زیزیگلو

زیزیگلو از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

دودورو رودودو ایران
چقدررر خوبیم ماااااا! :))
چه هیجانی داشت!
چقدررر جیغ کشیدیم،چقدر موقعیت گل از دست دادیم و دادن و چه گل خوبی ام زدن
یه لحظه خوابگاه رفت رو هوا، اونایی ام که نمیدیدن الکی پ بیرون شروع به جیغ زدن :|
اگه انقدر خوبه همیشه ببینم پس :دی


برچسب ها : دودورو رودودو ایران
دودورو رودودو ایران
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
یک روزی باید برای همیشه رفت...

شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم.

فکر نمی روزی رفتن بخواهد انقدر سخت باشد. انقدر یک جور عمیقی غم ناک باشد که هروقت از خواب بیدار میشوی انگار یک اتفاق غم انگیزی رخ داده... و بعد از اینکه به اتفاقات اخیر فکر میکنی منشا ش را می ی . به قول عزیزی که جمله ای گفت که طلا و زر برایش کم است،میگفت: " دو روزش سخته. یکی روز اومدن یکی روز رفتن"

گروه سه نفره ای سال پیش تشکیل دادیم به اسم غیبت! دلیل این اسم هم بماند که برای چه. تعداد اعضایش هم سه نفر است. کارهایی مهم تر از غیبت هم بر عهدیمان هست... یعنی هر کاری درکل!

در گروه پیام دادم که "من پنج شنبه برای همیشه دارم میرم"

جمله ی سنگینی بود...

و حالا نمیدانم چه کنم با این حجم از دلتنگی ... دلتنگ باغ ارم و مسیر سینما سعدی تا پارامونت و میدان ی و زیتون و هایپر و سه راه احمدی و گل سرخ و ملاصدرا و کوچه ۱۵ شوریده و بیمارستان بهشتی و نمایشگاه کتاب و آش دوغ های نجمه و شاهچراغ و خط ۱۹۶ و خیابان رباط و طبقه بالای ناحیه و پیکانی که سانتافه صدایش میزدیم و خیلی جاها و چیزهای دیگر ...

برچسب ها : یک روزی باید برای همیشه رفت... - آنجا ,برای همیشه
یک روزی باید برای همیشه رفت... آنجا ,برای همیشه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
لاته زنبور

ببینیدش!

فوق العاده بود و ژذااااب!

دسته جمعی ام برید کیفش بیشتره... مثلا دوتایی دیدن حالا داد ولی لشکری بر میزان شوقمون طبیعتا می افزود!

خوب رو نباید تعریف کرد و باید تشر داد. تا بقیه م اون لذتی که بردی رو ببرن

و اینکه یکم چیز چیز می توش :دی


برچسب ها : لاته زنبور
لاته زنبور
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
کن یو هلپ می؟

به یه مرد بجز جوراب چی میشه هدیه داد؟

:|

برچسب ها : کن یو هلپ می؟
کن یو هلپ می؟
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
از نوع دوغش مثلا

خ نوشیدنی های گاز دار یه جور خودآزاری لذت بخش محسوب میشه...

برچسب ها : از نوع دوغش مثلا
از نوع دوغش مثلا
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
انگشت، شروع عاشقی!

ازش متنفر بود

یه بار مجبور شدن بین کلاسای سر یه موضوعی بحث کنن... از ح انگشت شست دست چپش خوشش اومده بود،

و عاشقش شد!

برچسب ها : انگشت، شروع عاشقی!
انگشت، شروع عاشقی!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
یه زین اسب چرمم دیدم ازش خوشم اومد

میخوام پست بنویسم ولی پستم نمیاد! اتفاقات زیاده ولی به درد پست نمیخوره

مباحثم زیاده ولی خب اونام دردی رو از شما دوا نمیکنه...!

مثلا واسه شما چه فرقی داره که من برای اقامت ایتالیا رو انتخاب کنم یا فرانسه و چرا به رضا حق انتخاب نمیدم! یا اینکه چقدر غصه خوردم بابت اینکه فهمیدم تا ۲۰ سال آینده دیگه آب نداریم و ممکنه توی همین سالا رودخونمون خشک بشه، و اینکه مدتی هست که میخوام مستند مادرکشی رو به رضا نشون بدم. یا اینکه باتری گوشیم ضعیف شده، دوتا هندزفری داغون و هندزفری جدید یدم که بر خلاف قبلیا مشکیه و دارای آپشن کم و زیاد صدا و قطع مکالمه و موزیک، و شارژری که دو هفته بود یده بودم ترکید و بوی سوختگیش پیچید توی اتاق و تمام این اتفاقا در عرض دو هفته افتاد، یا اینکه هرررر چی توی هارد بود یعنی حدود ۵۰۰ گیگ خاطره! همه ش پرید و ۳ روز رو به قبله و در ح دیت به دعا بودن همشو بازی . یا اینکه دیروز رفتم اون دامنی رو که دوست داشتم یدم و مشکیش تموم شده بود، سرمه ای گرفتم در حالی که الان احساس میکنم قرمزش خوشگل تر بود. یا اینکه چرا اینجووووری شده آخه؟ لااقل از اینی که ۸ سااال رییس جمهور بود انتظار ندارم دیگه! یا مثلا چه فرقی میکنه بچه های اتاق بالاسری جوجه رنگی یدن، یا بازم چه فرقی میکنه که دوتا از هم اتاقیام سیگاری ان...!

