زهرا موسی پور_شاعر شهر تندیس ها (فومن)

زهرا موسی پور_شاعر شهر تندیس ها (فومن) از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

شهیدِ راه وطن

باید که   از تو درس بیاموزیم

از تو که ادّعات نشد هرگز

بُت بی شمار بود در اطرافَ ت

امّا یکی، خدات نشد هرگز


باید که   از تو درس بیاموزیم

از تو که در مِحاقِ خطر بودی

گاهی به زیر بارش صد ها تیر

یا روی مینِ ضدّ نفر بودی


از تو که عاشقانه به معبودت

حینِ بلا، بلند  بلی گفتی

در عصر انحرافِ عد از

اجرای راه کارِ  علی گفتی


باید که   از تو درس بیاموزند

آنان که در عمل، همگی لَنگ اَند

با حرفِ خشک و خالیِ شان قطعاً

بر تار و پودِ مامِ و طن ننگ اند


باید که   از تو درس بیاموزند

آنان که از زمانه عقب هستند

کُند اَند و تا حدودِ زیادی تند

بعضاً دچارِ تیکِ عصب هستند


باید که    از تو درس بیاموزند

از تو که  اعتبارِ  ادب بودی

اسطوره ی  مقاومتِ روز و

راز و نیازِ خلوتِ شب بودی


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : شهیدِ راه وطن
شهیدِ راه وطن
با نامِ خدا

از  یاد نخواهم برد او را که رهایم کرد

در موقع رفتن با لبخند دعایم کرد

چون قاصدکی بودم ما بینِ دو انگشت اش

بوسید مرا، بعدش با فوت هوایم کرد

می گفت: فدای تو خواهم شد و می دانی

تا چشم زدم بر هم، دیدم که فدایم کرد

احساس مرا نوشید با نامِ خدا و بعد

هم وَزنِ تُفاله در تَه مانده ی چایَم کرد

آرام گذشت از من   مانند نسیمی و 

روی کُره ی خاکی   آماجِ بلایم کرد

تا این که رسید از راه  امدادِ اهورایی

بی نسخه و دارویی، با عشق دوایم کرد


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : با نامِ خدا
با نامِ خدا
با هر روشی

یک عمر به روی سَرش آوار شُدید

با هر روشی موجبِ آزار شُدید

هر بار که این شاعر شوریده ی ما

خندید به روی تان، طلب کار شُدید


زهرا موسی پور فومنی 

برچسب ها : با هر روشی
با هر روشی
فقط تو _ تک بیت

قسم به او که وجودش مقدّس است و بزرگ،

فقط تو عشق منی و همیشه خواهی بود.


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : فقط تو _ تک بیت
فقط تو _ تک بیت
مادر _ تک بیت

مادر، شنیده ای چه وَخیم است حال من؟

حالا  مرا ببر  به همان جا که رفته ای!


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : مادر _ تک بیت
مادر _ تک بیت
از دَم...

از غصّه خالی اَم کن خواب و خیالی اَم کن

بگذار تا شوم خوب... بهتر... نه عالی اَم کن

پیکی بده به من که جنس اَش بلور باشد

یعنی که   بی نیاز از ظرفِ سفالی اَم کن

بازارِ ارز هستم، تاوانِ قرض هستم

آسوده از رکود و بحران مالی اَم کن

از دَم شُمالی اَم کن، پا بندِ شالی اَم کن

با بارش اَت خلاص از هر خشک سالی اَم کن

گفتند بی دوام است زیبایی و جوانی ت

فکری برای عمرِ خوش خطّ و خالی اَم کن

با آن که نیست قلبم اهلِ خُرافه، امّا

حتماً دعا برای #فرخنده_فالی ام کن


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : از دَم...
از دَم...
عطر بنفشه ها، مادر


عطر بنفشه های حیاط ما

از پاکی و نجابتِ « مادر » بود

کاش آن ستاره ی سحری سمتِ

آفاق رهسپار نمی شد زود...


زهرا موسی پور فومنی


برچسب ها : عطر بنفشه ها، مادر
عطر بنفشه ها، مادر
شهیدِ راه وطن

باید که   از تو درس بیاموزیم

از تو که ادّعات نشد هرگز

بُت بی شمار بود در اطرافَ ت

امّا یکی، خدات نشد هرگز


باید که   از تو درس بیاموزیم

از تو که در مِحاقِ خطر بودی

گاهی به زیر بارش صد ها تیر

یا روی مینِ ضدّ نفر بودی


از تو که عاشقانه به معبودت

حینِ بلا، هماره بلی گفتی

در عصر انحرافِ عد از

اجرای راه کارِ  علی گفتی


باید که   از تو درس بیاموزند

آنان که در عمل، همگی لَنگ اَند

با حرفِ خشک و خالیِ شان قطعاً

بر طِیلَسانِ مامِ و طن ننگ اند


باید که   از تو درس بیاموزند

آنان که از زمانه عقب هستند

کُند اَند و تا حدودِ زیادی تند

بعضاً دچارِ تیکِ عصب هستند


باید که    از تو درس بیاموزند

از تو که  اعتبارِ  ادب بودی

اسطوره ی  مقاومتِ روز و

راز و نیازِ خلوتِ شب بودی


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : شهیدِ راه وطن
شهیدِ راه وطن
با نامِ خدا

