من منم

من منم از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

._91_.#بدن_من
اولین خاطره ای که از قضاوت شدن ظاهرم به خاطر دارم بر می گردد به 15سال پیش، زمانی که فقط 5سال سن داشتم همان شبی که بزرگه در میان جمع با تمس گفت به بابات بگو بره نونوایی یه کیسه آرد بگیره بمالی به صورتت شاید یکم سفید شدی! همه خندیدند، من سبزه بودم اما نه سبزه ی تیره، لاغری ام مرا تیره نشان می داد شاید هم تاثیر آفتابِ جینگ حیاطمان بود که هر روز صبح تا عصر در معرضش بودم، نمی دانم به هر حال از همان 5سالگی فهمیدم که سفیدی پوست اولین فاکتور زیایی ست که من از آن محرومم فکر می اگر از کرم ضد آفتاب استفاده کنم سفید می شوم از 7سالگی کرم ضد آفتاب استفاده 2سال گذشت سفید نشدم اما به تیرگی گذشته هم نبودم چهره ام هم تغییر کرده بود دیگر چشم بادومی نبودم چشمانم شبیه چشم های پدرم شده بود دیگر سبزه بودنم مرا آزار نمی داد حتی خوشحال بودم که از بزرگه پوستم روشن تر است 11ساله شدم به بلوغ رسیدم مادر ناراحت بود و می گفت دیگر قدت رشد نمی کند همین قدر می مانی حرفش را جدی نمی گرفتم چرا که در دوران ابت هیچ وقت جزو کوتاه قد های کلاس نبودم قدم متوسط بود و همیشه نیمکت آ می نشستم تا به کلاس تسلط داشته باشم مدتی بعد بزرگه فهمید که دچار بلوغ زودرس شدم گفت بین نوه ها تو از همه کوتاهتری چون دیگه قدت رشد نمی کنه باور نمی چون هنوز هم از بسیاری از همکلاسی هایم بلندتر بودم و این برایم کافی بود که کوتاهترین نیستم گفتند ورزش کن بسکتبال برو کنجد خام بخور آمپول بزن فایده ای نداشت در طول سه سال راهنمایی فقط 5سانت رشد قد داشتم دبیرستان که رفتم دیگر متوسط نبودم کوتاه قد بودم حتی کوتاه تر از همکلاسی هایی که روزی کوتاه تر از من بودند دیگر حتی نمی توانستم نیمکت دوم بنشینم چه برسد به نیمکت آ همان روز اول مدرسه زودتر از همه رفتم و زنبیل گذاشتم و نیمکت اول را به نام خودم زدم قدم تازه رسیده بود به 155سانت کوتاهترینِ کلاس بودم و همه می دانستند و بلن ان را به رخم می کشیدند بلندترینِ کلاسمان هر بار از کنار هم رد می شدیم از آن بالا دست نوازشش را بر سرم می کشید و کوچولو خطابم می کرد و من هم لبخندی سرشار از نفرت و ناسزا نثارش می اول دبیرستان که بودم روزی سر کلاس زبان دبیر گرامر تدریس می کرد خیر سَرَش خواست دو چیز را با هم مقایسه کند که عینی باشند و چه چیزی جذاب تر از تفاوت قد یا تفاوت وزن؟ مرا برای قد انتخاب کرد و آن بلند ترین را و من باز کوتاهترین خطاب شدم و باز هم خنده ی دسته جمعی و باز هم د شدن دوم دبیرستان که رفتیم باز شاهد رشد قد همکلاسی هایم بودم اما خودم هیچ، هنوز باور داشتم که قدم رشد خواهد کرد گفتند پرش زیاد قد را بلند می کند تابستان شد تصمیم گرفتم آنقدر ورزش و پرش کنم تا بلند تر شوم روز اول کمی نرمش بدنم که خوب گرم شد شروع به پ آلارم گوشی را برای 15دقیقه تنظیم و پ بدون یک ثانیه