خلاصه اینکه حرف زیاده ولی قابل شرح و تفصیل نیست!


و اینکه دلم میخواد برم خونه واسه پست زبان مادری آقا گل صدا ضبط کنم... به نظرتون وقتشو بیشتر میکنه؟!


از سر ظهر زیر جناغم درد میکنه و نمیدونم علتشو، خوابم نمیبره اینجوری...

کی بیداره کی بی نداره؟! :)

برچسب ها : یه زین اسب چرمم دیدم ازش خوشم اومد - اینکه ,میکنه ,فرقی ,زیاده ,فرقی میکنه
یه زین اسب چرمم دیدم ازش خوشم اومد اینکه ,میکنه ,فرقی ,زیاده ,فرقی میکنه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!

این پست رو یادتونه؟

که یدای عیدمو برده بودن ایلام...

امروز رسیدم شهرمون؛ از اتوبوس که پیاده شدم چمدونم نبود!

برچسب ها : باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!
باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
چرا به من نگفتی...

بعد از دو سال بری وبلاگ ت اونم به دلیل اینکه کارت بهش افتاده! و اتفاقی یه سر به "وبلاگ دوستان" بزنی... اونجا فقط یه وبلاگ ثبت شده باشه.... و آ ین پستش مربوط به دو سال پیش باشه و تو تازه دیده باشیش...

و بعد از دیدنش مدام با خودت تکرار کنی "چرا به من نگفتی... چرا به من نگفتی؟..."

برچسب ها : چرا به من نگفتی... - وبلاگ
چرا به من نگفتی... وبلاگ
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: دسته بندی!

تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بن ون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه...

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟
مامان: نه!!

آبجی کوچیکه: پس بابا ه س

:|

برچسب ها : این داستان: دسته بندی! - آبجی ,کوچیکه ,مامان ,مامااااان ,آبجی کوچیکه ,مامااااان بابا ,کوچیکه مامااااان ,داره؟ مامان ,آبجی کوچیکه مامااااان
این داستان: دسته بندی! آبجی ,کوچیکه ,مامان ,مامااااان ,آبجی کوچیکه ,مامااااان بابا ,کوچیکه مامااااان ,داره؟ مامان ,آبجی کوچیکه مامااااان
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
فِیسش آشنا بود!

رفته بودیم پارک. اون قسمتش رفته بودیم که ۵ بعدی با یه عینک روی کله ت میزارن و کلی به وحشت میندازنت. توی شهرمون از بین آقایون من یا ی رو نمیشناسم یا اگر بشناسم خوب میشناسم! یعنی اینکه ی چهره ش آشنا باشه و اینا نداریم! خلاصه اینکه اون قسمت پارک یه آقاهه بود که عجیب واسم آشنا میزد! خب من نپرسیدم که رضا این کیه و اینا، و من کجا دیدمش و اینا، و آیا تو میشناسیش و اینا! که یهو خودش گفت عب یه! هی میگم من آشناس!

اومده بودن شهر ما یه دور بخورن :دی

هوا اینجا خیلی خوبه... ... ان شالله درک میکنن ایی که این روزا اربعین رد میشن ازینجا ... عجیب خاص شده هوا...


برچسب ها : فِیسش آشنا بود! - آشنا ,رفته بودیم
فِیسش آشنا بود! آشنا ,رفته بودیم
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
لعنت به این آوار
دلم داره میترکه و هیچ کاری از دستم برنمیاد

ع ها رو ندیدم ...طاقت نداشتم یکی از بچه ها داشت یه ع و تعریف میکرد...
باباهه نشسته بود روی آوار و عروسک بچه ش دستش بود... هیجی جانسوز تر از گریه های یه مرد نیست... دیگه حالا حسابشو ید چندین نفر یتیم چندن و چندین نفر بی و چند هزار نفر آواره...

