زیزیگلو

زیزیگلو از وب سایت مرجع آن بازنشر شده است. با توجه به جمع آوری خودکار اطلاعات از سطح وب و نمایش آن با ذکر منبع لطفا در صورت مشاهده هرگونه تخلف و یا اخبار و مطالب غیر مجاز و یا اعتراض به انتشار مطالب بر روی لینک ‘درخواست حذف’ کلیک نمائید.

اَقلاب

خیلی زشته آدم نتونه خودش قالب درست کنه!

یعنی تمام اینترنتو زیر و رو ... چقدر قالبای افتضاحی دیدم

یه دوتا باسواد تو این زمینه، نباس بیان واسه ماهایی که یه علوم دیگه رو خوندیم چیز میزی طراحی کنن؟


* اقلاب= جمع م ر قالب!

برچسب ها : اَقلاب
اَقلاب
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
یه وقتایی میخوای دیوونه باشی، میبینی توی شهر عاقل زیاده

اره پست جدید!

اومدم بگم دلم هوای اینجا رو کرده

دلتنگ نوشتن شده بودم

دلتنگ نوشته هام

دلتنگ آهنگ برزان محمودی

بعد دلم یهو هوای شباهنگو کرد

دیدم زشته واسه هزارمین بار بهش بگم که "میشه لینک این آهنگو بهم بدی؟"

کامنتتاشو زیر و رو تا رسیدم به لینک آهنگ

میخواین بدونین چیه که عاشقش شدم؟

اینجا


+عنوان: آهنگی که در حال حاضر داره واسم پلی میشه_علی زند ی

برچسب ها : یه وقتایی میخوای دیوونه باشی، میبینی توی شهر عاقل زیاده - دلتنگ
یه وقتایی میخوای دیوونه باشی، میبینی توی شهر عاقل زیاده دلتنگ
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
پیرو پست قبلی!

بعد از انتشار پست قبل، گربه هه گم شده

راستشو بگین کار کی بوده؟!

برچسب ها : پیرو پست قبلی!
پیرو پست قبلی!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
یک روزی باید برای همیشه رفت...

شب ها خواب ندارم. تا وقت روشن شدن روز بیدارم. بیتابم. یک نیمم اینجاس، در این شهر، در غربت؛ نیم دیگرم آنجا. اینجا که هستم بی تابِ آنجا و آنجا که هستم بی تاب اینجا بودن شاید نه اما راستش دلتنگ اینجایم.

فکر نمی روزی رفتن بخواهد انقدر سخت باشد. انقدر یک جور عمیقی غم ناک باشد که هروقت از خواب بیدار میشوی انگار یک اتفاق غم انگیزی رخ داده... و بعد از اینکه به اتفاقات اخیر فکر میکنی منشا ش را می ی . به قول عزیزی که جمله ای گفت که طلا و زر برایش کم است،میگفت: " دو روزش سخته. یکی روز اومدن یکی روز رفتن"

گروه سه نفره ای سال پیش تشکیل دادیم به اسم غیبت! دلیل این اسم هم بماند که برای چه. تعداد اعضایش هم سه نفر است. کارهایی مهم تر از غیبت هم بر عهدیمان هست... یعنی هر کاری درکل!

در گروه پیام دادم که "من پنج شنبه برای همیشه دارم میرم"

جمله ی سنگینی بود...

و حالا نمیدانم چه کنم با این حجم از دلتنگی ... دلتنگ باغ ارم و مسیر سینما سعدی تا پارامونت و میدان ی و زیتون و هایپر و سه راه احمدی و گل سرخ و ملاصدرا و کوچه ۱۵ شوریده و بیمارستان بهشتی و نمایشگاه کتاب و آش دوغ های نجمه و شاهچراغ و خط ۱۹۶ و خیابان رباط و طبقه بالای ناحیه و پیکانی که سانتافه صدایش میزدیم و خیلی جاها و چیزهای دیگر ...

برچسب ها : یک روزی باید برای همیشه رفت... - آنجا ,برای همیشه
یک روزی باید برای همیشه رفت... آنجا ,برای همیشه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
از نوع دوغش مثلا

خ نوشیدنی های گاز دار یه جور خودآزاری لذت بخش محسوب میشه...