مکث و توقف 15دقیقه ی تمام فقط پ فردایش که از خواب بیدار شدم جفت پاهایم فلج شده بودند از درد ناله و گریه می انگار دوتا وزنه ی 10کیلویی به پاهایم بسته بودند تا چهار روز وضعیتم همین بود حتی نمی توانستم دیوار را بگیرم و راه بروم یا باید دونفر زیر بغلم را می گرفتند و همراهیم می د یا باید چهار دست و پا خودم را به هال یا آشپزخانه می رساندم پاهایم خوب شد پروژه ام ش ت خورده بود روانم بهم ریخته بود مدام خودم را با اطرافیان مقایسه می این فشار روحی اثرش را روی موهایم گذاشت و موجب ریزش شدید موهایم شد تا دبیرستان موهای بسیار پ شتی داشتم که رنگش به مایی می زد و موجدار بود و بیش از اندازه پف آنقدر که جرأت نداشتم کوتاهشان کنم که مبادا ده برابر پف تر بشوند و سوژه ی جدیدی به دیگران بدهم آ ین باری که مصری کوتاه 8سال پیش بود آنقدر پفشان زیاد شد که جرأت نمی لحظه ای کش موهایم را باز کنم تا هوایی به کله ام بخورد از بس آبروبَر بودند پشت دستم را داغ که دیگر کوتاهشان نکنم رشد موهایم برع قدم بسیار زیاد بود بلندی و پ شتی موهایم موقع و سشوار و شانه عذاب الیم بود حتی موج دار بودن موهایم روی اعصاب بود و ترجیح می دادم یا فر و مجعد باشند یا ِ شلاقی داشتم می گفتم فشار روحی و استرس بیخود 16سالگی اثرش را روی موهایم گذاشت در عرض 6ماه حجم موهایم یک چهارم قبل شد و بهترین شامپو های ضد ریزش هم جواب ندادند موهای پ شت عذابم می داد اما حالا دارم حسرتشان را می خورم سوم دبیرستان بودم قدم که بلند نشده بود هیچ موهایم را هم از دست داده بودم اما همچنان رسیدن به قد بلند نسبت به موها برایم در اولویت بود گزینه ی بعدی استفاده از کفش های پاشنه بلند بود کفش هایی با حداقل 10یا 15سانت روز های اول اردک وار راه می رفتم اما کم کم عادت خیلی خوب بود پوشیدنشان اعتماد به نفسم را بالا می برد اصلا دچار غرور می شدم و متکبرانه با کفش هایم راه می رفتم سرم را دیگر پایین نمی انداختم لبخند می زدم و سرم را بالا می گرفتم هنوز آن بلندترین از من بلندتر بود اما این اختلاف قد خیلی کمتر شده بود و از همه مهم تر دیگر کوتاهترین نبودم روزی دوباره خواست مس ه ام کند و کفش هایم را سوژه قرار بدهد حرفش را که زد با خونسردی تمام طوری که همه ی قدبلند های کلاس بشنوند گفتم خوشحالم که قدم کوتاهه آخه قدبلندا خون دیرتر به مغزشون می رسه و سنشون که بالا میره بیشتر در معرض سکته هستن این جمله ی بی پایه و اساسِ من درآوردیِ من را ظاهرا باور د چون لحظه ای سکوت د و لبخند ها محو شد و بعد هم حرف را عوض د آنقدر در طول سال دایره المعارف و کتاب علمی می خواندم و نظریه های مختلف را برایشان شرح می دادم که گمان می د این جمله حقیقت دارد و اطلاعات تازه ایست که از مطالعاتم ب چاخانم را باور د و دهانشان بسته شد اما کفش های پاشنه دار هم رفیق شفیقی برایم نبودند و به من رحم ن د در عرض سه ماه جفت پاهایم مجموعا 6بار به بدترین شکل ممکن