زهرا موسی پور_شاعر شهر تندیس ها (فومن)

زهرا موسی پور_شاعر شهر تندیس ها (فومن) از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

وانمود


عاشق نشدیم و وانمودَش کردیم

در هر عملی فکر به سودش کردیم

بر ی خود سنگِ مَنیّت ها را

آن قدر زدیم  تا  کبودش کردیم


زهرا موسی پور

برچسب ها : وانمود
وانمود
خطر نداری

چون نعمتِ بال و پر نداری انسان

پس هیچ زمان خطر نداری انسان

در دستِ خ که خودت ساخته ای

بازیچه شدی، خبر نداری انسان


زهرا موسی پور

برچسب ها : خطر نداری - نداری
خطر نداری نداری
سیگار کشیدن...


با زوزه ی هر باد، خمیدن ممنوع

از ترس،  به سوراخ خزیدن ممنوع

باید به عزیز دل خود عرض کنم:

شاعر جان، سیگار کشیدن ممنوع!


زهرا موسی پور


برچسب ها : سیگار کشیدن... - سیگار کشیدن
سیگار کشیدن... سیگار کشیدن
تنها ترین نبیره

تنها  ترین  نبیره ی  جدّم   فقط  منم

در بینِ خاندانِ بزرگی که نسلِ او ست

شاااااید _کمی_  از این ژنِ نا سازگاری اَم

در خونِ مادر و پدر و و عمو ست!


زهرا موسی پور

برچسب ها : تنها ترین نبیره
تنها ترین نبیره
جنس مقاوم _ بداهه

شش ای و دو عقد دائم دارد

در تالش و املش و  اَسالِم دارد

از جنبه ی جسمی و ستون فقرات

مثل پدرش جنس مقاوم دارد


#زهرا _موسی_پور

#بداهه

برچسب ها : جنس مقاوم _ بداهه
جنس مقاوم _ بداهه
شب و شاعر

آسوده بخو د، قلم بیدار ست

حسّ شِشمِ شاعر تان هُوشیار ست

می ترسد از اشعار شَرر بارَش، شب

این است که تا ابد از او بیزار ست


زهرا موسی پور

برچسب ها : شب و شاعر
شب و شاعر
سرما خوردم

صبحانه که جایِ تو، مربّا خوردم

با دردِ گلو و سرفه اَم ، جا خوردم

وقتی که زُکام هم  شدم فهمیدم

از شانس بدم دوباره سرما خوردم


زهرا موسی پور

برچسب ها : سرما خوردم
سرما خوردم
فهمیرَه؟ _ تالشی

پاییز تْ نَ چْ کردشَه؟ فهمیرَه؟

قبل از چْ، بهاری سَوْزَئِن تْ ویرَه؟

اْم قدر بوزون کْ اشته خْد خوایینَه

چا بْن دَل َه   چالَه کو پِرمیرَه


#زهرا_موسی_پور


*ترجمه:

فهمیدی که پاییز با تو چه کرد؟

قبل از آن، سر سبزی بهار یادت هست؟

همین اندازه بدان که با خود خواهی اَت

تَه چاه افتادی وقتی از چاله بیرون آمدی.

برچسب ها : فهمیرَه؟ _ تالشی
فهمیرَه؟ _ تالشی
اسارت شیرین

محض مایه ی تسکین ست

از دید عموم قابل تحسین ست

امّا دلِ من با تَپِشش می گوید:

در عشق ، اسارتی ست که شیرین ست


زهرا موسی پور

برچسب ها : اسارت شیرین
اسارت شیرین
شانس _ بداهه

شش ای و دو عقد دائم دارد

در تالش و املش و  اَسالِم دارد

از جنبه ی جسمی و ستون فقرات

شانس آورده و بُنْیه ی مقاوم دارد


#زهرا _موسی_پور

#بداهه

برچسب ها : شانس _ بداهه
شانس _ بداهه
اعتراف مستند

دوست داری مرا بیازاری، باشد از هر لحاظ مختاری

عاشقم باش، هر چه بادا باد، عشق یعنی جنون نه بیماری

درکِ حال َت برام مشکل نیست چون خودم هم درست مثلِ تواَم

می دهم گاه گاه آزارت تا نباشم برات تکراری!