برچسب ها : از نوع دوغش مثلا
از نوع دوغش مثلا
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
انگشت، شروع عاشقی!

ازش متنفر بود

یه بار مجبور شدن بین کلاسای سر یه موضوعی بحث کنن... از ح انگشت شست دست چپش خوشش اومده بود،

و عاشقش شد!

برچسب ها : انگشت، شروع عاشقی!
انگشت، شروع عاشقی!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!

این پست رو یادتونه؟

که یدای عیدمو برده بودن ایلام...

امروز رسیدم شهرمون؛ از اتوبوس که پیاده شدم چمدونم نبود!

برچسب ها : باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!
باید حواسم بیشتر به خودم باشه، دفعه بعد نوبت خودمه!
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: دسته بندی!

تازه کتاب علومشو باز کرده بود و داشت با جک و جونورا و دسته بن ون آشنا میشد؛ در این بین سوالاتی ذهنش رو مشغول کرده بود که لازم میدید بپرسه تا بتونه خانوادش رو طبقه بندی کنه...

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پر داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا پولک داره؟
مامان: نه

آبجی کوچیکه: مامااااان بابا به بچه های خودش میتونه شیر بده؟
مامان: نه!!

آبجی کوچیکه: پس بابا ه س

:|

برچسب ها : این داستان: دسته بندی! - آبجی ,کوچیکه ,مامان ,مامااااان ,آبجی کوچیکه ,مامااااان بابا ,کوچیکه مامااااان ,داره؟ مامان ,آبجی کوچیکه مامااااان
این داستان: دسته بندی! آبجی ,کوچیکه ,مامان ,مامااااان ,آبجی کوچیکه ,مامااااان بابا ,کوچیکه مامااااان ,داره؟ مامان ,آبجی کوچیکه مامااااان
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
لعنت به این آوار
دلم داره میترکه و هیچ کاری از دستم برنمیاد

ع ها رو ندیدم ...طاقت نداشتم یکی از بچه ها داشت یه ع و تعریف میکرد...
باباهه نشسته بود روی آوار و عروسک بچه ش دستش بود... هیجی جانسوز تر از گریه های یه مرد نیست... دیگه حالا حسابشو ید چندین نفر یتیم چندن و چندین نفر بی و چند هزار نفر آواره...

دمای هوا اونجا 0 درجه س...
خدا کنه لااقل جای خواب داشته باشن...
برچسب ها : لعنت به این آوار
لعنت به این آوار
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد
قسمتی از درس رسیده بودند، نمیدانم کدام قسمت درس بوده که این خاطره را تعریف کرده،شاید حدود ۲۰ سال پیش، سر کلاسهایش گفته بود: پسر داداشم رفته بود دستشویی. بچه بود. دستشویی هم از آن قدیمی ها که عمق داشت و خیلی بزرگ بود و آدم موقع نشستن رویش پاهایش درد میگرفت. تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!
عژب ماجرای فرخنده ای!
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف ,تعریف کرده
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد دستشویی ,تعریف ,تعریف کرده
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد
تعریف کرده بود که دستشویی ته حیاط بود. جای مخوف خانه . زمستان صدای باد می آمد و درخت ها تکان میخوردند و در چوبی دستشویی که درز داشت از داخل صحنه ی رعب آوری را ترسیم میکرد. هر لحظه منتظر بودیم یکی بپرد داخل دستشتشویی و گردنمان را بگیرد. علی رفته بود دستشویی و کله پا افتاده بود توی سوراخ! درش آوردیم سیاه و کثیف! از سرتا پاش فقط دوتا چشمش پیدا بود. اصلا دلمان نمیگرفت بهش دست بزنیم!بردیمش . توی آب سیاه راه افتاده بود. علی بوی گند میداد!
سالها گذشت. هزار جا برده بودندش خواستگاری. این آ ی به دلش نشسته بود و گرفتش. یک روز آمده بودند خانه مان. زنش به مامانم گفت خانم! مامان دبیر راهنمایی اش بوده. گفت علی وقتی آمد خواستگاری، وقتی که رفتیم با هم حرف بزنیم، گفتمش آن زمان ها دبیری با همین فامیلی داشتیم، این خاطره را هم تعریف کرده.علی هم گفته خانمتان م است و آن پسره ی توی دستشویی هم منم!