پیچ خوردند پاهایم دیگر به پیچ خوردن عادت کرده اند دیگر کفش پاشنه دار نمی پوشم الان سه سال است دیگر تلاشی برای بلندتر شدن یا بلندتر به نظر آمدن نمی کنم من، منم 156سانت و 47کیلو همچنان سبزه و مو های کم پشتی که آینه ی دقم شده اند با یک بینی معمولی که به صورتم می آید و نیازی به عمل ش نمی بینم فقط باید موقع ع گرفتن فاصله ی حداقل نیم متری با دوربین داشته باشم که بزرگتر از حد واقعیش به نظر نیاید لب هایم معمولی ست و شاید کوچک ولی پروتز نخواهم کرد چون همینجوری به صورتم می آیند چشم هایم قهوه ای تیره با مژه های کم پشتِ رو به پایین البته یکبار آرام گفت چشات سگ داره!!!حالا این تعریف بود یا تعارف یا حرف بد، الله اعلم... شاید از یک سری ویژگی های ظاهری محروم باشم ولی به شدت از ابرو هایم راضیم و همیشه خدا روشکر می کنم فرمشان زیباست و مرتب هستن و تنها عضوی از صورتم که همه قبول دارن زیبا و بی نقص است ولی از شما چه پنهان شاید تلاشم متوقف شده ولی همچنان در حسرت داشتن قد بلند دارم می سوزم من هنوزم بهش فکر می کنم و کنار نیومدم هرچقدرم که سعی می کنم شکرگزار داشته هایم باشم ولی همچنان بخاطر قد اعتماد به نفسم پایین است...
بزرگترین اشتباه من تو زندگی این بود که تلاشی برای دوست داشتن خودم ن روحیه ی من حساس بود ولی شاید اگر از روز اول کوتاه قدبودنم را چماق نمی د و بر سرم نمی کوبیدند انقدر دچار استرس و کارهای اشتباه نمی شدم و انقدر به خودم صدمه نمی زدم یکم که دقیق تر به زندگیم نگاه می کنم می بینم خیلی جاها تصمیماتی گرفتم و دست به کارهایی زدم که در شانم نبود که شاید بازخورد خوب و مثبتی از جانب اطرافیان نصیبم بشه و هیچ وقت هم نتیجه نداده هرچقدر هم مطابق سلیقه ی دیگران بخواهیم به زور خودمون را تغییر بدیم هیچ موقع اون چیزی نمیشیم که اونا می خوان چون ی به داشته های ما توجه نداره مردم فقط مارو آنالیز می کنن تا نقطه ضعف ها و نداشته هامون رو به رخمون بکشن همه از بدبختی و ناکامی و کمبودهای ظاهری ما استقبال می کنن چون هر ی در تلاشه که خودشو خوشبخت ترین و بی نقص ترین و و همه چی ترین نشون بده مخصوصا در رابطه با ظاهر!
برچسب ها : ._91_.#بدن_من - موهایم ,هایم ,شاید ,کوتاه ,کلاس ,داشتم ,باور د ,تلاشی برای ,موهایم گذاشت ,فشار روحی ,داشته باشم
._91_.#بدن_من موهایم ,هایم ,شاید ,کوتاه ,کلاس ,داشتم ,باور د ,تلاشی برای ,موهایم گذاشت ,فشار روحی ,داشته باشم
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._93_.بیست و دوِ دادِ نود و چهار
مردم فکر می کنند غمِ بزرگ تو را آبدیده می کند، و خود به خود به سطح بالاتر و تری می رساند، اما به نظر ریچل ماجرا کاملا برع بود، تراژدی تو را حقیر و کینه توز بار می آورد. به تو آگاهی بیشتر یا دیدگاه والاتر نمی بخشد. خیلی از آدم ها زیر قتل شانه خالی می کنند، در حالیکه بعضی دیگر برای اشتباه کوچک و سهوی بهای گزافی را می پردازند...

