه..

سکوت که فک کنن حرفاشون واسم اهمیت نداره ولی چیزی که هست و یکی از عیب و ایرادای بزرگ منه اینه که حرف نزدیکا و اونایی که روشون حساب باز میکنم خیلی خییییلی روم تاثیر داره...انقد که حس میکنم کل برنامه ی انجام نشده و کتابای رو همی که کوه ساختن و رو تخت دارن بهم میفهمونن راهم و اشتباه اومدن دارن میگن شاید واقعا نمیتونی...ولی خب امتحان ش ضرر نداره...این ادما هیچکودومشون بهم نگفتن چه رشته ای برو چه رشته ای نرو خودم دوست داشتم برم "تجربی" درحالیکه خودمم میدونستم تو انسانی خیلی خیلی موفقم ولی رشته ها و اینده شغلیش و دوست نداشتم و ریاضیم یه خط قرمز کشیده بودم روش و هنرم که به دلایلی موافقت ن برم...حالا که این مسیرو اومدم و تو سربالاییشم...روزا تا عصر درس میخونم ها یکی درمیون میرم ازمون و هروز عصر تا شب کلاسم و جس و دارم با هر رتبه ای با هرررررر رتبه ای که بیارم انقد تلاش کنم که حتی اگه همه ی درسارم منفی زدم تو کنکور لبخند رضایت از خودم داشته باشم که کم کاری ن ...




پ.ن1:یه وقتایی انقد ح بده که تنها راه درمانش نه رفتن نه قرص و شربت خوردن نه امپول زدن نه خو دنه بلکه سکوت و ارامشه تو خلوت خودت و کنسل کلاس زیست مض ف امروز شاید باید به این حال و احوال که مثل خوره افتاده به جونم عادت کنم...یه وقتاییم یهو به خودم میگم شاید واقعا نمیتونی واقعا راهتو اشتباه اومدی شاید واقعا این سختیا نتیجه نده شاید اگه اینکارو میکردی موفق بودی ولی وقتی بهم گفتن تجربی اینه ایندش اینه انسانی اینه ریاضی اینه فنی دلم گفت تجربی تجربی تجربی...و الان این دو دلی عجیب گذاشتم لای منگنه ی نا امیدی و حال بد و داره تک تک سلولای بدنم و سوراخ سوراخ میکنه....


پ.ن2:عذاب وجدان واسه کلاس زیست نرفتن دیگه چی میگه؟!

برچسب ها : ما ز یاران چشم یاری داشتیم مثلا... - شاید ,انقد ,اینه ,تجربی ,واقعا ,رشته ,شاید واقعا ,تجربی تجربی ,واقعا نمیتونی ,کلاس زیست ,شاید واقعا نمیتونی
ما ز یاران چشم یاری داشتیم مثلا... شاید ,انقد ,اینه ,تجربی ,واقعا ,رشته ,شاید واقعا ,تجربی تجربی ,واقعا نمیتونی ,کلاس زیست ,شاید واقعا نمیتونی
منبع :
چگونه پنجشنبه ی خود را زیباتر از زیبا کنیم؟به همین سادگی:))

1.سلااااام سلام چطورییییین؟؟؟؟

اقا به طور خییییلی عجیبی با اینکه دو روز از برنامه عقب افتادم کلی کار رو سرم ریخته اتاقم بمب زدسسسس ولی امروز خیلی خیییلی حالم خوبه و در راستای پست قبل تصمیم گرفتم بیدی نباشم که به این بادا بلرزه و مصمم تر باشممممم و جواب همه ی حرفای منفی و با یه لبخند بدم و به افکارشون بخندم...


2.امروز خورشید پهن شده رو تختم و یه نووور خیلی خوشگل تو یکی از روزای تابستون داره میتابه به اتاق انقد که دلم نمیخواد چراغ اتاق و روشن کنم...نور چیه که من عاشقشم؟ نور طبیعی؛نور خورشید که دلم میخواد همیشه بتابه رو تخت و کل اتاقو و روشن کنه؟ من عاشق نورم حس امید بهم میده حس زنده بودن...


3.هرچقدم باید درس بخونم و هرچقدم کنکوری باشم ولی اگه نخوام درس بخونم و حسش نباشه حتی اگه همه بریزن سرم و بگن بخون نمیخونم که نمیخونم عوضش تصمیم گرفتم تا عصر به خودم و اتاقم برسم و یکم برم تو فاز هنر و حالم خوب شه و نصف دیگه ی پنجشنبمو بزارم پای درس خوندن و رسیدن به برنامه...