عژب ماجرای فرخنده ای!
برچسب ها : این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد - دستشویی ,تعریف کرده
این داستان: قضیه سوراخ دستشویی که به ازدواج منجر شد دستشویی ,تعریف کرده
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید

هوایت بدجور مرا درگیر کرده. نفس گیر شده هوای اینجا. دلم بال زدن در صحن و سرایت را هوس کرده. نشستن روبه روی ضریح قشنگ طلایی ات، روبه روی پنجره فولادت و هی هوای کنارت بودن را نفس کشیدن


این حجم از بی ت ام را پر کن

و چرا طبیعی نیست این حجم از دلتنگی برای تو و خواهرت. که این روز ها دلم میل بودن کنار شماها را دارد. میل همانند پارسال همین موقع، قم را، و دو سال پیش همین موقع مشهد را.

من دلتنگی را تاب ندارم. یعنی راستش را بخواهی اصلا اصلا تاب ندارم.


+خواب دیدم توی یکی از صحن هایم، چشمم افتاد به ضریح اشک امانم نمیداد! باورم نمیشد روبه روی گنبد قشنگت ایستاده ام! نمیدانم ماجرای آن برکه ی کوچک با آب خنک و زلال توی آن صحن چه بود... و چرا ما آب بازی کردیم...

برچسب ها : به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید - روبه
به نام خ که مرا دلتنگ تو آفرید روبه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
شاید 21 سال پیش...
من و مریمو بردن توی یه مطب گوش سوراخ کنی. مریم بی ت میکرد و من ریل وارانه روی صندلی نشستم. چیزی که یادم میاد اینه که به فاصله ی چند قدم اون آقاهه نشست روی صندلی روبه رویی م، یه چشمشو بست ، با اون یکی چشمش گوشمو هدف گرفت و شلیک کرد. اینچنین بود که گوشم سوراخ شد!
این در حالیه که خانواده میگن خاطره ت اشتباهه و از فاصله ی نزدیک، و نه چند متری مورد شلیک قرار گرفتی... ولی خب من همون شلیک از راه دور توی ذهنم ثبت شده :|
برچسب ها : شاید 21 سال پیش... - شلیک
شاید 21 سال پیش... شلیک
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :|

امروز ظهر یه سانس بین 11/30 تا 2 خو دم...با یه خواب بد پ از خواب. به اهل بیت گفتم صدقه بدین...

سانس بعد ساعت 5عصر تا 8 بود. باز بیدار شدم میگم خواب بد دیدم...صدقه بدبن

امشب پول گرفتم دستم میرم سمت صندوق صدقات... میفرمایند یه مقدارشو نگه دار واسه 5 دقیقه دیگه!


+نتیجه اخلاقی اینکه خواب بد رو نباید تعریف کرد. باید صدقه داد.


کرم گوش امشب:

قسمت به مصرع بعدم که عاشقت بودم

به صبح بعد طلوعت به شب نخو ها


+ ی میدونه کرم گوش با چی منتفی میشه؟ -_-

کرم گوش های امروزتونو بنویسین!

برچسب ها : اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :| - خواب ,صدقه
اصدق، یصدقوا، اصدقق، اصدقاق :| خواب ,صدقه
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
ولی توروح ی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|

لبهای سرخ و طره ی افشان که جای خود

دنیا "غزل" نداشت اگر "دختری" نبود!

برچسب ها : ولی توروح ی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|
ولی توروح ی که گفت اگر یه دختر بمیره جاش یه گل در میاد؛ کاش همه ی دخترا بمیرن که دنیا گلستان شه :|
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
یا رب روا مدار هوا گرم تر شود

امشب با 4 تا پتو به بغل در حالی که بینشون کاسه و لیوان و ادویه جاسازی کرده بودم تو کوچه بودم :|

داریم میفهمیم اسباب کشی یعنی چی. حتی اگر به فاصله ی 1متر از خونه ما تا خونه ی بغلی(دقی قا بغلی!) باشه!


+و رونمایی میکنم از کرم گوش امشب:


دل من پیش تو معنای بغل را فهمید

قدر این فاصله حداقل را فهمید

از خواب پرید کشور من اما

معنای م ع حرم را فهمید!