لیان موریارتی_از کتاب راز شوهر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ



بیست و دوِ دادِ نود و چهارِ فراموش نشدنی...
دوسال پیش تو همچین روزی تو همچین ساعتی داشتم حاضر می شدم برم واسه کنکور... اولین کنکورم... شبش تا صبح نخو دم، صبح و یه دلِ سیر گریه پای سجاده... دعا و بدرقه ی مامان... خداحافظی با لبخند اشک آلود... یادمه مانتو سورمه ای مو که کمربند قهوه ای داشت پوشیده بودم با شلوار جین و مقنعه ی کربِ مشکی رنگ مامان... دوتا کیک و یه بیسکویت و آب معدنی و شیرکاکائو و آب میوه هم تو خورجینم بود... بابا خواب بود با آژانس رفتم سر راه زهرا رو هم سوار کردیم و رفتیم زهرا گفت هر چی بیاره میره من گفتم می خوام بمونم گفت خب چرا انقدر ناراحتی گفتم آخه می خوام با رتبه ی خوب بمونم... رسیدیم و پرسون پرسون دانشکده ی علوم انسانی رو پیدا کردیم چند تا از دوستامون اومده بودن رفتم خوش بشو احوال پرسی و شروع به حرف زدن تا استرسم کم بشه... طبقه ی اول کلاس 108 کلاسی که صندلی من اونجا بود... هنوزم یادمه چند نفر داشتن فرمولای فصل محلول رو باهم مرور می ، یکی درو وا کرد و اومد تو، یه دختر با یه لبخند پت و پهن رو صورتش با صدای بلند طوری که همه بشنون گفت سلاااااام ایشالا همه تون موفق باشین و همون طور لبخند ن رفت که صندلی شو پیدا کنه، از کنارم که رد می شد گفتم ان شاءالله خودتم موفق باشی :)))
کنکور که شروع شد از استرس زیاد نمی تونستم نایلون دفترچه مو باز کنم به زور باز شد فکر کنم آ ین نفری بودم تو اون کلاس که دفترچه ی عمومیشو باز کرد...اولین نفری که تو کلاس پاسخنامه شو تحویل داد و رفت ساعت نه و بیست دقه بود... سرجلسه معده ام خیلی اذیت می کرد فکر کنم بخاطر شیرکاکائوِ اول صبح بود، چند بار رفتم دستشویی جوری که وقتی بر می گشتم کلاس همه بر می گشتن نگاه می و منم از خج سرمو مینداختم پایین، هر دفعه هم به مراقب می گفتم باید برم سرویس تا می رفت به اون یکی مراقب خبر می داد و اون میومد دستِ کم هف هشت دقه طول می کشید و بعدشم باید یه راهرو خیلی طولانی و پیچ در پیچ رو می رفتم تا برسم، فکر کنم حدود 13دقه زمان دروس اختصاصی اصن سرجلسه نبودم! آ شم ساعت دوازده اومدم بیرون و رفتم حیاط و با بچه ها حرف می زدیم و می خندیدیم و منتظر بقیه بودیم یکی می گفت تا هشت و چهل دقه درگیر ادبیات بوده یکی می گفت کمتر از تعداد انگشتان یه دست ریاضی رو جواب داده، یکی از دوستان هم فرمودن شیمی رو در حد هفتاد زده همه با هم احسنت و آفرین نثارش کردیم بعد که گفت فیزیکشو صفر زده همه با هم به احترامش یک دقیقه سکوت کردیم :| هنوز سکوتمون تموم نشده بود که یکی با موهای چتری و رژ قرمز گریه کنان از پله ها اومد بیرون،داشتم با نگاهم تعقیبش می که یکی از بچه ها که تو کلاس بغلی کنکور داده بود گفت راستی تو چرا انقدر هی می رفتی و میومدی؟ از کنار در که رد می شدی همه می دیدیمت، چند نفر دیگه هم از کلاسای دیگه حرفشو تایید و منم شیک و مجلسی به مناسبت آبروی از دست رفته رفتم تو افق محو شدم :|||
برچسب ها : ._93_.بیست و دوِ دادِ نود و چهار - کلاس ,گفتم ,کردیم ,لبخند ,بیست ,کنکور
._93_.بیست و دوِ دادِ نود و چهار کلاس ,گفتم ,کردیم ,لبخند ,بیست ,کنکور
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._95_.
اغراقی درکار نیس ولی این هفته به طرز عجیبی داره طولانی میشه هرثانیه قد یه دقه داره کش میاد، حالا اگه هفته های پیش بود الان یکشنبه ی هفته ی بعد بود :||
برچسب ها : ._95_. - هفته
._95_. هفته
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._97_. چنار بهم گفت تو کتابخونِ تنهایِ شبی...
ساعت:
5وبیست وسه دقیقه ی صبحِ امروز...