از  یاد نخواهم برد او را که رهایم کرد

در موقع رفتن با لبخند دعایم کرد

چون قاصدکی بودم ما بینِ دو انگشت اش

بوسید مرا، بعدش با فوت هوایم کرد

می گفت: فدای تو خواهم شد و می دانی

تا چشم زدم بر هم، دیدم که فدایم کرد

احساس مرا نوشید با نامِ خدا و بعد

تُفاله ی ریزی در تَه مانده ی چایَم کرد

آرام گذشت از من   مانند نسیمی و 

روی کُره ی خاکی   آماجِ بلایم کرد

تا این که رسید از راه  امدادِ اهورایی

بی نسخه و دارویی، با عشق دوایم کرد


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : با نامِ خدا
با نامِ خدا
شکوفا شدنت _ ابراهیم سحری فومنی

آنان که تو را مدام می آزردند

از تو سرِ هیچ  آبرو می بردند

روزی که شکوفا شدنت را دیدند

بر زشتیِ کارِ خود، تأسّف خوردند


ابراهیم سحری فومنی

برچسب ها : شکوفا شدنت _ ابراهیم سحری فومنی - سحری فومنی ,شکوفا شدنت
شکوفا شدنت _ ابراهیم سحری فومنی سحری فومنی ,شکوفا شدنت
بلاد کفر_ مملک گل و بلبل ۲رباعی

گفتید:  بلادِ کفر از اَضداد اند

وحشی صفت و نمادِ استبداد اند

اهل هنر آن جا همه در زندان و

انِ لواط گر   ولی آزاد اند.

***

از مملکت بلبل و گل ها، چه خبر

خونِ ی جبهه ا َش داد ثمر؟

اَلْحق عملی شد آرمان هاشان زود

یک قطره از آن همه، نرفته است هدر!


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : بلاد کفر_ مملک گل و بلبل ۲رباعی
بلاد کفر_ مملک گل و بلبل ۲رباعی
تک بیت

ب با ترانه ی من، بی خیالِ شب

هنوز هم امید به فردایِ سبز هست


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : تک بیت
تک بیت
نقصان

ای کاش، تمام می شد این عمرِ وَبال

عمری که به جانم، از قضا نیست حلال

انگار که آفرینشم نقصان داشت

یک طرحِ ش ت خورده، یک میوه ی کال


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : نقصان
نقصان
دو جادو

میان #عشق و #هوس، انتخابِ من او بود

که ساختار وجودش همین دو جادو بود

زهرا موسی پور فومنی

تک بیت

برچسب ها : دو جادو
دو جادو
تلقین_ تک بیت

 «خدا، کنار منی. با تو نیستم تنها»

مرا موقّتاً آرام کرده این #تلقین


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : تلقین_ تک بیت
تلقین_ تک بیت
یا حق !

یا حق، عملاً بزن به نا حق یک بار

از روی زمین تمامِ شان را بردار

شاید اگر این کار شود، هیچ احدی

دیگر نکند عد اَت را انکار


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : یا حق !
یا حق !
چای بهاره

خیال کرد اگر تکّه ام د

سیاه، چون تَنِ چای بهاره ام د

درون قوریِ چینی مرا بجوشاند

بدل به قطره ی تلخِ عُصاره ام د

میان جسمِ غریبی دمیده روحم را،

دچار واژه ی پوچِ دوباره ام د

بگیرد از سرِ لج، نبضِ اختیارم را

خودش، به شیوه ی جبری اداره اَم د

بهشت بر من از اصرارِ او، حرام شود

به سمتِ آتشِ دوزخ، اشاره ام د...

[نمی رود به فنا ذرّه ای از ایمانم.]

چه خوب می شد اگر استخاره اَم د!


زهرا موسی پور فومنی


برچسب ها : چای بهاره
چای بهاره
قومِ دیگر

در بازیِ با غریبه ها باخته اَند

تاوان به ی ولی نپرداخته اَند

بی جُربزه ها خطای شان را، هر بار

بر گردنِ قوم دیگر انداخته اَند


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : قومِ دیگر
قومِ دیگر
اهل قلم

طفل از کِشِشِ صدای بَم می ترسد

پیر از جهتِ قامتِ خَم می ترسد

دیوانه از عاقل، عاقل از دیوانه

جَبّار هم  از #اهل_قلم می ترسد


زهرا موسی پور فومنی

برچسب ها : اهل قلم
اهل قلم
خورشید، خودش بود

از ساده دلیش بر سرش رفت کلاه

خورشید خودش بود که بخشید به ماه

وقتی که به میوه های ممنوع رسید

مشتاق شد و دوید ، از چاله به چاه


ابراهیم  سحری فومنی

برچسب ها : خورشید، خودش بود
خورشید، خودش بود
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.133 seconds
RSS