4.اهنگ عاشق شدن محسن ابراهیم زاده یکی از بهترین اهن ی نیست که پنجشنبه تابستونی مون رو قشنگ تر از قشنگ کنه؟؟؟


5.دیروز یه کار هیجااان انگیز و خطرناک با ریسک خیلی خیلی بالا با محیا انجام دادیم...مهدیه ام بود...خداهم بود باهامون و بخیر گذشت...هرچقدر استرررس اور ولی شیرین بود خوشحالیه محیا و منو همیننننن بس♥


6.چنتا از دوستامو خیلی راحت گذاشتم کنار...نه اینکه بهشون بی احترامی و بی محلی کنم یا بهم فوش داده باشن یا کاره خیلی بدی کرده باشن ...ولی چیزی ازشون دیدم که بلافاصله از چشمم افتادن و تصمیم گرفتم مثل خودشون باشم و انقد خودمو و وقتمو فداشون نکنم...


7.امروز یه روزیه که باید سیب زمینی و مرغ و بزاری بپزن...اهنگ مورد علاقتو گوش بدی و قرقر دهان پوست سیب زمینی های پخته رو ی و مرغارو ریش ریش کنی خیار شورارو مربعی خورد کنی و تخم مرغای اب پز و پوست ی و رنده کنی و یه الویه خوشمزه و غذای هوسوونه ی یه هفته ایت و درست کنی و از پنجشنبه ات لذت ببری...

همینارو میخواستم بگم....روز پنجشنبه تون قشنگگگگگ♥_♥

برچسب ها : چگونه پنجشنبه ی خود را زیباتر از زیبا کنیم؟به همین سادگی:)) - خیلی ,پنجشنبه ,تصمیم ,گرفتم ,تصمیم گرفتم
چگونه پنجشنبه ی خود را زیباتر از زیبا کنیم؟به همین سادگی:)) خیلی ,پنجشنبه ,تصمیم ,گرفتم ,تصمیم گرفتم
منبع :
پایان هفته ی اول...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : پایان هفته ی اول...
پایان هفته ی اول...
منبع :
از سری بهونه های کوچیک خوشبختی بگم یکم

سری بهونه های کوچیکه خوشبختی

1.مثل همیشه و هروقت حتی اگه سه بار پشت هم بزه شمال بازم برام سوغاتی میاره...ماه پیش محیا کوکی و لواشک اورد برام از شمال این دفعه ام غزل که اصلا نمیدیدم همو سرکلاس برام اورد..


2.مامانم اجازه داد رفتم خونه محیا اینا انقد خندیدیم و یدیم نفهمیدیم کی گذشت...


3.عاشقتم شیمی ام...کی گفته یه درسی نمیتونه دانش اموزو به درس علاقمند کنه؟؟؟شاید نه قطعا بهترین شیمی دنیا منه..انقد که ساعت هفت و رب گفتم نمیخواید برید و ما ازینکه انقد قشنگ یاد گرفته بودیم کف کرده بودیم...


4.دیروز کلاس ریاضی محیا با اصرار من اومد و بعدش ینی ساعت هشت که کلاس تموم شد رفتیم پیتزا و سیب زمینی خوردیم و رفتنیم اب طالبی خوردیم برگشتنی با اتوبوس اومدیم و یه مسیری تا خونه ام پیاده رفتیم خیلی خوش گذشت خلاصه...


5.اینترنت پرسرعتی که بعد از هزارتا مشقت وصل شه رو عایا نزارم رو سرم حلوا حلوا کنم؟؟؟


6.قراره پشتیبان فردا بزنگه حالمو بگیره ولی من در کمال ارامش کرکره رو کشیدم پایین قییییژ قیژ دو تا قفلاشم زدم و دو روز برنامه ی مض ف پرحجم و انجام ندادم و استراحت ...


7.اس ام اس داد:"رفیق ینی پا به پات تا خود هدف نه امید دادن واسه رسیدن به هدف و اون رفیق تویی دوست دارم خواهری" من غررررق شعف و شااااادی شدم..


8.دیگه هیچی دیگه سعی میکنم وسط سختیا و درس خوندنا و اینا یکم خوش بگذرونم..



برچسب ها : از سری بهونه های کوچیک خوشبختی بگم یکم - ,انقد ,محیا ,برام
از سری بهونه های کوچیک خوشبختی بگم یکم ,انقد ,محیا ,برام
منبع :
آخرین به روز شده ها
اطلاعات اتفاقی
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.207 seconds
RSS