+سلام خواب بودی بیدار شدی؟ یا مثل من شب و روزت قاطی شده؟
تسنیمم

_ سلام و صبح بخیر جانم
خواب بودم و بیدارشدم:)

+بازم خداروشکر

_تو چرا قاطی شده شبانه روزت؟!!!!

+نمی دونم والا
شبای تابستون کوتاهه یکم که میایم بیدار بمونیم کتاب بخونیم صبح میشه، روزا خونمون شلوغه منم باید حتما تو آرامش و سکوت کتاب بخونم :|

_ کتابخوانِ تنهای شبی پس:)) و بسیار جذاب!!!

+آره کلا شب کارم 12 به بعد دیگه در اختیار خودمم، کتاب می خونم، دکلمه گوش می کنم، خط تمرین می کنم، کانالاتونو یجا می خونم، وقتم پره کلا☺️

_ چقدر خوبه اینجوری:) من که اصلا توانایی شب بیداری ندارم:(

+من از بچگی عادت داشتم...
راستی یه سوال می خواستم ازت بپرسم هی یادم می رفت، این پروژه ی مینیمالیسم که چند وقته اجرا می کنی برات سخت نیس؟ مثلا یادمه چند وقت پیش کفش ت ی کرده بودی و تهش یه جفت کفش نگه داشته بودی بعد فکر می اگه این بلا رو سر تک تک پوشاک و وسایلت بیاری برات سخت نمیشه با حداقل ها زندگی ؟

_چراخب یک ذره سخته ولی اینکه میبینم ازاسترسام واینجور چیزا تقریبا درامان میمونم حالم بهتر میشه،یکدونه باقی نمونده ها از۱۲تا شده چهارتاو خب قراره تازمانی که سالمن باهمینها سر کنم،چیزای سالم دور انداخته نمیشنلباسا ولی خیلی کم شده مثلا بهاره وتابستونم کلا شده۳۰تا باتمام مختلفات و اگه کم کم اینکارو کنی سختیش کمتر خواهد بود مثلا دوستِ جاشوا ملبورن(امیدوارم درست گفته باشمش)طی یک شب همه ی وسایلشو ریخته بود تو یه کارتون و هر وقت چیزی لازمش می شد استفاده می کرد، ودر آ دید که 80درصد وسایلش اضافی ان؛ ما که خیلی ریز داریم میریم جلو...

+تو کمد من لباس دوران طفولیتم هم پیدا میشه

_منم دارم:)دلم نمیاد اونارو بریزم دور!!!

+سخته خ ش
تعلقات خاطر چیزی نیس که چند روزه از بین بره، بعد می دونی من سالای قبل هر وقت اینکارو می چند روز اولش حس خوبی داشتم ولی یه مدت بعد دقیقا به همون وسایلی که فکر می بهش نیاز ندارم و انداخته بودم دور، نیاز پیدا می .

_اره اینم هست،من دارم سعی میکنم چیزایی که واقعا واقعا لازم وبدردم نمیخورن وصرفا جا رو دور میریزم،چیز ضروری دور ریخته نمیشه،بعدخونه ت ی منم همین ح میشدم که ای وای الان من این وسیله رو لازم دارم چرا ریختمش دور....
برچسب ها : ._97_. چنار بهم گفت تو کتابخونِ تنهایِ شبی... - مثلا ,کتاب ,بودی
._97_. چنار بهم گفت تو کتابخونِ تنهایِ شبی... مثلا ,کتاب ,بودی
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._99_.دوپیازه ی میگو

