"این یادداشت در اصل برای شماره ی پنجم (دی ماه 1394) نامه آموزش، نشریه معاونت آموزش موسسه اشراق نگاشته شده است."

درباره چه چیزی نمیخواهم حرف بزنم

مسئله ی این یادداشت آموزشِ عمومیِ علوم انسانی و فلسفه یا توسعه ی آن نیست. علوم انسانی و فلسفه به معنای مصطلح شان سال هاست در ایران به صورت رسمی و عمومی آموزش داده می شوند و افزایش چشم ... ر تعداد دانشجویان و اعضای هیئت علمی رشته های علوم انسانی و فلسفه در سال های اخیر گواه روشنِ توسعه ی (شاید بی رویه ی) آن است. توسعه ای که تأمل در چند و چون آن مهم و مفید است، اما ارتباطی به این یادداشت ندارد.

در این جا سعی خواهم کرد درباره ی امکان توسعه و عمومی ... هر شکلی از آموزش غیر رسمیِ علوم انسانی و فلسفه که حرکتی خلاف جریان اصلی آکادمی در ایران است، صحبت کنم. بنابراین موضوع بحث دو چیز نیست: آموزش غیر رسمی ای که محتوای آن از گفتمان غالبِ علم در ایران پیروی می کند و دوم جریانی که اگرچه در چارچوب گفتمان غالب نمی گنجد، اما در ساختار آموزشی رسمی حضور دارد. نمونه ی اولی موسسات کنکوری و دسته ی دوم معدود نظریه پردازانِ «آوانگارد» علوم انسانی و فلسفه هستند که، هر یک از نظرگاه خود، با نظم مسلط مشکل دارند.

ما چیزی هستیم میان این دو و بحران دقیقاً از همین جا آغاز می شود.

چه چیزی را آموزش می دهیم؟

پیش فرض من این است که آنچه آموزش می دهیم در ... تدریس و ترویج نمی شود. دست کم روایت ما باید متفاوت باشد. دست بالا این که ... از خلال روایت ما تضعیف و ت ... یب شود. پیش فرض من است که ... اگر از نفوذ ما در سازمان خود با خبر شود، اجازه ی فعالیت به ما نمی دهد. مدرسان علوم انسانی و فلسفه در ... روایت ما را غیر معتبر می دانند، اگرچه ممکن است همتایان غربی آن ها نظر دیگری داشته باشند. مسئله ی من نظم ... ی در ایران است و معامله ای که ما با آن می کنیم. در غیر این صورت، یعنی اگر مواد آموزشی ما همان چیزهایی است که در ... هم هست و اگر روایت ما از علم و فلسفه و تاریخ همین روایت مرسوم و متداول و مقبول است، ما هم نسخه ای هستیم از نظمِ مسلط، البته یک نمونه ی کوچک.

چرا می خواهیم توسعه پیدا کنیم؟

باید ان ... زه ای پشت این تمنا وجود داشته باشد. نظام آموزش رسمیْ نیازمند تکثیر دانشمندان است، چون حیاتش به این وابسته است. چون چرخه ی مصرف علم دائماً باید بچرخد. آزمایشگاه ها نباید خالی شوند، پژوهشگاه ها همیشه باید تحقیق کنند و تحقیقاتشان باید به درد اقتصاد و سیاست و فرهنگِ مسلط بخورد و مدرسان و معلمان در سطوح مختلف آموزشی باید ک ن و جوانان را آن طور که فرهنگ غالب می پسندد، قالب بزنند تا این چرخه حفظ شود.

ما احتمالاً به این دلیل به دنبال تکثیر خودمان هستیم که فکر می کنیم راه زند ... بهتر و مسیر برون رفت از نکبتِ مدرنیته از خلال همین آموزش ها می گذرد. گذشته از اینکه آیا واقعاً مسیرِ سعادتْ فرا ... ری علوم انسانی و فلسفه است یا نه، این ان ... زه ای پسندیده، و دست کم در نگاه اول، موجه است. اما به نظر می رسد ملاحظاتی در میان است که نباید از کنار آنها به ساد ... گذشت.