دمای هوا اونجا 0 درجه س...
خدا کنه لااقل جای خواب داشته باشن...
برچسب ها : لعنت به این آوار
لعنت به این آوار
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
پرسپولیس

فوتبالی نیستم. بازی امروزو هم ندیدم. استقلال پرسپولیسی هم نیستم. حتی نمیدونم پرسپولیس با کدوم تیم بازی داشت. ولی وقتی شنیدم پرسپولیس برد خوشحال شدم


از بچگی درسته که استقلال پرسپولیسی نبودم ولی استقلالو هیچوقت دوست نداشتم. و حتی نمیدونم بازیکناش کیان ؛)

برچسب ها : پرسپولیس - پرسپولیس ,استقلال پرسپولیسی
پرسپولیس پرسپولیس ,استقلال پرسپولیسی
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد
قسمتی از درس رسیده بودند، نمیدانم کدام قسمت درس بوده که این خاطره را تعریف کرده،شاید حدود ۲۰ سال پیش، سر کلاسهایش گفته بود: پسر داداشم رفته بود دستشویی. بچه بود. دستشویی هم از آن قدیمی ها که عمق داشت و خیلی بزرگ بود و آدم موقع نشستن رویش پاهایش درد میگرفت. تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!
عژب ماجرای فرخنده ای!
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف ,تعریف کرده
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد دستشویی ,تعریف ,تعریف کرده
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت

خدا وقتی بخواهد غیر ممکن میشود ممکن

ولی وقتی نخواهد واقعا دیگر نخواهد شد

برچسب ها : ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
ایمان داشتن به خدا تنها کافی نیست، به خدا باید اعتماد داشت
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد
تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!

عژب ماجرای فرخنده ای!
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف کرده
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد دستشویی ,تعریف کرده
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید

هوایت بدجور مرا درگیر کرده. نفس گیر شده هوای اینجا. دلم بال زدن در صحن و سرایت را هوس کرده. نشستن روبه روی ضریح قشنگ طلایی ات، روبه روی پنجره فولادت و هی هوای کنارت بودن را نفس کشیدن


این حجم از بی ت ام را پر کن

و چرا طبیعی نیست این حجم از دلتنگی برای تو و خواهرت. که این روز ها دلم میل بودن کنار شماها را دارد. میل همانند پارسال همین موقع، قم را، و دو سال پیش همین موقع مشهد را.

من دلتنگی را تاب ندارم. یعنی راستش را بخواهی اصلا اصلا تاب ندارم.


+خواب دیدم توی یکی از صحن هایم، چشمم افتاد به ضریح اشک امانم نمیداد! باورم نمیشد روبه روی گنبد قشنگت ایستاده ام! نمیدانم ماجرای آن برکه ی کوچک با آب خنک و زلال توی آن صحن چه بود... و چرا ما آب بازی کردیم...

برچسب ها : به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید - روبه
به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید روبه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
دوری دلچسب

+این وضعیت یه آرامش خاصی داره که نگو

ولی انقدر وقت اضافه میارم...نمیدونم چیکار کنم :|

برچسب ها : دوری دلچسب
دوری دلچسب
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
بازی کنیم؟

نشسته بودم کنارش. گفت بازی کنیم؟ رو به رویمان صفحه ی ماروپله بزرگی با مهره های رنگی زیاد بود که بچه ها بعد از بازی ولش کرده و رفته بودند. گفتم باشه! ازش خواستم رنگ مهره اش را انتخاب کند. زرد برداشت. تاس انداخت. عددش را خواندم و نحوه ی حرکت مهره ها را که سعی داشت عمودی حرکت بدهد، به افقی حرکت دادن برایش توضیح دادم. بچه ها آمدند و 4 نفره بازی کردیم. از پله های ماروپله بالا میرفت و موقع رسیدن به مار بجز یکی دو تا، تلاشمان را کردیم که نفهمد مار نیشش زده و بعد من و خواهر کوچیکه چشمک میزدیم! اینطور شده که مامان بزرگ سه بار برد.

برچسب ها : بازی کنیم؟ - بازی ,مهره ,بازی کنیم؟
بازی کنیم؟ بازی ,مهره ,بازی کنیم؟
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
شاید 21 سال پیش...
من و مریمو بردن توی یه مطب گوش سوراخ کنی. مریم بی ت میکرد و من ریل وارانه روی صندلی نشستم. چیزی که یادم میاد اینه که به فاصله ی چند قدم اون آقاهه نشست روی صندلی روبه رویی م، یه چشمشو بست ، با اون یکی چشمش گوشمو هدف گرفت و شلیک کرد. اینچنین بود که گوشم سوراخ شد!
این در حالیه که خانواده میگن خاطره ت اشتباهه و از فاصله ی نزدیک، و نه چند متری مورد شلیک قرار گرفتی... ولی خب من همون شلیک از راه دور توی ذهنم ثبت شده :|
برچسب ها : شاید 21 سال پیش... - شلیک
شاید 21 سال پیش... شلیک
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.171 seconds
RSS