ازآموزشگاه که برگشتم ساعت 10شب بود اومدم دیدم مامانینا نشستن شامم درست ن رفتم خوندم و اومدم دیدم باز مامان نشسته،گفتم شام نداریم ینی؟گفت میدونی حوصله ندارم لم خودت یه چی درست کن دیگه ،بعد با باباشروع هندونه گذاشتن زیر بغلم که دستپخت دخترمون یه چیز دیگه ست وامشب هوس کردیم شام دخت ز بخوریم و این حرفا:| منم جو گیر شدم رفتم آشپزخونه دیدم بابا میگو آورده گذاشته فریزر ،درش آوردم یخش که آب شد تندتندآب پزش و پاکش مامان از تو هال دستو ختشو میداد ومنم انجام میدادم

تو ماهیتابه که بود یکم چشیدم گفتم این که بی نمک شده:(

ولی مامان گفت نه نمکش کافیه شورش نکنی یوقت، لازم بود خودمون نمک می زنیم نمک رو بردیم سر سفره ولی نیاز نشد خوب دراومده بود تقریبا :)


بله بله خودم میدونم تزیینم کلاس اولیه:) درک کنید گشنه بودیم ساعت 12شب :))


من نوشت:میخواستم اینو به پست قبلی اضافه کنم دیدم یکم طولانی میشه ، نه به اینکه هفته به هفته پست نمیذارم نه به حالا که تو دوساعت دوتا پست گذاشتم:))

برچسب ها : ._99_.دوپیازه ی میگو - مامان ,اومدم دیدم
._99_.دوپیازه ی میگو مامان ,اومدم دیدم
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
چهل و هفت

گاهی هم جواب تمام حرف هایت به دیگران می شود "برو خدارا شکر کن که سالمی!"

درست است. سلامتی خوب است، اما آدم تنها نباشد خیلی بهتر است.

سالم باشی اما تنها، هزار جور فکر و خیال می کنی، حرص می خوری، فشارت می رود بالا، کم کم ته دلت این بغض ها، خفگی ها روی هم جمع می شوند، اسمشان می شود :سکته، سرطان، می شود درد بی درمان!

حالا اگر مریض باشی و تنها نباشی، همین که یکی بیاید و بگوید :قول بده زود خوب شی، ما بدون تو نمی تونیم! آدم هی دلش می خواهد بیمار باشد! آن هم از نوع الکی!


__________________________________________


1-دقیقا دوروزه که سر ساعت 8صبح معده ام درد می گیره!

2-مستر کم خوابه یا این مسئله بین بچه های زیر یه سال طبیعیه؟ با هزار مکافات و بدبختی می خوابونمش یهو میرم تو هال برمی گردم می بینم داره برای ارواح خبیث اتاقمون لبخند ملیح می زنه :|||||| یعنی اگه فاصله ی خو دن تا بیدارشدنش نیم ساعت بشه خانوادگی به سجده ی شکر میافتیم!

3- ی که سودای مغزش زیاده مشکل داره؟ از بچگی تا الان یکی از فانتزیام اینه که وقتی میرم پمپ بنزین شیشه ی ماشینو بکشم پایین و از بوی خوش بنزین لذت ببرم، ب اتفاقی یه جا خوندم که انی که به بوهایی مثل بنزین و گازوئیل علاقه دارن سودای مغزشون زیاده، با این تفاسیر یعنی من الان ناقصم؟ باید برم واس درمان؟

4-اسباب کشی همسایه های جدیدمون از ساعت 2نصفه شب شروع شد تا 5ونیم صبح، اصلا هم آلودگی صوتی ایجاد ن !!! مستر هم به هیچ وجه باصدای ش تن ظرف و ظروف و خوردن کمد و یخچال به درودیوار از خواب ناز نپرید و زهر ترک نشد!!!

5-با همکاری ته تغاری درست ، میگو سوخاری هستن ایشون.


برچسب ها : چهل و هفت - بنزین ,ساعت
چهل و هفت بنزین ,ساعت
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._49_.

قانونی وجود دارد که از تجربیات خود آموخته ام.