نخست این که جز در دوره ی اخیر (یعنی از حدود یکصد و پنجاه سال پیش به این طرف) که فلسفه به اطلاعات فلسفی تنزل پیدا کرد ه است، هیچ گاه آموزش آن صورت عمومی و همگانی نداشته است. اصلاً دلیلی وجود نداشته که «مردم» به دنبال تحصیل چیزی بروند که منفعتی از آن عایدشان نمی شده و درست برع ... اغلب موجب بدبینی و بددینی، افسرد ... و پریشان حالی و مردم گریزی و انزوا می شده است. فلسفه ی ... یِ امروز صورتِ بی خاصیتِ آن رازِ بنیان برانداز است که از فلسفه بودن فقط تفا ... و تظاهرش باقی مانده است. به هر حال فلسفه اگر فلسفه باشد سخن همگانی نیست و با مردم نمی شود درباره ی آن گفتگو کرد. هر ... ی را نیز نمی توان و نباید به عالمِ فلسفه راهنمایی کرد، چون هر ... ی تاب و توان استقرار در مقام فلسفه را ندارد.

بنابراین همین جا باید تکلیف مان را روشن کنیم اگر می خواهیم فلسفه و حتی علوم انسانی را جدی ب ... ریم نمی توانیم اعلان عمومی بزنیم و «همه» را، هر چه بیشتر بهتر، «ثبت نام» کنیم و بعد از «انتقالِ» ی ... ری محفوظات به جَنگ مدرنیته و «سبک زند ... » غربی بفرستیم. اگر بشود کاری برای «همه» کرد، دست پُر منتهی به بیان مقداری کلیاتِ هشدار دهنده و البته خوشحال کننده می شود که تعبیر فنی اش «مباحث فرهن ... » است. شبه منبرهای علوم انسانی و فلسفه که منبری های مشهور تلویزیونی هم دارد، نمونه های اعلای این راهبرد است. ماحصل چیست؟ علم و فلسفه مصرف می شود؛ چیزی ساخته نمی شود، چیزی هم جلو نمی رود. سخنرانان محترم سخنرانی می کنند تا آنتن تلویزیون را پر کنند، مردم نگاه می کنند تا وقتشان را بگذرانند.

سنتِ دینی و حوزوی ما اما موید همین تفکیک میان مخاطبین است. علمای دین که دستی بر فلسفه و حکمت داشته اند، نه تنها بر سر منبر از فلسفه و به زبان فلسفه سخن نمی گفتند، بلکه هیچ گاه همه ... را به شاگردی فلسفه نمی پذیرفته اند. باری اگر بنابر گزینش و جدی گرفتنِ آموزش فلسفه و همراه ... آن با پرسش و درد فلسفی باشد، تمنای توسعه و تکثیر را باید به کناری بگذاریم، چه بخواهیم چه نخواهیم.

ملاحظه ی دیگری نیز وجود دارد. ممکن است هدف ما از توسعه ی آموزشِ فلسفه و علوم انسانی چیزهایی مثل «جامعه سازی»، «فرهنگ سازی» یا «تمدن سازی» باشد. هنوز برایم معلوم نشده است که واقعاً کدام جامعه و فرهنگ و تمدن از طریق آموزشِ عمومی فلسفه و علوم انسانی «ساخته» شده است. مسئله البته این نیست که فلسفه عالم ما را ساخته است یا نه، مسئله این است که آموزش فلسفه ارتباطی به مقام «سازند ... ِ» فلسفه ندارد. مقام فلسفه که مقام ... و پرسش است با مدرسه و ... که محل بسط و تثبیت و اعمال قدرت و تحمیل سخن و گفتمان غالب برای تداوم آن است، نسبتی ندارد؛ حتی اگر فیلسوف ... ن ... باشد و معلم و ... آن. فیلسوفْ معمارِ سازنده ی جهان نیست، سخنگوی تغییر و تحولاتِ ساختمان آن است. فیلسوفْ قابل تکثیر نیست و از تکثیرِ جعلی او نفعی حاصل نمی شود.

به هر حال، سخن فیلسوف اگر انعکاس «عمومی» بیاید یا موجب سوء تفاهم و سوء برداشت می شود یا تبدیل به ایدئولوژی و ابزار عمل سیاست مداران می گردد. هر دوی سوی این ماجرا جز هیاهو و حرمان برای فلسفه چیزی به بار نمی آورد. چیزی ساخته نمی شود، اگر بنای فلسفه را بیش از این که هست، ... اب نکند.