+خدایا زیر خوزستانو کم کن. دستت طلا

برچسب ها : یا رب روا مدار هوا گرم تر شود - فهمید
یا رب روا مدار هوا گرم تر شود فهمید
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
قیچی

اگه موقع باز پیچ و تاب یه نخ به گرهی رسیدی که نتونستی بازش کنی باید بی معطلی

قیچیش کنی.


+مهتاب نقاشی شده با ابرها

برچسب ها : قیچی
قیچی
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
همینطوریاس.

برای منی که از 9 ماهگی شروع کرده ام به حرف زدن! و تا الان در هر چیزی که اعتماد به نفس نداشته ام در این یک مورد خیلی داشته ام... حرف زدن شده معضل این روزهای من. سخت ترین کار ممکن. نمیتوانم منظورم را برسانم. نمیفهمندم. زبانم نمیچرخد. کلمات توی دهانم ثقیل میشوند. کلافه میشوم. چهره ام توی هم میروند و میپرسند از چی ناراحتی؟ و من نمیتوانم باز بگویم... باز هم روز از نو روزی از نو...

+فلانی...شمایی که میتونی خیلی راحت توی جمع توهین و تحقیر کنی... هیچوقت معذرت خواهی خصوصیتو نمیبخشم... پاش وایسا همونجا توی جمع معذرت خواهی کن...

++دلم میخواد بعضیا رو له کنم... به خاطر این دو رو بودنشون...به خاطر این توی روت لبخند زدن و پشت سرت هزار و یک حرف زدن... نمیدونی به خاطر ظاهرنمایی و خوش اخلاقیشون باهاشون خوب باشی یا به خاطر حرفایی که میزنن باهاشون بد برخورد کنی...

متنفرم از ی که هیچ بویی از اخلاق و منش ت نبرده. که من صد سال بهش اقتدا نمیکنم... که واسه همینه از ترم پیش م رو به جماعت نمیخونم... که خیلی راحت منو جلوی جمع اونم به خاطر پیگیری و کارهای فرهنگی که می مس ه کرد. به ولله نمیبخشم.

مجبورم هنوز تحمل کنم و وقتی میبینم یه لبخند تصنعی بزنم و وانمود کنم که از دیدنشون چقدرررر خوشحالم.

بعضی چیزا رو باید بنویسم تا سبک شم.

برچسب ها : همینطوریاس. - خاطر ,خیلی ,معذرت خواهی ,خیلی راحت
همینطوریاس. خاطر ,خیلی ,معذرت خواهی ,خیلی راحت
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
و نفهمید که ما، ، این موقع شب...چرا؟!

من:میخوای بری بیرون؟

اون:اره

من:فلان چیزو برام می ی؟

اون:بیا بوسم کن!

من:بوست کنم برام می ی؟

اون:اره!

من:باشه :پی



من:برام ع ا رو میفرستی؟

اون:بوسم کن!

من:منم ع ازت دارما!

اون:خب منم بوست میکنم

بازم اون:اول تو!

من:باشه!

بازم من:حالا تو!

باشه :دی


+ ب خیلی شب خوبی بود...عالی بود... ساعت 11 شب توی ... ما 6 تا! راننده آژانس پرسید این موقع شب چه خبره؟ منم گفتم نمیشه بگیم...سکرته! و اینگونه بود که نگفتیم و وقتی که گوشیم زنگ خورد و مامانم داشت باهام حرف میزد با دقت گوش میداد :دی

برچسب ها : و نفهمید که ما، ، این موقع شب...چرا؟! - باشه ,برام ,برام می ی؟
و نفهمید که ما، ، این موقع شب...چرا؟! باشه ,برام ,برام می ی؟
عنوان وبلاگ : زیزیگلو
منبع :
Facebook Twitter Google Plus Digg Share This RSS
چشمه اطلاعات، خبرها و مقالات را بصورت کاملا اتوماتیک از منابع فارسی دریافت و طبق قوانین و مقررات با ذکر منبع بازنشر میکند. با توجه به ذکر منبع اطلاعات چشمه هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای مطالب ندارد و در صورت مشاهده محتوای نا مناسب میتوان بر روی گزینه “درخواست حذف ” در صفحه مورد نظر کلیک نمود.
All rights reserved. © Cheshme 2016-2017 Run in 0.275 seconds
RSS