هرگز به این خاطر که نگران حرف و فکر مردم نسبت به کارهای خود هستید، کاری را انجام ندهید یا دست از کاری نکشید.

البته این حرف درباره ی جرایم صدق نمی کند. اما حیرت انگیز است که بسیاری از افراد بخاطر ترس از عدم تایید دیگران، در شروع یک رابطه، تجارت یا ماجراجویی تردید می کنند. زندگی شویی را که از آن متنفرند ادامه می دهند، در کاری فعالیت می کنند که دوستش ندارند، یا فرصت های تجاری خود را بخاطر ترس از انتقاد دیگران از دست می دهند.

حقیقت این است که هیچ به اندازه ی خود شما به تصمیمات مهم زندگیتان اهمیت نمی دهد. حالا با توجه به این قانون، برنامه ریزی کنید.


برایان تریسی

____________________________________


خاطرات آدم و حوا رو تو لابلای درسام خوندم حجمشم خیلی کم بود ولی متن لطیف و بامزه ای داشت و اولین داستان عاشقانه ی دنیا رو تقریبا به صورت طنز و طعنه آمیز روایت می کرد، اگه وقتشو داشتین بخونیدش هرچند وقت زیادی هم نیاز نداره، تقریبا 35صفحه بود.


+مستر مریضه، گلو درد داشت و نمی تونست شیر بخوره صداشم به زور درمیاد خیلی بی قراری می کنه، فکر کنم ازمن ویروس گرفته :| صد بار بهشون گفتم بابا اتاق این بچه رو عوض کنین وقتی من مریضم، گوش ن اینم شد نتیجه اش،بدبختیاشم می مونه واس من.


+دلم می خواد امروز برم سیانور ببینم ولی چه کنم که بسته پایم، برنامه ام سنگینه واس امروز، وقت کنم برم هم جای شکرش باقیه!


برچسب ها : ._49_. - کاری
._49_. کاری
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._51_.

چای که مرغوب نباشد چیزی به آن اضافه می کنم:

چوب دارچینی، هلی، نباتی، شده چند پر بهار نارنج، چیزی که آن طعم و بو را تبدیل به عطر خوش و طعم خوب کند. زندگی هم گاهی می شود مثل همین چای، باید با دلخوشی های کوچک طعم و رنگش را عوض کنی، یک چیزی که امید بدهد به دلت، انگیزه شود، بنزین باشد برای حرکت ماشین زندگی ات، بعد ماشین تختِ گاز می رود تا آنجایی که باید امید داشته باشید به تمام اتفاقات خوب و برای رسیدن به آن تلاش کنید...


___________________________________

1-چقدر این روزا دارن خسته کننده می گذرن، انرژیم افت کرده، همیشه هفته ی دوم اینجوری میشم به دوروز تعطیلی بی عذاب وجدان نیاز دارم.

2-وعده غذایی دو نصفه شبم همچنان پابرجاست، نتیجه گرفتم که اینجوری خیلی هم بهتره چون ناهار و شام رو مجبورم کمتر از حد معمول بخورم که بعدش سنگین و بی حال نیفتم و بتونم 4خط بخونم واس همین نیمه گرسنه_نیمه سیر از پای ناهار و شام بلند میشم و تلافیشو نصفه شب درمیارم.

3-یکی از دوستان که ن تهران هستن ب تو تلگرام پی ام دادن که داره برف میاد، و من دوباره مثل تمام این 20سالی که نفس کشیدم به این فکر که اصن این برف چی هست؟ من برف رو فقط تو تلویزیون دیدم و هیچ درکی ازش ندارم هیچ وقت برف ندیده ام چون شهر من اصلا برف نمیاد هنوز حتی اولین بارون پاییزی امسال رو هم تجربه ن و الان که ساعت 7ونیم صبحه و دارم این پستو تایپ می کنم باید خدمتتون عرض کنم که کولر اتاقمو همین یه ربع پیش خاموش ! هر چند هوا کم کمک داره سرد میشه و تا یه هفته ی دیگه بساط کولرای شهر جمع میشه و اوائل دی بخاری ها سروکله شون پیدا میشه اما دوباره اواسط اسفند کولرامون رونق می گیرن...

