هوا برای تنفّس کم است روی زمین

بیا و توده ی غم را که رخنه کرده ببین

ببین، چگونه گناه از نفوس می شویند

که غیر قابل درک است مرزِ شکّ و یقین

تویی که گوشه ی عُزلت گُزیده ای ،  دیدی

مُبادیانِ عد شدند گوشه نشین؟

[ ی به حالِ خودش هم،  دلش نمی سوزد!]

دلیل اصلیِ فِسق زمانه بوده  همین⇧

بیا مخاطب پر رمز و راز این غزلم

بیا به درد نفس گیرمان  بده تسکین


زهرا موسی پور فومنی