علوم انسانی هم نه تنها مسیر ساختن این تمدن نبوده بلکه راه حلی برای جلو ... ری از ... اب شدنش است. جامعه شناسانْ جامعه ی مدرن را نساخته اند و دلیل آن هم روشن است، چون جامعه ی مدرن دست کم دو قرن پیش از ظهور اولین نشانه های جامعه شناسی در قرن هجدهم و نوزدهم، ساخته شده بود. ماجرا درباره ی سایر رشته های علوم انسانی نیز با اندکی تغییر بر همین منوال است.

مختصر آنکه نه فلسفه و علوم انسانی سازنده ی عالم ما هستند و نه حتی اگر باشند آموزش عمومی شان راه جامعه سازی است.

اینجا جایی برای ما نیست

هم اکنون، بیش از 12 میلیون دانش آموز در مقاطع ابت ... و متوسط، بیش از 5 میلیون دانشجو در مقاطع عالی و بیش از 150 هزار طلبه در حوزه های علمیه در ایران تحصیل می کنند. قریب به 70 هزار عضو هیئت علمی مراکز آموزش عالی و نزدیک به 1 میلیون معلم در مقاطع ابت ... و متوسطه تدریس می کنند. بودجه کل فرهن ... کشور رقمی در حدود 6 هزار میلیارد تومان است. تلویزیون ایران بیش از 20 کانال فعال دارد که تقریباً هم ... 24 ساعته برنامه پخش می کنند. به همه ی اینها اضافه کنید تعداد مجلات و کتبی که در راستای حفظ وضع موجود و ترویج و تثبیت و توسعه ی گفتمان غرب زد ... مشغول به کارند. واقعیت آن است که اگر تمام امکانات انسانی و مالی «جبهه» ی اقلیتِ تحول خواه دست به دست هم بدهد و فقط بنا را بر کار آموزشی بگذارد و نتیجه ی کارش نیز بهترین و بی اشکال ترین ... وجی های ممکن باشد، در مجموع و در مقابل این جریانِ سیل آسا کاری از سنخ جامعه سازی و تمدن سازی رخ نمی دهد. تغییر، زمانی رخ می دهد که ساختارهای رسمیْ متحول یا منهدم گردند. آموزشِ موازیِ غیر رسمی در بهترین شکلش میدان آزمایش و تمرین برای نبرد اصلی و اساسی است. البته این که گفتیم با صرف نظر ... از تمام ملاحظات پیش گفته و انبوهی ملاحظه ی مالی و اجرایی و فکری دیگر است که در واقع نمی توان از آنها صرف نظر نمود و همه می دانیم که در عمل آنچه رخ می دهد بسیار بسیار ناچیزتر، نحیف تر و کم قدرت از تصورات و توهمات ماست.

پیشنهاد من چیست؟

پیشنهاد صادقانه و همیش ... این است که اندازه ی خودمان و گلیم مان و جیبمان و حرفمان و هدفمان را بفهمیم. اگر به اندازه باشیم و به مدد پوشالی پول نفتِ بادآورده ای که به همان ساد ... می رود که آمده بود، بیخود و بی جهت باد نشویم و از مسیر «طبیعی »مان خارج نگردیم، خواهیم دید که قدر توان ما برای کار آموزشیِ درست و پاکیزه شاید خیلی کمتر از آن چیزی باشد که حتی همین امروز برای خودمان تعریف کرده ایم، چه برسد به آنکه دعوی آموزش عمومی و همگانی داشته باشیم. این که آموزش هایمان درست و به اندازه نیست از اینجا معلوم می شود که یا برای محصلین مان توهم هم چیز دانی پدید می آورد، یا منجر به گونه های مختلف جریان شناسی فکری و فرهن ... می گردد یا سر از سیاست زد ... و عمل زد ... در می آورد و خلاصه اینکه آنچه این وسط گم می شود تفکر و متفکر و فلسفه و پرسش است. و این یعنی ما آبی را گل آلود می کنیم که می بایست در آیینه ی زلال آن افق های گذار از وضع موجود را نظاره می کردیم.