4-آبان چقدر زود گذشت...آذر تورقش سریع تره بی شک.. دلم واس پاییز از الان تنگ شده...

5-از اونجایی که دوسوم پاییز گذشت و هنوز موفق به نوش جان مالو (عشق جانِ دلبر) نشدم از این ساعت تا لحظه ای که بدستم برسه هر آن از دنیا برم ناکام رفتم؛(

6-زادشبِ جان بود ب، اینم شیرینش، من باب اسفنجیشو نخوردما خامه اش زیاد بود آخه اون مدلی که خوردم تو ع نیست!


برچسب ها : ._51_. - میشه ,همین ,چیزی
._51_. میشه ,همین ,چیزی
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._53_.مسترررررر

چند وقت بود که قول داده بودم ع مستر رو بذارم ولی خب تو نمی شد، تو بیان هم هی امروز و فردا کردیم، ببخشید بابت بدقولی :|

معرفی می کنم :

مستر، دوستان

دوستان، مستر

کیا ع یه ماهگی مستر رو یادشونه؟ تغییرش تا چه اندازه بوده؟ آغا من فقط یادم میاد یه موجود زشت و سیاه بود همین:|||||


برچسب ها : ._53_.مسترررررر
._53_.مسترررررر
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
._55_.

به تنهایی فکر کنید، به رفتار هایش، به اینکه شبیه هیچ نیست، آرام است و گاهی رقاص، کتابخوان و وحشی، گاهی و گاهی با شیک ترین لباس شب، خواننده و آشپز، خندان و گاهی بسیار گریان، گوگوش می شود، می شود فرهاد، می شود همه ی معروف ها.

به تنهایی نگاه کنید، در تنهایی یک جادوگر زندگی می کند، که مثل تمام جادوگر ها، هم جادوی خوب دارد، هم بد. نگاه کنید به اشیاء، من فکر می کنم اشیاء جادو شده ی انسان های تنهایی هستند که کاری برای جهان نکرده اند و حیوانات برع ، به چشم های حیوانات نگاه کنید هزار تنهایی در آنها خو ده!

اما گیاهان، آن ها، پدر و مادر هایی هستند که تنهایشان گذاشتند، و حالا باید مدام از آن ها مراقب کرد.


صابر ابر

_____________________________________________

از اون دسته آدماییم که وقتی متوجه میشن کار های لیستشون فرا تر از حد توانایی شونه، و به احتمال زیاد یه سری از کارهاشون جا می مونن، با ریل ی تمام میگن مهم نیست، تا هر جا شو که رسیدم انجام میدم، این جور آدما معمولا موقع اولویت بندی کاراشون اولویت های اول و مهم تر رو اختصاص میدن به کارهای مورد علاقه و راحت تر حتی اگه اون کار تو اون روز شلوغ خیلی هم مهم و ضروری نباشه و میشه منتقلش کرد به یه زمان دیگه. و متاسفانه من یکی از اون آدمام؛ خیلی هم سعی که از قورباغه ات را قورت بده پیروی کنم و روزمو با انجام کار سخت تر و ناخوشایند تر استارت بزنم ولی نمیشه که نمیشه... و اینگونه شد که لباسامو نشستم، ید نرفتم، برای کادو نگرفتم، پرونده های شرکت رو ثبت سیستم ن و امروز کلی حرف و غر بشنوم، مانتو هایی که ۵ماهه دارن تو خیاطی خاک می خورن و برای بار هفتم قصد که برم واسه تحویل ولی نرفتم، مجددا به سانس سیانور نرسیدم، اما به اصلی ترین و دلچسب ترین برنامه ام رسیدم، رفتم ساحل و روحم هوا خورد:)



برچسب ها : ._55_. - تنهایی ,گاهی ,نگاه کنید
._55_. تنهایی ,گاهی ,نگاه کنید
عنوان وبلاگ : من منم
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.136 seconds
RSS