چشمِ پاکت دروغ گفتن را تا قیامت بلد نخواهد شد

چون خطایی ندیده ای از من، تا مرا به خُدام بسپاری

باید از انزوا بپر م با جماعت به هم بیامیزیم

تا بدانند جمعِ بی خبران من به تو... تو به من گرفتاری

بی خیالِ مَجاز و اِس اِم اِس، نامه ها می نویسم از کاغذ

می فرستم برات با پیکی مدّتی را به طور اَدواری

نامه ها را بخوان و دقّت کن. یک کتاب ست هر کدام و بدان

مستند کرده ام در آن اوراق، اعترافم به عشق را.   آری!


زهرا موسی پور

برچسب ها : اعتراف مستند
اعتراف مستند
شهید گمنام

بازیچه شدیم تا به نانی برسید

آهسته به ثروت کلانی برسید

گمنام از این دیار رفتیم و شما

م د به یک نام و نشانی برسید


زهرا موسی پور

برچسب ها : شهید گمنام
شهید گمنام
پارتی بازی

تحسینِ عوام کرده او را راضی

حال وی و آینده فدای ماضی

در عرصه ی جشن واره ها می تازد

با گفتن شعر خوب؟ نه ! پارتی بازی


زهرا موسی پور

برچسب ها : پارتی بازی
پارتی بازی
دست بکش!

شاعر کمی از غصّه ی این شهر بِچش

بی کاری و فقر را به تصویر بکش

با این همه غم که در دل آدم هاست

از صبح به خیر  گفتنت دست بکش!


زهرا موسی پور

برچسب ها : دست بکش!
دست بکش!
بیداری


تا ظهر نخواب از سرِ بی کاری

با آن همه کابوس بد و تکراری

دنبال تحوّلی ، پس این را بپذیر

از [صبح] شروع می شود  [بیداری] !


زهرا موسی پور


برچسب ها : بیداری
بیداری
دندان قروچه

هرگز محبّت هاش کافی نیست، هرگز نبودم راضیِ راضی

وقتی گرفته با لجاجت هاش، اعصابِ اشعار مرا بازی

می فهمد از داخل چه داغانم، لبخند های هر شبم ست

می گوید امّا توی گوش من: «ممنون که با دنیام  می سازی»

عاشق ترین می داند او خود را، غیرت فراوان دارد امّا حیف

چون مطمئنم، هست در ذهنش، گاهی به فکر صحنه پردازی

می بوسدم صبحانه با اصرار، می بوسمش هر شام با اکراه

پُر می شود از شربتم پِیکش، پِیکم ولی با الکلِ رازی

دیکتاتور ست انگار لا مذهب با منطق اجبار و تهدیدش

الحق شبیه هیتلر ست و من، لشکر نه [ تنها یک نفر نازی]

دندان قروچه هاش می گویند: ت بمانی بهتر ست ای زن

او مرد تنهایی ست که یک روز بر بودنش با خویش می نازی!


زهرا موسی پور


برچسب ها : دندان قروچه - دندان قروچه
دندان قروچه دندان قروچه
جان سخت_ بداهه

شاعر شدی و درد کشیدی هر شب

امّا نرسید  جانِ سختت   بر  لب

خوبیش همان بود که مردت کرده

احسنت به این فایده ی شعر و ادب


زهرا موسی پور

برچسب ها : جان سخت_ بداهه
جان سخت_ بداهه
چشم رنگی!

آتش نسوزان با نگاهت، چشم رنگی!

عادت با دوستان خود نجنگی

پایین نکش از نردبان اطرافیان را

دیگر برای ما نکن پرتاب   سنگی

آدم حس باش و مُ م شو، از این پس

در ارتباطت با رفیقانت نلنگی

بالا نخواهد رفت شأن و اعتبارت

وقتی همین آبِ نکوبِ در هَوَنگی

خوش گوشتی در ظاهر امّا تلخ جانی

دستِ تو  را خو م، پس شک کن زرنگی

شاید تهی از عزّت نفسی شدیداً

از این جهت دائم به فکر نام و ننگی

حتمی ست که منظور من را درک کردی

پس بیش تر   از این نزن خود را به مَنگی


زهرا موسی پور

برچسب ها : چشم رنگی!
چشم رنگی!
تک بیت

ی برای خودم عاشقم نشد هرگز

وَ گر نه این همه غم توی چشم هام نبود

زهرا موسی پور

برچسب ها : تک بیت
تک بیت
نسبت خوب و بد
باران برای مردم بی خانه نِقمت ست
امّا به چشمِ آدمِ دارنده، نعمت ست
نسبی ست خوب و بد به تع رِ مختلف
پس نشو که  [هر چه شود کارِ قسمت ست]

زهرا موسی پور
برچسب ها : نسبت خوب و بد
نسبت خوب و بد
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.14 seconds
RSS